capitalism 01

سایت کارگران ایران: دو سئوال از رفیق بهرام رحمانی

این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید :

capitalism 01

capitalism 01۱- چرا و چگونه گسترش کاپیتالیسم تاریخا جنجال برانگیز و باعث کشمکش های متعددی در سطح جهان بوده است؟

۲- کشاکش دو طبقه متخاصم، یعنی طبقه کارگر و طبقه سرمایه دار در تاریخ چگونه بوده است؟

 مقدمه

سرمایه داری یا کاپیتالیسم Capitalism، آن سیستم اقتصادی است که با انقلاب صنعتی نخست در اروپای غربی و آمریکا پدید آمد و سپس به کشورهای دیگر قاره های جهان نیز راه یافته و در آن ها رشد کرده است. در این سیستم، از نظر ابزارهای تولید، وسایل مکانیکی (ماشین) -به جای نیروی کار انسان و حیوان در شیوه های ساده تر تولید- نقش درجه اول دارد و بخش عمده ای از نظام زندگی اجتماعی پیرامون ضروریات تولید صنعتی سامان یافته؛ و از نظر حقوقی بخش عمده فعالیت اقتصادی، به ویژه مالکیت و سرمایه گذاری برای تولید کالا، در دست افراد و موسسه های خصوصی (غیردولتی است) که از راه رقابت اقتصادی در جهت کسب سود هدایت می شوند. عنوان کاپیتالیسم را بیش تر سوسیالیست ها و به خصوص مارکسیست ها رواج دادند و هدف آن ها از آن سیستمی است که در آن، مالکیت خصوصی سرمایه تعیین کننده چهره اقتصادی و سیاسی آن و هم چنین پدید آورنده نوعی نظم اجتماعی خاص است که در آن طبقه حاکم، که سرمایه داری یا بورژوازی نامیده می شود، از نیروی تولیدی جامعه به سود خود بهره می گیرد. این سود از راه کم تر پرداختن به کارگران به دست می آید، یعنی کم تر از مبلغی که تمام ارزش تولید کارگران است؛ اما مبلغی که پرداخت می شود برابر است با ارزش نیروی کار کارگر در شرایط مالکیت خصوصی، ابزار های تولید و بازار کار. سیستم سرمایه داری، مبتنی بر استثمار و کسب سود است. اما، اقتصاددانان غیرمارکسیست، سرمایه داری را سیستمی می دانند که در آن تولید میان عوامل تولید (کار، زمین، سرمایه) بر حسب تولیدگری نهایی آن ها توزیع می شود و در نتیجه، نظامی است عادلانه.

اساسا مارکسیست ها، کار را تنها منبع ارزش می شمارند و در نتیجه، سود سرمایه را برداشت نامشروع از تولید، به زیان جامعه و به نفع طبقه سرمایه دار می دانند. سرمایه داری، چنان که از کاربرد کلمه بر می آید، اغلب به معنای نظامی است که در آن، مالکان سرمایه های بزرگ دارند و واحدهای بزرگ تولیدی و سرمایه ای (مانند بانک ها) نیز به آنان تعلق دارد.

به این ترتیب، سرمایه داری به عنوان ایدئولوژی، پشتیبان نابرابری های درآمد و ثروت و استثمار هر چه شدیدتر نیروی کار است. سرمایه داری، مدافع لیبرالیسم اقتصادی است و بازار آزاد اقتصادی را که در آن همه تولیدکنندگان و مصرف کنندگان آزادانه و با امکان انتخاب با هم روبرو شوند، شرط لازم نمایان شدن توانمندی های تولیدی و پیشرفت اقتصادی می داند.

از هنگامی که در حدود دویست سال پیش کاپیتالیسم در جهان پا به عرصه ظهور گذاشت، رقابت ها و کشمکش هایش نیز شروع شد و تاکنون نیز ادامه دارد.

از سوی دیگر، با ظهور کاپیتالیسم، شکل مبارزه اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی نیز دگرگون شد و مبارزه طبقاتی بین دو نیروهای متخاصم طبقه سرمایه دار و طبقه کارگر جایگزین اشکال قدیمی تر مبارزات گردید.

دست کم در دویست سال گذشته، در یک سو اکثریت جامعه به عنوان نیروی کار و تولیدکننده تمام نیازهای بشری قرار گرفته و در سوی دیگر، اقلیتی سرمایه دار با حمایت دولت ها و پلیس و ارتش هم به سرمایه های خود افزوده و هم توانسته با سرکوب مبارزات و انقلابات کارگران و مردم جان به لب رسیده، موقعیت برتر خود را هم چنان در جوامع نگه دارد. از این رو، عامل اصلی فلاکت و محرومیت امروزی انسان در سطح جهانی، سیستم سرمایه داری و دولت های سرمایه داری است. سرمایه داران با حمایت دولت ها، اکثریت انسان های روی کره زمین را به اشکال مختلف و به غیرانسانی ترین شکلی استثمار می کنند. در بهترین حالت، سهم کارگران از کلیه نعماتی که تولید می کنند فقط سیر کردن شکم خود و خانواده هایشان است. بی کاری، فقر، گرانی و گرسنگی زیست و زندگی بخش های دیگری از مردم جهان را به مخاطرات جدی انداخته اند.

ظهور فاشیسم و کشمکش ها و تخاصمات ناسیونالیستی و مذهبی، ظهور دیکتاتورها و کودتاهای نظامی و غیره بخشی از طرح ها و نقشه های سرمایه داری برای کسب سود بیش تر و نابودی میلیون ها انسان آزادی خواه، برابری طلب و عدالت جو در تاریخ بوده است.

در کشاکش تاریخ، آرزوی بخش اعظم مردم جهان، نابودی ستم و تبعیض، سرکوب و استثمار و فقر و فلاکت سرمایه داری است.

هم اکنون تحولاتی که در هفته‌ های اخیر توجه محافل خبری و سیاسی جهان را به خود معطوف داشته، تظاهرات و راه پیمایی های کارگران و محرومان جامعه در بسیاری از شهرهای بزرگ و کوچک آمریکا است. این تظاهرات که با نام «وال استریت را اشغال کنید!»، معروف شده است، از ١٧ سپتامبر ۲۰۱۱ از نیویورک آغاز شده و اینک در حال گسترش به دیگر شهرهای آمریکا و حتی به کشورهای اروپایی و آسیایی است.

بحران اقتصادی آمریکا و مشکلات ناشی از آن به‌ ویژه بی کاری و فقر گسترده، یکی از مهم ‌ترین زمینه ‌های پیداش جنبش اشغال وال استریت محسوب می‌ شود. بحران اقتصادی آمریکا از سال ۲۰۰۸ آغاز شد و به سرعت به تمام بازارهای مالی و شرکت ها و صنایع بزرگ در آسیا و اروپا تسری یافت.

به دنبال این بحران، دولت آمریکا برای جبران مشکلات مالی خود مجبور به اعمال محدودیت‌ های اقتصادی شد که بر بخش قابل توجهی از جامعه فشار آورد و آن ها را با مشکلاتی نظیر از دست دادن کار و یا کاهش درآمد روبرو ساخت.

برخی نظرسنجی ‌ها نشان می‌ دهد که نارضایتی از عملکرد دولت آمریکا در سال‌ های اخیر، به شکل بی سابقه ای افزایش یافته است. از جمله یکی از نظرسنجی ‌های موسسه گالوپ که به تازگی انجام شده است، نشان می ‌دهد ۸۱ درصد از مردم آمریکا از نحوه اداره کشورشان رضایت ندارند.

وقتی مناسبات اقتصادی، سیاسی و فرهنگی و پدیده دولت مانعی برای رشد و تکامل افراد و بخش ها و کل جامعه می گردند افراد و بخش ها و کل جامعه برای تغییر آن وارد عمل می شوند. از آن جا که جامعه سرمایه داری در سطوح مختلف به طبقات و اقشار اجتماعی تقسیم شده است این کشمکش اجتماعی خود را به شکل تضاد و تقابل طبقاتی بروز می دهد. در این کشمکش، دو طبقه اصلی جامعه روبروی هم قرار می گیرند: طبقه کارگر و طبقه سرمایه دار. البته این کشمکش طبقاتی اشکال و ظواهر متفاوتی به خود می گیرد که گاها به نظر می رسد ربطی به تضاد طبقاتی ندارد. مثلا مبارزه با مذهب و ناسیونالیسم مستقیما یک مبارزه طبقاتی نیست اما ریشه آن با یک یا چند مشتق طبقاتی هست. همان طور که مارکس می گوید کشمکش طبقاتی دائما در جریان است. گاهی پنهان و گاهی آشکار. انقلاب حالتی هست که تضادهای طبقاتی رشد یافته و به اوج خود رسیده اند. زمانی فرامی رسد که به گفته لنین، «پایینی ها» نمی توانند و نمی خواهند وضعیت موجود را تحمل کنند و «بالایی ها» نمی توانند وضعیت را تحمیل کنند.

دولت های سرمایه داری، ظرف همین سه سال اخیر برای مقابله با بحران سرمایه داری، بخشی از ثروت های جامعه را بر باد داده اند، سر به تریلیون ها دلار می زند. مبالغ هنگفتی که قاعدتا باید صرف رفاه عمومی جامعه و اشتغال و غیره می شد اما دولت ها به حساب بانک ها و شرکت ها و بازارهای بورس بحران زده ریخته اند. همین مساله کافی ست که بشریت در سطح جهان و با صدای بلند و محکم، حکم نابودی سیستم سرمایه داری را با استراتژی کارگری کمونیستی صادر کند!

با این مقدمه به بحث خود در راستای چالش ها و کشمکش های طبقاتی طبقه سرمایه دار و طبقه کارگر ادامه می دهیم.

انترناسیونال و نخستین جنگ جهانی

اولین انترناسیونال در ۱۸۶۴ به رهبری مارکس در لندن و با همکاری سایر جناح¬ های چپ از قبیل سوسیالیست¬ ها و آنارشیست¬ ها و دیگران شکل گرفت. جلسات بعدی آن هر سال در شهرهای مختلف اروپا منعقد می¬ گردید. این دوره¬ ها پس از ده سال به ¬علت بروز اختلافات میان سوسیالیست¬ ها، آنارشیست¬ ها و بلانگیست ¬ها از هم پاشید و منحل شد، اما انگلس به¬ دنبال کار مارکس دوباره در ۱۸۸۹ انترناسیونال دوم را به رهبری خود و با حضور نمایندگان تشکل های سوسیالیست کشورهای مختلف تشکیل داد که آن هم با مرگ انگلس و بروز اختلافات میان اعضاء (به عقیده لنین رسوخ افکار بورژوایی و تجدیدنظرطلبانه) به دو جناح تقسیم شد. لنین رهبری بخش رادیکال آن ¬ها به دست گرفت تا این¬ که بعد از جنگ اول جهانی منحل شد. بعد از انقلاب اکتبر ۱۹۱۷، انترناسیونال سوم به رهبری لنین تشکیل شد و آن ¬را انترناسیونال کمونیست یا کمیترن نامیدند. اما کمیترن به مرور زمان با محوریت روسیه پایگاه و ابزاری برای اجرای سیاست خارجی شوروی شد. نهایتا انترناسیونال سوم نیز برای جلب رضایت انگلیس و آمریکا در جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۴۳، توسط استالین منحل شد. این حرکت به معنی تغییر جهت انترناسیونالیسم به سوی ناسیونالیسم روس بود.

هدف اصلی انترناسیونال متحد کردن طبقه کارگر در سطح جهانی در مبارزه طبقاتی پیگیر علیه سرمایه داری جهانی با هدف برانداختن آن و برپایی یک جامعه بی طبقه بود. در عین حال فعالیت انترناسیونال اول در عرصه سیاست بین المللی، چنان که مارکس در اعلامیه موسسان انترناسیونال اول نوشت، طبقه کارگر می بایست بیاموزد که در امور بین المللی دخالت کند و سیاست طبقاتی خود را پیش ببرد. با تاسیس انترناسیونال، از همان روزهای اول این فعالیت در عرصه سیاست بین المللی آغاز شد و انترناسیونال با وزنه ای روزافزون در مناسبات بین المللی اثر گذاشت. از جمله فعالیت های مهم انترناسیونال اول در سیاست بین المللی، دو موضوع عمده بود: دفاع از حقوق ملی ملل اسیر و دفاع از صلح میان ملت ها یعنی جلوگیری از این که دولت های بورژوایی به حساب ملت ها حمام خون و بساط غارتگری به راه نیاندازند.

از اولین اقدامات انترناسیونال در عرصه مناسبات بین المللی، دفاع از حقوق ملی مردم لهستان بود که برای آزادی خویش می رزمید. هنوز کنگره اول انترناسیونال تشکیل نشده بود که بنا به دعوت شورای کل انترناسیونال در بسیاری از کشورها میتینگ های وسیع دفاع از لهستان برگزار شد و از آن پس، دفاع از حقوق ملت ها هم چنان و همواره در دستور کار شورای کل باقی ماند.

کنگره ژنو، علیه وجود ارتش های دائمی رای داد. در این کنگره گفته شد که این ارتش ها علیه مردمند و به جای آن ها باید نیروئی از مردم مسلح به وجود آید.

انترناسیونال، با جنگ هایی که دولت های سرمایه داری اروپایی به راه می انداختند شدیدا مخالفت می کرد. در سال ۱۸۶۶، جنگ میان پروس و اتریش پیش آمد. انترناسیونال، این جنگ را محکوم کرد و اعلام نمود که هیچ یک از دو طرف جنگ شایسته پشتیبانی نیست. پس از این جنگ ارتجاعی، خطر جنگ میان پروس و فرانسه به وجود آمد و هم چنین خطر جنگ میان انگلستان و ایالات متحده آمریکا وجود داشت.

کنگره های انترناسیونال، در بروکسل و لوزان قطعنامه هایی علیه جنگ صادر کردند. در قطعنامه کنگره بروکسل، آمده است: «کنگره جمعیت رفاقت بین المللی کارگران که در بروکسل گرد آمده است علیه جنگ ها به شدت اعتراض می کند. کنگره همه شعب جمعیت را در هر کشوری و هم چنین همه مجامع و گروه های کارگری را، صرف نظر از خصلت آن ها، دعوت می کند که برای جلوگیری از جنگ میان خلق ها، که در حال حاضر باید به منزله جنگ داخلی در نظر گرفته شود- زیرا برخورد تولید کنندگان با یکدیگر چیزی نیست جز مبارزه میان برادران و همشهریان- فعالانه بکوشند.»

به این ترتیب، مارکس و انگلس، مخالفت جنگ هایی بودند که سرمایه داران برای غارت ملل دیگر و یا تقسیم غنایم میان خویش به راه می انداختند.

انترناسیونال اول، نسبت به جنگ داخلی ایالات متحده که در آن زمان جریان داشت، از همان ابتدا ابراز علاقه کرد و از مبارزات ضدبردگی به طور فعال پشتیبانی نمود. طبقه کارگر انگلیس زیر رهبری انترناسیونال با مقاومت جدی خود مانع از آن شد که هیئت حاکمه آن کشور به سود برده داران آمریکا در جنگ داخلی آن کشور دخالت کند.

از اولین کنگره انترناسیونال که در ۱۸۶۶ در ژنو تشکیل شد، موضوع دفاع از منافع جنبش رهایی بخش ملی و هم چنین موضوع نظامی گری و ارتش دائمی در دستور کنگره های انترناسیونال قرار گرفت و از آن پس تقریبا هرگز از دستور خارج نشد.

اندیشه دفاع از صلح میان ملل و نمونه های درخشانی که مارکس و انگلس از طریق فعالیت انترناسیونال اول به دست دادند، در سال های بعد که جنگ های غارتگرانه سرمایه داری به جنگ های امپریالیستی بدل شد، اهمیت ویژه ای در جنبش کارگری کسب کرد. بنابراین، انترناسیونال اول، که نخستین سازمان وسیع جهانی طبقه کارگر بود، در عین حال نخستین مدافع راستین صلح و دوستی میان ملت ها نیز بود.

بر اساس نظریات مارکس همان ¬طور که کار و سرمایه با هم در تضاد هستند، سرمایه ¬دار و کارگر هم با هم در تضاد و مبارزه ¬اند؛ این امر منشا ایجاد طبقه و گروه اجتماعی می ¬شود، در نتیجه اقتصاد زیربناست و بر اساس آن همه چیز از جمله طبقه، قانون، سیاست، حقوق و سایر مفاهیم شکل می ¬گیرد. در شرایطی که طبقه¬ سرمایه ¬داری بین ¬المللی شکل گرفته، این طبقه و اتحادشان ذاتا و به¬ طور دیالکتیک در تضاد و مبارزه با کارگران و زحمت کشان جهان است، کارگران نیز باید متقابلا در سطح جهانی متشکل شوند و طبقه پرولتاریا را تشکیل دهند. جمله¬ معروف مارکس و انگلس که در بیانیه¬¬ مشترکی آمده است: «پرولتاریای جهان متحد شوید.» نشانگر همین ایده است. یعنی همان بین ¬الملل پرولتاریاست.

مارکس و انگلس، پس از اثبات نقش تاریخی طبقه کارگر در عمل، با جمع بندی از کمون پاریس به این نتیجه رسیدند که کارگران برای گذر از جامعه سرمایه داری به سوسیالیستی به سازمان سیاسی مستقل خود احتیاج دارند. سازمانی با برخوردار از وحدت اندیشه و عمل و سازمان یافته که اراده و تصمیم جمع را متحدانه به طرف اهداف آنی و آتی طبقه کارگر هدایت کند. ایجاد، تحکیم و رشد چنین سازمانی که بتواند انقلاب را رهبری کند، جزء با اعمال دموکراسی مستقیم و شورایی در تئوری و عمل امکان پذیر نیست.

در هر صورت انترناسیونال ها، به ویژه انترناسیونال اول نقش بسیار برجسته ای در متحد کردن و آگاه کردن کارگران و مبارزه آگاهانه آن ها داشته و تجارب بسیار گران بهایی در مبارزه نظری و عملی طبقاتی محسوب می شود.

انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ و تاثیر جهانی آن

شانزدهم آبان (هفتم نوامبر) مصادف است با سال گرد انقلاب اکتبر، اولین انقلاب پیروزمند کارگری در تاریخ تاکنونی جامعه بشری. در خلال جنگ جهانی اول، زمانی که امپراطوری روسیه در نهایت ضعف به سر می برد، طبقه‌ کارگر روسیه توانست نقش مهمی در مبارزه طبقاتی آن کشور ایفا نماید.

در سال ۱۹۱۷، طبقه کارگر روسیه با به سرانجام رساندن انقلاب اکتبر بر ایده ابدی بودن سرمایه داری نقطه پایانی گذاشت و در عمل ثابت کرد آلترناتیو سرمایه داری، سوسیالیسم است. این انقلاب با به زیر کشیدن بورژوازی از اریکه قدرت، پرچم سرخ را در یک ششم کره زمین به اهتزار درآورد. از این رو، انقلاب اکتبر امری تاریخی، انسانی و طبقاتی برای کارگران و مردم آزادی خواه جهان است.

با سرنگونی سیستم سرمایه داری در روسیه تزاری، دوران جدیدی در روابط دولت کارگری جماهیر شوروی با دول جهان به ویژه با کشورهای تحت سلطه آغاز شد که بلافاصله نتیجه آن، از جمله با ایران لغو قرارداد اسارت بار ۱۹۰۷ (قرارداد آگوست ۱۹۰۷ انگلستان با روسیه تزاری ایران را به دو منطقه تحت کنترل و یک منطقه حائل بین دو دولت استعماری تقسیم کرده بود) بود.

اقدام دیگر شوروی، لغو کاپیتولاسیون و به رسمیت شناختن حقوق برابر مردم ایران و شوروی در تمام زمینه های اقتصادی و اجتماعی بود.

انقلاب اکتبر، هم چنین پیشرفته ترین سیستم بیمه‌ های اجتماعی و رفاه، پیشروترین جنبش آزادی زنان و جوانان و ملل تحت ستم، مناسب ترین ترین ساختار سیاسی برای دخالت کارگران و مردم در اداره امور اقتصادی و سیاسی کشور را به ارمغان آورد. دستاوردهای انقلاب اکتبر چنان عظیم بود که برای کل جامعه پیشرفته سرمایه ‌داری غیرقابل تصور می نمود.

در چنین شرایطی، دول سرمایه‌ داری از همان ابتدای پیروزی انقلاب اکتبر، تهاجم وسیعی را علیه کمونیسم و طبقه کارگر سازمان دادند. انقلاب اکتبر آماج تهاجم نظامی، سیاسی و ایدئولوژیک بی‌ سابقه‌ ای قرار گرفت. ارتش‌ های بیش از پانزده کشور سرمایه‌ داری دست به هجوم نظامی علیه شوروی زدند. حکومت نوپای کارگری در معرض جنگ، قحطی، محاصره اقتصادی، چشم به پیروزی موج انقلاب جهانی و یاری طبقه کارگر اروپا برای حفظ و تداوم انقلاب دوخته بود. با توقف انقلاب در آلمان و ناتوانی احزاب کمونیست اروپا در انجام رسالت تاریخی خود، حلقه محاصره شوروی تنگ ‌تر و تنگ‌ تر شد. حزب بلشویک ناگزیر گشت تا پروسه انتقال قدرت به شوراهای کارگری را متوقف ساخته و دست به عقب نشینی موقت زند. شرایط اضطراری موجپ شد تا تمام قدرت در دست حزب متمرکز شده و وجود فراکسیون ها و گرایشات متعدد کارگری و کمونیستی ممنوع اعلام شود. آزادی سیاسی که می بایست تا سر حد آزادی اقتصادی تولیدکنندگان از بردگی مزدی پیش رفته و به تسلط آنان بر امور اداری و اقتصادی منتهی می گشت، به دلیل شرایط جنگی به کلی محدود شد. در عرصه اقتصادی نیز سیاست نپ به عنوان یک سازش موقت برای ممانعت از فروپاشی اقتصادی کشور به کار گرفته شده بود به سیاست اقتصادی دایمی دولت شوروی تبدیل شد و سپس نیز مدیریت‌ فردی بر صنایع به کار گرفته شد. کار مزدی نیز تداوم یافت. این تدابیر اما با شکست قطعی انقلاب جهانی و سپس نیز تسلط استالینیسم مبدل به مشخصات تاریخی ساختار اقتصادی و سیاسی شوروی شدند. تدابیری مانند حذف طبقه کارگر از دایره قدرت، پاک سازی شدید و خشونت بار مخالفین در درون حزب، محدود شدن تحول اقتصادی به دولتی شدن صنایع با اعمال قدرت مطلق فردی، محصور شدن روند انقلاب و سوسیالیسم در یک کشور و همه و همه بعدها جزئی از مشخصات ایدئولوژیک استالینیسم شدند. همه این سیاست ها، پس از مرگ استالین نیز دنبال شد.

در واقع انقلاب اکتبر، بعد از کمون پاریس، اولین تجربه جنبش جهانی کمونیستی در نوع خود بود و شکست آن نیز هم چون شکست کمون پاریس، عوارض و عواقب بسیاری بر جای گذاشت.

جنگ جهانی اول و دوم و تقسیم مجدد جهان

تغییر نقشه سیاسی اروپا و تغییر حکومت ها، از اهداف اصلی جنگ جهانی اول بودند. در این جنگ، ۴ امپراطوری بزرگ آلمان، اطریش، مجارستان، روسیه و عثمانی از هم پاشیدند و از دل آن ها کشورهای کوچک تری درآمد. دولت هایی چون یوگسلاوی، چکسلواکی، لهستان، فنلاند و…

قدرت های بزرگ و یا به عبارتی جبهه متفقین که پیروز جنگ بودند در راستای منافع امپریالیستی خود، شدیدترین تنبیهات را برای جبهه متحدین آلمان و هم پیمانان او (اطریش، مجارستان، بلغارستان، ترکیه) در نظر گرفتند. یکی از نتایج مخرب این تنبیهات، به قدرت رسیدن هیتلر در سال ۱۹۳۳ در آلمان منجر شد و زمینه ساز جنگ دوم جهانی گردید.

در جنگ جهانی اول، ۱۴ کشور اروپایی (۵ عضو کنسرت اروپا) و ۳۵ کشور جهان حضور داشتند. بنابراین، علت اصلی جنگ جهانی اول و دوم، طلب تقسیم مجدد جهان از سوی دولت های تازه از راه رسیده، و ادامه سلطه استعمارگران قبلی مناطق تحت نفوذ خود بود.

در طی جنگ جهانی اول، در حدود ۶۵ میلیون نفر بسیج شده بودند. پس از جنگ که چهار سال طول کشید ۱۰ میلیون نفر کشته و ۲۲ میلیون نفر ناقص العضو و از کار افتاده بر جای گذاشت.

هزینه جنگ جهانی اول را ۴۰۰ میلیارد دلار براورد کرده اند. یکی از سازمان های آمریکایی حساب کرده است، با این مبلغ که صرف کشتار و ویرانی شد، چه کارهایی برای رفاه انسانی می شد انجام داد:

۱- تهیه خانه هایی به ارزش ۳۰۰۰ دلار برای هریک از خانواده های ساکن انگلستان، ایرلند، اسکاتلند،بلژیک، روسیه، ایالات متحده، المان، کانادا و استرالیا.

۲- تهیه کتابخانه ای به ارزش ۵ میلیون دلار، و دانشگاه هایی با هزینه ی ۱۰ میلیون دلار در هر ناحیه ای از کشورهای نام برده فوق، که دارای ۲۰ هزار نفر و یا بیش تر جمعیت دارند.

۳- سرمایه ای که برای خریدن همه ی املاک و اراضی و تمام ثروت دو کشور فرانسه و انگلستان کافی بود.

۴- به وجود اوردن سرمایه ای که سود ان با نرخ ۵ درصدی برای استخدام ۱۲۵ هزار معلم و ۱۲۵ هزار پرستار، که هر کدام ماهانه ۱۰۰۰ دلار حقوق بگیرند.

در جنگ جهانی دوم ۵۵ میلیون انسان جان خود را از دست دادند. هزاران شهر و روستا ویران شدند. میلیارد ها دلار دارایی، که حاصل کار و تلاش میلیون ها انسان در طی ده ها و صدها سال بود، نابود گردید.

هیات حاکمه آمریکا، در جنگ جهانی دوم، هولناک ترین و مخرب ترین سلاح خود را به کار گرفت. یعنی پایان جنگ جهانی دوم، با تسلیم ژاپن صورت گرفت. ژاپنی ‌ها راهی جز قبول تسلیم ندیدند. حمله اتمی هواپیماهای آمریکایی به هیروشیما (۶ آگوست سال ۱۹۴۵) و ناکازاکی (۹ آگوست ۱۹۴۵) راه دیگری برای ژاپنی ‌ها باقی نگذاشت. چرا که تنها در حمله هوایی به ناکازاکی بنا بر آمارهای رسمی به خاطر انفجار بمب اتمی ۱۱۵۷۴ خانه سوخت، ۱۳۲۶ خانه کاملا ویران شد، ۵۵۰۹ خانه به شدت آسیب دید و منهای قربانیان سال ‌های بعد، حدود ۷۵ هزار نفر کشته و تقریبا همین تعداد مجروح بر جای گذاشت.

در هیروشیما و ناکازاکی، تقریبا ۰۰۰/۲۲۰ نفر بر اثر این حملات جان باختند که بیش تر آنان را انسان های غیرنظامی تشکیل می ‌دادند. بیش از نیمی از قربانیان، بلافاصله هنگام بمباران کشته شدند و بقیه تا پایان سال ۱۹۴۵به خاطر اثرات مخرب تشعشعات رادیواکتیو جان خود را از دست دادند.

آمارگران آمریکایی محاسبه کرده اند که با هزینه آن چه در جنگ جهانی دوم برای نابودی بشریت به کار رفته، ممکن بود کارهای زیر را انجام داد:

۱- برای هر فرد آمریکایی، روسی، کانادایی، انگلیسی، فرانسوی، آلمانی، بلژِکی و ایرانی یک آسایشگاه به ارزش سی هزار دلار ساخت و به هر نفر هم پنجاه هزار دلار سرمایه داد.

۲- در هر شهرستانی که دارای ۲۰۰۰ هزار جمعیت باشد. یکصد میلیون دلار برای ساختن دبیرستان مصرف نمود، و مبلغ کافی هم برای بنا و تجهیزات بیمارستان منظور کرد.

۳- بهای یک بمب ۲۰ کیلو گرمی = قیمت ۳۰ تن ذغال سنگ و مایحتاج سی خانوار.

۴- بهای اژدر افکن = یک بیمارستان درجه اول صد تختخوابی.

۵- قیمت یک تانک = قیمت ۴۸ تراکتور.

۶- بهای یک جنگنده = ۱۵ دبستان شش کلاسه دایر نمود.

۷- قیمت یک زیردریایی = هزینه ۵۰ آسایشگاه جهت معلولین.

۸- با هزینه بسیج یک لشکرکشی می توان ۵۰۰ هزار تن خواربار خریداری نمود.

۹- قیمت یک هواپیما شکاری = ۵۰۰۰۰ تن گندم.

از جنگ جهانی دوم به بعد همه مردم از جنگ جهانی سوم، که مسلما اتمی خواهد بود، بیم دارند. زیرا تمام کشورهای پیشرفته و غیرپیشرفته جهان، هر کدام در حد توان و طرفیت های خود، کمابیش در فکر تدارک آن هستند.

حقیقتا برای سرمایه داران و دولت های سرمایه داری، کسب سود مهم تر از جان آدمیزاد و محیط زیست و زندگی بشر است. دنیای آن ها، غارت منابع طبیعی جهان، بدون توجه به موقعیت انسان ها و افزودن به سرمایه هایشان خلاصه می شود؛ حتی بار دیگر، با بمب های اتمی شان جهان را بسوزانند و خاکستر نمایند!

سازمان ملل متحد

دو جنگ جهانی که در نیمه اول قرن بیستم وقوع یافت، دنیا را به آتش و خون کشیده و ضایعات و ویرانی های ناشی از این دو جنگ، بشریت را به گام دلهره و ترس و وحشت انداخته بود به فکر راه حلی بود. به دنبال ناکامی و انحلال جامعه ملل، در حالی که جنگ جهانی دوم هنوز ادامه داشت، دولت های بزرگ برای حراست از صلح و امنیت جهانی به فکر تشکیل سازمانی بین المللی افتادند. این فکر از سوی دول جهان چه حاضر در دو جنگ جهانی و چه غایب در آن، مورد حمایت قرار گرفت و موضوع طی جلساتی که در طول ماه های آپریل تا جولای سال ۱۹۴۵ برگزار شد، مورد بحث و تدقیق قرار داده شد. در این جلسات، منشوری مشتمل بر ۸ ماده برای سازمان ملل تهیه شده و از سوی ۵۱ کشور که ترکیه نیز جزو آن ها بود در ۲۶ ام جولای ۱۹۴۵ در شهر سان فرانسیسکوی آمریکا به امضاء رسید. این منشور با امضای ۵۱ عضو موسس سازمان ملل در روز ۲۴ اکتبر سال ۱۹۴۵ پذیرفته شد و این تاریخ به عنوان روز تاسیس ملل متحد مورد قبول واقع شد. از آن تاریخ تا به امروز، کشورهای بسیاری به جمع اعضای سازمان ملل پیوسته و این سازمان به عنوان بزرگ ترین نهاد بین المللی به اقدامات دسته جمعی خود برای جلوگیری و بر طرف سازی تهدیدات بر ضد صلح به صورت مسالمت آمیز بر اساس اصول عدالت و حقوق بین المللی ادامه می دهد. سازمان ملل، امروز ۱۹۳ عضو دارد که آخرین اعضای آن سوئیس و تیمور شرقی در سال ۲۰۰۲، مونته نگرو در سال ۲۰۰۶ و سودان جنوبی در ما ه جولای سال جاری هستند. اخیرا فلسطین نیز به سازمان ملل درخواست عضویت داده است.

اما واقعیت این است که سازمان ملل، پس از فروپاشی شوروی، آن خاصیت واقعی خود را از دست داده و به ابزاری در دست دولت های قدرت مند و به ویژه آمریکا، برای محاصره اقتصادی و لشکرکشی به کشورهایی که از محدوده و مدار قوانین بازی دولت های قدرت مند خارج می شوند، تبدیل شده است.

فروپاشی شوروی و پایان جنگ سرد

جنگ سرد، مبارزه اقتصادی و ایدئولوژیکی ای بود که پس از جنگ جهانی دوم، بین ابر قدرت های آن دوره، یعنی اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحد آمریکا آغاز شد و توسط هم پیمانان آن ها پشتیبانی شد. این جنگ، از سال ۱۹۴۷ تا پایان قطعی آن در فروپاشی شوروی در سال ۱۹۹۱، حدود چهار دهه طول کشید.

در این دوران، هم پیمانان مهم آمریکا، یعنی بریتانیا، فرانسه، آلمان غربی و اعضای دیگر ناتو (سازمان معاهده آتلانتیک شمالی)، سنتو (سازمان معاهده مرکزی)، سیتو (سازمان معاهده آسیای جنوب شرقی)، آنزوس (پیمان امنیت اقیانوس آرام که بین استرالیا، نیوزیلند و آمریکا منعقد شد) و کشورهای ژاپن، کره جنوبی، عربستان سعودی و اسرائیل بودند.

هم پیمانان ثابت شوروی نیز شامل لهستان، چکوسلواکی، آلمان شرقی، اعضای دیگر پیمان ورشو و کومکون (گروه تجاری بلوک شرق) و هم چنین مغولستان، کره شمالی، ویتنام، کوبا و سوریه بودند.

از سال ۱۹۶۰، جمهوری خلق چین و آلبانی، سیاست های خاص خود را داشتند که مخالف بسیاری از سیاست های اساسی شوروی بودند. کشورهایی چون یوگسلاوی، سوئیس، اتریش، هند، سوئد، فنلاند، سودان و زیمبابوه نیز آشکارا بی طرفی خود را اعلام کردند. بنابراین، چالش های بین این دو بلوک، به جنگ سرد شهرت یافت و دلیل آن این بود که در این جنگ، از دخالت مستقیم ارتش های مسلح خبری نبود. جنگ سرد از طریق مانورهایی در عرصه های دیپلماتیک، فشارهای اقتصادی، ارعاب، تبلیغات منفی، ترور، عملیات نظامی خفیف و جنگ های نظامی واقعی بود که proxy war نام داشت و ابرقدرت ها به جای نبرد مستقیم با یکدیگر، کشور دیگری را وارد جنگ کرده و از این طریق به رقابت و نبرد با یکدیگر می پرداختند.

جهان در دوران جنگ سرد، هم چنین شاهد شکل گیری و اوج نبرد قدرت ها بود که طی آن مسابقه ای برای ساختن تسلیحات بسیار مدرن چه از نوع عادی یا اتمی و شیمیایی، در جریان بود و به وحشت جهانی از جنگ احتمالی اتمی منجر شد.

در دهه ۷۰، از شدت جنگ سرد کاسته شد. اما مناسبات آمریکا و شوروی در اواخر دهه ۷۰ و اوایل دهه ۸۰ مجددا به وخامت گرایید.

بعد از این که شوروی در افغانستان شکست خورد و یک قطب از هم پاشید و ۱۷ کشور تشکیل‌ دهنده‌ شوروی اعلام استقلال کردند، آلمان شرق و غرب که یکی طرفدار شوروی و دیگری طرف‌ار آمریکا بودند، با هم متحد و یکی شدند. پیمان ورسای هم منحل شد و تقریبا می ‌توان گفت که جنگ سرد یک‌ طرفه به نفع امریکا تمام شد.

بعد از شکست شوروی در افغانستان که پیمان نظامی ورسای که حامی بلاک شرق بود از بین رفت و موزانه قدرت به نفع آمریکا تغییر کرد.

این دوره از انتخاب گورباچف به سمت رهبر شوروی در سال ۱۹۸۵ تا فروپاشی آن در سال ۱۹۹۱ به طول انجامید. در این دوره نیز وقایع بسیار مهمی روی داد که مهم ترین آن ها عبارتند از حادثه چرنوبیل در ۱۹۸۶ (شهری در اوکراین که با نشت مواد رادیو اکتیو از رآکتور اتمی آن دچار فاجعه شد)، تصمیمات سیاسی گورباچف درباره آزادی فردی، اقتصادی و بازسازی شوروی که به نام های گلاسنوست(Glasnost) و پرسترویکا (perestroika) شهرت دارد.

سقوط دیوار برلین در ۱۹۸۹، کوشش هایی برای کودتا در شوروی در ۱۹۹۱ و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در همان سال از دیگر رخ دادهای این دوران هستند.

بدین ترتیب، در اواخر دهه هشتاد میلادی قرن بیست، شوروی از هم فروپاشید. شوروی و بلوک اطراف آن چندین دهه بود که ربطی به سوسیالیسم نداشتند و در مقابل سرمایه داری بازار آزاد و خصوصی، سرمایه داری دولتی در پیش گرفته بود. در شوروی و بلوک شرق کارگران و اقشار زحمت کش مجبور بودند نیروی کار خود را در ازای مزد بفروشند و به همین دلیل، کشورهای سرمایه داری بودند. در بلوک شوروی، به جای بازار آزاد و افراد و شرکت ها دولت وسایل و منابع تولید را در دست داشت. بنابراین، سرمایه داری دولتی حاکم بود.

جمهوری های داخل اتحاد جماهیر شوروی مانند اوکرائین و آذربایجان جدا شدند، یوگسلاوی طی یک جنگ خونین سه تکه شد. دیوار برلین فرو ریخت. دولت ها و رسانه ها بورژوازی، همه جا جشن و پایکوبی بر پار کردند. ظهور نظم نوین جهانی را اعلام نمودند. مرگ کمونیسم را فریاد زدند. خبر پایان تاریخ را به جهان مخابره کردند. حاکمیت سرمایه داری ابدی و بلامنازع نامیدند. و سرانجام همه میدان ها را برای تاخت و تاز خود کاملا خالی پنداشتند. راست ترین، ارتجاعی ترین، فاشیستی ترین و جناح ها و دولت ها به قدرت رسیدند. عمر دولت های رفاه نیز به پایان رسید. تاچرها و ریگان ها و نئوکان ها و مذهب و ناسیونالیسم و فاشیسم صدای خود را بلند کردند. تعرض گسترده و وسیعی را علیه معیشت و حقوق کارگران و اقشار محروم و پناهندگان و غیره سازمان دادند. اعمال شدیدتر سیاست ریاضت کشی اقتصادی طبقه کارگر و همه مزدبگیران را در دستور کار خود قرار دادند. از سوی دیگر، به اختلافات ملی و مذهبی و جنگ در همه نقاط جهان دامن زدند و جهان بشری را به لبه پرتگاه تاریخ سوق دادند.

ولی به دنبال از هم پاشیده شدن اتحاد جماهیر شوروی رو به بهبود رفت. با فروپاشی اتحاد شوروی در سال ۱۹۹۱، روسیه عنوان ابرقدرتی را از دست داد.

ایدئولوژی «نظم نوین جهانی»

اصطلاح (نظم نوین) را اولین بار میخاییل گورباچف (آخرین رهبر شوروی) در نطق خود در مجمع عمومی سازمان ملل در سال ۱۹۸۸م. به کار برد؛ ولی، پس از این که جرج بوش پدر (رییس ‌جمهور اسبق آمریکا) در سال ۱۹۹۱ در سخن رانی خود خطاب به کنگره، از عبارت «نظم نوین جهانی» استفاده کرد، این اصطلاح بر سر زبان ‌ها افتاد و تحلیل‌ گران به بررسی آن پرداختند.

دیدگاه های مختلفی در رابطه با عبارت «نظم نوین جهانی» وجود دارد؛ برخی تحلیل گران، نظم نوین را نقشه ایالات متحده برای نظم دادن به جهان پس از جنگ سرد و فروپاشی اتحاد شوروری می ‌دانند. در این دیدگاه، ارزش ‌های آمریکایی و برتری آمریکایی شدیدا مورد تبلیغ قرار می‌ گیرد. به بیان دیگر، سیاست آمریکا در به دست گرفتن سرکردگی جهان، استفاده از ابزارهایی چون استقرار «دموکراسی»، رعایت «حقوق بشر»، حاکمیت «اقتصاد بازار» و غیره، همواره تبلیغ و ترویج می شود. نهایتا هیات حاکمه آمریکا، تلاش می‌ کند تا دیگر کشورهای قدرت مند را به عنوان بازیگران درجه دوم در صحنه بین ‌المللی وارد معادلات اقتصادی، سیاسی، نظامی و علمی خود سازد.

نوام چامسکی (نظریه پرداز آمریکایی)، بر اهمیت قدرت اقتصادی در نظم نوین تاکید می ‌کند و می گوید: «چون آمریکا قادر به رقابت با دو کانون عمده اقتصادی یعنی ژاپن و اتحادیه اروپا نیست، به ناچار سعی می کند مسایل جهانی و نظم موردنظر خود را با ابزاهای نظامی حل و فصل کند و بدین ترتیب درگیر مجموعه ‌ای از مناقشات منطقه ‌ای و جهانی خواهد شد.»

دانشمندان غربی که طرفدار اندیشه های لیبرالی و سرمایه داری اند در خصومت و دشمنی با کمونیسم، تاریخی اصالت اقتصادی را در دگوگونی های اجتماعی مردود می شمارند و تحولات جامعه بشری را بر اصل اقتصاد فردی و بر مبنای رقابت و اقتصاد بازار آزاد و یا سیستم غیرمرکزی تاکید می کنند. آن ها، توسعه در حوزه های مختلف اقتصادی، فرهنگی، اطلاعاتی و ارتباطاتی را از موضع سیستم سرمایه داری توضیح می دهند. از این رو، ایجاد نظم نوین جهانی را در سطح دنیا، به مثابه راه حل کلیدی بحران های اقتصادی و اجتماعی مردم جهان عنوان می کند.

این دانشمندان طرفدار نظم نوین جهانی، همواره به توسعه مراکز و نهادهای مشترک سیاسی جهانی چون سازمان ملل متحد، سازمان های مشترک اقتصادی چون صندوق بین المللی پول، بانک جهانی، سازمان تجارت جهانی و ایجاد شرکت های فراملیتی و چندین ملیتی تاکید می ورزند. برای مثال، سازمان تجارت جهانی که در واقع جاده صاف کن نظم نوین جهانی است نه تنها بر خلاف وعده هایش بهبودی در وضعیت اقتصادی مردم فقیر جهان به وجود نیاورده، بلکه با عملکردها و سیاست های سرمایه دارانه خود، بر مردم فقیر جهان افزوده است.

بر خلاف ادعاهای داشمندان بورژوایی، فروپاشی شوروی ربطی به کمونیسم نداشت. چرا که در این کشور و کشورهای هم پیمان او، کمونیسم برقرار نشده بود که با پاشیدن آن ها کمونیسم هم نابود شود. کمونیسم که بینان گذاران آن مارکس و انگلس هستند علم رهایی بشر است و امروز بیش از هر زمان دیگری از تاریخ طرفدار دارد. مهم تر از همه کمونیسم، علم رهایی انسان از استثمار و کار مزدی سرمایه داری و آلترناتیو طبقاتی طبقه کارگر برای کل جوامع بشری است.

با فروپاشی شوروی، بلوک شرق به نفع بلوک غرب از بین رفت. دولت آمریکا، تصور کرد که در همه صحنه های اقتصادی، سیاسی، نظامی، تکنولوژیکی، علمی و فرهنگی در دنیا، یکه تاز است. ایدئولوژی «نظم نوین جهانی»، به مساله روز حاکمان کاخ سفید و تئوریسین ها آن تبدیل شد.

این ایدئولوژی راسیسم و جنگ طلبی دولتی را قوی تر و هارتر کرد. همه دولت ها، تمام قدرت خود را به کار گرفتند تا تمامی امکانات اجتماعی، شغلی، بهداشتی، تربیتی و آموزشی، امنیت شغلی و رفاه اقتصادی و کلیه دستاوردهایی که مردم محروم و کارگران در اروپا و آمریکا و دیگر نقاط جهان، با تلاش و مبارزه خود به دست آورده بودند، از بین ببرند.

در دور ۲۰ ساله اخیر از زمان سرکار آمدن یلتسین در روسیه گرفته تا پوتین مردم روسیه و کشورهای جدا شده از آن، فقیر و فقیرتر شده اند. وضعیت اقتصادی مردم بلوک شرق سابق، به حدی وخیم است که بسیاری از مردم عادی در جامعه، با آه و اسف آرزوی دوران سابق را می کنند.

در کشورهای بالکان، بعد از یک دهه جنگ های ناسیونالیستی و مذهبی، جان و زندگی مردمان زیادی را به نابودی کشیده اند.

در آسیای میانه، کشورهای خاور دور و … گروه های تروریستی مذهبی میدان دار شده اند. هنوز افغانستان، پاکستان، ایران، فلسطین، لبنان و… مراکز اصلی این گروه هاست.

در آفریقا، فقر از یک طرف و درگیری های داخلی از طرف دیگر، امنیت را به مردم رنج دیده این قاره دست نیافتنی کرده اند.

می توان در این مورد انواع نمونه ها را آورد. اما همین نمونه ها، به خوبی ماهیت و عملکردهای ایدئولوژی «نظم نوین جهانی» در دو دهه اخیر را نشان می دهند.

تجربه دو دهه اخیر و به ویژه تحولات انقلابی که هم اکنون در جهان راه افتاده، به خصوص در آمریکا، همه این تئوری های دانشمندان مدافع سیستم سرمایه داری دچار بحران و بی پایه شده اند.

اکنون به جرات می توان گفت که «نظم نوین جهانی» فروپاشیده است. اما عواقب بسیار مخرب و ویران گری از خود برای بشریت باقی گذاشته است.

پایان تاریخ و برخورد تمدن ها

ایده پایان تاریخ در واقع همان عقیده ای است که آمریکایی ها پس از جنگ سرد و شکست بلوک شوروی و مطرح کردن ایده لیبرال – دموکراسی، آن را «نجات و سعادت بشری» به دنیا معرفی کردند، می باشد. به عبارت دیگر پایان تاریخ، جنگ تمدن و الگوی مسیحی غرب با مابقی جهان است.

فوکویاما پایان تاریخ را با پیروزی آمریکا و جبهه غرب بر شرق با شکست کمونیسم اعلام کرد. او، در کتاب ‌ها و مقالات گذشته خود، به شدت از نومحافظه ‌کاران حمایت و اقتصاد و سرمایه داری لیبرالیستی را تمجید کرده است و کتاب «پایان تاریخ‌» را در سال ۱۹۹۲ نوشته که در آن، لیبرال دموکراسی به عنوان یک دولت همه ‌گیر و جهان شمول در آغاز قرن بیست و یکم تنها دولتی است که برای پایان تاریخ توصیه می‌ شود؛ و تنها این نوع سیستم سیاسی است که می‌ تواند جهان را به انتهای خود برساند.

وی در کتاب جدیدش هرچند همان حرف‌ ها را تکرار کرده است ولی معلوم است که کمی درباره ادامه نظریه ‌اش نگران به نظر می ‌رسد چرا که درباره سلامت این نظریه و در اصل لیبرال دموکراسی اظهار شک می ‌کند که این شک به خصوص در سیستم های سیاسی کشور ایالات متحده بیش تر نمود پیدا می ‌کند.

ساموئل هانتینگتون، متخصص علوم سیاسی آمریکایی بود. او، به خاطر نظریه برخورد تمدن ‌ها و پیش ‌بینی کشمکش جهان غرب با جهان اسلام شهرت جهانی پیدا کرده بود. دکتر ساموئل هانتینگتون، دانش ‌آموخته و به مدت ۵۸ سال، استاد دانشگاه هاروارد بود.

«برخورد تمدن ها» که مطابق این تئوری پس از پایان جنگ سرد فرهنگ و هویت مذهبی سرچشمه همه در گیرها خواهد بود. اولین بار این تئوری در یک مقاله با نام «برخورد تمدن ها؟» در سال ۱۹۹۳ چاپ شد که واکنشی به کتاب «پایان تاریخ» فرانسیس فوکویاما منتشر شده در سال ۱۹۹۲ بود.

هانتینگتون در سال ۱۹۹۶، تئوری خود را با انتشار کتابی به نام «برخورد تمدن‌ ها و تغییر جهان» گسترش داد.

نظم نوین جهانی و حمله به عراق

آمریکا، با فروپاشی شوروی، میدان را برای تاخت و تاز خود خالی دید و در جهت توسعه «نظم نوین جهانی»، عراق را زیر حملات هوایی خود قرار داد و در ادامه این حملات کردستان عراق را از آن کشور جدا کرد و منطقه پرواز ممنوع اعلام کرد. در اثر حملات هوایی نیروهای آمریکایی به عراق، ده ها هزار انسان کشته و یا آواره شدند. سازمان ملل نیز عراق را در محاصره اقتصادی قرار داد که آسیب های زیادی به مردم این کشور وارد کرد. سران کاخ سفید و تئوریسین های آن ها بر این فکر بودند که با سیاست تهاجمی نظامی در جهان پس از سقوط بلوک شرق، اقتدار و سرکردگی خود را با وجود افول قدرت اقتصادی خود حفظ کنند تا در میان مدت امکان سرکردگی نظامی و سیاسی خود در جهان متحقق سازند. یعنی قدرت نظامی خود را جایگزین قدرت اقتصادی خود نمایند.

این اقدام و چرخش سیاسی سران کاخ سفید، سرآغاز چرخش سیاسی در جهان شد. این چرخش چشم انداز حل برخی از مسائل گرهی جهان معاصر مانند مساله خاورمیانه و در راس همه فلسطین را ناممکن کرد.

۱۱ سپتامبر پس از ده سال

ده سال پیش، جهان از شنیدن خبر یک حادثه دهشتناک تروریستی در قلب اقتصادی «امن ترین و قدرت مند ترین کشور جهان» دچار شوک بی سابقه ای شد و به خود لرزید.

چند هواپیمای مسافربری به طور هم زمان ربوده شده و دو هواپیما به دو برج معروف مرکز تجارت جهانی در نیویورک کوبیده شدند و هواپیمایی دیگر به ساختمان پنتاگون (وزارت دفاع آمریکا) اصابت کرد و یک هواپیمای دیگر که گمان برده می شد ربایندگان آن قصد داشتند آن را به ساختمان کنگره یا کاخ سفید بکوبند، سقوط کرد و همه مسافران کشته شدند.

این حادثه تروریستی بیش از ۳ هزار نفر قربانی داد و صحنه های زنده آتش گرفتن و اصابت هواپیماهای مسافربری به ساختمان ۱۱۰ طبقه مرکز تجارت جهانی در نیویورک به طور مستقیم برای صدها میلیون بیننده در سرتاسر جهان پخش شد. خبر آن قدر تکان دهنده و شوکه کننده بود که بلافاصله در صدر اخبار رسانه های جهان قرار گرفت.

جورج دبلیو بوش، رییس جمهوری وقت آمریکا که در آن زمان در نخستین سال ریاست خود بر کاخ سفید بود پس از این حادثه، در تلویزیون ظاهر شد و مرتکبان این جنایت تروریستی را به انتقام تهدید کرد.

در فاصله چند ساعت پس از این عملیات تروریستی بلافاصله گزارش هایی از هویت ۱۹ رباینده این هواپیماهای مسافربری منتشر شد و گروه القاعده به عنوان سازمان دهنده اصلی این عملیات معرفی شد. ۱۵ تن از ۱۹ رباینده هواپیماها ملیت عربستانی داشتند.

گروه القاعده و شخص اسامه بن لادن نیز با انتشار پیامی ویدئویی مسئولیت این عملیات را بر عهده گرفت و متعاقب آن ایالات متحده آمریکا از دولت طالبان خواست تا اسامه بن لادن سرکرده گروه القاعده را به آمریکا تحویل دهد .

طالبان در برابر این خواست آمریکا مقاومت کرد و ایالات متحده آمریکا به همراهی یک ائتلاف بین المللی در هفتم اکتبر همان سال و در فاصله ای بیش از ۱ ماه از انجام حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر، به افغانستان حمله کرد و در نوامبر همان سال این کشور را به اشغال خود در آورده و بساط حکومت طالبان را برچید.

آمریکا موفق به دستگیری اسامه بن لادن نشد و رهبران طالبان نیز متواری شدند اما آمریکا موفق شد تا حکومت افغانستان را برانداخته و حکومتی جدید در این کشور تاسیس کند.

اما به هر حال فارغ از این بحث ها، حملات ۱۱ سپتامبر تاثیر به سزایی در فضای بین المللی به وجود آورد و نشان داد که حتی قدرت مندترین کشور جهان نیز می تواند از نقطه ای که در محاسبات امنیتی خود روی آن حساب باز نکرده بوده، ضربه بخورد.

۱۱ سپتامبر و دود آتشی که ۱۰ سال پیش بنا به دلایلی که هنوز تمامی ابعاد آن روشن نیست، افروخته شده به چشم همه مردم جهان رفته است و صدها میلیون انسان به طور مستقیم تاثیرات این حادثه را در زندگی روزانه خود لمس کرده اند. بنابراین، حملات ۱۱ سپتامبر در آمریکا، پیامدهایی جهانی داشته است. در پی این حملات،‌ در دهه گذشته جنگ و تروریسم دولتی و غیردولتی درگرفت که تخمین زده می شود ۲۵۰ هزار نفر در آن کشته شده باشند.

افغانستان ده سال پس از اشغال نظامی

ده سال پیش در چنین روزی، یعنی روز ۱۶ مهر ۱۳۸۰، آمریکا در راس یک نیروی ائتلافی مرکب از اعضای ناتو از زمین و هوا به افغانستان حمله کرد. حمله آمریکا به افغانستان و اشغال آن کشور درست یک ماه بعد از حوادث ۱۱ سپتامبر صورت گرفت. در کم تر از هشت هفته حکومت طالبان سقوط کرد و نیروهای آمریکایی و متحدانش ‌ وارد کابل شدند. رهبران آمریکا اعلام کردند که در مبارزه با تروریسم پیروز شده ‌اند و مرکز و پایگاه اصلی تروریسم القاعده را که در افغانستان قرار داشت، تصرف کرده ‌اند. اگرچه آنان موفق به دستگیری بن ‌لادن نشدند اما مدعی شدند که ستون فقرات تروریسم بین‌ الملل را شکسته‌ اند. آمریکایی ‌ها کابل را گرفتند اما جنگ با طالبان و القاعده تازه شروع شد. هر قدر از ۱۶ مهر ۱۳۸۰ جلوتر آمدیم بیش تر آشکار شد که طالبان به هیچ روی در افغانستان تمام نشده ‌است. بنابراین، این سئوال امروز مطرح است که بعد از گذشت ۱۰ سال از حمله آمریکا به افغانستان چه جمع‌ بندی‌ می ‌توان داشت؟ آیا اشغال افغانستان توسط آمریکا باعث ویرانی افغانستان و کشتار مردم بی ‌گناه آن شده و به جز فلاکت و نابسامانی دستاورد دیگری داشته است؟ در خصوص این ۱۰ سال و اساسا حضور آمریکا و ناتو در افغانستان چه می ‌توان گفت؟ آیا آن‌ گونه که برخی ها استدلال می ‌کنند، آمریکا در رسیدن به اهدافش در افغانستان شکست خورده و ناکام مانده است؟ واقعیت این است که طالبان امروز هم چنان در افغانستان قدرت دارند و افغانستان بعد از گذشت ۱۰ سال هم چنان از فقدان امنیت می ‌سوزد. طالبان در کابل قلب افغانستان راحت بمب ‌گذاری و ترور می کند. بعد از ۱۰ سال، حتی در پایتخت هم امنیت وجود ندارد چه رسد به مناطق دیگر، تلفات غیرنظامی ‌ها به صورت روزانه اتفاق می ‌افتد. تاکنون هزاران افغانی در نتیجه بمباران ناتو از بین رفته‌ اند. دولتی که غربی ‌ها در کابل به روی کار آورده ‌اند قدرتی ندارد و دارای ناکامی ‌های بسیاری است.

اکنون سئوال اساسی این است که اگر امروز ناتو از افغانستان خارج شود، این کشور در یک جنگ داخلی تمام عیار فرو خواهد رفت؟ جنگ داخلی، بار دیگر منجر به چیرگی مجدد طالبان بر کابل و مابقی افغانستان خواهد شد؟

کل تلفات افغان ‌ها اعم از نظامی و غیرنظامی در ۱۰ سال گذشته، بین ۱۴ تا ۱۸ هزار نفر بوده است. در این مدت غربی ‌ها هم در حدود دو هزار و ۵۰۰ نفر تلفات داشته ‌اند. در ۱۶ مهر ۱۳۸۰ که آمریکا حمله به افغانستان را آغاز کرد، بیش از دو دهه جنگ در افغانستان و نزدیک به پنج سال حاکمیت طالبان بر کشور عملا چیزی از توسعه و پیشرفت در افغانستان باقی نگذارده است. امروزه به‌ رغم حملات و خرابکاری شبانه‌ روزی طالبان، گام ‌های قابل توجهی در جهت ایجاد زیرساخت ‌های کشور از حمل و نقل گرفته تا بهداشت و درمان، آموزش و پرورش، ارتباطات و… برداشته نشده است.

آمارهای رسمی در ژوئن ۲۰۱۱، نشان می دهد که در پی اشغال افغانستان توسط نیروهای ائتلاف به رهبری آمریکا بیش از ۱۱ میلیون افغانی آواره شدند.

مردم افغانستان از سوی دیگر بدترین خشک سالی را در ۱۰ سال گذشته تجربه می کنند و با کمبود شدید مواد غذایی مواجه اند، به طوری که وزارت کشاورزی این کشور وضعیت را بسیار وخیم توصیف کرده و خواستار کمک خارجی ۱۴۲ میلیون دلاری برای مقابله با این بحران طبیعی شده است.

گفته می شود هم اکنون صدها هزار نفر با خطر قحطی و خشک سالی مواجه اند و وضعیت فوق العاده در شمال افغانستان اعلام شده است.

امسال نخستین سالی است که اسامه بن لادن رهبر گروه القاعده در سال گرد حملات ۱۱ سپتامبر دیگر زنده نیست، اما هنوز گروه القاعده با وجودی که تضعیف شده وجود دارد و به سازماندهی عملیات های دیگر علیه آمریکا و غرب می اندیشد.

هنوز اسرار زیادی درباره علل و انگیزه های حملات ۱۱ سپتامبر، هم چنین چگونگی دستیگری و کشتن اسامه بن لادن مکتوم مانده است و هنوز سئوالات بی پاسخ زیادی است که به آن ها جواب داده نشده است.

اشغال نظامی عراق

دولت آمریکا، پس از جنگ افغانستان، آن چنان هارتر شد که در سال ۲۰۰۳، وارد جنگی دیگر به نام عراق شد و درگیر شدن در دو جنگ هم زمان باعث شد تا ارتش آمریکا نتواند حتی ثبات و امنیت نسبی را در افغانستان و عراق به ارمغان آورد و هر روز شاهد قدرت گرفتن بیش تر طالبان و کشته شدن نظامیان و غیرنظامیان بسیاری در جنگ این کشور بودیم.

در حالی که سران کاخ سفید، از اشغال نظامی افغانستان به حدی سرمست شده بودند که به فاصله کم تر از دو سال از حملات ۱۱ سپتامبر، دولت جورج دبلیو بوش، به بهانه وجود سلاح های کشتار جمعی در دست حکومت صدام حسین، حتی بدون کسب مجوز لازم از شورای امنیت با همراهی بریتانیا و با وجود مخالفت های روسیه، فرانسه و آلمان، در ۱۹ مارس ۲۰۰۳ به عراق لشکرکشی کرد و در طی مدت ۳ هفته عملیات نظامی، حکومت صدام را بر انداخت.

روز شنبه ۲۳ اکتبر ۲۰۱۰، وب سایت «ویکی لیکس»، ۴۰۰ هزار سند محرمانه درباره جنگ عراق را منتشر کرد. صدها هزار سند از گزارش‌های دقیق و روزانه ارتش آمریکا در جنگ عراق، مربوط به سال‌های ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۹ را منتشر کرد. ویکی ­لیکس، پیش از این نیز اسناد اشغال افغانستان را منتشر کرده بود.

انتشار این اسناد، به ویژه با اعتراض شدید دولت های افغانستان، عراق، حکومت اسلامی ایران، انگلستان، ناتو و در راس همه دولت آمریکا روبرو شده است. دولت هایی که هر کدام در جنگ و کشتار و تروریسم در عراق و افغانستان درجهت منافع خود، نقش مستقیم و غیرمستقیم داشته اند و هنوز هم دارند.

در پی انتشار اسناد نظامی آمریکا از جنگ افغانستان توسط ویکی لیکس، دولت آمریکا، از ویکی لیکس خواسته بود تا از انتشار اسناد خودداری کند و آن را فورا از اینترنت خارج سازد. پنتاگون نیز ادعا کرده‌ بود انتشار این اسناد «جان سربازان آمریکایی و شرکای نظامی آن ها را به خطر می‌ اندازد.»

بر اساس اسناد تازه منتشر شده ویکی لیکس که به ۴۰۰ هزار سند می ‌رسد، پس از تهاجم سال ۲۰۰۵ «صدها» غیرنظامی عراقی در ایست‌های بازرسی ارتش آمریکا کشته شدند.

بر اساس این مدارک، ارتش آمریکا تعداد کشته‌های عراقی را ۱۰۹هزار نفر برآورد کرد که ۶۶ هزار و ۸۱ تن از آن ها غیرنظامی بودند. این در حالی ست که پنتاگون پیش تر اعلام کرده بود که آمار قربانیان غیرنظامی را ثبت نمی ‌کند.

این اسناد از جمله، شکنجه در زندان های عراق و تعداد غیرنظامیانی که جان خود را از دست داده اند. این اسناد هم چنین به دخالت حکومت اسلامی در عراق و نقش آن در تسلیح و آموزش شبه نظامیان مخالف اشاره دارند.

ژولیان آسانژ، پایه گذار ویکی لیکس، به خبرنگار سی ان. گفته است: این اسناد را روز شنبه صبح، در یک کنفرانس مطبوعاتی در لندن به رسانه ها معرفی کردیم. اسناد نشان می دهند که ارتش آمریکا از به کار بردن شکنجه در زندان;های عراق با خبر بوده و اکثرا برای جلوگیری از آن اقدامی نکرده است. این اسناد هم چنین نشان می دهند سربازان آمریکائی پس از بستن خیابان ها صدها نفر از عراقی ها را به قتل رسانده اند. طبق گزارش های داخلی ارتش آمریکا، بین سال ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۹ روی هم رفته ۱۰۹ هزار عراقی کشته شده اند که ۶۳ درصد (بیش از ۶۸ هزار نفر) از آن ها غیرنظامی بوده اند.

در واقع اشغال افغانستان و سپس اشغال عراق از دید بسیاری از ناظران فرصت هایی بودند که فضای پس از حملات ۱۱ سپتامبر در اختیار دولت نومحافظه کار جورج دبلیو بوش قرار داد، ولی اشغال این دو کشور تازه اول راه مشکلات آمریکا بود.

نیروهای ایالات متحده و برخی دیگر از هم پیمانان ناتویی و غیرناتویی آمریکا در این دو کشور مستقر شدند و از ۱۰ سال گذشته تاکنون آمریکا هزاران نیروی نظامی خود را در این دو کشور از دست داده و صدها میلیارد دلار از مالیات شهروندان این کشور را خرج دو جنگی کرده که بنا به عقیده بسیاری از ناظران دستاوردی متناسب با این هزینه های گزاف عاید این کشور نکرده است.

جهان در ۱۰ سال گذشته هزینه های زیادی بابت جنگ های افغانستان و عراق از سویی و گسترش عملیات تروریستی در اقصی نقاط جهان پرداخته است و این جنگ هنوز نیز ادامه دارد.

اشغال عراق و افغانستان بخشی از نقشه استراتژیکی آمریکا برای استیلای نظم نوین جهانی بود. اکنون حدود دو دهه از تاریخ نظم نوین جهانی می گذرد. دنیا در این مدت دست خوش بسیاری تحولات از اقتصادی، سیاسی و اجتماعی شده است. قدرت های اقتصادی و سیاسی مثل چین و روسیه و اتحادیه اروپا پا به عرصه رقابت گذاشته اند. منازعات در خاورمیانه به اوج خود رسیده است. آمریکا در جنگ و باتلاق نظامی عراق و افغانستان دست و پا می زند. سردمداران کاخ سفید برای برون رفت از این بن بست ها و بحران هایشان به فکر ماجراجویی های دیگری چون احتمال حمله به سوریه و ایران هستند. آمریکا و غرب، هم اکنون مشغول اتخاذ موضع محکم تری در مقابل حکومت اسلامی ایران هستند.

هزینه سنگین ادامه انقلاب های عربی برای اقتصاد جهان؟

تحولات اخیر جهانی، به ویژه تلاش های مردم آزادی خواه خاورمیانه، برای به پایین کشیدن حکومت های دیکتاتوری، همه دولت های بورژوازی جهان و نهادهای بین المللی آن ها را شدیدا نگران کرده است.

طبق اعلام بانک جهانی، در صورت ادامه انقلابات در کشورهای خاورمیانه وضعیت اقتصادی جهان به مراتب بدتر از حال خواهد شد.

رابرت زولیک، رییس بانک جهانی در مقابل اعضای کمیته پولی و مالی بین المللی (CMFI) اعلام کرده است تشدید ناآرامی ها و ادامه انقلابات در کشورهای خاورمیانه روند رشد جهانی را متوقف خواهد کرد.

او، هم چنین تصریح کرد در صورت تداوم اوضاع نابسامان اقتصادی در خاورمیانه و شمال آفریقا به دلیل تحولات سیاسی در این کشورها باید منتظر بازتاب اقتصادی آن در کشورهای مختلف جهان خواهد داشت.

رییس بانک جهانی، سونامی و زلزله ژاپن، انفجار نیروگاه هسته ای ژاپن را نیز به نابسامانی های اقتصادی آینده افزود.

به گفته بانک جهانی، انقلابات در مصر و تونس رشد اقتصادی این کشورها را در حدود سه درصد در سال ۲۰۱۱ در مقایسه با سال پیش کاهش داده است. به طوری که در حال حاضر رشد اقتصادی مصر دو و نیم و تونس یک و نیم درصد است.

اما در صورتی که قیمت نفت به طور منظم به دلیل بی ثباتی موجود در بازارهای جهانی و یا نوسانات تولید افزایش یابد، این احتمال وجود دارد که رشد جهانی شاهد رشد ۳ دهم درصدی در سال ۲۰۱۱ و ۲/۱ درصدی در سال ۲۰۱۲ باشد.

رییس بانک جهانی، هم چنین افزود: به دلیل وقایع ژاپن، تحولات جهان عرب و هم چنین نوسانات قیمت نفت، قیمت تولیدات کشاورزی بالاتر از معمول طی هفته های اخیر بوده است.

هشدار سازمان بین المللی کار

سازمان بین المللی کار، اخیرا (۳۱ اکتبر ۲۰۱۱ – ۰۹ آبان ۱۳۹۰)، هشدار داده است که اقتصاد جهانی در آستانه یک رکود تازه و عمیق تر در زمینه اشتغال قرار دارد که ممکن است به ناآرامی های اجتماعی دامن بزند.

این سازمان (آی ال او) می گوید که پنج سال وقت می برد تا اقتصادهای پیشرفته از نظر اشتغال به میزان پیش از بحران باز گردند.

«آی ال او»، هم چنین اشاره کرده که در ۴۵ از ۱۱۸ کشوری که مطالعه کرده است، خطر ناآرامی اجتماعی در حال افزایش است.

هم زمان بخش تحقیقاتی سازمان همکاری و توسعه اقتصادی گفت که رهبران گروه ۲۰ در ملاقات این هفته خود در کن فرانسه باید «تصمیم های جسورانه» بگیرند.

سازمان همکاری و توسعه اقتصادی گفت که طرح نجات اعلام شده در روز ۲۶ اکتبر توسط رهبران اتحادیه اروپا اولین گام مهم بوده است، اما این تدابیر باید «فورا و با قوت» اجرا شود.

این سازمان پیش بینی کرده است که رشد حوزه یورو به شدت افت کند و هشدار داده که بعضی از کشورهای این حوزه احتمالا با رشد منفی روبرو خواهند شد.

سازمان بین المللی کار در «گزارش ۲۰۱۱ جهان کار» گفت که «تاثیر چشم گیر» متوقف شدن روند بهبود اقتصادی جهان بر بازار کار شروع شده است.

در این گزارش آمده است که تقریبا ۸۰ میلیون شغل تازه طی دو سال آینده لازم است تا جهان از نظر اشتغال به میزان پیش از بحران باز گردد. اما در ادامه آمده است که تنزل اخیر در رشد نشانگر آن است که فقط نیمی از شغل های مورد نیاز ایجاد خواهد کرد.

ریموند تورس، از «آی ال او»، گفت: «به لحظه سرنوشت ساز رسیده ایم. فرصت محدودی برای پرهیز از یک رکود دوباره در زمینه اشتغال داریم.»

این گروه هم چنین میزان نارضایتی در ارتباط با فقدان کار و خشم عمومی به دلیل این برداشت که بار بحران عادلانه تقسیم نشده است را ارزیابی کرد.

در این گزارش آمده است که ده ها کشور با احتمال ناآرامی اجتماعی روبرو هستند، به خصوص آنهایی که در اتحادیه اروپا و منطقه عرب قرار دارند.

در همین حال پیش بینی رشد برای کشورهای گروه ۲۰ توسط سازمان همکاری و توسعه اقتصادی حاکیست که این رشد در سال جاری در حوزه یورو ۶/۱ درصد است و در سال آینده ۳/۰ درصد کاهش خواهد یافت. این سازمان، در ماه می رشد سالانه ۲ درصد را برای سال های ۲۰۱۱ و ۲۰۱۲ در حوزه یورو پیش بینی کرده بود.

این سازمان، هم چنین پیش بینی رشد برای آمریکا را به ۷/۱ درصد برای سال ۲۰۱۱ و ۸/۱ درصد برای ۲۰۱۲ کاهش داد. پیش بینی آن برای این دو سال قبلا به ترتیب ۶/۲ و ۱/۳ بود.

سازمان بین المللی کار، از رهبران گروه ۲۰ که روزهای پنج شنبه ۳ و جمعه ۴ نوامبر ۲۰۱۱ ملاقات خواهند کرد خواست فورا اقدام کنند.

سازمان همکاری و توسعه اقتصادی نوشت: «بخش اعظم ضعف کنونی به دلیل از دست رفتن اعتماد به توانایی سیاستگذاران برای نشان دادن واکنش مناسب است.» «بنابراین واجب است که برای بازگرداندن اعتماد قاطعانه عمل شود و سیاست های مناسب برای بازگرداندن شرایط با دوام مالی در دراز مدت اجرا شود.» این سازمان، هم چنین از حوزه یورو خواست از بهره وام بکاهد.

بحران منطقه یورو آمریکا

بحران یورو، بلافاصله به بحرانی جهانی بدل شد. دلیلش این است که اقتصاد جهانی باعث می‌ شود هر بحرانی که در یک نقط جهان دهان باز می کند، بلافاصله بر بقیه بخش ‌ها تاثیر می گذارد. بانک ‌های آلمان و فرانسه به یونان پول فرض دادند. چرا که می ‌دانستند این خطر هست که چنین پولی هیچ‌ وقت پس داده نشود.

بحران یونان به سرعت به بحران اسپانیا و پرتغال هم رسید. و ایتالیا در صف بعدی قرار دارد و سپس طولی نمی‌ کشد که به فرانسه و بریتانیا برسد.

اتحادیه اروپا روی یونان فشار گذاشته که به قطع عمیق خدمات دست بزند چرا که از منظر سرمایه ‌داری بدیل دیگری موجود نیست. اما این به انفجار مبارزه طبقاتی انجامیده که نشان می ‌دهد چه آینده ‌ای برای بقیه اروپا در تدارک است. یونان برای پرداخت بدهی هایش باید دست مزدها٬ حقوق بازنشستگی و… را متوقف کند. تا همین الان نیز دولت یونان، دست مزدها را ۲۰ تا ۳۰ درصد و حقوق بازنشستگی را ۳۰ تا ۴۰ درصد کاهش داده ‌است. ۲۰ درصد طبقه کارگر تا آخر امسال بی کار می‌ شود. سرمایه ‌گذاری دولتی متوقف شده. یونان اکنون بدهی عمومی بسیار بیش تری نسبت به سال ۲۰۰۱ دارد.

دوره ‌ای که اکنون وارد آن شده ایم بورژوازی راه حلی ندارد و یا راه حل هایش بسیار غیرانسانی است. شرایط طوری است که حتی اگر سرمایه داران و دولت ها، به اندازه کافی پول هم وجود داشته باشد دیگر حاضر نیستند برای پرداخت بیمه های بی کاری و سوسیالی، بیمارستان ها و مدارس، و حقوق بازنشستگی و غیره سرمایه گذاری کنند. اکنون سرمایه داران می خواهند اکثریت مردم، در سطوح بسیار پایینی زندگی خود را تامین کنند و ریاضت‌ کشی را پیشه کنند.

سیاست های ریاضت کسی و انقباضی تحت عنوان بسته های ریاضت اقتصادی در سرتاسر اروپا، از یونان گرفته تا ایتالیا و انگلستان، یا تصویب شده و یا آخرین مراحل تصویب را می گذرانند. کشورهای ثروتمندتر، هم چون آلمان و فرانسه، به جهت اعطای وام های سنگین به دولت های مقروض از طرف مردم خود تحت فشارند و در پاسخ به منتقدان از خطر فروپاشی یورو برای تمامی کشورهای عضو اتحادیه اروپا سخن گفته می شود.

اوضاع ایالات متحده نیز بهتر از اروپا نیست. در حالی که منابع رسمی کسری بودجه را حدود ۱۴ تریلیون دلار اعلام کرده اند، منایع غیررسمی از کسری بودجه ای بالغ بر ۵۰ تریلیون دلار خبر می دهند. میزان بدهی خارجی آمریکا ظرف کم تر از دو دهه از ۱.۴ تریلیون دلار به بیش از دو برابر رسیده است.

شماری از بانک ها اعلام ورشکستگی کرده، و بحران مسکن سال ۲۰۰۷ که موجب بی خانمانی بسیاری از مردم آمریکا شد، هنوز به طور کامل مهار نشده است.

در این میان اوضاع اکثریت مردم وخیم است. نزدیک به ۴۰ میلیون نفر روی خط فقر و یا زیر آن زندگی می کنند و حتی اگر ادعای وزارت دارایی ایالات متحده، مبنی بر این که ۱۵ میلیون نفر از اینان مهاجران غیر قانونی اند صحت داشته باشد، باز هم لااقل ۲۵ میلیون آمریکایی زیر خط فقر بسر می برند.

طبق اعلام کنگره ۲۵ درصد مردم فاقد هرگونه بیمه اجتماعی و درمانی اند. چهار میلیون نفر در بحران مسکن خانه های خود را از دست داده اند و بیش از ۱۰ میلیون فرصت شغلی در چند ماه اخیر از دست رفته است.

دولت بوش، کارتل ها و کمپانی های بزرگ را به بهانه حمایت از سرمایه گذاران، مشمول معافیت های خاص مالیاتی کرد! ۹۰ درصد ثروت ایالات متحده در اختیار اقلیت ۱۰ درصدی است. همین سیاست در دولت اوباما نیز ادامه دارد.

با این حال، دولت آمریکا، هم چنان به بودجه های نظامی مخفی و علنی خود با رویای بقای قدرقدرتی خود در جهان می افزاید. اخیرا افشا شده است که کنگره آمریکا، بودجه عظیم ۶/۵۴ میلیارد دلار را برای عملیات های اطلاعاتی محرمانه در سال ۲۰۱۱ اختصاص داده‌ است که در مقایسه با دو سال گذشته این بودجه افزایش داشته است.

تظاهرات هفته های اخیر در آمریکا، موسوم به «وال استریت را تسخیر کنیم!»، اعتراض عمومی اکثریت مردمی است که از ستم و استثمار و هم چنین سیاست های پولی و مالی سرمایه داران و دولت به خشم آمده اند.

این وضعیت به روشنی ناکارآمدی اقتصاد نئولیبرالیسم و نسخه های مبتنی بر آن از یک سو و پس نقاب دروغین دموکراسی و حقوق بشر، از سوی دیگر را به قضاوت افکار عمومی مردم جهان گذاشته است.

حالا بخش بزرگی از طبقه کارگر و محرومان در کشورهای اروپایی و آمریکایی و هم چنین کشورهای آفریقایی و خاورمیانه ای غرق در فقر و بدهی و فلاکت هستند به طوری که بیش تر خانواده ها نمی توانند حتی چیزی جز غذا و لباس بخرند و همه منتظر اتفاق جهانی در جهت تغییر وضع موجود هستند و در این جهت تلاش می کنند.

استراتژی کاهش کسری بودجه و محدود کردن امکانات رفاهی و اجتماعی که به ویژه در دهه های اخیر از سوی نومحافظه کاران و نئولیبرال ها ارائه داده شده به معنای تحمیل فقر و فلاکت بیش تر بر اکثریت مردم کره زمین است دیگر ادامه آن بیش از این جایی ندارد. زیرا این مردم کارد به استخوان شان رسیده است.

بدهی‌ های عظیم بانک‌ ها به بدهی‌ های عظیم دولت‌ ها بدل شده اند. مجله اکونومیست اوایل امسال در سرمقاله خود نوشت: «از نقطه نظر تاریخی سال ۲۰۰۸ را به عنوان سالی که بانک ‌ها فروپاشیدند به یاد می ‌آورند. تاریخ ۲۰۱۰ را سالی که دولت ‌ها فرو پاشیدند خواهد نامید». این قبلا در ایسلند٬ که اقتصادی بسیار کوچک و حاشیه‌ ای است٬ اتفاق افتاده. بقیه نیز از پی می‌ آیند.

سیاست مداران و اقتصاددانان بورژوایی راه‌ حلی برای مشکلات ندارند. اما همه بر سر یک موضوع توافق دارند: «باید به سطوح زندگی حمله کنیم!»

ورشکستگی یونان

پارلمان یونان آماده مذاکره و رای گیری در مورد یک رشته سیاست های ریاضت اقتصادی می شود تا به دولت امکان آن را بدهد از بسته جدید «نجات اقتصادی» که توسط اتحادیه اروپا و صندوق بین الملل پول تدارک شده است، برخوردار شود.

به این منظور، پارلمان یونان برنامه پنج ساله قبلی را اصلاح می کند به نحوی که به دولت اجازه دهد بتواند از طریق افزایش مالیات و کاهش هزینه های بخش عمومی، به کاهش کسری بودجه کمک کند.

برنامه ریاضت اقتصادی دولت یونان، شامل کاهش هزینه های دولتی به میزان ۳۲/۱۴ میلیارد یورو و کسب درآمدی به میزان ۰۹/۱۴ میلیارد یورو از طریق افزایش عواید مالیاتی طی پنج سال آینده است. بخشی از برنامه ریاضت اقتصادی مورد نظر دولت یونان عبارتند از:

در سال جاری، عواید مالیاتی به میزان ۳۲/۲ میلیارد یورو افزایش می یابد و در سال آینده، این افزایش به ۳۸/۳ میلیارد یورو می رسد و میزان افزایش در سال های ۲۰۱۳ و ۲۰۱۴ به ترتیب بالغ بر ۱۵۲ میلیون یورو و ۶۹۹ میلیون یورو خواهد بود.

هم چنین، عوارضی به میزان ۱ و ۵ درصد کل درآمد بر هر خانوار وضع خواهد شد و این مبالغ دوبار در سال آینده دریافت می شود.

آستانه مالیاتی از ۱۲۰۰۰ یورو به ۵۰۰۰ یورو کاهش می یابد و به این ترتیب، معافیت مالیاتی تنها به کسانی تعلق می گیرد که درآمد آنان در سال کم تر از ۵۰۰۰ یورو است. در طرح اولیه، آستانه اخذ مالیات ۸۰۰۰ درصد پیش بینی شده بود.

نرخ مالیات بر ارزش افزوده ۱۹ درصدی به ۲۳ درصد، نرخ ۱۱ درصدی به ۱۳ درصد و نرخ ۵/۵ درصدی به ۵/۶ درصد افزایش پیدا می کند در حالی که املاک و مستغلات هم مشمول مالیات بیش تری خواهند شد.

مالیات بر ارزش افزوده برای رستوران ها و میخانه ها از ۱۳ درصد به ۲۳ درصد افزایش می یابد و مالیات های جدیدی بر قایق های تفریحی، استخر خانگی و اتومبیل وضع می شود.

بعضی از معافیت های مالیاتی لغو و عوارض سوخت، سیگار و نوشابه های الکلی یک سوم بیش تر خواهد شد. شرکت های تجاری پرسود، صاحبان درآمدهای بالاتر و املاک گرانقیمت تر نیز مشمول مالیات های جدیدی می شوند.

کاهش هزینه های دفاعی در سال ۲۰۱۲ به ۲۰۰ میلیون یورو می رسد و از سال ۲۰۱۳ تا ۲۰۱۳ هر سال ۳۳۳ میلیون یورو از بودجه دفاعی کاسته می شود.

بودجه بهداشت و درمان ۳۱۰ میلیون یورو در سال جاری و طی سال های ۲۰۱۲ تا ۲۰۱۵ در مجموع ۸/۱ میلیارد یورو کاهش می یابد و سرمایه گذاری در طرح های دولتی نیز دستخوش کاهشی معادل ۸۵۰ میلیون یورو در سال جاری می شود.

سوبسید اعطایی دولت مرکزی به استان ها کاهش می یابد و در بخش آموزش و پرورش، دولت با بستن یا ادغام ۱۹۷۶ موسسه آموزشی، بودجه این بخش را کاهش می دهد.

براساس برنامه ریاضت اقتصادی، بودجه خدمات و تامین اجتماعی در سال جاری ۰۹/۱ میلیارد یورو کاهش می یابد و این کاهش در سال ۲۰۱۲ به ۱.۲۸ میلیارد یورو، در سال ۲۰۱۳ به ۰۹/۱ میلیارد یورو و در سال های ۲۰۱۴ و ۲۰۱۵ هر سال به ۷۰۰ میلیون یورو خواهد رسید.

بازنشستگانی که دریافتی ماهیانه آنان بیش از ۱۰۰۰ یورو است با یک کاهش ۲۰ درصدی مواجه می شوند و بازنشستگان زیر ۵۵ سال ۴۰ درصد از حقوق بازنشستگی مازاد بر ۱۰۰۰ یورو را از دست می دهند.

در مورد پرداخت های حمایتی، این پرداخت ها بر اساس نیازسنجی دریافت کنندگان صورت خواهد گرفت و کسانی که توانایی مالی مساعدتری داشته باشند و محتاج این دریافت ها تشخیص داده نشوند، از فهرست گیرندگان این کمک ها حذف می شوند.

دولت در نظر دارد با نظارت بیش تر بر مشمولان کمک های اجتماعی و مقابله موثرتر با تقلب در دریافت عواید تامین اجتماعی و اخذ موثرتر سهم کارگر و کارفرما در این بخش، بتواند هزینه های مربوطه را کاهش و درآمدهای تامین اجتماعی را افزایش دهد.

سن قانونی بازنشستگی از سال آینده به ۶۵ سال افزایش می یابد و برای دریافت حقوق کامل بازنشستگی، ۴۰ سال سابقه کار ضرورت خواهد داشت و عواید بازنشستگی هم به شکلی دقیق تر منعکس کننده پرداخت های بیمه در طول سنوات کاری خواهد شد.

پارلمان یونان، برنامه پنج ساله این کشور را طوری اصلاح می کند دولت بتواند از طریق افزایش مالیات و کاهش هزینه های بخش عمومی، به کاهش کسری بودجه کمک کند.

دولت یونان، در نظر دارد از طریق خصوصی سازی واحدهای دولتی بتواند تا سال ۲۰۱۵ دست کم ۵۰۰ میلیون یورو عایدی کسب کند. در این زمینه، قرار است سهام دولت در موسسه انحصاری شرط بندی موسوم به «او پی ای پی» و هم چنین بانک اعتباری «هلنیک پست بنک»، شرکت عملیات بندری «پیرائوس و تسولانوکی» و شرکت آب «تسالونیکی» را به فروش برسد.

دولت یونان، موافقت کرده است ۱۰ درصد سهام خود در شرکت «مخابرات هلنیک» را به مبلغ ۴۰۰ میلیون یورو به شرکت تلفن آلمانی «دویچه تله کوم» بفروشد و سال آینده هم سهام دولتی در شرکت آب آتن، پالایشگاه «هلنیک پترولیوم»، شرکت برق «پی پی سی»، موسسه اعتباری «اته بانک» و هم چنین سال آینده، امتیاز دولتی در زمینه خدمات فرودگاهی، بندری، راه آهن، بزرگراه ها، مستغلات دولتی و مجوز بهره برداری معدنی را در اختیار بخش خصوصی قرار دهد.

قرار است دولت از طریق انتقال برخی دیگر از دارایی های دولتی به بخش خصوصی، طی سال ۲۰۱۳ مبلغ ۷ میلیارد یورو را کسب کند و از همین طریق عوایدی معادل ۱۳ میلیارد یورو را در سال ۲۰۱۴ و ۱۵ میلیارد یورو را در سال بعد از به صندوق دولتی واریز کند.

از دیگر برنامه های دولت یونان برای مقابله با بحران مالی کنونی، تغییر قوانین کار به نحوی است که شرکت های خصوصی بتوانند با سهولت بیش تری هزینه های دست مزد را کاهش دهند و برای این منظور، حق چانه زنی و توافق دسته جمعی کارگر و کارفرما در سطح صنایع لغو می شود.

به این ترتیب، کشور یونان ورشکست شده و اگر مردم این کشور به این قوانین دولت گردن بگذارند که احتمالا نخواهند گذاشت دنیای تیره و تاری در مقابل شان قرار خواهد داشت.

خبر احتمال همه پرسی برای طرح نجات مالی اروپا در روز ۱ نوامبر، شاخص های سهام را در بازارهای بورس جهان به شدت کاهش داده است.

اما در عین حال دولت یونان، در اثر اعتراضات مجبور شده است که این بسته پیشنهادی خود را به همه پرسی آرای مردم بگذارد. اما تصمیم دولت یونان، در مورد برگزاری همه پرسی، عملی شدن این طرح را با تردید همراه کرده است.

قرار است آنگلا مرکل، صدر اعظم آلمان و نیکلا سارکوزی، رییس جمهور فرانسه برای بررسی موضوع برگزاری همه پرسی در یونان تلفنی گفتگو کنند.

دولت پاپاندرئو، علاوه بر این که با اعتراضات عمومی روزمره کارگران و مردم محروم روبروست در عین حال، علاوه بر این اعتراضات در میان اعضای حزب خود هم با مخالفت های شدیدی روبرو است.

نظرسنجی ها در یونان، حاکی است که افکار عمومی این کشور با پذیرش بسته کمک مالی جدید که مشروط به اجرای سیاست های ریاضتی است، مخالف هستند.

نقش ارگان های سرمایه داری در جهان!

در اواخر دوران جنگ دوم جهانی و در زمان ریاست جمهوری فرانکلین روزولت در آمریکا، دولت تازه نفس آمریکا که در اوج قدرت اقتصادی و نظامی بود، در جهت تثبیت سرکردگی خود بر جهان، دو ارگان به نام های «صندوق بین المللی پول» (آی ام اف) و «بانک بین المللی ترمیم و توسعه» که بعدها به «بانک جهانی» معروف شد را تاسیس کردند.

هدف اصلی دست اندرکاران و سازمان دهندگان این نهادهای بین المللی سرمایه داری، بسط و تداوم سیستم سرمایه داری در سراسر جهان و حفظ قدرقدرتی هیات حاکمه آمریکا بود. در عین حال، این هدف خود را در پشت عناوینی مختلفی چون «بشردوستانه» و «مساعدت» در توسعه اقتصادی کشورها، کمک به بهبود شرایط زندگی مردم آن کشورها و «مبارزه با فقر و بی کاری» پنهان می کردند.

به این تربیب، در سال ۱۹۴۴ در آمریکا، این دو نهاد جهانی امپریالیستی طراحی شدند. اما یک سال و نیم بعد، یعنی در ۲۷ دسامبر سال ۱۹۴۵ «صندوق بین المللی پول» بعد از تنظیم اساسنامه سازمانی آن با عضویت ۴۵ کشور که شامل ایران هم بود، شروع به کار کرد. صندوق بین المللی پول و بانک جهانی، نقش مکمل یکدیگر را ایفا می کنند. برای گرفتن وام از بانک جهانی، عضویت کشور وام گیرنده در صندوق بین المللی پول ضروری است. تعداد اعضای این دو نهاد در سطح جهانی تاکنون به ۱۸۵ کشور رسیده است.

این قهرمان اصلی جنگ جهانی دوم، امپریالیسم تازه نفس آمریکا بود که علاوه بر دو نهاد یاد شده، هم چنین بعدها در سال ۱۹۹۵ «سازمان تجارت جهانی» (دبلیو تی او) را به وجود آورد.

هم چنین قرارداد نفتا نیز در سال ۱۹۹۴ بین آمریکا، کانادا و مکزیک بسته شد. حاصل کارکرد این قرارداد تجاری و اقتصادی در ۱۶ سال گذشته این بوده است که زندگی کارگران و مردم محروم مکزیک، روزبروز وخیم تر شود. چرا که این قرارداد، متضمن تضمین منافع ثروت ‌مندان بوده است. وابستگی مکزیک به سیاست های اقتصادی آمریکا، باز گذاشته شدن دست شرکت ‌های خصوصی برای چاپیدن هر چه بیش تر کشاورزان مکزیکی، ‌از نتایج عملی این قرارداد سرمایه داری است. بر اساس آمارها در مکزیک، طی ۱۱ سال دست مزدها تا سطح ۴۰ درصد سقوط کرده‌ اند.

نقش صندوق بین المللی پول و بانک جهانی حفظ، گسترش و تداوم سیستم سرمایه داری در سراسر جهان است. بودجه این دو نهاد، از حق عضویت های کلان کشور های عضو، تامین شده و مدیریت و حق رای اعضا بر حسب معادلات پیچیده ای تعیین می شود که لطمه ای به جایگاه ویژه قدرت اقتصادی کشورهای امپریالیستی پیشرفته و در راس همه آمریکا وارد نسازد. آمریکا، انگلستان، ژاپن، آلمان و فرانسه جزء هیات مدیره دائم صندوق بین المللی پول هستند. رییس صندوق بین المللی پول، در نشست های سالانه سران «جی – هشت» که از تجمع رهبران کشورهای بزرگ صنعتی آمریکا، کانادا، ژاپن، فرانسه، آلمان، انگلستان، ایتالیا و اخیرا روسیه تشکیل می شود، شرکت کرده و گزارشی از اوضاع اقتصادی جهان در اختیار آنان قرار می دهد.

فرانسه، آلمان، بریتانیا، ایتالیا، ژاپن، ایالات متحده آمریکا، روسیه و کانادا اعضای گروه هشت هستند و همین کشورها همراه آرژانتین، استرالیا، برزیل، چین، هند، اندونزی، مکزیک، عربستان، آفریقای جنوبی، کره جنوبی، ترکیه و نماینده اتحادیه اروپا، گروه بیست را تشکیل می دهند.

این نهادها سعی می کنند با واگذاری وام های بیش تر به کشورهای فقیر و در حال توسعه، هر چه بیش تر آن ها را به خود و قدرت های بزرگ وابسته کنند. برای مثال، در دهه ۱۹۹۰ بعد از فروپاشی شوروی، بدهکار کردن کشورهای اروپای شرقی هر روز گسترش بیش تری یافت. در سال های اخیر، صندوق بین المللی پول توسط میلیاردها دلار سرمایه مالی اقتصادهای ورشکسته کشورهایی چون مکزیک ۱۹۹۵، اندونزی، تایلند، فیلیپین و کره جنوبی ۱۹۹۷، روسیه ۱۹۹۸، برزیل بین سال های ۱۹۹۹ تا ۲۰۰۲، آرژانتین ۲۰۰۱ و غیره را هدف خود قرار داده است.

مساله خصوصی سازی، آزاد گذاشتن قیمت، منجمد کردن دست مزدها، تعدیل نیروی کار مازاد و جلوگیری از اعتصابات کارگری نیز از اهداف دیگر این نهادهاست. هم چنین صندوق بین المللی پول، صریحا در خصوصی سازی آب و برق، کشاورزی، صنایع دولتی، آموزش و پرورش، بهداری و بهداشت، خدمات اجتماعی، شرکت های مخابراتی، حمل و نقل و ترابری، سیستم راه آهن و غیره اصرار دارد تا آن ها به شرکت های چند ملیتی واگذار شوند.

به این ترتیب، صندوق بین المللی پول، دولت ها را تشویق می کند تا با واگذاری امور اقتصادی خویش به بخش خصوصی، از سوبسیدها و هزینه های دولتی خود کاسته و فضای هر چه بیش تری را در اختیار بخش خصوصی و کمپانی های جهانی قرار دهند.

در ایران نیز اصل ۴۴ قانون اساسی در خدمت خصوصی سازی قرار دارد. دولت ها از دوره رفسنجانی تلاش کرده بودند سیاست خصوصی سازی را متحقق سازند اما به دلیل اعتراضات کارگری موفق نشده بودند تا این که سال گذشته، احمدی نژاد حذف سوبسیدهای دولتی را به اجرا گذاشت. حذف سوبسیدهای دولتی در ایران، هم باعث بی کاری ده ها هزار کارگر شده و هم صنایع کشور را با بحران فزاینده ای مواجه ساخت. هم چنین باعث گرانی بسیاری از کالاهای مصرفی مردم شده است.

در واقع صندوق بین المللی پول، برای کشورهای وام گیرنده شرایطی تعیین می کند که عملا اجرای این شرایط، به ضرر کارگران و به نفع سرمایه داران تمام می شود. ناامنی شغلی، افزایش بی کاری، فقر و فلاکت، بهره کشی از کار کودکان و استثمار بی رحمانه کارگران و محرومان نیز بخش دیگر از عواقب سیاست های صندوق بین المللی پول و توصیه هایش در کشورهای مختلف جهان است. به این ترتیب، سیاست های امپریالیستی و نهادهایش، سودجویانه و استثمار وحشیانه کارگران و توده های ستم دیده است.

موج تحولات انقلابی تحت عنوان «بهار عربی» و «اشغال وال استریت»

هم اکنون موج تحولات انقلابات جهان را فرا گرفته است. تحولات انقلابی که با مرگ محمد بوعزیزی در تونس شروع شد در عرض کم تر از یک ماه بن علی دیکتاتور سی ساله تونس را فراری داد و بلافاصله به مصر، لیبی، بحرین، یمن و سوریه کشیده شد. هم چنین در مراکش، الجرایر، اردن، عربستان سعودی، فلسطین و کشورهای دیگر شمال آفریقا و خاورمیانه اثرات آن قابل مشاهده است. این تحولات به این مناطق به اصطلاح کشورهای آفریقایی – عربی محدود نشد و قلب اروپا و آمریکا را نیز شدیدا تکان داده است. مردم یونان، بیش تر از دو سال است که در مقابل دولت و سرمایه داران صف آرایی کرده اند.

کارگران و مردم اسپانیا و فرانسه بیش تر از یک هفته میدان های خورشید و باستیل و سایر میدان ها را به شیوه مردم در تونس و مصر به تصرف خود در آوردند و با نیروهای سرکوب دولت درگیر شدند.

در بحرین و یمن و سوریه از همان روزهای اول خیزش مردمی، ارتش سرسختانه در مقابل حرکت مردم ایستاده و با تمام قوا به سرکوب آن ها پرداخته است. در بحرین، ارتش قادر شده است به کمک دولت عربستان سعودی تا حدی از دامنه اعتراضات بکاهد. ولی در یمن مبارزه مردمی شکل مبارزه مسلحانه به خود گرفته و در سوریه هم به این سمت پیش می رود. اگر چه در برابر وحشی گری و نسل کشی ارتش و سایر نیروهای سرکوب در لیبی، مردم معترض و انقلابی عقب نشستند و نیروهای ناتو که تاریخا عامل جنگ و تجاوز و کشتار مردم بی گناه در اقصی نقاط دنیا می باشد و پرونده اش از پرونده قذافی ها هم سیاه تر است، با بمباران ها و کشتارهای وسیع از یک سو حکومتی را به قدرت رسانده که روسای آن دست پرورده قذافی بودند و از سوی دیگر، شرکت های وابسته به کشورهای عضو ناتو راهی لیبی شده اند تا سهم خود را از منابع طبیعی این کشور، به ویژه نفت آن ببرند. رییس شورای انتقالی لیبی، قراردادی های دارزمدتی با شرکت فرانسوی منعقد کرده است. بنابراین، به دنبال سرنگونی حکومت قذافی، مردم این کشور نتوانستند اقدامات ضدانقلابی و ضدانسانی ناتو را خنثی کنند و سرنوشت خود و جامعه شان را مستقیما به دست خویش رقم بزنند.

روزنامه فرانسوی «فیگارو»، در یکی از شماره های خود «ضمن بررسی اوضاع کنونی لیبی از منظر منافع اقتصادی و نفتی غرب»،نوشت که «با توجه به ذخیره عظیم نفتی لیبی، عملیات سخت تغییر حاکمیت در این کشور قطعا با نبرد بر سر قراردادهای نفتی آن همراه خواهد شد.»

این روزنامه فرانسوی، نوشته است برخی فرانسه را به سوء استفاده از نقش خود در این عملیات برای دست یابی به بیش ترین سهم از ثروت نفتی لیبی متهم می کنند، برخی از این اتهامات حاکی است که حمله به لیبی فقط برای تضمین دست یابی به طلای سیاه این کشور، کنارزدن رقیبان و هم چنین به دست آوردن انحصار بازسازی لیبی صورت گرفته است.

این روزنامه به نقل از کسانی که فرانسه را متهم می کنند، آورده است: بسیار ساده لوحانه خواهد بود اگر فرض شود کشورهای مختلفی که به انقلابیون لیبی کمک کردند قصد دفاع از منافع خود را نداشته اند.

فیگارو، در ادامه در پاسخ به این اتهامات می نویسد: اگر بازار لیبی تنها دغدغه کشورهای غربی بود، این کشورها از همان ابتدا می توانستند با قذافی به تفاهم برسند به جای این که او را براندازند زیرا وی باکی از آن نداشت که منابع کشور خود را تا آخر مورد سوء استفاده قرار دهد.

در این میان، روزنامه فرانسوی «لیبراسیون» نیز در مقاله ای تاکید کرده است که «انقلابیون لیبی در ماه آوریل گذشته به فرانسه وعده دادند در مقابل حمایت این کشور از شورای ملی انتقالی در سرنگون کردن قذافی، ۳۵ درصد از نفت لیبی را به این کشور بدهند.»

این روزنامه، هم چنین نسخه ای از نامه ای به زبان عربی را منتشر کرد. جبهه خلق برای آزادی لیبی که پیش از شورای ملی انتقالی تشکیل شده بود، در این نامه که خطاب به قطر نوشته شده به توافق با فرانسه درباره واگذاری ۳۵ درصد از نفت لیبی در مقابل حمایت از انقلاب در لیبی اشاره کرده است. در این نامه که به تاریخ ۳ آوریل و تنها دو هفته پس از دخالت نظامی با تایید فرانسه در پشتیبانی از انقلابیون نوشته شده، آمده است: توافق با فرانسه، در نشست سران در خصوص لیبی که در تاریخ ۲۹ مارس گذشته در لندن برگزار شد، حاصل گردید.

سازمان بین المللی انرژی، تولید نفت لیبی را در سال ۲۰۱۰، بالغ بر ۵۵/۱ میلیون بشکه اعلام کرده بود.

فیگارو، در ادامه گزارش خود می افزاید: براین اساس، کارشناسان معتقدند که شرکت های کنونی فعال در حوزه نفتی لیبی اساسا در موضع قدرت قرار دارند این شرکت ها یعنی شرکت فرانسوی (توتال)، شرکت استپانیایی (ریبسول) و به ویژه شرکت ایتالیایی (اینی) در میان شرکت های نفتی بی رقیبند.

در سوریه، تعداد کشته شدگان نزدیک به سه هزار نفر رسیده و هر روز بر ابعاد کشتار و وحشی گری های دولتی افزوده می شود. حکومت فاشیست سوریه، حتی از حمایت جنایت کاران اسلامی ایران، یعنی سپاه پاسداران نیز برای سرکوب مردم معترض برخوردار است. اما حکومت بشار اسد، با تمام این وحشی گری هایش نتوانسته مردم را به عقب براند و مردم هر روز متحدتر، سراسری تر و محکم تر از پیش در میدان مبارزه حضور پیگیر و مداوم دارند.

چند ماه پیش از تحولات تونس، جوانان غزه مانیفستی رادیکال به نام «مانیفست جوانان غزه» صادر کردند که در آن قدرت حماس و فتح و آمریکا و اسرائیل را زیر سئوال بردند و تصمیم خود را برای رسیدن به یک زندگی عاری از ترس و اشغال و سرکوب و برای یک زندگی انسانی و آزاد اعلام کردند. در اسرائیل، تظاهرات های چندصد هزار نفری برگزار شده است.

در چنین شرایطی، هم بهار عرب و هم جنبش وال استریت را اشغال کنید! همه نشان داده اند که بدون وجود یک آلترناتیو کارگری کمونیستی نمی توان به بحران ها و وضعیت کمرشکن موجود پایان داد و به جهان نوینی دست یافت.

اعتراضات کارگران و مردم جان به لب رسیده روزبروز گسترده تر و رادیکال تر می گردد. برای مثال، معترضان به طرح کاهش مزایای اجتماعی در اوکراین، روز سه شنبه ۱۰ آبان ماه با شکستن درب پارلمان این کشور، پارلمان را تسخیر و نشست اعضای آن را برهم زدند.

حدود ۷۰۰ معترض اوکراینی، با عبور از محاصره نیروهای پلیس در تلاش برای ورود به ساختمان پارلمان، درب این مجتمع را شکستند. این افراد به قانون در دست بررسی در پارلمان این کشور که بر اساس آن حقوق مستمری بگیران و هزینه های بهداشت کاهش می یابد و معافیت های مالیاتی و کاهش بهای تاسیسات عام المنفعه از جمله برق لغو می شود، معترض بودند.

به تازگی اتحادیه کارگری ایتالیا با بی اعتبار توصیف کردن دولت این کشور و طرح انحلال آن، خواستار تشکیل دولت جدید شدند. اتحادیه های کارگری ایتالیا با صدور بیانیه ای اعلام کردند: «ما در بحران عمیق اقتصادی در اروپا بسر می بریم که به این بحران ها،‌ بحران وحشتناک ایتالیا نیز افزوده شده که بخش عمده مشکلات را دولت بوجود آورده است. باید یک دولت جدید در کشور تشکیل شود که قادر به اتخاذ سیاست های جدید اقتصادی برای ایتالیا باشد. باید در دولت جدید، طرح های جدید سیاست های صنعتی،‌ سرمایه گذاری رو به رشد همراه با درنظر گرفتن استراتژی در زیرساخت ها و در حوزه انرژی،‌ با نگاه به جوانان، ‌زنان و جنوب کشور اتخاذ و عملی شوند.»

اعتراض کارگران، بی خانمان ها، بی کاران و محرومان جامعه آمریکا، از خیابان وال استریت در منهتن آغاز شد. خیابانی که بزرگ ترین بازار بورس جهان در آن مستقر است و مردم معتقدند این ابزار سرمایه داران بزرگ، سیاست های کلان را در کنترل خود دارند.

معترضان با شعارهایی هم چون «ما ۹۹ درصدیم»، « بانک دارها را متوقف کنید» و «ما خواهان تغییریم» موفق به بسط تجمعات از منهتن به کل نیویورک، بوستون، شیکاگو، لس آنجلس، واشنگتن دی.سی و حتی شهرهای بزرگ و کوچک این شکرو بکشانند. فراتر از همه اکنون این جنبش تحت عنوان آستکهلم، فرانکفورت، لندن، پاریس و… را اشغال کنید شاهد تظاهرات ها و تجمعات بزرگی در سراسر کشورهای غربی هستیم. بنابراین، جنبش تسخیر وال استریت را تسخیر کنیم! اکنون به یک شعار جهانی «با هم تسخیر کنیم»، تبدیل شده است.

چه باید کرد؟

فقر و فلاکت اقتصادی و حتی تعداد گرسنگان جهان روزبروز در حال افزایش است. در حال حاضر، اکثریت مردم جهان در شهرها و روستاها، زندگی اسفناکی دارند. مطابق تخمین ها، بیش از نیمی از جمعیت جهان، با درآمدی کم تر از دو دلار در روز زندگی می کنند که اکثر این جمعیت، یا به طور مزمن، گرسنگی و سوء تغذیه را تجربه می کنند و یا به طور روزانه نگران وعده غذایی آینده خود هستند. بسیاری از انسان ها به آب آشامیدنی بهداشتی دسترسی ندارند (حدود یک میلیارد نفر)، تعداد بیش تری به برق دسترسی ندارند (حدود دو میلیارد نفر) و بیش تر از این تعداد، به امکانات بهداشتی دسترسی ندارند (حدود پنج میلیارد و دویست میلیون نفر).

مطابق یکی از آخرین تحقیقات صورت گرفته از سوی سازمان ملل، از میان سه میلیارد ساکنان شهرهای جهان، یک میلیارد نفر آن ها در محله های فقیرنشین زندگی می کنند. این جمعیت انبوه، در طول سال های انفجار جمعیت در دهه ۱۹۹۰، به سرعت افزایش یافته است. تخمین زده اند که در طول پنجاه سال آینده، تعداد زاغه نشین های دنیا، سیصد درصد افزایش یابد. (تحقیق جهانی صورت گرفته در سال ۲۰۰۳ تحت عنوان چالش زاغه نشین ها، از سوی برنامه اسکان انسانی سازمان ملل متحد).

نیم دیگر جمعیت جهان (حدود سه میلیارد نفر) در روستاها زندگی می کنند. بیش تر جمعیت روستایی جهان، برای خود یا برای فروش به دیگران، غذا تولید می کنند. بسیاری از ساکنان روستاها، در وضعیت متفاوتی به سر می برند، اما آن ها که به زمین کشاورزی دسترسی دارند، معمولا غذای خانواده خود را تامین می کنند.

تداوم مهاجرت گسترده مردم از مناطق روستایی به شهرها، در کشورهای عقب نگه داشته شده و در حال توسعه به اصطلاح «جهان سوم» هنوز هم ادامه دارد. هر ساله در حدود بیست تا سی میلیون نفر، روستاهای خود را به قصد پیدا کردن کار شهرها ترک می کنند و باعث افزایش جمعیت حاشیه نشین شهرها می شوند. این مهاجرت، در اثر شرایط بد زندگی روستایی صورت می گیرد؛ حال آن که آن ها فکر می کنند در شهر زندگی بهتری خواهند داشت. علت دیگری که باعث این مهاجرت می گردد، تصاحب زمین ها از سوی سرمایه داران کشاورزی و ماشینی کردن کشاورزی و یا تسخیر زمین های آن ها توسط شرکت های بزرگ صنعتی به وجود وجود منابع طبیعی است.

در کشورهای قدرت مند کاپیتالیستی، مهاجرت به شهرها از سوی روستائیان و کشاورزان، هم زمان با ظهور اولیه کاپیتالیسم آغاز شد و تا قرن نوزده ادامه داشت. این مهاجرت، در قرن بیستم نیز تداوم یافت. با هجوم جمعیت به شهرها، فرصت های شغلی جدیدی در صنایع و کارخانجات پیدا شد. حال آن که با ماشینی شدن کشاورزی، نیاز به کارگران کشاورزی کاهش یافت. البته این امر، نتیجه دیگری نیز در اروپا داشت و آن کمبود فرصت های شغلی در شهرها برای این موج جمعیت بود. میلیون ها انسان از اروپا به مستعمرات سابق مهاجرت کردند. مثلا به ایالات متحده، کانادا، استرالیا و… چرا که در این مستعمرات، زمین و منابع طبیعی تصرف شده از بومیان، به میزانی بود که بی پایان به نظر می رسید.

در حالی که میزان غذایی که در جهان تولید می شود، برای برطرف کردن سوء تغذیه و کمبود غذا در سطح جهان کافی است. سوء تغذیه مزمن و ناامنی غذایی، اصولا حاصل فقر هستند و نه کمبود تولید غذا.

هم اکنون دوازده میلیون خانوار آمریکایی از لحاظ غذایی ناامن هستند و در نزدیک به چهار میلیون خانواده که در حدود نه میلیون نفر را در برمی گیرد، گرسنگی وجود دارد. کنفرانس شهرداران ایالات متحده گزارش داد که در طول سال ۲۰۰۲، درخواست کمک های غذایی اضطراری، به طور متوسط نوزده درصد افزایش یافته و این افزایش هم چنان ادامه دارد. در سال های اخیر، میزان درخواست غذا از سوی سازمان خیریه بسیار افزایش یافته است. هشتاد درصد از خانواده هایی که اکنون به دنبال کسب کمک در این زمینه هستند، حداقل دارای یک عضو شاغل هستند.

جوابی که کشورهای ثروتمند و پیشرفته سرمایه داری و برخی سازمان های بین المللی سرمایه داری مانند صندوق بین المللی پول، بانک جهانی، سازمان تجارت جهانی و غیره به مشکلات مردم، از جمله گرسنگی و فقر اهمیت می دهند؛ ادعایی بسیار مضحک و کذایی است. بدون در نظر گرفتن خواست ها، نیازها و شرایط یک جامعه، رویکرد کلی این کشورها و سازمان ها برای حل این معضلات، شامل حذف تعرفه ها و دیگر موانع تجاری کالاها و مجاز کردن جریان آزاد سرمایه داری و کالا به داخل و خارج از کشور است که ربطی به حل معضلات مردم فقیر نداشته و صرفا هدف اصلی شان توسعه سرمایه داری است.

در واقع سیستم سرمایه داری جهانی و دولت های سرمایه داری، عامل اصلی همه بی حقوقی ها از جمله عامل بی کاری، فقر و گرسنگی و استثمار وحشیانه نیروی کار در سطح بین المللی هستند. اقلیتی سرمایه دار که اکثریت مردم جهان را زیر سلطه خود گرفته است. بنابراین، نسخه هایی که نهادهای بین المللی سرمایه داری از جمله برای تامین زندگی فقر می پیچنند در بهترین حالت مسکنی گذرا بیش نیستند.

در چنین شرایطی، جواب اصلی اکثریت ساکنان کره زمین به این همه سرکوب و جنگ، ستم و استثمار، بی کاری و گرسنگی سرمایه داری، نابودی کل سیستم سرمایه داری و برپایی یک جامعه بی طبقه آزاد و برابر و انسانی است. از این رو، خواست های کنونی کارگران، صف آرایی و مبارزه و ستیز طبقاتی طبقه کارگر در مقابل کل طبقه سرمایه داری است.

در چنین شرایطی، چه باید کرد مهم ترین پرسش دنیاست! اغلب در سرآغاز هر بحران بزرگ و خطرناک اقتصادی، سیاسی و اجتماعی در هر جامعه ای، این پرسش از زبان اندیشمندان و مبارزات متعهد و مسئول و حساس آن جامعه شنیده می شود که «چه باید کرد؟»

در تاریخ فکر و فرهنگ جهان درباره «چه باید کرد؟» ها مطلب زیادی نوشته شده و به یادگار مانده است، مانند «چه باید کرد؟» تولستوی، «چه باید کرد؟» چرنیشفسکی، «چه باید کرد؟» امیل زولا، «چه باید کرد؟» رومن رولان، «چه باید کرد؟» اولیانف (لنین).

در حال حاضر نیز این سئوال برای همه جنبش های اجتماعی، سیاسی و رهبران و سازمان دهندگان و تحلیل گران آن ها مطرح است. اما در مجموع چه باید کرد در جهان امروز از دو کانال اصلی و کلان می گذرد: چه باید کرد بورژوازی که تاکنون با ستم و تبعیض، استثمار و جنگ و سرکوب ماهیت ضدانسانی خود را به بشریت نشان داده است. دوم این که چه باید کرد تنها از مسیر استراتژی کارگری کمونیستی می گذرد که نهایتا به رهایی طبقه کارگر مستقیما به دست خویش و از این طریق، به رهایی کل جوامع جهانی منجر می گردد!

جمع بندی

به این ترتیب، دوره ‌هایی در تاریخ جهان هست که نقاط عطفی در کل موقعیت اقتصادی، سیاسی و اجتماعی به حساب می ‌آید. ما اکنون در چنین دوره‌ ای زندگی می ‌کنیم. سرمایه داری برای حل بحران نهادهای خود در سه سال اخیر، بیلیاردها دلار به صندوق بانک ‌ها و بازارهای بورس و شرکت ها ریخته اند. اما در مقابل گرانی، بی کاری و فقر بی سابقه ای را به اکثریت مردم جهان تحمیل کرده اند. یعنی سرمایه داران، همواره آوار بحران های اقتصادی خود را بر سر مزدبگیران و خانواده های فقرا می ریزند. در حالی که سرمایه داری در دوران شکوفایی سرمایه، هرگز یک دلار آن را نیز با کارگران و محرومان جامعه تقسیم نمی کند.

مسلما، تقابل های اجتماعی و سیاسی در هر دوره ای مهر طبقات درگیر را بر خود دارند. در انقلاب کبیر فرانسه، کمون پاریس، انقلاب اکتبر، انقلاب ایران و نیز در حال حاضر وزیدن نسیم انقلابی و تحولات سرنوشت ساز در تمام جهان، صف بندی های سیاسی – طبقاتی جدیدی را به وجود آورده است.

جنبش «وال استریت را اشغال کنید، که اکنون به کل کشورهای اروپایی نیز کشیده شده است؛ جنگ های عراق، افغانستان، لیبی و…، زلزله شدید سیاسی در خاورمیانه، مساله فلسطین، مساله عاجل یونان و… همه و همه در راس تحولات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی روز تبدیل شده اند. مسائلی که تا چندی پیش، حتی تصور آن ها نیز چندان ساده نبود.

بحران اقتصادی اخیر که اواخر سال ۲۰۰۸ از آمریکا شروع شد و به تمام جهان کشیده شد، فقط صد و پنج میلیون نفر در عرض یک سال به گرسنگان جهان اضافه شده اند. بنا به آمارهای بین المللی، در حال حاضر بیش از یک میلیارد نفر در جهان با فقر و گرسنگی و سوء تغذیه مواجه اند، یعنی بیش از یک ششم جمعیت کره زمین.

اما این بحران سرمایه داری جهانی٬ آن ‌گونه که تئوریسین ها و اقصاددانان سرمایه داری ادعا می ‌کنند بحران نقدینگی و اعتبار نیست. مارکس توضیح داده است که فقدان پول نیست که بحران را باعث می‌ شود که این بحران است که فقدان پول را باعث می ‌شود.

امروز علاوه بر مردم قاره های آفریقایی و آسیایی، حتی در کشورهای ثروتمند جهان در دنیای غرب نیز از اروپا تا آمریکا، ارقام فقر نسبی و مطلق در حال تعمیق و گسترش است.

در جامعه ما نیز، بنا به اقرار مرکز آمار ایران، هم اکنون بیش از ده میلیون نفر در ایران زیر خط فقر و بیش از سی میلیون نفر زیر خط نسبی فقر، زندگی فلاکت بار و کمرشکنی دارند. در ایران کنونی بی حقوق در همه زمینه ها، بی کاری، فقر، گرسنگی، سانسور و اختناق، شکنجه و اعدام غوغا می کنند.

اوضاع آشفته اقتصاد جهانی و تهاجم همه جانبه نئولیبرالیستی به زیست و زندگی و معیشت کارگران و مردم محروم، وضعیت ترسناکی را در برابر جامعه انسانی به وجود آورده است. بنابراین، همه این وضعیت و به ویژه پدیده هایی چون فقر، گرسنگی و بی کاری، عوارض جانبی سیستم سرمایه داری هستند.

حقیقت این است جهنمی که حکومت های سرمایه داری، برای اکثریت شهروندان جهان به وجود آورده اند، حتی این نگرانی وجود دارد که در صورت به بیراهه رفتن انقلابات مردمی، فجایع انسانی به اوج برسد و موجودیت برخی از کشورها در معرض فروپاشی قرار بگیرد. چرا که نباید فراموش کرد که دولت های قدرت مند سرمایه داری جهانی، از هرگونه برآمد توده ای و خیزش کارگری در هر گوشه جهان، هراس دارند. از این رو، آن ها برای مقابله با طبقه کارگر آگاه و متحد و متشکل از هیچ توطئه و تلاشی فروگذار نخواهند شد. همین تجربه تحولات کشورهای عربی به ویژه لیبی و مصر این واقعیت ها را در مقابل ما قرار داده است. حیرت انگیز نیست که در مصر ارتش و در لیبی ناتو، نیروهای رهایی بخش شده اند؟ دو سه هفته پیش لینچ کردن مسیحیان در قاهره، بسیار هولناک و هشداردهنده بود!

اکنون که ماموریت ناتو، پس از ویران کردن و کشتار بی شمار مردم لیبی و تسخیر آن کشور توسط شرکت های چند ملیتی به پایان رسیده است، متاسفانه زمزمه های شوم احتمال حمله به سوریه و ایران به گوش می رسد؟!

در چنین شرایطی، همه شواهد و نشان می دهند که کاپیتالیسم در همه نقاط جهان رو به افول است. اما باید دید که چه شیوه اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی دیگری جایگزین آن خواهد شد؟! موضوعی است که امروزه بسیاری از جنبش ها و فعالین آن ها بر آن متمرکز شده اند.

در چنین شرایطی، تنها طبقه کارگر با افق و چشم انداز کمونیستی خود می تواند بشریت را از فلاکتی فزاینده ای که امروز با آن دست و پنجه نرم کند، نجات دهد. تاکنون همه راه حل های لیبرالی و رفرمیستی هم شکست خورده اند و هم در خدمت سرمایه داری برای استثمار شدید نیروی کار قرار گرفته اند.

اندیشمندان مکتب شیکاگو، هم چون کینزی فورد و غیره همواره به دنبال راه حل جدیدی می گردند. اما نتیجه ٢٠٠ سال حاکمیت سرمایه و نوآوری هایش جز جنگ و سرکوب، تبعیض و تحقیر، ستم و استثمار، بی کاری و فقر برای اکثریت شهروندان جهان چیز دیگری نبوده است. جهان شاهد مرگ و میز بسیاری از کودکان در کشورهای فقیر، هر روزه کودکان به ویژه آفریقایی هستند.

بی شک، جنبش اشغال وال استریت که هم چنان در سطح جهانی در حال گسترش است، در ماه ‌های آینده شکل مشخص‌ تری به خود خواهد گرفت و در این رابطه تحولات اقتصادی و سیاسی در ماه‌ های آینده تا حد زیادی به روشن ‌تر شدن چگونگی استمرار جنبش اشغال وال استریت کمک خواهد کرد. تحولات انقلابی و حرکت های رادیکال علیه سیستم سرمایه داری و دولت های دیکتاتوری، در یک یک کشورهای پرتلاطم خاورمیانه را می زند.

مسلم است که مبارزات زنان، کارگران، بی کاران، دانش جویان، روشنفکران، هنرمندان و جوانان آمریکا، یونان، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، انگلستان، یونان، ایران، سوریه، مصر، لیبی، اسرائیل، فلسطین و…، در همین حد نیز خواب را از چشمان سرمایه داران و نهادها و دولت های آن ها ربوده است. هم اکنون در چهار گوشه جهان، تحولات انقلابی با بیم و امیدهای فراوانی در جریان است. اساسا این مبارزات رادیکال و انقلابی را باید به مرحله بالاتری ارتقا داد و آن هم افق و چشم انداز کارگری کمونیستی است.

جای تاکید دارد که اصولا انقلاب، هم چنان که مارکس در هیجدهم برومر نوشته؛ انسان ها برای تغییر و تحولات در زندگی خود وارد میدان مبارزه می شوند اما اهداف و ملزومات مبارزه باید روشن و هدف مند و آگاهانه باشد. به ویژه بدون سازمان دهی آگاهانه تشکیلاتی و اهداف روشن نمی توان به جنگ طبقاتی آن هم با دشمن قدرت مند رفت. یا به قول شعار معروف «چاره رنجبران وحدت و تشکیلات است. کمبود بزرگی که از جمله کارگران جامعه ما هنوز هم فاقد آن هستند. بنابراین، طبقه کارگر جهان، باید هم چون انترناسیونال اول، خودش را باید به آموزه های مارکس مجهز کند تا بیش از این نتایج مبارزات و دستاوردها و جان فشانی هایش به یغما نرود.

چهارشنبه یازدهم آبان ۱۳۹۰ – دوم نوامبر ۲۰۱۱

مطالب مرتبط با این موضوع :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Layer-17-copy

تمامی حقوق این وبسایت در اختیار مجموعه رنگین کمان بوده و استفاده از محتوای آن تنها با درج منبع امکان پذیر می باشد.