old man_01

بازنشستگانی همه گونه سرخ

این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید :

old man_01

old man_01مازیار سعیدی

با دستانی که آتش گرفته اند از فقر شلاقی فرو آمده بر گونه هایی مغموم!

تو را چه صفایی ست ای جاودانه همسایه ی غریب من؟

چرا چنین غمگین بر من و چهره ی پر عجین افسرده ام می خندی؟

شاید ستاره های آن بالا برای ما راهنمایی باشند

راهنمایی برای جیبهای خالی بازنشستگان مهربان روی زمین

بازنشستگانی همه پدر، همه مادر و همه سرخ گونه

با دستانی که آتش گرفته اند از فقر شلاقهای فرو آمده بر گونه هایی مغموم!

بازنشستگانی همه گل، همه خوش بو… همه چشم شیشه ای

همه آرزومند بر فرزندانشان تا بیاسایند در فراغت احتیاج

بازنشستگانی همه خسته، همه فارغ، همه آزرده از شلاق تجربه

که در چنین روزگار خاک گرفته ای

سپیدی موی تجربه قیاسی نیست مگر یک اسکناس بی ارزش هزار تومانی

مازیار سعیدی

مطالب مرتبط با این موضوع :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Layer-17-copy

تمامی حقوق این وبسایت در اختیار مجموعه رنگین کمان بوده و استفاده از محتوای آن تنها با درج منبع امکان پذیر می باشد.