خلاقیت و نوآوری در جامعه

این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید :

فرشید یاسائی

"…هرگاه دین با قدرت معنوی از دراتحاد
درآمده ، ضرورتا خودکامه شده است…"
اریش فروم
 

مقدمه : بهره برداری از مفاهیم خلاقیت و نوآوری در بسیاری از زمینه‌های گوناگون اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی به توسعه و پیشرفت جامعه کمک موثری خواهند کرد و بدون بهره گیری از این مفاهیم چرخ اجتماع از چرخش ونبض جامعه از حرکت باز خواهد ایستاد . حال باید بررسی و ارزیابی شود علیرغم اینکه عموم مدیران و مسئولین درجه اول جامعه خصوصا در بخش سیاست و برنامه ریزی اقتصادی که به اهمیت خلاقیت و نوآوری اذعان داشته و وجود آن را در جامعه ستایش می کنند  وگاها از نوآوری و خلاقیت کارکنان تمجید و حمایت می‌شود؛چرا مدیریت و برنامه ریزی بازهم در کشورمان ایران به طور کل با نوآوری و خلاقیت فاصله دارد …؟
و فضای بیمار و مهجوری بر جامعه حاکم است و حیات اقتصادی و سیاسی کشور عاری از فرهنگ پویا است… و چرا مدیران و برنامه ریزان با کپی برداری ناقص از جوامع توسعه یافته البته با بهره گیری از مفاهیم بومی و سنتی سد راه توسعه مطلوب میشوند؟ جامعه ای که توسعه و پیشرفت در آن نهادین شده است. طبیعتا روح نوآوری و خلاقیت در اقتصاد و سیاست مداوم در آن شناور است و مدیران لایق با بهره گیری از فرهنگ نوآوری و خلاقیت با کمک روانشناسی مدرن به پیشرفت و نتیجتا به یافته های ارزشمندی میرسند.
آغاز: تاکید بر خلاقیت و نوآوری با تائید و خواست آن ، مقولات جداگانه ای است که هرکدام در جای خویش قابل بررسی است. کمتر کسی وجود دارد که نسبت به این مفاهیم مخالفت ورزد اما ساختار سیاسی – اقتصادی کشور و نوع برخورد مدیران با این مفاهیم مانع بزرگی است بر سر شکوفائی آن. مدیران امروزی جامعه ما در قرن بیست و یک هنوز به اهمیت و جدیت مفاهیم نوآوری و خلاقیت  پی نبرده و در موارد بسیاری تا جائی که به امور تصمیم گیری در سیاست و سیاست ورزی مربوط میشود ؛ بدان دشمنی میورزند و بیشتر خود را دلمشغول مفاهیمی میسازند که گره ای را در جامعه باز نمی کند… ‌برای توسعه و پیشرفت پایدار باید محققان و نظریه پردازان در عرصه های مختلف و نهادهای تحقیقاتی در رابطه آن صرفنظر از توجه به مبانی نظری خلاقیت و شکوفائی ، در مورد راه کار های عملی آن نیز توجه خاص مبذول دارند تا امکان دستیابی به توسعه و پیشرفت مهیا گردد.
کشور ما ایران نیازمند ظرفیت علمی توانا در امر سیاست و اقتصاد مناسب با جامعه است. در صورت بی توجهی و استمرار انقلابیگری در ابعاد داخلی و خارجی با محدودیت های روبرو شدیم که نتایج آن از حماقت و بی توجهی مدیران ارشد سیاسی – اقتصادی نشات میگیردا. آرمان و آرمان پرستی ( بخش عمده آن تصنعی ) و تاکید بر عملی شدن و استمرار آرمان‏های صدرانقلاب که بیش از سه دهه است شکست خورده و هراز چندگاهی ( برای نمونه انقلاب فرهنگی و …) بدان رجوع میشود البته ناموفق که به مایه سرگرمی مدیران سیاسی  کشورتبدیل شده است. دستیابی به تمدن  شکوهمند اسلامی و ادعای بی مایه و احمقانه پیشتازی در تمدن‏ و فرهنگ سازی مبتنی بر فرهنگ دینی، آرمان های دست نایافتنی و شعارهائی بی‏ مغزو پشتوانه است که عملا به خشونت و توحش انجامیده ، افزون بر آن سبب بی اعتمادی مردم به حکومت اسلامی و ناامیدی آنها به جامعه‏ای عاری ازخشونت و وحشیگری و ترورشده است.
کشور ما از سه دهه و خصوصا از یکسال گذشته عملا قدرت پاسداری از داده های مبتنی بر فرهنگ خویش را از دست داده است. از نظر اقتصاد سیاسی ( با فروش بازارکشور به چینی ها…) و ادامه و ترویج اقتصاد تزریقی قادر نبوده نرم و سخت افزار مناسب اقتصاد کشور را تولید کنیم. از نظر سیاسی ( تحت تاثیر آموزه های روسی…) در سطح جهانی منزوی شد یم، فراتر از آن به دلیل اتخاذ سیاست پرخاشگری و لوده گوئی روز به روز توانائی و نیروی متخصص خود را از دست داده ایم. در زمینه " عدالت " هیئت حاکمه پرمدعا و مدعی ایجاد عدالت در کلیه زمینه و عرصه های اجتماعی ناکارآمدی خویش را به اثبات رسانده است. حاتم بخشی ثروت ملی بدون برنامه ریزی صحیح  وتبدیل دولت ( بجای دولت رفاه )  به نوانخانه جهت متکدیان! صرف میلیون ها دلار از ثروت ملی جهت بازخرید مشروعیت از دست رفته خویش . تقبل هزینه گزاف نیروهای تروریست در نوار غزه و حزب الله و..*.مصرف سرسام آور ثروت ملی و بازی فرسایشی وبی پایان انرژی هسته ای با جهان برای تولید سه درصد تولید برق !در سطح کشور، هیاهوئی بسیار برای هیچ است که جز وجهه و آبروی ایران و ایرانی را در سطح جهانی به بازی و مورد تمسخر قرار گرفتن ، چیز دیگری بدنبال نداشته است.در واقع برای هیئت حاکمه و مدیران ارشد سیاسی – اقتصادی هیچ مصلحتی در زمینه آزادی , استقلال و عدالت جز مصلحت  ولایت فقیه و دولت ناشی از آن ؛ ارزش ندارد.
هیئت حاکمه ایران که بخود اجازت میدهد تا در تمام شئونات اجتماعی دخالت مستقیم کند اما عملا قادر نیست رابطه داده های ایدئولوژی خود را با مفاهیم کاربردی در سطح جامعه تنظیم و برقرار سازد و عملا ایدئولوژی دینی در این عرصه شکست خورده است. ادعای داشتن نهضت تولید علم و جنبش نرم افزاری و بهره گیری از آن ، موضوعاتی است که یکی پس از دیگری در سطح گفتگو باقی مانده ( بیشتر در رابطه با جاسوسی و استراق سمع از آن بهره گیری میشود…) وعملا بازده ای نداشته و در سطح و رقابت جهانی بسیار عقب مانده ایم. آنچه که هیئت حاکمه بدان دچار است  داشتن جمود فکری ، تحجر و عقب افتادگی ، خودبزرگ بینی … که مانع ازبرطرف کردن مشکلات و غلبه بر بحران ها می باشد.
ایدئولوژی حاکم بر اذهان هیئت حاکمه در ایران با روح آموزه های عصر روشنگری که همه به روند احترام به کرامت و اختیار فرد تاکید داشته و دارند، توجه ای ندارد. با تشکیل حکومت و دولت اسلامی و تقدیس* آن و دخالت مستقیم در تمام امور سیاسی – اجتماعی به خودکامگی کشیده شده است. این خودکامگی مسبب اختلالات عصبی و پریشان گوئی در گفتار و کردار رئیس دولت و رهبری انقلاب و به طور کل هیئت حاکمه را می توان مشاهده کرد. و مضافا راه هرگونه گفت ‌وگوی منطقی، مناظره، نظریه ‌پردازی و…  راسد کرده است. و این کاملا طبیعی است در جائی که فرهنگ گفتمان حذف شده باشد. نوآوری و نوگرائی فرصت راه رشد نمی یابد ونهایتا مصرف کنده باقی خواهیم ماند . در واقع هیئت حاکمه از مردم انتظار بردگانی را دارد که تنها وظیفه آنان کارو اطاعت و شرکت در مراسم نمایشی آنان است، نه چیز دیگری.اما در حسرت مشروعیت ومقبولبت ومحبوبیت پرپر میزند.
جامعه باید در شرایطی قرار گیرد که خلاقیت و نوآوری به فرهنگی مسلط تبدیل شود که آفرینندگی در تمام شئونات اجتماعی ملموس باشد. نوآوری (innovation) ، ابداع ، اختراع ، خلق و اکتشاف مواردی است که باید تداعی گر خودآگاهی در جامعه باشد و مدیران جامعه از آن استقبال و در بوجود آوردن زمینه و رشد آن کوشا باشند. البته اگر به پیشرفت و توسعه کشور ایمان داشته باشند! متاسفانه شعار های بی محتوی خارج از تصور در عرصه نوآوری بر محور این چرخه میچرخد که : توانایی علمی و استعداد دانش آموختگان ایران امروز در حد رقابت در عرصه  جهانی است! در صورتی که آمارهای مربوط به مهاجرت و فرار مغزها به خارج رو به افزایش است. فرایند شعار و آمار و اثبات آن گره ای از گره های جامعه باز نمی کند. ازآنجا که جامعه ما عموما با تعاریف علمی سرکار ندارد وآمارو ارقام بیشتر به سلیقه مدیران و رهبران سیاسی – مذهبی* مربوط میشود، لذا این تعاریف جامع نیست و از حقیقت موضوع بدور است.
مشکل اساسی در کشور ما در این محور میگردد که مایحتاج آینده جامعه – که به نوآوری و خلاقیت وبرنامه ریزی و اندیشه محتاج است – را با تفکر و برنامه های گذشته می خواهیم تهیه و تدارک ببینیم!  هر جا با مسائل و مشکلات روبرو میشویم و سعی می کنیم در حل آن کوشا باشیم. به صدر انقلاب برمیگردیم و مذبوحانه خود را دلشاد می کنیم گویا نسخه های صدر انقلاب ( حتی در زمان خویش به مسائل پاسخ نداد و در حل مشکات ناموفق بوده است) قادر به حل مشکلات سیاسی – اقتصادی بوده و هست .غافل از اینکه متاثر بودن از هیجان روزهای آغازین انقلاب کوچکترین کمکی به رفع موانع و بحران ها نکرد و ایران امروز مانند گذشته با سوسیاست مدیران ارشد مملکت ، روز به روز به ورطه نابودی کشیده شده و فرار مغز ها یکی از نمونه  های حماقت و ناکارآمدی مدیران اجرائی کشور است!                                                                                                                                                                                                                          
به هیچ وجه نمی‌ توان مسائل و مایحتاج آینده جامعه را با راهکارها و برنامه‌های  زمان گذشته ( که آنهم موفقیت چندانی نداشت ) حل نمود. اقتصاد جنگی را نمی شود با اقتصاد جنگی بلکه با اقتصاد زمان صلح درمان کرد. باید از شیوه‌ها وراهبرد های نوین مبتنی بر خلاقیت بهره جست. طبیعی است اگر این مفاهیم مبتنی بر شناخت علمی و تجربی نباشد، نتیجه معکوس و قرین موفقیت نخواهد بود..این مسئله در مورد سیاست نیز مصداق دارد. سیاستمداران در قدرت نیز موظف هستند که برمبنای مقتضیات جامعه در راهبرد و اقداماتشان تجدید نظر کرده و در جائی احساس می کنند که ناتوان هستند، مسئولیت را به دیگران سپارند و از اشتباهات فاحش جلوگیری کنند. البته این موضوع در کشور ما با حکومتی ایدئولوژی زده که سرنوشت خویش را در مرگ و نابودی رقم میزند ، محلی از اعراب ندارد. چون هرگونه تغییر و تجدید نظری در افکار و کردار را نابودی خویش می پندارند. یکسال گذشته  جنبش اعتراضی در رابطه با انتخابات ریاست جمهوری و اتخاذ سیاست ترور و وحشیگری دولت و حاکمیت این مورد را ثابت کرد که تغییر وتجدید نظر را به طور کل برای خود مهر ممنوعیت زده و با برخورد بدان ، مرگ خود را در آینه می بیند!
اگر خلاقیت را عبارت از ترکیب و تلفیق پدیده ها در تجسم و کلیتی جدید فرض کنیم که بنا بر ضروریات و خاستگاه های جامعه تغییر شکل جدید داده و بر مبنای مقتضات زمان خود شکل میگیرد بنابراین همانطور که در اقتصاد و صنعت این تجربه و تلفیق عناصر لازمه نوآوری و خلاقیت است . در سیاست و نوع حکومت را نیز شامل میشود و بدون تغییرات و نوآوری نتیجه ای جز استبداد و وحشیگری نخواهد بود. چون جامعه و مردم ضرورت تغییر و نوآوری را زودتر از حاکمان وقت تشخیص و خواهان آنند!
چناکه میدانیم خلاقیت و نوآوری محصول پرواز آزاد اندیشه است. برای ایجاد توانائی  و خلق نوآوری باید زمینه آن مهیا گردد و راهکارهای آن در بخش پژوهش آماده باشد تا استعداد ها فرصت ابراز وجود یابند.. وجود موانع  دست و پاگیر راه های رشد و توسعه وخلاقیت… را سد می کند.و این مسئله و نبود امکانات رشد استعداد ها و پژوهش و پرورش در جوامع و حاکمیت استبداد سبب ساز مهاجرت و فرار مغزها خواهد شد که نتیجه شوم آنرا در جامعه خودمان شاهد هستیم.صرفنظر از آن آرامش و امنیت فرد و احترام به حقوق واختیار او در شکوفائی ایده ها موثراست. برای تحقق و عینیت بخشیدن به نوآوری و خلاقیت و ابداع باید به خودباوری رسید. باید اعتقاد داشت و زمین مناسبی برای بذر نوآوری فراهم آورد. محدودیت ها : اعتقاد ، ایمان و اعتماد به نفس را نیز تحت تاثیر قرار میدهد.
ما اکنون در جامعه ای زندگی می کنیم که محدودیت ها در کلیه شئونات سیاسی – اجتماعی حاکم است و تنها در بخش نظامی – امنیتی ، جاسوسی و ضد جاسوسی با کمک نیروهای بیگانه از شدت محدودیت ها کاسته شده و در این زمینه ها پیشرفت ( در سطح داخلی ) داشتیم. مدیران اقتصادی با کپی برداری از کشورهای غیر دموکرات و ارائه مدلهائی که مرحمی بر زخم جامعه نیست. جامعه را با افکار من درآوردی خود و با نشات گیری از دین و شرعیات با مشکلات عدیده روبرو ساخته و عملا جامعه را در حالت و وضعیت جنگ نگهداشته و تنها چیزی که برای آنان محدودیت ندارد. ریخت و پاش ثروت ملی جهت تبلیغات اسلامی و سپردن وجدان ، روح و روان  و جان جامعه به شبه نظامیان  و نظامیانی که نسخه های آنان در تمام زمینه های اجتماعی؛ بوی خون و نفرت میدهد. نتیجه آنکه جوانان ساکن شهرهای بزرگ ترجیح میدهند کشور را ترک گویند تا شاهد این جنون و جنایت نباشند! و عملا هیئت حاکمه خودکامه تر از گذشته آزادی را به مسلخ کشانده است. ادامه دارد… اوائل نوامبر ۲۰۱۰
* … هنوز هم برای تعدادی از " روشنفکران " ایرانی دست گرفتن اسلحه یعنی  داشتن حقانیت!
* "… غیر از هگل و هنری هشتم ( پادشاه انگلستان ) هیچکس مدعی نشده است که دولت می تواند حامل فرمان خدا باشد…".
*   برای رهبران سیاسی – مذهبی حاکمیت ملی ، به حاکمیت ولایت فقیه تبدیل شده است.

جامعه رنگین کمان

مطالب مرتبط با این موضوع :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Layer-17-copy

تمامی حقوق این وبسایت در اختیار مجموعه رنگین کمان بوده و استفاده از محتوای آن تنها با درج منبع امکان پذیر می باشد.