امروز دوشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۸

ساعت ۰۶:۳۵

 
تاریخی‌

هویدا و شاه

3 سال گذشته

مشاهده تصویر

اشتراک گذاری

https://rangin-kaman.net/?p=75572

لینک کوتاه

بعد از کودتای ٢٨ مرداد  وسقوط دولت ملی مصدق دور وبر شاه را چه کسانی گرفتند.
 پیرامون شاه را چاپلوسان و دغلبازان پر کرده بودند؛ شاه و هویدا یک ترکیب مرگ آور
شاه، تک و تنها بود. هرکس که با نظرات او مخالفت می کرد، برچسب معاند می خورد و به قتل می رسید. تا آنجا که تمام معتمدان و مشاورانش را از دست داد و تنها چاپلوسان دغلباز ماندند: مشاوران بیسواد، سیاست پیشگانی که تمنای اندیشه وکردار مستقل نداشتند، کسانی که مهارتشان در هنر دسیسه چینی بود.
امیرعباس هویدا که پس ازقتل منصوردرسال ۱۳۴۴ ، به نخست وزیری منصوب شد نمونه آن چنان مردی بودکه شاه به عنوان معتمد برمی گزید. ویژگی عمده هویدا برای احرازاین سمت این بود که او دوست منصوربود. تنها سمتی که او پیش ازانتصاب به نخست وزیری درکابینه داشت، سمت وزارت دارایی در مدت کوتاه نخست وزیری منصور بود. مدتی که در وزارت دارایی بو‌د تا حد زیادی روشن شده بودکه او حتی در خواندن یک حساب یا داوری در مورد یک صورت هزینه ناتوان است.
وقتی هویدا به نخست وزیری منصوب شد، همه ما مات و متحیر شدیم. منصور مرتکب چنان اشتباهاتی شده و اعتبارش را چنان سریع ازدست داده بودکه همه ما انتظارداشتیم شاه ازاین تجربه درس بیاموزد و یک دولتمرد حقیقی را به نخست وزیری منصوب کند. شاه در عوض، برخلاف نظر مجلس و با بی اعتنایی آشکار به آن دست از مردان شایسته ای که آماده قبول این مسئولیت بودند، هویدا را برگزید. این یک دهن کجی آشکار به نظر می آمد، گویی می خواست ازکسانی که منصور را کشته بودند، انتقام بگیرد.
سالها بعد، هویدا نزد من اعتراف کردکه او از حد آرزوهای خودش فراتر رفته بوده است. او نمیدانست چه کسانی در مجلس هستند، وضع چه قوانینی در دستورکار است، مردم چه میخواهند. آنچه که او می دانست این بود که چطور به اربابش خدمت کند، و او این کار را با چاکرمنشی و زیرکی مطلق انجام داد. او بر آن بودکه نخست وزیر جز پیش بینی آرزوهای شاه و عملی ساختن آنها، هیچ وظیفه ای ندارد. هیچ تحقیر و توهینی به نظرش تحمل ناپذیر نمی آمد، هیچ انتظار کشیدنی در اتاق انتظار شاه به نظرش طولانی نمی آمد، و هیچ وظیفه ای را کسر شان خود نمیداست. او همان چیزی را به شاه می گفت که شاه می خواست بشنود و او را از بقیه جدا می کرد، برخوردی که با حکومت بلهوسانه و مستبدانه شاه کاملآ جور در می آمد.
از آن پس، شاه تنها وزیر جنگ (چون او شخصآ تمام دستورات نظامی را صادر می کرد)، وزیر دارایی (چون او بودکه دستور می داد پول نفت چگونه خرج شود) و وزیرکشور را (برای کنترل انتخابات) می شناخت. بقیه وزیران به هویدا تعلق داشتندکه مرتب آنها را جا به جا می کرد تا هیچ کدام نتوانند یک پایگاه قدرت شخصی برای خود فراهم کنند یا با شاه ارتباط داخلی برقرارکنند. او در به جان هم انداختن افراد و اعمال نفوذ مهارت داشت.
هویداکه بخش اعظم زندگی اش را در خارج گذرانده بود، فارسی حرف زدنش خوب نبود.او مدتی را در فلسطین نزدیک حیفا گذرانده بود، چون پدرش،که بهایی متعصبی بود. اکثر مردم فکر می کردندکه هویدا خیلی زود سقوط خواهدکرد، اما او دوازده سال سرکار ماند، که طولانیترین مدت حکومت یک نخست وزیر بود. مدت تصدی او مساعدترین و در عین حال تلف شده ترین دوران تاریخ معاصر ایران بود. او بیش از هرکس دیگری به گسترش خودفریبی و نادیده گرفتن افکار عمومی،که به سقوط شاه -و نیز تمام کشور- منجر شد، کمک کرد.
اما مصیبت بارترین بخش واقعیت این بودکه شاه، به عنوان دولتمردی باتجربه که ٢۵ سال بود بر تخت سلطنت نشسته بود، می توانست، درست مثل ما، واقعیتهای وجودی هویدا را تشخیص دهد. با این وجود، به لودگی هویدا میدان می داد و آن را سرگرم کننده می یافت.
و به همین جهت هویدای پشت هم انداز، افسارگسیخته پیش می رفت. دردوره زمامداری ظاهرآ بی پایانش، حکومت قانون دلبخواهی شد و پرستش شاه به حد اعلی رسید. شاه و هویدا با هم ترکیبی مرگ آور پدید آوردندکه همه ما راگرفتار کرد.
آیا در آن وقت هم این چیزها را تشخیص می دادم؟ بله … و نه … من هم مثل بقیه از همه این چیزها حمایت زبانی به عمل می آوردم. عضو هیئت مدیره شرکت نفت بودم.کار باارزشی انجام می دادم، زندگی خوبی داشتم، و مثل همه مردها خودخواهانه به زندگی خودم -خانه ام، بچه هایم- چسبیده بودم.
خون ونفت- منوچهر فرمانفرمائیان و رکسان فرمانفرمائیان- ص ۴۴۴-۴۴۷
Facebook Comments
ارسال دیدگاه

نام شما


ایمیل شما


وب سایت شما

نظر شما