آیا خزان عربی به ایران خواهد رسید و در “جزیره آرامش” طوفان بپا خواهد شد؟

جدائی دین از دولت و نداشتن دین رسمی در ایران

این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید :

آیا خزان عربی به ایران خواهد رسید و در “جزیره آرامش” طوفان بپا خواهد شد؟

امین بیات

بیش از چهل و سه سال است که تاریکی و ظلمت شب سیاه ستمگران اسلامی از جانب “الله” شان  و به نمایندگی “ولایت فقیه” اشان دست خون آشامشان را در سراسر کشور بر سر مردمان ایران ،چیره کرده اند.

این مزدوران سرمایه تحت نام “ولایت فقیه” و جمهوری اسلامی  و صیانت از اسلام دوران عصر حجر  و  عربهای بدوی بیابانگرد، بساط خون آشامی و سیه روزی، ستم، استثمار، دزدی  و چپاول  ثروت مردم  و   به  ورشکستگی کشاندن اقتصاد کشور و تبدیل کردن ایران به مستعمره چین و  روسیه به قصد کشورگشائی  در خاورمیانه  تحت لوای اسلام ارتجاعی،همچنان پایدار اما بانبود پشتیبانی مردمی و نداشتن رای مشروعیت مردمی با زور  و شکنجه و اعدام به زندگی ننگین خود، ادامه میدهند.

البته تصور برقراری حاکمیت ارتجاعی اسلامی قبل از انقلاب برای  مردمان ایران ونیروهای سیاسی غیر ممکن بود و کسی باور به این نداشت که روزی دین دردولت حاکم شود و قوانین ارتجاعی دین عقب مانده حاکم برجان  و مال مردمان ایران، شود.

دولتهای امپریالیستی آمریکا ، اروپا با پشتیبانی خود از سیستم ارتجاعی و ضد بشر اسلامی در مسیر مبارزه با  تسلط چین و روسیه بر ایران بودکه تن به حکومتهای طالبانی وداعشی در ایران وافغانستان داده اند و به سیاست مخرب ضد ایرانی و افغانی خود ادامه، داده اند.

مردمان ایرانی با کسب تجربه چهل و سه ساله از حاکمیت دین بر جامعه  و نتایج  اسفبار آن به این آگاهی  دست یافته اند که حاکمیت دین در دولت و جدائی دین از  دولت و به  رسمیت  نشناختن دین رسمی در کشور  تنها راه نجات آنها از رهائی از این مصیبت اسلامی، است .

زمینه های تاریخی جدائی دین از دولت:

نخستین بار در تاریخ بشریت شعار جدائی دین از دولت  در انقلاب کبیر فرانسه  از طرف مردم  فرانسه داده شد، 

قبل از انقلاب کبیر فرانسه طرفداران دین یا روحانیت در کلیساها در ردیف اشرافیت و طبقه بالا و ثروتمند جامعه در فرانسه محسوب میشدند، که در اثر داشتن امکانات کلیسائی توانستند بیش از یک چهارم زمین ها در فرانسه را در تصاحب و تملک کلیسا و خوددر بیاورند، از جهات سیاسی نیز روحانیت در کلیسا از قبیل کاردینالهاو کشیشهای کلیساها بیشترین نفوذ را در دستگاه های دولتی در اختیار داشتندو قوانین را در قانون اساسی فرانسه اینگونه افراد تنظیم و تصویب و بکار میگرفتند علیه مردم فرانسه.

ملت فرانسه  بالاخره به این نتیجه رسیدند که باید  خود  را  از قید  بند ، از دست  قدرتهای مستبد حاکم  توسط کلیساها و همچنین دخالت کلیسا در کلیه امور جامعه فرانسه که بر جان و مالشان حاکم شده بود، نجات دهند.

آزادیخواهان و مبارزین راه رهائی از یوغ دین و کلیسا برضد دستگاه حاکمیت کلیسا  قیام عمومی کردند، و مستبدان  حاکم بر کلیسا و روحانیت را از قدرت پائین کشیدند و حاکمیت لائیک در فرانسه بر قرار نمودند، کلیسا و رهبرانش که پیوندعمیق با فئودالیسم داشتند ومنافع اقتصادیشان درگرو منافع فئودالها بود، چاره ای جز مبارزه بارهبریت کلیسا بخاطر  حفظ منافع نداشتند و در این امر موفق شدند.

پس از انقلاب کبیر فرانسه و موفقیت توده های  مبارز  مردمی علیه  روحانیت، کلیه  اموال کلیسا ها  و  روحانیت مصادره شد و رهبران کلیسا و زمین  داران از قدرت دولتی کنار زده شدند،دستورات و قوانین کلیسائی از دولت جدا شد، و دستگاه رهبری کلیسا شدیدا از جانب مردم مورد هجوم قرار گرفت و ضربه خورد. 

پس از متلاشی شدن و عقب نشینی روحانیت کلیسا ها در قانون اساسی فرانسه در ماده دو در نهم  دسامبر هزارو هشصدو پنج  جمهوری فرانسه نسبت به جدائی دولت و کلیسا قانون جدیدی بشرح زیر جایگزین ماده دو کردند:

جمهوری  فرانسه هیچکدام از فرقه های مذهبی  را  برسمیت نمی شناسد، به آنها حقوق نمیدهد و کمک  مالی نمیکند،کلیه هزینه هایی که مربوط به اجرای مراسم دینی هستند از  بودجه های  دولتی  و ایالتی  و  ولایتی حذف میشوند،معذالک بودجه ممکن است متضمن مخارج مربوط به خدمات کشیشانی باشد که در موسسات عمومی نظیر دبیرستانها و… بطور مستقل به انجام مراسم مذهبی می پردازند.

با تصویب این قانون بود که در حقیقت مردم بر آن شدند تا با محروم ساختن مساعدتهای مالی دستگاه  روحانیت کلیسا در تمام فرانسه قطع شود، و خود را از قید و بند دخالت دین در دولت رها ساختند.

سرمایه داری یا بورژوازی فرانسه در جدائی دین از دولت سیاستی دوگانه داشت و از آنجا که حیات سیاسی خود را در خطر میدید  و  از خیزش های  مردمی در حراس بود به  این نتیجه رسیده بود که مذهب  را  برای  توده ها باید نگهداشت که بتوانند وسیله ای برای خاموش نگهداشتن مردم  و جلو گیری از  انقلاب  رهائی  بخش  از  مذهب و کلیسا استفاده کنند.

_اما در ایران مسئله رابطه ی دین و دولت و تجربه انقلاب مشروطیت ، جنبشهای اجتماعی در ایران از آغاز تا به امروز مسئله دین و ارتباط آن با دستگاه حاکمیت بجز مقطع انقلاب پنجاوه وهفت که گول بورژوازی و روحانیت را خورد،در دستور کار مبارزات ضد استبدادی و استقلال طلبانه مردمان ایران  بوده است، و ادامه خواهد داشت.

برای نمونه از قیام های  مزدک – مانی – خرم دین – ابومسلم و اصولن  قیامهائی که از  دل  مردم  تحت ستم و فقیر جامعه برآامده است، همواره مسئله جدائی دین از دولت با ویژه گی حاکمیت مذهب بر دولت ها در صدر مبارزات سیاسی ،اقتصادی و ملی  مردم قرار داشته است.

افراد و عناصر مشهوری مانند زنده یاد کسروی که با فداکاریهای بی نظیرش ، و در مقابل آخوند مزدوری  مانند شیخ فضل الله نوری که چه جنایتهائی که  نکرد و در انقلاب پنجاه  و هفت این  جنایتها  در ایران  به  اوج  خود  توسط خمینی و یارانش درپاریس مانند بنی صدر و امثالهم، و با حمایت نیروهای بورژوازی ایران بازرگان ، سحابی،  سنجابی و نیروهای  وابسته  به  شوروی “حزب توده” بزرگترین خیانت را  بمردم ایران  کردند،  و  مسبب این  همه جنایت شدند.

شیخ فضل الله نوری آن مزدور سرمایه اسلامی  زمانیکه مجلس شورای ملی به توپ بسته شد  بوسیله محمد علی میزا  از وی پشتیبانی کرد و در کلیه دوره های قبل بقول زنده یاد کسروی :

“دشمن مشروطه خواهی و مشروطه طلبی ” در افکار عمومی شناخته شد، و نیروهای سیاسی نامبرده که از خمینی دفاع کردند و به دخالت دین در دولت مشروعیت بخشیدند،در حقیقت ماهیتی  عقب ماند چون شیخ فضل الله نوری داشتند.

تجربه انقلاب مشروطه و انقلاب پنجاه و هفت نشان داد که دین باید  بمثابه  امر خصوصی  افراد تلقی  شود و به هیچوجه  نباید  در امور دولتی ، آموزش و  پرورش ، قوانین اجرائی و  قضائی دخالت  داشته  باشند،  و باید  دست جنایتکارانه آخوند ها و شبه آخوندها را از دخالت دین در دولت  قطع کرد، و  سرمایه های دزدیده  شده  از ثروت مردم را  بنفع خزانه دولت لائیک از آنها  پس گرفت ، و عوامل  حزب الهی  و جناییتکاران آخوند  را  در دادگاههای مستقل محاکمه و بسزای خیانتشان بمردم، رساند.

از اشتباهات و خیانتها ، در دوران انقلاب و در بستر اختلافات نیروها و وابستگی آنها به اجرای اوامر خارجی سرمایه داری، رهبری مرتجع روحانیت در پروسه قیام مردمی بهمن پنجاه و هفت با سوء استفاده از توهم توده های نا آگاه   نسبت  به ماهیت مذهب و خیانت بخش اعظم نیروهاسی سیاسی و خلاء قدرت  که بوسیله ترور و خفقان دوران ستمشاهی بوجود آمده بود ، خمینی و یاران مزدور پاریسش قدرت را به حیله و تزویر اسلامی تصاحب  کردند ، و با تکیه زدن به مسند قدرت  به سرکوب نیروها از جمله محاکمه جنجالی  سران” حزب توده” و ملحد نامیدن “جبهه ملی” و اعدام هزاران مجاهد و کمونیست در حقیقت جواب مشروعیت بخشیدن توسط این نیروها  که دین را  در دولت دخالت داده و برسمیت شناختند، داده شد،  آخوند های عقب مانده  و متحجر به آرزوی چند  صد  ساله رسیدند و با بر قراری “جمهوری اسلامی” و ” ولایت فقیه” جان و  مال میلیونها  ایرانی را، چهل و سه سال است به گروگان گرفته اند، و کلیه قوای مقننه، قضائیه و اجرائیه را  زیر کنترل خود با  قوانین متحجر و  خرافاتی اسلامی  در آورده ، و با  اجرائی کردن قوانین قرون  وسطائی تحت عنوان لایحه  قصاص،  لایحه  خانواده ،  حجاب   اجباری، لایحه  ارث  و…  این گروگان گیری و جنایتکاری توسط سرمایه داری جهانی حمایت و پشتیبانی شده است.

طی چهل و سه سال گذشته  تمامیت جمهوری اسلامی  با یورشهای بیرحمانه به حقوق  و آزادیهای  مردمان  ایران زمین برده و با سرکوب ، بازداشت ، زندانی کردن، شکنجه و  اعدام های دسته جمعی ، شنیع ترین انواع بی عدالتی، فساد دولتی و اداری و خصوصی و ایجاد خانه های فساد در مشهدو قم توسط آخوندها، فقر و نابرابری را آگاهانه در سراسر کشور اشاعه داده اندو…

بله بالاخره مردمان ایران همچون  مردم فرانسه تصمیم گرفته اند که رژیم  جمهوری  اسلامی ر ا با دخالت دین در دولت به رسمیت نشناسند  و دین رسمی را قبول نکنند و بمنظور براندازی کلیت رژیم  در حال سقوط به برقراری حاکمیت جمهوری لائیک در ایران ، بدون داشتن انتظار از بیگانه ، مبارزه را دامن زده و تا  کسب خواستها ی خود از پای نخواهند نشست.                                                                                                                       

اصول مرامی من : امین بیات

1-جهان بینین سوسیالیسم علمی

2- تا زمانیکه جامعه طبقاتی است، آزادی واقعی انسان غیر ممکن است .

3-سرمایه داری یک سیستم حاکم بر جهان است بزرگترین کشورهای سرمایه دار ی عباتند از(آمریکا -اتحادیه اروپا-چین و روسیه).

4- دمکراسی کارگران شکل حکومتی پس از انقلاب سوسیالیستی برای ساختمان سوسیالیسم در جهت گذار به کمونیسم است.

5-ایران یک کشور سرمایه داری عقب مانده است،تضاد اساسی جامعه ما تضاد کار و سرمایه است،جنگ مشخص طبقاتی ، جنگ میان طبقه زحمتکش با طبقه بورژوازی و امپریالیسم جهانی است.

6- اعتقاد به انترناسیونالیسم  کارگری از نظر من به معنای همبستگی و استقلال کامل  و  سیاست عدم وابستگی به بیگانه.

7-هدف نهائی من رسیدن به آزادی و عدالت اجتماعی در ایران است، و رسیدن به جامعه عاری از ستم طبقاتی ، هدف مرحله ای دفاع و شرکت در مبارزات در کنار زحمتکشان علیه بورژوازی و……

04.04.2022

Amin.bayat@googlemail.com

https://Facebook.com/amin.bayat.9

https://rangin-kaman.net

مطالب مرتبط با این موضوع :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Layer-17-copy

تمامی حقوق این وبسایت در اختیار مجموعه رنگین کمان بوده و استفاده از محتوای آن تنها با درج منبع امکان پذیر می باشد.