ashkan razavi 01

“مصدق ابر مردی گریزان از مرگ خواهی “

این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید :

ashkan razavi 01

ashkan razavi 01اشکان رضوی*

شاید سخن گفتن گاهی آسانترازنوشتن باشد. قلم  بی گمان در هنگامه ای که سخن از بزرگ و بزرگی به میان باشد بر خود خواهد لغزید و سرنوشت سیاه مشقی که برکاغذ رقم می خورد بی گمان در چنین شرایطی گنگ و نامفهوم خواهد بود. گاهی دل حکم می راند و گاهی خرد و احساس  و گاهی افسون اساطیری یک اندیشه مانا، اندیشه میهن و ملت.

در گوش هایم آوایی از دورهای دور زمزمه می کند و نگاهی که خیره بر روی برگ های سیاه شده در جستجوی چیستی و چرایی آنچه که بر ما و من گذشته و می گذرد.

نمی دانم به کدامین ادوار این کهن خاک بیاندیشم و به کدامین درد میهن و مردمانم که  عمری گران بر آنان گذشته است غمناک شوم.

اما هم میهن “

دیری نیست که او رفت دیری نیست که با رفتن خویش مردمانی را با دنیایی ازآه و اندوه در غمگنانه های تاریخی خویش تنها گذاشت.

تو ا ی مرد بگو نامرد نمی باید بود

تو ای مرد بگو آهنین کوه ،شیر خشم و شاهین نگاه باید بودآنگاه که سخن ا زمیهن  است و ملت و خردی چون خرد ورزی خدایگان آفرینش برای عبور از دشواری های سهمگین زمانه.

توای مردآمدی نه زدورها ی دور،توآمدی ازمیان مردمی  که نگاه دردکشیده شان  دیرینه سالی بود که اندرپی ابرمردی چون تو بود.

خسته مردمانی غرور شکسته ، اندرخم تاریخ که اینک با ابرمردی میهن پرست و خردمندآینده ای روشن را می جستند.

و اینک ابر مرد آمده بود تا بگوید : ” راه رهایی جز دوست داشتن نیا خاک اهورایی مان ایران  نیست.”

….

در اندیشه نوشتن برای مردی و یا بهتر بگویم ابرمردی چون مصدق نبودم. اما زادر روزش را چون همه ی سالیان گذشته خوب به خاطر داشتم . آنقدر نوشتارهای کلیشه ای، واگویه های تکراری تاریخ درباره این مرد  به مناسبت های مختلف نوشته شده است که پر گویی خواهد بود بیان  بیان شده های یک سویه و تکراری که گاهی نویسندگان چنین نوشتارهای بی گمان نه در اندیشه بیان بزرگی این مرد ،بلکه از آن روی از بزرگی چون او می نویسند تا خویشتن را در نگاه دیگران بزرگ جلوه دهند.

امروز شوربختانه ازآنچه که میراث آزادیخواهی و جنبش ملی، محمد مصدق بود چنان نا شیکبانه و نادرست بهره گرفته شد که به جرات باید گفت میراث خورانی بودیم که میراث نیک پدری را به باد خود خواهی های کودکانه خویش دادیم.

میراث محمد مصدق” اگر چه در گرو تکیه بر اراده ملت پدیدآمد اما هیچگاه فرصتی نشد تا این میراث گرانبها که خون بهای فرزندان این مرز و بوم در راه شرف و آزادی خواهی بود در خدمت ملت باشد .

او راهی را رفت که راه ملت بود اما میراث خورانش راهی را رفتند که کژ راهه ای بیش نبود. نمی خواهم داوری یک جانبه و سیاه و سفید داشته باشم اما هر چه جستم کمترازآنچه که از میراث این ابر مردبرای خود نمایی و خود گویی و مشروعیت طلبی و کیش شخصیت هزینه شد دست آوردی در چنته میراث خوارانش نیافتم.

سخن کوتاه کنم که نا گفته ها گاهی چنان دست آویز نا اهلان قرار خواهد گرفت که معرکه ای  گیج پدید خواهد آمد که شورروانی و پریشان احوالی عده ای را موجب می شود.

و سخنی کوتاه :

و آن اینکه ابر مرد داستان ما مرد بود نه ازآن روی که در زمره نرینه تعریف می شد ازآن روی مرد بود که یک هدف بود و یک خواست  و یک اراده آهنین با راستی و درستی.

او ایران یگانه ای بود که نه مرگ گفت و نه مرگ خواست حتا برای دشمن ترین دشمنانش

او زندگانی را می جست و آبادانی را و اینک او زنده است بی هیچ ادعا

و فرمانمان میدهد:

” که برای آینده ی روشن از گذشته ها باید گذشت حتا از ابر مردی چون محمد مصدق . ”  

۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۳

———

* عضو سازمان مهندسان جبهه ملی ایران

مطالب مرتبط با این موضوع :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Layer-17-copy

تمامی حقوق این وبسایت در اختیار مجموعه رنگین کمان بوده و استفاده از محتوای آن تنها با درج منبع امکان پذیر می باشد.