earthcrack 01

و خصومت سرد زمینی که می لرزاند

این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید :

earthcrack 01

earthcrack 01مازیار سعیدى

یک تلنگر کوچک  بود زمین
ر یزش جویبار روزگار رفته، یک تلنگر نازک و سهمگین…
یک تلنگر لرزنده و آرام مثل خوابهایی که دست یافتنی اند و سه بعدى

تلنگری به قیمت خونهایی ریخته و 
درختانی مریض…  سرراه
نوک انگشتی که خواب از چشمان همیشه گریان مادران لالایی نخوانده می پراند؛
 
که برخیز اى مادر، گریه و زارى بس است و لبریز
که برخیز اى خان بابا، آسمان روزهاى ترک زبانمان تار شده و تیره!
که بلند شو اى برادر جان
برخیز و چشمان خواب پاشیده ات را بشوى
با آن کاسه کاسه اشکهاى از هم خشکیده 
 
همگی چشمهایتان را به اندازه ى بزرگترین دروازه هاى روى زمین بگشایید 
بگشاید و ببینید نکبت را خروار خروار
مسموم مسموم!
کوله بار کوله بار!
 
*****
 
یک تلنگر کوچک بود خوابهاى بربادرفته
تلنگر زیرکی که خندید و نداد بخششى مگر اشک و لبخندهایی نانوشته!
زیر پاهای مادران کودک نبوسیده
و برادران شب حجله ندیده
 
آری که آنشب همه دیدند ستارگان سرخ و سفید غرق ظلمت را
زیر خاکهاى پر از لگد 
و خصومت سرد زمینى که می لرزاند دلهاى مهربان کودکانه ى مردگان از این دیدگان رفته را!
 
 
مازیار سعیدى/ نیویورک  

مطالب مرتبط با این موضوع :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Layer-17-copy

تمامی حقوق این وبسایت در اختیار مجموعه رنگین کمان بوده و استفاده از محتوای آن تنها با درج منبع امکان پذیر می باشد.