ترسِ رژیم از قیام ارتش میلیونی بیکاران؛ واقعی یا توهم؟! «بخش اول»: محمود خادمی

این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید :

معمولا” حکومت ها برای پیشگیری از زور و اجحاف و حق کشی بعضی از مردم به بعضی دیگر ــ قوی ترها به ضعیف ترها ــ بوجود می آیند . بنابراین در حالتی که حکومتی خود بزرگترین متعدی و متجاور به جان و مال و ناموس مردم میباشد ؛ دیگر نقش این حکومت با حِکمت وجودی آن در تناقض آشکار قرار دارد و باید خلع ید شود . یعنی حکومتی که خود سرچشمه همه ستمها ؛ فسادها و اعمال ناروائی که در حاکمیتش اتفاق می افتد ؛ میباشد . دیگر علاوه بر عدم مشروعیت هیچ دلیل عقلی و عرفی برای ادامه حیات آن وجود ندارد و باید برکنار و سرنگون شود  .

از طرف دیگر ؛ بطور قانونمند حکومتها یا باعتبار مشروعیت و حمایتهای مردم به بقاء خود ادامه میدهند و یا با اِعمال زور و بکارگیری دستگاه سرکوب . در حاکمیت رژیم هایی که هیچ عنصری از مشروعیت در حکومت کردنشان وجود ندارد و فقط با زور و سرکوب به حیات شان ادامه میدهند . زور و سرکوب نمیتواند علی غیر النهایه بقاء نظام را تضمین نماید و سرانجام  در نقطه ای شدت نارضایتی و تنفر اجتماعی از حاکمیت بر قدرت سرکوب غلبه میکند و با تشدید اعتراضات و مبارزه اجتماعی ؛ حکومتی که سرکوب و اختناق مشخصه اصلی آن است ؛ سرنگون و به زباله دانی تاریخ روانه میشود .

جامعه ملتهب و منتظر ایران در حال گذار از چنین شرایطی است  و مبارزه مشروع مردم برای کسب حقوق عادلانه ــ برای یک زندگی آبرومندانه و مطابق شأن و کرامت انسانی ــ ؛ مبارزه کارگران ؛ معلمان و سایر اقشار زحمتکش ؛ دیگر نه فقط یک الزام و تعهد شخصی برای آنان و خانواده هایشان ؛ بلکه به یک وظیفه ملی و یک تعهد اجتماعی برای کل جامعه ؛ برای رشد و توسعه و رهایی عمومی جامعه از فقر و فلاکت ؛ و سرنگونی این رژیم تبدیل شده است  .

در چنین مبارزه ای ارتش بیکاران ؛ کارگران ؛ معلمان در کنار دیگر زحمتکشان جامعه ایران پایه و پتانسیل اصلی تغییرِ مورد نظر در آیندهِ ایران میباشند . آنها هیچ منافعی در این رژیم ندارند و از هیچ موقعیت مادی برای وصل به نطام مستبدِ دینی برخوردار نیستند . بنابراین جدی ترین و پیگیرترین نیروهای جامعه برای مبارزه با رژیم هستند . آنها ستون فقرات جنبش آزادیخواهانه مردم ایران میباشند ؛ که میتوانند مبارزه مردم ایران را به ثمر شایسته اش برسانند . ضمن اینکه ؛ آنها بیشتر از هر قشری از جامعه ایران در پیشروی جنبش اجتماعی مردم ؛ ذی نفع میباشند .

پیدایش بحران انقلابی در جامعه و گسترش اعتراضات اجتماعی در شرایط شقه درونی نظام ؛ به جامعه  حالتی در انتظار ــ فرصت ــ بخشیده است . و این در شرایطی است که از وزن و موقعیت ولی فقیه به عنوان ” عمود خیمه نظام ” که باید حرفش ” برای کارگزازان نظام ” فصل الخطاب ” باشد ــ بعد از برجام و بخصوص بعد از انتخابات 7 اسفند ــ بشدن کاسته شده است .

یعنی بر خلاف گذشته نظام ؛ از اهرم قدرتمند اولیه برای کنترل و مدیریت بحرانها و کاهش جنگ و دعوای باندها و همچنین بسیج دستگاه سرگوب ؛ محروم گشته است . ولی فقیه نظام و کارگزاران آن با اشراف به این وضعیت بحرانی است که آزیر خطر را به صدا در آورده اند . اما بحرانهائی که آرامش را از سران وسردمداران نظام سلب و  نظام را به پرتگاه سقوط نزدیک کرده است ؛ کدامند ؟

الف ــ کاهش اتوریته ولی فقیه در درون نظام :

بعد از انتخابات دو مجلس در 7 اسفند و شکست خفت بار ولی فقیه و باند اصولگرای وابسته باو ؛ رویاروئی باندی در رأس نظام به مرحله جدیدی بالغ شده است ؛ بطوریکه نمود آن را در پائین و بدنه نظام براحتی میتوان مشاهده کرد . اکنون دیگر سران و سردمداران نظام آشکارا از دو قطبی شدن نظام و نزول جایگاه ولی فقیه ؛ حرف میزنند .

آخوند نوری همدانی از مراجع معروف نظام ــ وابسته به باند ولی فقیه ــ  ؛ از عبارت ” وجود دو تفکر “ یا ” دو اراده “ برای حاکمیت استفاده می کند . آخوند مقدم از تشکل ” جامعه روحانیون مبارز ” اسم این وضعیت را ” دو حاکمیتی “ گذاشته است . و آخوند غلامی گفته است ” میگویند ما ولایت فقیه را قبول داریم . لاکن نه تنها دیدگاههای آنان با ولایت فقیه سازگاری ندارد ؛ بلکه از دهن کجی آنان به دستورات ایشان ….. نمی توان باورمندی آنان به ولایت فقیه را پذیرفت و دیر نخواهد بود که ….. ستیز با ولی فقیه عیان خواهد شد ” .

فراتر از آن محس رضائی سرکرده سابق سپاه پاسداران در مراسم سالمرگ خمینی ؛ به صراحت از مخالفت با کل نظریه ولایت فقیه حرف میزند و میگوید ” کل نظریه ولایت فقیه دچار تردید شده است “ . و مصباح یزدی در همایش طلاب جامعه الزهرا میگوید ” …… در داخل کشور برخی نه تنها ولایت فقیه را قبول ندارند ؛ بلکه به حکومت اسلامی نیز عقیده ندارند ” . مصباح یزدی در ادامه میگوید : اگر به شبهات در جامعه امروز پاسخ مناسبی داده نشود ؛ تیشه به ریشه دین خواهد خورد و عواقب ناخوشایندی را بدنبال خواهد داشت ” .

ترس و وحشت از روی گردانی مردم و بویژه جوانان از نظام ولائی و بی اعتبار شدن ” عمود خیمه نظام ” ؛ باعث شده است که امامی کاشانی ــ امام جمعه تهران ــ از بی محلی جوانان و دانشجویان به ولی فقیه گله و شکایت نماید و از آنان بخواهد ؛ چنین به ولی فقیه بی محلی و بی اعتنائی نکنند . وی در خطبه های نماز جمعه رو به جوانان میگوید ” فقط خواستم به جوانان عرض کنم ؛ به فرزندانمان ؛ به دانشگاهیان و به استادها که قدر این رهبری را و این فکر را و این انسان بزرگ را ؛ قدرش را بدانیم و نگذاریم کلمات ایشان و نظرات ایشان در غربت به سر ببرد ” .

در حالی قدر قدرتی ولی فقیه هم در میان مردم و جوانان و هم در درون نظام سائید شده و باند مقابل ولی فقیه از قدرت بیشتری برای ایستادگی و عرض اندام در برابر او برخوردار گردیده که ؛ باند مغلوب نظام ــ اصلاح طلبان ؛ دار و دسته رفسنجانی و روحانی ــ نتوانسته است در انتخابات 7 اسفند به سهم تعیین کننده ای از قدرت دست یابد . و این امر باعث شده که جنگ قدرت میان باندها همچنان ادامه داشته و از شدت آن نه تنها کاسته نشود ؛  بلکه با شدت بیشتری نیز ادامه پیدا کند و زمینه را برای سرنگونی کل نظام  ؛ مستعد تر نماید . امری که ولی فقیه و سران نظام به آن اشراف داشته ولی قادر به متوقف کردن و یا کاهش آن نمی باشند .

بی دلیل نیست که در چنین شرایطی ولی فقیه میگوید دوران تنزل نظام شروع شده و این دوران پایانی هم ندارد . خامنه ای در 25 خرداد 95 گفت ” این تنزل پایانی ندارد . همانگونه که اکنون بعد از موضوع هسته ای ؛ موضوع موشکی را پیش کشیده اند . بعد از موشک ؛ نوبت به حقوق بشر میرسد . بعد از حقوق بشر ؛ موضوع شورای نگهبان و سپس موضوع ولایت فقیه “ . خامنه ای نتیجه گیری میکند که ” در نهایت قانون اساسی و حاکمیت اسلامی مطرح خواهد شد “ . می بینید که ولی فقیه چگونه روند سرنگونی نظامش را تشریح کرده است . آیا دیگر تردیدی نسبت به ترس و وحشت او از آینده تیره و تاری که در انتظار حاکمیتش هست ؛ باقی میماند ؟!

ب ــ فقر و ارتش میلیونی بیکاران ؛ سونامی سرنگونی :

این رژیم در این 37 سال بدلیل ماهیت ضد ملی و ضدمردمی اش  و همچنین در راستای بقای حاکمیت ننگین اش ؛ به بهای نابودی تمامی زیر ساختهای اقتصادی کشور ؛ تمام دسترنج و سرمایه ملت ایران را در خدمت سرکوب و صدور تروریسم به کشورهای منطقه هزینه کرده است .

نابودی زیر ساختهای اقتصاد ایران آن چنان عمیق و گسترده است و آنچنان رکود عمیقی در تولید و بیکاری نیروی کار ایجاد کرده است که حسن روحانی رئیس جمهور کشور علیرغم وعده های دروغین اولیه در سال 94 اعتراف کرد ” در شرایط امروز مشکل اصلی و ساختاری ما بیکاری و رکود است ؛ مشکل اصلی ما نبود رونق است “ .

سردمداران و کارگزاران رژیم همگی متفق القول هستند که تعطیلی و ورشکستگی مراکز صنعتی و تولیدی ؛ عامل اصلی بیکاری و افزایش نرخ بیکاری میباشد . خود خامنه ای هم در سخنرانی نوروزی اش گفت ” امروز حدود 60 در صد از امکانات تولید ما معطل است ؛ تعطیل است ؛ بعضی ها با کمتر از ظرفیت کار میکنند ؛ بعضی ها ( اصلا” ) کار نمی کنند ” .

و در حالیکه سه سال از وعده های حسن روحانی برای به چرخش انداختن امر تولید و حل بیکاری میگذرد ؛ بحران بیکاری در کشور نه تنها کاهش نیافته بلکه بر خلاف وعده های دروغین او ؛ به کابوسی وحشتناک برای ولی فقیه نظام و کارگزاران دزد و فاسد او تبدیل شده است . به پاره ای از اظهار وحشت های سردمداران رژیم در مورد این پاشنه آشیل نظام یعنی آمار بالای بیکاری ؛ علت بیکاری و پیامدهای آن ؛ توجه نمائید .

محسن جلال پور رئیس اتاق بازرگانی صنایع ؛ معادن و کشاورزی به تعطیلی واحدهای تولیدی و افزایش آمار بیکاران اعتراف کرد و گفت ” از 82 هزار واحد صنعتی کوچک و بزرگ 14 هزار واحد تعطیل و 22 هزار واحد نیمه تعطیل هستند و 14 هزار واحد نیز با 70 در صد ظزفیت خود کار میکنند و ( به این خاطر ) هر ساعت حدود 150 نفر به جمعیت بیکاران افزوده میشود “ .

وی وجشت سران و سردمداران نظام را از ارتش بیکاران بیان کرد و هشدار داد ” امنیت …. می تواند توسط مسائل اقتصادی مانند افزایش بیکاران ؛ رکود و بدهی فراوان دولت به بخش خصوصی ؛ دچار خدشه شود ” . 

سایت حکومتی ” انتخاب ” 23 فروردین 95 می نویسد ” …… بیکاری هنوز هم پاشنه آشیل برنامه دولت است …… و ممکن است که در آینده ؛ تعطیلی سرنوشت محتوم تمام کارخانه هایی باشد که امروز به جای 100 در صد با 20 در صد و یا نهایتا” با 40 در صد ظرفیت فعالیت میکنند “ . یعنی میگوید بیکاری سرنوشت محتوم تمام کارگرانی است که فعلا” در این کارخانه ها مشغول کار هستند . بدینترتیب نه تنها امکان ایجاد شغل جدید وجود ندارد بلکه آنهائی هم که الان کار میکنند ؛ احتمال” در آینده نزدیک به صفوف بیکاران می پیوندند . 

مصطفی کواکبیان دبیر کل باندی بنام ” مردم سالاری ” ؛ معتقد است در حالی که روز به روز بر آمار بیکاران اضافه میشود ؛ نظام هیچ برنامه ای هم برای حل این معضل ندارد ؛ وی میگوید  ” هنوز برنامه جامعی برای حل معضل بیکاری در کشور وجود ندارد ……. مسئولان باید عجله کنند ؛ باید برای رونق اقتصادی تلاش بشود . اگر برای مردم کاری نشود ؛ سیلی خواهیم خورد ” .

علی ربیعی وزیر تعاون ؛ کار و رفاه اجتماعی ؛ میگوید ” 43 در صد کل متقاضیان کار کشور فارغ التحصیلان دانشگاهی هستند و کشور هم اکنون با بحران بیکاری فارغ التحصیلان مواجه است ” .

رحمانی فضلی وزیر کشور کابینه روحانی 17 خرداد 95 در مصاحبه با رادیوی رژیم ؛  با هشدار نسبت به وضعیت انفجاری جامعه گفت ” ما مناطقی داریم که 60 در صد بیکاری داریم ؛ مناطقی که 50 در صد بیکاری داریم ؛ بسیار بد است “ . وی در ادامه با ابراز وحشت از خشم و انفجار اجتماعی ؛ میگوید ” یکی از منظر امنیت و سیاسی و اجتماعی این موضوع هست . ما اگر این اعداد ــ آمار آسیب های اجتماعی ــ را ضربدر بعد خانواده بکنیم یک عدد بالائی بدست می آید که این عدد بالا زمینه های نارضایتی اجتماعی را فراهم میکند . اگر بیائیم ما باین مسئله فقر را اضافه کنیم . اگر بیائیم به این مسئله برخی دیگر نارضائتیها را  مثلا” در حوزه سیاسی اضافه کنیم …… رقمی خواهد بود که در بررسیها و تحلیلها و تصمیمات ما حتما” باید جای مناسبی داشته باشد و باید به آن توجه کنیم ” .

یدالله طاهرزاده  از کارگزاران رژیم وابسته به باند رفسنجانی 6 میلیون تحصیلکرده بیکار را بمبی بزرگ و تهدیدی جدی برای رژیم دانست ؛ وی روز دوشنبه 24 خرداد در گردهمایی اشتغال و اقتصاد گفت ” 6 میلیون بیکار تحصیلکرده و دانشگاهی ؛ بمبی بزرگ و تهدیدی بزرگ برای کشور است ” .

27 تیر ماه محمدرضا ملکشاهی راد، عضو مجلس ارتجاع از شهر خرم‌آباد خطاب به حسن روحانی در مورد بحران بیکاری ؛ گفت ” روی سخنم با رئیس‌جمهور محترم است, جناب رئیس‌جمهور ؛ خرم‌آباد در تب بیکاری جوانان می‌سوزد , خیلی از خانواده‌ها زیر خط فقر زندگی می‌کنند . فقرا پابرهنه‌ها و مستضعفین صاحبان اصلی انقلاب زیر پا دارند له می‌شوند , بیکاری امنیت روانی جامعه رو بخطر انداخته ؛ همواره شاهد خودکشی جوانانی در خرم‌آباد هستیم که به‌خاطر فقر و بیکاری دست به خودکشی می‌زنند … ” .

خبرگزاری فارس 20 خرداد 95 گفت ” 30 میلیون فقیر در کشور داریم …… بهر حال دولت بداند ؛ شاید همین فقرا روزی بستوه آمدند و مقابلش بایستند ” . و در ادامه نوشت ” 15 میلیون بیکار داریم ؛ 6 میلیون مستأجر داریم که همه بسختی زندگی میکنند ” .

روزنامه چهان صنعت در مورد بیکاری فارغ التحصیلان دانشگاهی نوشت ” مطابق آخرین گزارش مرکز آمار 5 میلیون و 800 هزار نفر از فارغ التحصیلان دانشگاهی به جای ورود به بازار کار ؛ راهی منزل شده و بدلایل نامعلومی خانه نشین شده اند که این آمار ــ خانه نشنی به جای کار ــ در برخی رشته ها بشدت بالا و تأمل برانگیز است ” .

ترس و نگرانی از اوضاع بحرانی و نارضایتی در حال انفجار مردم به خاطر فقر و بیکاری  به حدی است که خود خامنه ای ولی فقیه نظام ؛ بخاطر بیکاری جوانانی که با دستان خالی به خانه هایشان میروند ؛ فریبکارانه اظهار همدردی و ابراز شرمندگی میکند . حرفها و ابراز شرمندگی خامنه ای ؛ اوضاع آشفته رژیمی را نشان میدهد که در مقابل بحرانی لاعلاج که در حال سر باز کردن است قرار گرفته و با همدردی فریبکارانه با جوانانی که زندگی و امید به آینده خود را از دست داده اند ؛ میخواهد انفجار ناشی از خشم و نارضایتی شان را به تأخیر بیاندازد .

با نگاهی به آمار فقر و بیکاری در کشور دیده میشود که رژیم با یک بحران فراگیر ؛ فزاینده و در عین حال لاعلاج مواجه است .  بحرانی که  به کابوسی وحشتناک برای حاکمیت آخوندها تبدیل شده و خواب راحت را از ولی فقیه و دیگر سردمداران نظام ؛در ربوده است  . و جالب تر اینکه ؛ با اشراف ولی فقیه و کارگزاران نظام به خطرات انفجاری بمبی که بقای نظامشان را تهدید میکند ؛ اعتراف میکنند که هیچ برنامه جامعه ای برای حل و فصل این معضل ندارند . سران و کارگزاران نظام درست هم میگویند ؛ چرا که اصلا” هیچ برنامه و راه حلی برای این معضل در درون این نظام ؛  وجود ندارد . و این یعنی ترس و وحشتی تا سرنگونی .

در چنین شرایطی هر اعتصاب و اعتراض کارگری و دیگر اقشار زحمتکش ایران در چشم رژیم ؛ جرقه ای است که ممکن است به انبار باروت نارضایتی های مردم اصابت نماید . امروزه دیگر رژیم آخوندی خوب میداند که مشکلات اقتصادی ؛ بخصوص بیکاری گسترده ــ بویژه بیکاری جوانان تحصیلکرده ــ برای رژیم یک چالش امنیتی است که ممکن است پایه های قدرت اش را بلرزه در آورد .

چرا که مردم ؛ کارگران ؛ معلمان و همه رنجبران ایران میدانند که ؛ همه مشکلات صنفی و اجتماعی ؛ ریشه سیاسی دارد و ناشی از حاکمیت ولایت فقیه میباشد . بهمین دلیل هم اعتراضات ابتدا بر سر مسائل صنفی ــ بیکاری ؛ پائین بودن دستمزدها ؛ پرداخت نشدن حقوق معوقه و …… ــ شروع میشود و بسرعت با شعارهای ضد حکومتی بیک اعتراض سیاسی تبدیل میشود . اوضاع آشفته و نا بسامان رژیم هم نشان از آرامش قبل از توفان دارد . توفان برای بر چیده شدن طومار سیاه و پر ننگ این رژیم ؛ در راه است .

در بخش بعدی مقاله در باره علت ترس های دیگر رژیم از چمله ترس از افشای فیش های حقوقی و ولوله اجتماعی متعاقب آن و همچنین ترس از فعالیت جوانان در عرصه فضای مجازی خواهم نوشت . …….. ادامه دارد

20.07.2016 ( 30 تیر 1395 )

  arezo1953@yahoo.de 

مطالب مرتبط با این موضوع :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Layer-17-copy

تمامی حقوق این وبسایت در اختیار مجموعه رنگین کمان بوده و استفاده از محتوای آن تنها با درج منبع امکان پذیر می باشد.