امروز دوشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۸

ساعت ۱۴:۱۶

 
آخرین اخبار

سخنی در آشنائی با قائم مقام فراهانی – بزرگمردی از تاریخ ایران

1 ماه گذشته

مشاهده تصویر

اشتراک گذاری

https://rangin-kaman.net/?p=122906

لینک کوتاه

من این مطالب را بصورت پاسخ به اظهار نظرهائی درباره قائم مقام فراهانی که در فیسبوک منتشر شده بود نوشتم. من آدرس فیسبوکی که آنرا منتشر کرده بود را متآسفانه یادداشت نکردم و پاسخ خود را برای ف ب منتشره فرستادم. اکنون که دسترسی بآنها را ندارم خواستم پاسخ یا نظرات خود را در فیسبوک خودم بنویسم . در این نوشته یکی دو جا مطالبی جا افتاده بود که درچند خطی اضافه شده است. شرح مزبوربمناسبت سالگرد عهد نامه ننگین ترکمن چای نوشته شده بود و نویسنده بدلیل آنکه عهدنامه بقلم قائم مقام وخط او بود قائم مقام را به خیانت وهمکاری با روسها متهم کرده بود. دراین شرح از جمله تآئید کرده بود که قائم مقام با تحریک و فشارانگلیس به قتل رسید واضافه کرده بود که انگلیس ها بدلیل همکاری اوبا روسها این کاررا انجام دادند. درادامه گفته بود که
قائم مقام سیّد بود واوراسیّد الوزرا میخواندند و لذا عرب بود و و مانند سایرعرب ها ازلبنان آمده بود و لذا ایرانی نبود. اشعارش تنها در مدح شاهان بود. ادعای بی اساسی که قائم مقام مسؤل کورکردن دو فرزند دیگر عباس میرزا بود. و نیزدر بیان مطالب متوجه سؤال موضوع خواهید شد.

پاسخی به انتقادات در مورد قائم مقام فراهانی:
نویسنده شرح مربوط به میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی را، بمناسبت سالگرد عهد نامه ننگین ترکمنچای نوشته ، و قائم مقام را به خیانت دربستن این عهدنامه متهم میکند. و می گوید نمیدانیم که درجمع زندگیش قائم مقام را خائن یا خادم بدانیم. متآسفانه نویسنده دراین شرح نا آشنائی خود به قائم مقام و دوران او را نشان میدهد.
می نویسد یا می نویسند قائم مقام نویسنده عهد نامه ترکمانچای است که به خط خود اوست. وآنرا چنان نوشته که معنی وطن فروشی از آن استنباط میشود. در پاسخ اولآ زمانیکه جنگهای ایران و روس دوران پایانی خود را میگذراند، قائم مقام “معزول” بود و دلیل معزولی اش هم مخالفت او با اراده فتحعلی شاه درجنگ با روس بود که با پشت گرمی و تشویق اطرفیان چاپلوس شاه قوت می گرفت. پدر قائم مقام میرزا عیسی قائم مقام اول نیز بهمین دلیل مغضوب شده بود. درمجلس صحبت درباره جنگ اول ایران و روس پرسیده بود، درآمد روس چه قدراست پاسخ این بود که ۶۰۰ کرورسپس پرسیدند درآمد ایران چقدر است پاسخ دادند ۶ کرور. در جنگ اول پدرش و درجنگ دوم از قائم مقام دوم همین سؤال و جواب رد و بدل شد. آنگاه قائم مقام درمجلس اول زمان پدرش میرزا عیسی و درمجلس دوم خودش به جمع مجلس که طرفدار جنگ با روس بودند گفتند کسی که تنها ۶ کرور درآمد دارد با کسی که ۶۰۰ کرور درآمد دارد نمی تواند بجنګد. قائم مقام خودش و میرزا عیسی پدرش باین مناسبت مغضوب وخانه نشین شدند. و در زمان عهد نامه ترکمنچای فتحعلی شاه دنبال میرزا ابوالقاسم فرستاد تا در بستن عهد نامه بایشان کمک نماید. واو پذیرفت. سپاه روس زنجان راگرفته بودو صحبتش تعیین مرز درزنجان یا قزوین بود و پاسکویچ که درجنگهای عثمانی تجارب زیادی بدست آورده بود به فرماندهی ارتش روس تعیین شد. پیش از آن ارتش روس که غافلگیر شده بود چندین شهر را از دست داد و سخت عقب نشینی کرد ولی در مرحله بعد توانست ارتش ایران رابسختی شکست دهد. همانطور که در جنگهای اول ایران روس که به معاهده گلستان منجر شد عباس میرزا با شجاعت و کمک مسلمانان مناطق از دست رفته می جنگید و شکست های سختی را به دشمن داده بود ولی احتیاج زیاد به کمک نظامی ومالی داشت که هرگز باو نرسید. مورخین آن دوره انگلیس ها را مسؤل امر میدانند که با کمک عوامل خود درحکومت جلوی کمک به عباس میرزا را میگرفتند، که ایرانیها را ضعیف باقی بگذارند تا آنکه سرپا ایستاده باشند.
پاسکویچ التیماتوم حمله به تهران را داده بود. اینکه قائم مقام عهد نامه را بنویسد یک امتیاز برای قائم مقام است که نوشتن عهد نامه با او باشد نه آنکه منتظر شود که فاتحین بنویسند، که بسیار سخت تر و بد تر میتوانست باشد. ودرکف شیرنرخونخواره ای بود که چکمه روی گلوی ایشان قرارداده بود. همین قدر توانست با سیاستمداری بسیاروخردمندانه مرز را به ارس برگرداند کار بزرگی انجام داده است. او تبریز را از سقوط نجات داده بود و جلوترازآن در مبارزه با آخوند هائی که بی مقدمه و بدون برنامه فتوای جهاد با روسها را داده بودند، و سبب خشمگین شدن روسها شده بودند، مقابله شدید نمود. برخی ازمنشآت زیبای او درنکوهش آخوند هائی است که فتوای جنگ با روس را داده بودند که بدلیل آن تبریز به پای سقوط رسیده بود: “….فرمودند که اگر حضرات ازآش و پلو سیرنشوند به جا، اما شما را چه افتاده است، که از زهد ریائی وفهم ملّائی سیر نمی شوید؟ کتاب جهاد نوشته شده، نبوت خاصه باثبات رسید، قیل و قال مدرسه حالا بس است، یک چند خدمت معشوق و می کنید! صد یک آنچه با اهل صلاح حرف جهاد زدید، اگر با اهل سلاح صرف جهاد شده بود، کافری نمی ماند، که مجاهدی لازم باشد…”
در پایتخت شاه درمحاصره افراد چاپلوس و بی لیاقتی بود که چنان باد درآستین فتحعلی شاه کرده بودند که شاه درمجلسی خواست شمشیرازغلاف بکشد که پدرروس را درآورد و چاپلوسان بدست و پای او افتادند که به روس امان دهد و شمشیر رانکشد! این اوضاع همه با دقت درتاریخ ثبت شده است. برخلاف آنچه ایراد شده که قائم مقام اشعارش تنها مدح شاهان است. برعکس اکثرآ مدیحه های اودروصف عباس میرزا نایب السلطنه و قهرمانی ها و شجاعت های اوست، ودربازگشت های او ازفتوحاتش میباشد و یا از سر نصیحت به عباس میرزا سخن گفته است:
خواب بس ای بخت خفته شب بسرآمد/ خیزکه صبح است و آفتاب بر آمد….. خسروغازی ابوالمظفرعباس/ آمد با فتح ونصرت و ظفرآمد…. . قائم مقام قطعه بی نظیری درادب فارسی تا آنروز، بنام “جلایر نامه” دارد که در آن با زبان ساده، بشکلی اززبان خدمتکارعباس میرزا سروده : چنین گویدغلام تو جلایر/ که رفتم من زشرّا تا ملایر؟ بدیدم جملگی شهزادگان را… و با همان زبان ساده خدمتکار انتقادات خود را ازهمه جا و همه کس بیان میکند. ایرج میرزا یکی از قطعات خود را در این آهنگ ساخته است و اشاره میکند که ” جلایر نامه ی قائم مقام است”.
دراین شرح آمده است که او “سیّد” است ” واصالتآ ایرانی نیست وعرب است”. و اجداد او احتمالآ مانند بسیاری از سادات دیگرازجبل العامل و جنوب لبنان آمده اند. واینگونه برخوردها و باید گفت آنهائی که اینگونه تعریف ازایرانی وغیرایرانی را میکنند، هم آنهائی هستند که ایرانی ها را آریائی میخوانند و همه ایرانیان امروز را از”ژن” “آریائی” بحساب میآورند. واقعیت آنست که چنین نیست. ایران کشوری است پهناور که هراز زمانی قومی باین سرزمین تاخته و آنرا لگد کوب سوارانش نموده است. ولی درعمل می بینیم که اقوام جدید دربرابرفرهنگ پرشکوه این سرزمین تسلیم شده اند و بتدریج فرهنگ ایرانی را از آن خود ساخته اند و به غنی ساختن آن پرداخته اند. تیمور که حکایت دد منشی ها و جنایاتش برهمه آشکار است. فرزندانش نظیر شاهرخ خود بانی ترویج فرهنگ وهنر ایرائی بوده اند. نقاشی های زمان او جلوه گردوران و نقاشی های زیبائی است ومشوق هنرمندان جوان ایرانی گردیده. در زمان شاهرخ برای اولین باراشعار حافظ راجمع آوری کردند و دیوان حافظ در زمان او بوجود آمد. قاجارها که ترک تبار بودند و ناصرالدین شاه خود را نواده خاقان چین میخواند و عنوان “خاقان” را دنبال اسمش قرار میداد. خودش و فتحعلی شاه پدربزرگش ازمشوقین پارسی گویان بودند. دردربار قاجار به ترکی سخن گفته میشد ولی احکام را منشی ها ودیوانی هایش به فارسی می نوشتند. شعر وادب فارسی در دربارایشان بس فرصت پیشرفت یافت. عرب ها پس ازفتح ایران بایران سرازیر شدند و درقم ( نگاه کنید به “تاریخ قم” که سند مهم تاریخی این دوران بشمار میرود) و خراسان سکنی گزیدند. قائم مقام مانند سایر سادات که همواره درآن دوران ها بااحترام ازیشان یاد شده ازتبارعرب بود و به زین العابدین وامام حسین، امام های شیعه میرسید. اجدادش در زمان حکومت زندیه ازعراق بایران آمدند وعناوین ومقام هائی دردربارزندیه پیدا کردند. قائم مقام با کمک عباس میرزا ولیعهد و معلمین اروپائی ارتش ایران را نو ساخت. و محصل به اروپا فرستاد. این کارابتدا با کمک فرانسوی ها شد، چه ناپلئون دنبال جای پائی درایران برای حمله به هندوستان بود. ولی فرانسوی ها با روسها علیه انگلیسی ها معاهده صلح بستند و دراین عهد نامه حرفی از کمک برای بازگرداندن گرجستان بایران نشد. درمعاهده فرانسوی ها با ایران برگرداندن گرجستان بایران از مواد اصلی عهد نامه بود . فتحعلی شاه از فرانسوی ها برید و با انگلیس ها معاهده علیه روس ها بست. شرح این معاهدات و به بازی گرفتن ایران درچنگ دول بزرگ به مقاله و یا بهتر به نوشتن کتابی نیازدارد.
از خدمات بزرگ قائم مقام آن بود که امیرکبیر، که پسرآشپزاو بود را درنو جوانی بخوبی شناخت و درتربیت اوهمت فراوانی گماشت.
بلی قائم مقام عرب تبار بود مانند بسیاری دیگر از ایرانیان ولی او ایرانی بزرگی بود و خدمات شایسته و فراموش نشدنی ای برای این مملکت انجام داد. اینکه انگلیس ها دشمن او بودند و درخاطراتشان به روشنی بآن اشاره کرده اند که او رشوه بگیر نیست و باید او را از میان برداشت سخنی نیست و اینکه ایشان عامل اصلی قتل او بودند قابل فهم است. ولی اینکه او درخدمت روسها بوده تنها غرض ورزی عده ایست که بدون سند و مدرک بزعم خود چنین اتهام سنگینی را به شخصیت بزرگی چون او نسبت دهند. تمام مبارزات قائم مقام و عباس میرزا ولیعهد درمبارزه با خطر جدی روسها بوده است. او بخوبی می دیده که ایران قدرت مقاومت نظامی در برابر روسها را ندارد. همانطور که در بالا اشاره شد خودش و پدرش مقام های خود را در ابراز این حقایق از دست دادند. امروزه نیزبخوبی می بینیم زمانی که قدرت نظامی نیست باید بارفتار صلح جویانه و سیاستمدارانه مشکل راحل کرد. انتظار گویندگان این اتهامات سنگین در چنین اوضاع سختی چیست؟ انتظارشان معجزه است؟ معجزه ای برای حل مشکل جنگ باخته با روسها با حضورارتش بسیار نیرومند ایشان در نزدیکی تهران؟ چه کاردیگری از سیاستمداران خردمند و ایراندوست آن دوران ساخته بود که صورت نگرفت؟ بیشترازاینکه روس ها را با سیاستمداری تا ارس بعقب برانند کاردیگری و نقش دیگری ساخته بود؟ تهمت زدن و افترا بستن آنهم به شخصیت های بزرگ تاریخی کاری سخیف و پست است.
اسکندر مقدونی، بایران آمد و هخامنشی ها را برانداخت و بعد از مرگ او سلوکی ها بیش از قرنی درایران حکمروائی داشتند. او تا هند رفت و هنوز بسیاری از لباس ها وعادات پاکستانی ها در برخی مناطق شان یونانی است. من مطالعاتی دراین زمینه درایران ندارم. رومی ها با ادامه سی سال جنگ با ایران ارتش ایران را چنان ضعیف نمودند که اعراب بیابان گرد که اعتقاد محکمی بدلیل دین پیدا کرده بودند برایشان چیره شدند و دوقرن سکوت را در ایران بوجود آوردند. ترک های سلجوقی آمدند، تیمورآمد و ترک تبارهای قاجار آمدند. همه تسلیم فرهنگ قدرتمند و با ارزش این سرزمین شدند و بتدریج ایرانی شدند ودرپیشرفت فرهنگ و مردم این آب و خاک کوشیدند. و توانستند فرهنگ بی نظیراین سرزمین را بکمک یکدیگر بسازند. قائم مقام از تبارعرب بود ولی اوایرانی بزرگی است که تاریخ ادب و شعر فارسی مدیون قریحه روشن و استعداد ذاتی و زحمات او برای نو کردن ادبیات فارسی است. داستان نژاد آریائی که همه فرزندان کورش و داریوش بزرگ هستیم یا هستند برای مرعوب کردن تبارهای گوناگون ایرانی است که باین سرزمین آمدند و فرهنگی بزرگ با کمک یکدیگر ساختند. بقول فروغ فرخزاد: “پستانک سوابق پرافتخار تاریخی!”
میخواهند میان مردمان این سرزمین یعنی “ایرانی” ها تفرقه بیاندازند. کسی که بیش ازهمه در سالهای گذشته روی آن کارکرد رضا شاه پهلوی بود. اولآ او پدرش از ترک زبانان سوادکوه شهرکوچکی درمرز مازندران وآذربایجان بود. و درکتابهای مختلفی که اززندگی رضاشاه نوشته شده آمده است که او زمانیکه در۱۴ سالګی از سوادکوه بیرون آمد فارسی را یاد ګرفت. عجیب است که او اصرار داشت که او را آریائی بشناسند. میرزا محمود خان پهلوی، نویسنده توانای تاریخ روابط ایران وانگلیس را مجبورکرد که نام دیگری برای خود انتخاب کند واو نام محمود یعنی نام اولش را نام خانوادگی خود قرار داد: محمود محمود. و رضا شاه نام پهلوی را برای خود برداشت. نمونه ای ازاجحاف وعدم امنیت درمملکت در دوران او. پسرمحمود محمود ، نامش را فراموش نموده ام، زمانی که محمد رضا شاه حزب “رستاخیز” را آفرید و ازمردم خواست یا به آن حزب به پیوندند یا پاسپورتشان را بگیرند و ازمملکت بیرون روند، او تقاضای پاسپورت کرد و بجای پذیرفتن عضویت حزب رستاخیز ازایران بیرون رفت!
رضاشاه هر سه زنش از جمله مادر محمد رضا شاه ترک زبان بودند و مادرهمسر دومش فریده دیبا نیز ترک زبان بود. ولی این حقایق را که به زیبائی برخورد شان به اجتماع ایران میافزود راهمچنان پنهان کرده اند و سخنی از آن بزبان نمی آورند. همه ژن آریانی دارند و ازاولاد کورش وداریوش اند. و هرگز از شهر کوچک سوادکوه سخنی بمیان نیست چه رسد به اینکه مانند اوباما، رئیس جمهور پیشین امریکا برود کنیا (Kenya) تا شهر پدری خود را دیدن نماید. یا خود رضا شاه سری به زادگاه خود در سوادکوه بزند! یا محمد رضا شاه سری بآنجا بزند!
ما همه ایرانی هستیم و هرکدام احیانآ نژاد و تیره جداگانه ای میتوانیم داشته باشیم. هنوز دنبال آن نرفته اند که نژاد آریائی دراین مملکت را تحقیق نمایند. مگرهیتلری پیدا شود و دنبال کار برود. مطمئنآ نتیجه درصد بسیار کمی خواهد بود. ولی ما همه ایرانی هستیم و تفاوتی میان شهروندان ایران نمی بینیم و نمیشناسیم. از کورش بزرگ و داریوش بزرگ گرفته تا قهرمانان آزادیبخش ایران درزمان مقدونی ها مانند اشکانیان، که با جنگهای پارتیزانی، جنگ وگریز آنها را ازایران بیرون راندند. وقهرمانان آزاد ساختن ایران از چنگ عرب های مهاجم: مانند بابک خرم دین و یعقوب لیث صفار ووو که دنبال بیرون راندن اعراب مهاجم ازایران شدند. ما بهمه بزرگان این سرزمین افتخار میکنیم و هر راهی برای جدا ساختن شهروندان این سرزمین را محکوم می نمائیم.

حرفهای دیگری که برای قائم مقام دراین شرح عنوان شده را ازدهان بسیاری از تاریخ نویسان قاجار مانند فرهاد میرزا که به جمع آوری اشعار و منشآت قائم مقام رفتند را نمی شنویم. مردم بجز نیکی و ادب و اصالت از قائم مقام درخاطرندارند.
از جمله می پرسند چرا ضعیف ترین فرزند عباس میرزا را پشتیبانی کرد و دنبال دو فرزند دیگر او که لایق تر بودند نرفت؟ عباس میرزا که شیرمرد دلاوری بود ازاوچنین خواسته بود وهرچه او سرباز زده بود نتوانسته بود شانه از این خواهش مستقیم و مصرانه خالی کند. محمد میرزا پیشنهاد خود عباس میرزا بود. قائم مقام از اینکه حاج میرزا آقاسی مربی فرزند کوچک او بود می ترسید که بالاخره به جان اوحمله برند، که بردند. عباس میرزا برای آنکه اطمینان لازم را باو بدهد هر دو را به زیارت گاه امام هشتم شیعیان، امام رضا برد. هردو قسم خوردند، قائم مقام که او را به شاهی برساند و محمد میرزا که “خون قائم مقام را نریزد”. و بان دلیل بود که با توصیه حاج میرا آقاسی برای اینکه خونش نریزد بعد ازچند روز بی غذائی و بی آبی که ضعیف شود دستمال درگلویش فرو بردند و او راخفه کردند. ولی بدلیل مقاومت او دستهای قائم مقام خونی شد. و محمد شاه تا باقی عمرناراحت ازاین بود که قسم خود را شکسته و خون قائم مقام را ریخته است!! احمد شاملو مقاله بسیار جالبی در قتل قائم مقام نوشته بود که تن خونین او را بالباس در گلیمی پیچیدند و شبانه او را روانه حضرت عبدالعظیم کردند و درباغ طوطی همانگونه او را با لباس به خاک سپردند.
اینکه بر سرپسران دیگرعباس میرزا چه آمده، درشرایط درباروحضورحاج میرزاآقاسی که سخت دنبال به تخت نشاندن محمد میرزا بود قابل قابل فهم است. زن محمد شاه که مادرناصرالدین شاه بود محرک وتوطئه گرقتل امیرکبیربود، همین دربار توطئه قتل قائم مقام را چید ، چه دربارودرباریان همواره توطئه از میان بردن افرادی که با ایشان خصومت داشتند و شایسته بودند را می چیدند. قائم مقام درمیان درباریان نبود و زندگی اش در دستگاه صدارت ازاین نوع حیله ها و توطئه ها خالی بود و بهمین دلیل راحت او را خفه کردند. وهمان عناصرجنایتکار بشکلی خواستند جنایت خود را بر سر قائم مقام خراب کنند. جنایتی که دربار فاسد آنزمان همانند قتل قائم مقام و امیرکبیر خود بانی آن بود. بهمین دلیل تاریخ نویسان اصیل از این توطئه ها با خبرند وهمواره از قائم مقام به نیکی یاد می کنند.
و ضعیف بودن و نو جوان بودن محمد شاه و حضورحاجی درمیانه، قائم مقام را که اصولآ سختگیر بود را سخت گیر تر میکرد. و مانند امیرکبیر که برای شاه می نوشت “کارحکومت کارعمه و خاله نیست” و عین نوشته در موزه انگلستان موجود است وحاکم فاسد را که پیشترمعزول کرده بود و مادر شاه او را سرکار گذاشته بود را دوباره از کار برکنار میکرد.هردوی ایشان حد قدرت خود را در دربار قاجارها نشناخته بودند و قائم مقام دیر فهمید که باید رئیس قراولان خود را خودش قبل از درباری ها انتخاب نماید.
قائم مقام این شعر زیبای خود را با ناخن خود درزمانی که بدون آب وغذا درباغ نگارستان زندانی شده بود به روی دیوار کند:
روزگار است آنکه گه عزت دهد گه خواردارد/ چرخ بازیگرازاین بازیچه ها بسیاردارد!
قائم مقام واژه “روزگار” را که در فارسی معنی ای جدا ازآفرینش وخدا دارد به زمانه و گیتی و شبیه آن نزدیک است را دراین شعر بکار گرفته است.
قائم مقام، بزرگمرد تاریخ ایران، ادیبی پرمایه، نویسنده ای زبردست بود که سبک فارسی نگاری راعوض کرد و ساده نگاری را بجای پیچیده ومشکل وغامض نویسی آن زمان درآورد ومنشآت او از زیباترین نثرهای فارسی است. نثرش همچون گلستان سعدی آهنگین است و شیرینی بیان، کوتاهی جملات، حذف زوائد وصراحت لهجه نمایش سبک و شیوه نگارش اوست. اوشاعری چیره دست وسیاستمداری دانا و مدیر و مسلط بود و تنها به حفظ منافع مملکت نظرداشت و بالاخره جان خود را در این راه از دست داد.

محسن قائم مقام/ ششم ماه سپتامبر۲۰۱۹

Facebook Comments
ارسال دیدگاه

نام شما


ایمیل شما


وب سایت شما

نظر شما