امروز پنج شنبه ۰۹ تیر ۱۴۰۱

ساعت ۰۴:۵۷

 
سیاسی

بخشی از انقلاب ایران : چگونه شد که اینگونه شد؟

12 سال گذشته

مشاهده تصویر

اشتراک گذاری

بخشی از انقلاب ایران : چگونه شد که اینگونه شد؟
https://rangin-kaman.net/?p=303

لینک کوتاه

بنام و یاد اعدام 5 تن از جوانان ایران زمین

این تنها کافی نیست که به عزای قتل جوانان وطن نشست و در رثای آنها سخن گفت و قاتلان را محکوم و سازمانهای سیاسی را بعمل خواند. برای مبارزان آزادی وطن تشنه آزادی، واجب ترین کارها اینست که اول  زمینه های تاریخی این اعدامها که کار را به اینجا رسانده است، تجزیه و تحلیل کنند.

بدون این درک و تعقیب نتایج آن نه میشود مانع قتل های سیاسی جدید شد ونه میشود موثرترین روشها را برای استقرار آزادی و حقوق مداری در وطنی مستقل را یافت و بکار گرفت. این تحقیق موجز کوششی میباشد در این راستا …

بنابراین مروری هر چند گذرا از تجربه گذشته خالی از فایده نیست.

 

طرح کودتای حذف بنی صدر توسط خمینی

در 29 اردیبهشت 60 آقایان رجائی و بهزاد نبوی به نیابت از حزب جمهوری اسلامی در جلسه 4 ساعته خود با آقای خمینی طرح کودتا و یا حذف آقای بنی صدر را مطرح و به تصویب نهائی ایشان رسانده اند.

” من و رجائی خدمت امام رفتیم. حدود چهار ساعت با امام بحث و گفتگو کردیم و بالاخره امام قبول کردند که از توصیه خود صرف نظر کنند… شهید رجائی برخلاف همیشه خیلی ناراحت و تند صحبت کرد… و خطاب به امام گفت … ما آمده‌ایم تا تکلیف ما را روشن کنید.

صحبت رجائی که تمام شد، امام لبخندی زد و پاسخ داد شما تکلیف مرا روشن کنید. من مطمئنم که اگر این قانون در مجلس تصویب شود این کشور را به خاک و خون خواهند کشاند و حتماً آقای بنی‌صدر موضع‌گیری خواهد کرد و کار به جاهای حساس خواهد کشید.

آن‌وقت در بیرون از این کشور نمی‌گویند پس از 2500 سال شاهنشاهی نتوانستیم اولین رئیس جمهورمان را 11 ماه تحمل کنیم؟”

نبوی می‌گوید : ” که امام تمام اتفاقات روزهای بعد را پیش‌بینی کرده بودند و تنها زمانی که ما در صحبتهایمان به ایشان گفتیم این عمل شما سبب تضعیف مجلس می‌شود ایشان توصیه خود را برداشتند و مجلس طرح را تصویب کرد ولی همان‌گونه که می‌دانیم متأسفانه تمام پیش‌بینی‌های امام پس از تصویب آن طرح به واقعیت پیوست.»

نبوی این نکته را نیز می‌گوید: «البته من نمی‌دانم اگر در آن روز آن اقدام صورت نمی‌گرفت و ماجرای بنی‌صدر آن‌طور نمی‌شد، الآن وضعیت ما بهتر بود یا نه؟»

این‌که در آن جلسه چهار ساعته و بعد از آن به آقای خمینی چه اسراری گفته شده و چه چیزی بوی نشان داده‌اند و به وی قبولانده‌اند که آقای خمینی برای  کودتا شخصاً دست به کار شود  ، هنوز چندان چیزی فاش نشده است. الا اینکه:

آقای خمینی گفته است که در صورت تصویب این لایحه کار به جاهای حساسی خواهد کشید و منظور ایشان میتوانسته این باشد که در صورت تصویب چنین قانونی، کودتا بر علیه اولین رئیس جمهور لازم میشود.

آقای نبوی نیز  معترف است که همۀ پیش‌بینی‌های امام، راست از آب در آمد و افزون بر این اعتراف می کند « من نمی‌دانم اگر در آن روز آن اقدام صورت نمی‌گرفت و ماجرای بنی صدر آن‌طور نمی‌شد، الآن وضعیت ما بهتر بود یا نه؟»

و آقای خمینی عملاً دست به کار شد و آن طرح در مجلس با مجوز آقای خمینی در 30 اردیبهشت به تصویب رسید. و از آن  به بعد به ترتیب به راه کارهای اجرائی حذف ریاست جمهوری پرداخته شد:

در 6 خرداد آقای خمینی در دیدار با نمایندگان مجلس شدیداً به ریاست جمهوری حمله کرد و با این عمل خود به نمایندگان مجلس و حزب جمهوری و سران چماقدار چراغ سبز داد که آماده کودتا است.

هنگامی که جمهوری اسلامی در  شب 15 خرداد 60، آماده بستن روزنامه ها و کشتار خیابانی حتی بدون حکم بیدادگاهش می شد، برای اغفال مردم و اینکه مردم فکر کنند آزادیها در سلاخانه استبداد در لباس دین سلاخی نشده، در تلویزیون جمهوری اسلامی مصاحبه ایدئولوژیک آقایان : دکتر عبدالکریم سروش، مصباح یزدی، احسان طبری و فرخ نگهدار همگامان جمهوری اسلامی از  تلویزیون پخش شد.

در 17 خرداد 60 به دستور رئیس دیوان عالی کشور قاضی القضات آقای دکتر بهشتی و حکم آقای لاجوردی دادستان انقلاب مرکز، بگونه ای فله ای و بدون دادگاه روزنامه های انقلاب اسلامی، میزان، آرمان ملت، خبرنامه جبهه ملی و … تعطیل اعلام شد.

در 23 خرداد به منظور عملی نهائی کردن کودتا، آقای هاشمی رفسنجانی تعدادی را از جمله ” اعضای ستاد انقلاب فرهنگی و آقایان قدوسی و ربانی [املشی] و خیلی ها بودند.

“به دیدار آقای خمینی دعوت کرد که و برای اینکه معلوم شود که شخص آقای دکتر بهشتی با چراغ سبز آقای خمینی شخصاً از جانب حزب جمهوری اسلامی وقوه قضائیه یک تنه تصمیم گیری کرده، آقای رفسنجانی  گزارش  کرده است: “دربارۀ تعطیل روزنامه ها، آقای بهشتی عمل را توجیه کردند.”

و وی افزوده است ” آقای قدوسی می گفتند: دوستان اجرائی در سپاه و جاهای دیگر از اینکه تصمیمات توسط حزب یا شخص آقای بهشتی، گرفته می شود و آن ها در جریان نیستند، گله دارند؛ ولی واقعاً این نیست. اشتباه کرده اند. اصل مسئله، همین توقیف روزنامه هاست که شورای عالی قضائی بدون مشورت و بلکه بر خلاف نظر دیگران اقدام کرده است.”

آقای خمینی در پیگیری اقدام خود  در آخرین ساعات 20 خرداد 60، آقای بنی صدر را از فرماندهی کل قوا عزل کرد و به درستی در کتاب تهیه شده بوسیله آقای موسوی اردبیلی بنام «غائله 14 اسفند 1359» آمده است:

«حکم امام کافی بود که بنی‌صدر را به اختفای کامل ببرد و از لحظه و انتشار حکم عملاً بنی‌صدر از کلیه اقتدار خویش منعزل گردید و محل سکونت و محل کار وی به تصرف سپاه و کمیته درآمد.»

 

حمله به محل سکونت رئیس جمهور بنی صدر

در 25 خرداد محل مسکونی رئیس جمهور مورد حمله قرار گرفت.” نزدیک غروب، صدای انفجار مهیبی آمد. بعداً معلوم شد، در حیاط کاخ مسکن بنی صدر، انفجار رخ داده. ممکن است کار خودشان باشد و ممکن است از مخالفانشان، بعداً روشن خواهد شد.”

برای خاموش کردن صدای آزادیخواهان و ریاست جمهوری و به اجرا در آوردن آخرین پرده کودتا، آقای هاشمی اعتراف می کند که: “حمله به دفاتر همآهنگی زیاد است.”

و در 23 خرداد هم اولین کشتار خیابانی را شروع کردند و در این روز تعدادی را درخیابانها کشته اند:

” تظاهرات پراکنده ای علیه و له آقای بنی صدر در تهران و شهرستانها رخ می دهد. چند نفری هم تا به حال تلف شده اند.” افزون بر این، بنا به گزارش آقای رفسنجانی در 30 خرداد ” در تهران 16 نفر را کشته و 156 نفر مجروح شده اند” و در 31 خرداد ” امروز صبح 15 نفر از عوامل آشوب را سریعاً  محاکمه و مجازات کرده است” یعنی بلافاصله اعدام کردند.

از این تار یخها به بعد ماشین اعدام و کشتن زیر شکنجه به کار افتاد و در دادگاهائی که غالباً متهم نمی فهمید که دردادگاه است با چشم بسته وچند دقیقه ای فرزندان این مرز و بوم را به جرمهای واهی مثل مور و ملخ از هستی ساقط کردند.

اعدامها که از فردای انقلاب آغاز شده بود ولی از خرداد شصت سرعتی حیرت آور به خود گرفت و در سال شصت و هفت به اوج خود رسید و آقای خمینی فرمان کشتار فله ای را صادر کردند:

بسمه‌ تعالی، در موارد فوق هر کس در هر مرحله اگر بر سر نفاق است حکمش اعدام است، سریعاً دشمنان اسلام را نابود کنید، در مورد رسیدگی به وضع پرونده‌ها در هر صورت که حکم سریعتر انجام گردد همان مورد نظر است. روح الله الخمینی

و در عرض چند روز بنا به گفته زنده یاد مرحوم آیت الله منتظری 2800 و یا 3800 نفر را به دست سه جلاد به خاک و خون کشیدند.

همین عده قلیل روحانی انحصارگر با مکتوم نگه داشتن 24 ساعت فوت آقای خمینی و با تحریف، تقلب و ساختن یک خبر دروغ که “آقای شبستری از آقای طاهری شنیده که امام جمله ای در باره آقای خامنه ای گفته اند، ما شاهد هم داریم…

ما با امام مباحثه داشتیم که فرض ما این بود که ما فردی را نداریم که مطرح کنیم در جامعه، چون فرض ما بر مرجعیت بود و با همان مسائل بود، امام فرمودند چرا ندارید، آقای خامنه ای” آقای خامنه ای را بر کرسی رهبری نشاندند!.

پشت پرده انقلاب ایران و برکناری بنی صدر

اعدامها و شکنجه ها هم  از اول تا به امروز ادامه داشته و دارد  و چون در جامعه همیشه کسانى هستند که به دلیل داشتن موقعیت اجتماعى، انقلابى و یا شرایط ویژه سیاسى و یا نظامى آنان، سربه نیست کردنشان از طریق پرونده سازى و متهم کردن آنان به وابستگى به این و یا آن کشور امکان پذیر نیست.

ازاین رو اینگونه اشخاص را با توطئه هاى گوناگون سربه نیست مى‏ کردند بنا براین ترورها و قتلهای مخفی  در همان سالهای اول انقلاب شروع شد و تا ریاست جمهوری آقای خاتمی و قتل فروهرها همچنان ادامه داشت.

تا بعد از قتل فروهرها که این جنایات  آفتابی شد تعداد زیادی به قتل رسیده بودند.

شکنجه در زندانها و ترور همچنان ادامه داشت تا بعد از کودتای انتخاباتی 22 خرداد 88 که ملت ایران به این کمترین حق خود اعتراض کرد، ابتدا در خیایان نظیر سال 60 به کشتار ملت پرداخته شد و به این هم قناعت نشد.

در زندانها به شکنجه و تجاوز به دختران و کشتن زیر شکنجه پرداختند و از  این تاریخ به بعد به طور مرتب ملت ایران شاهد احکام واهی اعدام جوانان این مرز و بوم  و به اجرا در آوردن آن به دست جانیان ولایت فقیه است.

چند مورد به عنوان مثال ذکر شد که اگر بخواهیم تمامی جنایات رادر زمینه های کشت و کشتار، شکنجه، زندانی افراد بی گناه، غارت اموال مردم و… را احصاء کنیم اولاً در حوصله این وجیزه نمی گنجد و ثانیاً  مثنوی هفتاد من کاغذ می شود.

 

دوران طلائی خمینی

آیا اصلاح طلبان و بویژه آقایان موسوی، خاتمی و کروبی و دیگر سران اصلاح طلب نمی دانند که این جنایات در تمامی دوران 30 سال گذشته ادامه داشته است؟ بعید می دانم که ندانند؟ فرض را به این می گذاریم که نمی دانسته اند، اما امروز چطور؟ باز هم نمی دانند که مرتب دم از «دوران طلائی امام خمینی» و « باز گشت به آن دوران» می زنند؟

اگر شما «دوران طلائی امام خمینی» و « باز گشت به آن دوران» را از این منظر نگاه می کنید که روزی خود از مصادر قدرت بوده  ولی اکنون که حذف شده اید، و در انتخابات اخیر شما را اغفال کرده و شخصیت شما را لگد مال کرده اند، پس از این زمان به بعد حکومت ولایت فقیه خشونت زا و جنایت کار شده است؟ حق با شما است.

اما اگر  آزادی و حقوق مردم و عدالت گستری را معیار عمل قرار می دهید که امید وارم چنین باشد. پس بر  شما است که نشان بدهید که در چه دوره ای از 30 سال گذشته حقوق، آزادی، عدالت نسبی در جامعه بر قرار بوده است.

و اگر باز به مولی علی تأسی می جوئید و همچنانکه به آن مرد عرب فرمود: «حق را به مرد می سنجی یا مرد را به حق»، که حق خود ضابطه دارد و اول باید حق را شناخت و سپس انسانها و از جمله اعمال آقای خمینی بعد از بدست گرفتن قدرت و دیگران را با آن سنجید، اذعان خواهید کرد که دوران آقای خامنه ای ادامه منطقی دوران طلایی آقای خمینی است که در این دوران ابعاد جنایت و فساد و قتل و غارت گسترده تر شده است.

دوستان عزیز آقایان موسوی، خاتمی و کروبی و دیگر سران اصلاح طلب اگر در سال 59 و 60 فکر می کردید که آقای بنی صدر به دنبال قدرت و قبضه کردن آن است و آنگونه عمل می کردید و موضع می گرفتید، اگر با نیت خیر مواضع نادرستی هم گرفته اید، حسابش به خداوند است و نه ما،  اما از حق نمی توان گذشت که در همان دوران هم بحث اسلام آزادی بخش و حقوقمدار و اسلام انحصارگر و قدرت مدار بود.

اما امروز بهانه بنی صدری که به دنبال کسب قدرت و یا پست و مقامی باشد در کار نیست.

پس بایسته است که شما وضع و موضع خود را با اسلام و مردم روشن کنید و صریح و آشکار به مردم بگوئید که از نظر شما :

آیا اسلام بیانگر آزادی و حقوقمداری است و یا بیانگر قدرت و انحصار؟ آیا حقوق و آزادی ذاتی انسان است، که در اینصورت آن دیگر حداقل و حداکثر ندارد، و یا قراردادی و در کنترل قدرت؟ فکر می کنم که شما اسلام را بیانگر آزادی و حقوقمداری می دانید.

در این صورت جای شک و شبه نیست که حکومت ولایت فقیه (دیکتاتوری شاهنشاهی و یا دیکتاتوری پرولتاری با قدرت و زور عریان) است.

گمان نمی کنم که در این نکته نیز شک داشته باشید که آقای خمینی که خود مبدأ عملی ولایت فقیه است در نظر و عمل حرف آخر در تمام زمینه ها را با ولی فقیه می داند و قانون اساسی منبعث از آن بر همین اساس تنظیم شده است و حرف آقای خامنه ای  نیز همین است.

اگر  این ها حرف حق است، بر شما است که به هر قیمتی که تمام می شود به جای «حفظ حکومت ولایت فقیه از اوجب واجبات است»، آشکارا به سیستم ولایت فقیه و قانون اساسی منبعث از آن که قدرت انحصاری را در دست دارد نه گفته  و به حکومت و ولایت مردم، آری بگوئید. تا هم بر مردم و هم بر خود شما مسئله روشن باشد که چه می خواهید و در پی چه چیزی هستید.

و الا با گفتن اینکه: «تک تک اصول مغفول و یا کنار گذاشته شده قانون اساسی باید اجرا شود» راه به جائی نمی برید زیرا اگر با مردم و خود یگانه باشید که انشاء الله هستید حتماً می دانید که بر اساس اصول 5، 57، 110، 157 و…  هیچ چیزی در اختیار ملت نیست

و همه چیز در اختیار ولی فقیهی قرار گرفته که به هیچکس و یا ارگانی پاسخگو نیست مگر به خدا وآن هم در روز قیامت و اصولی نظیر اصول 22، 24، 25، 26، 27، 32، 33 و 68 که منظور نظر شما است، همگی این اصول دارای قیودی است که آن ها را نیز در دست رهبری هر طور که بخواهد قرار می دهد همچنانکه تا به امروز هم از این اصول استفاده ابزاری کرده و می کنند.

مضافاً بر اینکه قوه قضائیه که قوه اجرائی آن  است در دست رهبر قرار دارد.

 

اعدام پنج تن از جوانان ایران

و آخرین سخنم با ملت ایران است که استبدادیان دیروز که 5 نفر از جوانان ملت (فرزاد کمانگر، علی حیدریان، فرهاد وکیلی، شیرین علم هولی و مهدی اسلامیان) را به دست اعدام سپردند، و بر شهدای جنبش مردم ایران افزودند، اینان نه آخرین و نه اولین جوانانی هستند است که اعدام شده اند.

اولاً به خانواده این شهدا و ملت ایران تسلیت می گویم و ثانیاً مردم ایران می دانند، سیستمی که با حدیث و یا روایتی که سر و ته آن معلوم نیست، مثل برگ خزان فرمان قتل و ترور صادر می کند، خشونت گستر و به مانند ضحاک از مکیدن خون جوانان سیری ناپذیری است و تا این رژیم جنایتکار ولایت فقیه بر سر کار است روزگارش همین است و جز این نخواهد بود.

بنا بر این هر کسی هر امکانی که در اختیار دارد چه در داخل و چه خارج از کشور باید برای تحقق آزادی و حقوق خدادی خود و ملت ایران بکوشد تا سر انجام حاکمیت جمهور مردم بر قرار و از شر ولایت فقیه آزاد شویم.

20 اردیهشت 1389

محمد جعفری

بخشی از انقلاب ایران : چگونه شد که اینگونه شد؟

Facebook Comments
نظرات
  1. شهرام از دبی
    18 آگوست, 2017
    پاسخ

    آقای بنی صدر لنگ خروس حکومت اسلامی در هجرت از سخنانتان می زند بیرون. دوباره از قرآن آیه نیاورید ما از اسلام خسته و درمانده شده ایم. همین که شما دوباره از قرآن حرف می زنید بو می دهد. بوی بد.

  2. شبنم قاسمی
    18 آگوست, 2017
    پاسخ

    آقای بنی صدر از این همه عمر هیچ نیاموخته است. او اگر راست می گفت و از منیتی این جچنین سترگ برخوردار نبود اول از همه عذر تقصیر به پیشگاه ملت ایذران می آورد و سپس از خودش انتقاد می کرد. از دستبوسی خمینی انتقاد از خود می کرد و بعد الکی از روی هوا و هوس لاییسیته را به باد بی ربطی نمی گرفت. آقای بنی صدر الکی دونکیشوت وار خیال می کند می تواند برای جهان اعلامیه صادر کند. شما اگر راست می گویی اول می خواستی دیگر از قرآن حرف نزنی یا به صورت انتقادی با آن سخن بگویی. تو می خواهی به آنهمه آیات قتال یعنی آدمکشی چه بکنی؟ با وقاتلوهم لا تکون الفتنه چی خواهی کرد؟ با بکشیدشان و انگشتانشان را ببرید و گردنهاشان را بزنید و شکنجه شان کنید… چه خواهی کرد. برای همین آقای بنی صدر با کمال معذرت مزخرف می گویی. و عجحب رویی داری الحق که فرزند آیت الله هستی. خوشبختانه کسی گوشش بدهکار حرفهای مفت تو دیگر نیست. همین که کسی بر حرفهای شما وقعی نمی گذارد معنی بسیار مهمی دارد. ای که صد سال رفت و در خوابی
    مگر این چند روزه دریابی
    هقای بنی صدر وقتی اسم از قرآن می آوری من دست کم استفراغم می گیرد. خواننده ی عزیز تو چطور؟

  3. اردشیر از اصفهان
    18 آگوست, 2017
    پاسخ

    شبنم خانم من با شما موافقم. امروز دیکر کسی حق ندارد ازقرآن و محمد ابن عبدالله برای ملت ایران حرف بزند. قرآن به مراتب از نبرد من هیتلر بدخیم تر و آدمکش تر است. بسم الله الرحمن الرحیمش هم برای سر بریدن است. خودمانیم آقای بنی صدر خجالت نمی کشی که باز هم از قرآن حرف می زنی. من و خانواده فکر کردیم که ایشون بعد این همه سال از زندگی در فرانسه درسی و تجربه ای آموخته. نگو باز هم با آن غرور واقعا بیشرمانه نه تنها برای ایران بلکه برای جهان و کاینات اعلامیه صادر می کند. ما در همان اعلامیه سابق شما مثل خر که در گه بماند مانده ایم و هر چه قرآن شوری می کنیم پاک نمی شود. حالا شما رفتی دوباره قرآن جدید نازل می کنی. آقای بنی صدر خوب بود در این سی و شش هفت سال برای خودت شغلی دست و پا می کردی. شاید اگر با مردم فرانسه سرو کار داشتی دیگر از این اراجیف قرآنی سرهم نمی کردی و از لاییسیته بد و بیراه نمی گفتی. پدرجان مردم ایران و جهان از حضرت شما هیچ انتظاری ندارند. لطفا خاموش شوید. آقای بنی صدر لطفا جواب مرا در همین صفحه بنویسید.

  4. مترجم از تهران
    18 آگوست, 2017
    پاسخ

    آقای بنی صدر شما را به خدا دست از سر قرآن بردارید. امروز چیزی منفور تر از اسلام و قرآن و پیامبر و اهل بیت در ایران وجود ندارد. این تنهخا فایده حکومت ضد بشری اسلام بوده و هست. ولی چقد شما پر مدعا و جاه طلب هستید که پیش از اینی که برای ایران نوشته باتشید برای جهان و و با غرور و نخوت عجیب و غریبی که در شما هست حتما مثل امام صادق برای کرات دیگر آسمانی هم رساله نوشته اید. واقعا ادعای شما همان ادعای ولایت مطلقه ی فقیه است. خامنه ای مدعی مطلقیت است و الوهیت و شما هم همین طور. اگر چیز جهانی باشد جهانی ست و نه اینکه شما جار بزنید و ساز بزنید که جهانی ست!!! عجب آدم گر فتاری هستید شما آقای بنی صدر. گرفتار این دین آدمکشان و آدمکشی. آقا به قول نویسنده نظر بالاا خودتان را در این بزرگسالی برهانید. فردا خیلی دیر است. من یک دانشجو هستم. واقعا مردم از اسلام و مسلمانی و قرآن بیزارند. بس کنید آقای بنی صدر. بگویید براستی در فرانسه و انگلیس و اروپا چه آموخته اید.

  5. گلپایگانی کاظم از تهران دانشجو
    19 آگوست, 2017
    پاسخ

    آقای بنی صدر الان ساعت دو بیست و پنج دقیقه ست. من بچه آخوندم. اما واقعا خدا لعنت کند هفت پشت مرا. چرا که دست کم تا پنج پشت خبر دارم که همشان آخوند و ایت الله بوده اند. اما واقعا من هم مثل نظر دهندگان از تعجب شاخ دار آوردم که اولا این اعتماد به نفس بی پایه و اساس و حتا احمقانه ای ست که نزد بسیاری هم هست و آن فم فیلسوف جهانی بودن و یا اقتصاد دان جهانی و یا حالا شما مدعی نوشتن رساله ی عملیه و شاید هم تنقیه ای و تقلیدی جهان هستید. آقا جان دست بردارید. بازنشستگی هم کار خوبی ست. اگر چیز جحدیدی دارید و اگر در این همه سال متحول شده اید بفرمایید! و گر نه قرآن برای من بچه آخوند هم مثل دستوالعمل قتل و جنایت است. به پدرم هم اینها را گفته ام و نوشته ام. اول مرا عاق کرده بود. بعغد هم خودش آمد و گفت حق با توست مکا اشتباه کردیم که وارد سیاست شدیم. حالا نه راه پیش داریم و نه راه پس. پدرم بعضی شبها تا صبح گریه می کند و نماز شب می خواند. اما ته دلش من فکر نمی کنم که دیگر بدین اعراب باشد. حجالب است که حواهر من با یک مرد زندگی میکند و بدون عقد و صیغه و پدرم هم میداند. آری پدر من یک آخوند مطرح است و تا ده سال پیش رژیم را قبول داشت و از این راه دستآورد مادی هم د اشت اما حالا دیگر نه. در هر حال آقای بنی صدر متحول شوید.یک انتفادنامه یک انتقاد از خود. یک چرا مسلمان نیستم را بنویسید و منتشر کنید. یادم هست که خود شما از راسل و چرا مسیحی نیستم نام بر دید. آن موقع در خیابان خاوران سخنرانمی می کردید. آما آقای بنی صدر این دین شما آنقدر اهریمنی ست که جرآت این کار را ندارید. نه نداریدو اسلام دین خشونت و ارتداد است.

  6. رامین ف از یزد
    19 آگوست, 2017
    پاسخ

    رساله ی عملیه برای جهان! آقا اگه بیل زنی اول درکون خودتو بیل بزن! قرآن و نهج البلاغه جنایت نامه هستند. تاریخ اسلام و تشیع تاریخ کشتارها و قتلها و جنایتها و تجاوز ها و کنیز بگیری و ازاله ی بکارت است. مردم ایران آنرا به خوبی فهمیده اند. روحانیون و روحانیت شیعه فاسدترین فاسدان هستند و این در حالی ست که روحانیون تمامی مذاهب فاسدترینها هستند اما اینان گوی سبق را از همه ربوده اند هم در قتل و آدمکشی و رزالت و هم در غارت و دزدی و تن پروری و مفت خوری و تجاوز. این آقای بنی صدر هم آخوند بی عمامه است. خود ایشون به منتظری گفته که من جامع الشرایط ترین بین همه ی شماها هستم. راست هم گفته. اما از آنجا که هر انسانی حق دارد براه انسانی بیاید بنی صدر هم این حق را دارو آقای بنی صدر بفر مایید راه باز است و جاده تا دلتان بخواهد دراز اما از راه دین ایمانتان دست کم برای ارشاد ما دست بردارید. من بارها نظراتی از این دست را در زمانه و رادیو فردا نوشته اتم اما آنها نفوذی حکومت اسلامی درشان زیاد است. منتشر نمی کنند.

  7. بسیار خواندنی ست از جایی از ایران
    19 آگوست, 2017
    پاسخ

    آقای بنی صدر لطفا به این شعر که از طریق ایمیل به سراسر ایران و خصوصا تهران و اصفهان و مشهد و قم فرستاده شده توجه کنید تا درجه تنفر مردم را از اسلام و روحانیت و قرآن دریابید تا رستگار شوید. من فقط بری خودتان می گویم چرا که دیگر کسی گوشش به سخنان شما بدهکار نیست. جالب است که گویا این شعر را زنی ابتدا نوشته و بعد دیگران ادمه اش را پی گرفته اند.
    با احترام

    سلام آقای فرهنگ٬ من به شما قول داده بودم تا این قصیده را براتان بفرستم و اینک می فرستم. آمید من این است که این قصیده را در صفحه نخستتان و به صورت مستقل منتشر کنید. من از آن روز که به شما قول دادم تا کنون در سفر بوده ام و نتوانستم این را براتان بفرستم. چرا که ارسال از کامپیوتر شخصیم خطرناک بود. من از یک اداره ی دولتی در جایی از ایران این قصیده را می فرستم امیدوارم آنرا منتشرش کنید. وقتی فاحشگی و لواط و اعتیاد در ایران فرماندهیش در دست شخص رهبری ست شما نمی توانید این قصیده را خارج از ادب بدانید. رهبری با حکم حکومتی فرمان پوشش لواط را در بیتش داده است. برای او تجاوز به دهها نوجوان اشکالی ندارد و آنها عروسکهای ارضای شهوات شخص رهبری و قاری قرآنی بودند که آن قاری خودش از چهارده سالگی قربانی شهوات رهبری بوده است. جالب است که کلیت روحانیون در این مورد سکوت تایید آمیز کرده اند. بنده شخصا یکی از این قربانیان را که اینک زن و دو فرزند دارد را می شناسم. او چندین بار برای من که استاد… هستم با گریه و زاری گفت که رواج لواط نزد شخص رهبری و تا همین امروز به صورت «مشت و مال» و آمدن ماساژور ادامه دارد. و او خودش بارها مورد تجاوز قرار گرفته است. او پیشبینی می کرد که سرانجام سعید طوسی به هر وسیله کشته شود تا نتواند رازهای بیت رهبری را برملا کند. رازهایی که البته دیگر راز نیستند. از قرار باید سر سعید طوسی پیش از مرگ رهبری برود زیر آب. او یا در تصادف کشته خواهد شد یا ایست قلبیش خواهند داد و یا به سرطانی فوری دچار خواهد گردید. من امیدوارم این قصیده را به طور جداگانه و با عکسی از فریاد اوارد مونچ و یا عکسی که خودتان انتخاب می کنید در صفحه ی نخستتان بگنجانید و برای بالاترین هم بفرستید. امیداست که جوانان ایرانزمین این قصیده را در تلگرام بگذارند. نیچه گفته است که ظنز دیکتاتورها را بیش از یک اسلحه ی مرگبار می آزارد. خواهش می کنم به ترتیب و ترکیب صفحه بندی توجه کنید. خصوصا تیتر با خطی غلیظ نوشته شود و…با سپاس…
    الف شین
    القصیده الانتریه فی احوالات رهبری علویه که در محراب به خود ریده

    این رهبر آزاده ی ایران به خودش رید٬
    تو بشمار٬
    تنها نه خودش رید به خود رهبر ایران٬
    یکپارچه ایران به سر رهبر خود رید و٬
    تو بشمار٬
    رهبر چو نگه کرد در آیینه ی تقلید٬
    اول بگریید!
    آنوقت:
    با مزمزه کردن٬ گه خود را٬
    اینبار با غضب بر سخن و عرش خدا رید!٬ و
    تو بشمار
    با حفظ هویت به سر شخص خدا رید و ٬
    تو بشمار
    حتا خود الله، در عرش، از ترس،
    بلرزید و به آیات خودش رید،
    این رهبر فی الارض،
    بر تربت پاک انبیا رید و٬
    آن رهبر سابق در قبر بخندید ٬
    با آن کفن پاک مطهر٬
    که مزین به آیات خدا بود٬
    با گفتن صد بار ولاکن٬
    از خنده به خود رید و
    تو بشمار٬
    آیات خدا بود به عمامه رهبر٬
    وقتی که میخندید٬
    وقتی که می خندید و به خود رید٬
    عمامه اش افتاد درون گه و غلطید٬ و
    بغلطید دو صد بار و
    تو بشمار
    عمامه تبرک با بوی خوش گه٬ مالید به پیشانی٬
    چون چادری از گه٬
    عمامه به سر کرد٬
    عبای گه اندود٬
    با عطر طهارت٬
    تیمم غایط
    با مسح و تلمس!
    با ذکر و تلمذ
    او عزم سفر کرد٬
    ریشش به ملات گه صد روزه حنا کرد!٬
    بهر سفر انگلیکن رخت به بر کرد٬
    ***
    در٬ آستانه ی در بود!٬
    عزاییل ٬
    کتایب آقا، با نره خری لخت٬
    با آلت کلفت٬
    آهیخته و زمحت!٬
    سید سعید طوسی با نره ی خر جفت٬
    شمشیر بدست و ٬
    هم زره به تن داشت٬
    زان میر غضب خان٬
    آن سارق خیبر، قاتل قریضه،
    چیزی نه که کم داشت!
    شمشیر لای دندان٬
    فندک توی دستش٬
    سطلی ز گه ناب٬ با آب قاطی کرد!
    همچون آب زم زم غلپ و تلپ کرد
    ***
    پنهان نتوان کرد٬
    ارضای رضا بود٬
    این کار خدا بود!٬
    رهبر پا رو وا کرد٬
    حاج سعید طوسی با عورت نازش٬
    در اونجای رهبر تا دسته به جا کرد٬
    هی او جابجا کرد٬ اینجا و اونجا کرد!٬
    تا دسته درون شد٬ گاهی به برون شد٬
    از خنده ی آقا روده شون برون شد٬
    روده آویزون بود، آقا آبریزون بود،
    هر لحظه درون و گاهی به برون شد٬
    قاه قاه می خندید
    دو تا آویزون بود٬ یکی در میون بود٬
    شلپ و شلوپ بود٬
    آقا در میون بود٬
    دستاش رو زمین بود!
    اینها یه نشونی٬
    از عالم غیبه!
    ***
    این رهبر آزاده ی ما نشئه ی عشق است٬
    الواط و لواط است٬ مثل آب نبات است٬
    مکنده ی آب و مکنده ی ذات است٬
    او اصل لواط و٬
    معنی فساد است٬
    این رفت و شدن ها٬ تلمبه زدن ها٬ با قاری قرآن ٬
    صدها نوجوانان٬ با صد کش و قوس است٬
    فرمان الهی وحیی ز نزال است٬
    انزال و نزول است٬
    ***
    گاهی فاعل، گاهی مفعول٬
    گاهی عاشق و گاهی معشوق٬
    گاهی این دست رو زمین و٬ گاهی اون دست رو کمر بود!
    اصلش اینه که دمر بود
    کپلش مثل قمر بود٬
    کمرش مثل فنر بود٬
    اما اینبار رهبر ما٬
    از خوش هم بی خبر بود٬
    اینبار حاج سعید طوسی،
    دست و زانوش رو زمین زد٬
    هی اون بالا و پایین کرد٬
    رهبر ماه رو سوار کرد٬
    ماه – تو آسمون نگاه کرد!
    ***
    گاهی که این روی اون بود٬
    گاهیم این توی اون بود٬
    گاهیم این زیر اون بود!٬
    گاه لب و لوچه ی رهبر برا ارضا اویزون بود٬
    ***
    توی چاررای ولی عصر،
    رهبر ما نگرون بود!
    گاهی اینور رو نگاه کرد،
    گاهی اونور رو برانداز،
    ناگهان از توی چارراه،
    سروصدایی بلند شد،
    آقا هی دولا و راست شد،
    قد و قامت رو نگون کرد،
    همه سربازای گمنام،
    چون سیل تبهکاران،
    از چهار سوی تهران
    از راه رسیدند
    آقا رو دوشیدند،
    از پشت فرو کردند از جلو مالیدند،
    ابن ملجمای دوران،
    در مدبر آقا جون چون نور باریدند،
    ***
    این رهبر آزاده ی ما زیر الاغ بود٬
    بیچاره علاغه٬
    کارش کار زار بود٬
    تا که میدید که کسی نیست!٬
    گاهی وقتام که کسی بود
    گاهیم رو الاغ بود٬
    خیالش راحت از این بود!
    که توی راه خدا بود
    با اینیم که چلاق بود٬
    چون رهبر خود٬ رهبر ما روی براق بود٬

    ***
    رهبر فرزانه ی ما تو دردسر بود،
    تو -چهار – راه محشر بود٬
    رهبر دربدر بود
    شلوارش کشیده پایین٬ قمبلش زیر تشر بود
    ناگاه بشد رعدی و برقی٬
    تو یکی از راه ها،
    تاپاله زدی٬
    تا – پاله ی زدی
    این نور خدا بود٬
    حاج محمود ما بود٬
    احمدی نژاد بود٬
    با بمب و مسلسل٬ نارنجک دستی٬
    پشتشم سپاه بود٬ با لباس داعش٬
    پرچم لا لا لا
    مردم رو نوازش٬ کردند نمد مال!
    آقا کرد قار قار!
    « اینها نه مسلسل٬ ما میگیم ترقه ست٬
    این ترقه – بازی٬ کار حقه بازی٬
    این کار ما نیستش!
    کار اجنبی هاست٬ …
    ناگاه آقا گوزید٬
    چرت امام عج تو چاه ثارالله، از اون صدا پوسید
    ناگاه عیان شد٬ یک سیل تبه کاران از راه رسیدند٬
    آقا رو که دیدند٬ پشت سر آقا فوری صف کشیدند٬
    از عقب فرو کردند٬
    از جلو مالیدند٬
    با هَیْهاتِ مِنّا الذلَّه
    عربده کشیدند!
    هر کدام از یک سو آقا رو گاییدند!
    ملائکه از عرش به پایین پریدند٬
    او نا هم برا آقا یک پرس بریدند!
    از راه دگر نیز چاقو کشای رهبر چون کرم خزیدند٬
    سر دسته ی آنها ذلفقار بدست بود٬
    با فرق شکافته هارت و هورت می کرد!
    زرت و زورت می کرد!
    ***

    ناگاه یه اف ۱۴ تو آسمون چون فیل هوا شد،
    نشئه گی رهبر از ایشون جدا شد
    با این هواپیما٬ برق از آونجای رهبر، چون وحی جدا شد
    سکوتی سنگین چون سرب بپا شد٬
    وقتی که طیاره رفت دو باره غوغا شد.
    این سیل شغلان زوزه ها کشیدند،
    برا دشمن نابوده شاخ و شونه کشیدند،
    ***
    آحمدی نژاد امد با نور الهی!
    دور سر او گه بود بود چون طوق طلایی٬
    خمپاره بدست و -هم بمب به کف بود٬
    از شمر بدترتر٬
    از کرب و بلا بود و
    در راه نجف بود
    یک بمب گهی انداخت اندر ره رهبر٬
    قهرمان نرمش ٬ با آن کمر ناز!
    آن فنر اعجاز٬
    رهبر جا خالی داد!٬
    چپیهیش رو علم کرد!
    انگشت بزرگش رو اون مثل علم کرد٬
    برا ترسوند مردم٬ هی اون تو دهن کرد٬
    هی لیس و والیس زد٬
    هی عره و تیز کرد!
    چون رهبر آزاده ی ما روی براق بود٬
    هر چند که الاغ بود٬
    چون رهبر خود٬ رهبر ما روی الاغ بود!٬
    یک خر رو الاغ بود!٬
    می گفت که براقه! آما که الاغ بود٬
    آما چه الاغی!٬
    یه الاغ لخت و
    نره خر داغ بود!٬
    با عشوه و ناز بود…٬
    گاهی خر روی امام بود٬ گاهی زیر الاغ بود٬
    ***
    آن بمب بیفتاد به محراب تجلی٬
    آنگاه بترکید٬
    آیات خدا ریخت درون ره رهبر
    رهبر چو بلیزید٬
    یا اینکه بلغزید ٬
    تا دسته بلیسید!٬
    نا گاه بگوزید٬
    گفت اینکه ترقه ست
    پس بمب کجا بود؟؟؟

    آن رهبر سابق از حماقت این، رهبری فعلی، در قبر بخندید
    قاه قاه به خودرید
    دریا؟ چه بگویم٬
    گهستان الا بود٬ از صفا تا مروه
    چون سنگ سیا بود
    بحری زه گه ناب٬
    عرفات آقا بود٬
    ***
    از عشق خدایی٬
    رهبر ولایی
    خناس مخنث٬
    این رهبر یکدست٬
    وارونه و سر مست٬

    رهبر شده بی تاب٬
    قواص خدا بود!٬
    رقاصه ی شیطان
    در حال ریا بود!
    این ترقه بازی کار انبیا بود!
    ***

    بهر سفر حج در راه خدا بود٬
    تنگی بگرفتش٬
    هرچند گشاد بود!
    رهبر سر پا شد٬
    با یاد خدا شد٬
    رهبر چو بریدند٬
    آن سیل کفن پوشان٬ اینبار از آن چارراه٬
    از راه رسیدند٬
    اول بو کشیدند٬
    آنگاه چشیدند٬
    با انگشت دشنام در گه به خزیدند٬
    یا اینکه خلیدند٬
    آنگاه لیسیدند٬
    اسپرم هزار جاسوس را٬ کشف نمودند٬
    اسرار عجحیبی بود،
    مکنون چو الف لام!
    هم ذالک و لا ریب!
    این فیض عظیما را٬
    این فاز به فوزآ را با یطعه ی الله بر چشم کشیدند!
    اکمل شده این دین٬ با ملیون ذکر کین٬
    با دشمن ملعون٬
    امت شده واحد با کل مریدن٬ ریدند به دفتر٬
    آن صاحب این عصر ناگه شده بیدار!٬
    با چرت پریده٬
    پیغمبر تکفیری گردیده پدیدار٬
    همچون اونجای رهبر٬
    چرتش شده پاره!
    ***
    آن رهبر غائب گردید مهیا!٬
    بهر سفر خاک٬ اماده ز افلاک
    لاهوتی بی غش ٬ با عشوه ی مهوش٬
    او آمده با کش٬
    با شلوارک داغ!
    شمشیر برنده در دست درنده٬
    گرگان خونآشام٬ دندونای خونی٬
    با نره خری داغ٬
    با آن ذکر شق
    با فتنه ی اکبر
    با سید مظلوم٬
    با دریایی از خون
    با عامی مغبون
    با سپاه غارت
    با بسیج قاتل٬ با داعش بی رحم٬
    با طالب حوزه٬
    با طالب فیضه٬
    خون تا زیر بیضه!
    الامان به پا شد!
    بیداری اسلام!
    خونها که به پا شد٬
    خونها به زمین ریخت٬
    تا اسلام احیا شد!
    اسلام آدمکش سیراب ز خون بود٬
    سیرابتر خون شد!
    ای دنیای آزاد بر خیز و بپا شو!
    این میر غضبها را تو خلع سلا کن!
    این دنیای بیداد٬
    را از ظلم رها کن!

    دنیا پر بغض است٬
    و اینک شده فریاد از ظلم تو: اسلام
    از ظلم تو: اسلام!!٬
    فریاد و دو صد داد
    فریاد! و فریاد!!٬

    ***

    آی خدای واحد!٬
    نحسی شریعت٬
    نحسی شرایع٬
    اینک تو نگا کن
    این مردم ایران٬ گردیده مهیا
    بر زیسیتنی نو!٬
    الگوی نوینی انداخته در راه
    هم بی توی ظالم٬ هم بی اوی خناس٬
    بی رهبر لووواط!
    بدون ولایت٬
    بدون فقاهت٬
    هم با من و با او
    با این من دیگر با آن اوی دیگر!٬
    هم٬ هم زن و هم مرد٬
    هم پیر و جوانان٬
    در راه بهاران٬
    در راه نوینی٬
    چون سیل خروشان
    ماییم در ایران!٬
    ماییم در ایران!

    والسلام.

  8. سهراب از ایران
    20 آگوست, 2017
    پاسخ

    لطفا این نظر را به آکاهی نویسنده های القصید الانتریه فی احوالات رهبری عوضیه که در محراب بر آیات ریده برسانید. سه روز پیش قاسم سلمانی میرغضب مردم سوریه و عراق با خواندن القصید سخنرانی کرد و خطر فتنه ی مذهبی را پیش کشید او گفت
    سرلشگر قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس سپاه در سخنانی به مناسبت “روز جهانی مساجد” نسبت به کمرنگ شدن نقش مساجد در ایران هشدار داد. او گفت، “ما در داخل با خطر فتنه مذهبی مواجه هستیم.”

    سرلشگر قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، روز یکشنبه (۲۹ مرداد‌/ ۲۰ اوت) در پانزدهمین اجلاس “روز جهانی مساجد” در تهران سخنرانی کرد.

    به گزارش خبرگزاری ایسنا، او در سخنانش از کمرنگ شدن نقش مساجد در ایران انتقاد کرد و وظیفه مسجد را “تربیت نیروهای مدافع حرم” خواند.

    نیروهای مدافع حرم در ادبیات سیاسی حکومت ایران اصطلاحا به نیروهای شبه‌نظامی گفته می‌شود که توسط ایران سازماندهی شده‌اند و عمدتا در جنگ نیابتی سوریه شرکت می‌کنند. نیروی قدس سپاه پاسداران وظیفه انتقال این نیروها به سوریه و فرماندهی آنان را بر عهده دارد.

    پس دوستاتن ادامه دهید و این القصیده را تکمیل کنید.

  9. م نون واو
    21 آگوست, 2017
    پاسخ

    سلام خوانندگان. این قصیده در مدح رهبری رو باید با آب زد نوشت و در تمامی تکایا و حسینه ها و مساجد آویزان کرد. باید رهبری فتوا بذهند تا در بیوت تمنامی روحانیون و بیوت تمامی منین این قصیده آویزان شود.

ارسال دیدگاه

نام شما


ایمیل شما


وب سایت شما

نظر شما