تحریف تاریخ ، دروغ و برچسب بجای گفتگوی سیاسی و دیدگاهی » کند وکاوی در کتاب نیمهء پنهان، دربارهء شریعتمداری و حزب خلق مسلمان

این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید :

حسین منتظرحقیقی

در یخش اول این نوشتهء به دوموضوع کتاب«نیمه پنهان» اشاره کردم. یکی مهاجرت آیه الله شریعتمداری در زمانی که فرقهء دمکرات آذربایجان در تبریز شکل گرفت و دوم مسافرت محمد رضا شاه به تبریز و باز دید او از مدرسهء طالبیه درتبریز و گفتگوی وی با حجج اسلام آن سامان از جمله مرحوم آیه الله شریعتمداری.( ۱)در آن نوشته کوشش کردم روشن گردد که نویسندهء کتاب نیمهء پنهان ، آقای اصغر حیدری بهمراه همکارش ، آقای سید حمید روحانی ، بنا بر سفارش کانون های قدرت در جمهوری اسلامی ، برای تخریب شخصیت های دینی و ملی و تضعیف گنجینهء رجال سیاسی و دینی در کشور، چگونه به تحریف تاریخ روی آورده ،  با دروغ و تهمت ، گوشه هائی از تاریخ  معاصر رابر پایه سلیقه و نظرات سیاسی خود می سازند.

در این بخش به بررسی مواردی  از حوادث سالهای بعد از وقایع انجمن های ایالتی و ولایتی  می پردازم که  حذف یک اندیشه دموکراتیک و جایگزینی اندیشهء باز سازی شدهء حکومت فردی و استبدادی و طبیعتا" در قالب واژه های دینی را هدف قرار داده است.

امکاناتی که تلاش مورخ الدوله های جمهوری اسلامی در بارهء وقایع تاریخی قبل از ۱۳۳۵ را جهت می داد  با امکاناتی که به یاری این پژوهشگران  برای بررسی حوادث سالهای ۱۳۳۵ شمسی به بعد می پردازد ، کاملا" متفاوت است. تا قبل از سال ۱۳۳۵ که سازمان اطلاعات و امنیت کشور ( ساواک ) در شکل مقدماتی آن تأسیس نشده بود ، گزارش های طبقه بندی شده ای نبود که اکنون راهنمای  جهاد گران « افزایش بصیرت » به عنوان مورخ  و به عنوان « سند »  آنها را مورد استفاده قرار دهند. تفاوت آثار تحقیقات !! این پژوهشگران در این دو مقطع تاریخی بسیار چشمگیر است.

این مورخ الدوله ها ، برای ساخت تاریخی که طبق سفارش دریافت شده ، باید آنرا تنظیم نمایند و ضمنا" به حوادث قبل از تأسیس ساواک مربوط می گردد ، مجبورند به منابعی چنگ بیاندازند  که الزاما" آنان را در جهت تاریخ سازی مورد نظر کمک نماید. این منابع متنوع هستند و هیچ سیاست متمرکزی به آنها سمت و سو نداده  ولذا هنگامی که این پژوهشگران !! بخواهند در آن وقایع دستبرد بزنند و از آنها براساس نیاز های امروزی خود سوء استفاده نمایند رسوائی هائی بالا می آورند که نمونه هائی از آنها ، در نوشتهء قبلی ارائه گردید. در آنجا به وضوح دیدیم که  آقای مورخ محترم ! سید حمید روحانی چگونه مطلبی را برای محکومیت مرحوم آیه الله شریعتمداری  نقل می کند که در دو صفحهء بعد با آوردن گزارش روزنامهء « آئین اسلام » ، « دروغگوئی » نویسنده را بر ملا می کند .

اما با  تأسیس سازمان اطلاعات و امنیت کشور در سال ۱۳۳۵ امکاناتی فراهم شده است که امروز  مواد خامی که برای تولیدات مورد نیاز مورخ الدوله ها ،  در جهت حذف اشخاص و یا جریانهای سیاسی از عرصهء سیاسی،  دینی و فرهنگی کشور لازم بوده و یا می باشد ، در اختیار این حضرات قرار داده ، بهره  گیرند  و خوشبختانه و یا متأسفانه این حضرات بدون اینکه بخود زحمت داده ،  در مورد درستی و یا نا درستی آنها تحقیق نموده ، و یا به جوانب دیگر آن بیاندیشند ، از آنها بعنوان « اسناد معتبر تاریخی » بهره جسته و در موارد بیشماری ، خود را با چالش های خود ساخته مواجه می سازند.

من قبلا" گفته ام که اوراق باقی مانده و یا منتسب به ساواک را  نه « اسناد » می دانم و نه آنها را « معتبر » ، اما چند نمونه از آنها  را که مورخ ! محترم  به عنوان « سند »  و « معتبر »، در کتاب مورد گفتگو و در جهت تخریب مرحوم آیه الله شریعتمداری مورد استفاده قرار داده ، می آورم  تا نشان داده شود تکیه بر اوراق باقی مانده از ساواک منحله همچون اوراق سفارت اشغال شدهء امریکا  و  البته همراه با  درک سرشار استفاده کنندگان از آنها ، تکیه بر دیوار شکسته و در نتیجه غیر قابل اتکاء می باشند.

مورخ محترم ! در صفحهء ۵۰ کتاب نیمهء پنهان ، جلد ۳۵ آورده است :
«…. اقدامات آیه الله شریعتمداری که بسیار دون شأن مرجعیت شیعه بود ، همواره پس از قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ اعتراضاتی در بین روحانیون در پی داشت. برخی از روحانیون در برابر اقداماتی که آقای شریعتمداری در آن سال ها از خود نشان داد ، واکنش هائی نشان دادند.
 به گزارش ساواک شیخ حسین لنکرانی ، در تاریخ ۲۲.۱۱.۴۲ در این رابطه اظهار داشت: « آیت الله شریعتمداری از ایادی کثیف درباری است …».( منبع :مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات: شیخ حسین لنکرانی به روایت اسناد ساواک ، تهران چاپ اول ۱۳۸۳ ص ۴۱.)

 لنکرانی همچنین در تاریخ ۲۸.۱۰.۴۹ می گوید: «… شریعتمداری منتسب به دولت است…و من ارادتی به ایشان ندارم…اهداف و نقشه های دولت و شریعتمداری کمک به استعمار است….» ( منبع : شیخ حسین لنکرانی به روایت ساواک ص ۳۱۹.)

و یا در جائی دیگر در تاریخ ۲۷.۶.۵۰ اظهار می نماید : «… آیت الله شریعتمداری که با دولت روابط حسنه دارد، مرد کثیفی است ولی خمینی شجاع و غیور می باشد و اگر در ایران بود تاکنون بساط این شاه را جمع کرده بود، باید برای چنین مرد شجاعی آدم جانش را قربانی کند….»

این مورخ و پژوهشگر جمهوری اسلامی ! نمی گوید که  کدام یک از کار های مرحوم شریعتمداری دون شأن مرجعیت بوده است . البته با حال و هوائی که از آقای شیخ حسین لنکرانی و این پژوهشگران معلوم الحال سراع داریم ، شاید منظور آقای لنکرانی و این نویسندگان محترم از کارهای دون شأن مرجعیتی که آیه الله شریعتمداری مرتکب شده است  اشاره به آن بخش از اقدامات وی است که منجر به نجات آیه الله خمینی از اعدام  شده است . با این  حال از آقای مورخ باید سؤال کرد که آقای شیخ حسین لنکرانی این سخنان گوهربار را در کجا مطرح کرده است ؟ آیا در یک جلسهء عمومی و علنی این سخنان مطرح شده که مأموران ساواک هم مانند دیگر افراد ، می توانسته اند بدون آنکه شناسائی بشوند در آن جلسه حضور پیدا کرده و برای ادارهء متبوع خود گزارش تهیه نمایند؟ و یا اینکه آقای شیخ حسین لنکرانی ، این سخنان را در  میان جمعی گفته است که افراد حاضر در آن جلسه ، از افراد مورد اعتماد او بوده اند؟ کدامیک؟

اگر آقای شیخ حسین لنکرانی این سخنان را در یک جلسهء عمومی مطرح کرده بود و در این رابطه سر و کارش با ساواک افتاده بود نحوهء  تنظیم گزارش بصورت دیگری بود که نشان  می داد که او در بازجوئی های خود این سخن ها  را گفته است در حالیکه هیچ کسی از بررسی این سخنان ، چنین استنباطی را نخواهد کرد و تأئید خواهد کرد که چنین سخنانی در جمع های خصوصی می تواند مطرح شده باشد.

علاوه از آن ، ما می دانیم که در هیچ یک از سالها ئی که مورخ محترم! به آنها اشاره نموده، شرائط امنیتی حاکم برایران چنین اجازه ای را به کسی نمی داده است . اگر آیه الله شریعتمداری عامل دستگاه بوده باشد که کسی نمی تواند با این صراحت او را مورد حمله قرار داده و یا اینکه از آیه الله خمینی آن چنان تعریف و تمجید نماید بدون این که بلحاظ امنیتی هزینه ای پرداخت نموده باشد. آیا آقای شیخ حسین لنکرانی در ازاء این سخنان به ساواک احضار شده و حبس و زندانی را تحمل کرده است یا خیر ؟

من باز هم تکرار می کنم  که آنچه را که در جمهوری اسلامی بعنوان « اسناد ساواک » نام میبرند و مورد  سوء استفاده قرار می دهند « نه اسناد  می دانم و نه معتبر » اما اگر نویسنده کتاب نیمهء پنهان ، اوراق باقی مانده از ساواک را « هم بعنوان اسناد و هم معتبر » پذیرفته است باید روشن نماید که چه کس و یا چه کسانی  از میان جمع مورد اعتماد آقای شیخ حسین لنکرانی این سخنان را در اختیار ساواک قرار داده اند .
آیا شیخ حسین لنکرانی شخصا" با ساواک در رابطه بوده است و نظریات خود را به آنها منتقل ساخته است؟
آیا در جمع « اغیار » ایشان ، افرادی از « ما بهتران » حضور داشته  که از معتمدین آقای شیخ بوده اند ؟
 کدامیک ؟

نویسندء کتاب در صفحهء ۵۱  می افزاید :

« در گزارش دیگری از ساواک به تاریخ ۱۳.۸.۴۴ ، امام خمینی – که در تبعید به سر می بردند – برای بعضی از طرفداران خویش پیغام فرستاده و با تهیه و توزیع اعلامیه هائی در تلاش بودند به مردم تفهیم نمایند که آیت الله شریعتمداری یک روحانی وابسته به دولت است و به این وسیله موجباتی فراهم آورند که مردم از اطراف وی پراکنده شوند » ( منبع : پرونده آیت الله شریعتمداری در ساواک ، پیشین – سند شماره ۲۴ ، پیوست پایان کتاب – )

همین جا ، آقای حیدری باید پاسخ دهند  که از میان اطرافیان آقای خمینی ، چه کس و یا چه کسانی ، این پیام ها را در اختیار ساواک قرار داده اند؟
این پاسخ ها مهم هستند  و نباید از پیگیری آنها خسته شد . من در بارهء اعلامیه هائی که آقای خمینی صادر کرده اند و در اختیار ساواک هم قرار گرفته است ، چیزی نمی گویم ، اما هیچ کس نمی تواند اعلامیه ای با امضای آیه الله خمینی مربوط به زمانی که ایشان در نجف بودند ، ارائه نماید که در رابطه با پراکنده ساختن مردم از اطراف  آیه الله شریعتمداری بوده باشد .

وباز نمونهء دیگر ،
نویسندهء کتاب در صفحهء ۵۲ همان کتاب می آورد « به گزارش ساواک ، شهید مطهری در جلسه ای به تاریخ ۲۵.۱۰.۴۸ گفته بود :«… امسال که شریعتمداری به مشهد رفته بود از او خیلی تجلیل شد و به قول آیت الله العظمی گلپایگانی ، سجاده اعلیحضرت را برای وی پهن کرده اند …! » ( منبع : مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات : یاران امام به روایت اسناد ساواک ، شهید دکتر محمد جواد باهنر ، چاپ اول ، شهریور ۱۳۷۹ ، ص ۲۹۵.)

 حتما" این سخنانی نیست که  مرحوم مطهری در بالای منبر گفته باشد وحتما" در جمعی از دوستان خصوصی مطرح گردیده است و جا دارد باز هم همان سؤال قبلی تکرار گردد  و از آقای حیدری و دوستانشان به پرسیم که ، چه کسی و یا چه کسانی از دوستان نزدیک مرحوم مطهری این گزارش را به ساواک منتقل کرده اند؟

پیگیری این سؤال ها  و دریافت پاسخ روشن و صریح آنها ،از اهمیت بسیار بالائی برخوردارند . زیرا مسلما" شناسائی  چنین افرادی با رنگ و لعاب « انقلابی » و نزدیکی به کسانی که  در تصمیم گیری های رهبری  و روند جنبش و اتفاقات بعد از ۲۲ بهمن ماه ۱۳۵۷  مؤثر بوده اند ، ما را  برای شناخت عواملی یاری می رساند که  توانسته اند ، جهت جنبش انقلابی ملت ایران را از مسیر خود خارج سازد ، مسیری  که برای تحقق خواست ها و مطالبات دموکراتیک چند دهه ای مردم ایران لازم بود  .

با شناسائی چنین افرادی و  با مشخص شدن نوع ارتباطات و گرایش های فکری و سیاسی  آنها ئی که در اطراف شیخ حسین لنکرانی ها ، مرحوم مطهری ها  و اطرافیان مورد اعتماد آیه الله خمینی حلقه زده بودند ، می توان عوامل پشت پردهء بسیاری از حوادثی که به  ایجاد اختلافات میان مراجع تقلید آن زمان منجر گردید ، در محیط علمی قم تشنج آفریدند ، حرکت های سازنده درقم و دیگر حوزه های علمیه را با بهانه های حقیرانه  مورد تعرض قرار دادند ،  سمت و سوی حرکت روحانیت را  از تحقق  حاکمیت قانون  به سوی حاکمیت فتوا منحرف ساختند ، پای افرادی  مانند دکتر مظفر بقائی  را  که در کودتای انگلیسی – آمریکائی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ علیه حکومت ملی و  قانونی دکتر محمد مصدق ، در کنار عوامل « سیا » و « اینتلجنت سرویس » و زنان فاحشه و ارازل و اوباش قرار گرفت ،  به جلسات مشاوره های سیاسی باز نمودند ، شناخت . به این فراز از کتاب آیه الله منتظری توجه فرمائید :

مرحوم آیه الله منتظری در صفحهء ۱۳۲ کتاب خاطرات خود که قبلا" هم به آن  اشاره گردیده است ، می گوید:
«… از جمله خاطرات آن زمان این است که یک شب آیت الله خادمی اصفهانی به من گفتند : امشب ساعت یازده بناست یک جائی برویم شما هم با من بیا ، من گفتم کجا ؟ گفت یک جائی است ، گفتم من تا نفهمم کجاست نمی آیم، گفت منزل آقای دکتر بقائی ،گفتم من نمی آیم ، گفت چرا؟ گفتم اینها الان دنبال هستند که یک بهانه و سوژه ای از ما بگیرند، ما کارمان آخوندی است ، دکتر بقائی یک فرد سیاسی و حزبی است و ظاهرا" با شاه و دولت بد است و ملاقات ما با او یک بهانه می شود ، گفت اینها حرف دارند ، گفتم حرفهایشان را به صورت مستقل مطرح کنند ، گفت ما که قول داده ایم و می رویم ، گفتم من نمی آیم ، ایشان یک مقدار ناراخت شد، بالاخره ایشان آیت الله اصفهان بود ولی مع ذلک من آن شب با آقای خادمی منزل دکتر بقائی نرفتم ….»( ۲ )

مسألهء مهم اینست که نباید  فراموش کنیم  کسانی که می خواهند در یک جریانی سیاسی ، اجتماعی و یا حتی علمی نفوذ  کرده و کارشکنی کنند  ، برای اینکه شناخته نشوند  به هیچ وجه  من الوجوه موضعی مخالف با آن جریان سیاسی ، اجتماعی و علمی اتخاذ نخواهند کرد و نه تنها موضع مخالف اتخاذ نمی کنند که در طرفداری از آن جریان سیاسی ، اجتماعی و یا علمی  حتی بنا بر ضرب المثل معروف « کاسهء داغتر از آش » هم می شوند.

مورخ الدوله هائی که با تکیه بر اوراق منتسب به ساواک کوشش دارند تا مخالفین راه و روش آیه الله خمینی را به این دلیل که همسوئی کامل با طرفداران آیه الله خمینی نداشته اند ، متهم به همکاری با دربار و  ساواک نمایند و  آنها را عامل حوادث بیشماری که بعد از واقعهء انجمن های ایالتی و ولایتی و حادثهء ۱۵ خرداد۱۳۴۲ اتفاق افتاده است ، معرفی کنند ،  در واقع به مخاطبین خود « آدرس عوضی » می دهند. ایشان  با  ارائهء این آدرس عوضی ، می خواهند  فرصت شناسائی عوامل نفوذی  ای را  که  با رنگ و لعاب  های افراطی  ، طرفداری از آیه الله خمینی و مخالفت با رژیم شاه و اکنون طرفداری از انقلاب  و ولایت فقیه  را پیشهء خود ساخته اند ، از مخاطبین خود سلب نمایند.

این مورخ الدوله ها  برای با  تأکید بر آدرس های  عوضی ای که داده اند  نمونه هائی را ارائه می کنند که ضمن تأکید  بر آدرس های گمراه کننده ، با وارد کردن عناصر مخرب دیگری به مجموعهء فرهنگ مبارزین سیاسی و یا اجتماعی ، تخریب  فرهنگ جنبش دموکراتیک را نیز هدف خود قرار می دهند و با این کار و  کمک گرفتن از  گزارشات منتسب به ساواک منحله و سفارت اشغال شدهء آمریکا ،  به دفاع از « ضد ارزش هائی »  می پردازند که « ارزش ها »  را به حاشیه برانند ، چیزی که جامعه ما ، تا امروز هم هنوز تاوان آنها را می پردازد.

نویسندهء کتاب در صفحهء ۴۵ از کتابش ، از کتاب خاطرات آقای علی اکبر محتشمی پور آورده است :

« …آقای شریعتمداری مجلس فاتحه ای برای مرحوم اثنی عشری در شبستان زیر گنبد مسجد اعظم ( قم ) اعلام نمود . بعد از تبعید امام به ترکیه ، ما با شرکت در چنین محافل پر جمعیتی می توانستیم از حضرت امام نام ببریم و علیه رژیم شعار بدهیم. آن روز هم برادران طلبه و فضلای حوزه خود را آماده کرده بودند تا بعد از پایان جلسه فاتحه ، برای سلامتی امام شعار  صلوات بدهند ….وقتی  سخنران جلسه آقای برقعی قمی از منبر پائین آمد ، یکی از برادران طلبه بلند شد و برای سلامتی  یگانه مرجع تقلید شیعه حضرت آیت الله العظمی خمینی …قبل از پایان جمله آن طلبه شیخ غلام رضا زنجانی …فریاد زد ..  و… بلافاصله افرادی که از قبل آماده شده بودند ، حمله وحشیانه ای را علیه طلاب طرفدار امام که ضمن پخش اعلامیه و تراکت علیه رژیم ، شعار های پی در پی  به حمایت از امام می دادند آغاز کردند . از کسانی که آن شب کتک مفصلی خوردند آقای مهدی کروبی بود. … »

سؤال اینست که آیا علاقه مندی مفرط  به آیه الله خمینی می توانست و یا می تواند  به عنوان  «مجوزی » برای هر عملی  تلقی گردد ؟ از جمله بهره برداری از مجلسی که افرادی مشخص و به فرض غیر همسو با طرفداران آیه الله خمینی ؟  مجلسی که  مسؤلیت حفظ  نظم و آرامش آنرا افراد معینی  بعهده گرفته اند ؟، اگر چنین است  گلایهء  برگزار گنندگان جلسه ای که  در سال قبل(۱۳۸۸) در مسجد جماران تشکیل گردید و بوسیلهء ذوب شدگان در ولایت بهم خورد ، از چیست ؟ هنگامی  که آقای سید محمد خاتمی در حال سخنرانی بود و عده ای  از ارازل و اوباش با شعار طرفداری از ولایت فقیه ،  نظم جلسه را مختل می کردند؟
 آیا درست است به این دلیل که این ارازل و اوباش  باور های خود را صحیح می دانند حق دارند به حقوق دیگران تجاوز کنند ؟
آیا دفاع از این تجاوز ، دفاع از یک « ضد ارزش » نیست؟ دفاع  از  نقض « حقوق شهروندی » دیگران نیست ؟

در مورد دارالتبلیغ اسلامی قم که توسط مرحوم آیه الله شریعتمداری تأسیس گردید  نیز چنین استدلالی نافذ است. خیلی بهتر بود اگر آیه الله خمینی و دیگر آیات عظام و حجج اسلام برای تقویت و پیشبرد اهداف این مؤسسهء  تبلیغی و اسلامی کمک می کردند.  و در کنار فعالیت های  مبارزاتی ، به تعلیم و تربیت و پرورش افرادی می پرداختند که در آینده جنبش ،  یار و یاور جنبش مردم باشند ، اما  کمک نکردند . و باز چه خوب بود که به عنوان رعایت حقوق دیگران و همچمین بلحاظ احترام به حق اجتهاد یک مرجع تقلید ، اگر همکاری نمی کردند ، لااقل کارشکنی نمی کردند . و باز چه خوب بود که اگر مخالف بودند  مانند یک شهروند متمدن ، ضمن قبول حق دیگران ، حق مخالفت کردن  و تبلیغ نظری را برای خود حفظ می کردند و تنها به آن اکتفا می کردند .

اینگونه برخورد با مسائل می توانست به تقویت بنیاد های دموکراتیک در جامعه ء کمک نماید ، چیزی که جامعهء ما شدیدا" نیاز مند آن بوده و اکنون نیز می باشد. در حالی که  سخنانی که آقای سید حسین موسوی تبریزی ، اولین دادستان انقلاب تبریز  ، از آیه الله خمینی نقل می کند ، حاکی از بینش غیردموکراتیک ایشان و بسیار مأیوس کننده است. آقای سید حسین موسوی تبریزی می گوید :

« مرحوم امام در مورد تأسیس دارالتبلیغ می فرمود راضی به آن نیست . حتی یک بار در جمع علنی فرمودند " اگر بنا باشد که اینها با این هدف پیش بروند آن روز انشاء الله نیاید ، اگر بیاید خودم کلنگ بر می دارم و آجر های دارالتبلیغ را یکی یکی خراب می کنم » ( ۳ )

البته ، در میان مراجع و پیروان ایشان ، فقط  آیه الله خمینی و پیروان ایشان بودند که به این بهانه متوسل می شدند  که توجه طلاب و مردم به دارالتبلیغ  ، سبب خواهد شد که آنها از مبارزه علیه رژیم فاسد پهلوی  فاصله بگیرند . ( ۴ ) اما این استدلال صحیح  نبود . کسانی که چنین می اندیشیدند از قدرت تجزیه وتحلیل و دوراندیشی محروم بودند .آنها  نمی توانستند  درک کنند که بر فرض اینکه بتواند به هدف براندازی  نظام زیر سلطهء محمد رضا شاه  دست یابند  حتما" نمی توانند نظامی را جایگزین آن نمایند که نه تنها ویژگیهای نظام کهن را نداشته باشد ، بلکه علاوه بر آن اصل « فردیت» انسانها و  حقوق شهروندی آنها  را هم به رسمیت بشناسند .

 نظامی که امروز در کشور ما  مستقر است ،نظامی است که محصول آن طرز نگاه و اندیشه می باشد . نظامی استبداد ی که بسیار شدید تر وبا  خشونتی بسیار عریان تر از نظام پیشین  که  بر سر مردم این کشور حاکم کرده است . نظامی که تصمیم گیری های کلی  و جزئی بجای آنکه در دربار شاهنشاهی  و بوسیلهء اعلیحضرت با تاج و تخت گرفته شود ، در بیت ولی فقیه با عبا و عمامه  اتخاذ می گردد .

 امروزه شواهد بیشماری در دست است که بی سوادی طلاب و نداشتن بینش سیاسی آنان ، و حضور افرادی در لابلای صفوف مبارزین  مسلمان که نه برای انسان ارزش قائل بودند و نه برای آزادی تره خرد می کردند ، نه به انقلاب باور داشتند و نه به کشور و استقلال و تمامیت ارضی کشور می اندیشیدند ، باعث گردید  از فردای  ۲۲ بهمن ماه ۱۳۵۷  که چه خونهای بنا حقی را بر زمین بریزند ، چه پدر و مادرانی را عزادار و داغدار سازند ، چه فرزندانی را بی پدر و یا مادر گردانند ، چه تجاوز هائی به اموال  عده ای مبتکر ، خلاق در عرصه تجارت و صنعت و کشاورزی صورت گیرد  و بطور کلی مسیر تحقق خواسته ها و مطالبات چندین دهه ای مردم ایران به انحراف کشیده شود  که هر انسان آزادیخواه و  طالب تلاش و پیشرفت کشور را شرمنده می سازد . برای نشان دادن گوشه ای از آنها ، باز به کتاب خاطرات آقای منتظری مراجعه می کنیم  تا به بینیم که آیا در طرح این نظر،  جانب حقیقت را گرفته و یا به تعصب دچار شده و یا در قضاوت ، گرفتار افراط و تفریط شده ایم. ایشان در صفحهء  ۲۸۳  کتاب خاطرات خود  می گویند:

« … تنها در آن اوایل انقلاب مرحوم امام به آقای خلخالی یک حکم قضاوت داده بودند ولی آقای خلخالی که نمی توانست به همهء آن پرونده ها رسیدگی کند ، و نحوه کار ایشان هم بی اشکال نبود . بعد از مدتی مرحوم آقای قدوسی را به عنوان دادستان کل انقلاب معین فرمودند ، ایشان هم رفته بود بعضی از مسائل را به صورت کلی از امام پرسیده بود ، یک نمونه از آن را من دیدم یازده مسأله بود در ارتباط با بعضی از جرمهای قضائی که حکم فلان جرم و فلان جرم چیست و امام به طور کلی به آن جواب داده بودند و بعد آقای قدوسی همان صفحهء کاغذ را کپی گرفته بود و به دست قضات داده بودند که طبق آن عمل کنند ، این پرسش و پاسخ ها خیلی کلی و متشابه بود ، هر قاضی طبق برداشت و نظر خود به یک شکل حکم می کرد ، قضات بسیار بی تجربه بودند ، مثلا" یک پرونده را پیش من آوردند که قاضی زیر آن نوشته بود " بسم الله الرحمن الرحیم  ، اعدام " حالا برای چی اعدام چه کسی اعدام ؟ اینکه علت و دلیل حکم را بنویسد به جای خود ، حتی اسم متهم را ننوشته بود ، فقط خودش زیر آن امضا کرده بود ، خوب با این حکم می شود هر کس را گرفت اعدام کرد خلاصه وضع قضائی به این شکل بود ، افراد را تند تند می گرفتند و هر کسی را که می گرفتند بعضی افراد و جریانها تظاهرات و سر و صدا می کردند که اعدام باید گردد … »

این  نمونهء  بارزی از عملکرد  گروهی از روحانیونی بود که باور داشتند ابتدا  باید آموزش و پرورش را کنار می گذاشتند  و با هر نوع کار سازنده و اساسی مخالفت می کردند ،  با این هدف که فکر طلاب از مبارزه منحرف نگردد ، البته تا چه زمانی ؟ تا زمانی که  انقلاب در شکل سقوط نظام شاهنشاهی متحقق گردد!، و سپس و سر فرصت  به امور تعلیم و تربیت بپردازند . انگار برای این گروه اجتماعی نه جان انسانها ارزشی داشت ، نه ثروت ملی در نظر آنان جایگاهی و نه سر نوشت یک ملت از اهمیتی برخوردار بود . انگار انقلاب برای انقلاب است و هدفی جز بهم ریختن نظم کهن ، چیز دیگری را در نظر ندارد.

 به نظر من اما ،  دلیل اصلی مخالفت  با آیه الله شریعتمداری و دارالتبلیغ ، دلیل فوق نبود. این دلیل توجیهی است که بعد ها شکل گرفته است. دلیل اصلی مخالفت  با آیه الله شریعتمداری  در مرحلهء اول ، به دلیل شناختی بود که عده ای  از عوامل پیدا و پنهان  مؤثر در پرونده سازی و ایجاد موج مخالفت علیه وی ، از تفکرات  و گرایش سیاسی او در راستای مردم سالاری و برداشت مترفی  وی از بینش اسلامی داشتند  و در مرحلهء دوم در راستای رقابت برای جلب مقلدین و پیروان بیشتر بود .( ۵ ) اینان بر این باور بودند که اگر دارالتبلیغ اسلامی با موفقیت پیش برود ، همراه با گسترش آن ، نام آیه الله شریعتمداری و تفکر سیاسی او در هر نقطه ای که مسلمانی زندگی می کند  ، پراکنده  خواهد شد و این مسأله ای بود که  آنان را سخت می آزرد . محرک اصلی مخالفت های این حضرات  علیه شریعتمداری و دارالتبلیغ اسلامی  همین ها  بودند  و لا غیر.

کسانی امثال آقای اصغر حیدری،  نویسندهء کتاب نیمهء پنهان و همکار تاریخ پژوه!  او آقای سید حمید روحانی !! ، که مأموریت دارند تا با زیر و رو کردن اوراق منتسب به ساواک منحله و سفارت اشغال شدهء آمریکا برای دگراندیشان سیاسی و دینی کشور پرونده سازی نمایند و آنان را به رژیم سلطنتی متصل کرده  و اقدامات سیاسی و دینی آنها را در راستای خواست سازمانهای امنیتی داخلی و خارجی تحلیل نمایند ، آدم های حقیر و عقب ماندهء سیاسی  و در بهترین حالت قلم بمزد هائی هستند که حاضر شده اند برای لقمهء نانی و یا دریافت حکم مقامی ، به  گنجینهء رجال  دینی ، مدیریتی واجتماعی جامعهء ما دستبرد بزنند و کشور را از این جهات فقیر جلوه دهند ، امری که از اهداف لا یتغیر دول استعماری ، بخصوص در دو قرن اخیر بوده است.

آیا این حضرات حاضرند بپذیرند که مخالفت با آیه الله شریعتمداری  و مؤسسهء دارالتبلیغ اسلامی در سال ۱۳۴۳ ، یعنی پانزده سال قبل از ۲۲ بهمن ماه ۱۳۵۷ که این گروه  ، کنترل سازمان اطلاعات و امنیت کشور را بدست گرفت و حدودا" ۱۰ ماه  پس از آن ، سفارت آمریکا را به اشغال خود درآوردند ، بر اساس اطلاعاتی  بوده است که امروزه با تکیه بر اوراق منتسب به ساواک منحله و سفارت اشغال شدهء امریکا  به دست آورده اند ، بوده است؟ اگر این حضرات این امر را می پذیرند من نویسنده چاره ای جز پذیرش قول آنها ندارم اما می پرسم کانال ارتباطی شما حضرات با ساواک و سفارت آمریکا چگونه بوده است؟ و چگونه این اطلاعات را به دست می آوردید؟ سؤالی که  به ذهن هر کسی که  تازه به عرصه سیاست وارد شده است ، خطور خواهد کرد.

 در سطور بالا اشاره کردم که دلیل اصلی مخالفت  با آیه الله شریعتمداری  در مرحلهء اول ، به دلیل شناختی بود که عده ای  از عوامل پیدا و پنهان  مؤثر در پرونده سازی و ایجاد موج مخالفت علیه وی ، از تفکرات  و گرایش سیاسی او در راستای مردم سالاری و برداشت مترفی  وی از بینش اسلامی داشتند  

برای تأئید مطلب فوق ،  فرازی از اعلامیه مرحوم آیه الله  شریعتمداری را که دربارهء  قانون اساسی و رفراندم صادر کرده است ، می آورم تا در مقایسه با نظر آیه الله خمینی که ، نظر پیروان ایشان نیز می باشد ، قرار گیرد  و ببینید که تفاوت از کجا تا به کجاست اما لازم می دانم بار دیگر تأکید نمایم که این نوشته ها بطور کلی و این مقایسه بطور اخص به این منظور نیست که  بخواهم آیه الله شریعتمداری را بجای آیه الله خمینی به رهبری انقلاب و مسند ولایت فقیه   به نشانم و همانطور که قبلا" هم نوشتم نه خود آن مرحوم به این  مسأله اعتقادی داشته و نه  نویسندهء این سطور ، بلکه از این رو این مقایسه صورت می گیرد که بگویم تلا شهای عوامل  پیدا و پنهان  برای حذف  چنین نگرشی نسبت  به قوانین و مقایسهء آنها  با احکام شرعی  ،  آنهم از سوی فقیهی که به گفتهء اشخاص وارد و بیغرض، وی در دوران حیات خود ، اگر از دیگران برتر نبوده باشد ، هیچ چیزی از دیگران کمتر نداشته است ،  برای این بوده است که اولا" مسیر جنبش مطالباتی مردم ایران را از روند بالنده بسوی استقرار حاکمیت قانون منحرف ساخته و ثانیا"حاکمیت فتوا و حکم حکومتی را جایگزین آن نمایند و ثالثا"حکومت فردی دیگری زیر نام « ولی فقیه » را جایگزین حکومت  فردی شاه برمردم و کشور بجای حاکمیت نمایندگان مردم  برامور مردم نموده و رابعا" جامعهء ایران و جهان اسلام  را باز هم از نعمت آزادی و حکومت مردم بر سرنوشتشان محروم سازند.
 
فراز هائی از نظر مرحوم آیت الله  شریعتمداری در راستای ولایت فقیه و رفراندم قانون اساسی که  در پاسخ به عده ای از شهروندان مسلمان صادر کرده است  چنین است :

« … حاکمیت ملی قدرتی است که بقای اسلام و ایران بدان بستگی دارد و با ضعف آن ، اسلام و کشور به خطر خواهد افتاد . لذا ، اگر حاکمیت ملی و نقش آن از بین برود و خدای نکرده تضعیف شود ، فرصت مناسب و زمینهء آماده ای برای بازگشت دیکتاتوری و نظام طاغوتی خواهد بود و بیم آن است که مملکت به وضع سابق رجعت کند .
دو اصل ۶ و ۵۶ که مطابق مقررات شرعی نیز می باشد ، حاکمیت ملی را تثبیت و تقریر کرده اما اصل ۱۱۰ قانون اساسی  اختیارات مردم را از ملت سلب کرده است و در نتیجه ، اصل ۱۱۰ با دو اصل  ۶ و ۵۶ کاملا" متضاد است ، به طوری که با توسل به هیچ تأویل و توجیهی نمی توان این اختلاف  و ضدیت را رفع نمود . و غیر از این تضاد  ، مواد دیگری در قانون اساسی  وجود دارد  که دارای ایراد و اشکال  می باشند  و همچنین کمبود ها و نا رسائی ها ئی  نیز در آن به چشم می خورد که در درجهء دوم قرار گرفته که باید اصلاح و رفع  اشکال شود.
اما آنچه که بسیار مهم است  تغییر و یا اصلاح ماده ء  ۱۱۰  و اصولی است که متفرع بر آن است بگونه ای که با حاکمیت ملی  سازگار بوده و هیچگونه تضادی نداشته باشد ،  لذا با صراحت اعلام می دارم که با مراعات این نقائص و اصلاح آن ها ، در نزدیکترین وقت ممکن ، بقیهء مواد قانون اساسی بلامانع است. .. » ( ۶ )

و این هم فرازی از سخنان آیه الله خمینی در بارهء ولایت فقیه و قانون اساسی ، تا خواننده خود این دو نظر و برخورد را با یکدیگر مقایسه کرده ،  قضاوت نماید . آن فراز از سخنرانی ۱۸ آبان ۱۳۵۸ چنین است :

« … گمان می کنند که اگر چنانچه « ولایت فقیه » در قانون اساسی بگذرد ، این اسباب دیکتاتوری می شود . در صورتی که ولایت فقیه هست که جلو دیکتاتوری را می گیرد .  اگر ولایت فقیه نباشد ، دیکتاتوری می شود . آنکه جلو می گیرد از اینکه رئیس جمهور دیکتاتوری نکند ، آنکه جلو می گیرد از اینکه رئیس ارتش دیکتاتوری نکند ، رئیس ژاندرمری دیکتاتوری نکند ، رئیس شهربانی دیکتاتوری نکند ، آن فقیه است. آن فقیهی که برای امت تعیین شده است ، و امام امت قرار داده شده است ، آن است که می خواهد این دیکتاتوری ها را بشکند و همه را به زیر بیرق اسلام و حکومت قانون  بیاورد . اسلام ، حکومتش   حکومت قانون است  یعنی قانون الهی ، قانون قرآن و سنت است . و حکومت ، حکومت  تابع قانون است .یعنی خود پیغمبر هم تابع قانون ،  خود امیر المؤمنین هم تابع قانون . تخلف از قانون  یک قدم نمی کردند، و نمی توانستند بکنند . اسلام دیکتاتوری ندارد ، اسلام  همه اش روی قوانین است  و آن کسانی که  پاسدار اسلام هستند ، اگر بخواهند  دیکتاتوری نمایند  از پاسداری ساقط می شوند  به حسب  حکم اسلام. اغفال نکنند به اینکه بگویند که این قانون دموکراسی نیست . این ها ، اسلام را هم دموکراسی نمی دانند…» ( ۷ )

البته قضاوت دربارهء سخنان آیه الله خمینی را به خوانندگان وامی گذارم تا  خود  تشخیص دهند ، آیا ولایت فقیه ، اکنون در کشور ما از دیکتاتوری جلوگیری کرده است یا نه ؟

در پایان ، ذکر این نکته ضروری است که  تلاشهای دست اندر کاران  نظام حکومتی ، برای حذف دگر اندیشان ، از عرصه های دینی ، سیاسی ، فرهنگی و اجتماعی  و با توسل به  حربه های زنگ زده ای چون تحریف ، تهمت و بر چسب  که تاریخ مصرف آنها ، دهه هاست گذشته است  ، تلاشهای مذبوحانه ای است که  پایه های آن بر آب است. اگر دیده های خود را باز کرده ، به اطراف خود بنگرند مسلما" با ما هم نظر خواهند شد .ومسلما" از هزینه هائی که بر ای حذف دگراندیشان برگردهء این ملت نیازمند تحمیل می کنند ، طرفی نخواهند بست. انسانها می توانند برای مدتی کوتاه ، بر روی واقعیات خاک بپاشند ولی برای همیشه نه . این درسی است که تاریخ به جویندگان حقیقت داده و می دهد.

ادامه دارد

حسین منتظر حقیقی

۲۰ .۰۱ .۲۰۱۱
۳۰.۱۰.۱۳۸۹

Fm-jmi@gmx.net

پانویس ها :

۱ – نیمه پنهان ، جلد سی و پنجم ، صفحهء  ۷۰

۲ – در این باره  و اطلاعات بیشتر،  به مقاله  من ( نویسنده ) زیر عنوان :
جامعهء مدرسین حوزهء علمیهء قم و وظیفهء مرجع تراشی ،
 در آدرس زیر ، مراجعه نمائید.

  http://www.ois-iran.com/۲۰۱۰/mehr-۱۳۸۹/ois-iran-۵۳۱۴-jameahe_modarresin-montazer_haghighi.htm

۳ – «  تحریف تاریخ ، دروغ و برچسب بجای  گفتگوی سیاسی و دیدگاهی »
کند و کاوی در کتاب نیمهء پنهان ، دربارهء شریعتمداری و حزب خلق مسلمان – بخش اول
http://www.ois-iran.com/۲۰۱۱/dey-۱۳۸۹/ois-iran-۵۳۷۸-tahrife_tarikh-hossin_montazerehaghighi.htm
http://www.ois-iran.com/start.html

۴ –  کتاب متن کامل خاطرات ایت الله حسینعلی منتظری ،اتحاد ناشران ایرانی در اروپا ( نشر باران ، نشر خاوران ، نشر نیما ) ، چاپ دوم : دیماه ۱۳۷۹ ، ژانویه ۲۰۰۱ ،  صفحهء ۱۱۹

« … اما دارالتبلیغ " خیلی آبرومند بود  سر و صورت خیلی خوب داشت، مخالفت آیت الله خمینی هم با دارالتبلیغ به این معنا  که موسسه ای برای تربیت مبلغ وجود داشته باشد نبود ، ایشان عقیده اش این بود که طرح آن در شرائط فعلی یک کانال انحرافی است ، در وفتی که ما داریم  با نظام شاه و دولت مبارزه می کنیم مطرح کردن این معنا که ما می خواهیم مبلغ تربیت بکنیم سبب می شود که افکار یک عده  در این مسیر قرار بگیرد و از اصل مبارزه غفلت بکنند. …روی این جهت آقای خمینی محالف بود و ماهم که در مسیر مبارزه  قرار داشتیم با آن مخالفت می کردیم .  البته دارالتبلیغ سر و صورتش خیلی خوب بود. آقای شریعتمداری می گفتند ما از همه جای دنیا ، از آفریقا ، از آمریکا ، از اروپا می خواهیم طلبه بیاوریم و تربیت کنیم و به آنجا ها بفرستیم ، جوری بود که یک عده  که می خواستند کاری کرده باشند  از علما و مدرسین قم افتادند در مسیر تدریس دردارالتبلیغ ، می گفتند عمل مثبت این است ، مخالفت با شاه به جائی نمی رسد ، شکست می خوریم ، مبارزه با شاه  مشت روی سندان کوبیدن است . … به هر حال دارالتبلیغ سبب شد که حوزه دو دسته شود ، کسانی که می خواستند سرشان را درد نیاورند و اسمش هم این باشد که دارند کاری اسلامی می کنند و مبلغ تربیت می کنند ، دلشان به همین جهت خوش بود ، در حقیقت  می شد بگوئی که این کار ضربه ای به مبارزه با رژیم بود . »

۵ – همان منبع (کتاب متن کامل خاطرات ایت الله حسینعلی منتظری) ، صفحه های  ۱۰۲ و ۱۰۴

« پس از در گذشت آیت الله بروجردی مرجعیت از حالت تمرکز خود خارج شد و میان چند نفر از علما پخش گردید . در آن زمان کسانی که در قم مطرح بودند آیت الله گلپایگانی و آیت الله شریعتمداری و آیت الله مرعشی نجفی بودند ولی بسیاری از خواص به آیت الله خمینی نظر داشتند ، ما نظرمان به مرجعیت ایشان بود . رساله توضیح المسائل و حاشیه عروه ایشان هنوز چاپ نشده بود و ایشان ابا داشت از اینکه رساله شان چاپ شود. ..»
و
« …آقای مولائی آمد به من متوسل شد که بالاخره باید کاری کرد که رساله ایشان به چاپ برسد . ایشان هم حاشیه بر "عروه " داشت هم حاشیه بر " وسیله " و هم رساله فارسی ظاهرا" به اسم " نجاه العباد " که آنوقت از ایشان گرفته شد و به همراه حاشیه عروه به صورت جداگانه به چاپ رسید . بعد از رحلت مرحوم آسیدعبدالهادی ، در نجف آباد تقریبا" مرجعیت آیت الله خمینی تعین پیدا کرد .  ظاهرا" در آن موقع در شهرهائی که مرجعیت ایشان به صورت گسترده مطرح بود یکی در نجف آباد بود  و دیگری در رفسنجان ،اما در شهر های دیگر از ایشان خیلی تقلید نمی کردند…ما عنایت داشتیم که آیت الله خمینی به طلبه ها شهریه بدهند اما ایشان می فرمودند ما چه داعی داریم که پول قرض بگیریم و شهریه  بدهیم ، ولی ما عنایت داشتیم که شهریه ایشان همیشه پا بر جا باشد ، چه در همان اوایل مرجعیت ایشان و چه در زمان تبعید ایشان که بعدا" پیش آمد…»

۶ – فراز هائی از نظر مرحوم آیت الله  شریعتمداری در راستای ولایت فقیه و رفراندم قانون اساسی
http://urmulutaymaz.blogspot.com/۲۰۱۰/۰۶/blog-post_۲۹۲.html

۷ –  ولایت فقیه، حاکمیت ملی و حق تعیین سرنوشت ، از اکبر گنجی
 
http://mardomak.org/story/the_right_to_chose_destiny_in_iran's_political_regime

جامعه رنگین کمان

مطالب مرتبط با این موضوع :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Layer-17-copy

تمامی حقوق این وبسایت در اختیار مجموعه رنگین کمان بوده و استفاده از محتوای آن تنها با درج منبع امکان پذیر می باشد.