پیام ابوالحسن بنی صدر به ملت در سال روز انقلاب “فیلم”

این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید :

ملتها وقتی رشد می کنند، وقتی هدف می یابند وقتی می توانند آینده را بهتر از امروز کنند، وقتی می توانند در استقلال و آزادی بر میزان عدالت اجتماعی رشد کنند که حاکمیت را از آن خود کنند، اساس انسانیت انسان استقلال او در تصمیم و آزادی او در انتخاب نوع تصمیم است، اساس وجود هر ملت هم استقلال و آزادی است. اینک شما بعد ۳۲ سال رژیمی دارید که از هدف انقلاب یکسره خالی است، پر از فساد، زور، خشونت و بیدادگری است، نسل جوان امروز که معلم جنبش همگانی در سال پیش بود در انتظار چیست برای برخاستن؟

{youtube}icMsU0QZnHU{/youtube}

در پایان سی و دومین سال پیروزی انقلاب ایران، نسلهای جوان، در شمال افریقا و در خاورمیانه به جنبش روی     
آورده اند. در سه کشور، هدف جنبش مشخص است: نه به دیکتاتوری، آری به دموکراسی. مردم این سه کشور در یافته اند که جنبش بدون هدف و یا محصور در حصار رژیم، از آغاز، محکوم به شکست است. قاطع ترین برهان، این برهان است:
 وقتی جنبش خود را محدود به حدود رژیم می کند، سران رژیم و مأموران سرکوب و دستگاههای لشگری و کشوری می دانند که رژیم ماندگار است و در ابراز وفاداری به آن و در سرکوبگری، بایکدیگر مسابقه بدهند. انعطاف ناپذیری رژیم را انعطاف پذیری جنبش (پذیرفتن حاکمیت مطلقه جبار برخود)، موفق می گرداند. اما وقتی جنبش همگانی می شود و هدف مشخص می یابد، نظیر «نه به ولایت فقیه، آری به ولایت جمهو مردم» دستیاران جبار و قوای سرکوب و دستگاههای لشگری و کشوری در می یابند که رژیم ماندگار نیست. پس در دور شدن از آن و نزدیک شدن به مردم، بایکدیگر مسابقه می دهند. امری که در انقلاب ایران، واقع شد. در این ایام، در تونس و مصر نیز دارد واقع می شود.  
جنبش بی هدف و یا باهدفی که تغییر بنیادی در رابطه ملت با دولت پدید نمی آورد، هم از آغاز، محکوم به شکست است. از جمله به این دلیل که، از آغاز، ملت از حق حاکمیت خویش چشم پوشیده است. در کدام کشور و در چه تاریخی دیده شده است که جباری بگذارد ملتی از حقی برخوردار شود که ملت آن را بکار نمی برد و نمی خواهد؟

هموطنان عزیز!
     امروز، روشنفکران و رهبران سیاسی تونس و مصر سرزنش می شوند که از مردم، بخصوص جوانان، عقب مانده اند. نه تنها خود زمینه ساز جنبش نشدند بلکه دمیدن سپیده انقلاب را نیز ندیدند. اینست که جنبش از آنها عبور کرده است و آنها، عقب مانده اند و  هنوز نمی دانند چه موضعی بایدشان اتخاذ کرد. گیجی نگذاشته است فاصله را شتابان طی کنند و خود را به جنبش مردم برسانند. اما در آنچه به ایران مربوط می شود، جز آنها که تجربه انقلاب ایران را رها نکرده اند و محل عمل سیاسی را بیرون رژیم و درون ایران شناخته اند و بطور مستمر، هدف را «نه به ولایت فقیه و آری به ولایت جمهور مردم» تعیین کرده اند، «روشنفکران» و اهل سیاست به این بسنده نکرده اند که یا محدوده رژیم  و یا محدوده رابطه قدرتهای خارجی را، محل عمل کنند، بلکه کاری را که از رژیم ساخته نبود و نیست، اینان انجام داده اند و می دهند: القای انواع ترسها و بخصوص ترس از انقلاب والقای ناتوانی در مردم ایران. بسا نمی دانند که به قول علاء الاسوانی، نویسنده مصری، رژیمهای استبدادی را قوای سرکوب نگاه نمی دارند، ترس مردم از قوای سرکوب نگاه می دارد. این ترس و احساس ناتوانی که در مردم القاء می شود، نگاه می دارد. آنها که محدوده رژیم را محل عمل سیاسی می دانند، بیشتر ترسها و آنها که وابستگی خود به قدرت خارجی را توجیه می کنند، بیشتر ناتوانی مردم از  آزادکردن خویش از رژیم جبار را  القاء می کنند. و هر دو گروه از پیشنهاد هدف روشنی به ایرانیان ناتوانند. حتی  نمی توانند به خود هویت قابل تعریفی بدهند.
      پیروزی جنبش مردم در تونس و اینک جنبش مردم مصر، مسلم می کنند که ناتوانی حاصل ترسها و محل عمل و هدفی است که انتخاب می شود. هرگاه مردم تونس در بند ترسها می ماندند و در محدوده رژیم بن علی، خواستار اصلاحات می شدند، چون رژیم را پذیرفته و ناتوانی خویش را تصدیق کرده بودند، انعطاف ناپذیری که ضعف بزرگ دولت جبار بود، قوت آن می گشت. جبار و دستیاران او انعطاف پذیری کاربردی را با چند وعده همراه می کردند – کاری که بن علی و دستیاران او کردند – و با «عبور از بحران»، انعطاف ناپذیری راه بردی خویش را بیشتر می گرداندند. این کار را با فراگیر کردن سرکوبگری و ناچیز کردن نیروی محرکه ای که برانگیزنده جنبش شده بود، آغاز می کردند. کاری که جبار ایران، بعد از جنبش مردم ایران در اعتراض به تقلب بزرگ در انتخابات، کرد.
      بدین قرار، از زمانی که جمهور مردم هدف خویش را واژگون کردن رژیم جبار (نه به ولایت فقیه) و برقرار کردن حاکمیت خود (آری به ولایت جمهور مردم)می کنند، توانائی خویش را بازمی یابند و ترس از خانه مردم رخت بر می بندد و به خانه جباران می رود و سکنی می گزیند. جنبشهای تونس و مصر، پدیده های سخت آموزنده در معرض دید جهانیان هستند: پیش از این، در این کشورها، استبدادها را وجود خطر «اسلام گرائی» توجیه می کرد. اما در جریان جنبش مردم، «لباس شخصی» های رژیمهای تونس و مصر دست به قتل و غارت زدند. بدین سان، مردم این دو کشور از مردم ایران، راه و روش جنبش همگانی را آموختند و رژیمهای این دو کشور، از رژیم ولایت مطلقه فقیه، استفاده از « لباس شخصی» ها در قتل و غارت را آموخته و بکار بردند. جز این که زیر نظر دوربین ها، دست به غارت و جنایت زدند و هویت خویش را برجهانیان آشکار کردند. باوجود این، همچنان کوشش می شود ترس از ناامنی را عامل منصرف کردن مردم مصر از جنبش کنند. این ترس می تواند مؤثر افتد اگر جنبش هدف روشنی نیابد و یا برفرض داشتن هدف روشن، مردم خود را توانا به متحقق کردن هدف نیابند. از این رو، وجود بدیل توانا به متحقق کردن هدف، هم مانع از چیره شدن احساس ناتوانی به مردم می شود و هم اطمینان از تحقق هدف را قطعی می گرداند.

جوانان ایران!
     از ویژگی های رژیم ایران و رژیمهای مصر و تونس بی هدف بودن آنها است. یک زمان، استبدادها خود را هدفمند می شمردند: رژیم شاه می خواست ایران را به دروازه تمدن بزرگ برساند، رژیمهای بعث سوریه و عراق، خود را در خدمت «ایدئولوژی بعث» می دانستند. ناصریسم در خدمت «ناسیونالیسم» عرب بود. انقلاب سفید شاه شکست خورد، «ایدئولوژی شاهنشاهی» بی فرجام شد و رژیم شاه بی هدف گشت. پس از انقلاب و در پی ایجاد ستون پایه های قدرت، ولایت جمهور مردم جای به ولایت فقیه مطلقه سپرد و این استبداد از ساختن جامعه اسلامی ناتوان گشت. دیری نگذشت که «حفظ نظام» «اوجب واجبات» شد، اینک – بنا بر سخنان آقای خامنه ای در جمع اعضای «جامعه مدرسین حوزه قم» – یکدست نگاه داشتن رژیم و حفظ « فصل الخطاب بودن رهبر»، دغدغه او و دستیاران او شده، یعنی، رژیم بی هدف گشته است. بدین سان، این گونه رژیمها به سرنوشتی دچار شده اند که تمامی رژیمهای استبدادی، دچار آن می شوند: بی هدف می گردند و سرانجام کارشان حفظ موقعیت جبار می شود. این زمان، زمان سقوط است.
     در بهار ۱۳۸۸، ماهی پیش از تقلب بزرگ، در هامبورگ، در اجتماع ایرانیان، علائم مرگ رژیم مافیاهای نظامی – مالی را تشریح کردم. می دانستم این رژیم دست بکار چنین تقلبی هست. امروز، آقای خامنه ای، ناخودآگاه اعتراف می کند که آن تقلب را بدان خاطر کارگردانی کرده است که رژیم دو سر نشود. این اعتراف گویای واقعیتی دیگر و بس مهم است: رژیم مافیاهای نظامی – مالی نمی تواند محوری جز محور ولایت مطلقه را تحمل کند. به سخن دیگر، اصلاح در جهتی ناسازگار با ولایت مطلقه فقیه، مطلقا ناممکن است. اما رژیمی که هدف ندارد و جز به تمرکز قدرت در «مقام معظم رهبری» نمی اندیشد، که بخود می بالد با روشهای جنایتکارانه به مقابله جنبش مردم ایران رفته است، که انعطاف ناپذیری مرگ آور را هنر و دلیل زندگی خود می شمارد، که از بکار گرفتن نیروهای محرکه در ساختن و رشد، یکسره ناتوان گشته و ابعاد ویران سازی این نیروها را چنان بزرگ کرده است که حیات ملی به خطر افتاده است، که تحقیر ایرانیان، خصوص شما جوانان را از اندازه گذرانده است، جز مرگ چه سرنوشتی می تواند داشته باشد؟

زنان و مردان جوان ایران!
      باردیگر، اقبال با خدمتگزار شما یار بود و پیش از جنبش جوانان در تونس و مصر و یمن و اردن و… ، باز در هامبورگ، او از موقعیت جوان در جهان امروز  و نقش جوان در جامعه ها و چرائی برخاستن جنبش ها در جامعه های تحت رژیمهای استبدادی فرسوده سخن گفت. جنبش جوانان در تونس و مصر – که قشرهای سنی دیگر نیز به آنها پیوستند – بر درستی آن تحلیل و قواعدی شهادت دادند که جنبشهای همگانی، بخصوص وقتی جوانان آغازگر آن می شوند، از آن پیروی می کنند.
      در توصیف و تشریح جنبشهای تونس و مصر می گویند: تحقیر  و بیکاری و فقر انگیزه های جنبش ها بوده اند. افزون بر اینها و بسا مهمتر از اینها، محکومیت نسل جوان به مرگ اجتماعی است که سبب برخاستن جوانان به جنبش می شود. توضیح این که دولت استبدادی بی هدف، کار خود را تخریب نیروهای محرکه می کند. جوانان که نیروی محرکه هدفمند هستند و به دیگر نیروهای محرکه هدف می بخشند، به جای جامعه باز و تحول پذیر، با نظام اجتماعی – سیاسی بسته ای روبرو می شوند، که نه تنها افق آینده نزدیک و دور را می بندد، بلکه در  زمان حال نیز، نقش به کنار، کار برای تأمین معیشت نیز به جوانان نمی دهد. در حقیقت، دولتها وقتی بی هدف می شوند، چون پیدا شدن هر هدفی بیرون از خود را عامل مرگ خویش می شناسند، تا می توانند از پیدایش بدیل یا نیروی جانشین جلوگیری می کنند. کار بجائی می رسد که هرگونه هدف یابی توسط «خودی ها» را نیز بر نمی تابند. رژیم شاه چون به این مرحله رسید، دو حزب شاه ساخته را منحل کرد و حزب واحد ساخت و فرمان داد که ایرانیان، همه می باید عضو این حزب شوند. اما رهبری حزب رستاخیز نیز از تعیین هدف ناتوان شد. و اینک بنگرید که رژیم ولایت مطلقه فقیه بهمان سرنوشت گرفتار شده است. از تقلب بزرگ بدین سو، رژیم «یک سر»، سری خالی جسته است. از قرار، آقای خامنه ای دریافته است که بی هدف شدن رژیم و جلوگیری از با هدف شدن جامعه جوان، مرگ اجتناب ناپذیر رژیم را زود رس تر می کند. از این رو، در اجتماع «اندیشه ورزان» رژیم شرکت کرد تا مگر برای رژیم هدفی بجویند. غافل بود از این واقعیت که پیش از او، رژیم شاه، بعد از شکست انقلاب سفیدش، این وظیفه را برعهده  ۴۰۰ دانشگاهی نهاد. هم آن مستبد از واقعیتی بس مهمتر غافل بود و هم این مستبد از آن غافل است و آن ناسازگاری مطلق نظام استبدادی با هدفی غیر از قدرت و تمرکز آن در «مقام سلطنت» و یا «مقام معظم رهبری» است. چراکه قدرت هدفی جز قدرت و متمرکز شدنش در یک شخص نمی تواند داشته باشد. جهت تحول استبدادهائی که از هدف مطلوب جامعه مشروعیت می گیرند، جهت جانشین کردن آن هدف با قدرت و، دراین جهت، تا آخر، تا مرگ، رفتن است. این همان بیراهه است که تمامی استبدادها آن را تا وادی مرگ رفته اند.
      شما جوانان، با جنبش خویش، در پی تقلب بزرگ در «انتخابات» ۲۲ خرداد ۱۳۸۸، کدام هدف را برگزیدید؟ هرگاه «رأی من کو» را گویای هدف  شمار بزرگی از شما بشماریم، این هدف جز اصلاح رژیم حاکم  نمی توانست باشد و نبود. می خواسته اید آن را «دو سر» کنید و سر دوم، در حدی که «نظام ولایت مطلقه فقیه» اجازه می دهد، خواستهای شما را متحقق کند. باور کرده بودید که «نامطلوب اما ممکن» این هدف است. پس غافل بودید که هرگاه رژیم توانا به قبول هدفی جز تمرکز قدرت در «مقام معظم رهبری» بود، منتظر جنبش شما نمی شد. خود این هدف را بر می گزید. این غفلت در خور سرزنش سخت است. زیرا هدف انقلاب ایران، استقلال و آزادی و رشد بر میزان عدالت و اسلامی ترجمان این اصول، بعنوان اندیشه راهنما، و ولایت جمهور مردم بمنزله اساس سازماندهی نظام اجتماعی و دولت بود. ولایت فقیه استخدام زور برای بازداشتن جامعه از  تحقق بخشیدن به این هدف شد و از آغاز تا خرداد ۸۸، زور را بر ضد هدف انقلاب ایران بکار برده بود.
   وقتی آقای خمینی، در پاسخ همین آقای خامنه ای، نوشت: حکومت اسلامی مقدم بر دیگر احکام دین و حاکم برآنها است، رابطه رژیم را با هدفی ادعائی – «پیاده کردن اسلام» – نیز قطع کرد. با «بازنگری» در قانون اساسی و رسمیت بخشیدن به «ولایت مطلقه فقیه»، با خدا و دین نیز قطع رابطه کرد. چرا که ولایت مطلقه فقیه از مصادیق شرک است. آیا معنی ولایت مطلقه فقیه جز اینست که هر هدفی جز این ولایت مطلقه ناسازگار با وجود آنست؟ پس شما نمی باید غافل می شدید و نمی باید بر واقعیت، یعنی رژیمی که حاصل قطع رابطه به هدف انقلاب و بکار انداختن زور بر ضد آن و سپس قطع رابطه با «اسلام عزیز» شد و ماند، چشم می بستید و چشم ببندید. باید می دانستید و باید بدانید که این رژیم هدف پذیر نیست. اگر بخاطر فریب شما، «چشم انداز بیست ساله» حاوی هدفها را سر هم بندی می کند، خود آن را از بین می برد. چنانکه حکومت احمدی نژاد، بر آن چشم انداز پرده ای سیاه کشید.

نوجوانان، جوانان، میان سالان و کهن سالان ایران!
     نوبت به نوبت توضیح دادم آنچه را «نامطلوب اما ممکن» تصور می کنید، نامطلوب و ناممکن است. در پرتو جنبش ها در تونس و مصر می توانید مشاهده کنید که  آنچه را «مطلوب اما ناممکن» تصور می کردید، مطلوب و ممکن است. به این دلیل ساده که در محدوده نظام سیاسی استبدادی، تعیین هدف ناممکن است و در بیرون آن ممکن است. از زمانی که جامعه ملی هدف خویش را معین کرد، مطلوب او ممکن می شود. شما می توانید بپرسید: مگر در انقلاب ایران، هدف جامعه ملی مشخص نبود پس چرا این جامعه نتوانست بدان تحقق بخشد و استبداد باز سازی شد؟ به این پرسش شما، در کتابها و پرشمار مقاله ها و مصاحبه ها پاسخ داده ام. اما هرگاه در پرتو جنبش سال ۸۸ ایران و جنبشهای سال ۸۹ تونس و مصر، در پرسش بنگریم، پاسخ را می یابیم:
۱ – هدف وسیله را معین می کند و هدف و وسیله در اصل راهنما بیان می شوند. هرگاه هدف ولایت جمهور مردم می بود، وسیله آن تصدی این حاکمیت از سوی مردم می شد و برای این که مردم می توانستند این حاکمیت را تصدی کنند، هر ایرانی می باید استقلال خویش در گرفتن تصمیم و آزادی در گزینش نوع تصمیم و دیگر حقوق خویش را، حقوق ذاتی خود می دانست و به این حقوق عمل می کرد.
۲ – برای این که دولت با ولایت جمهور مردم سازگار می گشت، می باید نظام دولت از دولت قدرت محور به دولت حقوق محور تغییر می کرد. وقتی نظام دولت قدرت محور برجا ماند و ستون پایه های جدید نیز برای آن ساخته شد، مسلم بود که استبداد برجا می ماند و مانع از تحقق حاکمیت ملت می شود.
۳ – بدیلی توانا به نمایندگی ولایت جمهور مردم و تصدی دولت حقوقمدار ضرور بود.  نبودش و یا ناتوانیش همان وضعیتی را پدید می آورد که در ایران پدید آورد و در حال حاضر، جنبش های تونس و مصر را با خطر روبرو کرده است.
       اما توانائی یا ناتوانی بدیل، در قسمتی، از خود او  و در قسمت دیگری، از جامعه است:
• بدیلی که بخواهد از ولایت جمهور مردم نمایندگی کند، می باید استقلال و آزادی و رشد بر میزان داد و وداد را هدف و روش کند. به ترتیبی که نماد این اصول و الگوی زیست در استقلال و آزادی و رشد بگردد. بر او است که اندیشه راهنما را بیان آزادی کند و این بیان برای مردم یک کشور، آشنا و پذیرفتنی باشد.
• جامعه ای که هدف خویش را معین می کند، می باید در برابر شدائد مقاومت کند و  جمهور مردم در تحقق بخشیدن به آن شرکت کنند و مراقبت کنند هیچ عاملی آنها را از متحقق کردن هدف بازندارد. به اعتیاد، اعتیاد به اطاعت از قدرت، بازنگردد و نگذارد قدرت پرستان استبداد را باز بسازند و دولت  را از آن خود کنند.
۴ – بخصوص تجربه را در نیمه رهاکردن را با تجربه را تا رسیدن به نتیجه ادامه دادن، جانشین کند. برای این کار، بر او است که موانع سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی برخورداری از استقلال و آزادی و دیگر حقوق را شناسائی کند و از میان بردارد. مردم ایران نباید از یاد ببرند که از انقلاب مشروطیت تا امروز، غیر از سه انقلاب بزرگ، به فراوان جنبشها دست زده اند. اما یکی از اینهمه را، به نتیجه نرسانده اند. بر این مردم  است که از خود بپرسند چرا جنبشهای خود را در نیمه رها کرده اند؟ این پرسش آنها را به یاد واقعیت دیگری می اندازد و آن اینست: در زندگی شخصی نیز، تجربه ها را در نیمه رها کردن، زندگی را سرانجام بی هدف می گرداند. توجه به این واقعیت مبارزه با طرز فکر و انقلاب در تعلیم و تربیت  را ضرور می کند. در حقیقت،
۵ – نسل جوانی که استبداد پرده سیاهی میان او و آینده قرارداده است تحقیر شده و بی هدف، به آدمکی محکوم به تکرار اعمال یک نواخت تبدیل شده است. عصیان بر این تحقیر، راه بجائی نمی برد. نیاز به انقلاب است تا مگر نسل جوان آرمان بجوید و عقل او استقلال و آزادی بیابد و بیان آزادی را اندیشه راهنما کند و طرح جامعه ای از انسانهای مستقل و آزاد و پیشرو را به اجرا گذارد. بدون اندیشه راهنما کردن بیان آزادی، عقل او، در خلاء اندیشه راهنما نمی ماند. زیرا خلاء را بمحض بوجود آمدن، این یا آن بیان قدرت پر می کند. همان فاجعه که در پی انقلاب ایران روی داد. توضیح این که در دوران شاه و بهنگام انقلاب و پس از آن، اسلام بمثابه بیان آزادی پیشنهاد شد. به یمن آن بیان، گل برگلوله پیروز شد و همچنان، در جامعه های دیگر، درکار پیروز کردن گل بر گلوله است. اما آن روزها، بازوان بخشی از جوانان بی قرار بودند تا بکار «به زور از میان برداشتن موانع در کوتاه مدت» روند. بدین سان بود که آنها به استخدام استبدادیان درآمدند. نه آن نسل و نه نسل امروز، هنوز از خود نپرسیده است: آیا ممکن است اندیشه راهنمائی که گل را بر گلوله پیروز کرد، توجیه گر چنین خشونت کوری گشته باشد؟ آنها که این پرسش را از خود نکردند و آنها که تابع این فکر جمعی جبار شدند که  نیازی به اندیشه راهنما نیست، اسلام  را مقصر شمردند. آیا در پرتو جنبش تونس و مصر و … و نیز مثالی که ترکیه امروز است، می توانند این واقعیت را دریابند که وقتی دین یک جامعه ای اسلام است، تا این دین بیان آزادی نشود و دست کم با دموکراسی سازگار نگردد، ملتهای مسلمان  در بند مدار بسته استبداد، از آن، خلاصی نمی جویند؟
     جنبش سال ۸۸ نمی توانست نیمه تمام رها نشود از جمله به این دلیل که هدف را بدون اندیشه راهنمائی که بیان آزادی است، نمی توان تعیین کرد. هدف که تعیین نشد، وسیله درخور را نیز نمی توان برگزید. جامعه گرفتار سرگردانی می شود و از خود می پرسد: فایده کاری که می کنیم چیست؟ پاسخی که این پرسش می جوید، رها کردن جنبش است. هرگاه نسلی بخواهد تجربه را به نتیجه برساند، اندیشه راهنمائی که بر می گزیند، ویژگی ها می باید داشته باشد. از جمله این ویژگی ها:
• نباید مرامی باشد برای تنظیم رابطه انسان با قدرت بلکه می باید اندیشه راهنمائی باشد برای استقلال و آزادی انسان. در نتیجه،
• برای اینکه دولت قدرتمدار نشود و حقوقمدار بگردد و تابع ولایت جمهور مردم باشد، اختیار اندیشه راهنما، نه تنها نباید در دست دولت قرارگیرد، بلکه محک شناسائی بیان آزادی از بیان قدرت، از جمله، اینست که قدرت، از جمله دولت، نتواند آن را وسیله کند و یا حتی با آن جمع شود. در عوض،
• بیان آزادی می باید بکار ممکن کردن همکاری انسانهای مستقل و آزاد و حقوقمند برای اداره زندگی هدفمند، بی نیاز از استفاده از قدرت، خواه درسطح خانواده و خواه در سطح یک جامعه، بیاید. این بیان آزادی کامل است وقتی هیچ خلائی باقی نگذارد. چرا که قدرت، در جا، آن را پر خواهد کرد و بیان آزادی را در بیان قدرت از خود بیگانه خواهد کرد.
• برفرض که بیان آزادی کامل باشد، انسانهائی که آن را بکار می برند، می باید مراقب باشند زور در کار نیاورند. از این رو، از تفاوتهای بنیادی بیان آزادی با بیان قدرت یکی نیاز بیان آزادی به جریان آزاد اندیشه ها و بیان قدرت به قطع جریان اندیشه ها است. دیگری شناختن حق اختلاف، بنا بر این، برداشتهای گوناگون از حق  و گذار دائمی از اختلاف به توحید، به یمن جریان آزاد اندیشه ها است.
• بیان آزادی این ویژگی بس مهم را دارد که بکار بردن منطق صوری را، بعنوان روش ناممکن می کند. عقل مستقل و آزاد را دائم با واقعیت، در ارتباط مستقیم نگاه می دارد. از این رو، نزاعهائی که حاصل بکار بردن منطق صوری هستند، بی محل می شوند. توضیح این که فرض کنیم بیان آزادی با صفت اسلامی، به انسانها پیشنهاد شود. هرگاه منطق صوری روش باشد، آسان می توان نسبت به اسلام، حساسیت پدید آورد چنانکه عقلها خویشتن را سانسور کنند و از آن بیان محروم بمانند. بر فرض که بتوان با صفت دین یا فلسفه دیگری، بیان آزادی را به جامعه ارائه کرد، انسانهائی که منطق صوری را روش کرده اند، به آن روی نمی آورند. زیرا خود را سانسور می کنند و برای این سانسور نیز دلیل می تراشند.
      انسان امروز نباید گمان کند در طول تاریخ بشر، بیان آزادی به انسان پیشنهاد نشده است. باید بپذیرد که این بیان پیشنهاد شده است و باید از خود بپرسد چرا سانسور شده و، بدتر از آن، چرا بیان قدرت و، گاه، بیان استبداد فراگیر، جانشین آن شده است؟ هرگاه بپذیرد که بیان آزادی وجود دارد، پس خود را از قید منطق صوری رها می کند و برآن می شود که از صورت به محتوا گذر کند و اگر مشاهده کرد که بیان را،  بدون بکار بردن زور، می تواند بکار ببرد و استقلال و آزادی خویش را، از راه رشد، دامن بگسترد، براو است که آن را بعنوان اندیشه راهنما بپذیرد.
     نسل امروز ایران، هنوز در بند صورت مانده است. منطق صوری مسئله با راه حل معین را در نظرش مسئله غامض و بدون راه حل کرده است: اسلام دین اکثریت بزرگی از مردم ایران است. از ترسهای بخشی از این مردم – که رژیم مرتب القاء می کند – یکی اینست که هرگاه رژیم ولایت فقیه سقوط کند، اسلام نیز از میان میرود. اما اگر این نسل، بپذیرد که اسلام بمثابه بیان آزادی می باید ویژگی های بالا و دیگر ویژگی های بیان آزادی را داشته باشد و بیان آزادی و دولت، حتی حقوقمدار، جمع ناشدنی هستند، چرا که این بیان روش زیستن هدفمند در استقلال و آزادی و حقوقمندی است، پذیرفته است که دین می باید از اسارت قدرت، از جمله دولت رها شود. پذیرفته است که دین نمی باید توجیه گر خشونت شود. پذیرفته است که دین می باید حق اختلاف را بپذیرد اما عامل دشمنی نباشد. پذیرفته است که همگان حق دارند اندیشه های خود را اظهار کنند و مردم آزاده آنها هستند که بهترین سخن را بر می گزینند بی توجه به گوینده و صورت و رنگ آن سخن.

ایرانیان!
     درنگ نکنید، نگذارید سایه شوم ترس برایران دیرپاید، انتخاب روشنی بکنید. در حال حاضر، انتخاب ملتی که معلم جنبشهای همگانی ظفرمند بوده است، جز «نه به ولایت فقیه و آری به ولایت جمهور مردم»، نمی تواند باشد. هرگاه این هدف را برگزیدید، روش شما جنبش همگانی توأم با خشونت زدائی می شود و اندیشه راهنمای شما، بیان آزادی می گردد، بنگرید مصر امروز را، سرزمینی، که سرزمین زندگان شده است. که تا دیروز، به گورستان خاموش می ماند. پیش از جنبش مردم مصر، خبرنگاری از من پرسید: بعد از تونس، نوبت کدام کشور است؟ پاسخ دادم: مصر. باور نکرد چرا که مصریان را مردمی منفعل و بی تفاوت می انگاشت. از واقعیتی آگاه نبود که نسل جوان وقتی در آن قرارگرفت، به جنبش در می آید.  امید که این نسل، اینک که برخاسته است، دیگر بر زمین ننشیند و مصر را سرزمین جامعه آزادگان بگرداند. بنگرید که هر جنبش در هر کشور که روی می دهد، نگاه ها را بسوی ایران، سر زمینی برمی گرداند که آموزگار روش پیروز بوده است. همه می پرسند و ما ایرانیان نیز از خود می پرسیم: چرا ما نتوانستیم؟ برخیزیم و با این عزم برخیزیم که این بار می توانیم.

و شما افراد نیروهای مسلح، ستمدیده های ابزار ستم بر ملت ایران!
    شما ستمدیده اید چرا که بازوهای خود را از فرمان عقلهای آزاد خود بدربردید و به فرمان جبار در آوردید. جبار توان و فرصت رشد را از شما ستاند و بدست شما، نسل انقلاب و، به دنبال آن، نسل اول بعد از انقلاب و اینک نسل دوم و سوم بعد از انقلاب را دارد از رشد محروم می کند. روز اول، شما را فریفت که گویا هدف دارد و شما ندیدید که استبدادش حاصل قطع رابطه با هدف است. امروز دیگر نمی تواند یک هدف دروغین نیز  بسازد و شما را بدان بفریبد. از راه فساد گسترده و شرکت دادن در سرکوبگری است که می خواهد شما را ناگزیر کند در خدمتش بمانید.
      اگر نمی خواهید از سرنوشت ارتش ایران درس بگیرد، اگر نمی خواهید بدانید که آن ارتش سرانجام از اسلحه کشیدن برروی مردم خود بازایستاد و فرصت جنگ با متجاوز را برای بدل شدن به یک ارتش ملی غرورمند مغتنم شمارید، از رفتار ارتشهای تونس و مصر بیاموزید. میان این رژیم بی هدف و فرسوده محکوم به مرگ و ملت ایران، حایل نشوید و بعنوان عامل سرکوب، حایل نگردید. سرنوشت خود را با سرنوشت رژیم میرنده گره نزنید. زیرا ملتی که رژیم را نمی خواهد بر رژیمی که نیروی حیاتی را از دست داده است، پیروز می شود.
    آغوش مردم ایران بر روی فرزندان جوان خویش که سرفرازی خدمتگزاری به مردم ایران را بر می گزیند، باز است.
خدمتگزار شما مردم ایران و ایران

ابوالحسن بنی صدر
               

                    

                                                          جامعه رنگین کمان

مطالب مرتبط با این موضوع :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Layer-17-copy

تمامی حقوق این وبسایت در اختیار مجموعه رنگین کمان بوده و استفاده از محتوای آن تنها با درج منبع امکان پذیر می باشد.