برای آگاهی ملت ایران ,آقای عبدلعلی برومند لطفا پاسخ دهید

این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید :

اشکان رضوی

جناب برومند" شما حتا ابتدایی ترین اصول اخلاقی را نیز رعایت نمی کنید و برای امضا ی خودتان نیز ارزش قائل نیستید و بارها اتفاق افتاده که سخنی و بیانیه ای را تایید کردید و شب خوابیده صبح تکذیب نموده اید وبا این کردار غیر اخلاقی مایه تمسخر بسیاری قرار گرفته اید!چگونه انتظار دارید که از جایگاه و منزلت بزرگی مانند مصدق بر خوردار شوید؟

کنشگران سیاسی وآگاهان تاریخ ایران بی گمان آگاه هستند که یکی از دلایل بنیان گذاری جبهه ملی ایران نهادینه نمودن انتخابات آزاد در مقابل انتخابات فرمایشی و انتصابی بوده است و انتظاری نیز که از این سازمان سیاسی با پیشینه بیش از شش دهه می رود نیز گام بر داشتن بر مدار انتخابات آزاد و دموکراتیک است که شوربختانه در شرایط کنونی جریانی حاکم که به نام جبهه ملی ایران در حال فعالیت ! می باشد فاقد شاخصه های دموکراتیک با توجه به کردار آقای "عبدلعلی برومند" و حلقه پیرامون وی می باشد و این علاوه بر اینکه بر خلاف منشور و اساسنامه این سازمان است ،به نوعی بر خلاف اصول و باورهای بنیان گذار فقیدآن یعنی دکتر مصدق نیز می باشد.

 

در سال گذشته ۵ نفر به توصیه جناب آقای" عبدلعلی برومند"علارغم اعتراضات دیگر اعضاء به شورا تحمیل شدند و چندی پیش ۱۵ نفرنیز دوباره به همان شکل سال گذشته به شورای مرکزی غیر قانونی جبهه ملی ایران تحمیل شد،که جدای از این کردار غیر دموکراتیک آقای برومند و یارانش باید عنوان نمود که پذیرفتن عضو یت درچنین شورایی آن هم به شکل انتصابی از سوی این ۱۵ نفر ،خود گناه نابخشودنی است برای تمایل این افراد جهت ورود به شورای مرکزی جبهه ملی به هر قیمتی و زیر پا گذاشتن اخلاقیات و اصول دموکراتیک و مورد ابزار واقع شدن آنان توسط عده ای که تلاش دارند تا این سازمان را در خدمت اهداف خاص خود بگیرند.

آنچه که مسلم است در اساسنامه مسئله ترمیم شورای مرکز ی با توجه به پیش آمدها و الزامات خاصی به صراحت بیان شده است اما این مهم تابع شرایطی است که اقدام کنونی در برگیرنده راه کار های ارائه شده در اساسنامه جبهه ملی ایران نبوده و بر اساس اساسنامه یک تخطی سازمانی و تشکیلاتی محسوب می شود.که اقدام کنندگان چنین خطایی در هر جایگاه و سمتی که باشند،بنا به آیین نامه های تشکیلاتی باید مورد پیگرد سازمانی قرار گیرندو سمت های سازمانی نیز حاشیه امنی برای کسی ایجاد نخواهد کرد.

۱-    فعالیت شورای مرکزی کنونی بر اساس نص صریح اساسنامه مبنی بر مدت فعالیت چهارساله شورای مرکزی،وبا توجه به گذشت چهارسال از اتمام دوره فعالیت آن (یعنی از پلنوم آبان ماه سال ۱۳۸۲ تا ۱۳۹۰)اساسا غیر قانونی بوده و بر همین اساس تمام زیر مجموعه های سازمانی آن ،از جمله هیئت اجرایی و تشکیلات نیز فاقد وجاهت قانونی برای هر گونه تصمیم گیری می باشند.حال در نظر داشته باشید که یک شورای مرکزی غیر قانونی چگونه خود می تواند اعضای جدیدی را به شورا اضافه نموده و بر طول مدت عمر فعالیت خود بیافزاید؟آیا این توهین آشکار به اعضای جبهه ملی ایران نیست ؟

۲-    شورای مرکزی کنونی با توجه به باورمندی بسیاری از اعضای آن به اصول دموکراتیک وپایبندی به اساسنامه جبهه ملی،بر گزاری انتخابا ت مجدد را مصوب نموده و برای این انتخابات نیز هیئت هفت نفره ی را برگزیده است و عملکرد کنونی جناب برومند و یارانش مبنی بر وارد نمودن ۱۵ نفر به شورای مرکزی،با توجه به مصوبه الزام آور برگزاری انتخابات و همچنین انتخابات انجام شده کمیته های چند گانه بر اساس همین مصوبه و برگزیده شدن منتخبان این کمیته ها برای حضور در کنگره، غیر قانونی است و شخص آقای برومند نیز خود منتخب اعضای جبهه ملی و شورای مرکزی برای تصدی ریاست شورای مرکزی و هیئت رهبری می باشد و ایشان در جایگاه سازمانی همان حقی را دارد که یک عضو تازه پیوسته به جبهه ملی داراست،و تلاش ایشان برای دارا بودن حق و حقوق و امتیازات ویژه و برتری داشتن نسبت به بقیه اعضا یی که، چه بسا هزینه بیشتری را نیز نسبت به ایشان و یارانش،برای آرمان جبهه ملی ایران پرداخته باشند، مصداق بارز دیکتاتوری و قداست بخشیدن به جایگاه خود است که این رویه در جبهه ملی در هیچ مقطع تاریخی مرسوم و پذیرفته نبوده و بدعتی است از سوی ایشان و حلقه انگشت شمار پیرامون وی برای رسیدن به اهداف خاص.و شگفتا اینکه مصدق بزرگ نیز با آن جایگاه بلندمرتبه سیاسی و اجتماعی هیچگاه چنین حقی را برای خود قائل نبودکه آقای برومند قائل هستند.

۳-    بیش از چهار ماه است که اکثریتی از اعضای شورای مرکزی کنونی که اتفاقا از اعضای مطرح و شناخته شده ودارای اعتبار سیاسی و اجتماعی با پیشینه مبارزاتی درخشان،بیش از شما و حلقه پیرامون شما می باشند به نشانه اعتراض در جلسات شورای مرکزی حضور نمی یابند.(از جمله:مهندس امیر انتظام،حسین شاه حسینی،دکتر هرمیداس باوند،خانم دکتر مه لقا اردلان،دکتر علی رشیدی،خانم پریچهر مبشری،مهندس مرتضی بدیعی،مهندس اسماعیل حاج قاسمعلی،جمال درودی،عیسی خان حاتمی،مهندس کورش زعیم و تعدادی دیگر….)و عدم شرکت این عزیزان در جلسات شورای مرکزی خود منجر به حد نصاب نرسیدن شورای مرکزی کنونی است و طبق اساسنامه هیچ یک از مصوبات مورد نظر شما به دلیل نرسیدن به حد نصاب اعضای حاضر در جلسات مرسوم به شورای مرکزی ،قانونی نخواهد بود.پس به این ترتیب جلسات تشکیل شده در منزل شما تحت عنوان شورای مرکزی بیشتر حالت یک میهمانی و در خوشبینانه ترین حالت یک محفل سیاسی را داشته است تا جلسه سازمانی و یا شورای مرکزی جبهه ملی ایران.

۴-    در اقدامی دیگر در یکی از جلسات محفلی منزل شما تحت عنوان جلسات شورای مرکزی!،برای اینکه به مصوبات خود شکل قانونی داده و عنوان کنید که با حد نصاب آراء و قانونی است، تعدای از مطرح ترین اعضای شورای مرکزی را از لیست شورای مرکزی حذف نموده اید که یکی از این عزیزان مهندس امیر انتظام می باشد که حضور او برای هر سازمان سیاسی می تواند به نوعی یک افتخار محسوب شود،در حالی که اقلیت پیرامون شما خودشان به دلیل نداشتن وجاهت سیاسی و اجتماعی و پیشینه روشن مبارزاتی،برای حذف ایشان از ساختار جبهه ملی تا کنون به هر ترفندی دست زده اند که البته باید از جناب شاه حسینی به عنوان دیرپاترین مبارز جبهه ملی نیز نام برد که برای حذف وی از جبهه ملی تلاشهای گوناگونی صورت گرفته و این در حالی است که نجابت و مدارای آقای شاه حسینی هیچگاه به او اجازه نداد که سابقه حضور خود در جبهه ملی و مبارزات درخشان خود را به رخ کشیده و درگیر این مسائل شود.

۵- تعدادی از افراد انتخاب شده در این گروه ۱۵ نفره نه تنها منتخب کمیته های چند گانه جبهه ملی ایران نیستند بلکه حتا عضو سازمانی جبهه ملی نیز محسوب نمی شوند و صرفا به دلیل وابستگی های سببی و نسبی و یا رفاقت و باند بازی به شورا راه یافته اندو عده ای نیز حتا روحشان نیز از راه یابی به شورا خبر دار نبوده و با تماس تلفنی ملوکانه !شما از این مسئله با خبرمی شوندکه این مسئله نیز در نوع خود شاهکاری است شایان توجه از سوی شما.

این پنج مورد جنا ب برومند تنها مواردی از تخطی های صورت گرفته و رفتار بر خلاف اصول و اساسنامه جبهه ملی ایران،توسط شما بوده که قطعا باید هم به تاریخ ایران هم به اعضای جبهه ملی به دلیل این کودتا ی سازمانی پاسخ گو باشید  چون خود را به اشتباه و با القاء فرصت طلبان در جایگاه مصدق بزرگ تصور می کنید و این در حالی است که راز ماندگاری مصدق در قلوب آزادیخواهان و ملت ایران، پاکدامنی،شجاعت وباورمندی به  دموکراسی و دور بودن از هر گونه منفعت طلبی شخصی و باندی بوده است و شخص شما نسبت به اشغال کردن چنین جایگاهی مسئول بوده و دهها مغلطه و سفسطه نیز نمی تواند توجیهی برای عملکرد شما باشد و آنچه که اتفاق افتاده به باور من یک کودتای سازمان یافته برای حذف فعال ترین و مطرح ترین اعضای جبهه ملی ایران در راستای اهداف بد خواهان جبهه ملی ایران است.
 و من متاسف هستم که امروز باید با قلم بران خود شما را مورد خطاب قرار دهم کاری که در طی این سالها به دلیل توصیه بسیاری از دوستان از آن خودداری کرده بودم ،البته نه به دلیل جایگاه سازمانی ،بلکه به دلیل رعایت شرایط سنی شما که اینک مهر سکوت را در برابر عملکرد انحرافی شما شکسته و باور داشته باشید که عزیزان دیگر نیز تحملشان به سر رسیده و سکوت نخواهند کرد. چون سکوت در این هنگامه خیانتی است بس نابخشودنی.

" آقای عبدلعلی برومند"
خودتان بهتر از هر کسی می دانید که من خریدنی نیستم و قیمت ندارم و عمده ترین دلیل نوشتن این یادداشت آن هم در سفر،آگاهی ملت و همچنین پایبندی به منشور و اساسنامه جبهه ملی به عنوان عضوکوچکی از این سامان آزادیخواه است که بهترین سالهای عمر خود و همسرم در آن سپری شده و هزینه بسیاری نیز بی منت برای باورمندی به آرمانهای جبهه ملی ایران پرداخته ام و باز هم تا پای جان خواهم پرداخت،اما سکوت را پیشه خود نخواهم کردوهر گونه تلاش برای طرح این مسئله که نوشتارمن به دلیل راه نیافتن به شورای مرکزی کنونی است اساسا فرافکنی بوده چون بارها جناب برومند شما به من و دوستانم علارغم بر گزیده شدن توسط سازمان های مطبوع خودبرای شرکت در کنگره پیشنهاد حضورانتصابی در شورای مرکزی را دادید که به صراحت آفتاب عنوان داشته وداشتیم که حاضر به حضور در شورای مرکزی فعلی آن هم به شکل غیر دموکراتیک نخواهیم بودو خود را سرباز کوچکی در راه میهن دانسته وبدون هیچ گونه چشمداشتی در زیر پرچم میهن پرستی مبارزه خواهیم کرد،اما دموکراسی خواهی و مصدقی بودن را فدای پست و مقام نخواهیم کرد.
 
می دانم که این بار نیز همچو گذشته عده ای خود شیفته  و چاپلوس و البته مامور با نوشتن این یادداشت اقدام به تخریب و ترور شخصیت من با انواع و اقسام تهمت ها و افتراها و حتا صدور بیانیه ی کذایی علیه من و در دفاع از شخص شما خواهند نمودکه همچو گذشته کار به جایی نخواهند برد ودر پایان نیز به آنها یادآور می شوم که باکی نیست و مطمئن باشید که تا جان در بدن دارم نسبت به انحرافات صورت گرفته در جبهه ملی به هیچ عنوان سکوت نکرده و تحت هر شرایطی توطئه ها علیه این سازمان سیاسی را افشا خواهم نمود.چون الگوی من شهید فاطمی است،مبارزی که بد خواهان حتا تا لحظه اعدامش،او را عامل انگلستان می دانستندو از هر تهمت و ناسزای ناروا نسبت به آن مرد شریف دریغ نکردند، اما سر انجام کار آن شد که فاطمی در تاریخ ماندگار شدو عمله جات زر و زور و تزویر، منفور ملت.
پاینده ایران
اشکان رضوی
دشت مغان
۷ اردیبهشت ۱۳۹۰   
*نامه شماره ۲
دیکتاتورهای کوچولو!
 
شاید این تربیت تاریخی و یا فرهنگی ایرانیان باشد که هر کدام از ما در حوزه های گوناگون زندگی خود تابع شریط فکری خاص واسیر یک نوع دیکتاتور منشی درونی هستیم که ناشی از تربیت خانودگی و اجتماعی است.و این مسئله شوربختانه حتا در روشنفکر ترین قشر ما ایرانیها که ادعای مبارزه با دیکتاتوری را دارند نیز به وضوح قابل دیدن است.از طیف های فرهنگی و اجتماعی گرفته تا الیت های سیاسی که در جایگاه اپوزسیون نیز قرار گرفته و سالهاست که شعار مبارزه با استبداد را سر می دهند، اما پای عمل که می سد یک پای این اندیشه لنگ می زند که به گمان من ناشی از همن تربیت خانوادگی و اجتماعی است که ریشه در تاریخ استبداد زده ما دارد.
 
اما این مهم آنجا بیشتر مایه تاسف می شود که بخواهیم خود را در جایگاه یک انسان دموکرات به ملت تحمیل و به نا حق بر جایگاهی تکیه زنیم و خود را پرچمدار مبارزه با استبداد بدانیم که به دلیل گرفتار بودن در اندیشه ارتجاعی و تمامیت خواهی شایستگی آن را نداریم.چون اساسا انسانی که سلول به سلول وجودش باورمند به دموکراسی نباشد نمی تواند سخن از دموکراسی گفته و در این راه گام بردارد.
 
روی سخنم در اینجا و با این مقدمه چینی با یکی از دهها مدعی دموکراسی خواهی جامعه سیاسی ما ایرانیها و در غالب رهبری یک سازمان سیاسی است که شوربختانه به نادرست بر جایگاهی تیکه زده و تحمیل شده که روزی یکی از کم شمارترین دولتمردان دموکرات این مرز و بوم بر این جایگاه نشسته بود، یعنی بزرگمردی به نام دکتر" محمد مصدق ".
 
و در اینجا شخص مورد نظر ما آقا ی" عبدلعلی برومند" است که از بد روزگار ملت ایران و مبارزین سیاسی ملی گرا در کسوت رئیس هیئت رهبری و رئیس شورای مرکزی یکی از کهن ترین سامان های آزادیخواهی و دموکراسی طلبی این مرز و بوم یعنی جبهه ملی ایران تکیه زده است.
 
نوشتاری را به تاریخ ۷ اردیبهشت خطاب به ایشان و آگاهی ملت ایران منتشر کردم و مواردی را از رفتار غیر دموکراتیک وی در سازمان مطبوع گوشزد نمود م که با توجه به پیش بینی ها، ایشان این مسئله رابر نتابیده و در اقدامی بی نهایت کودکانه و البته دیکتاتور مابانه در تماس با رسانه هایی که نوشتار من را منتشر کرده بودند با تهدید خواستار حذف آن و جلو گیری از انتشار آن به هر نحو ممکن می شودو با انگ و اتهام زنی نا روا و البته تلاش برای با یکوت رسانه ای اینجانب.!و البته عده ای نیز مرعوب ایشان و تابع مصلحت های نانوشته مرید و مرادی بر مدار تملق و ریا چند گاهی بعد این نوشتار را از روی تارنما های خود بر می دارند.
این همه در حالی است که این متن به سرعت در فضای مجازی منتشر شده و حتا به صورت چاپ شده نیز آنگونه که دوستان بیان داشتند دست به دست در حال انتشار در بین فعالین سیاسی طیف نیرو های ملی است و آنچنان تاثیر گذار بوده که به جرات می توانم بگویم که بسیاری بعد از سالها و در تماس های خود عنوان داشته اند که چرا آنان تا کنون این مسائل را خطاب به وی بیان نداشته بودندتا کار به اینجا برسد که وی حتا به شخص بزرگ منش و دانشمندی مانند دکتر هرمیداس باوند به عنوان یکی از اعضای هیئت رهبری به صراحت بگوید که اگر این شرایط مورد پسند شما نیست می توانید از جبهه ملی بروید!.(تو گویی که جبهه ملی ملک طلق ایشان است)
 
با این تفاصیل و در خوشبینانه ترین حالت باید بیان داشت که آقا ی برومند حتمن آگاهی نداشتند که در عصر اینترنت و رسانه این اقدام ها آب در هاون کوبیدن است و شبیه طنز، تا یک اقدام تا ثیر گذار بر این حوزه و البته اگر اخبار رسانه ها را پی گیری می کردند باید سالها پیش متوجه نقش مهم رسانه و اینترنت می شدند.ایشان باید می دانستند و یا مشاوران مجیزگوی وی آگاهی می دادند که با یک کلیک ساده امروز می توان هزاران سند و متن را بدون نگرانی از عدم انتشار آن منتشر نمود و هیچ نیرویی نیز جلو دار این مسئله نخواهد بود.
 
ایشان به عنوان عضو ی از یک سازما ن سیاسی دموکراسی خواه مانند جبهه ملی، باید این حق را برای دیگران قائل باشندکه به علت قرار گرفتن در کسوت ریاست شورای مرکزی جبهه ملی (اگر چه به ناروا بر این مسند تکیه زده اند) نسبت به مسئولیت های محوله پاسخگو و متعهد بوده و مورد داوری و نقد قرار گیرند و سمت ها ی سازمانی ایشان نیز تحت هیچ شرایطی مصونیتی برای ایشان در بر نخواهد داشت چو اینکه اشتباهات ایشان تاثیر گذار تر از یک عضو فاقد مسئولیت سازمانی است.
اگر چه خود من سالهاست که با توجه به منش ورفتار سیاسی ایشان به هیچ عنوان وی را در قامت یک سیاستمدار مبارز ندیده و باوری نیز به این مسئله نداشتم اما ایشان حق دارند همانگونه که بارها در جلسات هفتگی عنوان داشتند خود را از مصدق شجاع تر بدانند و در حوزه شعر و شاعری نیز از حضرت فردوسی که شاهکار شاهنامه و شناسنامه ایرانیان را عرضه داشتند حماسه سرا تر ،و اینکه به زعم ایشان فردوسی در کنار حاکمان و قدرتمداران بوده! اما وی مخالف حاکمان و قدرتمداران!و لقب شاعر ملی بیش از فردوسی برازنده ایشان است!؟
شگفتا از این همه توهم."نیکولو ما کیاولی" در کتاب مشهور خود" شهریار" در جایی عنوان می دارد انسانهای بی مایه مشتاق شنیدن تعریف و تمجید هستند و بهترین راه برای نابود نمودن آنان نسبت دادن ویژ گی هاو توانای های  به آنان است که فاقد آن هستند.
 اینگونه می شود که انگشت شمار پیرامون آقای برومند در طی این سالها با آگاهی به این ضعف شخصیتی ایشان،تلاش کردند تا از وی یک شخصیت مبارز ملی توهمی،که حتا سر آمد شخصی چون دکتر مصدق است بسازندو ایشان نیز گویا خودشان نیز این امر باورشان شده که هم مصدق زمانه هستند و هم شاعر ملی و فردوسی ثانی!  
این هم از عجایب فرهنگ سیاسی ما ایرانیان است که با کوچکترین تعریف و تمجید چاپلو سانه کارمان آنچنان بیخ پیدا می کند که حتا ممکن است یک ساعت پیش خودمان را فراموش کنیم و درآینه نیز به جای دیدن رخ خود،آنچه را که آرزو یما ن است و به ما القا نموده اند می بینیم.
حال با این شرایط بایدبرای نجات ایشان از این توهم خانمان بر باد ده گفته شود که شما از کاریزمای مصدق بر خوردار نیستید و اشعارتان  نیز از حداقل اقبال جوانان و جامعه بر خوردار است و دادن رپرتاژ به نشریات آن هم با هزینه گزاف جهت تبلیغ  و مصاحبه به عنوان یک شاعر ملی به هیچ عنوان جایگاهی برای شما در بین قلوب ملت نخواهد ساخت.
 
جناب برومند" شما حتا ابتدایی ترین اصول اخلاقی را نیز رعایت نمی کنید و برای امضا ی خودتان نیز ارزش قائل نیستید و بارها اتفاق افتاده که سخنی و بیانیه ای را تایید کردید و شب خوابیده صبح تکذیب نموده اید وبا این کردار غیر اخلاقی مایه تمسخر بسیاری قرار گرفته اید!چگونه انتظار دارید که از جایگاه و منزلت بزرگی مانند مصدق بر خوردار شوید؟
 
چگونه می شود که شما طرح و مصوبه ای را امضا نموده ، و فردای آن روز در جلسه شورا عنوان نماییدکه قاضی هم ممکن است امضایش را پس بگیرد!؟ تنها به این دلیل که آن طرح مورد قبول بعضی ها نبوده است و در تضاد با منافع شخصی آن گروه اندک است،آیا می توانید بر خلاف خواست اکثریتی گام بردارید؟البته از تکذیبیه های پر سابقه شما علارغم تایید نهایی و وجود دست نوشته ها و امضا های شما نیز اگر بگذریم در کارنامه سیاسی شما از اینگونه موارد نا پسندو بد عهدی بسیار است .(نمونه بارزآن نیز "اعلام موجودیت شورای هماهنگی برای دموکراسی و حقوق بشر "بود که علارغم مصاحبه با صدای امریکاو پذیرفتن عضویت در آن و در حضور بیش از چهل نفر فردایش تکذیبیه صادر نمودید)
 
و همین مسئله از دید من همواره مورد بهره برداری رژیم و بد خواهان جبهه ملی قرار گرفته چون این رویه یک فرد مبارز و سیاسی که ادعای دموکرات بودن را نیز یدک می کشد نیست .چو اینکه این تعبیر در اذهان نقش می بندد که ملیون افراد ناتوان در مسائل سیاسی و تنظیم روابط اجتماعی واخلاقی هستند که برای امضا و قولشان نیز اهمیتی قائل نیستند و به راحتی موردسو استفاده قرار می گیرند و اعتبار کلی جبهه ملی نیز با این کردار شما خدشه دار شده است.
 
 جناب برومند فراموش کرده اید که دکتر مصدق با همه نا مهربانی هایی که دربار پهلوی و شاه علیه او روا داشته بود در اوج قدرت حاضر نشد قول خود مبنی بر پایبند بودن به سلطنت را زیر پا بگذاردو اعلام جمهوری نماید؟و ما هیچ بد عهدی و دچار کیش شخصیت شدن در کارنامه مصدق بزرگ را نمی توانیم بیابیم .و بارها حتا ایشان نسبت به بت شدن و بت سازی از خودشان هشدار دادند و به خدا پناه بردند اما شما عاشق بت شدن هستید و تعریف و تملق دیگران.( حتا با صرف میلیون ها تومان آنچنان آرمگاهی برای خود در زادگاهتان ساخته اید که در مقابل آرامگاه ساده و بی آلایش مصدق دهها پرسش را در اذهان بابت این همه تضاد در رفتار و کردار طرح خواهد نمود.)
 
جدای از همه این مسائل آیا شما در زمینه های سیاسی دارای آگاهی و اعتباراجتماعی و سیاسی هستید که به عنوان لیدر یک جریان سیاسی مانند جبهه ملی ایران (که  الحق باید گفت مجموعه ای از تحصیلکرده ترین و نخبه ترین افراد جامعه در آن گرد آمده اند )قرار بگیرید؟چگونه ممکن است که شما با این دانش اندک سیاسی بتوانید در جایگاه و راس یک مجموعه سیاسی قرار بگیرید؟کدام نوشتار و ترواش ذهنی در مورد مسائل و مشکلات روزمره ملت را به رشته تحریر در آورده اید و کدام موضع گیری سیاسی را داشته اید؟ در طی این همه سالی که شما به ناروا سکان دار جبهه ملی بوده اید کدام یک از اهداف آرمانی این سازمان را توانسته اید محقق کنید؟کدام بیانیه در طی ماههای اخیر در رابطه با تحولات منطقه و بحرین از سوی شما منتشر شده است؟(من عزیزان را ارجاع می دهم به بیانیه شجاعانه سال ۱۳۴۹ جبهه ملی ایران در رابطه با جدایی بحرین از ایران در برابر سوکت و عدم موضع گیری سازمان کنونی جبهه ملی)
 
چقدر توانسته اید در جذب جوانان و دانشجویان و هماهنگی بین نیروها و طیف های سیاسی گام بردارید؟ چرا این سازمان با توجه به آنکه جبهه ملی نامیده می شود و جبهه سیاسی نیز تعریف خاص خود را دارد فاقد حضور پر رنگ احزاب و طیفهای سیاسی میهن پرست می باشد؟
چرا حزب ملت ایران و هموندانش باید کناری بنشینند و حتا حاضر نباشند که یک بیانیه مشترک با شما امضا کنند. می دانید چرا؟ چون اساسا شما را فاقد صلاحیت می دانند و جبهه ملی کنونی را با توجه به عملکرد شما به رسمیت نمی شناسند.
چرا شخص مبارزی مانند خسرو سیف دبیر کل حزب ملت ایران با کوله باری از دانش و تجربه سیاسی و مبارزاتی کناری نشسته و به فنا رفتن سازمانی را شاهد باشد که عمری همه هستی او بوده و بهترین روزهای جوانی خود را برای تحقق آرمان آن هزینه نموده است.
 
چه شرایطی پیش می آید که راس یک اپوزسیون که باید شجاع ترو مبارز تر از زیر مجموعه سازمانی خود باشد بدون شرم بیان می کند که شخص… مسئول پیشین سازمان دانش آموختگان به من تحمیل شده است و چاره ای جز پذیرش او نداشتم .!؟ و یا اینکه نهادهای امنیتی در تماس تلفنی خواستارلغو فلان جلسه و یافلان برنامه سازمانی هستند من نیز پذیرفته ام . مسائل داخلی جبهه ملی چه ربطی به نهادهای امنیتی داردکه بخواهند با شما ارتباط داشته باشند،مگر اینکه در پی اهدافی خاصی بوده و ذینفع در امور داخلی جبهه ملی باشند.            
مصدق کی تابع قدرتمداران و حرف شنوی سازمان های امنیتی بود؟آیا نباید با دیدن و شنیدن این مسائل سر به دیوار کوفت و خون گریست؟
 
و همه این چراها درکنار دهها چرایی دیگر پرسشی است که اذهان بسیاری از علاقمندان این سازمان سیاسی را در گیر خود نموده است و شخص شما باید پاسخگو باشید. هم به مبارزان ملی گرا هم به تاریخ این ملت.
اما در زمینه دانش سیاسی روز که لیدر یک جریان سیاسی بدون شک باید از آن بر خوردار باشد نیز نمره شما صفر است چون تا کنون هیچ خروجی مبارزاتی و سیاسی خاصی ما از شما ندیده ایم. آقای عبدلعلی برومند"حال شرایط سنی شما شاید این اجازه را به شما برای به روز بودن ندهد که البته نمی تواند دلیل محکمی برای نا آگاهی شما از مهمترین مسائل روز کشور باشد !(دانش بین المللی حال پیشکش). اما در گذشته نیز هر چه تاریخ جبهه ملی را ورق بزنیم هیچ نام و نشانی از این ترواش سیاسی و مبارزاتی ،جز چند شعر و قصیده  ساخته شده نمی توان چیز بیشتری به نام مبارزه از شما جست .( البته اگر نخواهیم بازداشت چند روزه شما را در دهه ۴۰ و هنگامی که بیشتر عزیزان مبارز ملی در اعتصاب غذا به سر می بردند و شما نیز اعلام اعتصاب نموده بودید اما در خفا روغن کرمانشاهی و گز و پولکی اصفهان …… تناول می کردید،را به حساب مبارزه سیاسی شما بگذاریم واین مورد عهد شکنی شما جناب برومند از همان سالها همواره نقل محافل و مجالس سیاسیون بوده است)
آخر چگونه می شود که در جلسات هفتگی که در منزل شما برای دانشجویان و جوانان به همت بعضی از عزیزان و بنا به سنت جلسات مرد مبارز و میهن پرستی چون شادروان ورجاوند برگزار می شد، پوزخند ناشی از سخنان ناآگاهانه شما را بر لبان این همه جوان با هوش و نکته سنج دید و شرمسار نشد؟
چگونه باید تمسخر سیاسیون طیف های دیگر را در رابطه با اینکه شما برای اینکه نامتان در ابتدای همه نام ها در بیانیه های سیاسی و آگهی های ترحیم و غیره باشد از تخلص ادیب بهره می جوید را دید و دم بر نیاورد.یعنی اینکه حتا شما تا بدین حد افق دیدتان کم است که می خواهید نسبت به ترتیب حروف الفبا در لیست اسامی نیز اعمال نظر کنید فقط به خاطر اینکه نام کس دیگری پیش از نام شما نباشد.آخر بزرگی که به این مسائل نیست. بزرگی به اندیشه و رفتار و کردار انسانهاست که برایشان موجب کسب اعتبار در جامعه را می شود.
 
اگر بخواهم همه این مسائل را که بیشتر به طنز شبیه است و به تعبیر یکی از دوستان فیلم نامه طنز" قهو ه تلخ "گویا از زندگی و شخصیت شما الگو برداری شده است را بیان کنم ساعتها زمان نیاز است و در حق مخاطب نیز ظلمی است بزرگ و البته مایه شرمندگی بیش از پیش خود من که سالها همه این موارد را دیدم و به توصیه دوستان دم بر نیاوردم.
 
جناب برومند به صراحت به شما می گویم و شاید در همه عمرتان چنین مورد خطاب قرار نگرفته بودید و البته چاره ای دیگر نیز نمانده است چون بارها به شما تلویحا هشدار داده شده بود اما گوش شنوایی نداشتید و دیگران نیز نمی خواستند شما بشنوید . از توهم خود بزرگ بینی که دیگران برای رسیدن به مقاصد خود در شما ایجاد کرده اند پر هیز کنیدو ته مانده آبروی خود را بیش از این به خطر نیاندازید.
 
سالهاست با طناب پوسیده افرادی مانند آقای مویدزاده و رئیس تشکیلات قلابی جبهه ملی آقای موسویان به چاه رفته اید و در ته چاه خود شیفتگی و توهم ماندگار شدید کمی به خود بیاید و اطراف خود را با دید بازتری نگاه کنید،یقین داشته باشید که جهان پیرامون شما آنگونه که به شما القاء نموده اند نیست.
 
از خودتان بپرسید که چرا شخصی مانند آقای موسویان که به عنوان رئیس تشکیلات جبهه ملی باید نسبت به همه امور سیاسی درون و برون مرز آگاهی داشته باشدبه علت بیزنس های مختلف و پر سودش روزانه حتا فرصت خواندن روزنامه های داخلی را ندارد و ازدانش رسانه هایی مانند اینترنت و غیره نیز بی بهره است باید بشود رئیس تشکیلات یک سازمان سیاسی،بر اساس کدام متر و معیاری ؟ ایشان که در انتخابش به عنوان رئیس هیت اجرایی نیز تقلب های گسترده ای صورت گرفته و تعداد آرای شمارش شده به نفع وی بیش از حاضران و رای دهندگان بوده (اسناد این تقلب موجود است)چه صلاحیتی برای این پست و مقام دارد؟
 
کسی که همواره تلاش داشته تا با ایجاد چند دستگی در بین دیگران بویژه جوانان اهداف خود را پیش ببرد . چون آگاه است که فاقد پرنسیب های یک فعال سیاسی است و باید برای حفظ جایگاه غصب شده خود به هر ترفندی دست بزند اگر چه ایشان نیز از خود اراده ای نداشته و ندارد و تابع شخص آقای مویدزاده است،مرد هزار چهره ای که عاشق بازی در تاریکخانه و صفحه شطرنج، خاکستری است .(و به هنگامش همچون گذشته از عملکرد مخرب وی در جبهه ملی پرده خواهم برداشت.)
 
آیا این برازنده سازمانی مانند جبهه ملی باآن همه سابقه درخشان مبارزاتی است که رئیس تشکیلات آن در جلسه شورا و در شهر آشو ب ترین روزهای میهن با خرسندی و لبخند بر لب عنوان کند که" خوشبختانه در این شرایط جبهه ملی متحمل هیچگونه بازداشت و هزینه ای نشده است و شهر در امن و امان است! آیا این مسئله باید مایه افتخار باشد یا مایه سر افکندگی؟ که به باور همه مبارزین و آگاهان سیاسی مایه سر افکندگی است ، که حتا چنین سخنانی بخواهد بیان شود.آن هم از کسی که عنوان ریاست تشکیلات یک سامان دموکراسی خواهی را یدک می کشد.
 
چگونه می شود که ریاست تشکیلات،ابتدایی ترین اصول تشکیلاتی را نداند و تمام تلاش سازمانی وی خلاصه شود به جلسات ماهی دوبار و گزارش گرفتن از دیگر اعضا و یا همانگونه که گفتم باند بازی و کمیته سازی و ایجاد چند دستگی و طراحی توطئه و انگ و اتهام زدن به فعالترین افراد دیگر جبهه ملی.
 
آقای برومند"با همه آنچه که بیان شد و بیان نشده ها که در روزهای آینده بیان خواهد شد من به عنوان عضو کوچک این خانواده و کسی که تا کنون با صریح ترین واژه ها شما و یاران ضد ملی شما را مورد خطاب قرار داده ام از شما و اعضای چند نفره موسوم به باند می خواهم که از سمتی که دارید استعفا داده و جبهه ملی و مبارزینش را به حال خود بگذارید تا این سامان ویرانه را شاید بتوان به جایگاه مورد انتظار ملت رساند چو اینکه جبهه ملی نه به نام شما و نه هیچ کس دیگری سند نخورده است و متعلق به همه ملت ایران و هرآزادی خواهی است که در راستی دموکراسی و آزادی و راه مصدق بزرگ گام بردارد. آری این سازمان جایگاه مبارزین راستین آزادیخواهی است، نه خود شیفته گان و تابعان اوامرقدرتمداران.
 
امیدوارم که به صرافت افتاده باشید و دست از بازی ها و لجاجت های کودکانه برادرید و اقدامات پیشین را تکرار نکنید . چون دیگر مجالی نیست و این سیلی که راه افتاده اگر بخواهید در برابرش مقاومت کنید شما را با خود به قعر بدنامی تاریخ خواهد برد که این نیز با همه نا مهربانی های شما مورد پسند ما نیست و هنوز برای شما به عنوان کسی که طبع شعر میهنی داشته و عمری حتا در حد نام در صف مبارزین ملی بوده اید احترام قائل هستیم.
 
اما در پایان این نوشتار سخنی نیز با دوستان عزیزم دارم که نسبت به نوع نوشتارم و نه محتوای آن انتقاد هایی را داشتند. باید بگویم که یکی از مولفه های دموکراسی آزادی بیان است و به صراحت سخن گفتن و از لفافه و تعارفات معمول ما ایرانیان دوری کردن است. این حق من است به عنوان کسی که سالهاست عضو این سازمان سیاسی هستم نسبت به رخداد های آن بی تفاوت نبوده و و اکنش نشان دهم چون به جبهه ملی و سر نوشت آن خود را متعهد می دانم و تعهد نیز تکلیف می آورد و حق تکلیف را نیز باید ادا کرد. به باور من یکی از جنبه های مبارزه با استبداد نیز مبارزه در درون هر جریان سیاسی با منش های دیکتاتوری و انحرافات ضد میهنی است. نخست باید خودمان را اصلاح کنیم و به دموکراسی  برسیم سپس این شایستگی را داشته باشیم که برای ملت ایران تعیین تکلیف کنیم و راهکار مبارزاتی ارائه نماییم.
 
شاید بسیاری از شما عزیزان با این سبک نوشتار من مخالف باشید و مسئله حفظ احترام وشرایط افراد را در نظر داشته باشید اما برای من هیچ مصلحتی بالاتر ازمنافع  میهن و ملتم نیست  وباور دارم که برای رسیدن به یک جامعه آرمانی و دموکرات باید در درجه نخست با ملت شفاف سخن گفت و ملت را محرم خود دانست و اینکه رژیم از این شرایط به نفع خود بهره می برد و مو جب خوشنودی دشمنان می شود نیز دیگر از آن تعارفات و بهانه های بیهوده ما ایرانیان است که از گفتن حقایق و شنیدن آن همیشه گریزان بوده ایم.حقیقت تلخ است اما باید گفته شود .
 
در ثانی من به این دوستان یادآور می شوم که دشمنان ورژیم از نوع رفتار آقای برومند و رئیس تشکیلا ت ایشان آقا ی دکتر موسویان خشنود شده و بهره بردری خواهند نمود . بهره برداریی که سالهاست با توجه به منویات تمامیت خواهانه این آقایان در حال انجام شدن است و چنان بر پیکره جبهه ملی ضربه وارد نموده که مدتها طول خواهد کشید تا دگر باره این تن رنجور و نحیف سر برون آورده و به شرایط تاثیر گذار در تحولات سیاسی برسد.
 
امیدوارم که هر کدام از ما بت های درونی و بیرونی خود را شکسته تا دیکتاتور های کوچولوی امروز مبدل به ابر دیکتاتورهای فراد نشوند
 
پاینده ایران
اشکان رضوی
تهران
۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۰ خورشیدی

 
 

مطالب مرتبط با این موضوع :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Layer-17-copy

تمامی حقوق این وبسایت در اختیار مجموعه رنگین کمان بوده و استفاده از محتوای آن تنها با درج منبع امکان پذیر می باشد.