shaking hands_02

ملاحظاتی در رابطه با مقولۀ “آشتی ملّی و عفو عمومی”

این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید :

shaking hands_02

shaking hands_02داریوش افشار

در گیر و دار مکان و موقعیّت بسیار حساس و تعیین کنندۀ تاریخی که میهنمان ایران در آن قرار گفته است، وبا رجوع به گفتمان و تبادل نظراتی که در رابطه با ایجاد یک “کنگرۀ ملّی” در میان ایرانیان آغاز شده است، نکته ای را لازم دیدم که به آن پرداخته شود. نگارنده، در حالیکه به ضرورت ایجاد یکچنین همگونی و اتحاد عمل در میان ایرانیان آزادیخواه پا فشاری میکند، امّا در عین حال بمنظور پالایش برخی نکات مبهم و جا نیافتاده، لازم میداند که در جهت ایجاد شفافیّت هر چه بیشتر و درک کاملتر از ایجاد چنین همسوئی مبارزاتی در جهت سرنگونی رژیم مذهبی حاکم بر ایران و همینطور عملکرد بدیل آن در سیستم حکومتی آینده به نکاتی در مورد “آشتی ملّی و عفو عمومی” که بانیان “کنگرۀ ملّی” مطرح میکنند بپردازد.

بدون شک سیستم حکومتی آیندۀ ایران پس از سرنگونی نظام مذهبی حاکم میبایستی متضمن برقراری وسیعترین آزادیهای شهروندی برای مردمانمان باشد. در عین حال، نمایندگان منتخب حکومتی یک چنین سیستمی، میبایستی لزومأ به کسانیکه به نیابت از آنان در این جایگاه قرار خواهند گرفت پاسخگو باشند.

طی نوشته ها، مصاحبه ها و سخنرانیهای متعددی که از سوی برخی دست اندرکاران ایجاد “کنگرۀ ملّی” در چند هفتۀ پیش مطرح شده است، به دفعات با واژۀ “آشتی ملّی و عفو عمومی” بمثابه یکی از نکات کلیدی و محوری و از ضروریات ایجاد یکچنین اتحاد عملی برخورد میکنیم.

برای روشنتر شدن این مقوله، یعنی “آشتی ملّی و عفو عمومی”، پرسشهائی مطرح میشوند که به باور نگارنده، در فردای آزادی ایران میتوانند نقش بسیار تعیین کننده ای را در انسجام بدیل حکومتی مورد نظر ایفا کنند. پرسشهائی از قبیل:

۱- آیا منظور از “آشتی ملّی و عفو عمومی”، این است که از یکطرف نیروهای دگر اندیش در اوپوزیسیون ، میبایستی در کنار یکدیگر و با حفظ استقلال نظری استراتژیک خود و بر مبنا و در چارچوب یکسری اصول پایه ای و مشترک برای رسیدن به یک هدف مقطعی مشترک (سرنگونی رژیم مذهبی حاکم) با یکدیگر جبهۀ وسیعی را تشکیل دهند (عنصر آشتی)، و از طرف دیگر، نیروهائیکه بنا به شرایط خارج از کنترل ایشان، و احتمالأ برخلاف میل خویش (مانند بدنۀ سپاه و بسیج و نه فرماندهان و عناصر سرسپردۀ اینگونه نهادهای ضد مردمی)، که به اجرای فرامین تن داده اند، و میتوانند حقأ مورد خشم و غضب مردمی واقع شوند، مورد عفو مردمی واقع شوند (عنصر عفو)؟

به باور نگارنده پاسخ مثبت است. لازمۀ سرنگونی هیولای مذهبی حاکم بر میهنمان، مشارکت تمامی نیروهای سرنگونی طلب بر حول محورهای مشترک و با هم پیمانی بر روی بوجود آوردن شرایطی در فردای ایران آزاد است که با بهره مند شدن از آن شرایط بتوان در محیطی کاملأ آزاد به ترویج و تبلیغ نقطه نظرات فکری هر گروه و یا سازمانی پرداخت (عنصر آشتی).

بدنۀ نیروهای سرکوبگر مانند سپاه و بسیج بطور عام از اقشار وسیعی تشکیل شده اند که با تلفیق عناصری از قبیل نا آگاهی، نیاز به درآمد برای امرار معاش و تبلیغات مسموم کنندۀ رژیم حاکم، در این نهادها بخدمت گرفته شده اند و چه بسا عدّه ای از میان ایشان حاضرأ از صفوف این نهادهای سرکوبگر با تمامی زیانهای مالی و جانی که برای ایشان در بر داشته است جدا شده اند (عنصر عفو). این امر کاملأ قابل درک و فهم است و با در نظر گرفتن شرایطی که رژیم مذهبی حاکم برای اکثر توده های محروم بوجود آورده است، میشود گفت که بخدمت گرفتن این اقشار هرچند با نارضایتی های باطنی آنها، امری اجباری برای این اقشار تلقی میشود.

۲- آیا منظور از “آشتی ملّی و عفو عمومی”، این است که آن عناصر و نیروهای سیاسیی که در طول مدّت حیات رژیم بخدمتگذاری به آن مشغول بوده اند و در جهت استحکام پایه های همین رژیم سرکوبگر تلاش میکرده اند، امّا بتریج و تا به امروز بر اثر تغییر شرایط و “برگشتن ورق” بیکباره موضع عوض کرده و خواهان “همرنگ شدن با جماعت شده اند تا رسوا نشوند”، میبایستی مورد عنایت و عفو واقع شوند؟

به باور نگارنده این بخود آنها بر میگردد! هر نیروئیکه در هر مقطع زمانی و در طول هر مدّتی، خودرا در مقام خدمت به حاکمان مذهبی قرار داده است، میبایستی یا دچار اشتباه بوده باشد، یا ضرورت خدمتگزاری خود به رژیم را با شیوه های منطقی و علمی اثبات کند و آنرا در معرض قضاوت عمومی برای پذیرش خود و یا عدم آن قرار دهد.

اگر اتخاذ چنین عملکردی یک سیاست اشتباه بوده است، که صداقت و منطق حکم میکند که امروز به نقد علمی نظریات گذشتۀ خود بپردازند و با یک پالایش فکری، خدمتگزاری های گذشتۀ خودرا درقبال سیاستهای “اشتباه” خود بررسی کرده و به نقد بکشند و خود، خواستار عفو از طرف تمامی دیگر نیروهای سرنگونی طلب و ملّت ایران بشوند! مسکوت قرار دادن این نکته، و یا با “یک پُشتک سیاسی” رنگ عوض کردن و ملحق شدن به یک چنین اتحادّی، به باور نگارنده، منجر به ایجاد پایه های سست و ناپایداری در یک چنین اتحادی خواهد شد، که اگر هم تا پیش از سرنگونی رژیم خودرا بروز ندهد، بدون شک با عدم یک برخورد ریشه ای به نظرات انحرافی گذشته، در آیندۀ سیاسی مملکت باردیگر عملکردها و تأثیرات همان انحرافات مخرب گذشته را با اشکال و روشهای دیگری تکرار خواهند کرد.

صورت مسأله از نظر نگارنده بسیار ساده است. چنانچه اینگونه نیروها حاضر به نقد گذشتۀ اشتباه آمیز خود نباشند، یکجای قضیه درست کار نمیکند! ما یا در مسیر یک تحول اساسی و پایدار گام برمیداریم و یا نه. برخورد عقلائی و بدور از احساسات برای رسیدن به یک جامعۀ مطلوب، نیازمند رفع ریشه ای مشکلات کنونی ما است. رفع ریشه ای مشکلات ما هم نیازمند به یک برخورد ریشه ای به اشتباهات و انحرافات گذشته مان میباشد. این همان جان کلام در مورد این طیف از “اوپوزیسیون” است و نه چیزی دیگر.

۳- آیا منظور از “آشتی ملّی و عفو عمومی” آندسته از عناصر، افراد ویا تشکلهائی را در بر میگیرد که بنا به دلائلی در گذشتۀ ۳۳ سالۀ حاکمیّت رژیم مذهبی بخشی از جناحهای حاکمیّت را نمایندگی میکردند و امروز بدلیل تمامیّت خواهی یکی دیگر از جناحهای همین رژیم به بیرون پرتاب شده اند و خودرا در جبهۀ “مخالفان” قرار داده اند؟

ما بخوبی واقف هستیم که تمامی سردمداران و دولتمردان این رژیم در تمامی جنایات و نا هنجاریهای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی این رژیم دست داشته و دخیل بوده اند. هر یک با درجات و میزان قدرت و نفوذ خود در سیستم حکومتی رژیم اسلامی، بر علیه ملّت و منافع ملّی ایران و ایرانی عملکرد داشته اند، و بسهم خود ضربات مهلکی را در مقاطع گوناگون بر پیکر میهنمان وارد آورده اند.

به باور نگارنده، اینجا بهیچوجه طرح “انتقامجوئی” از اینگونه عناصر و افراد مورد نظر و در کار نیست، بلکه نکتۀ اساسی و مهم، طرح عدالتخواهی و به کرسی نشاندن عدالت مطرح است تا هر نظر دیگری.

روش برخورد درست و انسانی با اینگونه عناصر و افراد بسیار حساس و درخور تأمل است. نمونه های اینگونه افراد و عناصر چه در درون مرز و چه در برون مرز بیشمارند. این افراد و عناصر که خودرا در صف “منتقدین” و “مخالفین” رژیم قرار داده اند، دو راه بیشتر ندارند:

یا اینان به نقش خود تا زمانیکه در خدمت رژیم بوده اند و به تمامی عملکردهای ضد مردمی و جنایتکارانۀ خود اعتراف میکنند، و از مردم شریف ایران در قبال عملکردهای خود پوزش خواسته وطلب بخشش میکنند؛ که در آنصورت این بازهم به این برمیگردد که آیا پوزش آنان قابل قبول مردم بوده است یا نه. و یا اینکه این عناصر بهمین روش که دارند ادامه میدهند همچنان ادامه دهند. انتخاب با خود آنان است!

به باور نگارنده، چنانچه اینان بهمان روش “نه سیخ بسوزد و نه کباب” ادامه دهند، هیچ جائی در میان نیروهای براندازی خواه و این جبهۀ وسیع (کنگره ملّی) ندارند؛ چرا که این خود مانعی را در مقابل ایجاد یکچنین اتحاد عمل در میان آزادیخواهان ایجاد خواهد کرد! چنانچه این عناصر و افراد، به تمامی عملکردها و نقش گذشتۀ خود بعنوان بخشی از نظام حاکم مذهبی اعتراف کنند و خواستار نقد کامل گذشتۀ خود با ذکر تمامی ناهنجاریهای مربوط بخود و متعاقبأ طالب بخشش از طرف دیگر نیروها و مردم ایران باشند، میتوانند در چارچوب این اتحاد قرار بگیرند، امّا تضمین هیچگونه مصونیّتی از محاکمۀ عادلانۀ آنان در فردای آزادی ایران به آنان نمیبایستی داده شود.

با آوردن یک نمونۀ تاریخی در این مورد، منظورم را شفافتر بیان کنم:

۷۰ سال پس از جنگ داخلی در اسپانیا و پس از مرگ فرانسیسکو فرانکو و پایان دیکتاتوری فاشیستی در این کشور، دولت اسپانیا بمظور ایجاد ثبات و سازندگی در اسپانیا، قانون “عفو عاملین جنایات” را دو سال پس از مرگ فرانکو در سال ۱۹۷۷ مطرح کرد و به اجرا گذاشت. بازماندگان صدها هزار کشته شده و اعدامی در خلال جنگ داخلی و بیش از صدهزار اعدامی و مفقود شدگان در دورۀ حکومت فرانکو پس از جنگ داخلی و دوران زمامداری فرانکو، در سال ۲۰۰۸ خواستار اجرای عدالت بر علیه جنایتکاران وقت در قبال این جنایات شدند. دقّت کنیم که این خواست بازماندگان جانباختگان و مفقودین آن دو دوران بود. “بالتازار گارزون” (Baltazar Garzon) که یکی از قضات ردۀ بالای این کشور است، تحقیقات خودرا با وجود به اجرا گذاشتن قانون ،”عفو عاملین جنایات” به نیابت از شاکیان (بیش از صد هزار خانواده) آغاز کرد. این همان قاضی است که در سال ۱۹۹۸ خواستار دستگیری ژنرال پینوشه در لندن و استرداد وی به اسپانیا بجرم کشتار اسپانیائی ها بود که با مخالفت دولت وقت انگلستان بدلیل بیماری پینوشه مواجه شد.

بسیاری از جانباختگان دوران حکومت فرانکو، همانند ایران در گورهای دستجمعی مدفون شده اند. پیامد یک چنین دادخواهی از طرف خانواده های جانباختگان دوران فرانکو و اقدامات متعاقب “بالتازار گارزون”، منجر به برکناری این قاضی از قوۀ قضائیه اسپانیا و محاکمۀ وی از طرف دیوان عالی اسپانیا بدلیل “نادیده گرفتن قانون و اقدام بر علیه قانون عفو جنایتکاران” شده است! این نکته، خشم بسیاری را در اسپانیا بر انگیخته است و طرفداران “فالانژها” و دست راستی های افراطی را بجان خانواده های قربانی شده انداخته است که این خود، باعث بوجود آمدن نفرت و دو دستگی در شیرازه های اجتماعی جامعۀ اسپانیا گشته است. بقایای “فالانژها” و دست راستی های اسپانیا به این اعتراض دارند که اقدام این قاضی، “ضد قانونی” است! اینها حق دارند! چرا که قانون اسپانیا هم همان را میگوید!!

یقینأ در اینجا این پرسش مطرح میشود که در یک دمکراسی واقعی و پایدار، آیا قرار نیست که قوۀ قضائیه از قوۀ مقننه (و قوۀ اجرائیه) بطور مستقل عمل کند؟ حکومت اسپانیا پس از فرانکو برای بدست آوردن ثبات لازم ، و ساده کردن صورت مسأله، قانونی را وضع کرد تا هم به یک “موقعیّت عادی” بر گردد و هم “دردسر” مسئولیّت رسیدگی به این جنایات را از شانه های خود برداشته باشد! امّا آیا در عمل، شانه خالی کردن از زیر مسئولیّت اجرای عدالت در اسپانیا نتیجۀ دیگری بجز نمک پاشیدن بر روی زخمهای دیرینۀ ملّت اسپانیا و ادامۀ بقای روحیۀ انتقامجوئی در میان این مردم را داشته است؟ آیا اجرای عدالت، بخش جدائی ناپذیر یک دمکراسی نیست؟ اگر ما ایرانیان آزادیخواه، پیش از برقراری دمکراسی خواستار اجرای عدالت در دمکراسی آینده نباشیم، چگونه میتوانیم توقع تضمین اجرای عدالت پس از سرنگونی نظام مذهبی حاکم بر کشورمان را داشته باشیم؟ آیا میبایستی آنانرا که خواستار اجرای عدالت باشند، یعنی قربانیان جنایات و حامیان آنانرا (همانند اسپانیا)، به محاکمه کشیده و توبیخ کنیم؟ و یا از بازماندگان و خانواده های جانباختگان راه آزادی بدست آمده توقع داشته باشیم که هم ببخشند و هم فراموش کنند؟ یعنی قاتلان همان آزادیخواهانی را که سنگ بنای آزادی بدست آمده را بنا گذاشتند را تبرئه کنیم و شرایط آزاد بدست آمده را (در قبال بهائی که فرزندان آزادیخواه ایران با نثار جان خویش دادند) بر علیه خود آزادیخواهان جانباخته و خانواده های آنها تبدیل کنیم؟ آیا میشود پرسید که نفس یکچنین عملکردی در “فردای آزادی ایران” چه تفاوتی با رفتار نظام مذهبی حاکم کنونی دارد و یا خواهد داشت؟

اینها نکاتی هستند که ما همین امروز و به موازات تشکیل “کنگرۀ ملّی” میبایستی برایشان پاسخهای لازم را داشته باشیم.

عاملین و آمرین جنایات گوناگون رژیم حاکم بر ایران (چه جانی و چه مالی، و چه شریک بودن آنها در جنایات بطور مستقیم ویا غیر مستقیم)، میبایستی در درجۀ اوّل پاسخگوی کرده های خویش باشند. این امر برای سلامتی روحی و روانی و یکپارچگی جامعۀ ایران در فردای آزادی حیاتی و مبرم بشمار میرود. دقیقأ با یک چنین برخوردی، ما قادر خواهیم بود تا یک مرحم روحی برای جامعۀ ایران فراهم کنیم و با اجرای عدالت، عنصر “انتقامجوئی” را از اذهان مردم ستمدیده و به سوگ نشستۀ عزیزانشان کمرنگتر و عذاب روحی آنانرا تقلیل دهیم. دادگاههای عادلانه و علنی بمنظور رسیدگی به اینگونه موارد میبایستی در فردای آزادی ایران به اینگونه موارد بپردازند و اگر هم “عفو و یا آشتی ملّی” واقعیی قابل حصول باشد، میبایستی از دریچۀ اجرای عدالت اجتماعی در فردای آزادی ایران عبور کرده باشد. بدون شک، از نظر نگارنده، پدیدۀ اعدام و یا شکنجۀ جسمی و روحی برای هیچ شهروند ایرانی (حتّی جنایتکاران نظام جمهوری اسلامی) جائی در فردای آزادی ایران نمیبایستی داشته باشند و این دادخواهی تنها میتواند با یک برخورد عدالتخواهانۀ انسانی به اینگونه موارد حلّ و فصل شود.

به باور نگارنده، تک تک عناصر و افرادی که زمانی در خدمت این رژیم جنایتکار بوده اند و امروز بهر دلیلی “مخالف” آن شده اند (که شمار بسیاری از آنان تا به امروز هنوز با ملّت ایران تعیین تکلیف نکرده اند)، میبایستی در وحلۀ اوّل با اعتراف به عملکردهای خود و پوزش از ملّت شریف ایران خواستار این “عفو و یا آشتی ملّی” شوند و مقدمات بخشش خودرا از طرف جامعه در فردای آزادی و برقراری دمکراسی و عدالت پی ریزی کنند. پیامد و نتیجۀ یک چنین اعتراف و پوزش خواهی، در دادگاههای عادلانۀ حکومت مردم تعیین میشوند و نه پیش از آن.

در ضمن این را هم نمیتوان از نظر دور داشت که آیا ما طرح “عفو و یا آشتی ملّی” را واقعأ بنمایندگی از مردم ایران مطرح کرده ایم و از زبان یک یک مردم بستوه آمدۀ ایران سخن میگوئیم؟ چطور است که ما برای نمونه، شکل حکومتی آینده را نمیتوانیم بدون به رأی همگانی گذاشتن آن به نیابت از مردم از همین حالا تعیین کنیم (بدرستی)، امّا مجاز هستیم تا از جانب مردم در مورد عدالتخواهی های آیندۀ آنان برایشان از پیش تصمیم بگیریم؟ آیا این یک تناقض بزرگ در برنامه های “کنگرۀ ملّی” بحساب نمیاید؟

به باور نگارنده، ما در مورد طرح “عفو و یا آشتی ملّی” مطرح شده از طرف بانیان آن سخن بسیار داریم تا بتوانیم با یک تفکر آزادیخواهانۀ واقعی و انسانی، و با بکار گیری خرد گروهی آنرا پالایش داده و با ایجاد پایه های هر چه مستحکمتر برای آن، از یک اتحاد منسجم و دمکراسی خواهانۀ واقعی تری که بیشترین شخصیّتهای برجسته، افراد و سازمانهای سیاسی سرنگونی طلب را شامل میشود برخوردار شویم.

داریوش افشار

۱۵ ژانویه ۲۰۱۲

dariosha@gmail.com

 

مطالب مرتبط با این موضوع :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Layer-17-copy

تمامی حقوق این وبسایت در اختیار مجموعه رنگین کمان بوده و استفاده از محتوای آن تنها با درج منبع امکان پذیر می باشد.