elections 02

بی رونق ترین اما حساس ترین بیعت حکومتی با ذوب شدگان در «ولایت» خاص

این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید :

elections 02

elections 02جواد قاسم آبادی

امروز بروشنی مشاهده می شود که مجریان برنامهء جمع کردن بساط «جمهوری» و تثبیت حکومت ِسلطانی جابر، در فردای آخرین دورهء ریاست «جمهوری اسلامی» در ایران، همان کسانی هستند که امروز در این آخرین خیمه شب بازی انتصابات مجلس غیر اسلامی شرکت فعال و پر رنگ دارند.

این فرصت طلبان و مزدوران تحت فرمانشان که تا دیروز از اصلاحات دفاع می کردند و با اصرار «رهبران سبز» را به رقابت بر سر مقام ریاست جمهوری «کشیدند»، همگان را به شرکت در «انتخابات» تشویق می نمودند و حتی شرکت این «رهبران سبز» در «انتخابات» ریاست جمهوری دورهء گذشته را تنها عامل مقاومت و پیروزی اصلاحات در مقابل مافیای قدرت می دانستند، تنها با گذشت چند سال و درست در تند پیچی تاریخی که از یک سو در اثر فروپاشی اقتصاد کشور و پافشاری و مقاومت جنبش اصلاحات، خواسته های این جنبش و در راس آن «حق رای همگانی» در سراسر ایران عمومی شده اند و از دیگر سو بر امید واهی اصلاح این نظام، در سراسر ایران غبار فراموشی نشسته است و حتی آنهائی که همچنان بر اصلاح نظام پا می فشارند، در زندان های قرون وسطائی رژیم در کنار «براندازان» در زیر انواع شکنجه ها بسر می برند، به همه چیز و همه کس، حتی فرزندان خود، حتی ادعاهای خود، حتی کسانی که آنها را به مبارزه برای تغییر دعوت نموده بودند، پشت کردند و با عقب گردی فاجعه آمیز و آینده ای سراسر خشونت برای خود و دیگر مردم ایران به ارمغان آوردند. این دنیا پرستان با یک عقب گرد رو به رهبرحاضر نمودند و به جای جوان مردم آگاه به بُتی فرسوده اقتدا نمودند! بر خاک افتادند و در کمال وقاحت در انتصابات مجلس شرکت نمودند. هیهات از این همه عهد شکنی و خاک پاشیدن در چشم جوان مردم خواهان تغییر سراسر ایران!

پوشیده نیست که این همه از این روست که ولیّ ِامر ایشان از همین امروز، در حال آرایش و سازماندهی آخرین کودتای «ولایت بر علیه جمهوریت» و یک پایه کردن قدرت و بنیانگزاری «حکومت اسلامی» در ایران است! ذوب شدگان در ولایت نیز در دفاع از این کودتای مرگبار آنرا استحالهء نظام ریاستی به نظام مشارکتی می نامند! اما فقط با چند مسامحهء کوچک! نخست، در نظام های مشارکتی (چه در دموکراسی های نمایندگی و چه در دموکراسی های مستقیم) مجلس برآمده از یک انتخابات آزاد، قوهء مجریه را انتخاب می کند و بر حسن اجرای برنامه های دولت نظارت مستقیم دارد. از این رو بر هیچ کس پوشیده نیست که نظام آیندهء ایران چه با و چه بی رئیس جمهور، با حضور ولایت مطلقهء فقیه (ولایت خاص رهبر حاضر) بمثابه «فعال مایشاء»، «خارج» از هر هویت مشارکتی ست و «مشارکت» مردم در قدرت، هیچ موضوعیت حقوقی نه در این نظام و نه در نظام فردای پایان این دورهء ریاست «جمهوری» ندارد و بعبارتی مشارکت مردم در قدرت فریبی بیش نیست و در آینده نیز فریبی بیش نخواهد بود.

شرکت فیلسوف متوهم (سیّد خندان سابق!) در این «انتخابات» که خود پیش درآمد کودتای حذف مقام ریاست جمهوری ِدردسر ساز برای رهبر حاضر است، اگر چه دل بسیاری را بدرد آورده است، اما نشان از آروزی همهء متوهمین فرصت طلب در «امکان» تداوم نظام ناجمهوری نا اسلامی دارد. از آنجائی که امروز رنگین کمانی از چهار نسل از اقشار و طبقات مختلف سراسر ایران، اصلاح این نظام ظلم و ظلمات را نا ممکن می دانند، اصلاح طلبان حکومتی با بیرحمی نامردمی، با ادعاهای بیست و دوم خردادماه هشتاد و هشت خود وداع نمودند و با حضور پر رنگ و «خندان» خود، ناامیدی از اصلاحات و بازگشت ناپذیری این نظام را تائید کردند و مهر تائید بر آن کوبیدند. در اوج ناامیدی از اصلاحات و در اوج فرصت طلبی ضد مردمی، با وقاحتی باورنکردنی با ولایت مطلقهء فقیه، در سرکوب و حذف مخالفان و دگراندیشان، زندان خانگی «رهبران سبز» و ادامهء بی قانونی موجود، بیعت فرمودند.

از نظر من هر کس که در این «انتخابات» شرکت کرده باشد با این رهبری خاص، در حفظ وضع موجود بیعت نموده است و تردیدی نیست که پای لرزش هم خواهد نشست. این از خدا بی خبران، حتی با رهبری در قتل های عمد دولتی که « اعدام » می نامندنش بیعت نموده اند. این مردم فروشان حتی در زندانی و شکنجه کردن مخالفین بی گناهی که بخاطر عقاید خویش همین امروز در زندان بسر می برند، با رهبری بیعت نموده اند. این نا مسلمانان حتی با رهبری در حفظ مافیای اقتصادی موجود و شکنجه و ترور آنهائی که از آزادی و آزادی انتخابات دفاع می کنند، بیعت فرموده اند . امروز بجرات می توان گفت که دیگر مُصلحی در مجلس آینده حضور نخواهد داشت و مجلس آینده مجلس شرّ و شرارت محض خواهد بود. نه یک کلمه بیش و نه یک کلمه کم! افسوس که گرداب ولایت فقیه بر سفیه، سفها و متوهمین به این نظام را با خود به قعر خواهد کشید و بهمراه این نظام ظلم و ظلمات به هلاکت خواهند رساند. افسوس که رهبران نظام جمهوری اسلامی بجای راه باز توبه و رهائی، راه طغیان و خونریزی را برگزیدند.

آری امروز بقاطعیت می توان گفت که مرحلهء چهارم ِ «تا قبر چهار انگشت بیشتر راه نیست»! جمهوری اسلامی (که در عمل هیچ اثری از جمهوریت و اسلام در آن مشاده نمی شود) آغاز شده است و لحظهء موعود «ظهور» ِسیمرغ خرد جمعی در سراسر این فلات پهناور، بهمت جوان مردم سراسر ایران بس نزدیک است.

ظهور برای پایان دادن به فقر و فلاکت آنهم در ثروتمندترین کشور جهان. ظهور محرومین، بیکاران، معتادان، ضعیفان، بیماران، مادران، پدران و رنج دیدگان جوانی که غنچه های رنگارنگ انقلاب بهمن ماه هستند. جوانانی که آینده ای روشن، زندگی سالم و شرافتمند، برای خود و خانواده هایشان، برای پیشینیان و آیندگان را در پیش رو دارند.

آینده ای ممکن که با تداوم این نظام ظلم حاکم بر ایران، هرگز زمینی نخواهد شد. آینده ای که در آن نه سود و نه ثروت که انسان و هستیش، در محور ارزش های جامعه قرار خواهند گرفت. نظامی که انسان ها صاحب ارزش کار و تولید خود خواهند گردید. آزادی که هرگز کسی بخاطر آراء و عقایدش به بند و به زیر شکنجه کشیده نخواهد شد. آگاهی جمعی که از بهزیستی انسان و حفاطت از زمین، مادر همهء ما، هچون تخم چشم مراقبت خواهد نمود. اراده ای جوان و سراسری که دروغ را باطل و «حق» را در زمین و زمان برپا خواهد نمود.

امروز به اعتراف خود سردمداران نظام، دیگر اثری از تبعیّت از قانون اساسی ِپر تناقض «جمهوری اسلامی» برجا نیست. بواقع انتصابات اخیر مجلس با ولایت «خاص» رهبر حاضر، پس از سی و سه سال، ناقوس مرگ اصلاح پذیری این نظام و آغاز دوران گذار به دمکراسی در ایران خواهد بود. سال هاست که من در پایان چنین ادعاهائی، تاریخ را گواه می گرفتم اما با دیدن فیلسوف متوهم و دیگر اصلاح طلبان حکومتی (می توانید بخوانید ذوب شدگان شرمگین در ولایت خاص رهبر!) دوش بدوش «اصولگرایان» ذوب شده در « ولایت »، در پای صندوق های رای، افسوس خوردم که این متوهمین و فریب خوردگان، تنها بر مبنای یک توهم؛ توهم امکان بقای نظام «جمهوری اسلامی» در ایران؛ هم دنیا و هم آخرت خود را نه به قِرانی که، به یک توهّم فروختند! این خائنین به مردم، تنها با همین مشارکت دنیاپرستانه، در تمامی خون هائی که تا کنون بر زمین ریخته شده است و در آینده ایران از جوانان خواهان تغییر در میدان ها و زندان ها بر زمین ریخته خواهد شد، شریک شدند.

بیائید بپذیریم که جامعهء ایران قطبی شده است. بیائید بپذیریم که به توده های مردم جز حقیقت نباید گفت. بیائید بپذیریم که امروز بین حاکمان و محکومین، بین صاحبان ثروت و قدرت و خیل عظیم جوان فاقدان سرمایه در ایران جمهوری اسلامی ایران خندقی حفر کرده است که بدون در هم شکستن ماشین دولتی، هرگز قادر به پُرکردن آن نخواهیم بود. بیائیم به مردم بگوئیم که تنها راه جلوگیری از ادامهء تبعیض در تمامی زمینه ها، تنها راه جلوگیری از تداوم گسترش فقر و فلاکت و بدکاری، تنها راه توقف کشت و کشتار در زندان ها و میدان ها و تنها امکان اصلاح این نظام با حداقل تلفات، همانا بزیر کشیدن آن از قدرت با سازماندهی کنترل مراکز تولید و خدمات و بتبع آن تدارک اعتصابات سراسری و تظاهرات خیابانی خواهد بود.

لازم به یادآوری نیست که فعالیت های ما برای کسب آزادی و انتقال همهء قدرت به آحاد ملل ساکن ایران، در داخل و خارج از کشور، مکمل یکدیگر می باشند اما یکسان نخواهند بود. عمل ما در داخل و خارج از کشور برای استقرار آزادی پایدار، اگر چه از مضمونی یگانه، اما از اشکال گوناگون برخوردار است. در پایان شایستهء به تاکید می بینم که تا بُروز لحظهء موعود؛ که در مقیاس کلان و خارج از ارادهء شما و من ِنوعی فرا خواهد رسید؛ جهت به حداقل رساندن تلفات جوانان خواهان تغییر، سازماندهی در داخل کشور بایستی هر چه محدودتر، کیفی تر، متمرکزتر و دورتر از چشم ها و گوش های پلیس سیاسی رژیم صورت گیرد، اما در خارج از کشور شایسته است تا سازماندهی عمومی تر، با کمیت بیشتر، با عدم تمرکز بیشتر و بشکل جنبشی عمومی و علنی به پیش رود.

در آرزوی آن روز موعود، دستتان را بگرمی می فشارم. جواد قاسم آبادی، سه شنبه شانزدهم اسفند ماه نود.
javad.ghassemabadi@no-log.org

مطالب مرتبط با این موضوع :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Layer-17-copy

تمامی حقوق این وبسایت در اختیار مجموعه رنگین کمان بوده و استفاده از محتوای آن تنها با درج منبع امکان پذیر می باشد.