shokooh mirzadegi 01

پدیده ی هراس انگیز «دیکتاتور شیفتگی»

این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید :

shokooh mirzadegi 01

shokooh mirzadegi_01شکوه میرزادگی

هفته گذشته یک دیکتاتور دیگر از صحنه ی جهان حذف شد؛ جهانی که، برکنار از خواست ها و یا زد و بندهای سیاسی برخی از دولت ها، با همه ی توان خود در تلاش رسیدن به پایان دیکتاتوری هاست. حذف این دیکتاتور، یعنی کیم جونگ ایل، رهبر کره شمالی، از آنجایی که به دست مردمان سرزمین اش نبوده و در مسیر جبر بی سر و صدای طبیعت انجام شد، برخلاف دیگر کشورها، و در میان حیرت بسیاری از مردمان جهان، شادمانی و جشن مردم سرزمین اش را در پی نداشت؛ هر چند که ما تنها از راه دیدن تصاویر تبلیغاتی دولتی با واکنش بخشی از مردم کره شمالی روبرو می شویم، و نمی دانیم آن مردمانی که در خیابان ها نیستند، در زندان ها، یا در خانه هاشان چه حالی یا چه احساسی دارند.

اما عزاداری و اشک ها و اندوه بسیاری از مردمان کره ی شمالی بر مرگ کسی که جز رنج و خفقان و سانسور و بدبختی و تیره روزی و انزوای روانی و اجتماعی به آن ها چیزی نداده بود، به باور من، نشانه ی روشنی است از پدیده ای به نام «اعتیاد به دیکتاتوری»؛ اعتیاد هراس انگیزی که در بیشتر کشورهای دیکتاتور زده، به خصوص در دیکتاتوری هایی که به پشتوانه ی مذهب، نژاد، و یا ایدئولوژی خاصی انسان را وادار به اطاعتی چشم و گوش بسته و دایمی می کنند، بوجود می آید.

طبیعی است که یک انسان سالم از مرگ هیچ جانداری، اعم از انسان و حیوان و درخت، شادمان نمی شود؛ اما مرگ بیدادگرانی که خون هزاران انسان بی گناه و آزادی خواه و حق طلب از دست هایشان زدودنی نیست، نمی تواند، آن گونه که در کره شمالی، اندوه و اشک بیافریند. و اگر آفرید به طور قطع چیزی جز ناآگاهی، بی خبری و یا، نتیجه ی اعتیاد کشنده به دیکتاتوری نیست.

اعتیاد به دیکتاتوری چیست؟

اعتیاد، آن گونه که روانشناسی پس از فروید به دنبال دلایل بوجود آمدن اش بوده و هست، چیزی نیست که فقط اختصاص به مواد مخدر داشته باشد. اعتیادهایی هم هستند که نسبت به پدیده های مختلف اجتماعی بوجود می آیند. مثل اعتیاد به خشونت، اعتیاد به اندوه، اعتیاد به توجه، اعتیاد به شنیدن ستایش و تحسین، اعتیاد به مورد پرستاری قرار گرفتن، و … امثالهم؛ که هر کدام شان موارد بیشماری از انواع اعتیاد ها را در دل خود دارند.

و چنین است که در دنیای پیشرفته، معتاد به کسی گفته می شود که، چه به مواد مخدر، و چه به مواردی که نشانه های خودآزاری یا دیگر آزاری را در خود دارند «وابسته» شده باشد و جدا شدن از آن برایش آنقدر سخت باشد که تبدیل به بیماری شود که نیاز به درمان و ترک عادت دارد؛ ترک عادتی که، بر خلاف ضرب المثل قدیمی ما، نه تنها موجب مرض نیست بلکه مرض را شفا می بخشد.

برخی از روانشناسان، همانگونه که اعتیاد به مواد مخدر را ژنیتیکی می دانند، (به این معنا که اعتیاد به مواد مخدر و یا سیگار معمولاً در میان افراد یک خانواده و اقوام نزدیک دیده می شود،) اعتیاد به برخی از موارد دیگر را هم ژنیتیکی می دانند، هرچند که در مورد اعتیادهای اجتماعی به طور قطع مسایل اکتسابی هم، که همانا انواع «بدآموزی» است، دخالت زیادی دارند.

به نظر من، از آنجا که عادت به خشونت دیدن از سوی شخص یا اشخاصی قدرتمند (فیزیکی یا روانی) در روانشناسی نوعی بیماری شناخته شده است که معمولاً متوجه افرادی است که در کودکی مرتب کتک خورده اند، و یا گرفتار خشونت هایی بوده اند که در فرهنگ یا مذهب آن ها مجاز شمرده می شده (مثل «زدن کودکان از سوی معلمین» و یا «زدن زن از سوی همسر» و یا «قتل های ناموسی» و غیره) در گستره ی وسیع تری نیز می توانیم «پذیرفتن دیکتاتوری» یا «دیکتاتور شیفتگی» را نوعی اعتیاد به حساب آوریم. به خصوص که بیشتر معتادین آشکارا به خاطر ضعف شخصیت به اعتیاد روی می آورند. آن ها یا نیاز به چسبیدن به چیزی و کسی را داشته اند که با تکیه بر آن احساس امنیت و آرامش کنند و یا برای فراموش کردن رنج هایشان به طناب پوسیده ای که ظاهرا آرامش بخش یا امنیت دهنده است پناه می برند. و این اعتیاد گاه نسل تا نسل را مبتلا کرده و شکلی شبه ژنیتیکی به آن می دهد.

نگاهی به قوانین نوشته و نانوشته، اما قابل اجرا، در کره ی شمالی و اشک و ناله ی مردمانی در مرگ «رهبر» شان به ما نشان می دهد که در آن سرزمین نیز برقراری سال ها دیکتاتوری و سد شدن راه های برخورداری از آزادی، و بسته شدن درهای ارتباط و تبادل فرهنگی با دیگر مردم جهان، مردم زندگی کننده در این شرایط را گرفتار نوعی اعتیاد به دیکتاتور کرده است؛ قوانینی همچون پوشش اجباری، کنترل شدید مردم در محل کار و کوچه و خیابان، بستن درها به روی ارتباط مردم با جهان، زدن انگ جاسوس خارجی و خائن به انقلاب به هر آن کسی که انتقادی دارد، ممنوع بودن دیدن یا خریدن انواع فیلم ها و ویدئوهای خارجی، و همزمان پخش فیلم ها و ویدئوهایی کاملاً تبلیغاتی در ارتباط با اهداف حکومت، قطع کردن ارتباط های فرهنگی با همه ی جهان، و تحمیل فرهنگ یک بعدی و به اصطلاح انقلابی، نداشتن آزادی های سیاسی، نداشتن شادی های ساده و آزادانه مردم در ارتباط با فرهنگ ملی خود، و به نظارت کشاندن همه ی جشن ها و مراسم و آیین ها، و در کنترل داشتن توریسم و استفاده از آن ها در خدمت تبلیغات حکومتی، و نداشتن آزادی بیان و آزادی انتشار نشریات (کره تنها دوازده روزنامه و بیست نشریه دارد که همه زیر نظر مستقیم دولت کار می کنند) و .. و مهمتر از همه فقر و گرسنگی میلیون ها تن از مردم، و درکنارش هزینه کردن میلیاردها برای قدرتمند کردن ارتش و سلاح هسته ای و غیره.

به راستی کدام انسان سلامتی می تواند این همه بدبختی را ببیند و نه تنها ناراضی و رنجور نباشد، بلکه شیفته چنین حکومتی و چنین رهبری نیز باشد؟

نه، تردیدی نیست که چنین وضعیتی همان بیماری خطرناک اعتیاد است که کشورهای دیکتاتوری مردمان را گرفتار کرده اند. همان اعتیادی که با عادت دادن مردم از کودکی به جان شان انداخته اند، عادت به تحسین و ستایش رهبر، به عنوان شخصیتی فرا انسانی و قدیس گونه، چه از طریق اجبار و چه از طریق تبلیغات بدون توقف به ظاهر آموزشی. در این تبلیغات از رهبر و «ارتش شکست ناپذیرش» تصویری توامان از مهر و خشونت ساخته می شود و او را به عنوان «پدری دلسوز» بر سر مردم می نشانند.

و این چیزی است که حکومت های دیکتاتوری و وابستگان آن ها به خوبی می دانند و به کمک آنها در معتاد کردن مردمان عاملیت می یابند. آن ها همیشه تلاش می کنند که توده هایی از مردمان بدبخت و یا نیازمند به امنیت را جزو قشون و یا تحسین کنندگان و شیفتگان رهبر یا حکومت در آورند؛ مردمانی که از حکومت قلدر و زورگو، و یا رهبر، سروری، یا چتری و یا تکیه گاهی برای کمبودهای مادی و ضعف های روانی خود می سازند. و به این ترتیب، درست همچون یک معتاد به مواد مخدر، از ترس ها و ناامنی های خود (حتی به طور موقت یا ظاهراً)، رها شده و احساس آرامش می کنند.

نظام های دیکتاتوری همیشه بزرگی ها، استثنایی بودن ها، مقدس بودن ها، و قدرتمند بودن ها و، مهم تر از همه، شکست ناپذیر بودن دیکتاتور و دیکتاتوری را مدام به رخ مردم و به خصوص شیفتگان آن کشیده و در واقع در رگ و خون آن ها حس تکیه دادن به این منبع امنیت و آرامش را تزریق می کنند.

درمان دیکتاتور شیفتگی

دیکتاتور «کیم جونگ ایل» رفت، پسرش «کیم جنگ اون»، به جای او نشست. هنوز کسی نمی داند که این یکی هم مثل پدر و پدربزرگش دیکتاتور است یا نه. در کره، همچون همه ی کشورهای دیکتاتوری، جز عده ای «خاص» کسی خبر از پشت درهای بسته ی سیاست ندارد. این جوان تازه به قدرت رسیده یا همان روش های پدر را دنبال خواهد کرد و در نتیجه دوران حکومت اش ادامه ی همان وضع خواهد بود، و یا ذره ای از آموزش هایش در سرزمینی چون سوییس را چراغ راه می کند و میلیون ها انسان را از شر دیکتاتوری و از شر اعتیاد کشنده ی «دیکتاتور شیفتگی» نجات می بخشد. و یا در فاصله این تغییرات آن بخش از مردمان کره که هنوز سم اعتیاد بر جان شان ننشسته و آماده نجات دیگران هستند چرخشی به سوی آزادی را در کره میسر خواهند کرد. اما هر چه بشود برای ترک اعتیاد شیفتگان دیکتاتور زمان لازم است.

همان طور که معتادان به مواد مخدر حتی پس از رها شدن فیزیکی از اعتیاد مدت ها طول می کشد تا از وابستگی روانی به آن رها شوند، بیماران مبتلا به «دیکتاتور شیفتگی» نیز، پس از فرو ریختن دیکتاتوری، سال ها طول می کشد تا بتوانند از شر چنین اعتیادی رها شوند. این اعتیاد، همچون همه ی اعتیادهای دیگر، نیاز به «سم زدایی» دارد. همانطور که در ترک اعتیاد به مواد مخدر درمان طولانی است، درمان دیکتاتور شیفتگی نیز طول می کشد. هر دو نوع معتاد برای نجات خود نیاز به محیطی سالم و امن دارند، نیازمند معلمان و پزشکانی دلسوزند که، به جای قلدری و زورگویی، راه و رسم نجات را بیاموزند،؛ راه و رسم رهایی و نفس به سلامت کشیدن را.

البته در موجبات و وسائل ترک اعتیاد بین مواد مخدر و شیفتگی به دیکتاتوری تفاوت هایی هم وجود دارد. مهمترین داروی ضد شیفتگی به دیکتاتوری «آزادی، دموکراسی و قانون سالاری» است. تجربه ی بلند بشری نشان داده است که برای درمان اعتیاد به دیکتاتوری این «نسخه» بدون تردید نقشی معجزه آسا ایفا می کند.

بیست و پنجم دسامبر ۲۰۱۱

shokoohmirzadegi@gmail.com

مطالب مرتبط با این موضوع :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Layer-17-copy

تمامی حقوق این وبسایت در اختیار مجموعه رنگین کمان بوده و استفاده از محتوای آن تنها با درج منبع امکان پذیر می باشد.