m sahar 01

این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید :

m sahar 01

m sahar 01م. سحر

دینی که ترا به من فرا دستی داد
در جای خِرَد ، بلاهت و پستی داد
از بهر چه در میهن من نوع ترا
چون زنگی تیغ زن چنین مستی داد ؟

□

ای شیخ چه دانی چه بود عالم عشق؟
محروم خرد کجا شود محرم عشق ؟
یکسر شکمی زپای تا سر زینرو
تو نان بلاهت خوری و من غم عشق
□

دینی که ترا چنین رویّت داده ست
عقل از تو گرفته و خریت داده ست
بر من زچه در کشور من نوع ترا
درسایۀ جهل ، برتریت داده ست؟
□

دینی که ترا رئیس کشور کرده ست
یک ملت را اسیر و منتر کرده ست
سالوس و فریب را خدا نامیده ست
وزجهل وستم سلاح و سنگر کرده ست

□

دینی که ترا چنین  تبهکاری  داد
 با جان  تو ذوق ِ مردم آزاری داد
تا خون کسان به طیب خاطر نوشی
ابزار فریب و طبع خونخواری داد

□

دینی که ترا چنین شقاوت داده ست
مهرت نه ولی کین و عداوت داده ست
بنهاده ترا حربۀ تکفیر به کف
با حرفۀ «اقتلوا» ت عادت داده ست

□

دینی که ترا حکم سیاسی داده ست
در قلب و دغل کارشناسی داده ست
با چهرۀ تو اهل جهان را زین سان
انگیزۀ اسلام هراسی داده ست !

 □

دین تو به کین است ، چرا نهراسم؟
با ننگ قرین است ، چرا نهراسم ؟
کشتار و شکنجه و ستم حرفۀ توست
اسلام اگر این است چرا نهراسم ؟

□

گویند به گِردِ منبر از دار مترس
وز حکم فقیه مردم آزار مترس
اسلام هراسی تو استعماری ست
از قاتل و دزدِ بسته دستار مترس

□

گویند اگر ز دین هراس است ترا
بالله که ز غرب اقتباس است ترا
نازیگری و ولایتِ ملایان ؟
از بهر خدا این چه قیاس است ترا؟

□

گویند امام اگر جنایت می کرد
از بهر خدا ، به حکم آیت می کرد
او نایب صاحب الزمان بُد ، زینروی
کشتار و خرابی به نیابت می کرد

□

گویند امام ما دلی داشت رئوف
در عشق به آدمی در عالم معروف
می کُشت و برای معنویت می کشت
کی بود اراده اش به قدرت معطوف؟

□

گویند امام ما که عکسش آنجاست
دستی دارد در آستین دست خداست
این دست اگر هزارها انسان کشت
دستور خدا فرا تر از درک شماست !

□

دین را تبر و تیر و طنابی کردند
درکُشتن و کوفتن شتابی کردند
دادند به باد هستی ی ایران را
شاد و خوش از این که انقلابی کردند !

□

آنان که به عقل خود خیانت کردند
نادانی را نام ، دیانت کرد
دادند به دین عنانِ تقدیرِ وطن
با استبداد ، استعانت کردند !

□

آنان که به شیخ شهر ، میدان دادند
این مُلک به دشمنان ایران دادند
یا از سرِ مزدوری یا نادانی
پیراهن تن به شوقِ پالان دادند

□

آنان که به عمر عقل پایان دادند
آیندۀ ایران به انیران دادند
خدمت به خدا و دین نکردند اما
دادند وطن را و چه ارزان دادند

 

                                                           ۲۵/ ٩/۲٠١٣                                        

□

تا دینداران رئیس کشور گشتند

گویی همه عقل ها مدور گشتند

آنان که مدبران این مُلک بُدند

در حومۀ قم طویله ای خر گشتند

□

گفتند که نهضتی حسینی داریم

میراث ز کافی و کلینی داریم

غم نیست اگر غرق لجن گشت وطن

شادیم ازین غم که خمینی داریم

□

دین گفت مباد تا به ملت گروید

زیر عَلَم ِ شرع به اُمّت گروید

یعنی به ولایت فقیهان یکسر

بر عقل بتازید و به ذلّت گروید

□

دین گفت وطن خواهی تو شِرک بوَد

بیداری و آگاهی تو شِرک بوَد

با مردمِ آزاده به فتوای فقیه

هم سویی و همراهی تو شِرک بوَد

□

روزی دل‌ها به حال ایران می‌سوخت

دین آمد و زین آتشِ دل، سود اندوحت

امروز جوانان وطن بر این خاک

آزادگی از که می‌توانند آموخت؟

□

روزی که وطن ارزش و الایی داشت

چون عارف و دهخدا جوانهایی داشت

امروز چه مانده زان بزرگان برجای؟

ای کاش که این درد مداوایی داشت !

□

یک مشت مُکّلا ، عَلَمِ دین دارند

دیوان ِ شعور و عقل ، تدوین دارند

چون نیک در اندیشۀ آنان نگری

با جهل صفا و با خِرَد ، کین دارند

 

م. سحر                             

۲۶/۹/۲۰۱۳                     

□

دشمن کیشان به کشورم چنگ زدند

درگوشِ فلک ساز بدآهنگ زدند

انسانیت و شرم زدودند از دین

نعلین و عمامه را به خون رنگ زدند !

□

با ملتِ ما در آستین، مار بُدند

پروردهء خون بُدند و دیندار بُدند

بر منبرِ دین، به نام احکام خدا

در کارِ برافراشتنِ دار بُدند !

□

حق آوردند و خرج باطل کردند

شرم و شرف از زمانه زایل کردند

چون ارث پدر،به نام دین، ایران را

بی واهمه هدیۀ اراذل کردند!

□

در سوختن و کُشتن و بُردن فردند

بی‌عاطفه و بی‌هنر و بی‌دردند

درقلب و دغل گوی ز شیطان بردند

در جور و جفا آنچه که باید کردند !

□

این سنگدلان که از خدا مدهوشند

با حربۀ دین به قتل و غارت کوشند

ظلمت، کارند و آبِ حیوان طلبند

قرآن خوانند و خون انسان نوشند!

□

این سنگدلان که گرگ خو کردارند

دیریست که از خون کسان پروارند

زانگونه که بر حیات کین می‌ورزند

تشریف سیاه مرگ بر تن دارند !

□

در جامۀ دین بانی بیت الحزنند

نامردم پَستند، نه مرد و نه زنند

جرثومۀ جهل و جور و بیداد و جنون

پروردۀ خون عاشقان وطنند ! 

□

آنان که خدا را به گروگان دارند

دیریست زدین حجره و دکان دارند

آلوده به خون عاشقان وطن است

آن نان برشته‌ای که بر خوان دارند

□

دشمن کیشان به کشورم چنگ زدند

درگوشِ فلک ساز بدآهنگ زدند

انسانیت و شرم زدودند از دین

نعلین و عمامه را به خون رنگ زدند !

 

م. سحر

۲۷/۹/۲۰۱۳

   

 

مطالب مرتبط با این موضوع :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Layer-17-copy

تمامی حقوق این وبسایت در اختیار مجموعه رنگین کمان بوده و استفاده از محتوای آن تنها با درج منبع امکان پذیر می باشد.