زنان

حجاب اسلامی یک پوشش معمولی نیست، سنبل اسارت زن است!

6 سال گذشته

مشاهده تصویر

اشتراک گذاری

bahram rahmani 01
https://rangin-kaman.net/?p=11681

لینک کوتاه

bahram rahmani 01بهرام رحمانی

در روزهای اخیر، فراخوان «کمپین حمایت از حق حجاب»، توسط برخی زنان سیاست مدار و فعال فرهنگی و هنری سوئدی، که روسری به سر کرده اند و تصاویر و نظریات خود را نیز در شبکه های اجتماعی منتشر کرده اند. آن ها، این کمپین را در حمایت از زنی راه انداخته اند که ظاهرا وی به دلیل داشتن حجاب اسلامی در حومه استکهلم پایتخت سوئد، مورد حمله قرار گرفته و ضارب به هنگام حمله با فریاد، کلماتی نژاد پرستانه می گفته است. پلیس، در حال حاضر سرگرم تحقیق در این مورد است.

خانم ها «گودرون شیمن» رهبر سابق حزب چپ سوئد، «آسا رومسون» عضو حزب سبزها، «ورونیکا پام» عضو حزب چپ پارلمان سوئد و هم چنین «جینا دیرانی» مجری تلویزیونی، علاوه بر این که خودشان روسری به سر کردند، از سایر زنان این کشور خواستند با به سر کردن روسری و برپایی تظاهرات از این زن مسلمان حمایت کنند. جینا دیرانی، مجری تلویزیون گفتنی است این زن مسلمان پس از حمله ای که روز جمعه در خیابان های جنوبی پایتخت سوئد به وی انجام گرفت، بیهوش شده و به بیمارستان منتقل شد. اما تاکنون فردی به عنوان متهم بازداشت نشده است.

از این خانم ها، باید سئوال کرد: آیا برای دفاع از هم جنس گرایان باید هم جنس گرا بود؟ آیا برای دفاع از بی خانمان ها، خانه ها ترک کرد و در خیابان ها خوابید؟ آیا در دفاع از معتادین، باید به اعیاد روی آورد؟ آیا برای دفاع از کولی ها باید کولی بود؟ برای دفاع از یهودیان و بهائیان باید یهودی و بهایی بود؟ آیا برای دفاع از حقوق کودکان، باید ادای کودکی آورد؟ برای دفاع از حیوانات باید حیوان شد؟ آیا در مبارزه با حجاب و اسلام، لخت و عریان شد؟!

سئوال دیگر این است که اگر این خانم مورد حمله راسیست ها قرار گرفته؛ آیا باید کمپین علیه راسیسم و فاشیسم راه انداخت یا فراخوان «کمپین حمایت از حق حجاب»؟! آیا نفع چنین فراخوانی به کیسه گرایشات راست و ارتجاع مذهبی و مردسالار ریخته نخواهد شد؟ آیا واقعا لازم است برای دفاع از حقوق یک زن مجبه دار، روسری به سر کرد؟ آیا این زنان فعال سیاسی، فرهنگ و هنری سوئدی، نمی دانند این کمپین شان، آشکارا حمایت از حجاب اسلامی که نماد سیاسی – تبلیغی گروه های مذهبی در کوچه و بازار و مدرسه و دانشگاه و اماکن کار و غیره است؟ آیا غیر از این است که حجاب سنبل اسارت زنان است و به خصوص در کشورهایی چون سودان، عربستان، ایران و… با زور و سرکوب پلیسی بر زنان تحمیل شده است؟ در این کشورها، زنانی که حجاب را رعایت نمی کنند حتی به زندان و شلاق و پرداخت جریمه محکوم می گردند.

برای نمونه، در سال های نخست انقلاب ۱۳۵۷ مردم ایران، هنگامی که آیت الله روح الله خمینی، بنیان گذار و رهبر حکومت اسلامی زن ستیز، آزادی ستیز، ترور و وحشت، اعدام و سنگسار و…، فرمان رعایت حجاب اسلامی را صادر کرد علاوه بر این که زنان بی حجاب از ادارات پاک سازی شدند در خیابان ها نیز با تعرض وحشیانه عناصر حکومتی و حزب الهی روبرو شدند. حزب الهی های طرفدار حکومت اسلامی، بر صورت زنانی که حجاب اسلامی را رعایت نکرده بودند اسید پاشیدند. زنانی که به لبان شان ماتیک مالیده بودند تیغ کشیدند و…حکومت اسلامی ایران، در این سی و چهار سال حاکمیت خود، همواره زنان را به طور سیستماتیک سرکوب کرده است و آپارتاید جنسی کامل و همه جانبه ای را بر جامعه ایران حاکم نموده است. امام جمعه های حکومت، همواره در خطبه های نماز جمعه خود، زنانی را که به طور کامل حجاب اسلامی را رعایت نمی کنند با شنیع ترین و چندش آورترین الفاظ مورد اهانت قرار می دهند. تاکنون صدها زن، حتی توسط عناصر مذهبی به قتل رسیده اند. بنابراین، حجاب نه تنها یک حق نیست، بلکه مانند لباس نظامی و آرم و علایم و پرچم فاشیستی و راسیستی، برای تبلیغات و تقویت گرایشات ارتجاعی مردسالاری و مذهبی و کنترل روح و جسم زنان مورد بهره برداری سیاسی و اجتماعی قرار می گیرد.

حجاب اسلامی، حدود یک ماه پس از انقلاب ۱۳۵۷ مردم ایران، شروع شد و چند روز قبل از فرارسیدن هشتم مارس روز جهانی زن. روزنامه جمهوری اسلامی، زیر تیتر «زنان باید با حجاب به ادارات بروند»، از قول خمینی، نوشت: «در وزارت خانه اسلامی نباید معصیت بشود. در وزارت خانه های اسلامی نباید زن های لخت بیایند. زن ها باید بروند. مانعی ندارد لیکن با حجاب شرعی باشند.» این فرمان خمینی، علاوه بر این که پوشاندن سر و بدن زنان را اجباری اعلام می کرد، به عناصر حزب الله در کوچه و بازار نیز می گفت که زنی که حجاب شرعی ندارد لخت به حساب می آید و باید او را تنبیه کرد. در پی فرمان این آیت الله مرتجع و متحجر، بلافاصله به همه ادارات در داخل ایران و همین طور در خارج کشور به سفارت خانه ها، دفاتر نمایندگی های ایران، و موسسات کوچک و بزرگی که زیر نظر حکومت ایران در خارج کار می کردند از جمله مثل بانک ملی، بخشنامه شد که لازم است کارمندان زن با پوشش شرعی به محل کارشان بروند. بدین ترتیب، ناگهان حکومت اسلامی ایران ظرف یک هفته، میلیون ها زن ایرانی که در ادارات دولتی و وابسته به دولت کار می کردند، زیر بار «حجاب» اجباری اسلامی و حکومتی خود برد. اگر چند دهه قبل، یعنی رضاشاه به زور پلیس حجاب را از سر زنان برگرفته بود این بار خمینی، به زور پلیس چادر را بر زنان ایرانی انداخت. به عبارت دیگر، شاه و شیخ هر دو سیاست های زن ستیز و آزادی ستیز داشتند و دارند و هر دو روی یک سکه اند.

این فرمان در واقع نصف جامعه انسانی ایران و بیش تر میلیون ها زن ایرانی کارمند و کارگر را تحت فشار قرار داد. حجاب، هم چنین در محیط های کار دست و پاگیر و کسل کننده است.

به این ترتیب، بیش از سه دهه است که سران و مقامات حکومت اسلامی ایران، تقریبا همگی شان بارها تاکید کرده اند که «حجاب زن» مهم ترین رکن حکومت اسلامی است. آن ها نمی گوید که رانت خواری و نزول خواری و شکنجه و اعدام و صیغه و چندهمسری برای مردان بد است و حکومت ما را رو به زوال می برند. اما همه آن ها می گویند که حجاب، ارکان حکومت ماست! برای نمونه ای از حداد عادل، مشاور عالی خامنه ای، چندی پیش در دانشگاه الزهرا، گفته است: «در این ۲۰۰ سال اخیر که ما درگیر یک رویارویی سنگین به نام تجدد هستیم، یکی از مساله های مطرح که در دستور کار قرار دارد مساله زنان است که غربی ها از این منظر وارد منطقه اسلام شدند. از جمله مسائل به چالش کشیده شده در این دوران تجدد، مساله حجاب است. در جهان امروز نماد مسلمانی حجاب زن است و در حقیقت حجاب، مُهر زندگی اسلامی است. مخالفت های شدید با حجاب در کشورهای غربی، از جمله فرانسه که مدعی آزادی و دموکراسی هستند، نشان از اهمیت مساله حجاب دارد.»

هم اکنون نیز چند هفته از آغاز کار دولت آخوند حسن روحانی، رییس جمهوری که به جای احمدی نژاد نشست نگذشته که محمدرضا مقدسی، جانشین اجرائی «ستاد احیای امر به معروف و نهی از منکر» از تشدید کنترل زنان خبر داده است. او، به خبرگزاری حکومتی ‌فارس، گفته است: «امسال بر اساس برنامه ‌ریزی‌ های صورت‌ گرفته قرار شده است طرح جدید تذکر شفاهی با رویکرد اجتماعی‌ محور در ۲۰۰ شهر ایران اسلامی به اجرا گذاشته شود. این طرح صورت اجرائی به خود می ‌گیرد تا فریضه مهم امر به معروف و نهی از منکر به خوبی در جامعه ترویج و نهادینه شود.» در ماه‌ های گذشته، در تهران و چند شهر دیگر ایران، برخی روحانیون و افرادی که کوشیده‌ اند به زنانی که به تعبیر آن ‌ها «بدحجاب» بوده ‌اند تذکر بدهند، با مقاومت شدید آن ‌ها مواجه شده ‌اند. تذکردهندگان، هم چنین اعتراض رهگذران را برانگیخته و در مواردی مورد حمله قرار گرفته و بعضا زخمی شده ‌اند. اکنون، ستاد احیای امر به معروف و نهی از منکر، که «بدحجابی» را از موارد «فساد اجتماعی» می‌ شناسد، تصمیم گرفته است با اجرای طرح تازه‌ ای با عنوان «طرح تذکر لسانی با رویکرد اجتماعی‌ محور» به مقابله با زنانی بپردازد که به گفته مسئولان این ستاد «پوشش و رفتاری خارج از شئون اسلامی» دارند.

ما ایرانیان مقیم سوئد، که اغلب به دلیل سرکوب و سانسور، زندان و شکنجه و اعدام های حکومت اسلامی، از ایران گریخته و در سوئد زندگی می کنیم با تمام وجودمان آپارتاید جنسی در ایران را تجربه کرده ایم. اما با این وجود، برخی از فعالین سیاسی و فرهنگی و هنری ایرانی تبار نیز به فراخوان «کمپین حمایت از حق حجاب»، روسری به سر کرده اند و به عناوین مختلف این اقدام ارتجاعی خود را توجیه می کنند.

به این ترتیب، روشن است که این فراخوان دفاع از حجاب، با استقبال مستقیم و غیرمستقیم مساجد و گرایشات ارتجاعی مذهبی مقیم سوئد و هم چنین گروه های تروریستی چون شوراهای اسلامی در سومالی، طالبان و القاعده و حکومت های زن ستیزی مانند حکومت عربستان، سودان، ایران و…، قرار گیرد. بی جهت نیست که رسانه های حکومت اسلامی ایران، فراخوان این کمپین را همراه با انتشار تصاویر زنانی که روسری به سر کرده اند، در سطح گسترده ای تحت پوشش خبری خود قرار داده اند.

تمام مذاهب، نگرشی غیرانسانی و نابرابر و تبعیض آمیز به حقوق و آزادی های زنان دارند. هیچ کدام از مذاهب، زن را به عنوان یک انسان کامل و مستقل به رسمیت نشناخته اند و به همین دلیل این پدر و شوهر و مردان هستند که درباره زیست و زندگی و سرنوشت زنان تصمیم می گیرند. اگر امروز در دنیای غرب، زنان از آزادی های نسبی برخوردار شده اند اهدایی هیچ کدام از گرایشات مذهبی و حکومت ها نبوده است. این آزادی و برابری نسبی زنان در دنیای غرب و یا نقاط دیگر جهان، تنها با مبارزات طولانی و سخت و پیگیر جنبش های اجتماعی چون جنبش کارگری کمونیستی، جنبش زنان، جنبش دانش جویان و جوانان و مردم آزاده به آن ها تحمیل شده است.

طراحان این کمپین، چه بخواهند و چه نخواهند؛ چه بدانند و چه ندانند به موضع زن ستیز گرایشات مرتجع اسلامی سقوط کرده اند. حجاب حق نیست سنبل اسارت و کنترل پلیسی روح و جسم زن است.

لخت شدن و یا روسری بر سر کردن و فعالیت هایی از این نوع در سال های اخیر، مد شده است. متاسفانه برخی فعالین سیاسی و فرهنگی و هنری و هم چنین بعضی احزاب سیاسی چپ نیز این مدل فعالیت ها را بازتولید می کنند؛ سیاست هایی که به نفع هیچ جنبش آزادی خواه و برابری طلب و عدالت جویی نیست و اغلب به نفع گرایشات راست و ارتجاعی تمام می شود و مورد سوء استفاده سیاسی آن ها قرار می گیرد.

بی تردید باید از حقوق هر انسانی که در خیابان ها مورد تهاجم راسیست ها و غیره قرار می گیرند دفاع کرد. اما آیا برای دفاع از حقوق خانم مسلمان و با حجاب، باید روسری سر کرد؟ یعنی بدون روسری، نمی توان از حقوق او دفاع کرد؟ بنابراین، نمی توان پذیرفت که تنها هدف این زنان فعال سیاسی و فرهنگی سوئدی، دفاع از حقوق انسانی و آزادی این زن مسلمان است!

اما به نظرم احتمالا یک مساله مهم تر پشت پرده اهداف و سیاست های «فراخوان دهندگان «کمپین حمایت از حق حجاب»، مربوط به انتخابات پارلمانی سوئد است. این انتخابات، قرار است در ماه سپتامبر ۲۰۱۴ برگزار شود. یعنی یک هدف نمایندگان پارلمان سوئد در راه انداختن این کمپین اسلامی، می تواند در راستای جلب حمایت و آرای گروه های اسلامی و مسلمانان مقیم سوئد، از انتخابات سال آینده باشد.

این احتمال را به این دلیل در این جا مطرح می کنم که چند ماه پیش برخی گروه های مسلمان سوئدی، اعلام کرده بودند در انتخابات سال آتی سوئد شرکت نخواهند کرد. چرا که حزب سوسیال دموکرات سوئد، حدود چهار ماه پیش، یکی از اعضای مسلمان خود را اخراج کرد.

عمر مصطفی، بیست و هشت ساله، مدیر انجمن اسلامی سوئد است و در کنگره حزب «سوسیال دموکرات» که در آن مقطع برگزار شد برای فعالیت در هیات مدیره این حزب انتخاب شد. اما پس از این انتخاب بود که برخی از اعضای حزب، مطرح کردند که اشخاصی در انجمن اسلامی تحت ریاست عمر مصطفی به سخن رانی پرداخته اند که سابقه بیان اظهارات یهودی ستیزی در کارنامه خود دارند و به همین دلیل او باید از حزب اخراج شود.

در پی اخراج جنجال برانگیز این فرد از حزب سوسیال دموکرات سوئد، بحث های زیادی را دامن زد از جمله برخی گروه های اسلامی در سوئد، اعلام کردند که در انتخابات پارلمانی آینده سوئد شرکت نخواهند کرد.

متاسفانه فراخوان «کمپین حمایت از حق حجاب»، هنگامی در سوئد سازمان دهی می شود که گروه های ترورسیستی اسلامی در سومالی، یک شهروند سوئدی را در سومالی کشتند و یک دیگر را نیز نیز زخمی نمودند. حسن عبدی رحیم (سومالیایی – سوئدی)، سیاست مدار ۲۴ ساله حزب چپ سوئد در یک حادثه گروگانگیری و تیراندازی در سومالی، در تاریخ چهارشنبه ۲۱ آکوست ۲۰۱۲، کشته شد. خانم آن مارگارت لیو، رهبر گروهی حزب چپ در استکهلم نیز در این حادثه با شلیک گلوله مجروح شد و در حال حاضر در بیمارستانی در نایروبی واقع در کنیا، بستری است. این دونفر به همراه چندتن از جوانان «رینکه بی»، برای شرکت در یک پروژه مساعدت به سومالی سفر کرده بودند. این حادثه پس از سخن رانی آن مارگارت لیو در دانشگاه در موگادیشو و هنگامی که او و عبدی رحیم به قصد ترک دانشگاه سوار بر اتومبیل شده بودند، رخ داد. در این حادثه علاوه بر عبدی رحیم یکی دیگر از همراهان بومی آن مارگارت لیو کشته شد. یوناس شوسدت رهبر حزب چپ از این حادثه بسیار اظهار تاسف کرد.

سئوال این است که چرا این خانم های پارلمانی، در محکوم کردن تروریست های اسلامی و در گرامی داشت این جوان جان باخته، کمپین اعتراضی علیه گروه های تروریستی اسلامی را سازمان دهی نکردند؟

هم چنین چرا این خانم های نماینده پارلمان سوئد، بر علیه سیاست های نژادپرستانه و فاشیستی حزب «دموکرات های سوئد»، که هر روز در اجلاس پارلمان در کنار هم نشسته اند کمپین راه نمی اندازند؟ در اواخر ماه آپریل ۲۰۱۳ بود که درمارکوس ویخل (Markus Wiechel)، نمایندە پارلمان سوئد از حزب دموکرات ‌های سوئد بە دلیل بیان نژادپرستانە در یک چت فیسبوکی، تنها مورد انتقاد آبکی قرار گرفت.

ویخل کە بە همراە یک هم حزبی خود در بارە یک فیلم ویدئویی در مورد آتش ‌زدن یک ساحرە آفریقایی بحث می‌ کردند، انجام ‌دهندگان این کار را با صفت‌ هایی چون «میمون‌ های شیطانی جهنم» و «عقب ‌ماندە گان نجات ‌دهندە حقوق بازنشستگی» توصیف می‌ کند.

روزنامە اکسپرسن سوئد، ضمن اعلام این خبر نوشت واژە «نجات ‌دهندە حقوق بازنشستگی» در محافل نژادپرست و بیگانە ستیز اشارە بە آن است کە سیاست مداران می ‌گویند مهاجران می‌ توانند با کار خود هزینە های بازنشستگی و رفاە مردم سوئد در سنین پیری را تامین کنند.

نمایندە مطبوعاتی حزب دموکرات ‌های سوئد، «مارتین کینونن»، گفت کە این اطلاعات برای قضاوت ‌کردن ناکافی ‌ست اما چنان چە ویخل این سخنان را واقعا گفتە باشد، باعث شرمندگی‌ست. این حزب قصد ندارد موضوع را پیگیری کند.

البته بسیاری از زنان فعال سیاسی، فرهنگی، هنری و اجتماعی سوئدی و ایرانی تبار در این کشور، نه تنها حاضر نشدند به این کمیپن ارتجاعی بپیوندند، بلکه در رسانه های سوئدی و فارسی زبان، ضمن محکوم کردن حمله به این زن با حجاب و دفاع از حق انسانی او، در عین حال به نقد سازمان دهندگان «کمپین حمایت از حق حجاب» پرداختند و به مخالفت با آن برخاستند.

واژه و یا کلمه «حجاب»، هم به معنی پوشش نیست، بلکه به نمایش گذاشتن یک گرایش در جامعه، یعنی گرایش مذهبی است. حتی گرایشات مذهبی، برخی مواقع به حجاب پرده نیز می گویند. زیرا انسان را پشت پرده قرار می دهد. در کتاب «آسمانی» مسلمانان، یعنی «قرآن» که اتفاقا به شدت هم زمینی است و قانون اساسی اولین حکومت اسلامی به رهبری محمد و علی و غیره بوده است از جمله تنبیهات هولناکی علیه زنان، به خصوص زنانی که از مردان تبعیت نمی کنند تعیین شده است.

در سوره مبارکه نور و چه در سوره مبارکه احزاب قرآن، حدود پوشش و تماس های زن و مرد را ذکر کرده است. آیه ای که در آن کلمه «حجاب» به کار رفته است مربوط است به زنان پیغمبر اسلام است.

در قرآن، درباره زنان پیغمبر دستورهای خاصی نوشته شده است. اولین آیه خطاب به زنان پیغمبر با این جمله آغاز می شود: «یا نساء النبی لستن کأحد من النساء»، یعنی شما با سایر زنان فرق دارید. در واقع اسلام، یعنی دین و قرآن محمد و حکومتش، حقوق ویژه ای را برای زنان پیغمبر، در نظر گرفته است. قرآن، صریحا به زنان پیغمبر، می گوید: «وقرن فی بیوتکن»، یعنی در خانه های خود بمانید. عایشه، دختربچه هفت ساله ای بود که محمد بالای پنجاه سال با او ازدواج کرد و در ۹ سالگی به این دختربچه تجاوز جنسی نمود. محمد زنان زیادی داشت اما عایشه، یکی از زنان او بود که از دستورات حکومت اسلامی محمد، تخلف کرد. در این مورد ماجراهای مختلفی نقل شده است.

آیه ای که در آن آیه کلمه «حجاب» به کار رفته آیه ۵۳ از سوره احزاب است که می گوید: «و اذا سألتموهن متاعا فاسألوهن من وراء حجاب»، یعنی اگر از آن ها متاع و کالای مورد نیازی مطالبه می کنید از پشت پرده از آن ها بخواهید. ظاهرا این آیه هم آن گونه که آیت الله مطهری گفته است پس از ماجرای «عایشه» و بلند شدن سر و صدای دیده شدن او با غلام اش بر زبان پیامبر جاری شده است.

در قوانین حکومت اسلامی محمد، که بعد از مرگش نخست در چند به نام قرآن و در هشت نسخه مختلف و متفاوت جمع آوری شد اما سپس خلفای وقت اسلامی برای جلوگیری از تفرقه بین مسلمانان، همه آن ها را از بین بردند و یکی را باقی گذاشتند که امروز در دسترس است حتی ازدواج زنان محمد را پس از مرگش نیز ممنوع کرده است. همین محدودیت هایی که نخست برای زنان محمد تعیین شده بود در ادامه الگویی شد برای کلیه جوامعی که گرایشات اسلامی در آن ها دارای نفوذ و قدرت و حاکمیت هستند.

بر اساس قوانین حکومت اسلامی محمد و فتواها و فرمان هایش که در قرآن جمع آوری شده اند زن نصف انسان محسوب می شود و مردان اختیار تام بر زنان دارند. زنان موظفند در محیط خانوادگی و جامعه مطلقا مطیع مردان باشند. مردان مسلمان، به خصوص در کشورهایی که حکومت های اسلامی بر سر کار هستند و یا قوانین اسلامی در قوانین کشوری دخالت داده شده اند از هرگونه آزادی برخوردارند و می توانند زنان متعددی بگیرند و بی نهایت صیغه داشته باشند. اما بر اساس قرآن و قوانین حکومت های اسلامی، اگر زنی با مردی روابط جنسی برگزار کند باید سنگسار شود. و یا توسط پدر و پدر جد و برادر به قتل می رسد. این قوانین ارتجاعی و قرون وسطایی، در حال حاضر در بسیاری از کشورهای آسیایی و آفریقایی، زیست و زندگی را بر اکثریت زنان سخت و دشوار و طاقت فرسا ساخته اند. حکومت هایی چون عربستان سعودی، ایران و…، برای کنترل زنان، طرح ها و برنامه های ضدانسانی و سرکوبگرانه ای را به مرحله اجرا درمی آورند. پس روح مساله این است که در ایدئولوژی و تفکر همه گرایشات مذهبی، زن فرودست و مرد بالادست است.

حجاب در اسلام، برای کنترل پلیسی زن از نظر جنسی، بصری و لمسی و چه نوع دیگر، در محیط خانواده و جامعه به کار گرفته می شود. در این نوع جوامع، زن نه از برابری برخوردار است و نه می تواند صاحب جسم و جنس خودش باشد.

می بینیم که «حجاب» نماد مذهبی است و یک عامل مهم و آشکار و علنی و روزمره سیاسی – تبلیغی در خدمت اهداف و آرمان های مذهبیون، به ویژه گروه های سیاسی اسلامی است. زیرا گرایشات سیاسی – مذهبی از طریق حجاب اسلامی، هم زنان را کنترل می کنند و هم برای توسعه و گسترش «اسلام» شان از آن، بهره می گیرند.

حکومت ها و گروه های اسلامی، سالانه میلیون ها دلار پول برای تبلیغات اسلامی و به خصوص تبلیغات مربوط به «حجاب اسلامی»، اختصاص می دهند.

در چنین شرایطی، چرا این زنان فعال سیاسی و فرهنگی و هنری سوئدی، در راستای اهداف و سیاست های سکولار، برابری طلبانه، آزادی خواهانه زنان و برابری زن و مرد، کمپین راه نمی اندازند و با صدای بلند و رسا خواهان «جدایی کامل مذهب از حکومت» ها در جهان نمی شوند!؟ چرا با مدارس اسلامی در سوئد، مخالفت نمی کنند؟ چرا به محروم کردن دختران توسط خانواده های مسلمان اعتراض نمی کنند؟ چرا اجازه می دهند با حمایت دولت های ارتجاعی مذهبی و هم چنین گرایشات راست سوئدی، منبر و مسجد در جامعه سوئد ساخته شود؟ مساجد در سوئد و در دیگر کشورهای اروپایی، مکان های مساعد و مناسبی برای عضوگیری گروه های تروریستی اسلامی مانند القاعده و طالبان و غیره هستند؛ مکان هایی که آخوندهای مرتجع، همواره بر علیه آزادی زن و رعایت حجاب اسلامی و آزادی های فردی و جمعی و گرایشات انسان دوستانه و برابری طلبانه سخن می گویند. مسجد امام علی در حومه استکهلم، یکی از مرکز فعالیت های جاسوسی و تروریستی و تبلیغی حکومت اسلامی است.

یک نشانه مهم دیگر سکولاریسم، کوتاه کردن دست مذهب از سیستم آموزش و پروش و دستگاه قضایی است. در حالی که در همین سوئد نیز در کودکستان ها، مدارس و حتی بعضا در دادگاه ها اجازه داده می شود گرایشات مذهبی خود را اعمال کنند و جنایات خود را توجیه کنند. باید فضایی ساخت که هیچ کس نتواند در کودکستان و مدرسه و دانشگاه ها و اماکن عمومی به هیچ شکلی مذهب خود را ـ حال هر مذهبی که باشد ـ تبلیغ و ترویج کند. این نوع تبلیغات به ضرر همبستگی انسان ها و افکار و آرای انسان دوستانه و برابری طلبانه، به ویژه بر علیه زنان است.

بار دیگر تاکید می کنم که «حجاب اسلامی»، تنها پوششی مذهبی و تبلیغی نیست، بلکه مبلغ و مروج و نشان دادن یک ایدئولوژی خطرناک و ارتجاعی است که تحت عنوان «آزادی پوشش»، در خیابان ها و مدارس و دانشگاه ها و اماکن کار نمایش داده می شود. بنابراین، حجاب اسلامی یک پوشش معمولی نیست، سنبل اسارت زن است!

در این میان بسیار مهم است که هم از طریق فعالیت های فرهنگی و هم قوانین باید خانواده های مذهبی را موظف کرد که کودکان دخترشان را از حقوق شان محروم کنند و از جمله بر سر آن ها حجاب اسلامی بیندازند. اکنون بسیاری از دختران و زنانی مهاجر و پناهنده ای که به همراه خانواده های خود در سوئد و کشورهای غربی زندگی می کنند از سوی پدران و برادران و شوهران مسلمان خود شدیدا تحت فشار و کنترل قرار می گیرند تا حجاب اسلامی را رعایت کنند. متاسفانه بارها در همین سوئد، شنیده ایم که دختری توسط پدر و برادر مسلمان و ناموس پرست شان کشته شده است. بنابراین، اقدام اخیر سیاست مداران و فعالین فرهنگی و هنری در سوئد، با حجاب کردن بر سرشان، آگاهانه و ناآگاهانه یک کمپین سیاسی – تبلیغی در خدمت و اهداف گروه های مذهبی ارتجاعی اسلامی، محسوب می شود. این اقدام شان، به معنای واقعی موقعیت مساجد و گروه های مذهبی را در جامعه سوئد تقویت می کند. از این رو، چنین سیاستی به ضرر سکولاریسم، سوسیالیسم و برابری واقعی زن و مرد، آزادی های فردی و جمعی است. پس، نه تنها نباید در چنین کمپینی شرکت کرد، بلکه آن را مورد نقد قرار داد.

بی جهت نیست که رسانه های گروه های اسلامی در سوئد و خارج سوئد، به ویژه رسانه های حکومت اسلامی ایران، این فراخوان «کمپین حمایت از حق حجاب» را در سطح گسترده ای تحت پوشش خبری خود قرار داده اند و تبلیغ می کنند.

یک شنبه سوم شهریور ۱۳۹۲ – بیست و پنجم آگوست ۲۰۱۳

Facebook Comments
ارسال دیدگاه

نام شما


ایمیل شما


وب سایت شما

نظر شما