bahram rahmani 01

کدام راه حل برای رفع ستم ملی در ایران انسانی تر است؟!

این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید :

bahram rahmani 01

bahram rahmani 01بهرام رحمانی

گرایشات مختلف سیاسی، راهکارهای متفاوتی در رابطه با حل مساله ملی در ایران ارائه می دهند. مساله ملی در منطقه پرتلاطم خاورمیانه از جمله ایران، یک واقعیت غیرقابل انکار است. اگر ستم ملی در ایران، جواب سیاسی مناسب و اصولی از موضع روابط و مناسبات برابر انسانی نگیرد بی تردید در آینده به فجایعی منجر خواهد شد که نمونه آن را در رواندا و یوگسلاوی سابق دیده ایم.

سرکوب ملیت های غیرفارس در ایران از جمله ممنوعیت زبان مادری آن ها، ریشه تاریخی دارد. در واقع حکومت اسلامی ایران، همان سیاست های حکومت های پهلوی را در سرکوب مردم کرد، آذری، عرب، بلوچ، ترکمن و… و اعمال تبعیض و نابرابری و بی حقوقی به بخش عظیمی از شهروندان ایران ادامه می دهد. در چنین شرایطی، سئوال اساسی این است که کدام راه حل برای رفع ستم ملی در ایران، انسانی تر و بی دردتر است!

علاوه بر حکومت اسلامی، هم چنین گرایشات شوونیستی و پان ایرانیست ها نیز نه تنها معضل ملی در جامعه ایران را انکار می کنند، بلکه هر کسی از حقوق انسانی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی خود و حق تعیین سرنوشت و آزادی زبان مادری سخن می گوید بلافصله آن ها را به «تجزیه طلبی» و به خطر انداختن «تمامیت ارضی کشور»، متهم می کنند و با پیش گرفتن رفتارهای توهین آمیز و خشونت آمیز ودرست کردن فضای ناامن، مانع تعمیق و گسترش بحث های نظری و عملی و علمی در رابطه با چگونگی رفع ستم ملی می گردند.

از سوی دیگر، همین سیاست های سرکوبگرانه حاکمیت و جریانات شوونیستی، سبب شده است که در میان ملل تحت ستم ایران نیز گروه هایی اظهار وجود کنند که همان زبان خشونت آمیز را درباره فارس زبان ها به کار می برند. در حالی که در سرکوب مردم تحت ستم، نه مردم فارسی زبان نقشی دارند و نه کاره ای هستند. به عبارت دیگر، حکومت های تاکنونی ایران، هر گرایشی و هر کسی که با سیاست هایشان مخالفت داشته و حق طلبی و عدالت جویی کرده جدا از ملیت و جنسیت و باورهای سیاسی و مذهبی مورد سرکوب قرار داده اند.

در واقع خشونت را نمی توان با خشونت جواب داد و منتظر صلح و صفا و امنیت شد. خدشه دار کردن همبستگی انسانی، به نفع حاکمیت و گروه های خشونت طلب، به ضرر مردم حق طلب است. با سرکوب و زور نه تنها نمی توان در درازمدت ملتی را وادار کرد در چارچوب یک کشور بماند، بلکه به درگیری های خونینی نیز منجر می گردد و تجزیه کشور نیز غیرقابل اجتناب می شود. همزیستی مسالمت آمیز در چارچوب یک کشور، هنگامی پایدار می ماند که همه شهروندان آن کشور، از حقوق یک سان و برابر و فضای آزاد و دموکراتیک برخوردار باشند. از این رو، کسانی که از تبعیض و نابرابری، سرکوب و خشونت، شکنجه و اعدام و به طور کلی سانسور و اختناق به تنگ آمده اند راه حل هایی را از جمله درباره حل مساله ملی در پیش پای جامعه قرار می دهند که انسانی و عادلانه و بر حق است. در حالی که گرایشات راست به ویژه پان ایرانیست ها، چه در داخل کشور و چه در خارج کشور در ادامه سرکوب اقلیت های ملی در ایران با حکومت اسلامی هم زبان و هم جهت حرکت می کنند و راهکار دیگری را غیر از زبان زور و قلدری و سرکوب و سانسور نمی شناسند.

ساکنان ایران که به زبان ها و گویش های مختلفی سخن می گویند زبان فارسی زبان مشترک آن هاست. کسی با این زبان مشکلی ندارد. مشکل در جای دیگری ست و آن هم زبان های دیگر ممنوع هستند. مثلا اگر در کردستان و نقاط دیگر ایران، زبان مادری در مدارس و دانشگاه ها همراه با زبان فارسی تدریس شود بی تردید می تواند به رشد و آگاهی و شکوفایی خلاقیت های کودکان و جوانان در همه عرصه های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و علمی یاری می رساند و به نفع کل جامعه ایران است. این جهت گیری نه تنها کم ترین لطمه ای به جامعه ایران نمی زند، بلکه برعکس اتحاد و همبستگی و همزیستی مسالمت آمیز شهروندان ایران را ارتقا می دهد و به رشد و شکوفایی فرهنگی و اجتماعی جامعه منجر می گردد و به ادامه بی حقوقی ها و نابرابری ها و هم چنین خصومت و دشمنی ها نقطه پایانی می گذارد.

اخیرا در رابطه با برگزاری جلسه یک گروه آذری ایرانی مخالف حکومت اسلامی در باکو، از مسئول روزنامه کیهان حکومت اسلامی گرفته تا نمایندگان کمیسیون امنیت ملی مجلس شورای اسلامی و…، جمهوری آذربایجان را مورد تهدید قرار داده اند. در ادامه این تهدیدات، مطلبی نیز تحت عنوان «آران، پیکره جدا شده از ایران بزرگ باید به آغوش میهن باز گردد» را خواندم که همان سیاست های سرکوبگرانه حکومت اسلامی را دنبال می کند. این مطلب به قلم آقای «منوچهر یزدی» در تاریخ ۱۶ فروردین ۱۳۹۲، در تارنمای رسمی حزب پان ایرانیست منتشر شده است. این تارنما، زیر نظر شورای رهبری این جریان اداره می شود.

وی، می نویسد: «… پس از پایان دفاع مقدس، دولتمردان جمهوری اسلامی با آن که تجربه گرانبهایی از دوران جنگ و نیات دول دور و نزدیک کسب کرده بودند اما نتوانستند به یکی از مقدس ترین فریاد ها که از دل قفقاز برخاسته بود پاسخ شایسته بدهند …. این فریادها از سرزمینهای جدا شده از ایران هرگز قطع نشده بود ولی نه دولت سازندگی و نه دولت گفتگوی تمدنها و نه دولت عدالت طلب هیچیک قادر به درک عظمت و شکوه این فریادها نبودند و از درک اولویت های سیاست خارجی کشورعاجز ماندند وبه جای پرداختن به اهمیت مزیت های بالقوه قومی و فرهنگی سرزمین های ایرانی جدا شده ازایران بزرگ ، خود نیز در گرداب دیپلماسی های ایدئولژیکی فرو رفتند و از تماشای فروغ جاودانه ای که درآن سوی مرزها زبانه میکشید غافل شدند.»

رونش نیست نویسنده مطلب فوق، این ادعا را از کجا آورده است که «یکی از مقدس ترین فریاد ها که از دل قفقاز برخاسته بود پاسخ شایسته بدهند …. این فریادها از سرزمینهای جدا شده از ایران هرگز قطع نشده بود…»؟! اما جهت اطلاع ایشان، اسناد زیادی وجود دارد که حکومت اسلامی ایران هم چون لبنان، همواره حامی گروه های مسلح مذهبی در کشورهای قفقاز است و آن ها را تحریک می کند تا در این کشورها، با الگوبرداری از حکومت اسلامی، اهداف و سیاست های ارتجاعی و وحشیانه اسلامی را با راه انداختن رعب و وحشت و ترور متحقق سازند!

یزدی، در ادامه مطلب خود تاکید می کند: «ما پان ایرانیستها همیشه و در طول حیات سیا سی خود اهمیت بازنگری به سیا ست خارجی ایران و عنایت ویژه به برادرانی که با عهد نامه های ننگین دوران قاجار مانند عهد نامه گلستان و ترکمن چای و پاریس و آخال ، از ایران بزرگ جدا شده بودند را برای دولتمردان بر شمرده ایم و ایجاد ارتباط های فرهنگی ، اقتصادی و سیاسی با این بخش از ملت ایران را یا آور شده ایم و حتی پس از گذ شت یک صد سال از عمر آن قرار دادها و ختم زمان قانونی آن ، به حاکمین جمهوری اسلامی یاد آور شدیم که قدرت ایران را مصروف کشور هایی که با ملت ایران سر نا ساز گاری دارند نکنند … قدرت ما در بازگشت به ایران بزرگ و تحکیم پیوند های تاریخی با مردمی تحقق می یابد که قرنها در یک سرزمین زیسته و در راه پایداری و سر بلندی آن خونها داده و فرهنگها ساخته و تمدن باشکوه ایرانی را به جهانیان عرضه نموده اند.»

سیسات هیا ارتجاعی و قرون وسطایی هم چون فنری هستند که اگر رها شوند به جای نخست خود برمی گردند. از این رو، به نظر می رسد که پان ایرانیست ها هنوز هم در رویای احیای امپراتوری ایرانی به سر می برند. رویایی که در جهان امروز، غیر از تبلغی و ترویج سیاست تشنج زا و جنگ طلبانه معنی دیگری ندارد.

یزدی، در ادامه مطلب خود، چنین تاکید می کند: «… بی توجهی دولت جمهوری اسلامی به اقدامات فوق که بیخ گوش مان صورت میگیرد سبب گردید که آخرین زمزمه شوم ، ادعای الحاق آذربایجان ایران به اران اشغالی را توسط ” جبهه آزادی آذربایجان غربی ” فرزند نا مشروع پان تورکیسم با صدای بلند بشنویم . و یا شاهد انتشار ترهاتی به نام تاریخ باشیم که در کتابهای درسی ابتدایی باکو به نسل های آینده آموزش داده میشود . در آن کتابها نوشته شده…»

«راستی ملت ایران چگونه میتواند به این هرزه گویان پاسخ دهد زمانی که دست و قلم ناسیونالیستها را میشکنند و به کوچک کردن و لاغر نمودن نیروهای ملی مباهی هستند ؟»

با این زبان و ادبیات زورگویی و باج گیری و سیاست های زمخت و خشونت باری که پان ایرانیست ها هم جهت و هم زبان با حکومت جهل و جنایت اسلامی، به کار می گیرند در سطح منطقه ای آشکارا زورگویی، جنگ طلبی و کشورگشایی است. در سطح داخلی نیز تهدید مردم آذربایجان و یا همه اقلیت های سراسر ایران است و فراخوانی برای سرکوب حق طلبان کشور. تهدید همه کسانی ست که حقوق فرهنگی، سیاسی و اجتماعی خود را به زبان نیاورند و هم چنان به تبعیض و تحقیر تن دردهند. این نوع سیاست ها، بوی خون و جنگ داخلی و منطقه ای می دهند و خطرناکند و باید شدیدا محکوم گردند.

سئوال این است که اولا حکومت اسلامی ایران، چه رفاه و آزادی و عدالت اجتماعی به جامعه ایران آورده است که مردم منطقه حسرت آن را بخورند و خواهان پیوستن به ایران شوند؟ حکومت اسلامی ایران، یکی از جانی ترین و خرافی ترین حکومت های جهان است. سانسور و اختناق، شکنجه و اعدام، حتی اعدام کودکان، سنگسار و دست پابریدن حکومت اسلامی ایران، در جهان معروف است. این حکومت جانی به لحاظ اقتصادی نیز اکثریت مردم جامعه ایران را به خاک سیاه نشانده است.

در حال حاضر حکومت اسلامی ایران، که هم با نفرت اکثریت مردم ایران و هم افکار عمومی مترقی جهانی روبروست سئوال از نویسنده پان ایرانیست ها و شریعتمداری نماینده خامنه ای در روزنامه کیهان و غیره این است: مردم جمهوری آذربایجان که در یک جامعه سکولار زندگی می کنند و از آزادی های فردی و جمعی و رفاه نسبی برخوردارند چرا باید به حکومت جهل و جنایت و ترور اسلامی بپیوندند؟

آن گرایشات و جریانات و شخصیت های سیاسی که با مطالباتی نظیر «حق تعیین سرنوشت» و «حق جدایی» خصومت و دشمنی می ورزند، آگاهانه و ناآگاهانه با رفع تبعیض و نابرابری و تحقیر مخالفت دارند. زیرا در کشوری چون ایران، که ملیت های مختلفی زندگی می کنند بدون برقراری روابط و مناسبات یکسان و برابر در همه عرصه های حقوقی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بین آن ها، بقای آن جامعه به روال سابق سخت و دشوار است. در کشوری که حتی سرکوب زبان مادری شهروندان ایرانی غیرفارس با سرکوب های هولناک ادامه دارد چگونه می توان برای پایداری چنین جامعه ای خوشبین بود؟ در ایران زبان ها و ملیت های گوناگونی وجود دارد که اصولا باید به حقوق و برابری همه آن ها، احترام گذاشت. اما هنگامی که بحث از معضل ملی در ایران و حقوق برابر و حق تعیین سرنوشت و غیره به میان می آید از حکومت اسلامی گرفته تا پان ایرانیست ها و گرایشات راست و شوونیست ها در یک جبهه مشترک و متحد برای سرکوب برابری طلبان و عدالت جویان قرار می گیرند. سخن گفتن درباره زبان و دیگر حقوق ملیت ها «کفر» می نامند و رسیدن به یک راه حل اصولی سیاسی و علمی و انسانی را تخطئه می کنند!

به این ترتیب،، راه حل هایی که برابری طلبان و کمونیست ها و گرایشات مختلف مدافعین جنبش کارگری کمونیستی برای حل ستم ملی در ایران ارائه می دهند بی دردتر و انسانی تر و سیاسی تر است. چرا که سیاست آن ها، از جنگ و درگیری داخلی و از هم پاشیدن جامعه ایران در آینده جلوگیری می کند و به همبستگی و اتحاد داوطلبانه و آگاهانه ملل مختلف منجر می گردد.

در حالی که از حکومت اسلامی ایران گرفته تا طرفداران احیای حکومت سابق و گرایشات راست و عظمت طلب ایرانی و پان ایرانیست ها، هر کدام با سیاست ها و اهداف خود، هم چنان به ادامه تبعیض و نابرابری در جامعه ایران و سرکوب مردم غیرفارس پافشاری می کنند که برای آینده جامعه ایران، بسیار خطرناک و هولناک و ویرانگرند!

بی تردید هر جمع و فرد آزادی خواه و برابری طلب و عدالت جو در داخل و خارج کشور خود را موظف می داند که هر چه بیش تر در فضایی آزادتر و امن تر در رابطه با رفع «ستم ملی در ایران» بحث و گفتگو شود. تنها راه مقابله با جنگ داخلی و فروپاشی جامعه، تلاش و مبارزه پیگیر و مستمر در جهت رفع هرگونه نابرابری اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و حقوقی در جامعه با هدف برقراری یک جامعه بدون تبعیض آزاد و برابر و عالانه است نه ادامه سرکوب و بی حقوقی و نابرابری! به نظر من، طبقه کارگر آگاه و به طور کلی گرایشات چپ، پیگیرترین پیکارگران راه مبارزه علیه تبعیض و ستم ملی و برقراری یک جامعه و انسانی در جامعه ایران هستند.

به این ترتیب، می توان به این جمع بندی رسید که مساله ملی در ایران، یک واقعیت است و نمی توان آن را پرده پوشی کرد و یا بیش از این سرکوب نمود. این معضل باید به یک راه حل اصولی و انسانی برسد. اگر کمونیست ها، برابری طلبان، آزادی خواهان و عدالت جویان، برای حل این مساله راه حل های سیاسی بدون خشونت و جنگ و سرکوب ارائه می دهند برعکس، حکومت اسلامی و پان ایرانیست ها و شوونیست ها، هم چنان به سیاست های خشونت طلبانه، قلدرمنشانه و جنگ افروزانه تاکنونی تاکید می ورزند. این سیاست های تحقیرآمیز، سرکوب ها و انکارهای طولانی معضل ملی در ایران، سبب شده است که گرایشات راست نیز در میان ملل تحت ستم فعال شوند که راه حل هایشان و حتی نوع تبلیغات شان زمخت و خشونت بار است. در چنین شرایطی، اگر معضل ملی در ایران از راه های سیاسی و فرهنگی و با در نظر گرفتن برابری و آزادی و عدالت اجتماعی جواب نگیرد متاسفانه جنگ داخلی در ایران نیز همانند یوگسلاوی سابق اجتناب ناپذیر خواهد شد. بنابراین، هر کسی که دلش برای بر قراری یک جامعه آزاد و برابر و انسانی و عادلانه در جامعه ایران می تپد از جمله وظیفه آگاهانه دارد که از حقوق مردم تحت ستم دفاع کند و بر حق شهروندی همه ساکنان سراسر ایران، بدون توجه به ملیت و جنسیت و باورهای سیاسی و مذهبی تاکید نماید!

دوشنبه نوزدهم فروردین ۱۳۹۲ – هشتم آوریل ۲۰۱۳

مطالب مرتبط با این موضوع :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Layer-17-copy

تمامی حقوق این وبسایت در اختیار مجموعه رنگین کمان بوده و استفاده از محتوای آن تنها با درج منبع امکان پذیر می باشد.