talebi reza 02

ظهور مهدی یا ظهور آمریکا٬تقابل لمپنیسم دینی و سیاسی

این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید :

talebi reza 02

talebi reza 02رضا طالبی

زمانیکه کودک بودم٬همیشه منتظر فردی قویتر از خودم بودم تا بیاید و بچه های شلوغ محله را که به من سنگ پرتاب میکردند را بزند.ضعف جسمی و روحی دوران کودکی چنان بر انسان مستولی میشود که جسارت گرفتن حق خود را ندارد و مسئولیت تامین ان را بر روی دوش قدرتی فراتر از خود می اندازد.رفع مسئولیت فردی جهت احقاق کوچکترین حق خود شاید در دوران کودکی موضوعی کاملا طبیعی باشد ولیکن همواره کودک بودن و عدم رشد و بلوغ فکری و سیاسی انسان را همواره وابسته شخص دومی می نماید که قیومت خود را اعلام کرده و حق این کودک چندین هزار ساله را از بچه های شرور محله بگیرد.

روند کج دار و مریض خاورمیانه و بازی کبدی دولتها در صحنه این منطقه ژئو استراتژیک و بلوغ ناقص کشورهای حوزه به نوعی در این ماههای اخیر به اوج خود رسیده است.و هنوز تحلیلهای کوچه و بازاری و اینکه آن مرد آمد٬آن مرد با اسب آمد ادامه دارد.

شعوبیسم و تفکر منجی آیی٬ چنان بر سیستم فکری جامعه مستولی شده است که تضعیف و یا حتی تخریب آن به نوعی امکان ناپذیر مینماید.اعتقاد به منجی٬پیر . مریدگری تصوفی٬ و اینکه او خواهد آمد به نوعی دعوت به انفعال و تحمل مظالم حکومتیست و به نوعی ابزار قدرتمند در دست سیاسیون تبدیل شده است٬بویژه بعد از ظهور احمدی نژاد که شاید آنرا بتوان به نوعی ظهور صغری نامید٬زیرا اعتقاد فرقه منصوبه وی بر این است که آنها آماده کننده ظهور کبری هستند برای مجادله خیر و با شر ٬خیری که خود بر عدم خیر بودن آن واقفند.

فرقه مشایی و احمدی نژاد٬مولود تفکری هستند که هزاران سال بر جامعه حاکم بودند ٬اینکه برای برخی این نوع تفکر نوعی هنجار شکنیست٬کاملا فرضیه اشتباهیست٬زیرا پروسه ملتسازی بر مبنای همین ساختار نو سازی شده است.احمدی نژاد و مشایی مقصر نیستند بلکه انها به خوبی مزه دهان جامعه را فهمیده و نسبت به آن واکنش نشان میدهند.سیستم کاملا انفعالی جامعه و منجی طلبی ٬نگرشیست که تنها شامل کشورهای اسلام زیست نمیشود بلکه اکثر ممالک شرقی به نوعی آلوده این نوع ایدئولوژی هستند.راهکاری که رژیم جمهوری اسلامی برای حفظ و بقای خود برگزیده است٬ایجاد نوعی جنگ نرم ظاهری که تلقین اختلاف شدید بین بلوک احمدی نژاد و بلوک سپاه و خامنه ای ٬نمایشی کمدی ای می باشد که سعی در جدی انگاری خود دارد.پروسه ترمیم ساختار نظام بعد از انتخاب محمد خاتمی به ریاست جمهوری محسوس تر شد٬زیرا بعد از آن آمار رای دهنده و اینکه طبقه پایین جامعه به نوعی خواهان تغییر ساختاری سیستم بویژه در سیاستهای آزادیهای مدنی هستند نوعی تصبر ملایمی را در حاکمیت ایجاد کرد.سیاست شل کن٬سفت کن حکومت با تغییر دست افزاری قدرت از خاتمی به احمدی نژاد شروع شد ٬حتی خود خاتمی نیز به نوعی تمرینی برای پوست اندازی رژیم بود.رژیمی که وجود آن به نوعی منافع زیادی برای دول غربی دارد و با وجود چنین نظام توتالیتر ایدئولوژیکی٬غرب میتوانست از رکود بازار خود بکاهد و با القای اینکه ایران خطرناکی وجود دارد٬کشورهای حوزه خلیج و منظقه را به نوعی ترس پوشالی گرفتار سازد تا بتواند با فروش سلاح و کنترل سیستم سوخت منطقه ٬برده داری نوین را در سطح کلان اجرا کند.بعد از ظهور احمدی نژاد ٬حاکمیت به این فکر افتاد تا با استفاده ابزاری از وی به نوعی ساختار شکنی پرداخته و با تعدیل نظام حقوقی٬اجتماعی و اخلاقی ٬با یک ترفند هم حساسیت به این مسائل را کمتر کرده و هم اینکه با تلقین وی به عنوان عامل این مبانی٬آلترناتیو بعدی را برای ترمیم و حفظ حاکمیت ایجاد کند٬اما سرمایه گذاری بر روی وی به نوعی٬فرضیه غلطی بود٬زیرا احمدی نژاد بعدها با ارتباطات گسترده خود با اصدقای قبلی خود تبدیل به مهره نشد و سریعا دست به تولید ایدئولوژی ای زد که به نوعی در آن از حذف خامنه ای و طرح زمینه سازی برای ظهور برای مشروعیت دادن به این تله افتادگی وی سخن گفته میشد.

سیاست زمینه سازی ظهور فقط در عرصه مذهبی نبود بلکه با اعلام فشارهای مضاعف و عامدانه ٬سیسات ظهور در عرصه سیاسی را نیز مطرح کردند و آنهم ظهور آمریکا بود برای نجات ملت!!!معیاری که مسبب لمپنیسم و انفعال ملی برای عدم مقابله با مظالم کلان دولت و رژیم بوده و است.ایجاد جنبشی بنام سبز برای تمحین حساسیت جامعه و سپس اعلام عامدانه تجاوزها و اعمال منافی عفت در زندانهای مخوفه رژیم بویژه کهریزک به نوعی پروپاگاندایی برای ایجاد ترس ٬حذف مهره های تاثیر گذار سیاسی بر مینای سیاست هم بزن تا رو بیآید٬همه و همه به نوعی از پوست اندازی کلان رژیم حکایت میکند.حکایت مدرنی از بزک نمیر بهار میآید٬کمبوجه با خیار می آید را شاهد هستیم٬تواتر توپ اندازیها بین غرب و ایران ایجاد فرصت برای این پوست اندازی از سوی غرب برای ایران هست و آنطوریکه ما متوجه هستیم این طولانی سدن مباحث از سوی ایران نیست٬بلکه غرب به نوعی فرصت را برای پوست اندازی رژیم برای بقای حاکمه خود داده است٬زیرا انقلاب در ایران و یا حمله نظامی در هر صورت هزینه وار است٬لذا برای مشروعیت دادن به این سیستم باید به نوعی تغییرات گسترده و نامحسوس دست زد٬تغییراتی که خود موسوی و کروبی نیز مهره های بازی داده شده از سوی رژیم حاکمه بود برای تفویض قدرت به بلوک پست مدرن اسلامی-ایرانی مشاییست.

مهره هایی که تنها در مناطق به نوعی فارس زبان توانستند خود را محک بزنند زیرا چیز جدیدی برای گفتن نداشتند و خواهان یک رژیم فاسد اسلامی روتوش شده بودند که خود غافل یا عالم به آن حرکت میکردند.سیاست قدرت٬قدرت را متوقف میکند مونتسکیویی به نوعی برا ی مقابله با تجزیه ایران و ایجاد کره شمالی دیگری در منطقه برای کنترل منطقه است٬کپی برداری این نوع سیاست را در بهار عربی نیز شاهد بودیم٬به نوعی غرب از روی رژیم جمهوری اسلامی کپی کرد و دهها جمهوری توتالیتر اسلامی را در شاخ آفریقا و خاورمیانه کپی و پیست کرد.کنترل این نوع جوامع با سیستم ماسونیک اسلامی بسیار راحتر از سیستم دموکراتیک خواهد بود٬زیرا حاکمیت دموکراتیک به مراتب ملی تر خواهد بود.حساسیت بر روی نام کشورهای غربی و ایجاد شعار و طرح مقابله با آنها جزیی از این پروژه است ٬چون حکومت فاسد دم از این شعار میزند٬رغبت ملی به این نام ها بیشتر شود.

ترس جامعه غرب از تجزیه ایران است٬زیرا آنها میدانند با تجزیه ایران حکومتهای قدرتمندی همانند آزربایجان و یا ترکیه دومی در منطقه ایجاد میشوند و این برای غرب خطرناک است و هیچ زمان خواهان حق شناسی و یاری به حقوق ملیتهای غیر فارس در ایران نبوده است بر خلاف آنچه که مانیتور میشود.در مورد مساله آذربایجان که حقیر مطمئن هستم و این را کاملا حس مینمایم.زیرا اگر حاکمیت به این نوع نگرش برسد که احساس میشود رسیده است٬سعی در ایجاد توازن ملیتی خواهد کرد.سپردن سیاستهای کلی نظام و تغییرات عمده در آن توسط خامنه ای به مجمع تشخیص حکایت از آن دارد.

پروسه پوست اندازی نظام با ایجاد فضای باز سیاسی مستدام خواهد شد٬حاکمیت با نوعی ایدئولوژی سازی برای مخالفت خود ٬خود مخالفت خویش خواهد شد .رسمی شدن زبان ترکی٬جواز برای احزاب ملیتی و فضا برای فعالیت انها به نوعی بن بست سازی برای جریانهایی خواهد بود که زبان را هدف و نه وسیله قرا داده اند٬نوشدارویی که عینا و ذهنا کنترالیز کردن حرکتهای ملی است.این سیاسیت پس از بحران سوریه و عدم دخالت نظامی بیشتر در راس امور قرار گرفت٬زیرا جنبش ملی سوریه با وجود این عظمت هنوز بدون مجوز باباهای غربی موفق به سرنگونی بشار اسد سفاک شریک رژیم تهران نشده است!نمونه ای باید از آن درس گرفت٬کشتار بی محابای مردم سوریه توسط اسد و سکوت عینی جهانی و تبلیغات حقوق بشر گونه صوری!!در این بین هم اپوزیسون مریض هم با حل در ساختاری به نام رضا پهلوی که ادعای ماندلایی مینماید و به نوعی ولایت فقیه خارج نشین اپوزیسیون فارسیست٬انزوای خود را بیشتر نمایان کردند٬تلاشی بی مورد از رضا پهلوی برای آلترناتیو سازی حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی٬زیرا خود رژیم برای نوسازی خود آلترناتیو سازی میکند و رضا پهلوی نیز مهره سوخته ای در این صفحه شطرنج بدون خانه سفید می باشد.

سیسات تک ملیتی و عدم احقاق حقوق ملیتها تنها سیاستیست که در هردو ساختار قبل از پوست اندازی و بعد از ان نیز دوام خواهد داشت و شاید با همان سیاست ورود ملیتها به ساختار سیاسی جامعه سعی در کنترل حرکات آنان داشته باشد که به نظر من آب در هاون کوبیدن است٬زیرا ماکسیموم وار شعور ملت را پایین انگاشتن نیز به نوعی رفلکس از سوی آنها خواهد پرداخت ٬حال آنکه بر خلاف انتظار غرب بیداری ملیتی ایران از خود محدود انگاری محیطی خود گذشته و رفته رفته بر خلاف تز کنترل ملیتها از سوریه تا ایران رفتار خواهد کرد و تلقین و واکسیناسیون بیش از حد تک ملیتی و آسیمیلاسیون سیاسی-اجتماعی دیگر آن رغبت گذشته را برای آنها ندارد و حتی سیاستهای دایی جان ناپلئونی نیز برای دهانها آش دهان سوز نخواهد بود.

حال آلترناتیو پهلوی باشد و یا مشایی و یا مجتبی٬دردی دوا نمیشود مشکل سیستم فکری تک محوری و پوچ حاکم بر جامعه است که خود بزرگترین ضعف پروسه پوست اندازی رژیم تهران میباشد.رضا پهلوی و مصاحبه وی با نشریه آلمانی و آقاخوانی خود٬به نوعی اتوپیای خود ساخته وی و پرورانده شده توسط چاپلوسان حوزه قدرت کذایی به یغما گرفته از ملت را نشان میدهد.مقایسه خویش با ماندلا به نوعی توهین بی شرمانه به هزاران زندانی شکنجه شده در داخل کشور میباشد٬کسی که حتی یک ساعت بازجویی و زندان و شکنجه نکشیده است بهتر است به جای این قیاسهای مع الفارق ٬بنیه مالی خود را صرف مبارزه با رژیم کند ٬زیرا با این شرایط خامنه ای از او متواضع تر است ٬زیرا بی شرمی وی به این حد نیست که خود را با ماندلا قیاس کند٬وای بر ملتی که یا منتظر ظهور مهدی و یا منتظر ظهور رضا پهلوی و هخا و مصباح یزدی و…..هستند٬فرقی نمی کند٬ انتظار انفعالیست برای رسمیت دادن به حاکمیت بی مایگان بر ساختار پوشالی که هزاران سال پیش به خوردمان داده اند و این جز با ایمان به نیروی خود و تنها خود٬ جهت مقابله با چنین سیستمی میسر نشود.

مطالب مرتبط با این موضوع :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Layer-17-copy

تمامی حقوق این وبسایت در اختیار مجموعه رنگین کمان بوده و استفاده از محتوای آن تنها با درج منبع امکان پذیر می باشد.