فرهنگ و هنر

سرچشمه های مدرنیته توسعه ی همگون در فرگشتِ فنآوری و علوم

10 سال گذشته

مشاهده تصویر

اشتراک گذاری

rakhshani 01
https://rangin-kaman.net/?p=7471

لینک کوتاه

rakhshani 01گفتگو از حسین مختار زاده

مدرنیته و مدرنیسم… تعریف ، تفاوتها و الزامات و رابطه این دو با یکدیگر از سوالات ذهن پژوهشگر آدمی است که در سالهای اخیر پررنگ تر شده است . کتاب سرچشمه های مدرنیته توسعه ی همگون در فرگشتِ فنآوری و علوم   تازگی ها به قلم دکتر ریموند رخشانی استاد دانشگاه کالیفرنیای جنوبی در امریکا منتشر شده است. مدرنیته چیست و تفاوت آن با مدرنیسم در چیست؟ ما در ایران به کدام نیاز داریم و کشورهای آسیای جنوب شرقی مانند ژاپن و چین و کره جنوبی چگونه آن را در کشور خود قوام بخشیدند. این سوالات  مواردی بود که با دکتر رخشانی در خصوص آن  به گفتگو نشستیم.

·       برخی معتقدند  مشکل ایران در حال حاضر مدرنیته است، شما این نظر را قبول دارید؟

یکی از مشکلات امروز در “مدرنیته” است. با گذر دنیا از جوامع با ساخت کهن به دنیای مدرن همیشه چالش هایی بوده است که به نظر من در جامعه ایران، انقلاب مشروطه را می توان آغاز این چالش ها دانست که کماکان ادامه دارد. در برهه هایی سنت برنده شده است و زمانی نیز مدرنیته ولی نه بصورت همگون. مسلما در نهایت مدرنیته پیروز خواهد شد. دنیای امروز دنیای علم است. جامعه ما جوان است و بر خلاف قبل از انقلاب 57 درصد بالایی هم باسواد هستند. و با ابزار های ارتباطی آشنایی دارند که سیر طبیعی به قوام گیری مدرنیته می دهد.

مدرنیته چیست؟

من قبل از این کتاب کتابی در مورد مدرنیسم (گمگشتگی) نوشتم. ولی این کتاب مباحث مدرنیته و توسعه همگون را مطرح می کند. مدرنیته دستاورد جامعه علمی و صنعتی غرب است ولی مدرنیسم دستاورد فرهنگی و هنری و نتیجه چالش های فلسفی غرب است. بنابراین دو پدیده متفاوت هستند. با اینکه به هم مربوط هستند. هدف من در این کتاب نشان دادن تفاوتهای این دو بود.

مدرنیته بر بستر علمی و مدرنیسم بر بستر شرایط تاریخی است که شاید زبانشناسان بهتر بتوانند معادل این کلمات را در فارسی بیابند یا ایجاد کنند ولی من اینگونه ترجمه می کنم

مدرنیته : نوسازی – نوگردانی- نو آفرینی

مدرنیسم: نو اندیشی- نو نگری- نو گرایی توسعه یافتگی مدنی است نگرش دیگری به سرنوشت بشر در جامعه خویش.

آیا فقط از طریق مدرنیته می توان کارآفرینی کرد و  مدرنیسم منجر به کارآفرینی نمی شود؟

مدرنیته به ریشه های توسعه می پردازد و مدرنیسم آمادگی ذهنی انسان معاصر برای قبول این تحولات مدرن است. مثلا در غرب اگر در مورد نظریه اجتماعی صحبت می کنیم  این مدرنیسم است یا سبک هنری و فلسفی نیز همینطورولی تلویزیون ، اینترنت شاخص مدرنیته هستند و اگر از این ابزار مدرنیته استفاده کنیم برای این است که نگرش مدرنیستی را اشاعه دهیم. این دو را حتی دیوار چین از هم جدا نکرده و روی هم تاثیر دارند. این دو موتور محرک علم و صنعت و فن هستند. به محض اینکه اینها قوام پیدا کردند مانند ساخت خودرو و هواپیما (شاخص مدرنیته) رفتارهای مدرنیستی نیز از طریق آموزش باید تقویت شوند.

گاهی نظرات مدرنیستی مطرح می شود که ابزار آن در مدرنیته نیست ولی ایجاد خواهد شد. مثلا طرح ژنیتیک “دی ان ای “نظریه مدرنیستی علم بود وقبل از پروژه ژنوم این ابزار را نداشتیم که حال انسان به آن دستری دارد.

موتور محرک پیشرفت مدرنیته علم است  و تا وقتی شواهد و گواه نباشد این علم یک نظریه است. علم متکی بر مشاهدات تجدیدپذیر و اثبات پذیر و دلایل و فرضیات و تدبیرها و آزمون های کنترل شده است. ولی فلسفه اینگونه نیست.

 در ذهن انسان سه حوزه وجود دارد. فلسفه ، علم و هنر. و تفکر بنیان هر سه حوزه است. تدبیر محصول اندیشه است. فلسفه سطح حاضر در همه جا- هنر سطح ترکیبی و زیباگرایانه و علم سطح هماهنگ کننده است.

کار فلسفه تفسیر و ارزیابی مجدد ارزش ها و مفاهیم است و با دگرگونی ها سر و کار دارد. ولی در علم تحلیل و اثبات و تو ضیح فرضیات است و با متغیرها سر و کار داریم. ولی هنر کاربرد نیروی حس برای بیان و نمایش گوناگونی ها است. با این حال ترکیب این ها را نیز داریم. مثلا فلسفه علمی یا هنرهای فلسفی مانند کارهای حافظ و شکیپیر. و یا علوم فلسفی مانند روانشناسی.

مذهب در کجای این تقسیم بندی قرار دارد؟

مذهب به فلسفه نزدیک است و برداشت کهن آدمی است و ارزیابی مجدد ارزش هاست. ولی بنا به شرایط بومی متفاوت هستند مثلا اسلام اندونزی با ایرانی و یا عربستانی فرق دارد. زیرا مسایل فرهنگی در آن تاثیر دارند.

آیا مذهب می تواند در مدرنیته تاثیر بگذارد؟

هم پیشرو و هم گذشته گرا می تواند باشد. باورهای انسان می توانند رفتار را تغییر دهند و عامل پیشروندگی شوند یا بازدارندگی. مثلا اندونزی مسلمان است و مدرن و آقای برکی در مورد توسعه کار کرده است و مسلمان است و لی انواع بازدارنده هم وجود دارند.

در مورد خاورمیانه که بین سنت و مدرنیته قرار دارد، نقش مذهب در مدرنیته را چگونه  می بینید؟

مسلما باورهای دینی تاثیر در مدرنیته دارند. مثلا شهرنشین های قبل از انقلاب در ایران با اینکه مسلمان بودند ولی مسایل مدرنیته مثل تلویزیون و برق را قبول میکردند در عین حال نوع طالبانی آن نیز است که عامل بازدارندگی دارند.

ایران برای پیشرفت به کدام مورد از حوزه  (فلسفی ،علمی و هنری) در راستای قوام مدرنیته بیشتر نیاز دارد؟

تحقیقات من در مورد کشورهای آسیای جنوب شرقی نشان می دهد که تمرکز و انرژی روی توسعه علمی و فنی و صنعتی بوده است بدون نادیده گرفتن حوزه های دیگر. یک تلاش ملی در این کشورها بوده و شش نیاز را اینها پاسخ داده اند تا به قوام مدرنیته برسند.

این شش نیاز در کتاب به این صورت لیست شده است

1

2

3

4

5

6

نتیجه ی نهایی

نیازها ی توسعه

بینش استراتژیک با فهمی تاریخی

برنامه ریزیِ درازمدت زیربنایی

کارشناسی فنی و تخصص علمی

مشوق ها

تخصیص همگون منابع و

با برنامه ریزی آموزشی و اجرایی

توسعه ای همگون و قوام گیری مدرنیته

 پاسخ گویی به این شش نیاز، در نهایت منجر به توسعه همگون و قوامگیری مدرنیته می شوند. اگر فرض کنیم با توجه به سوابق و تحقیقات شما از شما خواسته شود که در مورد ایران برنامه ریزی کنید برای  مدرن کردن ایران از کجا شروع می کنید؟

تغییر ایران زمان می برد .همت ملی می برد . واین یک کار کارستان است. به نظر من مهمترین آیتم تفکر سیستمی و بینش استراتژیک است. بخاطر اینکه در تمامیت آن کشور بایستی فکر کرد. بر اساس تحقیقات من بینش استراتژیک را مهمترین گزینه میدانم . در بررسی های من در حدود 44-45 سال ایران و مشاهده اطلاعات سازمان برنامه مشخص شده که کمبود یا فقدان تفکر استراتژیک در ایران واضح است. برنامه ریزی بوده ولی این تفکر نبوده است.

تلاشهای زیادی داشتیم که علم و صنعت را داشته باشیم ولی اغلب برنامه ریزی بودند. امروز شروع کردند و به آتیه رفتند ولی بدون اینکه بدانند آن چیست. این برنامه ریزی است که از امروزشروع می کند و به آتیه می رود. اما استراتژی برعکس عمل می کند. یک تصویری از آتیه می سازید (بر اساس واقعیت ها) و مثلا می پرسید اگر 20 سال دیگر بخواهیم در فلان نقطه ای باشیم ،15 سال دیگر باید کجا باشیم، 10 سال دیگر باید بر اساس واقعیت ها کجا باشیم، یا 5 سال دیگر چه امکانات و زیر ساخت هایی باید را داشته باشیم. اینکه امروز رشته های کلیدی را چگونه بشناسیم و برنامه ریزی کنیم و پیشرفت را چگونه می توانیم ارزیابی کنیم.اگر برنامه ریزی متکی بر این بینش استراتژی نباشد و تصویر از آتیه نباشد دچار گمگشتگی می شویم. یا موفق همگون نخواهیم شد.

آیا این مسایل و صنایع را در ایران مطالعه و شناسایی کرده اید؟

حدود 14 سال در هر دو رژیم ولایت فقیه و یا شاهنشاهی ، مطالعه کردم و متوجه فقدان این بینش استراتژی که شاخص شکستهای ما بوده شدم. در ایران زمانی که در دانشگاه شریف درس (شیوه های تولید فراورده های نوین ) می دادم سعی می کردم به این منابع دسترسی پیدا کنم. سالنامه های آماری را نگاه کردم تا ببنیم آیا این صنایع شناسایی شده اند.

با توجه به تجربه و مطالعات من در کشورهای آسیای جنوب شرقی به این نتیجه رسیدم که اول برای هر کاری باید منبع آن را داشته باشیم. پس بیینیم چی داریم. این منبع بطور طبیعی چه صنایعی را تحت پوشش قرار می دهد و نقش کلیدی این صنعت و رشته در دیگر رشته ها چگونه است و بر اساس ترکیب سنی و جمعیتی و جنسی و تحصیلی تا چه اندازه کارآفرین می تواند داشته باشد؟ چطور می تواند بهره وری داشته باشد و سود آور باشد و در زنجیره تامین چه تاثیری دارد و نقش زیست محیطی آن چگونه است؟ و با این تحول در زمینه صنعت چه  اتفاق می افتد آیا چنین رشته ای مثلا در 15 سال آینده  امکان بقا خواهد داشت یا نه؟ میزان ریسک رقابتی چقدر است؟ توانایی رقابتی آن چگونه است؟ با توجه به آمارها 6 صنعت را شناسایی کردم. اینها نظر من هستند ولی کارشناسان که دسترسی بهتری به اطلاعات دارند و افراد دلسوز می توانند نتیجه گیری بهتری بکنند.

این 6 مورد کدام صنایع هستند؟

1-      پتروشیمی 2- نساجی و پوشاک و چرم 3- محصولات معدنی غیر فلزی به جز نفت و زغال سنگ 4- ماشین آلات و تجهیزات فلزی 5- مواد غذایی 6- خودرو سازی (با اینکه ابتدا مخالف آن بودم ولی در زنجیره تامین وارد شده که می توان مدرنتر نمود با اینکه نمی توان با کره و ژاپن رقابت کنیم. )

اتلاف انرژی را می توان در آنها کم کرد که با کارگاههای کمتر از 50 نفر قابل اجرا است. و با حمایت این ها می توان در 6 مور بالا تاثیر مثبت گذاشت.

با توجه به اطلاعات شما و موج خروج جوانها برای ادامه تحصیل در خارج از کشور آیا می توان به آنها سمت و سویی داد که رشته های صنعتی کلیدی مطالعه کنند که در دراز مدت به درد ایران بخورد؟

من نیز خودم این کار را می کنم ولی من در حد خودم این کار را انجام می دهم و در کشورهای دیگر که این کار به خوبی انجام می شود به دلیل این است که نگاه استراژی را یاد گرفته و فرضا فردی که از چین به استرالیا می آید و روی پروژه ای از چین کار میکند می داند چه چیزی به درد آتیه چین می خورد. و لازم نیست که دولت به او بگوید و در طول تحصیل به این آگاهی رسیده است. ولی ما این بینش را نداریم. و یکی از ضعف های ما گذشته گرایی است که می گویند” گذشته چراغ راه آینده است “که غلط است ،گذشته راهکاری به آتیه نمی دهد، شناخت گذشته برای مرتکب نشدن اشتباهات است. البته من نمی گویم که نباید گذشته را شناخت.

آیا این کتاب را در ایران هم عرضه کرده اید؟

بعد از شرایط حساس انتخابات 88 به من گفته شده که احتمال اینکه کتاب در ممیزی زمان زیادی گیر کند وجود دارد و من بدلیل اهمیت مساله در خارج از ایران  این کتاب  را چاپ کردم. و چون عضو هیات مدیره انجمن استادان و پژوهشگران ایرانی بودم آن را بصورت رایگان در اینترنت قرار دادم (خلاصه کتاب).

Facebook Comments
ارسال دیدگاه

نام شما


ایمیل شما


وب سایت شما

نظر شما