امروز سه شنبه ۰۳ خرداد ۱۴۰۱

ساعت ۲۳:۳۷

 
اخبار و حقوق زنان

نقش زن در خشونت علیه زن

10 سال گذشته

مشاهده تصویر

اشتراک گذاری

suicide 04
https://rangin-kaman.net/?p=7209

لینک کوتاه

suicide 04اسماعیل درمان

   یکی از مشکلات بزرگ در بین خانواده های افغان که صحت روانی اعضای خورد و بزرگ شانرا تهدید میکند، خشونت فامیلی است. خشونت فامیلی، نظر به نوعیت و شدت آن، تاثیر منفی خود را با شدت کمتر یا بیشتر بر اعضای فامیل اعمال میکند، ولی آنچه در تمام انواع خشونت فامیلی مشترک است این است که تمام اعضای خانواده متاثر از خشونت می گردند، هم قربانیان و هم عاملان.

  در مورد خشونت مرد علیه زن زیاد سخن رفته است. یکی از مقالات تحقیقی منتشر شده در همین وبسایت با رویکرد فلسفیک، جامعه شناسیک، و روانشناسیک، خشونت علیه زنان را بررسی کرده است. تعدادی از مقالات دیگر منتشر شده در وبسایت نیز به این موضوع پرداخته اند (۱). اما، مقاله حاضر به نوع ارتباط زنان در فامیل و احتمال خشونت زن علیه زن و اثرات آن می پردازد.

   جامعه ی ما، جامعه ی فامیل-محور است (۲) که معمولن بیشتر اعضای فامیل زیر یک سقف زندگی می کنند. مرد بعد از ازدواج، خانم خود را به خانه پدری می آورد تا با والدین او یکجا زندگی کنند. این سنت هم در شهرها و هم در حومه ی شهرها و روستاها بیشتر دیده می شود، ولی نظر به مصارف گزاف شهرنشینی، مشکل مسکن، و نوع فرهنگ شهرنشینی و منطقه، بعضی از زوجها تمایل دارند تا زندگی مستقل را شروع کنند و از فامیل داماد – و در موارد نادر عروس – جدا باشند.

  اما واقعیت این است که اکثر مردان تازه ازدواج کرده عروس را به منزل پدری می آورند و در همان منزل و با اشتراک در امور منزل با هم زندگی سر می کنند (۳). در جامعه فامیل-محور و سنتی افغان، در بسیاری موارد والدین چشم انتظار داماد شدن پسران و عروس شدن دختران شان هستند؛ دوست دارند فرزندان شان “سر و سامان” بگیرند؛ صاحب فرزند شوند؛ و معمولن این کار را در ابتدای جوانی انجام دهند.

  در بسیاری مناطق ازدواج زیر سن و یا ابتدای جوانی یک امر معمول و پذیرفته شده است. این فشار روی دختران بیشتر است، ولی پسران نیز توقع میرود تا ۲۵ سالگی با زندگی مجردی خداحافظی کنند و به جمع متاهلین بیپوندند.

  بعد از شور و شوق و رفت و آمدهای قبل از ازدواج و آماده گیری نسبتن طولانی تا ختم مراسم عروسی، خوشحالی و دغدغه های فامیلی به همینجا ختم نمیشود. با آنکه فامیل داماد در اکثر موارد با “آوردن عروس” احساس شعف می کنند، ولی این تمام ماجرا نیست. با تمام توافق ها و اشتراک نظر در میان عروس تازه وارد و فامیل شوهر، بالاخص مادر شوهر (خشو)، زندگی مشترک زوج تازه ازدواج کرده و فامیل زوجی که با آنها زندگی می کنند بدون مشکل نیست و گاه این مشکلات شکل خیلی جدی به خود گرفته که به رابطه دو طرف صدمه می رساند.

  با وجود آنکه از محدودیت های زنان در افغانستان زیاد گفته شده و واقعیت هم همین است که زنان افغان با محدودیت های زیادی مواجه اند، ولی نباید فراموش کنیم که زنان – بخصوص مادران – در خانواده نقش مهمی بازی می کنند. آنها در مواردی مسوول و مدیر و برنامه ریز امور منزل اند و بسیاری از مسایل از طریق آنها اداره و تایید می شود. احترام به مادر و مقام مادر نیز در فرهنگ افغانی پراهمیت است و این سبب می شود تا فرزندان حرمت آنها را نگهدارند.

   ولی در موارد زیادی دیده شده که این حرمت می شکند، و یکی از عوامل اصلی این حرمت شکنی، مغشوش شدن رابطه ها، دلخوری ها، واضح نشدن نقش اعضای فامیل، و مشترک بودن مخارج است که هر کدام شان می توانند توضیح روانشناسیک داشته باشند.

   خانواده همیشه به شکل یک سیستم عمل می کند (۴). درین سیستم، هر فرد نقش خود را بازی می کند و بر اساس نقش آنها رابطه ها شکل و قوت می گیرند و تثبیت می شوند. عروس، یک عضو جدید در خانواده است و با آمدن او، سیستم طبیعتن باید تا حدی تغییر کند تا جایی برای نقش عروس باز کند، حضورش را هدفمند کند، و سیستم، بعد از آمدن این تغییر، به حیات خود ادامه دهد.

   گاه این تغییر به سرعت صورت می گیرد، و گاه دیرتر به انجام میرسد. گاه این تغییر آسان و کم چالش است و گاه مسیری پر فراز و نشیب را طی میکند. هر کدام از این وضعیت ها بستگی و رابطه مستقیم با فضای فامیل، نوع شخصیت و تیپ روانی اعضای خانواده، وضعیت اجتماعی-اقتصادی، سطح تعلیم و تربیت، نوع باورهای دینی و سیاسی، نوعیت انتظارات و بزرگ و کوچک بودن این انتظارات، تعداد اعضای فامیل، و عوامل دیگر از این دست دارد. 

   با وجود جدیت و اهمیت آن، این موضوع تا بحال بصورت درست در افغانستان مورد بحث قرار نگرفته است. معمولن در مورد رابطه خشو و عروس فکاهی ها و قصه های زیاد می سازند و نقش هر یکی را به تمسخر می گیرند و قصه های عروس و خشو معمولن در مکالمه های روزمره حاضر اند، لیکن درین باره بحث جدی و هدفمند تا بحال انجام نشده است. برای روشن تر شدن اهمیت این رابطه ها، لازم است تا درین باره بحد کافی بحث و تحقیق شود. بخاطر داشته باشیم که در جامعه فامیل-محور افغان، ما بیشترین نیاز به آرامش و صلح را در خانه داریم تا فرزندان سالمتر و منظمتری را تربیت کنیم. برای این کار نیز نیازمند رابطه های ثمربخش و صلح-آمیز استیم.

درینجا به چند عامل عمده ی اشاره می کنم که سبب خشونت زن بر علیه زن می شوند.

چند عامل عمده از منظر روانشناسی

 اول – تغییر سیستم: همانطور که اشاره شد، فامیل به-مانند یک سیستم عمل می کند که در هر آن هر عضو – بعنوان یک قطعه از این سیستم – بر روی اعضای دیگر تاثیر میگذارد و در عین زمان تاثیر می پذیرد. وقتی یک قطعه دیگر – یعنی یک عضو جدید (عروس) – به فامیل افزوده می شود، سیستم به شکلی تغییر می کند که با این تغییر سازگار باشد. زمانی که سیستم عاجز از تغییر باشد، یا در مقابل تغییر از خود مقاومت نشان دهد، در آنصورت اصطکاک و تنش و درگیری شکل می گیرند و مشکل ساز می شوند.

 دوم – تهدید شدن رابطه: عامل دومی که مرتبط با عامل اولیست، کارکرد اعضای این سیستم و نوع نقش آنهاست. مادر، بعنوان زن بزرگ خانواده، (و در صورت موجودیت) خواهران شوهر بحیث معاونین او، اداره امور منزل را بدست دارند. مادر، طبیعتن از فرزندان انتظار احترام و توجه دارد، بالاخص از فرزندان پسر (با در نظرداشت آزادیهای بیشتر اجتماعی برای مردان در جامعه ما، قدرت بیشتر اقتصادی شان، و اهمیتی که جامعه در کل – هم زنان و هم مردان – به فرزندان پسر میدهد).

با آمدن عضو جدید (عروس)، این نقش مادر در معرض تغییر قرار می گیرد. تعدادی از مادران این تغییر را “تهدید” تصور می کنند. احساس می کنند که نقش شان مورد حمله قرار گرفته است و دیگر توجه مورد نیاز را از طرف فرزندش دریافت نخواهند کرد.

یاد مان باشد که یکی از تجربه های عاطفی که سبب خشم می شود، ترس است؛ ترس از دست دادن موقعیت، ترس از دست دادن کنترل، ترس از دست رفتن احترام، و…این ترس سبب می شود تا شخص عصبانی شود و عصبانیت منجر به آزار رساندن، گذشتن از مرزهای مشخص یک رابطه، بی احترامی، و خشونت عاطفی و حتا خشونت جسمی گردد.

بعد از ازدواج، این طبیعی است که پسر باید به فامیل خود ( زن و فرزندانش ) رسیدگی کند، و این یعنی تقسیم کردن توجه بین زن و فرزندان از یکسو و والدین از سوی دیگر. مشکل زمانی به وجود می آید که این تناسب رعایت نگردد و هر دو طرف یا بیش از حد انتظار داشته باشند یا احساس کنند مورد بی مهری و بی توجهی قرار گرفته اند.

تجربه نگارنده حاکی از اینست که در بسیاری موارد، تازه-عروسها فشار بیش از حدی را تحمل می کنند. آنها با وارد شدن به یک مرحله دیگر از زندگی و با پاگذاشتن به یک محیط جدید به اندازه کافی مورد چالش قرار می گیرند، لیکن فشار فزاینده از طرف مادر شوهر (خشو) این وضعیت را می تواند تحمل ناپذیر سازد. در مواردی این قضیه برعکس است؛ بدین معنا که زن تازه وارد، شوهر را بر علیه مادر می شوراند و این قصه تکرار می گردد. اینجاست که خشونت زن بر علیه زن شکل می گیرد. به-مانند انواع رفتار خشونت-زا، این خشونت نیز می تواند چندین نوع جداگانه و یا توامان داشته باشد: خشونت عاطفی ( با بی توجهی و زخم زبان زدن)، خشونت جسمی (  لت و کوب کردن و مجبور کردن برای کار شاقه)، خشونت اقتصادی (محدود کردن منابع مالی)، خشونت اجتماعی (محدود کردن رفت و آمد و محروم کردن از کار در بیرون از خانه)، و غیره.

توصیه کردن این خانواده ها برای جداشدن فامیل جدید از والدین یک امر کاملن ایده آل است، چرا که از یکسو زندگی دو یا بیشتر فامیل زیر یک سقف – همانطور که در ابتدا نیز اشاره شد – جزیی از فرهنگ افغانهاست. دلیل دوم، محدود بودن منابع مالیست که بسیاری از فامیلها توانایی مخارج زندگی جداگانه را ندارند. دلیل سوم، تابوهای فرهنگی است که برای زوجی که قصد جداشدن را دارند فشار وارد می کند و برای شان حس شرم و گناه را تزریق می کند (مثلن: این زوج باید در کنار والدین بمانند و اگر از آنها جدا شوند و مستقل زندگی کنند با این جدا شدن بی احترامی و خودخواهی خود را در قبال بزرگترها به نمایش می گذارند…)

 سوم – استفاده از خشونت بعنوان یک روش در حل مشکلات: عامل دیگر استفاده از خشونت بصورت کل در حل مشکلات است. متاسفانه جنگ دوامدار در افغانستان، خشونت را بعنوان یک روش حل مشکل تقربین نهادینه ساخته است. در بسیاری از مناطق کشور نیز فرهنگ بومی استفاده از رفتار خشن در مقابل کوچکتر ها را اجازه میدهد. این سبب گردیده تا برای حل مشکلات خورد و بزرگ، جامعه بطور عام و خانواده بطور خاص دست به رفتار خشن بزند. زنها از این مورد مستثنا نیستند.

 چهارم – چند همسرداری: چند همسرداری (انباغ/امباق) مشکل دیگریست که به خشونت در خانواده دامن میزند. تعدادی از مردان به یک زن بسنده نکرده و بنابر دلایل مختلف – و یا بهانه های مختلف – به یک همسر قناعت نمی کنند و با بیش از یک زن ازدواج می کنند. لیکن یکی از مشکلاتی که به وجود می آید اینست که برای بقا، زنان درین نوع رابطه مجبور به اظهار وجود بیشتر، دستکاری رابطه ها، و در مواردی انتقام و انتقام گیری میگردند. در مقایسه با تک-همسری، چندهمسرداری پیچیدگی بیشتری دارد، چون در آن مادر شوهر و حداقل دو زن دیگر دخیل اند. کار زیادی لازم است تا فرصتهای رسیدن به چندهمسرداری در کشور ما محدود گردد.

  پنجم – خشونت مادر بر علیه دختر: نظر به نگاه سنتی، مادران توقع دارند تا دختران شان رتق و فتق امور و تدبیر منزل مهارت حاصل کنند. گاه تشویق برای اجرای این امور به خشونت مبدل میگردد و زن بزرگتر فامیل با خشونت با زنان کوچکتر رفتار می کند. بعبارت دیگر – و همانطور که اشاره شد –  زنان نیز در همین جامعه ی زندگی می کنند که خشونت را بعنوان یک روش می پذیرد و راهها و روشهای سالمتر دیگر را به حد کافی پیشنهاد نمی کند تا مردم از آنها استفاده کرده و از روشهای خشن و زیابنار دست بردارند.

 ششم – اختلالات روانی: در صورتیکه یکی از زنان خانواده مبتلا به یک اختلال روانی باشد، احتمال بیشتری وجود دارد که مورد خشونت قرار گیرد. این از یکسو به دلیل عدم فهم از نوعیت مشکل، تابو بودن اختلالات روانی، و از سوی دیگر اثرات منفی این اختلالات است که ناتوان کننده بوده و زن تا حدی میتواند متاثر گردیده و قادر به دفاع از خود و حقوق خود نباشد. چه بسا نگارنده و همکارانش زنان جوانی را مشاهده کرده اند که بنابر داشتن یک اختلال روانی مورد آزار و اذیت جسمی و عاطفی قرار گرفته و از حقوق خود محروم گشته اند و در فیصدی بالایی از این غفلت و بی توجهی و سوءاستفاده، زنان دیگر فامیل دخیل بوده اند.

پرواضح است که عوامل دیگری نیز در خشونت زن علیه زن دخیل اند، ولی نگارنده تعدادی از مهمترین شانرا درینجا ذکر کرده است. در صورتیکه با هر یکی از عوامل، نظر به نوعیت شان، بصورت درستی برخورد شود، خشونت تا حد زیادی محدود گشته و جای آنرا آرامش و محبت و تفاهم خواهد گرفت.

پانوشت:

۱ – http://www.rawanonline.com/2010/10/25/domestic-violence-factors-htm/

۲- http://www.rawanonline.com/2011/08/11/mothering-htm/

۳- http://countrystudies.us/afghanistan/57.htm

Facebook Comments
ارسال دیدگاه

نام شما


ایمیل شما


وب سایت شما

نظر شما