automn 01

این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید :

automn 01

automn 01مازیار سعیدی

ما بی تفاوتیم
که روز نخست پاییز
فصل نخست سال
آن خروس سحرخوان را
قصاب بی سواد … به یک غمزه سر برید

ما بی تفاوتیم که آن مرد با خدا
مردان بیخدا را
با رحم و چشمان بسته … رقصانه زخم زد

ما بی تفاوتیم
که وقت سحر رسید
و آن بچه ی امید… هرگز، ز خواب خشم برنخاست

ما بی تفاوتیم
که آن مرد مدعی
رخت سپید خویش با رنج خود بشست

ما بی تفاوتیم به خطهای کودکان
که از چشمهایشان، آب روان شدست

ما بی تفاوتیم
که یک مرد بی سواد
آن مهلک جوان
درختی به عمر عشق را
به سردابه ای شکست

ما بی تفاوتیم
به آن ظالمان زرد تبسم
آن عاشقان زجر
آن قاتلان عشق
که رنگ ستاره را قسمت نمی کنند

ما بی تفاوتیم
که فقر و فلاکتش
سبزینه می کنند با دستهای خود
شلاق به شلاق
ساطور به ساطور
دشنه به دشنه … تقسیم می شوند!

ما بی تفاوتیم که شاید، آن ظالمان زرد بی نفس
آن شمش های گند
آن ظالمان زرد پر خطا
بر ما نظر به رحم و صفایی
خطا کنند.

***
به روز نخست پاییز
افسوس و صد هزار
که… ما بی تفاوتیم…

مازیار سعیدی/ نیویورک

مطالب مرتبط با این موضوع :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Layer-17-copy

تمامی حقوق این وبسایت در اختیار مجموعه رنگین کمان بوده و استفاده از محتوای آن تنها با درج منبع امکان پذیر می باشد.