امروز چهارشنبه ۳۱ شهریور ۱۴۰۰

ساعت ۰۲:۲۹

 
سرمقالات

اتحاد جمهوریخواهان و طرفداران پادشاهی

10 سال گذشته

مشاهده تصویر

اشتراک گذاری

farhang ghassemi 02
https://rangin-kaman.net/?p=5924

لینک کوتاه

farhang ghassemi_02فرهنگ قاسمی

عده ایی از افراد و سازمان های سیاسی تازه تاسیس یا با سابقه، بر این عقیده ا‌ند که برای سرنگونی جمهوری اسلامی باید همه مخالفین آن متحد شوند. به راستی‌ دامنه فاجعه آفریده شده توسط جمهوری اسلامی در ایران و حتی در منطقه و جهان از یکسو و بی‌ اعتبار کردن حیثیت مردم ایران از سوی دیگر تا حدی است که بسیاری از هم میهنان مبارز ما برای سرنگونی رژیم خود را راضی‌ می‌ کنند تا از چنین اتحادی پشتیبانی‌ کنند. می‌ کوشیم در این نوشتار ببینیم آیا این کار شدنی است یا نه ؟ و اگر شدنی باشد چگونه ؟ در واقع این نوشتار پاسخی است به کسانی که از روی خلوص نیت از نگارنده این سطور نظر خواسته ا‌ند.

کلیت اپوزیسیون ایران را می‌ توان به دو دسته جمهوری خواهان و طرفداران پادشاهی تقسیم کرد. هر کدام از این دو طیف اجتماعی و سیاسی بطور طبیعی دارای گروه ها و اقشار گوناگونی هستند. در میان جمهوری خواهان و همینطور، در طیف طرفداران پادشاهی افراد و گروه های متعادل و افراطی مشاهده می‌ شوند. جا دارد یاد آوری شود که بزرگی‌ بخش متعادل هر جریان سیاسی تضمین کننده کیفیت آن است. دراینجا نظر بخش های متعادل هرکدام از این دو جریان مورد نظر ماست. زیرا باور داریم درعین حال که در یک جامعه مدرن نباید و نمی‌توان از فعالیت افراطی ها جلوگیری کرد اما باید ارزشی را برایشان قائل شد که در خور آن هستند . پس اگر استثنا گروه های افراطی را در این دسته بندی منظور نداریم، مشاهده می‌ کنیم که منطق طرفداران این نوع اتحاد، اساسا در این تحلیل است که، ما برای از بین بردن حاکمیت اسلامی که مملکت را به نابودی کشانیده و همه آزادی ها و حقوق ملت ایران را زیر پا گذارده اتحاد بزرگی‌ را ضروری می‌ دانیم . طرفداران این فرضیه اضافه میکنند، بهتر است امروز نسبت به نوع رژیم آینده موضعگیری نکرد و گذاشت این اتحاد صورت بگیرد زیرا تنها در سایه چنین اتحادی می‌ توان رژیم جمهوری اسلامی را منهدم ساخت وقتی‌ این کار انجام شد آنگاه در فردای سرنگونی از طریق یک رفراندوم، نوع نظام بین جمهوری و پادشاهی توسط مردم تعیین خواهد شد.

این منطق به ظاهر دو اصل را مطرح می‌ کند، یکی این که ما طرفدار دمکراسی هستیم، بنابراین انتخاب رژیم آینده را به عهده مردم می‌ گذاریم؛ دوم ما با اتحاد عمل سیاسی و ایجاد یک جریان بزرگ، جمهوری اسلامی را سرنگون خواهیم کرد.

در تکمیل این نظریه دو استدلال وجود دارد؛ گروهی بر این عقیده ا‌ند که اوصولا نوع رژیم در سال ۵۷ روشن شده و پادشاهی دیگر در ایران از بین رفته است، گروه دیگری می‌ گوید با وجود آن به اصطلاح انقلاب چون رژیم جمهوری اسلامی خواست ها و حقوق ملت را زیر پا گذارد پس مشروعیت خود را از دست داده است مجددا باید حق انتخاب بین پادشاهی و جمهوری را به مردم داد تا در یک شرائط آزاد، مردم بتوانند با فراغ بال در مورد نوع رژیم تصمیم بگیرند . فرضیه این رفراندوم موقعی اعتبار دارد که طرفدارن پادشاهی در اثر مبارزه علیه جمهوری اسلامی از کمیّت و کیفیت قابل توجهی‌ برخوردار شوند. به نظر می‌ رسد در حال حاضر چنین فرضیه ای به اندازه کافی‌ با عینیت فعالیت های طرفداران پادشاهی انطباق نداشته باشد زیرا این جریان در مقایسه با جمهوری خواهان قدرتی‌ نیست و در داخل و حتی در خارج هنوز نمی‌ تواند نیروی قابل توجهی را بسیج کند.

اما ممکن است عده ای از جمهوری خواهان غیر از این فکر کرده و معتقد باشند که به هزار و یک دلیل این اتحاد بر اساس مشخصاتی که در بالا آمد باید صورت بگیرد. در این صورت باید دید مضار و فواید این روش کدامند. برای این منظور لازم است، چشم اندازی ازهرکدام از این دو رژیم را، در رابطه با شرایط و امکانات میهنمان ترسیم کنیم.

در جهان امروز انواع و اقسام رژیم های جمهوری و پادشاهی وجود دارد که در اینجا به همه آنها نمی‌ توان پرداخت. بنابراین ما در این مبحث به رژیم های جمهوری دیکتاتوری به شیوه های جمهوری اسلامی، رژیم صدام، جمهوری سوریه، کره شمالی، یا جمهوری سوسیالیستی شورایی خلقی در بلوک شرق سابق و کوبا و چین و غیره رفرانس نمی دهیم، همینطور برای این که قضاوت نا معقولی‌ نکرده و همه را با یک چوب نزده باشیم و برای اینکه شانس، حتی از نظرنگارنده بسیار نا چیز را، برای دموکراسی در آینده ایران از نظر دور نکرده باشیم متذکرمی‌ شویم که رژیم آینده محتمل پادشاهی ایران را با رژیم های دیکتاتوری چون رژیم شاهنشاهی پهلوی و عربستان و کویت و … که البته دیگر تعداد زیادی از آن ها در جهان باقی‌ نمانده است، قیاس نمی‌کنیم.

وانگهی، برای اینکه قضاوتی خارج از شرایط ملموس فرهنگی‌ و تاریخی جامعه خود نکرده باشیم، در مورد نوع جمهوری آینده ایران، کشورهای اروپایی مانند : فرانسه و ایتالیا و آلمان و … را در این بررسی‌ درمد نظر نداریم؛ بلکه شاید واقع بینانه باشد که انتظار ما از نظام جمهوری فردای ایران بیشتر به جمهوری هائی مانند پاکستان و ترکیه و یونان معطوف گردد .همینطور بدور از واقعیت خواهد بود اگر باور داشته باشیم که نظام احتمالی‌ پادشاهی آینده ما مانند انگلستان و اسپانیا و نروژ و بلژیک بشود.

به عبارت دقیق تر واقع بینی‌ حکم می‌ کند که تصور کنیم در بهترین حالت نظام احتمالی‌ پادشاهی ما شباهتی به پادشاهی مراکش امروز و نه زمان حسن دوم و نظام جمهوری ما شباهتی به ترکیه خواهد داشت .

بعد از ترسیم این چشم انداز احتمالی‌ ازآینده ایران، پرداختن به یکی دو جنبه از ماهیت حقوقی هرکدام از این دو نظام، یعنی‌ پادشاهی و جمهوری ضرورت پیدا می‌ کند. بنا بر آنچه که از دیدگاه حقوق انسانی‌ مرسوم است، مشاهده می‌ شود که نخستین تبعیضی که در ساختار نظام پادشاهی به چشم می خورد این است که فردی بدلیل وابستگی به یک خانواده و یک گذشته تاریخی و خانوادگی، دارای حق ویژه ای باشد و صاحب مقامی شود که انتخابی نیست و انتصابی است و این انتصاب نسل در نسل در آن خانواده قابل تکرار است و هیچ فرد دیگری آزادی و اختیار آن را ندارد که چنین مقامی را مطالبه کند.

درتاریخ ملل این واقعیت تلخ مشاهده می‌ شود که تنها در اثر فراهم شدن یکی از دوموقعیت زیر است که نظام پادشاهی قابلیت انحلال پیدا می‌ کند: یا با قیام و انقلاب مردم یا دراثر تحمیل یک فرد یا یک خانواده و دودمان با توسل به زور، که فرضیه دوم‌ از مدت ها پیش انجام پذیری خود را از دست داده و به تاریخ پیوسته است . پس برای تغییر نظام پادشاهی راهی‌ غیر از انقلاب و شورش و جنگ و خونریزی باقی‌ نمی‌ ماند.

در اینجا لازم است که این واقعیت نیز یاد آوری شود که متاسفانه، در طول تاریخ، هرگز پادشاهی نگفته است که آگاهی‌ و رشد جامعه به حدی رسیده است که نیازی به من و خاندان من ندارد و من هم همان حقوقی را مطالبه می‌ کنم که یک فرد عادی از جامعه انتظار دارد. پس در رژیم های پادشاهی، جامعه با قبول نابرابری در ساختار خود، اصل تبعیض در حق و مسئولیت انسانی‌ را، می‌ پذیرد. حق تبعیضی که مانند تبعیضات دینی و مذهبی‌ منشایی در اجتماع مدرن ندارد. چنین جامعه ای دیگر سکولار و لائیک نیست.

از سوی دیگر چنین جامعه ای با تن دادن به اصل تبعیض، اصل برابری و آزادی را زیر پا می‌ گذارد یعنی آزادیخواه نیست. پس شرائط احتمالی‌ تغییر نظام را از طریق توسل به زور و ایجاد انقلاب در خود ذخیره می‌ کند .در حالی‌ که می‌ دانیم در نظام جمهوری بنا بر تعریف، افراد جامعه باهم برابرند و دراین جامعه همه بنا بر لیاقت خود می‌ توانند بالاترین مقام ها را کسب کنند. نمونه های زیادی در این باب قابل مشاهده هستند مثال زنده آن باراک اوباما است که، با اصلیت آفریقایی خود می‌ تواند بدون توسل به زور فقط درسایه کاردانی و لیاقت و اراده فردی و با استفاده از ساز و کارهای جامعه آزاد و دمکرات و بدون تبعیض، طبقات و اقشار اجتماعی را درنوردیده و رئیس جمهور بزرگترین قدرت جهانی‌ شود.

در ایران طرفداران پادشاهی مشروطه که باز بنا بر تعریف معقول ترین نوع پادشاهی ا‌ست، مدعی هستند که در حکومت و اداره مملکت دخالت نمی‌ کنند و این امر را به عهده سه قوه قانون گذاری، اجرایی و قضائی واگذار می‌ کنند و پادشاه مشروطه نقش تشریفاتی خواهد داشت . به درستی در ‌برخی‌ از کشور های جهان مانند، بریتانیای کبیر و بلژیک و چندی دیگر، در اثر یک گذشته تاریخی، این واقعیت در چارچوب قوانین مشروطه عمل می‌کند. اما اگر این سیستم ها در گذشته به دلائل گوناگون، مورد نیاز بودند امروز دیگر هیچ اثر مثبتی در گردش امور مملکت ندارند و غیر از مخارج زیاد و انباشت ثروت در این نهاد تشریفاتی و اشرافی چیزی از خود برای مردم خود، باقی‌ نمی‌ گذارند. صرفنظر از اینکه مشروطه سلطنتی بارها در ایران با شکست مواجه شد هیچ عقل سلیمی نمی‌ تواند قبول کند که چنین نهادی در وضعیت کنونی ایران بتواند نقش مثبتی را بازی کند.

بنابراین جمهوریِ خواهان و طرفداران عدم تبعیض وآزادیخواهان بهتر است بجای مشارکت، از اتحادی که فردایش به دلائل محکم حقوق انسانی‌ و حقوق سیاسی افتراق آفرین است دوری جسته و صفوف خود را در جبهه جمهوری خواهان لائیک، سکولار و دمکرات مستحکم کنند.

اگر به عنوان یک کنشگر سیاسی جامعه مدرن قبول کنیم که اتحادهای ناپایدار برای آینده ایران بی‌ ثمر هستند و باید نفی شوند، در مقابل بلافاصله باید برای چندمین بار یاد آور شویم که ما برای مرام و افکار دیگران احترام قائل هستیم و تلاش های افراد و سازمان هائی سیاسی دیگر را خنثی نکرده و اقدامات آنان را علیه حاکمیت اسلامی تائید می‌کنیم .

از منظر من بهتر است ابتدا هر کدام از این دو گروه، یعنی جمهوریخواهان و طرفداران پادشاهی، بطور جداگانه جبهه های سرنگونی طلب نظام جمهوریِ اسلامی خود را، مستقل از هر قدرت خارجی‌ تشکیل داده و مبارزاتشان را علیه جمهوری اسلامی سامان دهند، آنگاه بهنگام وارد ساختن ضربه نهایی اگر ضرورت یک همبستگی‌ بطور عینی وجود داشت، هریک با حفظ اصول و عقاید خود، در زیر یک سقف بزرگترِ همبسته و همسازِ ملی‌ گردهم آیند. بدین ترتیب کمیّت و کیفیت مبارزاتی هر گروه مشخص گردیده لزوم یا عدم لزوم رفراندم در فردای سرنگونی نظام جمهوری اسلامی در مورد پادشاهی و جمهوریت عینیت خواهد یافت .

فرهنگ قاسمی ۱۱ نوامبر ۲۰۱۱ پاریس

Facebook Comments
ارسال دیدگاه

نام شما


ایمیل شما


وب سایت شما

نظر شما