esmail nooriala 01

روشنفکران ما و احتمال حمله به ایران

این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید :

esmail nooriala 01

esmail nooriala_01هفتهء گذشته بازار سخن گفتن، اظهار عقیده کردن و اعلامیه صادر کردن در مورد حملهء احتمالی اسرائیل یا امریکا به ایران سخت رایج بود؛ حمله ای که روشنفکران جامعه، بطور طبیعی، باید علیه آن اقدام کرده و سخن بگویند… روشنفکرانی هم بودند که چنین حمله ای را تنها راه نجات مردم کشورمان از شر حکومت اسلامی می دانستند. اما قصد من در این مقاله تأیید یا تکذیب هیچ کدام از اینها نیست؛ چرا که می پندارم هیچ یک از این دو کار، لااقل به این صورتی که انجام می شوند، در آنچه که می گذرد تأثیری نخواهند داشت.

هفتهء گذشته بازار سخن گفتن، اظهار عقیده کردن و اعلامیه صادر کردن در مورد حملهء احتمالی اسرائیل یا امریکا به ایران سخت رایج بود؛ حمله ای که روشنفکران جامعه، بطور طبیعی و بنا بر وظیفهء تاریخی خود، باید علیه آن اقدام کرده و سخن بگویند و بکوشند تا وضعیت بجائی نرسد که وطن ما نیز به سرنوشت عراق و افغانستان و لیبی دچار شود، زیربنای مملکت از هم بپاشد، جان های بسیار فدا گردد و آنچه از ثروت ملی ما از چنگال چپاول حکومت اسلامی باقی مانده نیز دود شود و بهوا برود. از این بابت باید از همهء دلسوزان کشورمان متشکر بود. روشنفکرانی هم بودند که، باز بنا بر احساس وظیفه ای تاریخی که بر عهدهء روشنفکران است چنین حمله ای را تنها راه نجات مردم کشورمان از شر حکومت اسلامی می دانستند و در این مورد دلایل خود را داشتند. اما قصد من در این مقاله تأیید یا تکذیب هیچ کدام از اینها نیست؛ چرا که می پندارم هیچ یک از این دو کار، لااقل به این صورتی که انجام می شوند، در آنچه که می گذرد تأثیری نخواهند داشت و، منطقاً، لازم است که روشنفکران ما، در حین انجام وظایف جاری خود، در جستجوی راهی باشند که هم ایرانیان را از شر حکومت اسلامی خلاص کند و هم کشورمان را از دچار شدن به آسیب های غیر قابل پیش بینی جنگی ویرانگر برهاند. یعنی، اعتقاد دارم که آنچه بصورت اعلامیه نویسی انجام شده اگرچه نشاندهندهء مسئوولیت پذیری صادر کنندگان آنها است اما گرهی را از کار فروبستهء مردم ما باز نمی کند.

چرا چنین فکر می کنم؟ بیائید از خودمان بپرسیم که هدف از صدور این اعلامیه ها چیست؟ آیا فکر می کنند مقامات تصمیم گیرنده در امریکا و اسرائیل منتظرند تا از نظر آنان آگاه شوند و بر اساس آن اقدام کنند؟ یا اینکه فکر می کنند با اینگونه اعلامیه ها می توانند در افکار عمومی جوامع دموکراتیک تأثیر گذاشته و از طریق آنها دولت هاشان را تحت فشار قرار دهند؟ در این صورت این اعلامیه ها چگونه در سطح جهان و به زبان های مختلف منتشر شده و به دست و گوش و چشم مخاطبان می رسد، در آنها چه تأثیری می گذارد؟ شاید اگر آنها اعلامیه های خود را به زبان های گوناگون ترجمه کرده و برای مقامات و پارلمان ها و سازمان ها و نشریات و رسانه های کشورهای مختلف می فرستادند می شد امیدوار بود که حاصلی از این کار به دست خواهد آمد اما اینکه اعلامیه ای صادر شود و متن آن در چند تا و نصفی سایت و خبرگزاری فارسی زبان منتشر گردد چگونه می توان به تجهیز افکار عمومی مردم جهان دست یافت. تازه بماند اینکه در برابر پرسش آنها که پیشنهاد شما چیست نیز اعلامیه های روشنفکران ما نکته ای در خور ملاحظه ندارند.

باری، از آنجا که من اینگونه اعلامیه های تک نفره تا ۱۲۰ نفره را دارای خاصیتی و تأثیری نمی یابم از خود می پرسم که چه منطقی پشت این کار وجود دارد و دوستان اندیشمند من کدام هدف را در این اعلامیه نویسی دنبال می کنند، اعلامیه هاشان در کجا و چگونه مصرفی دارند، و کدام مشکل را برای مردم قرار گرفته در خطری هر آن عملی شونده حل می کنند؟

بگذارید من پاسخ خودم را به صراحت بیان کنم. این اعلامیه ها فقط برای «رفع تکلیف» خوب اند و واجد هیچ ضرری هم نیستند. اگر حمله ای صورت گرفت که خواهیم گفت ما به وظیفهء خود عمل کرده و به دو طرف دعوا (حمله کنندگان خارجی و حکومت اسلامی) اخطار داده ایم و، در نتیجه، مسئوولیت از عهدهء ما برداشته شده و بر شانه های تصمیم گیرندگان حمله کننده از یکسو، و حکومت اسلامی، از سوی دیگر، گذاشته شده و آنها هستند که کوششی برای حل این مشکل نکرده اند. اگر هم که حمله اتفاق نیفتاد که این اعلامیه ها سندهائی خواهند بود دال بر میهن دوستی و ملت مداری ما بعنوان روشنفکرانی مسئوول و وظیفه شناس. براستی که من، جز این دو خاصیت، حاصل دیگری را در کار اینگونه اعلامیه ها نمی بینم.

در صحنهء واقعیت های عملی، همه می دانیم که گوشزد کردن فجایع جنگ و بر باد رفتن حقوق بشر و نظایر این نکات به حمله کنندگان بالقوه به کشورمان، آن هم به فارسی و در رسانه های خودمانی، ارزشی بیش از یک انشاء نویسی اخلاقی ندارد؛ و حتی اینکه در نیمهء کار روی سخن را به سوی زعمای حکومت اسلامی نیز برگردانیم و از آنها بخواهیم که دست از ماجراجوئی های بین المللی بردارند کاری معادل زیره به کرمان بردن است. چرا که، در هر دو سوی این معادله، آدمیانی محیل با جداول محاسباتی دقیق نشسته اند و همچون دو شطرنج باز می کوشند تا حریف را از پای درآورده و به تسلیم بکشانند.

مگر نه اینکه بسیاری از امضاء کنندگان همین نوع اعلامیه ها در مقالات دیگر خود مرتباً به ما گوشزد می کنند که دول کشورهای دموکراتیک وظیفه ای جز حفظ منافع مردم شان (یا، اگر دل مان خوش می شود بگوئیم شرکت های نفتی و اسلحه سازی شان) ندارند و هر کجا که این منافع حکم کرد در ارسال بمب افکن و هواپیماهای جنگی و کشتی های اوقیانوس پیما و زدن و شکستن و سوختن تردیدی نخواهند کرد. در این صورت نصیحت کردن چنین دولتمردانی چه حاصلی خواهد داشت؟

در آن سوی دیگر قضیه هم، آنها که سی سال است بر کشورمان حکومت می کنند محاسبات خود را دارند و احتمالاً حتی به این می اندیشند که حملهء نظامی به ایران، همچون حملهء صدامیان بیست و چند سال پیش، رحمتی الهی بوده و به نفع بقای آنها تمام خواهد شد. پس چرا باید به نصیحت ما گوش فرا داده و سانتریفیوژهای غنی سازی را از کار بیاندازند؟

پس، هیچ کدام از این دو طرف، نصحیت پذیر نیستند و تحت تأثیر انشاء های شورانگیز ما قرار نمی گیرند و آنچه ما می نویسیم تنها حکم همان «اسقاط تکلیف» و «انجام صوری وظیفه» را پیدا می کند و بس.

تازه بگیریم که یکی یا هر دوی طرفین نصحیت ما را بپذیرند و از نقشه های خود صرف نظر کنند. در آن صورت باید دید که دست آورد ما در مورد مردم کشورمان جز ماندگاری و تداوم «وضع موجود» چه خواهد بود؟ مثلاً، بیائید فکر کنیم که حکومت اسلامی را قانع کرده ایم که پروژهء اتمی اش را متوقف کند (که یقین مستند دارم که بسیاری از امضاء کنندگان این اعلامیه ها داشتن این نیرو را «حق مسلم ما» می دانند) و، در همان حال، دست از تحریک حزب الله و سایر دست نشاندگان اش در کنار مرزهای اسرائیل بردارد تا تیغ به دست زنگی مست نداده باشد و کاری نکند که حمله به کشورمان توجیهی محکمه پسند پیدا کند. آنگاه، پس از رفع خطر، چه خواهیم کرد تا حکومت اسلامی ـ که بدینوسیله ابقا هم شده است ـ دست از ملت آزاری خود بردارد؟ آیا نه اینکه از فردا، به سفارش متفکران مان، باید دیگر باره کارهای همیشگی خود را در زمینهء افشاگری و گزارش عدول دائمی حکومت اسلامی از مفاد اعلامیه حقوق بشر ادامه داده و جهانیان را ـ حتی بیشتر از پیش ـ از بدکاری های این رژیم آگاه کنیم؟ و، تازه، حاصل این آگاه کردن ها چه خواهد بود؟ تحریک افکار جهانیان برای اینکه بر دولت های خود فشار آورند؟ و خواست فشار آورندگان چه می تواند باشد جز اینکه بگویند: «آقای پرزیدنت، خانم وزیر خارجه، و نمایندگان محترم مجلسین ما! لطفاً و قاطعانه جلوی این رژیم خون آشام را که با کنار گذاشتن پروژهء اتمی بهانهء حمله را از شما گرفته است، بهر صورت ممکن، سد کنید». و این صور ممکنهء سد سازی در برابر حکومت اسلامی چیستند جز صدور چند قطعنامهء دیگر و یا، اگر لازم باشد، مثل مورد لیبی، بدکاری حکومت با مردمان خویش را بهانهء حمله قرار دادن؟

در این صورت، می بینیم که صادر کنندگان این «اعلامیه های اسقاط تکلیفی» در واقع در یک دایرهء بسته حرکت می کنند. و لذا می توان پرسید که آیا براستی جز آسودگی خیال و وجدان شخصی در انجام وظیفه ای که عضویت در باشگاه روشنفکری یک جامعه بر عهده شان گذاشته برایشان فرقی هم می کند که حمله ای صورت بگیرد یا نگیرد؟

نه! دوستان گرامی! من فکر می کنم که وظیفهء روشنفکران جامعه (با هر گونه دوغ و دوشابی که در جمع آنان با هم قاطی شده باشد) به صدور اعلامیه هائی به زبان فارسی و برای مصرف در هیچ کجا به پایان نمی رسد. تکلیف کار سیاسی را هیچگاه انشاء نویسی های اهل قلم و کلام در مزمت کشور گشائی و کشتار مردم بی گناه و تخریب زیربنای اقتصادی و اجتماعی یک کشور و اتمام حجت با طرفین دعوا روشن نکرده است و نمی کند. وظیفهء روشنفکر، اگر او خود را براستی موظف به انجام کاری مؤثر در قبال جامعه ای که او را پروریده، و حتی در برابر کل جامعهء بشری، بداند، آن هم هست که بفکر راه چاره نیز باشد و بکوشد که، نه بعنوان یک ناظر دانشمند ایستاده در کنار گود، بلکه بعنوان کوشنده و کنشگری در میانهء گود، حداقل از فکر «روشن» خود، به نفع مردمی که در خطر دست و پا می زنند استفاده کرده و راهگشای اهل سیاست باشد.

اما ماهیت این «انجام وظیفه در میان گود»، بخصوص برای روشنفکران نشسته در ساحل امن خارج کشور، چیست و یک روشنفکر دل سوز ایرانی در قبال وضعیتی که پیش آمده چه باید بکند؟

پاسخ من به این پرسش در واقع به تجزیه و تحلیل «وضعیت خطرناک کنونی» مربوط می شود و البته که بر این نکته نیز آگاهم که تجزیه و تحلیل من فقط از آن من است و می تواند کلاً غلط از آب درآید. اما، جز بیان آن، چه راه دیگری برای ایجاد مفاهمه با یارانی که برخی شان از دوران دبیرستان دوست من بوده اند در برابر خود می توانم ببینم؟

ای یارانی که بعنوان روشنفکران ایران اعلامیه صادر می کنید! این نکته برایتان مسلماً بدیهی است که حکومت اسلامی، بر اساس حکم «چهار دیواری، اختیاری»، سال ها است که هر چه خواسته با ملت ایران کرده است و من لازم نمی بینم که در اینجا فهرست بدکاری های این حکومت را (که بخش عمدهء اعلامیه ها را تشکیل می دهد) بازگو کنم. من از شما می پرسم که جهان غرب (از آمریکا گرفته تا آلمان و انگلیس و فرانسه و ایتالیا و…) در طی این سی و دو سه سال، جز یک مورد تشویق و حمایت از صدام برای حمله به ایران و چند مورد تحریم اقتصادی که دودش فقط به چشم مردم ما رفته است، چه کاری در قبال همهء افشاگری های ما در مورد این بدکاری ها انجام داده است؟ و آیا همواره، با باز گذاشتن بازارهای قاچاق برای دور زدن تحریم ها و بخصوص با خرید دائم نفت و سرازیر کردن مبالغ هنگفتی دلار به خزانهء حکومت اسلامی، به بقای آن کمک نکرده است؟ و دو دهه ای چنین گذشته است تا اینکه قضیهء انرژی اتمی پیش آمده، اسرائیل خود را در معرض خطر دیده، و غربی ها هم بهانهء خوبی یافته اند تا کشوری را که بر کرانهء شمالی خلیج فارس نشسته و کلید این شاهراه آبی و این شاهرگ حیاتی غرب صنعتی را در دست دارد مورد حمله قرار داده و جای پای خود در این منطقه را محکم کنند؟ پس اعلامیه صادر کردن قرار است چه دردی را از ما دوا کند؟ و آیا صورت کنونی مسئلهء ما همین پرسش نیست؟

براستی، از نظر شما، آیا راه حل دیگری جز این وجود دارد که همگی بکوشیم تا، پیش از اینکه حملهء نظامی وطن مان را ویران کند، حکومت کنونی مسلط بر کشورمان را از میان برداریم و، در نتیجه، هم مردم خودمان از شر آن آسوده کنیم، هم اسرائیل از خر شیطان پائین بیاوریم و هم بهانه های امریکا را برای حمله از دست اش به در آوریم؟ یعنی، آیا جز کوشش برای انحلال هرچه زودتر حکومت اسلامی و برقراری یک حکومت دموکراتیک و مردمی در کشورمان راه حل دیگری هم برای برون رفت از وضعیت کنونی وجود دارد؟ و آیا غیاب یک چنین امکانی نیست که برخی از روشنفکران و حتی بسیاری از مردمان ما را به جائی کشانده که خود خواستار حملهء نظامی به ایران شوند و با عدد و رقم بکوشند تا ثابت کنند که تلفات و خسارات چنین حمله ای بسا کمتر از لطماتی است که ادامهء حکومت اسلامی برای مردم ما بهمراه خواهد داشت؟ براستی هم که اگر صبحی از خواب بر می خواستیم و می دیدیم که حکومت اسلامی و اوباش حاکم بر آن وجود ندارند آیا ما، مردم ما، و مردم همهء جهان نفسی به راحتی نمی کشیدیم؟ و نمی دیدیم که خطری که در بالای سر مردم ما می چرخید، از درون و بیرون کشور، کلاً رفع شده است؟

البته بر این نکته واقفم که این سخنان نیز می توانند از همان مقولهء «از کرامات شیخ ما چه عجب» باشمد و ممکن است حتی لبخند عاقل اندر سفیهی را بر لبان امضاء کنندگان اعلامیه ها بیاورند. اما من چنین خنده ای را نه بخاطر مضحک بودن حرف خود که به دلیل احساس عجز این طایفه از «روشنفکران» مان می بینم و مشکل را دقیقاً در همین «عجز» جسته ام. بنظر من، روشنفکری که وسط دعوائی هولناک و حساب شده و خارج از مرزهای حقوق بشری، اعلامیهء انشاء واره صادر می کند و طرفین دعوا را به سر عقل آمدن فرا می خواند دچار عجز است و راه دیگری را برای اثرگذاری در سیر حوادث فرا روی خویش نمی بیند و یا، صریح تر بگویم، به هیچ راهی که روبرویش گذاشته باشند اعتقاد ندارد؛ چرا که در اعماق عجز غوطه ور است.

پس راه خروج از این بن بست دلشکن چه می تواند باشد؟ به اعتقاد من، اگر تحلیل خود را از این پرسش آغاز کنیم که «چرا حکومت اسلامی، با همهء ضعف ها و بی کفایتی ها و فسادی که بر آن حاکم است تا کنون بر جای خود باقی مانده؟» پاسخی که می دهیم تکلیف همهء را روشن خواهد کرد.

(اما، پیش از اینکه من هم، به سهم خود، بدین پرسش پاسخ دهم، گفته باشم که اگر پاسخ مان چنین باشد که «حکومت های غربی اینها را آورده و خود به بقای شان کمک کرده اند» آنگاه باید به این پرسش هم پاسخ دهیم که «چرا این آورندگان مجبورند برای بردن اینها دست به حملهء نظامی بزنند؟» و اگر پاسخ مان به این پرسش آن باشد که «آنها اینها را آورده اند اما کنترل از دست شان خارج شده و اینها خود سرانه عمل می کنند» آنگاه روشن است که، با انکار توانائی کنونی غربیان در بردن این آورده شدگان، خود پاسخ نخست مان را باطل کرده و ناگزیریم به پرسش نخست باز گشته و دلیل ماندگاری این حکومت خود سر را، علیرغم نارضایتی عمومی و ادبار اقتصادی و اجتماعی گسترده، توضیح دهیم).

باری، برای اینکه سخنم را با اینگونه پرسش ها ادامه نداده باشم، لازم می بینم که پاسخ خود را به پرسش فوق با شما در میان بگذارم. من علت ماندگاری این حکومت نکبت زده را در دو امر می بینم: یکی توانائی تاکنونی آن به تولید انواع آلترناتیوهای داخلی و بموقعی که، تحت نام اصلاح طلبی، می توانند برای مدت های مدید در خودی ها و بیگانگان این توهم را ایجاد کنند که حکومت از روش قبلی خود دست برداشته و آدم شده است؛ و دیگری هم غیاب مطلق هرگونه اپوزیسیون منسجمی که بتواند یک آلترناتیو مستقل و کارا را در برابر این حکومت بسازد و برای مردم بجان آمده از دست جمع دلاله گان بنیادگرا و اصلاح طلب، برجی دریائی بوجود آورد که به مدد نور راهنمای آن بتوان در ظلمات اوقیانوسی چنین توفانی به ساحل نجات راه پیدا کرد.

توجه کنیم که غیاب یک چنین آلترناتیوی، چه در امروز و چه در فردا، مسلماً نتایج وحشتناک خود را ببار خواهد آورد؛ چرا که در امروز وضعیت حاد کنونی را هر لحظه حادتر کرده و امکان حمله و ویرانی را افزایش می دهد و در فردا نیز تنها این امکان را برای حمله کنندگان ایجاد می کند که خود هرگونه جانشین مطلوب خویش را بسازند و، با همکاری چلبی ها و کرزای های وطنی، بر شرایط پس از ویرانی حاکم کنند.

پس، در تحلیل من، دقیقاً «هم اکنون» هیچ وظیفه ای برای روشنفکران دلسوز ایران بالاتر از این وجود ندارد که با کوششی خستگی ناپذیر به بر پا کردن یک بدیل متمدن و امروزی و انسان مدار در برابر حکومت قرون وسطائی مسلط بر کشور بپردازند. یعنی، از نظر من، امروز وظیفهء هر روشنفکری آن است که، همزمان با صدور اعلامیه ها و انجام سخنرانی ها (آن هم برای مردم خویش)، قلم و میکروفن به دست گیرد و دیگران را راهنمائی کند که چگونه می توان، پیش از وقوع حادثه ای که نه از تاک و نه از تاک نشان اثری می گذارد، دست به ایجاد یک جایگزین مطلوب زد.

و اگر آنچه می گویم از منطقی برخوردار باشد آنگاه همهء ما باید این نکته را همچون معیاری برای سنجش میزان دلسوزی روشنفکران، و راستگوئی و صداقت گردانندگان احزاب و شخصیت های سیاسی (که در این اعلامیه ها با ماسک و نام ظاهرالصلاح «روشنفکر» ظاهر می شوند) بکار گیریم و از تک تک آنها بپرسیم که، جدا از اعلامیه نویسی های آتشین تان، در راستای ایجاد یک همسبتگی ملی و برساختن یک آلترناتیو سکولار ـ دموکرات قابل ارائه به جهانیان که مانع حمله به کشور و راهگشای مقاومت داخلی باشد چه کرده اید و چه می کنید؟

توجه کنید که من این نکات را در پی کوششی یک سال و نیمه مطرح می کنم؛ هنگامه ای که در طی آن پای صحبت هر کس که می شده نشسته و به شرایط اش برای «ائتلاف و اتحاد» گوش فرا داده ام. از جمهوری خواهان شنیده ام که نمی توان با پادشاهی خواهان ائتلاف کرد، از پادشاهی خواهان شنیده ام که نمی توان با خواستاران حکومت فدرال در ایران نشست و برخاست کرد، از فدرالیست ها شنیده ام که جز بشرط پذیرش خواسته هاشان برای خودگردانی قومی نمی شود به هیچ اتحادی رسید، و از اصلاح طلبان گریخته از حکومت اسلامی برساختهء خودشان شنیده ام که تنها می توان بر حول «دموکراسی اسلامی» به اتحاد رسید. و نتیجه، همچنان تفرقهء دلشکنی است که بر اردوگاه اپوزیسیون حکومت اسلامی سایه افکنده است.

می خواهم بگویم که همهء روشنفکران ما، چه آنها که اعلامیه صادر می کنند و چه آنها که سکوت استقلال نمایانه اختیار کرده اند، در این امتحان گریزناپذیر ملی تا هم اکنون رفوزه شده و بجای یافتن حل مسئله خود تبدیل به جزئی از مسئله شده اند. آنها در نمی یابند که همین شرایط حساس و خطرناکی که موجب صدور اعلامیه هاشان شده اقتضا می کند که در مبانی فکری و شرایط پیشنهادی خود برای اتحاد بازنگری کرده و از خر شیطانی که سه دهه است بر آن سوارند پیاده شوند. یعنی، اگر شرایط عادی نیست و خطر ویران شدن کشورمان یک امر جدی است آنگاه خواستاری حداکثرها و طول دادن چانه زنی های منفعت طلبانه تنها کشندهء زمان و عایق راه رهائی ملت و مملکت است و، در نتیجه، از مائی که قصد خدمت داریم گریزندگان از وظیفه ای را بر می سازد که فردای ویرانی کشورمان، اگر نه در مقابل دیگران، لااقل در برابر وجدان هامان پاسخگویانی شرمنده خواهیم بود.

در پایان اضافه کنم که پیشنهاد من به دوستان رزمنده ام چنین است: همهء صادر کنندگان اینگونه اعلامیه ها لطف کرده پا به میدان بگذارند و لااقل دلایل خود را برای امتناع از اتحاد با دیگر مخالفان حکومت اسلامی و پا ننهادن در جادهء ایجاد یک وفاق ملی علیه حکومت اسلامی برای مردم توضیح دهند. همچنین از این صد و بیست سی نفری که پای ثابت صدور اعلامیه ها شده اند می پرسم که شما خود چرا دست اتحاد بهم نمی دهید و کار را از خودتان آغاز نمی کنید؟

دوستان دور و نزدیک! یادتان باشد که در این لحظات خطیر دیگر نمی توان پشت دیوار دلسوزی و نصیحت و اعلامیه صادر کردن صرف پنهان شد و، در عین حال، روشنفکری وظیفه گذار باقی ماند.

نه! به من نگوئید که کار روشنفکر فقط «نقد قدرت» و «هواداری از وجدان انسانی» است. آیا هنوز هم لازم است تا برایتان از نقش فعال روشنفکران سایر کشورهای دیکتاتور زده نمونه بیاورم؟ ـ آنجا که نمایش نامه نویسی درهای آزادی را به روی سرزمین اش می گشاید، و آنجا که شاعری در برابر جوخهء اعدام فاشیست ها سرود آزادی می خواند؟ به یاد آورید که در این ساحل امن من و شما چندان نیازی به جان دادن هم نیست، فقط کافی است تا در همین «کنار گود»، در راستای پیدا کردن راه حلی برای نجات مردم و کشورتان از شر این همه هیولای سهمگین، فکر «روشن» تان را متوجه یافتن راه هائی عملی و شدنی کنید. «روشنائی فکر» تنها خورشیدی است که می تواند شب یلدای جوامع استبداد زده را در صبحگاهان پیروزی به پایان رساند.

esmail@nooriala.com

مطالب مرتبط با این موضوع :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Layer-17-copy

تمامی حقوق این وبسایت در اختیار مجموعه رنگین کمان بوده و استفاده از محتوای آن تنها با درج منبع امکان پذیر می باشد.