تبلورات مختلف سرکوب اجتماعی و روانی در جامعه

این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید :

پایا راستگونیا

در چند روزۀ اخیر دو مسأله در خبرها انعکاس مکرّری داشته است . یکی طرح مربوط به حجاب و مبارزه با بد حجابی است که تکرار مکرراتی از تلاش های بیهوده و آب در هاون کوبیدن حکومت است در برخورد با یک پدیده فرهنگی . موضوع دیگر مربوط است به مواردی از تجاوزهای جنسی گروهی که از نقاط مختلفی از کشور گزارش شده است که نشان از یک انحطاط اخلاقی در بخش ها واقشاری از جامعه در سایه حکومتی دارد که خود را همواره داعیه دار تهذیب اخلاق و دفاع از ارزش های اخلاقی در جامعه دانسته است .

در این بیش از سه دهه عمر جمهوری اسلامی طرح اسلامیزه کردن جامعه و روابط اجتماعی بر مبنای دستورات و احکام دینی مدام در برهه های مختلف به مناسبت ها و به عناوین مختلف از سوی دولت و با قوۀ قاهره آن دنبال گشته است . مسأله حجاب از اهمات این اهداف در طول این مدت بوده است . طرحی که بر مبنای دستورات متحجرانۀ دینی و برای تعیین نوع و چگونگی پوشش ظاهری شهروندان به خصوص خانم ها از بدو تأسیس نظام اسلامی به مورد اجرا گذاشته شده است . بر مبنای این طرح روابط انسانی و اجتماعی در قالب های از پیش تعیین شده ای کانالیزه می گردند به خصوص روابط عاطفی و جنسی بین دو جنس مخالف زیر ذرّه بین نظارت های سفت و سخت حکومتی قرار گرفتند و در این زمینه کمتر حریمی را از دخالت های باز دارنده خویش مصون داشتند .
مسأله حجاب و ممنوعیت ها و محرماتی که در اسلام و به تبع آن در نظام اسلامی حال حاضر در ایران وجود دارد ، به معنایی باز می گردد به نوع نگاه این دین به انسان و در نتیجه رفتارها و روابط او . در تفسیر این محرمات و این نوع نگاه هیچ نکته ای رانمی توان عنوان نمود مگر اینکه به پپیش فرض های اساسی این دین در این رابطه اشاره شود  این پیش فرض در رابطه با انسان را می توان به نحوی ساده اینگونه بیان داشت :
۱ـ این نگاه جایگاهی را هم ردیف با موجودات لاشعوری که قادر به تمیز و تشخیص مصالح خویش به خصوص با توجه به غایت شناسی و تفسیر دینی امور نیستند ، برای انسان قائل می گردد . ( باید توجه داشت که مفاهیمی چون بندگان ، رعایا و …  که در ادبیات و فرهنگ دینی وجود دارند نیز در کلیت خویش در همین تفسیر قابل ارزیابی هستند )
۲ـ بر روابط انسان ها همانطور که در مورد روابط حیوانات اینگونه است ، غرایز حاکم بوده و فرایندهای مبتنی بر عقلانیت و خرد در این زمینه نقشی را دارا نمی باشند . اساسا ً این نگاه ضمنی در برداشت کلان دین از انسان همواره وجود داشته است . نگاه قیّم مآبانه دین به انسان و رفتارهای او بر این نکته دلالت دارد که انسان صلاحیت عقلانی و وجودی در ابراز تصمیم در رابطه با امور خویش را نداشته و نیاز به قیمی قاهر برای او همواره وجود دارد .
۳ـ این برداشت مبتنی بر استیلای غریزه بر انسان خود منتهی به انکار اراده در مورد انسان گشته و جبر را بر رفتارهای او حاکم می داند حال این جبر و تمایلات جبری غریزی که بر انسان مستولی هستند ، باید خود با جبر و اجباری دیگر از سوی دین باز داشته و به سامان نظام منظور در دستورات دینی در آیند . این خود منتهی به تناقض و پارادوکسی عظیم در نظام دینی است . از یک سو احکام و دستوراتی که به نحوی جبر آمیز از سوی دین و در سایه نظام قاهره وتحمیل گر دینی (به خصوص در سایه وجود چنین نظام هایی است که این پارادوکس ظهور بیش از پیشی می یابد ) بر او تحمیل می شوند بر این نکته تصریح دارند که او را عقلانیت و صلاحیت و در نتیجه اراده و اختیاری بر امورات خویش نیست . چرا که تحمیل و اجبار معنایی جز این نتواند داشت . از سوی دیگر دین مسأله گناه و صواب را در خصوص رفتارها بیان می کند که متضمن وجود اختیاری است از سوی انجام دهنده این نوع از اعمال و  چه آنگاه که اختیاری در میان نیست چه چای گناه و صواب و الّا در آن صورت باید اگر نه در مورد همه پدیده ها دست کم در مورد حیوانات نیز قائل به صواب و گناه شویم .
گفته شد که نگاه دین و نظام دینی متضمّن است بر پنداشت استیلای حیوانیت و غریزه بر انسان و عدم عقلانیت ، صلاحیت و اراده در اوست . حال حکومتی نگاه خویش را به شهروندان بر این مبنا استوار ساخته است یعنی خود را در ارتباط با مجموعه ای از موجودات در واقع فاقد شعور و به عبارتی حیواناتی اسیر غریزه و جبری می بیند که می باید رفتارهایی را به تحکم بر او تحمیل و در او به نحو شرطی نهادینه ساخت . در واقع جامعه برای چنین حکومتی ، بی شباهت به محیط آزمایشگاهی که بر روی حیوانات دست به آزمایش می زند نیست . آنگاه این حکومت ، هنگامی  که در واقعیت و عینیت اجتماع درصدد اعمال احکامی که بر این پنداشت و پیش فرض قرار گرفته اند بر آید ، دچار تناقضاتی باز دارنده خواهد شد ، چون جامعه عبارت از مردمان و شهروندانی است که به خصوص با توجه به مفاهیم امروزه گسترش یافته در آن ، خود را اراده مند و آزاد و از این لحاظ شایسته رأی و نظر می دانند و از برخوردهای مبتنی بر جبر تحکم بیزارند . در این حال واکنش چنین جامعه ای همان تمرّد طبیعی آن خواهد بود . و در این شرایط ، در برابر گرایشی که همواره از سوی دولت وجود دارد در راستای امحإ حضور ، اراده و اختیار در او ، او در صدد بر خواهد آمد تا با سرپیچی و رفتار متضاد با خواست حاکمیت در واقع ابراز وجود ، حضور و اراده نماید .
آنچه در رابطه با پدیده ای چون تحمیل حجاب از سوی حکومت و تمرد شهروندان از این تحمیلات جبر آمیز در قالب چیزی که دولت از آن به عنوان بی حجابی یا بد حجابی یاد می کند می یابیم ، در چهارچوب همین تناقضات بین پنداشت حاکمیت دینی از رعیت و بندگان و پنداشت مردم از خویش به عنوان شهروندان آزاد و اراده مند قابل ارزیابی است . این خود ممکن است سوای مضمون چنین احکام تحمیلی باشد . البته در این جا همچنان که در غالب مسائل در نظام دینی همینطور است ، مسأله حجاب خود از درونمایه ای متحجرانه و انسانیت ستیز نیز برخوردار است .
مسأله دیگری که در راستای همین تحمیلات باید ارزیابی گردد تأ ثیر روانشناختی و جامعه شناسی است که این پدیده در یک جامعه چون جامعه ایران به دنبال داشته است . به خصوص این که این تحمیلات تمام حوزه های فکری و رفتاری شهروندان اعم از حوزۀ عمومی و خصوصی را در بر می گیرند و هیچ ساحتی از دخالت های بازدارندۀ تحکمات دستوری حکومت در امان نبوده است . بعد از روی کار آمدن حکومتی با ایدئولوژی بر گرفته از مذهب بسیاری از دستورات فقهی که سالها و صده ها در پستوی تاریخی به فراخور حال از حوزۀ رفتاری به کناری نهاده شده بودند ، اکنون در راستای نیاز این ایدئولوژی مذهبی به طرح و برنامۀ ای برای ادارۀ امورات مختلف مردم که چیزی برتر از بندگان و رعیت در نظام تفکر دینی نبوده اند ، دوباره مطرح و مورد مراعات قرار گرفتند . بسیاری از دستوراتی که اندیشه های نوین انسانی در عرصۀ رفتارهای انسانی بر آنها مهر توحش و بربریت می نهد . احکامی در خصوص نوع منش و رفتار امت دیندار و به ویژه مجازات هایی که برای متمردان از این رفاتارها در نظر گرفته شده است .
این احکام به اعتبار برداشت های امروزی مادون  شأن انسان قلمداد می گردند ، و به خصوص آنگاه که با قوۀ قاهرۀ حکومت در رابطه با اجرایشان همراه گردند . در مقابل اقتضائات ، ضرورت ها ، و به طور کلی ارزش ها وهنجارهای نوین اجتماعی و به عبارتی در برابر زمان قرار گرفته ، چرخۀ طبیعی و مقتضی امور را از حرکت باز می دارند . در این حال طبیعی است که این تقابل و تضاد خود را به صورت ناههنجاری های عدیدۀ اجتماعی عیان خواهد ساخت . تفسیر دنیای امروز از نیازها و حوائج و غرایز انسانی متفاوت از نوع این تفاسیر در جامعه سنتی است . در این شرایط بسیاری از تابوها و ممنوعیت هایی که بخشی جدایی ناپذیر از سنّت محسوب می گردیدند مردود و مخلّ تلقی گشته ، در تناقض با نیازهای اساسی بشر مطابق تفسیرهای جدید قرار می گیرند . نیازها و غرایز مختلف بشر از آن جمله نیازهای جنسی در این ارتباط قرار می گیرند . عدم برنامۀ صحیح و برخورد عقلایی در این خصوص و فراتر از آن ایده ها و آرإ متناقض و مخل ناظر بر سرکوب در زمینه نیازها در این امور به بروز رفتارهای نابهنجاری خواهند انجامید که از تظاهرات آن در جامعه یکی همین رویدادهای مربوط به تجاوز جنسی است که در اخبار این روزها نمونه هایی از آن انعکاس یافته است .
البته در کنار این عامل باید به یک عنصر علی دیگر نیز در کنار آن اشاره نمود و آن همانا ترویج فرهنگ خشونت و خلق و خوی ناظر بر این ویژگی در اجتماع است . اریک فروم در کتاب خود فرار از آزادی دربارۀ ترویج ونهادینه شدن روحیه سادیستی و مازوخیستی در جامعه تحت لوای نظام های استبدادی و فاشیستی و دوقطبی شدن جامعه و سمت وسو یابی به این دو قطب سخن می گوید . او این خصوصیت را با توجه به روانشناسی جامعه اعم از حاکمان و مردم تحت امر در این شرایط ارزیابی می کند . عدم تعادل جامعه در این شرایط و دور شدن از روند متعادل و میانه امور که از اقتضائات و ضرورت های یک جامعه در سمت یابی به سمت آزادی و ترتیبات دموکراتیک اجتماعی است با رفتارهایی نابهنجاری جایگزین می شوند که می توان آن را گریزی از آزادی دانست . اریک فروم مناسبات اقتصادی و طبقاتی مطرح در یک جامعه را در بروز این رفتارهای ناظر بر گریز دخیل می داند .
 در جامعه جدید هنگامی که ارزش های نوین مدنی در جامعه در حوزۀ رفتارها وتفکرات ترویج وبسط می یابند ، بالطبع ابزارها و امکاناتی نیز در این زمینه تخصیص می یابند ، حال در یک نظام بسته سیاسی و اجتماعی هنگامی که به هر روی این اندیشه و ارزش ها و نرم ها علی رغم میل و خواست حاکمیت در جامعه بسط یافته و می یابند انگاه که ابزارهای ارائه و ابراز با سرکوب و بازدارندگی شدیدی روبرو می گردند . این نیازهای سرکوب شده از جمله می توانند راه خویش را از خلال ترتیبات و تظاهرات سادیستی بازیابند . تجاوز جنسی را می توان از جمله این راه های نابهنجار تلقی نمود . جامعه ما هر روزه شاهد بیشماری از این تظاهرات نابهنجار است که تنها بخش اندکی از آنها در رسانه ها بروز می یابند .
به علاوه وقتی که حاکمیتی ، خود به واکنش ها و رفتارهایی اینچنین در برابر منتقدان و مخالفان در شکنجه گاه های مخوف خویش دست می یازد و به تجاوزات شنیع جنسی در راستای سرکوب روانی و جسمی آنها دست می زند ، این خود به نوعی ، نشان از عمق این فجایع در سطح جامعه چه نزد حاکمان و چه مردنان تواندبود .    
 

مطالب مرتبط با این موضوع :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Layer-17-copy

تمامی حقوق این وبسایت در اختیار مجموعه رنگین کمان بوده و استفاده از محتوای آن تنها با درج منبع امکان پذیر می باشد.