امروز پنج شنبه ۰۷ بهمن ۱۴۰۰

ساعت ۱۱:۱۶

 
اخبار و حقوق زنان

هشتم مارس، و جنبش آزادی‌خواهانه مردم ایران

11 سال گذشته

مشاهده تصویر

اشتراک گذاری

shokooh mirzadegi 01
https://rangin-kaman.net/?p=3487

لینک کوتاه

Mirzadegiشکوه میرزادگی

دو سال است که گرامیداشت روز جهانی زن در سرزمین ما، در میانه ی اوج گیری تظاهرات آزادی خواهانه ی مردم ایران برگزار می شود. در این دوران حساس، جنبش زنان ایران، که در این سال های گذشته به عنوان «جنبش مستقل زنان» عمل می کرد و عملاً از درگیر شدن در مسایل سیاسی روز دوری می جست، با جنبش آزادی خواهانه ی مردم در هم آمیخته و به آن گره خورده است. این گونه است که دو فریاد ِ اگرچه ظاهراً متفاوت، یکی برای برابری خواهی و دیگری برای نجات از دیکتاتوری، در این برهه از تاریخ سرزمین مان طنین و معنایی یکسان پیدا کرده اند.

در واقع، اگرچه، حداقل برای بخش هایی از جنبش زنان، از همان ابتدای انقلاب این واقعیت کاملاً روشن بود که ساختار حکومت اسلامی از همان نوع مصالحی ساخته شده که ساختار نابرابری زنان در طول تاریخ؛ و طبعاً فرو ریختن این ساختار نیز جز از راه شناخت این مصالح و روی هم ریختن نیروها برای از سر راه برداشتن شان میسر نخواهد شد، به نظر می رسد که اکنون بخش های عمده ی جنبش زنان، زمان را برای همراهی و همگامی با جنبش فراگیر مردم ایران مناسب دیده است.

در این مطلب می خواهم توضیح مختصری دهم درباره ی این که چگونه حضور همراه و همدوش زنان و مردان در مبارزه ای که خواست اش پایان دادن به دیکتاتوری مسلط بر جامعه است، نه تنها یکی از هوشیارانه ترین و موثر ترین قدم ها برای آزادی به طور عام به حساب می آید بلکه این هماهنگی می تواند تضمینی باشد برای به دست آوردن کلیه ی حقوق و برابری های زنان جامعه.

نزدیک به دو قرن از مبارزات برابری خواهانه زنان در دوران مدرن می گذرد؛ مبارزاتی که سرانجام در سرزمین های پیشرفته، و به خصوص پس از تصویب اعلامیه حقوق بشر، پاسخی انسانی و مثبت گرفته و بازتاب رسمی آن هم در پذیرش هشتم مارس به عنوان روز جهانی زن از سوی سازمان ملل متحد در همین سی و شش سال پیش (۱۹۷۵) تجلی یافت. در واقع اگر بخواهیم که روز جهانی زن را بعنوان پدیده ای «فرا ایدئولوژیک» و حتی «فرا سیاسی» و به طور مختصر تعریف کنیم، می توان گفت که: «روز جهانی زن، تاییدی رسمی است بر ضرورت بی چون و چرای رفع تبعیض از زنان»؛ به معنی رفع آن چه که هسته ی اصلی همه ی نابرابری هایی است که نه تنها زنان، که انسان به طور عام را گرفتار شدیدترین مصیبت ها، کمبودها، و نابسامانی ها کرده اند.

اما باید توجه داشت که اگر چه هنوز زنان بسیاری از سرزمین های دیکتاتور زده در آرزوی رسیدن به یک زندگی بی تبعیض می سوزند و هر ساله، به خصوص در هشتم مارس، بی هیچ مجوزی، و زیر دست و پای چماقداران و هفت تیرکش های حکومتی این خواست را فریاد می کنند، اما تفاوت آشکاری در شیوه ی زندگی این زن ها با زنانی که، مثلاً، در یک قرن پیش همین فریاد را می کشیدند وجود دارد.

اکنون سازمان هایی چون سازمان ملل، نهادهای حقوق بشری، و کنوانسیون های مختلف رفع تبعیض به پشتیبانی از زنان وجود دارند؛ سازمان هایی که هنوز قدرت اجرایی ندارند اما وجودشان بسیار دلگرم کننده، آموزش دهنده و در برخی موارد حتی کارساز است. در عین حال، اکنون زن ها مدل هایی از قوانین بی تبعیضی را پیش رو دارند که در کشورهای مترقی اجرا می شوند و آن ها می توانند با استناد به این قوانین خواست ها و مسیر مبارزه خود را روشن و کارآ سازند.

با نگاهی به این مدل ها می توان وضعیت زنان را در آغاز قرن بیست و یکم تقریباً به سه دسته تقسیم کرد:
۱ـ وضعیت زنان در کشورهای پیشرفته با قوانینی دموکراتیک و زمینی: در این کشورها زنان از نظر قانونی از تمامی حقوقی که مردها دارند برخوردارند اما از آنجایی که همیشه فاصله ای زمانی از به اجرا در آمدن قوانین پیشرفته با پذیرش مردمان وابسته به سنت های کهنه وجود دارد، در این کشورها هنوز نابرابری هایی مشاهده می شود که ناشی از قرن ها سلطه ی فرهنگ مردسالارانه می باشد. البته در ظرف چند دهه ی گذشته، به دلیل آموزش همگانی در مدارس و دانشگاه ها و همچنین نهادهای غیر دولتی مدافع حقوق زنان و حقوق بشر، این نابرابری ها روز به روز کمتر شده اند و به نظر می آید که امید از میان برداشته شدن این شکاف، یا این فاصله، بسیار است.

۲ـ زنان در کشورهای دیکتاتوری غیر مذهبی با قوانینی زمینی: اگر چه تسلط دیکتاتوری بر این کشورها جلوی آزادی های سیاسی و برخی از آزادی های اجتماعی را می گیرد اما، از آنجا که به دلیل داشتن قوانینی زمینی ناچار به نزدیکی بیشتری با جهان متمدن اند و یا دوست دارند به این نوع نزدیکی تظاهر کند و، در عین حال، آزادی ها و برابری های حقوقی زنان را تا اندازه ای متضاد حکومت استبدادی خود نمی بیند، مانع گرفتن برابری های قانونی زنان نمی شود. اما از آنجایی که آموزش و پرورش و نهادهای غیر دولتی در این کشورها آزادی ندارند (از ترس سیاسی شدن هر سازمان و نهادی) و نیز از آنجا که آموزش حقوق زنان معمولا با آموزش حقوق سیاسی همخوانی پیدا می کند و، مهم تر از همه، از آنجا که از آزادی بیان و عقیده در این سرزمین ها اثری نیست، اکثریت مردم این نوع جوامع دیکتاتور زده با قوانین برابری خواهانه ی زنان آشنایی پیدا نمی کند و معمولاً شکاف بین قوانین مربوط به زنان و باور مسلط نسبت به این حقوق در جامعه زیاد است.

۳ـ زنان در کشورهایی با دیکتاتوری مذهبی و با قوانینی مذهبی: زنان در این جوامع نه تنها صاحب بیشتر حقوق و برابری های مندرج در اعلامیه حقوق بشر و کنوانسیون های وابسته به آن نیستند، بلکه به مرور حقوقی را هم که احتمالاً قبل از روی کار آمدن این نوع حکومت ها داشته اند از دست می دهند. دیکتاتوری مذهبی با ارزش ها و احکام کهنی که متعلق به زمان بوجود آمدن آن مذهب اند، از طریق موسسات آموزشی و رسانه های عمومی خود جامعه را آماده می کند تا به برتری مرد و زیردستی زن باور و عادت کند، تا دیکتاتوری مذهبی بتواند زنان را تا هر کجایی که می خواهد ببرد و آن ها را از کلیه ی حقوق انسانی خویش خالی کرده و تبدیل به بردگانی بی هویت کند.

در این جا لازم است بگویم که من در توضیح مدل ها، و فقط برای روشن شدن تفاوت آنها، از مفهوم «دیکتاتوری» برای «حکومت مذهبی» نیز استفاده کرده ام در حالی که مفهوم دیکتاتوری، چه در معنای کهن خود و چه در معنای مدرن اش، ربط چندانی به حکومت مذهبی ندارد. در حکومت دیکتاتوری، یک شخصیت با یک قانون زمینی اوامر خود را به مردمانی دیکته می کند در حالی که در یک حکومت مذهبی این «خدا» و «پیامبر» و «فدیسین» هستند که اوامرشان به وسیله ی حاکمان دیکته می شود. و بین این دو به راستی فرق از زمین تا آسمان است. در یکی، هر مخالفتی به معنای در افتادن با دیکتاتور است و در دیگری هر مخالفت یا حتی انتقادی به معنای درافتادن با خدا و پیامبر می باشد. دیکتاتورهایی چون بن علی و مبارک و قذافی مردم را از خودشان و توپ و تانگ و تفنگ و ارتش شان می ترسانند اما دیکتاتورهایی چون خامنه ای و احمدی نژاد آن ها را هم از خود و توپ و تفنگ و سپاه و بسیجی می ترسانند و هم از خدا و پیامبر و امام زمان شان.

در این میان زنان بدترین و بیشترین صدمه را می بینند؛ چرا که در اغلب مذاهب، و به خصوص مذاهب ابراهیمی، نه تنها کمترین حقوق از آن زنان است، بلکه بزرگترین مجازات ها هم برای زنان برابری خواه در نظر گرفته شده است.

وقتی سرزمینی تابع قوانین مذهبی باشد دیگر فرقی نمی کند که چه کسی و چه کسانی بر مردم حکومت می کنند؛ در این کشورها بهترین مردها و زن ها هم اگر بخواهند قانونی عمل کنند به ناچار بزرگترین ظلم ها را بر زنان روا خواهند داشت. به فرض، آیا آقای موسوی یا آقای کروبی، یا حتی خانم کروبی قادر هستند که به عنوان رییس جمهور به جای احمدی نژاد بنشینند اما اعلام کنند که زن ها از فردا می توانند بروند و قاضی شوند چون قضاوت شان با مردها فرقی ندارد؟ آیا می توانند بگویند ارثیه ی زن و مرد فرفی با هم ندارد؟ آیا می توانند بگویند که زن ها، درست چون مردها، سرپرست و قیم بچه هاشان هستند؟ آیا می توانند بگویند دختران و پسران زیر سن ۱۸ سال نمی توانند ازدواج کنند؟ آیا می توانند بگویند که چند همسری در ایران ممنوع است؟ آیا می توانند بگویند صیغه عملی زشت است؟ آیا می توانند بگویند که انتخاب نوع پوشش در ایران برای زنان آزاد است؟ آیا می توانند بگویند زنان برای سفر نیازی به اجازه گرفتن از همسرانشان ندارند؟ آیا می توانند بگویند که زنان آزادند که هر شغلی را که مایلند انتخاب کنند؟ آیا می توانند…
و، به طور کلی، آیا می توانند همه ی اشکال تبعیض را که در ایران وجود دارد و بر پایه ی احکام مذهبی گذاشته شده اند ممنوع اعلام کنند؟

با جرات می گویم که نه! نه تنها آقایان موسوی و کروبی و خانم رهنورد که هیچ کسی قادر نیست در جایگاه رییس جمهور، یا رهبر یک حکومت مذهبی بنشیند و اعلام کند زنان ایران می توانند صاحب همان حقوقی باشند که در اعلامیه ی حقوق بشر و در کنوانسیون های وابسته به آن برایشان در نظر گرفته شده است،؛ چرا که در این صورت عملی کاملاً غیرقانونی انجام داده اند و می شود با قوانین موجود آنها را «تحت تعقیب قانونی!» قرار داد.

اکنون جنبش زنان ما، یا بخشی از جنبش زنان ما که در کنار جنبش آزادی خواهانه مردم ایران ایستاده اند، در وضعیت بسیار حساسی قرار دارند. یعنی نه تنها بار مسئولیت آینده ی میلیون ها زن ناآشنا به حقوق و برایری در ایران بر عهده ی آنها است بلکه اگر هدف همراهی آن ها با آزادی خواهان دیگر رسیدن به فردایی بی تبعیض نباشد، در واقع آنها تنها سیاهی لشگریانی شده اند که به ماندگاری دیکتاتوری کمک کرده اند.

در این لحظات تاریخی تغییر، که سرزمین ما نیز شانس رسیدن به آزادی و داشتن حکومتی با قوانینی انسان ساز و زمینی را یافته است، ما زنان موظف هستیم که مدام به این مهم توجه داشته باشیم که اگر هر حرکت ما، هر نوشته و گفته ی ما، هر اقدام ما، و حتی هر شعار ما برای بقا و ادامه حکومت اسلامی و قوانینی غیر قابل تغییر و سنگواره ی آن بکار گرفته شود، ما نه تنها از اهداف برابری خواهانه خود دور افتاده ایم بلکه در اشتباه بزرگی نقش داشته ایم که یک جامعه را در اعماق فلاکت و دیکتاتوری بیشتر فرو می برد.
بزرگترین خطری که ممکن است در چنین شرایطی نصیب زنان ما شود این است که، در شلوغی و هیجان این نوع حرکت ها، موج اکثریت ما را با خود ببرد و وقتی متوجه شویم که دیگر کاری از دست مان برنمی آید. این موج، مثل همه ی موج های انقلابی یا همگانی، کاری به کار حقوق دراز مدت کسی ندارد و بیشتر به دنبال گذشتن از لحظه ی سخت و رنج آوری است که مردمان در آن قرار گرفته اند؛ می خواهد «دیکتاتور» موجود را برکنار کند و حواسش پی «دیکتاتوری» نیست. اما گفتن این که «بگذار از این مرحله بگذریم بعد درستش می کنیم» کار انسانی نیست که صاحب اراده و تصمیم است و چشم به فردا دارد.
مذاهب، از هر نوعی که باشند، برای باورمندان شان البته که مقدس اند، اما این تقدس فقط می تواند در کلیسا و مسجد و کنشت و آتشکده به آرامش باورمندان خود کمک کند؛ اما آنگاه که بر صندلی حکومت نشستند دیگر نه تنها تقدسی ندارد بلکه صاحب جباریتی خواهند شد که تنها می تواند خشم و زخم را دیکته کند و بس.

امسال زنان ایران در بزرگداشت دیگری از روز جهانی زن، نباید این مهمترین نکته را فراموش کنند که پایه های اولیه ی آزادی زنان در غرب وقتی ریخته شد که جدایی مذهب از حکومت و استقلال آموزش و پرورش از مذهب اتفاق افتاد؛ و این را هم نباید فراموش کنند که بسیاری از مهمترین پیشروان آزادی زن در غرب، و به خصوص در آمریکا، زنانی باورمند به مذهب بوده اند که می دانستند برای رسیدن به آزادی باید که مذهب شان را با احترام هر چه تمامتر در کلیساها نگاهدارند و اجازه ندهند که، با دخالت در کار آفرینش قوانین روزمره، در امور زندگی روزمره اجتماعی آن ها دخالتی داشته باشد.

روز جهانی زن بر باورمندان به آزادی و خواستاری رفع کلیه اشکال تبعیض از جامعه ما خجسته باد

ششم مارچ ۲۰۱۱ 

                                                          جامعه رنگین کمان

Facebook Comments
ارسال دیدگاه

نام شما


ایمیل شما


وب سایت شما

نظر شما