امروز یکشنبه ۰۸ خرداد ۱۴۰۱

ساعت ۱۶:۳۸

 
مقالات سیاسی

سومین جنگ جهانی آماده می شود: هدف، ایران ( بخش دوم )

12 سال گذشته

مشاهده تصویر

اشتراک گذاری

https://rangin-kaman.net/?p=1522

لینک کوتاه

مترجم: حمید محوی
 
ذخیره سازی و گسترش و آرایش سامانه های نظامی پیشرفته که ایران را هدف گرفته اند در حواشی بمباران و اشغال عراق در سال ۲۰۰۳ آغاز شد و از همان آغاز نیز نقشه های جنگی توسط ایالات متحدۀ آمریکا با مشارکت ناتو و اسرائیل طرح ریزی می شد.

 

پس از اشغال عراق در سال ۲۰۰۳ دولت بوش ایران و سوریه را به عنوان آماج های بعدی «طرح عملیاتی برای جنگ» معرفی کرد. برخی منابع نظامی ایالات متحده مشخصا اعلام کردند که ابعاد حملۀ هوایی علیه ایران مشابه حملات ایالات متحده به عراق در مارس ۲۰۰۳ خواهد بود که «شوک و بهت» نام گذاری شده بود : «حملات هوایی ایالات متحدۀ آمریکا علیه ایران خیلی فراتر از حملات اسرائیل در سال ۱۹۸۱ به رآکتور اتمی اوزیراک در عراق خواهد بود، و به طریق اولی به نخستین روزهای حملۀ هوایی در سال ۲۰۰۳ به این کشور شباهت خواهد داشت.» (۱۵)

طرح تآتر کوتاه زمان ایران                                                                 
طراحان نظامی آمریکا برای شبیه سازی های حمله به ایران نام کد «تیراننت» (۱۶) را انتخاب کرده بودند که مخفف «تآتر کوتاه مدت ایران» بود.
این شبیه سازی ها در ماه می ۲۰۰۳ آغاز شد، یعنی زمانی که «متخصصین اطلاعاتی و مدل سازان داده های ضروری برای تحلیل سناریوی جنگی را جمع آوری کردند ( یعنی جنگ در ابعاد گسترده).»(۱۷)
در شبیه سازی های نمایشی چندین هزار هدف در ایران را شناسایی و در جنگی برق آسا از نوع «شوک و بهت» ضمیمه کرده بودند :
کار تحلیلی روی کد «تیراننت» [تآتر کوتاه مدت ایران]،  با سناریوی اشغال توسط یگان های نیروی دریایی آمریکا و شبیه سازی موشک های ایران در پیوند تنگاتنگ بود. هم زمان طراحان آمریکایی و بریتانیایی بازیهای جنگی شان را به دریای خزر گسترش دادند و بوش به مرکز فرماندهی استراتژیک ایالات متحده دستور داد که طرحی برای حملۀ همه جانبه به سلاح های کشتار دسته جمعی ایران تهیه کنند. تمام این طرح ها در آخر کار طرح جنگی تازه ای را به «عملیات جنگی اصلی» اضافه می کرد که از پیش علیه ایران طراحی شده بود، و تنها امروز است که منابع نظامی از آن پرده برداشته و به وجود چنین طرحی اعتراف می کنند (آوریل ۲۰۰۶).
[…] در چهار چوب کد «تیراننت»، طراحان نظامی مرکز فرماندهی ایالات متحدۀ آمریکا سناریوهای جنگی مختلفی را در ردیف سناریوهای کوتاه مدت علیه ایران و برای سالهای بعدی مرحلۀ نهایی را مورد بررسی قرار دادند که عبارت است از تمام وجوه عملیات بسیار گسترده یعنی بسیج نیروهای مستقر شده و به همین ترتیب عملیات برای ثبات بعد از جنگ و پس از تغییر رژیم (۱۸).
«سناریوهای جنگی» در انواع مختلف برای حمله به ایران آماده شده بود : «ارتش، نیروی دریایی و نیروی هوایی ایالات متحده طرح های جنگی شان را آماده کرده بودند و طی چهار سال سرگرم ساختن پایگاه و تمرین برای «عملیات ایران آزاد» بودند. آدمیرال فالون (۱۹) فرماندۀ جدید مرکز فرماندهی ایالات متحدۀ آمریکا (۲۰) وارث نقشه های رایانه ای شد که تحت عنوان «تیراننت» (تآتر کوتاه مدت ایران) تهیه شده بود (۲۱).
در سال ۲۰۰۴ با استفاده از سناریوهای جنگ تیراننت (تآتر کوتاه مدت ایران) دیک چنی نائب رئیس به فرماندهی استراتژیک ایالات متحده دستور صادر کرد که «طرح احتمالی» برای عملیات نظامی گسترده علیه ایران تهیه کنند. این طرح باید به هدف پاسخگویی به حملۀ تروریستی دیگری از نوع ۱۱ سپتامبر در خاک آمریکا تهیه می شد و با این حساب که دولت تهران در پشت توطئۀ تروریستی است. طرح نقشۀ جنگی بر اساس حملۀ پیش گیرنده به انضمام استفاده از سلاح اتمی علیه کشوری بود که فاقد سلاح اتمی است.
طرح عبارت است از حملۀ هوایی گسترده علیه ایران و به کار بستن سلاح های متعارف و سلاح های هسته ای تاکتیک. در ایران، بیش از ۴۵۰ هدف استراتژیک اصلی وجود دارد که بر اساس حدس و گمان شماری از آنها مرتبط به برنامۀ تولید سلاح اتمی می باشد. بسیاری از این اهداف در اعماق زمین و با سپرهای سخت ساخته شده اند و سلاح متعارف برای تخریب آنها کافی نخواهد بود، به همین علت باید از سلاح هسته ای تاکتیک استفاده کنند. به همان شکلی که در مورد عراق روی داد، واکنش نظامی مشروط به دخالت ایران در عملیات تروریستی که آمریکا را هدف قرار داده، نخواهد بود. بسیاری از افسران نیروی هوایی که طرح حمله را عهده دار هستند از نتایج کاری که علیه ایران می کنند راضی نیستند ولی هیچکس نیز حاضر نیست به اعلام مخالفت با آن،  موقعیت حرفه ای خود را به خطر بیاندازد(۲۲).
طرح عملیات نظامی : «اول عراق، بعد ایران»                                 
تصمیم برای حمله به ایران بر اساس شبیه سازی های تیراننت به طرح نظامی و عملیات جنگی زنجیره ای مربوط می شد. در دولت کلینتون، مرکز فرماندهی تصمیم داشت که پس از عراق به ایران حمله کند. هدف استراتژیک دسترسی به منابع نفتی خاور میانه بود.
منافع خارق العاده در رابطه با امنیت ملی و اهداف مطرح شده در استراتژی امنیت ملی ریاست جمهوری(۲۳) و استراتژی نظامی رئیس مرکز فرماندهی(۲۴) بنیاد استراتژی عملیاتی مرکز فرماندهی ایالات متحدۀ آمریکا را تشکیل می دهد. استراتژی امنیت ملی استراتژی مضاعفی را هدایت می کند، از یک سو سرکوب دولت های یاغی که عراق و ایران هستند و منافع ایالات متحده و کشورهای دیگر در منطقه را به مخاطره می اندازند و به همین ترتیب شهروندان خود را تهدید می کنند. سرکوب مضاعف به هدف حفظ تعادل در قدرت های منطقه در نظر گرفته شده است بی آن که چنین امری به عراق و ایران بستگی داشته باشد. استراتژی عملیاتی مرکز فرماندهی ایالات متحدۀ آمریکا بر اساس منافع پایه گذاری شده و روی تهدید تمرکز یافته است. هدف تعهدات ایالات متحده به شکلی که در استراتژی امنیت ملی به تصویب رسیده، حفظ منافع بنیادی ایالات متحده در منطقه است یعنی دسترسی دائمی و امن به ذخایر نفتی خلیج برای ایالات متحده و هم پیمانانش(۲۵).
جنگ علیه ایران به مثابه مرحله ای در عملیات نظامی پی در پی در نظر گرفته شده بود. به گفتۀ ژنرال وسلی کلارک (۲۶)، فرماندۀ اسبق ناتو، طرح عملیات نظامی پنتاگون مرکب از چند کشور بود : «طرح عملیات پنج ساله، در مجموع  برای هفت کشور، اول عراق، بعد سوریه، لبنان، لیبی، ایران، سومالی و سودان.»(۲۷) در کتاب «عراق، تروریسم و امپراتوری آمریکا» صفحۀ ۳۰، ژنرال کلارک می گوید:
در نوامبر ۲۰۰۱ روزی که به پنتاگون برگشته بودم ، با یکی از افسران عالی رتبه فرصتی برای گفتگو پیش آمد، و او می گفت بله درست است که ما به طرف جنگ با عراق حرکت می کنیم، ولی موضوع به همین جا خاتمه نمی پذیرد، بلکه جنگ با عراق مرحله است از یک طرح پنج ساله، اول عراق، بعد سوریه، لبنان، لیبی، ایران، سومالی و سودان. (۲۸)

نقش اسرائیل
دربارۀ ابتکار عمل اسرائیل در طرح حمله به ایران خیلی گفته شده است. اسرائیل عضو یک اتحادیۀ نظامی است. در نتیجه تل آویو طرح نظامی مستقل و جداگانه ای ندارد. اسرائیل در «طرح عملیات نظامی برای جنگ گسترده» علیه ایران به گروه کشورهای هم پیمان در این جنگ تعلق دارد ولی از دستورالعملی که در سال ۲۰۰۶ توسط مرکز فرماندهی ایالات متحدۀ آمریکا ارائه شده تبعیت می کند. در مورد عملیات نظامی گسترده، اقدام به یک حرکت نظامی ناهماهنگ توسط یکی از اعضای اتحادیه، یعنی اسرائیل، از دیدگاه استراتژیک تقریبا ناممکن است. اسرائیل عملا عضو ناتو بوده و هر اقدامی از جانب این کشور به «چراغ سبز» واشینگتن نیازمند است. با این وجود حملۀ دولت اسرائیل به ایران و به همین ترتیب پاسخ تلافی جویانۀ ایران به اسرائیل، می تواند به عنوان «ساز و کار آغاز جنگ» یعنی جنگ تمام عیار علیه ایران مورد استفاده قرار گیرد.
در مورد نحوۀ آغاز جنگ، البته علائم و نشانه هایی وجود دارد که ممکن است واشینگتن به جای عملیات نظامی صریح توسط ایالات متحدۀ آمریکا علیه ایران، حملۀ مقدماتی اسرائیل به ایران را انتخاب کند. به این معنا که حملۀ اسرائیل اگر چه در رابطۀ تنگاتنگ با پنتاگون و ناتو انجام می گیرد، ولی در اذهان عمومی به عنوان تصمیم یک جانبۀ تل آویو معرفی خواهد شد، و سپس موقعیت بهانه ساز و قابل توجیهی برای مداخلۀ نظامی ایالات متحده  به وجود می آورد. به این ترتیب در اذهان عمومی عملیات نظامی ایالات متحده و ناتو برای دفاع از اسرائیل جلوه داده می شود و نه به هدف حمله به ایران. با آگاهی به این موضوع که بر اساس پیمان های همکاری نظامی، ناتو و ایالات متحدۀ آمریکا موظف هستند که از اسرائیل در مقابل ایران و سوریه دفاع کنند.
لازم به یادآوری است که در آغاز دومین دور ریاست جمهوری بوش، دیک چنی نائب رئیس اسبق به روشنی اعلام کرد که ایران «در رأس لیست یاغی ها» و دشمنان ایالات متحده جای دارد و چنین موردی به این معنا بود که اسرائیل «اسرائیل به حساب آنها ایران  را بمباران خواهد کرد» بی آن که ایالات متحده مجبور به مداخلۀ نظامی باشد و یا به اسرائیل فشار بیاورد که دست به چنین عملی بزند.(۲۹) به گفتۀ دیک چنی : «برخی از این موضوع بیم دارند که بی آن که از اسرائیل درخواست شده باشد، دست به عمل بزند […] از آن جایی که ایران از تخریب اسرائیل حرف می زند، اسرائیلی ها ممکن است به تنهایی تصمیم بگیرند و دست به عمل بزنند و سپس ترمیم خسارات دیپلماتیک را به دیگران واگذار کنند.» (۳۰)
در تفسیر بیانات دیک چنی نائب رئیس اسبق، زبیگژنیف برزیزینسکی(۳۱) مشاور اسبق امنیت ملی با احتیاط اظهار داشت که در واقع دیک چنی مایل است که آریل شارون نخست وزیر اسرائیل به نام ایالات متحده دست به عمل بزند و این کار را برای آنها انجام دهد :
«من فکر می کنم که مسئلۀ ایران خیلی پیچیده است و در آن جا موضوع استبداد مطرح نیست، بلکه مسئله بر سر سلاح های اتمی است. و امروز نائب رئیس به موازات بیانیۀ قبلی مطالبی مطرح می کند که بیشتر شبیه توجیه و حتی تشویق ارتکاب به عمل از جانب اسرائیل است.»
ما با عملیات نظامی هماهنگ ایالات متحدۀ آمریکا، ناتو و اسرائیل برای بمباران ایران سروکار داریم که طرح آن از سال ۲۰۰۴ تهیه شده است. نمایندگان بخش دفاع در ریاست جمهوری بوش و اوباما با همکاران اطلاع نظامی خود در اسرائیل به دقت روی شناسایی اهدافشان در ایران کار کرده اند. از دیدگاه نظامی هر گونه حرکتی از جانب اسرائیل باید با اطلاع و در پیوند با بالاترین مراجع مرکز فرماندهی اتحادیۀ نظامی و تحت نظارت ایالات متحده انجام گیرد.
حملۀ اسرائیل در عین حال نیازمند پشتیبانی لوژیستیک (لجستیک) توسط ایالات متحدۀ و ناتو می باشد و به ویژه در رابطه با سامانه های پدافند هوایی که از سال ۲۰۰۹ کاملا در پدافند هوایی ایالات متحده و ناتو ادغام شده است (۳۱). سامانۀ رادار باند ایکس متعلق به اسرائیل از آغاز سال ۲۰۰۹ با سخت افزارهای فنی ایالات متحدۀ آمریکا در دفاع ضد موشکی اسرائیل مجهز شده و به شبکۀ جهانی ردیاب موشکی آمریکا که در فضا مستقر می باشد پیوسته است. این سامانه های پدافند هوایی عبارتند از ساتلیت ها، ناوهای مجهز به اژیس (رادار) در دریای مدیترانه، دریای سرخ و خلیج فارس و به همین ترتیب پایگاه های رادار و رهگیرهای پاتریوت(۳۳).
تمام این موارد نشان می دهد که در نهایت ا ین واشینگتن است که سکان کشتی را در دست دارد. این آمریکایی ها هستند که سامانه های پدافند هوایی را کنترل می کنند و نه اسرائیل، جف مورل (۳۴) اعلام کرد که : «این سامانه ها هم چنان سامانه های رادار آمریکا هستند و چیزهایی نیستند که به اسرائیلی ها فروخته و یا داده شده باشد، وعملیاتی ساختن این سامانه ها در پایگاه هایشان نیز احتملا به پرسنل آمریکایی نیازمند خواهد بود.» (۳۵)
ارتش آمریکا سامانۀ پدافند هوایی اسرائیل را تحت نظارت دارد و آن را در گسترۀ سامانه های پدافند هوایی پنتاگون ادغام کرده است. به عبارت دیگر، اسرائیل نمی تواند بی آن که واشینگتن را مطلع ساخته و تأیید آن را در اختیار داشته باشد جنگ علیه ایران را آغاز کند، از همین رو قانون «چراغ سبز» کنگرۀ آمریکا، مادۀ ۱۵۵۳ اهمیت پیدا می کند که به تأیید حزب جمهوری خواه در آمده و در آن  از حملۀ اسرائیل علیه ایران مشخصا دفاع کرده اند.
از سوی جمهوری خواهان تگزاس، لویی گومرت(۳۶) و ۴۶ نفر از همکارانش اسرائیل را مجاز دانستند که « از هر وسیلۀ ضروری» برای حمله به ایران استفاده کند، یعنی «استفاده از نیروی نظامی». […] این کار باید انجام گیرد. ما باید پشتیبانی خود را از اسرائیل نشان دهیم و از بازی با این عضو بسیار مهم و حیاتی در این منطقۀ پر آشوب دست برداریم (۳۷).
در عمل قانونی که به تصویب رسیده، پیش از اسرائیل و به طریق اولی «چراغ سبزی» است  برای کاخ سفید و پنتاگون، و به معنای تأیید جنگ علیه ایران توسط ایالات متحده است که می تواند به خوبی از اسرائیل برای آغاز جنگ، و در عین حال به عنوان بهانۀ جنگ استفاده کند.
در چنین وضعیتی، اسرائیل می تواند در واکنش به حملات حماس و حزب الله و یا درگیری روی نوار مرزی با لبنان برای جنگ بهانه سازی کند. و نکتۀ بسیار مهمی را که باید در نظر داشت این است که حتی یک حادثۀ کوچک و مختصر می تواند به عنوان بهانه برای تحریک عملیات نظامی گسترده علیه ایران به کار گرفته شود.
طراحان نظامی ایالات متحدۀ آمریکا می دانند که به طریق اولی اسرائیل اولین هدف پاسخ تلافی جویانۀ ایران خواهد بود. به عبارت کلی، اسرائیلی ها قربانی توطئۀ واشینگتن و دولت خودشان می شوند. بر این اساس مطلقا ضروری است که اسرائیلی ها با حمله به ایران توسط دولت نتانیاهو مخالفت کنند
ویراستار متن فارسی : رضا بی شتاب

Facebook Comments
ارسال دیدگاه

نام شما


ایمیل شما


وب سایت شما

نظر شما