امروز سه شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۹

ساعت ۰۳:۴۳

 
سیاست

ملاحظاتی در باب روند آلترناتیوسازی

10 سال گذشته

مشاهده تصویر

اشتراک گذاری

https://rangin-kaman.net/?p=1252

لینک کوتاه

اسماعیل نوری علاء

۱.واژهء «آلترناتیو» در زبان فرنگی دارای ریشه ای آریائی (تارا) و لاتینی (تـِرا) است، به معنای «دیگری»؛ یعنی چیزی را در نظر گرفتن و پدیده ای «دیگر» و «جدا از آن» را تصور کردن. فعلی هم که از این ریشه ساخته می شود بوجود دو پدیده که با هم «مانعه الجمع» هستند اشاره می کند و به «تناوب حضور دو امر» ـ که نمی توانند در یک جا جمع شوند ـ اشاره دارد .

مثل شب و روز، یا روشنائی و تاریکی، یا مرگ و زندگی. این واژه بخصوص در فیزیک برق استفادهء فراوان دارد، آنجا که نیروی برق را به دو گونهء «مستقیم» و «متناوب» تقسیم می کنند. برق مستقیم (مثل برقی که از باتری ها گرفته می شود) حضوری یگانه و ثابت و دائمی دارد؛ اما برق «غیرمستقیم»، یا «متناوب»، از مثبت و منفی شدن جریان برق خبر می دهد. بهر حال، بحث «آلترناتیو» بحث دو پدیده است که نافی و ناقض و از میان برندهء یکدیگر هستند، هر چند که هر یک می توانند انواع و اقسام گوناگونی داشته باشند.
این نکات را از آن جهت آوردم که گفته باشم چرا اغلب از آوردن واژه های فارسی و عربی مختلفی که در برابر واژهء «آلترناتیو» می گذارند پرهیز دارم و هیچ یک را بیانگر تمام معنای این مفهوم نمی دانم.
برخی واژهء «جانشین» را در برابر واژهء «آلترناتیو» بکار می برند. اما «جانشین» تنها بخشی از معنای این مفهوم را می رساند و بخصوص فاقد معنای «مانعه الجمع» و «متناقض هم» بودن دو پدیده ای است که «آلترناتیو» یکدیگر محسوب می شوند. دیده ام که «پدیدهء متناوب» را نیز در این زمینه بکار برده و حتی گاه، بنا به اقتضای متن، از آلترناتیو بعنوان «چاره» نیز یاد کرده اند؛ که این کاربردها نیز مشمول همان ناتوانی هایند که گفتم.
در عین حال، واژهء عربی «بدیل» به احتمال زیاد نزدیک ترین است که از «بدل» و «مبادله» می آید، و هم در فیزیک برق و هم در سیاست کاربرد دارد، اما دوستان را دیده ام که رغبتی به آن نشان نمی دهند.

۲
بهر حال، از آنجا که این روزها بحث دربارهء پیدا کردن، یا آفرینش ِ یک «آلترناتیو» (برای حکومت مذهبی ـ ایدئولوژیک مسلط بر ایران) داغ است، خواستم توضیحی داده باشم که بحث دربارهء پیدا کردن یک آلترناتیو با بحث دربارهء ایجاد یک «نیروی جانشین» یا «جایگزین» فرق دارد و اساس این فرق نیز از این قرار است که در آلترناتیوسازی می خواهیم حکومت جانشینی برای حکومت اسلامی داشته باشیم که نه تنها جانشین آن می شود بلکه نقیض و نافی آن هم هست و، در نتیجه، با آن «مانعه الجمع» محسوب می شود.
به همین دلیل هم هست که «آلترناتیو حکومت اسلامی» نمی تواند یک «حکومت اسلامی دیگر» باشد، در حالتی که در این مورد می توان از مفهوم جانشینی سود برد. آلترناتیو (یا بگوئیم «بدیل ِ») یک حکومت مذهبی ـ ایدئولوژیک «حکومتی غیر مذهبی ـ غیر ایدئولوژیک» است که از آن با نام «حکومت سکولار» نام می بریم و آن را تنها آلترناتیو حکومت مسلط بر کشورمان می دانیم، بی آنکه منکر آن باشیم که برای این حکومت «جانشین» های دیگر و متفاوت از آن هم وجود دارد که نه تنها لزوماً به انحلال آن نمی انجامند بلکه ممکن است در تشدید مبانی آن سخت مؤثر باشند.
به همین دلیل است که حکومت اصلاح طلبان مذهبی و یا ملی ـ مذهبی ها را نمی توان یک حکومت آلترناتیو برای حکومت اسلامی فعلی تلقی کرد. و نیز بهمین خاطر است که در بحث های آلترناتیو سازی که مابین سکولارها برقرار است نمی توان اصلاح طلبان مذهبی حکومت اسلامی را شریک نمود. از سوی دیگر، بد نیست به این نکته هم توجه داشته باشیم که وقتی می خواهیم پدیده ای را اصلاح کنیم نخست باید پذیرفته باشیم که قرار نیست آن پدیده را منحل و «نا- بود» سازیم. ما ساختمانی را اصلاح می کنیم که به ضرورت وجود و ادامهء حضورش اعتقاد داشته باشیم. کسی ساختمان موسوم به «کلنگی» را تعمیر نمی کند. یاد آن شعر معروف بخیر که «خانه از پای بست ویران است / خواجه در بند نقش ایوان است».
اصلاح طلبان، در نخستین قدم، پذیرفته اند، و حتی مدعی آنند، که خانه از پای بست ویران نیست و قابلیت تعمیر دارد. حال آنکه نیروهای خواهان حکومت آلترناتیو معتقدند که حکومت مذهبی کنونی عمر خود را کرده و اکنون از پای بست ویران است و نمی توان با تعمیر «نقش ایوان» اصلاحش کرد و باید هرچه زودتر آن را فرو ریخته و بر فراز زمین به دست آمده ساختمانی را بنا کرد که متضمن آزادی همهء ادیان و مذاهب و عقاید باشد و به اعتبار هیچ یک از آنان بر بقیه تبعیض روا ندارد.
به عبارت دیگر، بحث «آلترناتیو سازی» بحثی است که بنا بر تعاریف مفهومی خود، در موقعیت کنونی از تاریخ معاصر ایران، صرفاً در اردوگاه سکولارهای انحلال طلب قابل طرح است و اگر از اصلاح طلبان مذهبی و حکومتی کسی را ببینیم که در این بحث شرکت کرده است باید بدانیم که یا از کل ماجرا خبر ندارد و یا آمده است تا بساط سکولارها را بهم بریزد.
و حال که قلمرو بحث آلترناتیوسازی به اردوگاه سکولارها محدود شد، و اصلاح طلبان مذهبی، که خودشان در برابر حکومت سکولارها، آلترناتیو مذهبی ـ ایدئولوژیک نوین خود را دارند، کنار گذاشته شدند، می توان به داخل اردوگاه سکولارها نظر افکنده و به انواع اختلافات نظری و عملی میان آنها، و دلایل وجود این گوناگونی، توجه کرد.
۳
نخستین نکته ای که می توان در مورد هواخواهان یک آلترناتیو سکولار برای حکومت مذهبی ـ ایدئولوژیک کنونی گفت آن است که یک چنین هواخواهی نمی تواند «انحلال طلب» نباشد، یا به حفظ رژیم فعلی گوشهء چشمی داشته باشد، و یا حتی فکر کند که با اصلاحات عمیق می توان آنچه را که به غلط «جمهوری اسلامی» نام گرفته است تعمیر و توانا کرد.
توجه کنیم که این سخن به معنای نفی ضرورت تغییرات تدریجی، و با سرعت های مختلف، نیست بلکه غایت راهبردی کار را در نظر دارد. اینکه ساختمانی با «پای بست ویران» را باید با کلنگ خراب کرد یا با بولدوزر و غلطک، بستگی به توانائی ما و مقاومت ساختمان دارد. در این «تخریب» ناشکیبائی و تعجیل نقشی ندارند و همه چیز به آن توانائی و مقاومت که گفتم ـ که برخوردگاه مدیریت و رهبری با واقعیت بیرونی و عینی است ـ بر می گردد. هر اپوزیسیون سکولار ناتوانی در امحاء حکومت مذهبی ـ ایدئولوژیک نیز ناتوان است و حکومت مزبور نیز توان مقاومت خود را از امکانات فریب و خدعه و مغزشوئی مردم عادی و اشتهای خود برای سرکوب اپوزیسیون دریافت می کند.
به همین لحاظ، در سطح تاکتیک ها می توان پیشنهادات و برنامه های مختلفی را عرضه داشت و قیمت و توان آنها را در تحقق مقصود خود در صحنهء عمل جست. اما همهء این تاکتیک ها، برای اینکه آفرینندهء آلترناتیو حکومت فعلی باشند، باید به استراتژی انحلال خواهی متصل بوده و برآمده از آن باشند تا قادر شوند که زمینهء را برای بقدرت رسیدن یک آلترناتیو سکولار فراهم آورند.
نتیجه ای که می توان از این مبانی گرفت آن است که یک پیشنهاد می تواند در سطح راهبردی (استراتژیک) نامطلوب باشد (یعنی با مبانی آن خوانائی نداشته باشد) اما در ذیل آن می تواند به یک تاکتیک قوی و مؤثر مبدل شود.
۴
مثلاً، می توان به گفتمان «انتخابات آزاد» اشاره کرد که این روزها گاه بعنوان «تنها گفتمان قادر به تجهیز نیروها» مطرح گشته و پیرامون آن مقالات متعددی منتشر شده است. اما، از نظر من، آنچه در این ادبیات دیده نمی شود به «جایگاه» گفتمان مزبور مربوط می شود. یعنی هنوز روشن نیست که خواستاری «انتخابات آزاد» (و نیز، برادر بزرگترش، «خواستاری رفراندوم») بعنوان «استراتژی مبارزات» مطرح می شود یا یکی از «تاکتیک های مبارزاتی» (و حتی مهمترین آنها) بشمار می رود؟
بگذارید نخست گفتمان «انتخابات آزاد» را بعنوان «استراتژی مبارزه» ارزیابی کنیم. از آنجا که نظریهء انتخابات آزاد بر اساس کوشش مبارزان در مجبور ساختن حکومت مذهبی به انجام چنین انتخاباتی شکل می گیرد و از قبل تضمین می کند که نتایج چنین انتخاباتی را (که یک گزینه اش ابقای حکومت مذهبی است) بپذیرد، خودبخود نمی توان آن را یک نظرگاه «انحلال طلب» دانست و چون انحلال طلب نیست، پس جزئی از استراتژی های معطوف به روند آلترناتیو سازی نیز به حساب نمی آید. بعبارت دیگر، سکولارهای انحلال طلب نمی توانند در زیر پرچم گفتمان «انتخابات آزاد» جمع شوند و به هوای آن دست به آلترناتیوسازی بزنند.
(در اینجا از این پرسش بسیار مهم، اما خارج از بحث حاضر، می گذرم که زیر سایه ی حکومتی که یکی از تخصص هایش تقلب در انتخابات، حتی به بهای کشتن و شکنجه کردن و تجاوز به حق طلبان انتخاباتی است، همه ی قراردادهای بین المللی را به سادگی زیر پا می گذارد، و برای هیچ قانون بین المللی فاتحه نمی خواند، چگونه می توان انتظار انجام انتخابات آزاد را داشت و اگر چنین چیزی ممکن شود در واقع دیگر «این حکومت» وجود خارجی نخواهد داشت و منحل شده تلقی خواهد شد).
اما اگر هواخواهان گفتمان «انتخابات آزاد» بپذیرند که این فکر را بعنوان یک «تاکتیک مبارزاتی» طرح می کنند آنگاه باید دید که تاکتیک مزبور، از نظر ایشان، به کدام استراتژی بنیادی مربوط می شود. حال، اگر گفته شود که تاکتیک انتخابات آزاد به استراتژی انحلال طلبی ناظر است، آنگاه می توان پذیرفت که گفتمان «انتخابات آزاد» نیز می تواند ـ با شرط و شروط بسیار ـ قدمی در راه انحلال حکومت اسلامی باشد و «رهبران سکولار جنبش» ممکن است در شرایط خاصی از آن استفاده کنند؛ بی آنکه بتوان پذیرفت که گفتمان «انتخابات آزاد» می تواند «تنها» تاکتیک مبارزاتی آنان باشد.
و همین جا بگویم که بحث من به مفیدیت و یا اجرائی بودن گفتمان «انتخابات آزاد» هم ربطی ندارد و تنها به قلمرو گردهمآئی نیروها در روند آلترناتیو سازی محدود است. در عین حال، از آنجا که این گفتمان با هدف تضعیف حکومت و مجبور کردن آن به انجام انتخابات آزاد عمل می کند، براحتی می توان آن را نوعی بسط و گسترش فکر اصلاح طلبانه دانست که، با سخن نگفتن از اهداف استراتژیک، در چهره ای سکولار و آلترناتیو ساز ظهور می کند.
۵
همین نکات را می توان در مورد سکولار ـ دموکرات های خواهان حمایت از «کل جنبش سبز» نیز تکرار کرد. همگان پذیرفته اند که جنبش سبز جنبشی رنگین کمانی، چند وجهی و دارای ابعاد و اقشار مختلف است که یکی از عمده ترین مؤلفه های آن عبارت از طیف وسیع سکولارهای ایرانی است. حال باید دید که چرا یک نیروی سکولار ـ دموکرات خارج کشور باید خواهان حمایت از کل جنبش سبز باشد و نخواهد تا نیرو و انرژی و توان خود را در اختیار طیف سکولار این جنبش بگذارد؟
در اینجا نیز پرسش محتوم آن است که «حمایت از کل جنبش سبز» یک اقدام استراتژیک است یا یک تصمیم تاکتیکی؟ اگر این فکر در سطح استراتژیک مطرح باشد صاحب فکر نمی تواند آلترناتیو ساز باشد چرا که می خواهد در آن واحد هم بخش سکولارهای جنبش سبز را حمایت کند و هم بخش اصلاح طلبان مذهبی آن را و، لاجرم، بقدرت رسیدن اصلاح طلبان مذهبی و ایجاد یک جمهوری اسلامی نوین نمی تواند بکلی مطلوب آن نباشد. در این صورت، وقتی نیروئی که خود را سکولار می داند آماده است تا توان خود را در خدمت ایجاد یک حکومت اسلامی نوین بگذارد، لاجرم باید در سکولار بودن آن هم شک کرد.
اما، باز، اگر فکر «حمایت از کل جنبش سبز» بعنوان تاکتیکی مرحله ای در راستای ایجاد یک آلترناتیو سکولار و خواستار انحلال حکومت فعلی باشد آنگاه ناگزیریم بگوئیم که این «تاکتیک» نیز از جانب «رهبری آلترناتیو سکولار» قابل مطالعه، و در صورت لزوم، قابل بکار بردن است.
۶
بدینسان، در قلمرو آلترناتیوسازی و آفرینش تشکیلاتی سکولار ـ دموکرات (که در استراتژی خود انحلال حکومت فعلی را ضروری و گریز ناپذیر می داند)، برای رسیدگی به همهء پیشنهادات و تاکتیک ها و نظرات، وجود یک «دستگاه رهبری آلترناتیوساز و انحلال طلب» حکم واجب قطعی را دارد و بدون آن تفکیک استراتژی از تاکتیک، و اهداف بلند مدت از میان و کوتاه مدت، و نبردها از جنگ ممکن نیست. و از آنجا که یک چنین رهبری ویژه ای از دل همبستگی و اتحادی ملی بر می خیزد، ناگزیر خواهیم بود که به مبانی و شرایط این همبستگی نگریسته و دو خواستهء «انحلال طلبی» و «آلترناتیوسازی» را همچون «تنها شرایط» این همایش تلقی کرده و، به مدد آن، همدلان و همفکران سکولار را بخود جذب نموده و، تا زمانی که تشکیلات سکولارها پا نگرفته و کار بر روی ریل آلترناتیو سازی قرار نگرفته است، بازیکنانی را که، با پرچم های مختلف، ادعای سکولار بودن و رفاقت قافله را داشته اما، در عمل، شریک اصلاح طلبان محسوب می شوند از خود دور کنیم. و پس از ایجاد تشکیلات و پیدایش رهبری هم، اندیشیدن به همکاری با «گروه های بینابینی» وظیفه ای است که بر عهدهء این رهبری خواهد افتاد و ربطی به شروط همایش ندارد.
۷
اما لازم می دانم که، قبل از پایان دادن به سخن این هفته، این نکتهء فرعی را نیز توضیح دهم که چرا فکر می کنم که باید دو خواستهء «انحلال طلبی» و «آلترناتیوسازی» را همچون «تنها شروط» این همایش دانست و کوشید تا بر آنها شرط دیگری افزوده نشود
علاوه بر آنکه ضروری و عاقلانه است که شروط همایش اندک و ساده و آشکار (مبین) باشند و خواسته های اکثریت مردم همعقیده را منعکس کنند، باید به این نکته نیز توجه داشت که، در سطح استراتژی، افزایش هر شرط دیگر موجب آن می شود که شرایط متقابلی نیز مطرح شده و از روشنی کار و جاذبهء آن بکاهد.
برای توضیح این امر، اشاره ای گذرا می کنم به مطلبی که آقای بیژن مهر، در نقد مطلب هفتهء پیش من، در نشریهء اینترنتی جبههء ملی آمریکا نوشته اند. ایشان می گویند: «متاسفانه اصل "یکپارچگی و تمامیت ارضی ایران" از حداقل مشترکات نوری علا جا افتاده است که در این یادداشت کوتاه به ذکر اهمیت آن برای آیندهء کشور و نقش تعدیل کنندهء آن برای همبستگی نیروهای ملی اپوزسیو ن ِ باورمند به سه اصل حقوق بشر٬ تمامیت ارضی، و جدایی کامل دین از حکومت، و جلوگیری از تنش بیشتر در همایش مورد نظر ایشان لزومی نیست»
(در اینجا نیز به نکتهء دیگری که آقای مهر دربارهء سوابق سکولاری جبههء ملی ذکر کرده اند، به لحاظ مربوط نبودن به بحث کنونی من، نمی پردازم و فقط توضیح می دهم که آنچه نوشته بودم دربارهء مشکلات کار با «گروه های سکولار» بود و من اساساً اشاره ای به غیرسکولارها نداشم).
پاسخ من به این دوست آن است که اصولاً مگر ما انحلال حکومت مذهبی و برقراری حکومت سکولار را برای کجای زمین خاکی جز کشورمان ایران می خواهیم؟ و چرا باید بپذیریم که اگر بر «یکپارچگی و تمامیت ارضی ایران» تأکید نکنیم یکی از پاهای «همایش مورد نظر» را لنگ کرده ایم؟ و ضابطهء ما در تفکیک خواست های مشروع اقوام ایرانی (حتی اگر خود را به غلط «ملیت ها» و یا «ملت ها» ی ایرانی بخوانند) چیست؟ و آیا گذاشتن این «شرط بدیهی» برای گزینش شرکت کنندگان در این همایش تنها موجب آن نخواهد شد که مهمترین چهره های معرف اقوام ایرانی در سپهر سیاسی کشورمان خواستار آن شوند که دیگران نیز، متقابلاً، اعتقاد به «فدرالیسم» را جزو شروط خود بگذارند؟ در آن صورت آیا آقای مهر بوی بیشتری از تجزیه طلبی را از این خواسته (که می تواند بسیار هم منطقی و قانونی باشد) استشمام نخواهند کرد و راه را بر شرکت این گروه از نمایندگان مردم ایران، که حداقل سی و یک سال تمام است تحت ستم فوق العادهء حکومت شیعی ـ ولایتی کنونی قرار دارند، نخواهد بست؟
بنظر من، از آنجا که آوردن اصطلاح «خواستاری حفظ تمامیت ارضی ایران» بعنوان پیش شرط مذاکرات، بخاطر مشکلاتی که بکار برندگان این اصطلاح با مفهوم قانونی و طبیعی «فدرالیسم» داشته اند، نتیجه ای جز ایجاد پراکندگی نخواهد داشت و اعتقاد دارم بجای آن می توان، اگر خیلی لازم تشخیص داده شود، از پیش شرط «مخالفت با تجزیه ایران» استفاده کرد که معنائی بی ابهام دارد و راه گفتگو دربارهء مشکل تاریخی عدم تمرکز و آزادی های اقوام ایرانی را، آن هم در زیر سقف یک کنگرهء ملی، نمی بندد. بی گمان دیگر دوران بی اعتنائی به این گونه مسائل و خواست های اقوام ایرانی گذشته است و یکپارچگی آیندهء ایران نیز از طریق توجه به راهکاری قانونی و حقوقی و انسانی برای حل این مسائل تضمین می شود.
در عین حال، بنظر من، اگر حضور و سخنان آن دسته از ایرانیانی که خواستار برقراری حکومتی سکولار و فدرال در ایران هستند در همایش مزبور موجب بروز «تنش بیشتر» در آن شود، نباید از آن باکی داشت. این تنش حاصل فشاری است که در طول زمانی بلند بر جمعیت کثیری از کشورمان وارد شده و اگر قرار نباشد که در همایشی ملی مطرح شده و به آن رسیدگی شود آیا حاصل این «سانسور و جلوگیری» چیزی جز آفریدن امکان تجزیهء ایران، از یکسو، و امکان سرکوب دیگر بارهء اقوام ایرانی به دست حکومت های آیندهء کشور، از سوی دیگر، خواهد بود؟
حکومت اسلامی هم اکنون بیشترین موجبات تجزیهء ایران را فراهم ساخته است؛ و درست به همین دلیل، همایش آلترناتیو ساز ما باید از دردها بکاهد، زخم ها ببندد و بر کرامت تک تک ایرانیان تأکید کند و در ساحت آن «ایران بی تبعیض» که دل در گروی آن داریم یکپارچگی وطن مان را تضمین نماید.

با ارسال ای ـ میل خود به این آدرس می توانید مقالات نوری علا را هر هفته مستقیماً دریافت کنید:
NewSecularism@gmail.com

Facebook Comments
ارسال دیدگاه

نام شما


ایمیل شما


وب سایت شما

نظر شما