سیاست

ترازنامهء سکولار

9 سال گذشته

مشاهده تصویر

اشتراک گذاری

https://rangin-kaman.net/?p=943

لینک کوتاه

اسماعیل نوری علا
 
مطابق یک قانون نانوشته، بی منطق اما تکراری، مثل اینکه باید انتظار داشت تا، هرچه بر مرکزیت و اهمیت سیاسی فکر سکولاریسم افزوده می شود، و این مفهوم در ذهن و دل ایرانیان جا می افتد، رفته رفته دکان ها و گروه های سکولار هم (با پسوندهای گوناگون) شکل بگیرند و هر یک، به سهم و توان خود، این بدن محتاج تنومندی و قدرت و یکپارچگی را بیشتر از هم بدرند و تکه پاره کنند تا چندی بعد رفتگر تاریخ تکه پاره های آن را هم بروبد و در زباله دانی معروف خود به دست نابودی بسپارد و آنچه بجا بماند همین حکومت مذهبی فرقهء امامیه باشد که در ضیافت دلشکن این نابودی تلخ خنده از لبان خون چکانش نمی افتد.n
 
       قصد من اما پرداختن به این نیست که چرا جنبش های سیاسی ایرانی اینگونه محکوم به لت و پار شدن اند. یعنی، نه حوصله و نه فرصت آن وجود دارد که به چند و چون یک چنین روندی پرداخته و عمر عزیز را به پای آن هدر کنیم. مهم آن است که بدانیم می توانیم با اخطار و هشدار، آن هم در این لحظات حساس اولیه، جلوی چنین ضایعه ای را بگیریم یا نه. «ترازنامهء سکولار» کوششی است از جانب صاحب این قلم برای ارائهء نگاهی بر آنچه در مسیر ایجاد تفرقه در اردوگاه سکولارها می گذرد؛ و بررسی سود و زیان این اتفاقات است، با در نظر گرفتن اینکه گویا، قاعدتاً، هدف کار سیاسی اپوزیسیون سکولار ایران خلاص کردن ملت ضجر کشیدهء ما از چنگال حاکمان بی صفتی است که به نام خدا کشوری را به ویرانی و ملتی را به بدبختی کشیده اند.
       براستی سکولارها را چه امری می تواند از هم جدا جدا ساخته و به گروه های کوچک ناهمگن مبدل کند؟ بنظر من پاسخ این پرسش دو حالت بیشتر ندارد. یا باید به کوششی اشاره کرد که قصد منتفی ساختن گوهر سکولار یک حرکت را دارد و یا باید به تلاشی توجه داشت که برای ایجاد تفاوت های مصنوعی صورت می گیرند تا بتوانند، در عین حفظ ظاهر سکولار خود، این تفاوت ها را بعنوان دلیل جداسری و اعلام استقلال از دیگر سکولارها اقامه کنند.
اما برای اینکه آن «انحراف» از گوهر سکولاریسم و این تلاش برای یافتن بهانه ای برای ایجاد گروه مستقل قابل توضیح دادن باشد ناچار باید، به اختصار هم که شده، به ملزومات قطعی سکولاریسم نظری افکند:
       ۱. حکومت سکولار (یعنی حکومت مستقل از مذاهب) تنها در غیاب حکومت مذهبی یا ایدئولژیک میسر می شود؛ همانگونه که روز هنگامی بر عالم ما مستقر می گردد که شب به پایان رسیده باشد. یعنی، همانقدر که احضار روز در دل تیرگی شب ناممکن است استقرار سکولاریسم نیز در بودن حکومت مذهبی و ایدئولوژیک غیر قابل تصور بشمار می آید. به همین جهت هم هست که حکومت اسلامی توانسته است به همهء مفاهیم سیاسی مدرن (همچون دموکراسی) یک پسوند اسلامی چسبانده و آنها را ختنه و خودی کند اما هنوز موفق نشده است تا «حکومت سکولار مذهبی» را، همچون یک گزینهء ممکن سیاسی، در اذهان مردم ما جا بیاندازد و از همین رهگذر هم هست که رفته رفته مردم در می یابند که آنچه نمی تواند حکومتی مذهبی یا ایدئولوژیک باشد یک حکومت سکولار است و اگر خواستار انحلال حکومت اسلامی اند چاره ای ندارند جز اینکه خواستار یک حکومت سکولار باشند.
       ۲. نیز تجربهء بشری در طول قرن بیستم حاکی از آن بوده است که سکولاریسم هم اگر بر متن التزام به مفاد اعلامیه حقوق بشر (این مهم ترین و ـ اگر بشود گفت ـ مقدس ترین سند تاریخ بشریت) ایجاد نشده باشد، می تواند خود به یک ایدئولوژی وحشتناک و تبعیض آفرین مبدل شود. به همین دلیل تنها همراه کردن سکولاریسم و حقوق بشر می تواند، بعنوان پادزهر قطعی حکومت مذهبی، وسیله ای لازم (اما نه لزوماً کافی) برای آزاد سازی ملت و استقرار غائی دموکراسی در ایران باشد.
       ۳. یک سکولار واقعی، که می داند تنها در صورتی به اصول سکولاریسم عمل می کند که در راستای انحلال حکومت اسلامی گام بر می دارد، نمی تواند در کنش سیاسی خود به گزینه هائی بیاندیشد که به استمرار حکومت مذهبی می انجامند، حتی اگر حکومت مذهبی برآمده از این گزینش، نسبت به حکومت منحوس کنونی، شکلی دگرگونه و اصلاح شده داشته باشد.
       ۴. یک سکولار واقعی به وحدت نیروهای سکولار می اندیشد و هرگاه که دست به اقدامی سکتاریستی و وحدت شکن می زند باید به دلایل عمل خود، و سود و زیان حاصل از آن، بپاندیشد و خود را قانع سازد که عمل اش در راستای منافع بمخاطره افتادهء ملت در تحت ستم حکمت مذهبی است و صرفاً خودخواهی های فردی و گروهی اش را برآورده نمی سازد.
       ۵. یک سکولار واقعی تنها وقتی از نیروئی غیرسکولار یا شبه سکولار حمایت می کند و انرژی و توان اندک خود را برای پیروزی آن بکار می برد که در ارزیابی خویش، و یا لااقل در ادعای آن نیرو، راستای حرکت بسوی انحلال حکومت اسلامی و برقراری یک حکومت سکولار را ببیند. بعبارت دیگر، از میان نیروهای اپوزیسیون خودی داخل رژیم، نیروئی را حمایت می کند که در ادبیان سیاسی خود با سکولاریسم ضدیت نداشته و یک حکومت سکولار را هم یکی از گزینه هائی می داند که ملت می تواند انتخابش کند.
       اجازه دهید به همین پنج اصل اکتفا کنم، هرچند که می توان ـ منطقاً ـ بیش ار اینها به آنها افزود. و می پذیرم که این «تعریف عملی سکولاریسم» تعریفی از دیدگاه شخصی من است و من مدعی آن نیستم که همهء تعاریف کلاسیک و آکادمیک در این نگاه با من موافق باشند. اما، تا خلاف این تعریف را که بصورتی منطقی عرضه شده و به اثبات رسیده باشد، نبینم نمی توانم از موضع خود عدول کنم. به عبارت دیگر، هرآنچه از این پس خواهد آمد، بنا بر این فرض مطرح می شود که خوانندهء گرامی من در مورد موارد بالا با من به توافق رسیده است.
       در عین حال، برخی از دوستان ما این نوع نگاه به، و برداشت از، سکولاریسم را «سکولاریسم صد در صدی» نامیده و آن را فاقد ظرافت های لازم کار سیاسی دانسته اند. من اما به این اصول به عنوان حداقل های لازم برای سکولار بودن نگاه می کنم و عدول از آنها را خروج از تعهد سکولاری به ملت خود می دانم.
       یکی از «تجدید نظر» هائی که در اردوگاه سکولاریسم رخ داده است به فکری بر می گردد که چند سالی پیش در مورد خواستاری «رفراندوم» پیش آمد و اکنون هم بیش از یک سالی می شود که در ظل خواستاری «انتخابات آزاد» مطرح شده است. ظاهر این فکر بسیار دلکش و دلنشین است چرا که از آزادی و انتخاب (آن هم بر مبنای اصول شناخته شدهء بین المللی) سخن می گوید اما، هنگامی که از زمان انجام این انتخابات آزاد پرسش شده و معلوم می گردد که چنین انتخاباتی قرار است به دست خود حکومت اسلامی انجام شود، آنگاه روشن می شود که سکولارهای خواستار «انتخابات آزاد بوسیلهء حکومت اسلامی» در یکی از اصول اولیهء کار خود تجدید نظر کرده و در صحنهء سیاست دست به عقب نشینی زده اند. معنای این عقب نشینی هم آن است که رسیدن به حکومت سکولار آیندهء ایران را موکول به همکاری اجباری حکومت مذهبی در اجرای این خواست کرده اند؛ امری که کمتر منطقی در آن وجود دارد و، در عین حال، هیچ معلوم نیست که این دوستان «خود سکولار خوانده» چگونه می خواهند حکومت اسلامی را به جائی برسانند که تن به انتخاباتی دهد که قرار است شیرازهء خود این حکومت را از هم بگسلد و به عمرش پایان دهد.
       چنین سکولاری، در ترازنامهء من، عمر خود را تلف می کند، بالشخصه حاصلی از تلاش های خود به دست نمی آورد، و ملت خویش را هم به مصیبت طولانی شده حکومت اسلامی ظاهراً اصلاح شده ای دچار می سازد که هرچه باشد، بخاطر پیوستگی اش به شریعت مذهبی، با بسطاری از مفاد اعلامیهء جهانی حقوق بشر بیگانه است.
       همچنین است آدم سکولاری که هدف خود را پشتیبانی از خواست های آقایان موسوی و کروبی در راستای انجام انتخابات آزاد اعلام می دارد. صرف نظر از اینکه این آقایان دارای پشتیبانان کافی در داخل و خارج و از میان خودی ها و بیگانگان هستند و بخاطر پول و امکاناتی که در اختیارشان قرار دارد چندان احتیاجی به پشتیبانی سکولارها ندارند و حتی این پشتیبانی می تواند برای آنها، در معاملاتشان با حکومت، بصورت عاملی منفی عمل کند، باید به این نکته توجه کرد که در این راستا و قبل از هر چیز تلاش سیاسی سکولارها بصورت چرخ پنجم گاری اصلاح طلبی در می آید و بس.
یک سکولار معتقد به پشتیبانی از «خواسته های دمکراتیک موسوی و کروبی» باید ـ لااقل برای خود ـ توضیح دهد که چرا و بر اساس چه معیاری این خواسته ها «دموکراتیک» هستند؛ و حتی اگر ظاهراً به این صفت شناخته شوند چرا و چگونه به حکومتی سکولار خواهند انجامید؟ چنین فرد سکولاری اگر نتواند برای این پرسش ها ـ لااقل در وجدان خود ـ پاسخی در خور بیابد اما تصمیم بگیرد که به رفتن در این بیراهه ادامه دهد یا جز منافع کوتاه مدت خود (مثلاً، مطرح کردن خویش بعنوان رهبر اردوگاه سکولاریسم راستین!) نمی بیند و یا ابهام را بر روشنائی واقعیت منطقی مرجح می داند چرا که می خواهد در این گرگ و میش جائی برای بازی خود دست و پا کرده و لابد پس از رسیدن به قدرت دامن همت به تحقق خواست های سکولار ـ دموکرات ملت ـ به کمر ببندد!
برخی از سکولارها نیز، در ژست سیاستمداران کهنه کاری که در خشت خام «آن» می بینند، توضیح می دهند که، اصولاً و در هر حال، مبارزهء اصلاح طلبان مآلاً به سود سکولارها تمام می شود، چرا که آنان ـ بر حسب مدل مشهور گورباچف ـ  از درون خود حکومت برخاسته اند، حریف خود را می شناسند، و راه های مبارزه با آن را بهتر از ما سکولارها بلدند. اما این فرضیات در صورتی می توانند درست باشند که نشان دهند ـ همچون مورد گلاسنوست دوران گورباچف، که عناصر ضد کمونیستی در همه چیزش هویدا بود ـ  اصلاح طلبان ما نیز به حکمت بالغهء سکولاریسم آگاهی یافته و، به لحاظ نشانه هائی قابل اشاره و درک، حکومت مذهبی را به سوی مقصدی سکولار می رانند.
من، بعنوان یک ناظر روزمرهء حرکات اصلاح طلبان به سرکردگی آقایان موسوی و کروبی، هنوز چنین نشانه هائی را در گفتار و کردار این «رهبران» ندیده ام و ـ بر عکس ـ مشاهده ام آن است که هر کجا در اظهارات این آقایان از ادبیات سکولارها استفاده می شود چند خط بعد ـ با یک ضد حملهء اسلامی ـ زهر آن ادبیات گرفته شده و عقربهء قطب نما سیاست حرکت پیگیر آنان بسوی حفظ ارکان حکومت مذهبی را نشان می دهد. بخصوص که شرایط کنونی کشور حاکی از آن است که اصلاح طلبان مذهبی ایران اگرچه ممکن است موجب فروپاشیدن «حکومت ولی فقیه» شوند اما قادر به برانداختن مافیای سپاه پاسداران و بسیج اسلامی نخواهند بود و صرفاً از طریق باج دادن به آنها است که خواهند توانست خود را در قدرت مستقر سازند و در عین حال ـ برای اثبات مشروعیت سیاسی خود ـ همچنان به منابع اسلامی متوسل خواهند شد.
یک سکولار می داند که کل رژیم مذهبی بر پایهء گریز از شایسته سالاری و پیوند داشتن اشخاص با ایدئولوژی حاکم ساخته شده است و، در نتیجه، پوزیسیون و اپوزیسیون مذهبی، هر دو از یک آبشخور مشروعیت سیراب می شوند که همانا شریعت فرقهء امامیه باشد. براستی، بدون این پیوند و در یک حکومت بی تبعیض سکولار، چند نفر از چهره های اصلاح طلب شناخته شده شانس جذب افکار عمومی و کسب آراء مردم را برای تصرف مصادر حکومتی خواهند داشت؟ حتی اگر بنا را بر «ببخش و فراموش نکن ِ» آقای اکبر گنجی بگذاریم و حکومت سکولار به این مجرمین مورد عفو قرار گرفته اجازه دهد که خود را کاندیدای تصرف مقامات حکومتی و دولتی کنند. در واقع، اصلاح طلبان محتاج حفظ ساختار مذهبی نظام اند تا خود بر سر قدرت بمانند و، در نتیجه، همواره عایق و سد راه برقراری یک حکومت سکولار خواهند بود.
Facebook Comments
ارسال دیدگاه

نام شما


ایمیل شما


وب سایت شما

نظر شما