مقالات سیاسی

موسوی رهبر نیست مدیر و هم‌آهنگ‌کننده است، آقای نوری‌علا و بی‌خبری از داخل، محمد مباشری، خبرنامهٔ گویا

10 سال گذشته

مشاهده تصویر

اشتراک گذاری

https://rangin-kaman.net/?p=472

لینک کوتاه

نوشتار حاضر می‌کوشد نشان دهد که آقای نوری‌علا، متاسفانه، نه شناخت چندانی از واقعیت جامعه ایران دارد و نه می‌داند که موسوی اصلا رهبر نیست بلکه یک هماهنگ‌کننده و مدیر سیاسی است… البته این مقاله مدعی نیست که شیوه و مدیریت سیاسی موسوی بی‌نقص است و یا این‌که نوری‌علا به خاطر نبودن در ایران حق اظهار نظر ندارد و… بلکه می‌کوشد با توجه به تجربیات زندگی نویسنده در ایران، نشان دهد که نقدهای نوری‌علا و برخی دیگر که چونان او می‌اندیشند چندان درست به نظر نمی‌رسد و دقیقا از عدم زندگی در ایران سرچشمه می‌گیرد.
. آقای نوری علا در نوشتاری با عنوان “میر حسین موسوی: محیل و قدرت پرست، یا ساده و گیج” ابتدا نقدهایی بر شیوه – به گفته وی – رهبری (۱) جنبش سبز به دست مهندس موسوی وارد کرد و آنگاه در نوشتار دوم با عنوان در زمینه اهانت و بی خبری—که توضیحی بر مقاله نخست و پاسخ به برخی نقدها بود– نقد خود را به اصلاح طلبان گسترش داد .

نوشتار حاضر می کوشد نشان دهد که آقای نوری علا، متاسفانه، نه شناخت چندانی از واقعیت جامعه ایران دارد و نه می داند که موسوی اصلا رهبر نیست بلکه یک هماهنگ کننده و مدیر سیاسی است. انتقادات آقای نوری علا از شیوه مدیریت سیاسی–به گفته نوری علا رهبری– میر حسین موسوی و نقدش بر اصلاح طلبان به این فقدان شناخت بر می گردد. البته این مقاله مدعی نیست که شیوه و مدیریت سیاسی موسوی بی نقص است و یا اینکه نوری علا به خاطر نبودن در ایران حق اظهار نظر ندارد و… بلکه می کوشد با توجه به تجربیات زندگی نویسنده در ایران، نشان دهد که نقدهای نوری علا و برخی دیگر که چونان او می اندیشند چندان درست به نظر نمی رسد و دقیقا از عدم زندگی در ایران سرچشمه می گیرد. این مقاله به بحث در باب نظریه پردازی های وی در باب سکولاریزم نیز نمی پردازد.

نوری علا و توهین به رهنورد
آقای نوری علا ،در مقاله دوم، مدعی است که با وجود نبودن در ایران، اطلاع اشخاصی چون وی در مورد آنچه در داخل می گذرد از هفتاد درصد مردمان داخل کشور بیشتر است. (۲) اما این ادعا در همان بند ۱۲ مقاله دوم ابطال می شود: آنجا که وی در جواب به برخی منتقدانش می گوید به زهرا رهنورد توهین نکرده است و استدلال می کند که مگر گفتن خانم چادر-چاقچوری توهین است؟ و ادامه می دهد مگر رهنورد چادر چاقچوری نیست؟ همین پاسخ خود گواه آنست که وی از شرایط داخل و دست کم از زبان امروزین فارسی موجود در ایران اطلاع چندانی ندارد. اینجانب، معنای واقعی چاقچور را نمی دانم و نمی دانم که این واژه در سالهایی که آقای نوری علا در ایران بوده چه معنایی داشته است اما می دانم که نسل جوان امروز ایران، این واژه را تنها زمانی به کار می برند که بخواهند به زنی چادری توهین کنند. واژه چادر در ذهن جوان ایرانی امروز و زبان امروز پارسی داخل کشور، به طور معمول، طنینی توهین آمیز ندارد اما آقای نوری علا با به کا ر بردن واژه چاقچور نادانسته یا دانسته توهین آمیز سخن گفته است. آقای نوری علا می توانند با پرسش از افراد داخل ایران ادعای اینجانب را بررسی کنند. وضع از دو حال خارج نیست یا شما به راستی خبر از معنای این واژه در ایران امروز نداشته اید یا آن را به عمد به کار برده اید. اگر به عمد به کار برده اید که توهینی عمدی است و اگر به سهو، پس شاید در باب امور دیگر از جمله تاکتیکهای مبارزاتی مناسب داخل نیز دچار اشتباه باشید و از هفتاد درصد مردم داخل بیشتر ندانید. مورد دیگر آنکه مگر امور شخصی زندگی فردی چون رهنورد – مثل چادری بودن یا نبودن—به ما مربوط است که بخواهیم در مقاله ای تحلیلی بر آن اشاره کنیم. اینجاست که برای بسیاری خوانندگان، بوی کنایه زدن استشمام می شود به ویژه که با چاقچور هم همراه شده است.

نوری علا و نشناختن داخل و رد تمام عیار اصلاح طلبان
نوری علا در مقاله دوم مدعی است که اصلاح طلبان با بزک حکومت تنها آن را نجات داده اند. وی مدعی است که ۱۳ سال پیش- سال ۱۳۷۶ –حکومت رو به زوال بوده است و این اصلاح طلبان بوده اند که با بزک و آراستن آن، سرگرم نجاتش بوده اند. (۳) این ادعای بزرگی است که او انجام می دهد بدون آنکه هیچ دلیلی برای آن ارائه دهد. به عنوان کسی که در آنها سالها به عنوان یک دانش آموز برای رای آوردن خاتمی تلاش کردم یکی از تجربیاتم را می گویم تا نشان دهم وی، تا چه مرحله، وضعیت واقعی متوسط جامعه را با وضعیت برخی گروه های کم شمار اشتباه گرفته است: در آن زمان، در بیسیاری مواقع برای جمع کردن رای برای خاتمی، برخی طرفداران وی مجبور بودند به رغم اعتقاد خود و به منظور افزایش رای خاتمی به “سید بودن” و…. او متوسل شوند. در چنان جامعه ای که “سید بودن” ملاک رای جمع کردن می شود چگونه می توان مدعی شد که جامعه آماده سرنگونی حکومت بوده است. شاید ایشان منتظر حمله خارجی و زوال حکومت بدان طریق بوده است که آن وقت حرف دیگری است. می توان گفت جامعه ی آن روز از وضعیت ناراضی بود اما این عدم رضایت صرفا جنبه خاموش داشت و از آن وضعیت خاموش توقع انقلاب نمی رود همانطور که جوامع بسیار دیگری نیز از حکومتهایشان ناراضی اند اما انقلاب نمی کنند چراکه برای انقلاب صرف ناراضی بودن کافی نیست. تازه اگر هم در شرایط اجتماعی و فرهنگی آن روزهای کشورمان— و شاید حتی به جهاتی امروز– انقلابی برپا می شد و حکومت به زوال می رفت معلوم نبود که بتوانیم به دموکراسی دست یابیم.
نکته دیگر آنکه باز شدن نسبی فضا و چاپ کتاب، ایجاد برخی ان جی او ها و.. در دوران خاتمی یکی از عوامل تاثیرگذاری بود که نسل جدیدی را پرورش داده است که به گونه ای آگاهانه، خواهان حقوق خود شده اند و اگر امروز گروههایی از جوانان برای اعتراض به خیابانهای تهران و برخی شهرهای بزرگ دیگر می آیند تا حدی ناشی از همان دوران به قول ایشان بزک است. تاثیر خاتمی و اصلاح طلبان آنگونه که نوری علا می پندارد نبود که اگر چنین بود برای حکومت، پذیرش موسوی، خاتمی و یا کروبی بهتر از انتخاباتی انتصابی بود.

آقای نوری علا و اشتباهی گرفتن سوراخ دعا
آقای نوری علا در مقاله نخست و دوم ، موسوی را اتفاقی ترین و نابجا ترین رهبری معرفی می کند که با سیاستهای نادرست، لشکر خود را به خانه فرستاده است و ” با رفتار و گفتار خود چنان کرده است که یک جنبش میلیونی در فاصله هفت-هشت ماه به سکوت و سکون برسد” (۴) . وی برای برای این استدلال خود مدعی است که خواست موسوی برای جلوگیری از گسترش تقاضاهای عدالت خواهانه، خطرناک و ساختارشکن باعث شده است که مردم معترض فعال به خانه هاشان برگردند. آقای نوری علا کافی است به طور رندوم و اتفاقی از جوانان فعال داخل، پرسش می کردید که چرا تظاهرات جدیدی، بعد از عاشورا شکل نگرفته است تا چنین نتیجه سراسر نادرستی ارائه ندهید. ظاهرا ایشان از حجم عظیم سرکوب داخل کشور اطلاعی ندارد.
آقای نوری علا ! تا آنجا که شخصا در این مدت شاهد بوده ام افراد فعال شهرهای بزرگ می کوشیدند با ادامه تظاهرات، مردمان بیشتری را درگیر مساله کنند، به ویژه می کوشیدند اصناف کارگری و مردم شهرهای کوچک را با ادامه تظاهرات ،درگیر جنبش کنند اما معترضان شهرهای کوچک، به دلایل بسیاری، به رغم خواست خود نتوانستند وارد تظاهرات و اعتراضات شوند و حاکمیت که خیالش از شهرهای کوچک و نیز شهرهای بزرگی مثل تبریز راحت شد همه نیروهای سرکوب را در شهرهایی مثل تهران، اصفهان، اهواز و شیراز مستقر کرده است. از سوی دیگر بسیاری از نیروهای فعال دستگیر شده اند لذا بقیه نیروها نیز تا حدی روش خود را تغییر دادند و امروز هر دانشجو یا نیروی فعال دیگری به عملیات آگاه سازی شهرهای کوچک و… مشغول است تا روزی که وقت آن برسد. آقای نوری علا، نه پیشنهاد آقای موسوی در رد برخی شعارها و.. نه به قول شما رهبری وی هیچ کدام مردم را به خانه ها برنگردانده اند آنچه مردم معترض را به خانه ها برگردانده از یک سو حجم عظیم سرکوب و تمرکز آن بر چند شهر فعال از یک سو و نیز محاسبه عقلانی معترضان در جایگزینی آگاه سازی بخش های ناآگاه جامعه به جای تظاهرات خیابانی است. تازه نباید فراموش کرد که با وجود همه سرکوبها هنوز هم بسیاری به منظور تظاهرات و….به خیابان می آیند اما با وجود حجم عظیم نیروهای سرکوب قادر به شکل دهی هسته اولیه تظاهرات نمی شوند. برای مثال روز کارگر را به یاد بیاورید که مردم معترض فراوان بودند اما برادران سرکوب هم بسیار و در چنان شرایطی امکان ایجاد تظاهرات نیست. اینها هیچ ربطی به موسوی و به قول شما شیوه رهبری و در واقع مدیریت سیاسی او ندارد. روزی که اصناف کارگری، معلمان و شهرهای کوچک به صورت فعالتر به جنبش سبز بپیوندند قضیه تغییر خواهد کرد.
آقای نوری علا ،اتفاقا خواست موسوی در رد شعارهای ساختارشکن به طریقی عده بیشتری را نیز همراه کرده است چرا که از یک سو فضای خطرناک را می کاهد و برخی خانواده های کمتر سیاسی را تشویق می کند که بیشتر وارد صحنه شوند و از سوی دیگر برخی از مردمان محافظه کار شهرهای کوچکتر را از ترس تغییر ناگهانی تا حدودی می رهاند. –البته افراد بسیار محدود آرمانگرایی را نیز ممکن است به خانه برگرداند که البته بعید است تعدادشان زیاد باشد و از سوی دیگر ایشان معمولا به جای برگشت به خانه به خشونت روی می آورند تا کار را زود یکسره کنند.
نکته دیگر آنکه، بسیاری افراد حتی پس از درخواستهای علنی موسوی به راهی که خود تشخیص می دهند می روند و حاضر نیستند از شعارهای ساختارشکن بپرهیزند چرا که برای اکثر مردم و نیز خود موسوی، او آنگونه که آقای نوری علا می اندیشد رهبر نیست. در واقع در اینجاست که نکته اساسی دیگری رخ می نماید و آن بی رهبر بودن جنبش است. جنبش سبز به شیوه جنبش های کلاسیک، رهبری در جلو خود ندارد و برای همین هم است که بر خلاف نگاه نوری علا و نیز خواسته موسوی شعارهای ۱۳ آبان از روز قدس هم تندتر بود. شاید بپرسید پس موسوی چکاره است و چکار می کند و چرا بیانیه می دهد. پاسخ آنست که از یک سو او نیز بخشی از جنبش سبز و البته بخشی با نفوذ زیاد است که خواسته اش را همانند دیگران بیان می کند و دیگر فعالین جنبش بدون نگاه کاریزماتیک و با سبک سنگین کردن آن خواسته ها، آنچه را که درست تشخیص می دهند عمل می کنند و آن بخش را که نمی خواهند رها می کنند. کار دیگر موسوی گرفتن بهانه از دست حاکمیت و شکاف انداختن در بین حاکمان است: آخر هر چه باشد بین آنها اختلاف است و موسوی ،با اینگونه سخنان، شکافشان را زیاد و قدرت سرکوب را می کاهد. هر چه باشد او به جای رهبر جنبش، بیشتر مدیر سیاسی جنبش است و به همین دلیل در بسیاری وقتها نیز خودش بعد از شنیدن سخن فعالین جنبش موضعش را به آنها نزدیک کرده است. به عبارت دیگر او به عنوان مدیر و هماهنگ کننده ای که در انتخابات بیشترین رای را داشته کف مطالبات طیف وسیع سبز را برا ی مذاکره با جاکمیت اعلام می کند. مذاکره ای که نه پنهانی بلکه با بیانیه های علنی شکل می گیرد. البته او علاقه ای هم به برخی امور از جمله دهه شصت دارد که برای بسیاری جوانان قابل پذیرش نیست و لذا او بیش از آنکه رهبر باشد مدیر سیاسی جنبش سبز برای کار با حاکمیت، خلاصه کردن کف مطالبات و مساعدتر کردن فضای بازی است.
به شهادت تجربیات خودم و بسیاری دوستان دیگر در ایران، باید بگویم آقای نوری علا شما موضوع را کاملا برعکس می بنید چراکه فکر می کنید همه ایران پاریس است و مردمش سکولارهای تمام عیار پاریس و همگی نیز با شهامت، آماده انقلاب نهایی اند اما متاسفانه نه ایران فرانسه هست و نه مردم کاملا سکولار و نه آماده ی قیام. بنابراین طبیعی است که بسیاری فعالین جنبش سبز داخل کشور بر خلاف برخی خارجی ها از موسوی انتظار مواضع رادیکال شبیه به خارج نداشته باشند.
آقای نوری علا بر مهندس موسوی خرده گرفته اند که چرا وی روزهای اعتراضات خیابانی را از دو ماه پیش اعلام می کند. (۵) ظاهرا وی خبر ندارد که به رغم همه تلاشها، متاسفانه تاکیتیک تظاهراتهای برق آسا و… هنوز در ایران جواب نداده است. ظاهرا وی از محدودیت شدید داخل ایران خبر ندارد و فکر می کند همگان سریعا می توانند به همه خبرها دسترسی یابند. شاید ایشان فکر می کند موسوی می تواند یک روز به خیابان بیاید و اعلام تظاهرات کند و مردم نیز همگی به آنی مطلع شده به وی خواهند پیوست. این تفکر نیز از مزایای اروپانشینی است چرا که نمی داند بسیاری مردم ایران حتی هنوز از برخی بیانیه های چند ماه پیش موسوی نیز خبر ندارند!
شاید هم آقای نوری علا فکر می کند که موسوی باید اعلام تظاهرات نامحدود تا نابودی حکومت کند که این نیز ناشی از همان خارج نشینی است. به محض اطلاع بگویم که به رغم این تصورات خارج نشینان، شرایط داخل تا حدود زیادی از این انتظارات دور است. به عنوان مثال وقتی موسوی و کروبی، چند ماه پیش یکی دو روز اعلام اعتصاب عمومی و بستن مغازه را کردند به واسطه شرایط و محدودیت های داخل، مردم زیادی اصلا از موضوع خبر دار نشدند و بسیاری از آنها نیز که خبر دار شدند و حتی طرفدار وی بودند حاضر به اعتصاب عملی نشدند چرا که هنوز از انجام آن بیم دارند یا نمی خواهند هزینه آن را بدهند. نکته دیگر آنکه نابودی کامل حکومت امری فراتر از کف مطالبات طیفهای گوناگون جنبش است. البته به نظر می رسد که گذر زمان و آگاه سازی مردم شهرهای کوچک، موج روزافزون اعتراض اصناف کارگری و… وضعیت را برخواهد گرداند. (۶)
آقای نوری علا، این نقدهای شما، برای افرادی مثل من که سیاهی لشکر اعتراضات داخلیم و شرایط را از داخل می بینیم نشان تحت تاثیر قرارگرفتن شدید شما از پروپاگاندایی است که ختم حکومت را در آینده بسیار نزدیک پیش بینی می کند و باعث می شود که افرادی نظریه پرداز از قبیل شما نیز فکر کنند عامل تمام نشدن کار حکومت و بازگشت مردم به خانه، موسوی و یا اصلاح طلبان بوده اند در حالیکه قضیه اصلا چنین نیست. شخصا دوستانی در خارج از کشور دارم که در روزهای نخست شروع اعتراضات – تحت تاثیر فضای تبلیغاتی—فکر می کردند تا چند ماه دیگر در تهران سرود پیروزی خواهند خواند و وقتی که در پاسخ ای میلی، آنها را دست کم به چند سال دیگر حواله می دادم و شرایط واقعی داخل و آرایش نیروهای درگیر در دو طرف را می گفتم باورشان نمی شد که البته حالا دیگر انگار در حال باور کردن هستند. آقای نوری علا با وجود اینترنت و..هنوز برای شناخت باید به داخل رجوع کرد و دست کم با برخی داخلی ها مشورت کرد. وگرنه همانند برخی گروههای سیاسی خواهیم شد که ۳۰ سال است فکر می کنند حکومت تا شش ماه دیگر سقوط می کند.
آقای نوری علا کمی به این موضوع فکر کنید که چرا اکثر جوانان داخل که در وبلاگهایشان می نویسند و—در داخل فعالند و از نزدیک دستشان بر آتش است– یا تازه به خارج رفته اند و در سایتهایی مثل جرس و… می نویسند برعکس شما از مدیریت سیاسی—نه رهبری– موسوی به طور نسبی راضی اند و اصلاح طلبان را محکوم نمی کنند. صرفا به دلیل آنکه به خاطر بودن در کشور، شرایط واقعی را بهتر می شناسند و به راه حل های واقعی و نه آرمانی می اندیشند. آقای نوری علا ما داخل کشوری ها هم می دانیم که ممکن است حتی شخص کروبی و موسوی را نیز دستگیر کنند و البته تا حد امکان خودمان را برای تظاهرات سریع در صورت دستگیری هر یک از مدیران جنبش حفظ می کنیم. اما می دانیم که وظیفه ما در حال حاضر بیش از هر چیز، آگاه سازی اقشار مختلف جامعه در شهرهای کوچک، محلات نسبتا فقیر نشین و نیز تشویق معلمان و کارگران برای پیوستن به جنبش سبز است نه تندروی های کوری که راه به دهی ندارد تا چه رسد به جهان دموکراسی.

ــــــــــــــــــــــــــــــ

۲ـ بند ۱۲ مقاله دوم ۳ـ بند ۱۲ مقاله دوم ۴ـ بند ۴ مقاله اول ۵ـ بند ۱۲ مقاله دوم ۶ـ البته بعید است موسوی شخصا نیز خواستار نابودی حکومت دست کم در کوتاه مدت باشد. ۱ـ اصولا به باور نویسنده موسوی، رهبری نمی کند بلکه جنبش سبز را به طور نسبی مدیریت می کند: وی از یک سو حداقل های طیفهای مختلف جنبش در خارج و داخل را جمع بندی می کند، همانند دیگر تحلیلگران تحلیل و پیشنهاداتش را ارائه می دهد– که بعضا مورد نقد فعالین هم قرار می گیرد چراکه وی رهبر به معنای کلاسیک نیست—و از سوی دیگر می کوشد با توجه به نفوذی که بر مردم دارد و از جایگاه یک رئیس جمهور منتخب با حاکمیت مذاکره کند که البته این مذاکرات نه در خفا که به صورت بیانیه های علنی مطرح می شود. این موضوعات در همین مقاله و مفصل تر در مقاله دیگری ا بحث خواهند شد

Facebook Comments
ارسال دیدگاه

نام شما


ایمیل شما


وب سایت شما

نظر شما