گزارشی از توطئه موساد برای انتصاب احمدی‌نژاد، دشمن بزرگ اسرائیل، به عنوان رهبر ایران

این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید :

Michael Hauser Tov

هَآرِتس انگلیسی، 13 ژوئیه 2026

برگردان: بهروز عارفی

بررسی های هاَرِتس نشان می‌دهد که چگونه مأموران موساد، محمود احمدی‌نژاد، رئیس‌جمهور سابق ایران، را وارد ماجرایی کردند که کابینه نتانیاهو را تکان داد و از درون ایران همدست جذب کردند.

در یک فرودگاه بین‌المللی در آن سوی جهان، هواپیمایی فرود می‌آید و تیمی از مأموران موساد بدون معطلی از آن پیاده می‌شوند. آنها تلفن‌های خود را روشن می‌کنند و به سختی می‌توانند آنچه را که می‌بینند باور کنند: صدها کشته در منطقه مرزی غزه، تعداد نامعلومی از اسرائیلی‌ها به گروگان گرفته شده‌اند و حماس کل  آن منطقه را اشغال کرده است.

آن ها مبهوت می‌شوند، اما به سرعت به خود می‌آیند. هیچ چیز آنها را از مأموریت شان باز نمی‌دارد: وادار کردن محمود احمدی‌نژاد، رئیس جمهور سابق ایران و یکی از بزرگترین دشمنان اسرائیل، به همکاری با موساد.

در واقع، این رابطه غیرقابل تصور از یک سال قبل شکل گرفته بود، هنگامی که موساد اطلاعاتی را به دست آورد که حاکی از تغییرات شگفت‌انگیز در دیدگاه‌های احمدی‌نژاد بود. مُنکِرهولوکاست که زمانی اسرائیل را یک نهاد شیطانی می نامید که بیماری می پراکند ، از زمان ترک قدرت در سال ۲۰۱۳، راه درازی را پیموده ، به تدریج به عنوان یکی از برجسته‌ترین منتقدان رژیم آیت‌الله‌ها در آمده بود.

مقامات اسرائیلی توجه ویژه‌ای به این باور احمدی‌نژاد داشتند که ایران نمی ‌تواند تحت رژیم تحریم‌ها به حیات خود ادامه دهد و برنامه هسته‌ ای این کشور بیشتر به وزنه اس سنگین تبدیل شده است تا یک موهبت. کسانی که از نزدیک در برقراری این رابطه دخیل بودند، به این باور رسیده بودند که مخالفت او با رژیم آن قدر شدید شده است که حاضر است با موساد همکاری کند و سرنوشت خود را به آن بسپارد.

جنگ علیه حماس در آن زمان در اوج خود بود و هیچ کس تصور نمی‌کرد که اسرائیل برای تغییر رژیم در تهران تلاش کند. با این حال، با تشدید تماس‌ ها با احمدی‌نژاد، داوید بارنئا، مدیر موساد، ناگهان افراد حاضر در دفترش را مرخص کرد، از مشاوره امنیتی برنامه‌ریزی ‌شده با بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر، صرف‌نظر کرد و تمام توجه خود را به رئیس‌جمهور سابق ایران معطوف کرد. در ماه ‌های بعد، او شخصاً بر این عملیات نظارت داشت.

تقریباً غیرقابل تصور بود: تماس با یک مقام ارشد ایرانی که نه فقط واقعی، بلکه سازنده نیزبود. در اوایل سال ۲۰۲۶، با تبدیل شدن ایران به جبهه مرکزی برای اسرائیل، احمدی‌نژاد به یکی از ارزشمندترین موهبت های ‌ این کشور تبدیل شده بود. و هنگامی که تل آویو تصمیم گرفت تمام تلاش خود را برای آغاز عملیات «گربه چکمه‌پوش» یعنی طرح سرنگونی رژیم ایران به کار بندد، احمدی‌نژاد برای به دست گرفتن زمام امور در روز بعد انتخاب شد. امید این بود که او کشور را در جهت جدیدی هدایت کند، تلاش ایران برای دستیابی به سلاح‌های هسته‌ای را کنار بگذارد و ایران قدیم – جدیدی را به جهان ارائه دهد.

در واقع، احمدی‌نژاد فقط قطعه ای از پروژه تغییر رژیم بود. این طرح همچنین شامل عملیات نفوذ در داخل ایران، برنامه‌ای برای مسلح کردن و آموزش نیروهای کرد در عراق، فعال کردن سایر گروه‌های اقلیت برای بی‌ثبات کردن رژیم و برنامه‌های نیروی هوایی برای ایجاد یک راهرو زمینی برای حرکت شبه‌نظامیان بود.

اختلافات عمیقی هم چنان وجود داشت.

سرلشکر شلومی بیندر، مدیر اطلاعات نظامی، به این نتیجه رسید که این طرح بخت کمی برای موفقیت دارد. سرتیپ اوفیر میزراهی-روزن، رئیس بخش تحقیقات اطلاعات نظامی، مدرک کاملی ارائه داد که این عملیات جاه طلبانه را زیر سوال می‌برد. تزاکی هانگبی، مشاور امنیت ملی، پس از اینکه نتیجه گرفت این طرح چیزی بیش از خیال‌پردازی‌های وحشیانه نیست، از این طرح کناره‌گیری کرد. سپس، سه روز قبل از زمان موعود، اختلافات به چنان غلیانی رسید که ایال زمیر، رئیس ستاد ارتش اسرائیل، دستور توقف همه چیز را داد. با این حال، نتانیاهو تصمیم گرفت ادامه دهد.

خانه‌ی خیالی ساخته‌ی نتانیاهو و بارنِئا، پیش از آنکه کردها حتی یک تیر شلیک کنند، فرو ریخت.

تقریباً شش ماه از آن زمان گذشته است، اما داستان کامل پشت این عملیات فاش نشده است. در ماه‌های اخیر، هآرتس با بیش از 30 منبع ارشد در رهبری سیاسی، نهاد دفاعی و ارتش و در میان دیپلمات‌ها و مقامات خارجی صحبت کرده است. روایت‌های آنها نشان می‌دهد که چگونه اسرائیل یکی از جاه‌ طلبانه‌ ترین اقدامات تاریخ خود را آغاز کرد و چگونه موساد در مدت زمانی بسیار کوتاه به موفقیت‌های چشمگیری دست یافت.

با این حال، گریز از یک نتیجه‌گیری تلخ غیرممکن است: عملیات گربه‌ی چکمه‌پوش از همان ابتدا مثل گربه‌ ای افتاده در یک تله توبره بود.

گلیلوت، مه ۲۰۲۴

کمی بیش از دو سال پیش، در ۱۹ مه ۲۰۲۴، هلیکوپتری که ابراهیم رئیسی، رئیس جمهور وقت ایران را حمل می‌کرد، در نزدیکی مرز ایران و آذربایجان سقوط کرد. رئیسی، که به عنوان قصاب تهران شناخته می‌شد، نقش محوری در اعدام ۵۰۰۰ زندانی سیاسی در پایان جنگ ایران و عراق ایفا کرده بود. انتظار نمی‌رفت مرگ او نقطه عطفی باشد. همانطور که هر ایرانی مدت‌ها می‌دانست، رئیسان جمهور می‌آیند و می‌روند، در حالی که مهمترین تصمیم های کشور را رهبر “معظم”، علی خامنه‌ای، می‌ گیرد.

با این حال، این اتفاق رخ داد.

وقتی خبر مرگ رئیسی به دفتر مرکزی موساد در گلیلوت رسید، مقام ها متوجه واکنش غیرمنتظره‌ای شدند: صحنه‌های شادی در خیابان‌های تهران. این اداره از قبل می‌دانست که رژیم نشانه‌ هایی از فرسودگی نشان می‌دهد. یک سال قبل، اعتراض های پس از مرگ مهسا امینی، که به اتهام نقض قوانین حجاب اجباری ایران دستگیر شده بود، همچنان ادامه داشت. پلیس اخلاقی حضور خود را کاهش داده بود و دولت زیر بار تحریم‌ های بین‌المللی دست و پنجه نرم می‌کرد.

با این حال، شادی عمومی از مرگ رئیس جمهور بسیار غیرمعمول بود. برای موساد، این نشانه ای از رخدادهای آتی بود. این سرویس به این نتیجه رسید که رژیم ضعیف تر از آن چیزی است که عموماً تصور می شد و احساس کرد که فرصتی به دست آورده است.

تابستان 2024 همچنین چرخشی در نوع نگاه نتانیاهو نسبت به جهان رخ داد. درست ماه هایی بود که نخست وزیر به تدریج از شوک 7 اکتبر تسکین می یافت. احتیاط سنتی او در استفاده از زور، جای خود را به رویکردی بسیار جنگ طلبانه تر و تقریباً بی بندوبار داد. و هم چون در غزه، در مورد ایران نیز چنین شد.

با نگاهی به گذشته، شاید او واقعاً نگران پیشرفت برنامه هسته ای ایران بود. او همچنین احتمالاً از گیرکردن در جنگ غزه نگران بود و به دنبال دستاوردی بود که بن بست در مبارزه با حماس را تحت الشعاع قرار دهد. به هر حال، این زمانی بود که او تصمیم مهمی گرفت: اسرائیل باید برای سرنگونی رژیم در تهران تلاش کند.

هنگامی که نتانیاهو بارنئا را احضار کرد و به او دستور داد امکانات را در جهت مأموریت جدید هدایت کند، این امر  نشان دهنده‌ی یک تغییر شدید در سیاستی بود که تقریباً از بیست سال پیش برقرار بود. پیش از بازگشت نتانیاهو به قدرت در سال ۲۰۰۹، ایهود اولمرت، نخست وزیر وقت، از مئیر داگان، رئیس وقت موساد، خواسته بود تا بررسی کند که آیا اسرائیل می‌تواند به پایه های رژیم ایران حمله کند؟

اولمرت می‌گوید: «پاسخ داگان منفی بود. ما عملیات نفوذی گوناگونی را انجام دادیم و متوجه شدیم که هیچ کدام مؤثر نیست ».

در پایان دوره ریاست داگان در موساد، پس از بازگشت نتانیاهو به عنوان نخست وزیر، این موضوع در یک جلسه محرمانه کمیته امور خارجی و دفاع کِنِست [مجلس اسرائیل] مورد بحث قرار گرفت.

مأموری که در جلسه حضور داشت می‌گوید: «داگان گفت که این موضوع فراتر از توان ماست. ولی اضافه کرد که اگر آمریکایی‌ها این کاررا به عهده بگیرند، راه هایی برای کمک به آنان خواهیم داشت.»

این سیاست در دوران تصدی تامیر پاردو به عنوان مدیر موساد بدون تغییر باقی ماند. یک مقام ارشد سابق موساد به یاد می‌آورد که وارد دفتر پاردو شد و از او خواست که سرنگونی رژیم ایران را به یک هدف استراتژیک تبدیل کند. پاردو این ایده را رد کرد.

او می‌گوید: «هیچ منبعی برای انجام این کار وجود نداشت، نه پولی، و نه عملیاتی و نیز هیچ برنامه‌ای.»

در زمان یوسی کوهن، ایران همچنان اولویت اصلی موساد بود، اما هدف همچنان برنامه هسته‌ای بود، نه تغییر رژیم. در آن زمان، دیدگاه غالب این بود که دانشمندان هسته‌ای ایران، نه رهبران سیاسی آن، باید هدف ترور قرار گیرند.

دو سال پیش، وقتی نتانیاهو به بارنئا دستور تغییر مسیر داد، از او خواست که با هدفی کوچک ‌تر شروع کند: نه سرنگونی رژیم، بلکه بی‌ثبات کردن آن.

موساد شروع به برنامه‌ریزی عملیات نفوذ و فعالیت‌هایی کرد که برای برانگیختن افکار عمومی ایران طراحی شده بودند. مجموعه ای از پیشنهادها برای ایجاد اختلاف در میان گروه‌های اقلیت متعدد این کشور متمرکز شد. برخی دیگر با هدف تقویت اعتراض های عمومی واقعی با استفاده از ابزارهای پیشرفته فناوری و همدستان محلی انجام می‌شد – نسخه‌ای بسیار پیچیده ‌تر از تلاش‌های خود ایران برای تحریک ناآرامی در اسرائیل با ترغیب شهروندان به نقاشی دیواری.

خود موساد چقدر به همه این کارها باور داشت؟ خیلی کم. بسیاری در داخل سازمان در آن زمان هشدار دادند که این کار تلف کردن منابع است. نتانیاهو و بارنئا گوش دادند، اما تصمیم گرفتند به تدارک امکانات ادامه دهند.

این رویکرد به مدت شش ماه، تا اولین روزهای زمستان ۲۰۲۴،  راهنمای موساد بود. سپس، در یک لحظه، نتانیاهو به این نتیجه رسید که باید راه دیگری را در پیش گیرد. او باید با تمام توان وارد عمل می‌شد.

حلب، نوامبر ۲۰۲۴

در ۲۷ نوامبر ۲۰۲۴، شورشیان سوری حمله ‌ای را در منطقه حلب آغاز کردند. پس از ۱۳ سال جنگ داخلی، در ابتدا به نظر می‌رسید که باز هم فقط یک انفجار محلی است. اما خیلی زود معلوم شد که ارتش بشار اسد، که سوری‌ها را با قتل عام و سلاح‌های شیمیایی به وحشت انداخته بود، به یک ببر کاغذی تبدیل شده است.

شورشیان تقریباً بدون هیچ مقاومتی از حلب به حَما، از حَما به حُمص، از حمص به دمشق پیشروی کردند. در طول مسیر، سربازان اسد لباس‌های نظامی را درآورده و لباس‌ شخصی پوشیده ، پایگاه های خود را ترک کردند. جهان با حیرت شاهد فروپاشی رژیم بود. ظرف یک هفته و نیم، شورشیان به دروازه‌های دمشق رسیدند.

به گفته چندین منبع، نخست وزیر مجذوب دستاوردهای شبه ‌نظامیان به رهبری ابومحمد الجولانی شده بود. پس از چند هفته، این فرمانده جهادی سابق با نام دیگری – احمد الشرع – رئیس جمهور سوریه شد.

مأموری که در آن زمان در مذاکرات امنیتی شرکت داشت، می‌گوید: «الجولانی اساساً الهام ‌بخش نخست‌وزیر بود. پس از رویدادهای سوریه ، نتانیاهو به موساد رفت و گفت که اگر می‌خواهند رژیم ایران را سرنگون کنند، به نیروهایی در محل یعنی نیروهای زمینی نیاز دارند. آن ها به جنگجویان  مسلح برای ایجاد شورش نیازمندند.

موفقیت الجولانی موجب ایجاد طرح کردها شد: مسلح کردن و آموزش میلیشیا در کردستان عراق و ارائه پشتیبانی هوایی برای حمله به غرب ایران. با این حال، حتی قبل از اینکه موساد شروع به طراحی این برنامه کند، این طرح موجب شگفتی در میان نهادهای دفاعی شد. در خود موساد، دلهره واقعی وجود داشت.

یکی از منابع به یاد می‌آورد: “همه اعضای کابینه امنیتی آنجا نشسته بودند و همه با خود می‌گفتند “اینجا چه خبر است؟”. “آنها مبهوت شده بودند.”

چندین منبع اشاره می‌کنند که سوریه، پیش از جنگ داخلی، کشوری از هم پاشیده و فقیر بود. تا سال ۲۰۲۴، پس از ۱۳ سال جنگ، کاملاً ویران شده بود. آنها استدلال می‌کنند که مقایسه سوریه با ایران، به معنیِ انکارِ واقعیت است. ایران یک قدرت اقتصادی با جمعیتی تقریباً چهار برابر بیشتر است. در این کشور ۹۰ میلیون نفری ،  تقریباً یک سوم  آنان را، چه به طور مستقیم چه غیرمستقیم، دولت و دستگاه امنیتی استخدام کرده ‌اند.

یک منبع امنیتی می‌گوید: «ایران کشوری به اندازه نیمی از اروپا است. نهادهای دولتی پیچیده و عمیقاً جافتاده است. شما می‌خواهید چنین رژیمی را با شبه‌ نظامیان کرد از هم بپاشانید؟ این خودنویس را می‌بینید؟  مثل این است که بخواهید این ساختمان را با آن غرق کنید. خیلی ساده، این کار غیرممکن است.»

اما نتانیاهو اصرار داشت و بارنئا کاملاً متعهد شد. پس از تصمیم‌گیری، میلیشیای کرد به گزینه ای طبیعی بدل شدند. کردها یکی از بزرگترین اقلیت‌های ایران هستند و سالیان درازی است که رابطه آن ها با رژیم تهران پرتنش است. ده‌ها هزار فعال کرد در پایگاه‌ هایی در کردستان عراق مستقراند و با حمایت سیا به طور فعال با رژیم مخالفت می‌کنند. اساساٌ، از سال های دهه 1970، موساد رابطه خود را با گروه‌های کرد حفظ کرده است و این پیوند محکم تر نیز شده است.

با پیشبرد این طرح اسرائیلی، موساد از گروه‌های مختلف کرد نقشه‌برداری کرد. در میان آن ها، چندین گروه ، تمایل خود را برای مشارکت ابراز کردند. برخی دیگر عمداً کنار گذاشته شدند. موساد تصمیم گرفت جناح‌هایی را که آشکارا موضع ضد ترکی داشتند، درگیر نکند، زیرا می‌ترسید که این کار موجب نگرانی آنکارا شده و عملیات پیچیده تر شود. این نگرانی بعداً درست از آب درآمد.

بیت المقدس، ژانویه ۲۰۲۵

یک ماه و نیم پس از حمله موفقیت‌آمیز شورشیان سوری، سران احزاب ائتلاف در بیت المقدس برای کابینه امنیتی داخلی (جمعی کوچک تر از کابینه امنیتی کامل، متشکل از وزیران ارشد و تحت نظر کابینه امنیتی) تشکیل جلسه دادند. نتانیاهو هنوز با وزیران در مورد تغییر رژیم صحبت نکرده بود. موساد بحث را رهبری کرد و راه‌های ممکن برای اعمال نفوذ در داخل ایران را ارائه داد. پیام این سازمان ساده بود: دستیابی به اهرم معنادار – به اندازه کافی برای بی‌ثبات کردن رژیم – به حدود سه سال کار نیاز دارد.

یکی از شرکت‌کنندگان به یاد می‌آورد: “تمام این ماجرا با خمیازه مواجه شد.” به گفته منبع، موساد هیچ ابزار یا امکانات قابل توجهی در داخل ایران یا هیچ توانایی واقعی برای شکل دادن به رخدادهای آنجا ارائه نکرد. تصور این بود که اکثر افراد حاضر در این اتاق، ایده بی‌ثبات کردن رژیم را خیال‌پردازی، شاید حتی دیوانگی می‌دانستند. اما از آنجا که نخست ‌وزیر پشت آن “دیوانگی” ایستاده بود، موضوع دوباره مطرح می‌ شد.

در همین حال، موساد در کنار آماده ‌سازی برای مسیر کردها، به توسعه کارزارنفوذی خود ادامه داد.

از همان ابتدا، موساد فهمید که اگر می‌خواهد بر افکار عمومی ایران تأثیر بگذارد، ابتدا به نفوذ طولانی در بازار بزرگ تهران نیاز دارد، شبکه‌ای گسترده از کوچه‌های سرپوشیده و مسیرهای تجاری که حدود 10 کیلومتر در قلب پایتخت امتداد دارد و به عنوان یک جَوسَنجِ افکار عمومی عمل می‌کند. که به منزله مکانی پرقدرت در شهر  به شمار می رود.

در درازای سال‌ها، بازار بزرگ به عنوان زادگاه مهم‌ ترین جنبش‌های اعتراضی ایران عمل کرده است. تظاهراتی که در آنجا آغاز می‌شود، به طور گسترده به عنوان ابراز واقعی مشکلات اقتصادی به جای آشفتگی سیاسی تلقی می‌شود و به آن ها حقانیت همگانی می‌دهد. موساد می‌دانست که آنچه در بازار رخ می‌ دهد، به سراسر تهران سرایت می کند و آنچه در تهران اتفاق می‌افتد، به سراسر ایران سرایت می کند.

در طول سال 2025، موساد منابع قابل توجهی را برای گسترش نفوذ خود در بازار از طریق مأمورانی که برای آن سازمان کار می‌کردند، اختصاص داد. هدف، پرورش یک جو اعتراضی همگانی بود. این سازمان معتقد بود که موج بزرگ بعدی اعتراض ها از بازار آغاز خواهد شد – که در نهایت چنین نیز شد – و در صدد شتاب دادن به آن بود.

این تلاش به ماموران دون پایه محدود نشد. موساد همچنین سعی کرد رهبران محلی را که می‌توانستند در صورت از دست دادن کنترل رژیم، زمام امور را به دست گیرند، مهار کند. این سازمان از طریق چندین کانال مختلف فعالیت می‌کرد. ابزارها متنوع بودند. اما در اوایل تابستان، هنگامی که جنگ ۲۰۲۵ با ایران آغاز شد، تأکید قاطعانه از نفوذ به زور تغییر کرد. برنامه‌ها بر این اساس اصلاح شدند. از آن زمان به بعد، تمرکز بر ترور رهبران، بمباران هوایی و تهاجم شبه ‌نظامیان بود.

تل آویو، ژوئن ۲۰۲۵

موفقیت چشم گیر الجولانی در سوریه بیشتر از یک منبع الهام برای نتانیاهو بود. در روزهای پس از سقوط رژیم اسد، نیروی هوایی اسرائیل سیستم‌های دفاع هوایی ساخت روسیه را در سوریه نابود کرد و یک راهرور هوایی امن به ایران باز کرد. در ۱۳ ژوئن، هواپیماهای جنگی اسرائیل به سمت شرق حرکت کرده و عملیات را آغاز کردند.

آنها به مدت ۱۲ روز رژیم آیت‌الله‌ها را که خود را بی‌دفاع می‌دید، کوبیدند. در مرکز فرماندهی زیرزمینی ارتش اسرائیل در کیریا، معروف به «گودال»، افسران ارشد از نتیجه عملیات راضی بودند. با این حال، نتانیاهو با رویکردی کاملاً متفاوت عمل می‌کرد.

یکی از نزدیکان نتانیاهو می‌گوید: «نخست‌وزیر بسیار سرخوش بود.» نزدیکان دیگراو که با هآرتس صحبت کردند نیز همین برداشت را داشتند.

یکی از آنها می‌گوید: «حمله اولیه موفقیت‌آمیز بود. سپس آمریکایی‌ها هم به او پیوستند. این حس وجود داشت که این حمله بیش از اندازه موفق است که بتوان باور کرد. در این هنگام بود که نتانیاهو باور کرد که می‌توان رژیم را واقعاً سرنگون کرد».

سرخوشی از موفقیت  نیروی هوائی اسرائیل در آسمان، خطرات خاص خود یعنی غرور و سرگیجگی را به همراه داشت. نتانیاهو احساس کرد که زمانش رسیده که از این موقعیت استفاده کند. او از مقامات ارشد نظامی پرسید که آیا می‌توانند «خامنه ‌ای را بگیرند». پاسخ منفی بود و بحثی را در مورد پیامدهای ترور یک روحانی مسن که نماد شیعه بود، برانگیخت. مکالمه کوتاه بود. نزدیکان نخست‌وزیر متقاعد شدند که او روی این هدف متمرکز شده است.

یکی از اعضای حلقه نزدیک او می‌گوید: «او اشتیاقی برای سرنگونی رژیم پیدا کرد. ناگهان متقاعد شد که اگر به کار خود ادامه دهیم، در نهایت سقوط خواهد کرد.»

اعتقاد راسخ نتانیاهو بر هیچ برهانی اتکا نداشت. تا حد زیادی، تصویر اطلاعاتی که پس از جنگ ۱۲ روزه به دست آمد، کاملاً متفاوت بود. اسرائیل و ایالات متحده متوجه شدند که برای بازسازی سراسر ایران به اقدام و تلاش فوق العاده نیاز دارند . رژیم تهران بار دیگر درست در قطب مخالف با دمشق قرار داشت. در حالی که رژیم اسد کاملاً به روسیه وابسته بود، ایران موضع مخالف را اتخاذ کرد: موشک و پهپاد به مسکو عرضه می‌کرد. صنعت دفاعی ایران با سرعت کامل به تولید بازگشت. نتانیاهو نیز به نوبه خود تصمیم گرفت به تلاش ها شتاب دهد.

از آنجایی که کابینه داخلی یک نهاد رسمی تصمیم‌گیرنده نیست، نیازی به رأی‌گیری نیز نیست. در نتیجه، تصمیم برای پیشبرد یکی از چشمگیرترین عملیات‌ها در تاریخ اسرائیل عملاً توسط یک نفر گرفته شد یعنی شخصِ نتانیاهو.

به گفته دو منبع، این زمانی بود که نخست وزیر تصمیم گرفت که باید رهبری ایران را از میان برداشت. او به نهاد دفاعی دستور داد تا نظارت مداوم بر مجتمع رهبری ایران، شبکه‌ای از پناهگاه‌های زیرزمینی در زیر یک محله مرفه در مرکز تهران، را حفظ کنند. این آغاز یک تلاش اطلاعاتی فشرده برای دستیابی به اطلاعات دقیق بود، اطلاعاتی که امکان دانستن اینکه چه کسی در کدام پناهگاه و چه زمانی بوده است را فراهم می‌کرد، از جمله خود علی خامنه‌ای، رهبر.

هم زمان، نتانیاهو به سران نهادهای دفاعی اطلاع داد که جلسات هفتگی به تلاش‌ها برای بی‌ثبات کردن رژیم ایران اختصاص خواهد یافت.

نخست‌وزیر هر جمعه ساعت ۱۰ صبح در بیت المقدس با رئیس موساد و معاونش، رئیس بخش نفوذ این آژانس، و نمایندگان ارشد ارتش اسرائیل و اطلاعات نظامی دیدار می‌کرد. نشست ها با به‌روزرسانی‌هایی در مورد پیشرفت کارزار سرنگونی رژیم آغاز می‌شد و با مشکل گشائی گروهی به پایان می‌رسید.

فضا آرام بود. رئیس موساد معمولاً تنها شرکت‌کننده‌ای بود که کت و شلوار می‌پوشید. نتانیاهو به لباس استاندارد خود برای بازدید از پایگاه‌های نظامی پایبند بود: یک پیراهن یقه‌دار مشکی و شلوار خاکی. در کنار ایده‌های نظامی، شرکت‌کنندگان در مورد راه‌های تأثیرگذاری بر افکار عمومی ایران بحث می‌کردند. یکی از موضوعات تکراری، توسعه سیستم‌هایی برای انتشار پیام‌ها در داخل ایران بود.

نظر افراد دور میز در مورد طرح جاه طلبانه ‌ای که در حال شکل‌گیری بود، چه بود؟

در میان مقامات ارشد اطلاعات نظامی، تردیدها نمایان بود. برخی آنها را آشکاراتر از دیگران ابراز می‌کردند. تزاچی هانگِبی، مشاور امنیت ملی نیز در نشست ها شرکت می‌کرد، اما پس از چند هفته دیگر در آنها شرکت نکرد. روزی، یکی از شرکت‌کنندگان از او دلیلش را پرسید.

هانگبی پاسخ داد: «این طرح‌ها برای من شبیه داستان‌های علمی تخیلی هستند. هیچ ارزشی ندارند.»

تهران، دسامبر ۲۰۲۵

شش ماه پس از جنگ ژوئن ۲۰۲۵ با ایران، دو واقعه اسرائیل را متقاعد کرد که رویدادها در حال شتاب گرفتن هستند. اولین مورد در اوایل زمستان رخ داد، هنگامی که سرویس اطلاعاتی اسرائیل به این نتیجه رسید که تلاش ایران برای بازسازی برنامه موشک‌های بالستیک خود به طور جدی افزایش یافته است. ارزیابی در بیت المقدس این بود که یک عملیات نظامی دیگر تا تابستان بعدی اجتناب‌ناپذیر خواهد بود.

سپس، در ۲۸ دسامبر، چرخشی دیگر روی داد. اعتراض ها در بازار بزرگ تهران آغاز شد، زیرا تورم شدید و سقوط ارزش ریال هزاران نفر را به خیابان‌ها کشانده بود. تظاهرات به سرعت گسترش یافت.

رژیم با سرکوب بی‌سابقه‌ای پاسخ داد. در ۸ ژانویه، پس از قطع اینترنت و  قطع کامل ارتباطات، سپاه پاسداران کشتار معترضان را آغاز کرد. در عرض ۴۸ ساعت، هزاران نفر کشته شدند. دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده، به ایرانیان قول داد که کمک در راه است و تمایل خود را برای شروع یک عملیات نظامی نشان داد.

نتانیاهو متوجه شد که جدول زمانی ناگهان شتاب گرفته است. او ایال زمیر، رئیس ستاد ارتش اسرائیل و دیوید بارنئا، رئیس موساد، را برای ارزیابی وضعیت احضار کرد. او از زمیر پرسید: آیا ارتش می‌تواند در کوتاه ‌ترین زمان ممکن طرح حمله‌ای را آماده کند؟ آیا اگر این عملیات در زمستان آغاز شود، آیا رژیم واقعاً سرنگون خواهد شد؟

موساد هنوز با ارائه ی  طرح عملیاتی فاصله زیادی داشت. با این حال، زمیر صریح بود. او در یک جلسه مشاوره در اواخر شب در ژانویه گفت: “ما فرصت را بر آمادگی اولویت می‌دهیم.”

یک مقام ارشد موساد به یاد می‌آورد: “ما می‌دانستیم که آماده نیستیم. اما وقتی ترامپ خواست وارد جنگ شود، مشخص بود که ما به دنبال او خواهیم رفت.”

نتانیاهو جلسه را با خطاب قراردادن رئیسان نهادهای امنیتی به پایان رساند. او به زمیر گفت: “شما بهترین نقشه های حمله‌ را که می‌توانید طرح بریزید، برای من خواهید آورد.” او رو به بارنئا کرد و گفت: “شما بهترین برنامه ای را که می‌توانید برای سرنگونی رژیم طراحی کنید، برای من خواهید آورد.”

او بحث را با این کلمات به پایان رساند: “ما هر کاری که ممکن باشد انجام خواهیم داد.”

کردستان، ژانویه ۲۰۲۶

تمایل ایالات متحده برای جنگ با ایران، آمادگی‌ها در اقلیم کردستان عراق را تسریع کرد.

در هفته‌ های منتهی به درگیری، مأموران موساد و فرماندهان ارشد میلیشیای کرد با هم این عملیات را برنامه‌ریزی کردند. مقام های اسرائیلی از میزان سازماندهی نیروهای کرد برای جنگجویان چریکی شگفت‌زده شدند. آنها با فرماندهان کت و شلوارپوشی مواجه شدند که در دانشگاه‌های معتبر ایالات متحده و بریتانیا تحصیل کرده بودند، بسیاری از زنان در واحدهای رزمی خدمت می‌کردند و سازمانی که ساختار کلی منظمی را ترسیم می‌کرد.

“پایگاه‌های کرد از هر نظر شبیه اردوگاه‌های نظامی هستند. حصار پیرامونی، برج‌های نگهبانی، گشت‌ها، میدان‌های آموزشی و محل تجمع وجود دارد. آنها مانند پایگاه‌های ارتش اسرائیل هستند، فقط تمیزتر و منظم‌تر.”

مرحله برنامه‌ریزی همزمان با تلاش برای مسلح کردن کردها با سلاح‌های غنیمت گرفته شده از حزب‌الله در طول جنگ لبنان انجام شد. مأموران موساد به فرماندهان کرد نحوه استفاده از سیستم ‌ها را آموزش دادند و پس از چندین روز آموزش طاقت ‌فرسا، ویدئویی از مستندسازی آمادگی‌ها فیلمبرداری کردند.

منبعی که فیلم را دیده است به یاد می‌آورد: «ما انبارهای عظیمی پر از سلاح و تجهیزات دیدیم. صفوف بی ‌نقصی از سربازان و کامیون ‌های پر از تجهیزات وجود داشت. کاملاً روشن بود که همه چیز با دقت سازماندهی شده است.»

طبق این طرح، نیروهای کرد تحت پوشش حمله های نیروی هوایی اسرائیل به غرب ایران یورش می‌ بردند تا راهروی عاری از نیروهای ایرانی ایجاد کنند. هدف اولیه آنها تصرف دو شهر در منطقه کردنشین ایران، کرمانشاه و مریوان، بود که هر دو نزدیک مرز عراق قرار دارند. انتظار می‌رفت در آنجا با ساکنان محلی دلسوز و مبارزان محلی کرد ارتباط برقرار کنند.

همزمان، قرار بود گروه‌های اقلیت دیگری که با موساد همکاری می‌کردند، عملیاتی را در نقاط دیگر کشور آغاز کنند. ایده این بود که نیروهای ایرانی را از مرکز به سمت حاشیه سوق دهند و یک کارزار هوایی مشترک ایالات متحده و اسرائیل را برای حمله به رهبری و دستگاه امنیتی رژیم آغاز کنند. سپس، پس از اینکه نیروهای ایرانی مورد ضربه قرار گرفته و پراکنده شدند، مرحله بعدی بی‌ ثبات کردن تهران و سایر شهرهای بزرگ، ارسال این پیام به مردم ایران مبنی بر اینکه رژیم از همه طرف مورد حمله قرار گرفته است و تشویق آنها برای به دست گرفتن کنترل اوضاع در بحبوحه هرج و مرج ناشی از آن بود.

موساد قصد داشت آن مرحله از اعتراضات و بی ‌نظمی را با مجموعه ‌ای از عملیات طراحی شده برای تثبیت یک نظم حکومتی جدید به شیوه‌ای کنترل شده و مهندسی شده درهم آمیزد. مرحله نهایی،  شامل عملیات نفوذی بود  که بتواند احمدی‌نژاد را در جایگاه جانشین طبیعی قرار دهد.

در اسرائیل، احمدی‌نژاد اغلب به عنوان یک چهره سیاسی که دورانش سرآمده، تلقی می‌شد. با این حال، در داخل ایران، او همچنان محبوبیت زیادی داشت. مقام های اسرائیلی معتقدند که دلیل خودداری رژیم از آسیب رساندن به او، با وجود ارتباط مشهودش با اسرائیل، محبوبیت او است.

اما آیا یک تهاجم محدود کردها واقعاً می ‌تواند راه را برای به قدرت رساندن احمدی‌نژاد هموار کند؟

افرادی در موساد اصرار دارند که این تهاجم چندان محدود نخواهد بود. موساد تخمین زده بود که حدود ۱۶هزار جنگجوی کرد در حمله اولیه شرکت خواهند کرد و تعداد آنها با پیشرفت عملیات افزایش می‌یابد. بارنئا و مأمورانش نیز مانند نتانیاهو به الگوی الجولانی پایبند بودند که تنها با چند هزار جنگجو حرکت کرد و سپس نیروهایش به ده‌ها هزار نفر افزایش یافت. موساد همچنین انبارهای سلاح ایران را که می‌توانستند با عمیق‌تر شدن تهاجم تصرف شوند، نقشه‌برداری کرد و از تأمین مداوم مهمات برای میلیشیا اطمینان حاصل کرد.

اسرائیل یک طرح احتمالی برای یک سناریوی بسیار خوش‌بینانه آماده کرد که در آن کردها به سرعت پیشروی کنند و با مقاومت کمی روبرو شوند. در این صورت، انتظار می‌ رفت که آنها بخشی از نیروهای خود را به تهران بفرستند، در حالی که، مانند تهاجم اولیه، موساد قصد داشت با حمله های نیروی هوایی اسرائیل مسیر آنها را پاکسازی کند. موساد امیدوار بود که کردها به چندین محله کلیدی در پایتخت – که به عنوان پایگاه‌های مخالفان شناخته می‌شدند – برسند و به شعله‌ورشدن یک قیام گسترده‌تر کمک کنند.

با نزدیک شدن حمله، پرسنل موساد و فرماندهان کرد نقشه ‌های دقیق را بررسی کردند، مسیرهای حمله را روی نقشه ‌ها مشخص کردند و تهاجم های پوششی برنامه‌ ریزی شده نیروی هوایی را بررسی کردند. با نزدیک شدن به ساعت موعودِ آغاز عملیات، خود مدیر موساد در جلسه‌ای حضوری با رهبران گروه‌های کرد شرکت کرد. همه چیز آماده به نظر می‌رسید. تنها چیزی که باقی مانده بود، انتظار برای چراغ سبز از کاخ سفید بود.

واشنگتن، فوریه ۲۰۲۶

زمستان سختی پایتخت ایالات متحده را فرا گرفته بود. این سردترین فوریه‌ ای بود که واشنگتن در بیش از یک دهه به خود دیده بود. اما در ۱۱ فوریه، وقتی نتانیاهو به کاخ سفید رسید، با نسیم ملایمی روبرو شد. دمای هوا از صفر درجه بالاتر رفته بود، برف متوقف شده بود و رئیس جمهوری بشاش در دفتر بیضی شکل ریاست جمهوری منتظر او بود.

نقشه‌های جنگی در دستور کار قرار داشت. نتانیاهو معتقد بود که عملیات نباید محدود به آسیب رساندن به برنامه هسته ‌ای ایران باشد و بیشتر جلسه را صرف تلاش برای متقاعد کردن ترامپ کرد که طرح موساد می‌تواند باعث تغییر رژیم در ایران شود. بارنئا از طریق ویدئو از دفتر مرکزی موساد در گلیلوت به جلسه پیوست. نتیجه فریبنده بود: به نظر می‌رسید ترامپ متقاعد شده است که زمان سرنگونی رژیم فرا رسیده است. اما وقتی روز بعد مشاوران خود را جمع کرد، حال و هوا کاملاً متفاوت بود.

جی دی ونس، معاون رئیس جمهور، نسبت به طرح اسرائیل تردید داشت. مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، صریح‌تر بود و آن را “مزخرف” خواند. جان راتکلیف، مدیر سیا، با خنده آن را به عنوان یک «نمایش مضحک» رد کرد. مقامات ارشد اطلاعاتی حاضر در اتاق ارزیابی کردند که انتظار اینکه حمله کردها به تغییر رژیم منجر شود، «دورازواقعیت» است. ترامپ که ظاهراً توسط مشاورانش متقاعد شده بود، در پایان گفت که تغییر رژیم «مشکل خودشان» خواهد بود.

این طرح فقط در واشنگتن با مخالفت شدید روبرو نشد. طبق ارزیابی اطلاعاتی دقیقی که توسط سرتیپ میزراهی-روزن، رئیس بخش تحقیقات اطلاعات نظامی، و سرهنگ ن، رئیس میز ایران این بخش تهیه شده بود، احتمال موفقیت کم بود. ارزیابی جداگانه‌ای توسط سرلشکر بیندر، رئیس اطلاعات نظامی، به همین نتیجه رسید: احتمال فروپاشی رژیم کم است.

در واقع، مقام های ارشد اطلاعات نظامی معتقد بودند که تغییر رژیم در کوتاه مدت به سادگی امکان‌پذیر نیست. آن ها استدلال می‌کردند که عملیات موساد کار را تمام نمی‌کند؛ فقط تلاش‌های پایدار و درازمدت ممکن است نتیجه بدهد. بزرگترین تردید آنها بر مرحله نهایی – نصب احمدی‌نژاد – متمرکز بود. روسای اطلاعات معتقد بودند که تلاش برای پیش‌بینی تحولات پیچیده سیاسی در بحبوحه روزهای هرج و مرج ذاتاً بیهوده است.

بیندر همچنین استدلال کرد که ارزیابی تعهد کردها و سایر گروه‌های اقلیت دشوار است و پیش‌بینی نحوه رفتار آنها در لحظه حقیقت را غیرممکن می‌سازد. او همچنین خاطرنشان کرد که میزان حمایت آمریکا همچنان نامشخص است و تأکید کرد که موضع آنها تأثیر تعیین‌کننده‌ای بر کل عملیات دارد.

اطلاعات نظامی به دنبال  یافتن سابقه ی تاریخی  موفق برای نصب یک دولت جدید در یک کشور  این منطقه، از خارج بود. پیش از این در دهه 1980، اسرائیل در تلاش خود برای شکل دادن به وقایع لبنان شکست خورده بود. در مورد فلسطین، تلاش‌ها برای تضعیف تشکیلات خودگردان فلسطین به هموار کردن راه برای ظهور حماس به عنوان یک نیروی نظامی کمک کرد، در حالی که تلاش برای سرنگونی حماس و جایگزینی آن با یک سیستم حکومت قبیله‌ ای پس از یک جنگ طولانی در غزه با ناامیدی پایان یافت. ایالات متحده در تغییر رژیم در افغانستان موفق شد، اما این نیز در نهایت با شکست مواجه شد. پس از خروج نیروهای آمریکایی، طالبان دوباره قدرت را به دست گرفتند.

نتانیاهو، به نوبه خود، مصمم بود. برخلاف رویکرد معمولش، این بار او به جای خطرها، بر فرصت‌ها متمرکز شد. کردها هرج و مرج ایجاد می‌کردند، نیروی هوایی اسرائیل، سپاه پاسداران و صنایع نظامی ایران را فلج می‌کرد، بمب‌های سنگرشکن ایالات متحده برنامه هسته‌ای را از بین می‌برد و آمریکایی‌ها مسئله تنگه هرمز را حل می‌کردند. طولی نکشید که او متوجه شد هیچ یک از این‌ها به وقوع نخواهد پیوست.

در مقابل، اطلاعات نظامی تلاش کرد بر خطرها تأکید کند و سناریوهایی را ارائه داد که در آن‌ها ، اسرائیل را در وضعیت بدتری قرار می‌داد. رهبران اطلاعاتی هشدار دادند که سقوط رژیم خامنه‌ای می‌تواند راه را برای یک دولت نظامی هموار کند، بدون اینکه هیچ نهاد غیرنظامی برای ایجاد تعادل در برابر سپاه پاسداران باقی بماند. آن‌ها استدلال کردند که حتی یک عملیات موفق نیز در صورت ترور رهبر جدید، ممکن است کوتاه مدت باشد. این اتفاق در لبنان رخ داد، جایی که بشیر جمیل در سال ۱۹۸۲ ترور شد، و اخیراً در غزه، جایی که یاسر ابو شباب، رهبر یک گروه میلیشیای جدید سرسپرده ی اسرائیل که کنترل حماس بر باریکه غزه را به چالش می‌کشید، بر اثر جراحات وارده پس از درگیری با شبه ‌نظامیان رقیب در دسامبر ۲۰۲۵ درگذشت.

مجموعه‌ای از گفتگوهایی که هآرتس با مقام های ارشد ارتش انجام داد، تصویر زیر را ترسیم می‌کند: کردها مسلح و آماده بودند. نیروی هوایی آماده‌ی حمله بود. اما چراغ سبز نهایی از واشنگتن هرگز نیامد. کردها حاضر نشدند به چراغ زرد بسنده کنند.

چشم‌انداز یک دیکتاتوری نظامی در ایران، نتانیاهو را کمتر نگران می‌کرد. برعکس. چندین منبع گفتند که نخست ‌وزیر سال‌ها معتقد بود حکومت نظامی بر حکومت روحانیان ارجحیت دارد. به گفته‌ی مقامات ارشدی که این موضوع را با او در میان گذاشتند، نتانیاهو معتقد بود که یک رژیم نظامی بر اساس منافع هدایت می ‌شود و بنابراین می‌توان آن را تحت تأثیر قرار داد، در حالی که حاکمان روحانی مقید به ایدئولوژی متعصبانه هستند. مقامات ارشدی که این را شنیدند، متقاعد نشدند. آنها معتقد بودند که پرسنل دستگاه‌های امنیتی می‌توانند به همان اندازه – شاید حتی بیشتر – تندرو باشند.

ارزیابی‌های اطلاعاتی بدبینانه، موجب تجدید نظر در رأی نتانیاهو نشد. با نزدیک ‌تر شدن به مبارزات انتخاباتی، او کابینه امنیتی را تشکیل داد و از بارنئا خواست تا مرحله‌ی نهایی طرح را ارائه دهد. وقتی وزیران کابینه شنیدند که اسرائیل قصد دارد احمدی‌نژاد را به قدرت برساند، چهره‌ شان  فوراً در هم رفت.

یکی از شرکت‌کنندگان در جلسه به یاد می‌آورد: «همه اعضای کابینه امنیتی آنجا نشسته بودند و همه از خود می‌ پرسیدند که «بابا، چی شده؟».  همه ی «آن ها  مات ومبهوت شده بودند».

رابطه بین موساد و احمدی‌نژاد مدت‌ها مخفیانه شکل گرفته بود و حتی در میان معدود افرادی که از آن مطلع بودند،  ازاو فقط با نام‌های رمز یاد می‌شد. بارنئا این اطلاعات را هنگامی برای وزیران فاش کرد که پیش از آن توافق‌نامه‌های  حفظ «اسرارمحرمانه» را امضا کردند.

واکنش‌ها تند بود. وزیران جزئیاتی از گذشته احمدی‌نژاد را با بارنئا در میان گذاشتند و شدیداً به این طرح اعتراض کردند. یکی از حاضران با تعجب پرسید: «حال که جایگزین به همان اندازه بد است، چرا باید رژیم را تغییر داد؟» بارنئا این واکنش را پیش‌بینی کرده بود. او با صبر و حوصله توضیح داد که چگونه رابطه با رئیس‌جمهور پیشین توسعه یافته است، نقاط ضعف او را برشمرد، امتیازهایی را که می‌توانست به ارمغان بیاورد توصیف کرد و اصرار داشت که تکمیل این عملیات می‌تواند به نفع اسرائیل باشد.

پس از زمانی طولانی و پرسش های فراوان ، رنگ طبیعی به رخسار وزیران برگشت.

یکی از حاضران در جلسه  به یاد می‌آورد: «به آرامی، این درک که چیزی برای کار کردن وجود دارد، به وجود آمد.» وزیران متوجه شدند که احمدی‌نژاد پس از درگیری طولانی با رژیم و متهم کردن آن به فساد، در حصر خانگی به سر می برد. به آن ها گفته شد که او سه بار از نامزدی برای ریاست جمهوری منع شده و دستیارانش دستگیر شده‌اند. این جلسه هیچ شکی باقی نگذاشت: رئیس جمهوری که زمانی قول داده بود اسرائیل را از نقشه جهان محو کند، به یک چهره مخالف تبدیل شده بود.

منابع آمریکایی که با هآرتس گفتگو کردند، گفتند که مقامات واشنگتن از رابطه با احمدی‌نژاد آگاه بودند. به گفته یکی از آنان ، مدیر سیا چراغ سبز را برای گسترش همکاری با موساد در مورد این طرح داده بود. ترامپ خود چندین باربا بارنئا برای نظارت بر پیشرفت مقدمات گفتگو کرده بود. او می‌خواست مرتباً در جریان اوضاع قرار گیرد.

در اواخر فوریه، همه چیز آماده بود. نتانیاهو وارد عمل شد. او دیگر نیازی به تأیید کسی نداشت. کابینه امنیتی به کابینه داخلی اجازه داده بود تا جنگ را مدیریت کند. نتانیاهو تشخیص داد که عملیات موساد با تأیید گسترده وزیران، نیازی به رأی‌گیری در هیچ مجمعی ندارد و به کار خود ادامه داد.

از آنجایی که کابینه داخلی یک نهاد رسمی تصمیم‌گیری نیست، نیازی به رأی‌گیری نیست. در نتیجه، تصمیم برای پیشبرد یکی از چشمگیرترین عملیات‌ در تاریخ اسرائیل عملاً توسط یک نفر گرفته شد: نتانیاهو. او با نخست وزیران سابق مشورت نکرد یا روسای بازنشسته اطلاعات را احضار نکرد. او همچنین کمیته فرعی اطلاعات و سرویس‌های مخفی کنست را در جریان امور قرار نداد. نتانیاهو به تنهایی پرواز کرد؛ و به هر حال، هیچ یک از وزیران اعتراضی نکردند.

به گفته منبعی که بخشی از حلقه تصمیم‌گیری بود، «نتانیاهو به طرز باورنکردنی مصمم بود که این طرح را به سرانجام برساند و مردم احساس نمی‌کردند که استدلال قانع‌کننده‌ای برای رد آن دارند – استدلالی که بتواند مخالفت با آن را توجیه کند. دیدگاه غالب این بود که در بدترین حالت، این طرح به سادگی عملی نخواهد شد. برخی واقعاً کل ایده را رد می‌کردند. افسران ارشدی در جلسه ها بودند که در پشت صحنه به شوخی می‌گفتند که کردها ضربه بزرگی خواهند خورد. آنها می‌پرسیدند که چه زمانی قرار است سالن تیراندازی باز شود. اما در خود جلسه ها، مخالفتی نکردند – احتمالاً به این دلیل که نمی‌خواستند در مقابل نخست وزیر بایستند و نقش مزاحم حزب را بازی کنند.».

سه روز قبل از شروع حمله، زمیر رئیس ستاد ارتش، تهدید کرد که او کسی خواهد بود که جشن را برهم می زند. در یکی از ارزیابی‌های نهایی وضعیت که با حضور کابینه امنیت داخلی و مقام های ارشد ارتش برگزار شد، بارنئا جزئیات نهایی عملیات را بررسی کرد و سپس رئیس ستاد را با گفتن اینکه موفقیت این طرح به ترور خامنه‌ای بستگی دارد، غافلگیر کرد.

زمیر مبهوت شده بود. اگرچه ارتش اسرائیل واقعاً قصد ترور رهبر ایران را داشت، اما چنین عملیاتی، به دلیل ماهیت خود، همیشه طبق برنامه پیش نمی‌رود. تنها چند ماه قبل، عملیات مشابهی که رهبران حماس را در قطر هدف قرار داده بود، با شکست مفتضحانه‌ای به پایان رسیده بود. رئیس ستاد گفت: “اگر چنین چیزی رخ داده، همه چیز را متوقف کنید.”

خلبانان نیروی هوایی اسرائیل در شرف انجام ماموریتی در عمق خاک دشمن، حدود ۱۵۰۰ کیلومتر دورتر از اسرائیل بودند. بار زیادی بر دوش زمیر بود و آخرین چیزی که او نیاز داشت این بود که بارنئا مسئولیت عملیات موساد را به او واگذار کند. تنش‌ها بالا بود. به گفته منابعی که در این جلسه شرکت داشتند، زمیر از کوره در رفت و گفت که اگر حذف خامنه‌ای پیش‌نیاز موفقیت طرح موساد باشد، پس باید کل عملیات زیر سوال برود. چند دقیقه طول کشید تا اختلاف ها فروکش کند. نتانیاهو تأکید کرد که به هر طریقی، آنها در حال پیشروی هستند.

باکو، مارس ۲۰۲۶

پایان ماجرا مشخص است. اسرائیل و ایالات متحده حمله مشترکی را به ایران آغاز کردند. حمله اولیه فراتر از انتظار و موفقیت‌آمیز بود. خامنه‌ای حذف شد. ایرانیان به شدت آسیب دیدند. نیروی هوایی، نگهبانانی را که احمدی‌نژاد را به حصر خانگی محکوم می‌کردند، کشت و راه را برای آزادی او هموار کرد. اما حمله کردها هرگز محقق نشد. سایر گروه‌های اقلیت نیز شورش نکردند. نقشه بزرگ موساد نیز گویی هرگز وجود نداشته است.

در هفته‌های بعد، اسرائیل هنوز به تغییر موضع دولت [آذربایجان] در باکو امیدوار بود. به گزارش سی ‌ان ‌ان، آذربایجان، همسایه شمالی ایران، به موساد اجازه داده بود تا پایگاهی در خاک آن کشور برای استفاده گروه های ‌ ضربتی در صورت بروز شرایط اضطراری ایجاد کند. بعدها، نقش این پایگاه گسترش یافت و شامل عملیات پهپادی و جمع‌آوری اطلاعات نیز شد. در ۱۸ مارس، در اوج جنگ، اسرائیل همچنین یک حمله نادر و دقیق به هدف هایی در دریای خزر انجام داد. با این حال، در نهایت، امیدهای بسته شده به این کانال نیز بیهوده بود. آذربایجان در حاشیه ماند و در جنگ بیش از این دخالت نکرد.

چه چیزی باعث شکست طرح نتانیاهو و بارنئا شد؟ چرا کردها در پایگاه‌های خود باقی ماندند؟

در ۷ مارس، ترامپ علناً اعلام کرد که به این عملیات چراغ سبز نشان نخواهد داد.

ترامپ در هواپیمای ویژه رئیس جمهور “Air force One” به خبرنگاران گفت: “ما به دنبال شرکت کردها نیستیم. بله، من این را رد کرده‌ام. من نمی‌خواهم کردها وارد شوند… آنها مایل به ورود هستند، اما به آنها گفته ‌ام، نمی‌خواهم آن ها وارد شوند. جنگ بدون […] درگیر کردن کردها نیز به اندازه کافی پیچیده است.”

ترامپ ممکن است حکم مرگ عملیات را امضا کرده باشد، اما در واقع، برنامه‌های موساد حتی قبل از آن با مشکل مواجه شده بودند.

یک منبع ارشد سیاسی می‌گوید: “لحظه‌ای که جنگ شروع می‌شود و هیچ اتفاقی برای موساد نمی‌افتد، متوجه می‌شوید که در موردی اشتباه شده است. حدود ۱۰ روز پس از جنگ، متوجه می‌شوید که هیچ اتفاقی نمی‌افتد. و سپس، ناگهان، افرادی که بارنئا با آن ها صحبت می‌کند، دیگر پاسخ نمی‌دهند.”

بارنئا شکست این عملیات را به دو عامل نسبت می‌دهد. اولین عامل، تماس تلفنی بین ترامپ و رجب طیب اردوغان بود که طی آن رئیس جمهور ترکیه از او خواست با کردها همکاری نکند. اردوغان نگران بود که موفقیت اقلیت‌های کرد در ایران و عراق، االهام بخش اقلیت کرد ترکیه باشد. عامل دوم، به گفته بارنئا، سخنرانی ترامپ در آغاز جنگ بود که در آن از شهروندان ایرانی خواست تا زمان پایان حمله در خانه‌های خود بمانند.

یک مقام ارشد سابق موساد به هآرتس می‌گوید: «این توضیح را باور نکنید. بارنئا از مکالمه بین اردوغان و ترامپ به عنوان نردبان استفاده می‌کند» – به معنای یک راه خروج آبرومندانه. «وقتی سیا عملیات شما را بی‌معنی بداند، شما به دنبال راهی برای پایین آمدن می‌گردید.»

به گفته منبعی که در بحث‌های کابینه امنیتی داخلی شرکت داشته است، «موساد چندین نقطه عطف برای پیشرفت عملیات مشخص کرد و هر بار در برآورده کردن آنها شکست خورد. گفت که کردها را وارد عملیات خواهد کرد، و این موفقیت‌آمیز نبود؛ گفت که اقلیت‌های دیگر را وارد عملیات خواهد کرد، و این هم موفقیت‌آمیز نبود؛ گفت که عملیات نفوذ مختلفی انجام خواهد داد، و در این زمینه نیز موفق نشدند. هر بار وقفه دیگری وجود داشت.»

در واقع، تحقیقات هآرتس نشان می‌دهد که عملیات کردها دو بار به تعویق افتاد تا اینکه ترامپ در نهایت آن را لغو کرد. در طرح اولیه قرار بود حمله در روز ششم جنگ آغاز شود. پس از حمله اولیه، تصمیم گرفته شد که کردها دو روز زودتر حرکت کنند. اما با نزدیک شدن به ساعت موعود جدید، مشخص شد که نیروی هوایی آماده ارائه پوشش هوایی در جدول زمانی اصلاح شده نیست و عملیات چند روز به تعویق افتاد.

قبل از ساعت پیش بینی شده، بارنئا به گودال در کیریا رسید تا از نزدیک بر آماده ‌سازی‌ های نهایی برای ایجاد یک راهرو ایمن برای میلیشیا نظارت کند. نیروی هوایی آماده بود. با این حال، این بار کردها از حرکت خودداری کردند. در ابتدا، تأخیر ۴۸ ساعته مورد بحث قرار گرفت. اما پس از یک روز، همه فهمیدند که حمله لغو شده است.

مجموعه‌ای از گفتگوهایی که هآرتس با مقام های ارشد ارتش انجام داد، تصویر زیر را ترسیم می‌کند: کردها مسلح و آماده بودند. نیروی هوایی آماده‌ی حمله بود. اما چراغ سبز نهایی از واشنگتن هرگز نیامد. کردها حاضر نشدند به چراغ زرد بسنده کنند.

رهبران میلیشیا از همان ابتدا روشن کرده بودند که تأیید آمریکا بسیار مهم است. آنها در نشست های مختلف با مأموران موساد، همکاری‌های قبلی بین گروه‌های کرد و ایالات متحده را که پس از قطع حمایت واشنگتن به طرز فاجعه ‌باری به پایان رسیده بود، به یاد آوردند. مردان قتل عام شدند و زنان مورد تجاوز قرار گرفتند. در حالی که برخی از افسران ارشد اسرائیلی حاضر بودند احتمال تیراندازی را تحمل کنند، با این فرض که “در بدترین حالت، به سادگی جواب نمی‌دهد”، کردها قصد نداشتند ساکت بمانند.

وقتی بارنئا متوجه شد که این تلاش شکست خورده است، به پرسنل موساد دستور داد تا ظرف ۴۸ ساعت یک طرح جایگزین برای تغییر رژیم تهیه کنند. آنها مبهوت شدند. برنامه‌ریزی عملیاتی از این نوع سال‌ها طول می‌کشد. با این وجود، دو روز بعد آن ها پیشنهاد جدیدی را به بارنئا ارائه دادند، هرچند به طور غیرقابل مقایسه‌ای ساده ‌تر از طرح کردها بود.

عملیات جایگزین بر چهارشنبه سوری، یک جشن ایرانی پیش از اسلام که با مخالفت با رژیم روبرو می شود، متمرکز بود. در این تعطیلات که در این سال مصادف با ۱۷ آوریل بود، آتش روشن می‌کنند و آتش‌بازی می‌کنند. موساد معتقد بود که این مناسبت می‌تواند فرصتی برای شعله‌ور کردن اعتراض ها فراهم کند و پیشنهاد فعال کردن چند مورد از  مهره های کلیدی این سازمان را برای این منظور داد. در سال پیش از جنگ، مأموران اسرائیلی با رهبران محلی در داخل ایران که قادر به بسیج مردم برای آمدن به خیابان‌ها بودند، تماس‌هایی برقرار کرده بودند.

اطلاعات نظامی با این استدلال که هیچ شانس واقع‌ بینانه‌ ای برای ایجاد اعتراض قابل توجه در طول جنگ وجود ندارد، مخالفت کرد. مقامات هشدار دادند که فعال کردن این مهره ها آنها را افشا می‌کند و این عملیات احتمالاً ضرر بیشتری نسبت به سود دارد. نتانیاهو ارزیابی آنها را پذیرفت و این طرح به همان سرعتی که مطرح شده بود، کنار گذاشته شد.

رویای به قدرت رساندن احمدی‌نژاد از بین رفت. در روزهای بعد، موساد با حمله به پایگاه‌های بسیج و ایست‌های بازرسی با استفاده از پهپادهای مستقر در خاک ایران، در کنار حمله های نیروی هوایی اسرائیل، هدف خود را تغییر داد. در اسرائیل، مقامات از «سرکوب سرکوبگران» سخن گفتند، به این امید که تضعیف بسیج، اگر نه در طول جنگ، بلکه پس از پایان آن، تشویق به اعتراض کند. پس از چند روز، این تلاش نیز کنار گذاشته شد.

واضح‌ترین نشانه وخامت اوضاع از زبان خود بارنئا بیان شد. مدیر موساد به سادگی از شرکت در ارزیابی‌های روزانه اوضاع دست کشید. در روزهای اول جنگ، او در کیریا می‌خوابید. وقتی چیزی برای گزارش دادن نداشت، معاون خود را می فرستاد. در برخی نشست ها، رئیسان بخش‌ها موساد را نمایندگی می کردند. حاضران می‌دانستند که کار تمام شده است.

سخن آخر – واقعه ‌نگاری شکست

در مورد نقشه موساد نکته‌ای فریبنده وجود دارد. از یک سو، دستاوردها چشمگیر بودند: بارنئا و مأمورانش موفق شدند رئیس جمهور سابق را که از حمایت مردمی واقعی برخوردار بود، متقاعد کنند تا به منافع اسرائیل خدمت کند. آنها همکاری تعدادی از گروه‌های کرد را برای یک حمله زمینی جلب کردند، آنها را مسلح و آموزش دادند. آنها شبکه ‌ای از همدستان را در تهران پرورش دادند، پهپادها را در سراسر کشور مستقر کردند و پایگاهی در آذربایجان تأسیس کردند. با این حال، در لحظه تعیین کننده، هیچ چیز کارساز نبود. از نقشه بزرگ، فقط قصری خیالی به جا مانده بود.

یک منبع ارشد امنیتی می‌گوید: «این شکست موساد است و از این باور ناشی می ‌شود که می‌توانند رژیمی با چنین توانائی های محدودی را سرنگون کنند.».  چند منبع دیگر نیز نظرهای مشابهی ابراز کردند. آن ها خاطرنشان کردند که این طرح جاه طلبانه که باید محصول سال‌ها کار می‌بود، در واقع تنها در عرض چند ماه طرح‌ریزی شده بود.

تامیر پاردو، مدیر سابق موساد، می‌گوید: «وقتی من رهبری عملیات ویژه را بر عهده داشتم، همیشه یک عملیات استراتژیک فعال در کنار آن پیش بینی می کردم. برای رسیدن به نتیجه، ما دو سال کار می‌کردیم. اگر به من می‌گفتید که در عرض ده سال ممکن است در ایران چیزی ایجاد کنیم، اشکالی نداشت. اما در نهایت، مردم باید بیرون بروند و با سلاح ها  مقابله کنند؛ غیرنظامیان باید با دست خالی مبارزه کنند. من نمی‌دانم در آینده در ایران چه اتفاقی خواهد افتاد، اما هر کسی که می‌گوید زمینه فروپاشی رژیم را آماده کرده اند، خیلی ساده،  نمی‌داند در مورد چه چیزی حرف می‌ زند.»

رام بن باراک، معاون سابق مدیر موساد و عضو کمیته امور خارجه و دفاع، استدلال می‌کند: «شما نمی‌توانید یک طرح تغییر رژیم را در عرض چند ماه اجرا کنید. من تخمین می ‌زدم که این طرح حداقل یک دهه طول بکشد. شناسایی یک رهبری جایگزین، انتخاب یک رهبر، جذب افراد، تحویل سلاح – این یک کار عظیم است که با شکست‌های بی‌شماری در طول مسیرهمراه است».

یکی دیگر از مأموران موساد می‌گوید: «این یک کار عظیم است که باید حدود ۱۵ سال طول بکشد. قرار است از یک مدیر موساد به مدیر بعدی منتقل شود؛ نمی‌توان این کار را به این شکل انجام داد. موساد یک کشتی بزرگ است و چرخاندن آن زمان می‌برد.»

منبع چهارم، رئیس سابق بخش موساد، می‌گوید: «عملیاتی مانند این نیاز به تلاش عظیمی دارد. شما باید یک دستگاه عظیم بسازید و حتی پس از ساختن آن، باید صادقانه اعتراف کنید که موفقیت تضمین شده نیست.»

به گفته منبعی آشنا با این طرح، مشکل این بود که هر مرحله به مرحله قبل از آن بستگی داشت. «سنگ بنای آن عملیات کردها بود و بدون آن، پیشرفت غیرممکن بود. یک عملیات خوب به این شکل ساخته نمی‌شود که همه چیز به یک حلقه زنجیر متکی باشد.»

عامل دیگری که منابع به آن اشاره می‌کنند، غرور، همراه با عزم راسخ برای دستیابی به هدف به هر بهایی است، تا جایی است که خطرها را نادیده می ‌گیرد. همان طور که نتانیاهو با مقام های پیش از خود مشورت نکرد و به هشدارهای اطلاعات نظامی بی ‌تفاوت بود، رهبری موساد نیز تقریباً به همین شکل رفتار کرد.

یک منبع امنیتی می‌گوید: «در میانه آماده‌سازی‌ها، از موساد تماس گرفتند و خواستند با رئیس بخش نفوذ ملاقات کنم. او کسی بود که طرح را رهبری می‌کرد. گفتم خوشحال می‌شوم که بیایم. رفتم، با هم احوالپرسی کردیم، اما خیلی زود مشخص شد که او فکر می‌کند  که به کمک نیاز ندارد و پیشاپیش می‌دانست چه کاری باید انجام شود. از او تشکر کردم و رفتم.»

یک افسر ارشد ارتش اسرائیل تجربه مشابهی را توصیف کرد. «در پایان سال 2025، به جلسه‌ ای در موساد با رئیس بخش نفوذ دعوت شدم. خیلی زود متوجه شدم که گفتگو به جایی نمی‌رسد. بعد از چند دقیقه، بلند شدم و رفتم.»

یک منبع امنیتی می‌پرسد: «کجا بودند کسانی که باید می‌ایستادند و می‌گفتند این مزخرف است؟ کارشناسان باید می‌گفتند، “کافی است. بس کنید. شما ایده‌هایی می‌ پرورانید که بی پایه و بی اساس است.”.  این همه آدم، و هیچ‌کس نمی‌گوید که امپراتور لُخت است؟»

در بحث‌هایی که این روزها در جریان است، برخی معتقدند که کل این طرح یک اشتباه استراتژیک درجه یک بوده است. یک منبع امنیتی می‌گوید: «شما یک خیال‌ پردازی را دنبال کردید و قول پیروزی را به ایرانی‌ها دادید». «موساد مسئولیت سنگینی در قبال این شکست دارد زیرا این تصور را ایجاد کرد که احتمال موفقیت ، بسیاربالا است. واین همچنین شکست نتانیاهو است. او از ابتدا برای این طرح تلاش کرد و حتی زمانی که به او گفته شد که هیچ امکان واقعی برای انجام آن وجود ندارد، آن را پیش برد.»

برخی دیگر استدلال می‌کنند که برای یک داوری نهایی هنوز خیلی زود است. این طرح ممکن است محقق نشده باشد، اما پیامدهای این عملیات گسترده‌تر ممکن است تا سال‌ها روشن نشود. آنها خاطرنشان می‌کنند که اسرائیل نیز با طعم تلخی از جنگ دوم لبنان بیرون آمد، پیش از آنکه ۱۷ سال آرام را تجربه کند.

خود بارنئا هنوز معتقد است که رژیم محکوم به فروپاشی است و پیش‌ بینی می‌کند که این اتفاق ظرف یک تا سه سال آینده رخ خواهد داد. با این حال، او همچنین اذعان می‌کند که در صورت توافق بین ایالات متحده و ایران که منجر به آزادسازی دارایی‌ها و لغو تحریم‌ها شود، احتمال زیادی وجود دارد که رژیم زنده بماند. و نه فقط زنده بماند. این رژیمی خواهد بود که اعتراض های گسترده را پشت سر گذاشته، در برابر حمله بزرگترین قدرت جهان مقاومت کرده و در برابر یک کارزارفشار دراز مدت در مورد تنگه هرمز تسلیم نشده است. پول جریان خواهد یافت. تولید دفاعی افزایش خواهد یافت. قمار نتانیاهو هنوز هم می‌تواند هزینه سنگینی برای اسرائیل داشته باشد.

https://www.haaretz.com/israel-news/israel-security/2026-07-13/ty-article-magazine/.premium/inside-the-mossad-plot-to-install-ahamadinijad-as-irans-leader/0000019f-5b28-de66-a5bf-5b7b3bbd0000

مطالب مرتبط با این موضوع :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Layer-17-copy

تمامی حقوق این وبسایت در اختیار مجموعه رنگین کمان بوده و استفاده از محتوای آن تنها با درج منبع امکان پذیر می باشد.