“وطن ملک شخصی نیست که آنرا به حراج بگذاریم و آنرا بفروشیم”

این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید :

وطن ملک شخصی نیست که آنرا بفروشیم”

وقتی وطن را میفروشی، یعنی شرف ، مرام ، حیثیت ، معرفت ، انسانیت ، مردانگی و…. همه را یکجا میفروشی.

واقعن که کجای کاریم؟ چگونه میتوان به نقطه ای رسید که برای رهایی از گریبان یک حکومت فاشیستی و جنایتکار اسلامی دست به دامان دشمن مرز و بوم شویم؟دغدغه و نگرانی این آقای رضا پهلوی(به قولی ژن برتر) و طرفدارانش از چیست؟ اینها که میگویند همه مردم ایران طرفدار جاوید باد هستند و منتظر پهن کردن فرش قرمز برای ورود این اولین آقازاده به ایران میباشند، خب پس چرا به پابوس امریکا و اسراییل برای زدن ایران رفتید ای بی وطنان؟ احتمالا از نگاه این جماعت برای آزادی وطن هر کاری که از دستمان برآید را باید انجام دهیم، حتا دریوزه گی و دعوت از کشورهای بیگانه به بهانه آزادی ایران از دست ملایان، و اصلا هم هیچ اشکالی ندارد و هر چقدر هم که دلشان خواست میتوانند بر سر ایرانی و خاک ایران بمب‌هایشان را بریزند. این جماعتی که دنبال او هستند فقط مسئولیت شان در این حد است که بیایند در خیابان‌ها با فحاشی و تهدید دیگران، این شازده را بر کرسی قدرت بنشانند و بس (برایشان هم فرقی نمیکند که این شخص عرضه اداره وطن را دارد و یانه ؟)، از آن به بعد هم هر اتفاقی در ایران بیفتد بازهم  مشکل آنها نخواهد بود. کلمه پوفیوز زیبا نیست، اما در مواقعی جایگزین دیگری ندارد و نمیتوانیم وطن فروشان را به اسم دیگری خطاب کنیم!! وقتی وطن را میفروشی یعنی در ابتدا خاک آب و اجدادیت را فروخته ای، سپس تمامی هویت ، شخصیت، حیثیت، انسانیت، پدر و مادر و همگی کسانی که به این آب و خاک وابسته اند و ………..همه را یکجا فروخته ای، بله، این جماعت از نا آگاهی به جمع پوفیوزها پیوستند و تمامی تقصیر آن هم برگردن همین آقای رضا پهلوی میباشد. حال بر اثر حمله کشورهای دشمن به خاک ایران چه تعداد دیگر از هموطنان جان خود را از دست خواهند داد و چه بخش دیگری از زیر ساخت های ایران از بین می‌رود باز هم نگرانی طرفداران این از ما بهتران نخواهد بود، بطور خیلی خلاصه هیچکدام از بدبختی های مردم ایران در حال حاظر و یا بر اثر ادامه جنگ و اتفاقات ناشی از آن، بر اثر بمبارانها چه در حال و چه در آینده هم اصلا مشکل آنها نخواهد بود و مشکل ما مردم ایران است و به آقا رضا جان پهلوی تمام عیار هم هیچ ارتباطی ندارد.

حال فرض را بر این بگذاریم که همه مردم ایران طرفدار این اولین آقازاده هستند؟

 خب، اگر چنین است پس چرا هوادارانش اینقدر دیگران را به فحاشی میکشند؟ ترسشان  از چیست؟ یا اینکه مطمئن نیستید که این شازده به اندازه کافی خاطرخواه داشته باشد و یا اینکه از گوشه و کنار مایه ای میرسد که فقط بیایید در خیابان‌ها و دهان گشادتان را باز کرده و زمین و زمان را به ناسزا بکشید که مملکت ایران یعنی فقط آقای رضا پهلوی؟ شوربختانه تر از آن اینکه این بی وطنان تهدید میکنند آنهایی را هم که قبلا مرده اند و پادشاهی را نمی خواستند از قبر بیرون کشیده و استخوان هایشان را خرد خواهند کرد؟ وقاحت هم حدی دارد تا چه رسد به کم سوادی این جاوید بادان؟ این جماعت از سر بی سوادی حکومت ایران را با وطن ایران یکی میدانند، اینها از نا رضایتی  از رژیم ملایان و به نا آگاهی دست به دامان بمب های دشمنان ایران گشته اند. آخر چگونه ممکن است در قرن ۲۱ یکم در کشوری، ولایت مطلقه عقب افتاده از تمدن را که خود را مادام العمر و شریک دائمی امام ناوجود دوازدهم میدانست (زهی خیال خام) را بردارید و یک شخص دیگری را برای قدرت دائمی جایگزینش بنمایید؟‌

“نسل کشی و سرکوب رژیم جمهری اسلامی واقعیتی روشن و انکار ناپذیر است” و برای محکوم‌کردن آن نیازی به جعل دشمن ، توهین، یا نسبت‌دادن هر صدای منتقد به “مزدوری” و “زالوصفتی” را نداریم .

متاسفانه مشکل اصلی امثال کسانی با این تفکر، دقیقاً در همین‌جاست:

وقتی این حقیران و وطن فروشان، هر جمهوری‌خواه، منتقد سیاسی، یا مخالف تمرکز قدرت را با برچسب “همکار رژیم” و کمونیست حذف می‌کنند عملاً همان منطق جمهوری اسلامی را بازتولید می‌کنند، منطقی که “ مخالفت را خیانت و تنوع سیاسی را نوعی تهدید میداند.“.

من شخصن به عنوان اینکه اگر “ وطن مباد تن منهم مباد”  به این جماعت میگویم که:

مخالفت با رضا پهلوی نه به معنای تطهیر جمهوری اسلامی است، نه انکار جنایات رژیم، و نه لابی گری برای رژیم.

این مخالفت ریشه در یک اصل ساده دارد:

“ ایران آینده باید بر پایه حاکمیت مردم، انتخابات آزاد و نفی هرگونه وراثت سیاسی ساخته شود”، چه عمامه باشد، چه تاج، چه نام خانوادگی و یا هر وابستگی دیگری در این زمینه.

اتفاقاً خطرناک‌ترین مسیر برای آینده ایران این است که:

به‌نام “وحدت” ، به‌ بهانه “ شرایط اضطراری” و به‌نام” دشمن مشترک” ، هر صدای مستقل و منتقدی را خفه کنیم و دوباره حول یک “منجی” بی‌پرسش جمع شویم.

اگر این جماعت واقعاً به ایران فکر می‌کنند باید بپذیرند که “ ایران ملک شخصی هیچ فرد، خاندان و یا جریان ایدیولوژیک نیست“و آینده‌اش نه در راهرو های  سازمان ملل، بلکه در حق انتخاب آزاد مردم ایران رقم میخورد.

جمهوری‌خواهی خیانت نیست، مطالبه‌گری سیاسی مزدوری نیست و نقد قدرت است ، حتی قدرت در تبعید نشانه کورشدن نیست، نشانه مسئولیت‌پذیری است.

مطالبی را که در فضاهای مجازی، این طیف به عنوان مخالفان رژیم اسلامی در فحاشی و تهمت زدن به کسانی که همانند آنها فکر نمیکنند میفرستند، بیشتر از اینکه تحلیل سیاسی باشد، ترکیبی از “ شعار ،توهین، تئوری توطئه و پرتاب اسامی تاریخی بدون کوچکترین فهم زمینه ای است “.

نکته مهمی را که میخواهم به این جماعت بگویم اینکه ، اگر قرار بود با چسباندن برچسب‌هایی مثل “مزدور” ، “زالوصفت “، “ چپ‌نما” و “سرباز یک‌چشم” حقیقت روشن بشود، جمهوری اسلامی میبایست از ۴۵ سال پیش فروپاشیده بود.

این ادبیات نه افشاگره، نه آگاهی‌بخش، فقط جای یک استدلال خالی رو با فحاشی پر میکنه .

به تعریفی دیگر این جماعت  دچار یک نوع کولاژ ذهنی( بهم ریختگی درونی ) میباشند که فرق تاریخ، ایدئولوژی و واقعیت امروز را نمی‌دانند.

رمانی از نوشته های جان اشتاین بک در مورد اتفاقی واقع گرا در سال ۱۹۳۹ منتشر شد، و جایزه نوبل ادبیات را بخاطر این رمان در سال ۱۹۶۲ از آن خود کرد، این رمان از بی خانمانی و آواره شدن هزاران هزار خانواده( در دهه ۱۹۳۰ ) در جریانات رکود بزرگ اقتصادی امریکا سخن میگوید و هدف آشتاین بک در نوشتن این رمان این بود که میخواست عاملان اصلی این آواره گی را رسوا نماید.

اما آواره گی میلیونها ایرانی به سبب رکود اقتصادی نبود، بلکه دلیل اصلی اش نزول جایگاه انسانی و انسان ستیزی بود که میلیونها ایرانی را آواره و دگرگون کرد، که از همان روز اول عاملان اصلی آن هم مشخص بود، اما در رمان جان اشتاین بک کسی را به دار نیاویختند، اما در فاجعه رژیم اسلامی هزاران نفر را به دار آویختند و هنوز هم ادامه دارد.

حال اگر امروزه جان اشتاین بک وجود داشت و میخواست مطلبی برای آواره گی و قتل میلیونها ایرانی بنویسد و عاملان جنایات را معرقی کند میباست به کجا مراجعه میکرد؟

اشتاین بک رمان خود را نهایتا به پایان رساند هیچ کسی را در داستانش به دار نیاویخت، ولی فاجعه رژیم اسلامی را پایانی نیست و همچنان به دار می آویزد .

جنایات رژیم اسلامی را فقط میتوان با دوران بربریت مقایسه نمود، اما همزمان معتقدم که با جماعتی که وطن را به پشیزی فروختند و آنهم به دشمنی که بمب هایش را بر سر مردم ایران ریخت و همچنان هم میریزد، میخواهند آینده ایران را با “ شعار، تقدس‌سازی از این یا آن و حذف منتقدان  “ رقم بزند، برایم با دشمنان ایران تفاوتی ندارند، و ایران را با این جماعت هرگز نخواهیم و نتوانیم ساخت، چون بسا خطر دقیقاً از جایی شروع می‌شود که بی‌سوادی سیاسی با “ وطن‌پرستی” اشتباه گرفته میشود و کسی که بلد نیست استدلال کند، به خیالش فریاد زدن و چاک دهان گشادش را باز کردن یعنی فهم؟

شاید روزی طرفداران جاوید باد به خود آیند که در آنصورت این قطعه را به اتفاق بر خود بخوانند :

در عصر کنون ،خوارتر از هر کس و چیزیم

از دست نفــــــــاق، خـون برادر بریزیم

خواب ازسرما رفته،بسی اشک بریزیم

در نزد همان دشمن ملک،سخت عزیزیم

دریوزه گی از دشمن این مُلک نمودیم

تا بلکه به سودای کمی سود رسیدیم

خودم هم میگویم :

“ گر بی وطنان بردند از سودای خود سودی

به انگاری :

زیان آورده ما بودیم که دنبال وطن رفتیم!!!؟

داود احمدلو ، ماه می ۲۰۲۶

مطالب مرتبط با این موضوع :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Layer-17-copy

تمامی حقوق این وبسایت در اختیار مجموعه رنگین کمان بوده و استفاده از محتوای آن تنها با درج منبع امکان پذیر می باشد.