ژاله وفا
حکم شلاق و محرومیت پرستو احمدی و همکارانش تنها مجازات چند هنرمند نیست؛ نشانه رویارویی آشکار حکومتی است که از صدای زنان، از هنر آزاد و از گسترش مقاومت مدنی در جامعه هراس دارد. آنچه به محاکمه کشیده شده، نه یک کنسرت، بلکه حق حضور زنان در عرصه عمومی و حق جامعه برای بیان آزادانه اندیشه، هنر و هویت خویش است. این حکم بار دیگر نشان میدهد که هرچه مطالبات آزادیخواهانه جامعه گستردهتر میشود، تلاش برای حفظ انحصار ایدئولوژیک و کنترل اجتماعی نیز خشنتر و عریانتر میگردد
پرستو احمدی با انتخاب تصنیف جاودانه «از خون جوانان وطن» عارف قزوینی، تنها یک اثر موسیقایی را بازخوانی نکرد؛ او زخمی تاریخی را گشود که بیش از یک قرن است بر پیکر این سرزمین باقی مانده است. انتخاب او یادآور نسلهایی از جوانان ایران بود که در رویارویی با استبداد، بیعدالتی و سرکوب، جان خود را از دست دادند و خونشان در حافظه جمعی این ملت جاری ماند.
او با صدای خود، اندوه مادری را روایت کرد که فرزندش را از دست داده، رنج ملتی را به تصویر کشید که بهترین فرزندانش را در راه آزادی و عدالت تقدیم کرده و بار دیگر این حقیقت را یادآور شد که جوانان این سرزمین همواره سینه را سپر تیر عدو کردهاند. از خون آنان لالههایی روییده است؛ لالههایی سرخ، سرافراز و امیدوار که نویدبخش فردایی آزادتر برای ایران بودهاند.
از این رو، شلاق بر پرستو احمدی تنها شلاق بر یک خواننده نیست؛ شلاق بر حافظه تاریخی یک ملت است. شلاق بر تمامی صداهایی است که در طول تاریخ کوشیدهاند رنج مردم ایران را روایت کنند و آرزوی آزادی را زنده نگه دارند.
اما تأملبرانگیزتر از خود حکم، اتهامی است که مبنای صدور آن قرار گرفته است: «جریحهدار کردن عفت عمومی از طریق تولید و انتشار محتوای مبتذل و خلاف اخلاق در فضای مجازی.»
پرسش اینجاست که عفت عمومی را چه کسی جریحهدار کرده است؟
آیا صدای یک زن ایرانی که میخواند، هنر میآفریند و از دردها و امیدهای مردمش سخن میگوید، عفت عمومی را خدشهدار کرده است؟ یا سیاستهایی که سالهاست فقر، تبعیض، فساد و ناامیدی را بر زندگی میلیونها ایرانی تحمیل کردهاند؟
آیا ابتذال را باید در آواز یک زن جستوجو کرد، یا در شرایطی که فقر و تنگدستی، کرامت انسانی را هر روز بیش از پیش فرسوده و بسیاری را برای تأمین ابتداییترین نیازهای زندگی در تنگنایی جانفرسا قرار داده است؟
بیعفتی را باید در صدای زنی دید که از وطن میخواند، یا در بیشرمی ساختارهایی که انسانها را از حقوق اولیه خود محروم میکنند؟ آیا خلاف اخلاق در موسیقی و هنر نهفته است، یا در خشونتهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی که سالهاست بر جامعه سایه افکندهاند؟
اگر قرار باشد از اخلاق سخن بگوییم، باید پرسید بیاخلاق کدام است؛ هنرمندی که میکوشد صدای رنج و امید مردم باشد، یا قدرتی که به نام دین، شلاق را جای گفتوگو، زندان را جای آزادی، و اختناق را جای حق انتخاب نشانده است؟
مسئله اما تنها به پرستو احمدی محدود نمیشود. آنچه در این حکم دیده میشود، بخشی از واقعیتی بزرگتر است؛ واقعیتی که در آن زنان به دلیل زن بودن، به دلیل حضور در عرصه عمومی، به دلیل تحصیل کردن ، به دلیل صاحب نظر بودن ، به دلیل مقاومت ، به دلبل کار کردن، و به دلیل انتخاب میتقل سبک زندگی خود، پیوسته در معرض تبعیض ، تهدید و تحدید و مجازات قرار میگیرند.
با توجه به این موقعیت زنان ، دفاع از پرستو احمدی تنها دفاع از یک هنرمند نیست؛که لازم وضروری هم هست ، بلکه دفاع از حق زنان برای حضور، برای آفرینش، برای سخن گفتن و برای زیستن با کرامت انسانی است.
جنبش «زن، زندگی، آزادی» با وجود همه سرکوبها، زندانها و احکام سنگین، همچنان زنده است و در تار و پود جامعه ایران جریان دارد. این جنبش به نماد مقاومت مدنی مردمی تبدیل شده است که خواهان پایان تبعیض، استبداد و نابرابریاند و زنان در صف مقدم این مبارزه ایستادهاند.
مقاومت جامعه مدنی ایران با حضور فعال و پیشگام زنان ادامه دارد؛ مقاومتی که چشمانداز آن تحقق جمهوری ایرانیای است که در آن حقوق زنان و مردان بدون هیچ تبعیضی تضمین شود، آزادی و استقلال در کنار یکدیگر معنا یابند و صلح و امنیت از اراده و مشارکت آزادانه همه آحاد ملت سرچشمه بگیرد، نه از سرکوب و اجبار.
آرمان این مبارزه، ایرانی است که در آن هیچ زنی به دلیل جنسیت، پوشش، آواز، عقیده یا سبک زندگی خود مجازات نشود و هیچ شهروندی به سبب اندیشه، اعتراض یا مطالبه حقوق خویش از آزادی و کرامت انسانی محروم نگردد. آیندهای که در آن عدالت، برابری و آزادی نه امتیازی برای گروهی خاص، بلکه حقی همگانی برای همه ایرانیان باشد.

