کاظم علمداری
آیا وقت آن نرسیده است که احزاب کرد اسلحه را کنار بگذارند؟
شعار تاریخی زندهیاد عبدالرحمن قاسملو، «دموکراسی برای ایران، خودمختاری برای کردستان»، در زمان خود تلاشی برای پیوند زدن مطالبات مردم کردستان با مبارزه سراسری برای آزادی و دموکراسی در ایران بود. این نکته نیز اهمیت دارد که قاسملو برخلاف برخی گرایشهای بعدی، مفهوم «حق تعیین سرنوشت» را به معنای جداییخواهی یا ایجاد کشوری مستقل مطرح نمیکرد. او کردستان را بخشی از ایران میدانست و بر این باور بود که آزادی و توسعه کردستان در گرو آزادی و دموکراسی در سراسر ایران است. از همین رو، شعار او در واقع پیوندی میان مطالبات محلی و منافع ملی برقرار میکرد.
امروز، در پرتو تحولات سیاسی و اجتماعی ایران و جهان، میتوان این شعار را در قالبی فراگیرتر و متناسب با شرایط کنونی بازخوانی کرد:
«دموکراسی برای ایران، خودمختاری برای همه استانها.»
چنین رویکردی میتواند مبنای نوعی فدرالیسم استانی یا جغرافیایی باشد؛ مدلی که هدف آن نه تقسیم کشور بر پایه اتنیسیته، بلکه توزیع قدرت سیاسی و اداری میان استانها، کاهش تمرکز قدرت در مرکز، و واگذاری بخش مهمی از امور محلی به نهادهای منتخب استانی است. در این چارچوب، همه شهروندان و همه مناطق کشور از حقوق برابر برخوردار خواهند شد و مسئله توسعه نامتوازن و تمرکز قدرت نیز تا حد زیادی قابل حل خواهد بود.
ضرورت بازنگری در استراتژیها
هر سیاست یا استراتژی سیاسی، اگر در طول زمان آزموده شود و به نتایج مورد انتظار نرسد، نیازمند بازنگری جدی است. پافشاری بر یک روش صرفاً به دلیل سابقه تاریخی آن، نه نشانه پایداری سیاسی، بلکه گاه نشانه درجا زدن و ناتوانی در یادگیری از تجربه است.
اتحاد شوروی و بلوک شرق بیش از هفتاد سال الگوی سوسیالیسم دولتی، یعنی حکومتِ احزابِ کمونیست را آزمودند. هنگامی که روشن شد این نظام قادر به حل مشکلات بنیادی خود نیست، بخش بزرگی از رهبران و جوامع آن کشورها تصمیم گرفتند از آن عبور کنند و مسیرهای دیگری را بیازمایند.
در عرصه مبارزات سیاسی نیز نمونههای مشابه فراوان است. تجربه نشان میدهد که بسیاری از جنبشهایی که زمانی مبارزه مسلحانه را تنها راه دستیابی به اهداف خود میدانستند، سرانجام به این نتیجه رسیدند که راهحلهای سیاسی و مدنی اثربخشتر و کمهزینهتر هستند.
درس آفریقای جنوبی
کنگره ملی آفریقا سالها علیه نظام آپارتاید مبارزه کرد و در مقاطعی نیز به مبارزه مسلحانه روی آورد. اما نلسون ماندلا و دیگر رهبران این جنبش سرانجام دریافتند که دستیابی به برابری حقوقی و دموکراسی پایدار از طریق جنگ داخلی و انتقامجویی ممکن نیست.
ماندلا به جای تداوم تقابل نظامی، راه مذاکره و مصالحه را برگزید. توافق او با حکومت آپارتاید تا آنجا پیش رفت که فردریک دکلرک پس از انتقال قدرت نیز برای مدتی در ساختار سیاسی جدید باقی ماند. پس از نخستین انتخابات آزاد، دکلرک معاون رئیسجمهور شد و این همکاری به آفریقای جنوبی کمک کرد تا بدون سقوط در چرخه انتقام و خشونت، به سوی دموکراسی حرکت کند.
تجربه لهستان
در لهستان نیز جنبش «همبستگی» پس از حدود یک دهه مبارزه مستمر به این نتیجه رسید که مذاکره با حکومت کمونیستی اجتنابناپذیر است. رهبران این جنبش حاضر شدند با وویچیخ یاروزلسکی، رهبر حزب کمونیست و مسئول اصلی سرکوبهای گذشته، وارد گفتوگو شوند و حتی برای مدتی ادامه ریاست جمهوری او را بپذیرند.
اما همین توافق راه را برای انتقال مسالمتآمیز قدرت باز کرد. اندکی بعد یاروزلسکی کنار رفت و لخ والسا به ریاست جمهوری رسید. لهستان توانست بدون خشونت گسترده و بدون ورود به چرخه انتقام سیاسی، از نظام کمونیستی عبور کند. هنگامی که یاروزلسکی سالها بعد درگذشت، دولت لهستان برای او مراسم رسمی نظامی برگزار کرد؛ اقدامی که نمادی از آشتی ملی و عبور از گذشته بود.
آمریکای لاتین و پایان عصر چریکها
در بسیاری از کشورهای آمریکای لاتین نیز گروههای چریکی، پس از سالها مبارزه مسلحانه، نتوانستند از طریق اسلحه به اهداف خود دست یابند. آنان سرانجام به فعالیت سیاسی و رقابت انتخاباتی روی آوردند.
نتیجه آن بود که برخی از رهبران سابق چریکی نه از طریق جنگ، بلکه از طریق صندوق رأی به قدرت رسیدند. در کشورهایی مانند برزیل، اروگوئه و السالوادور، نیروهایی که زمانی مبارزه مسلحانه را دنبال میکردند، بعدها به بازیگران اصلی سیاست دموکراتیک تبدیل شدند.
هشتاد سال مبارزه مسلحانه در کردستان
اگر تجربه سمکو شکاک را، که متعلق به دوران مناسبات ایلی و پیشامدرن بود، کنار بگذاریم، احزاب سیاسی کرد نزدیک به هشتاد سال است که مبارزه مسلحانه را به عنوان یکی از ابزارهای اصلی دستیابی به مطالبات خود دنبال کردهاند.
با وجود فداکاریها، هزینههای انسانی و دههها تلاش، این راهبرد نتوانسته است به تحقق مطالبات اصلی آنان بینجامد. در چنین شرایطی، این پرسش مشروع مطرح میشود که آیا زمان بازنگری در این استراتژی فرا نرسیده است؟
اگر قاسملو زنده میماند
به باور نگارنده، اگر عبدالرحمن قاسملو به دست عوامل جمهوری اسلامی ترور نشده بود، احتمالاً بسیار زودتر و فراگیرتر از عبدالله اوجالان به سمت بازاندیشی در استراتژی مبارزه حرکت میکرد.
قاسملو شخصیتی متعادل، عملگرا و متأثر از اندیشههای سوسیالدموکراتیک بود. او بیش از آنکه یک فرمانده نظامی باشد، یک سیاستمدار و روشنفکر بود. چنین شخصیتی میتوانست زمینهساز انتقال مبارزه کردها از عرصه نظامی به عرصه بسیج مدنی، فعالیت سیاسی و سازماندهی اجتماعی شود.
فاصله میان احزاب مسلح و جامعه
یکی از پیامدهای تداوم مبارزه مسلحانه آن بوده است که میان بخش مهمی از جامعه کردستان و احزاب سیاسی مسلح فاصله ایجاد شده است. این احزاب سالهاست که به دلایل امنیتی عمدتاً خارج از مرزهای ایران فعالیت میکنند و امکان حضور مستمر و سازماندهی روزمره در جامعه کردستان را ندارند.
در مقابل، مردم کردستان در دهههای اخیر، همگام با سایر شهروندان ایران، در اشکال مختلف مبارزه مدنی، سیاسی و اجتماعی علیه جمهوری اسلامی مشارکت کردهاند. از اعتراضات دانشجویی گرفته تا جنبش سبز، اعتراضات دیماه ۱۳۹۶، آبان ۱۳۹۸ و بهویژه جنبش «زن، زندگی، آزادی»، مردم کردستان نقش برجستهای در بسیج مدنی و اعتراضات سراسری داشتهاند.
در تمام این سالها جمهوری اسلامی بارها معترضان را سرکوب کرده و صدها کولبرکرُد را نیز هدف گلوله قرار داده است. اما واقعیت این است که احزاب مسلح، بهرغم داشتن نیروی نظامی، عملاً نتوانستهاند نقشی تعیینکننده در حفاظت از مردم یا تغییر موازنه قدرت ایفا کنند.
این واقعیت پرسشی جدی را مطرح میکند: اگر اسلحه نه توانسته است مطالبات سیاسی را محقق کند و نه امنیت مردم را تأمین نماید، حفظ آن چه ضرورتی دارد؟ بهعلاوه، کاربرد سلاح از سوی نیروهای سیاسی کرد نهتنها به افزایش امنیت مردم کمکی نکرده است، بلکه در بسیاری موارد بهانهای مضاعف در اختیار دستگاههای سرکوب جمهوری اسلامی قرار داده است. در مقابل، کنار گذاشتن مبارزه مسلحانه و روی آوردن به کنش سیاسی و مدنی میتواند اعتبار، مشروعیت و اعتماد ملی و بینالمللی نسبت به جنبش کردها را افزایش دهد و زمینه مشارکت گستردهتر آن در روند دموکراتیک ایران را فراهم سازد.
افزون بر این، تجربه تاریخی نشان میدهد نیروهایی که از طریق قهر و اسلحه به قدرت میرسند، غالباً برای حفظ آن نیز ناگزیر به توسل به ابزارهای قهرآمیز میشوند. در چنین شرایطی، چرخه خشونت بازتولید میشود و جامعه فرصت دستیابی به ثبات، آرامش و دموکراسی پایدار را از دست میدهد. دموکراسی بیش از آنکه محصول پیروزی نظامی باشد، نتیجه شکلگیری نهادهای مدنی، فرهنگ مدارا و پذیرش قواعد رقابت سیاسی است.
گذار به مبارزه مدنی
احزاب کرد میتوانند با کنار گذاشتن مبارزه مسلحانه، توان و منابع خود را صرف سازماندهی مدنی، آموزش کادرهای سیاسی، گسترش نهادهای مدنی، تقویت ارتباط مستقیم با مردم و مشارکت فعال در جنبش دموکراسیخواهی ایران کنند.
تجربه بسیاری از جنبشهای موفق جهان نشان میدهد که قدرت سازمانیافته مدنی، در بلندمدت، بسیار مؤثرتر از قدرت نظامی است. مشروعیت سیاسی نیز نه از لوله تفنگ، بلکه از اعتماد و مشارکت مردم به دست میآید.
نتیجهگیری
ایران از مسیر مبارزه مسلحانه به آزادی و دموکراسی نخواهد رسید. تجربه آفریقای جنوبی، لهستان، آمریکای لاتین و حتی تحولات اخیر جنبش کردها در ترکیه نشان میدهند که راهحلهای سیاسی، مدنی و دموکراتیک، پایدارتر و موفقتر ومورد احترام و حمایت بیشتری از راهبردهای نظامی برخوردار هستند.
اگر احزاب کرد پس از هشتاد سال هنوز نتوانستهاند از طریق مبارزه مسلحانه به اهداف خود دست یابند، ادامه همان راهبرد به دشواری میتواند نتایج متفاوتی به همراه داشته باشد. شاید زمان آن فرا رسیده باشد که این احزاب با شجاعت سیاسی، تجربه گذشته را مورد بازنگری قرار دهند، اسلحه را کنار بگذارند و به نیرویی تمامعیار برای سازماندهی مدنی و دموکراتیک جامعه تبدیل شوند.
آینده دموکراسی در ایران نه در میدانهای جنگ، بلکه در میدان سیاست، جامعه مدنی، گفتوگو، مصالحه و مشارکت شهروندان ساخته خواهد شد. این همان درسی است که بسیاری از جنبشهای موفق دموکراسیخواه در جهان آموختهاند و شاید اکنون زمان آن باشد که جنبش سیاسی کردستان ایران نیز با نگاهی نو به آن بیندیشد.
نظر خوانندگان:
☑️ همیشه گفتهاند عشق یکطرفه سرانجامی نداشته است.واقعیت این است این نظر قابل تعمق میباشد اما تنها با تغییر موضع و استراتژی احزاب کرد قابل پیشبرد نیست. طرف مقابل میبایست مواضع قابل اطمینان و ضمانت شدهای در راستای این مهم اعلام و از آمادگی برای ورود باین فاز را نشان دهد. تا بشود در جهت ذوب یخ بیاعتمادی اولیه قدمی بر داشته شود.
بابایی
☑️ با درود
من هم تا حد زیادی با این نگاه آقای علمداری موافقم.
یکی از مشکلات مزمن اپوزیسیون ایران این است که بسیاری از واژهها پیش از آنکه تعریف شوند، به برچسب تبدیل میشوند. به محض اینکه کسی از «فدرالیسم»، «خودمختاری» یا «حق تعیین سرنوشت» سخن بگوید، عدهای فوراً او را تجزیهطلب میخوانند. در مقابل، به محض اینکه کسی از «یکپارچگی سرزمینی» یا «دولت ملی» دفاع کند، عدهای دیگر او را مرکزگرا یا منکر حقوق اقوام مینامند.
در چنین فضایی، اصل گفتگو از بین میرود و سوءتفاهم جای آن را میگیرد.
واقعیت این است که پشت بسیاری از این واژهها، خواستههای مشترکی وجود دارد:
• مشارکت برابر در قدرت سیاسی
• رفع تبعیضهای منطقهای
• آموزش و حفظ زبان و فرهنگ محلی
• توسعه متوازن استانها
• دسترسی برابر به فرصتهای اقتصادی
• احترام به کرامت و هویت شهروندان
بخش بزرگی از نیروهای سراسری نیز اگرچه از واژه «فدرالیسم» استفاده نمیکنند، اما در عمل از بسیاری از همین مطالبات دفاع میکنند. همانطور که بسیاری از احزاب قومی نیز لزوماً به دنبال جدایی نیستند، بلکه میخواهند تضمینی برای عدم بازتولید تبعیض در آینده ایران داشته باشند.
به همین دلیل من فکر میکنم ارزش مقاله جناب علمداری صرفاً در موافقت یا مخالفت با پیشنهاد او نیست؛ ارزش اصلی آن در شکستن یک تابو است: اینکه بتوان درباره موضوعات حساس گفتگو کرد، بدون آنکه طرف مقابل را فوراً خائن، تجزیهطلب، فاشیست یا عامل حکومت نامید. شاید اگر اپوزیسیون ایران طی دهههای گذشته بیشتر درباره این موضوعات گفتگو کرده بود، امروز بسیاری از شکافهای موجود تا این اندازه عمیق نمیشدند. در نهایت، آنچه آینده ایران را تعیین خواهد کرد احتمالاً نه نام مدل اداری کشور (فدرال، غیرمتمرکز، استانی یا هر عنوان دیگر)، بلکه توافق بر چند اصل بنیادین است:
۱. حفظ تمامیت ارضی ایران؛
۲. برابری کامل حقوق همه شهروندان؛
۳. عدم تبعیض بر اساس قومیت، زبان، مذهب یا جنسیت؛
۴. واگذاری بخشی از اختیارات به سطوح محلی برای افزایش کارآمدی و مشارکت.
اگر بر سر این اصول توافق وجود داشته باشد، بسیاری از اختلافات لفظی نیز قابل حل خواهند بود.
شاید یکی از دلایل اصلی بنبست کنونی اپوزیسیون همین باشد که گاهی بیش از آنکه درباره «مقاصد» گفتگو کند، درباره «واژهها» میجنگد. و چه بسا پس از یک گفتگوی صریح و محترمانه روشن شود که فاصله واقعی میان برخی جریانها بسیار کمتر از آن چیزی است که تصور میشود.
با احترام امیر دها
☑️ آقای علمداری با کمال احترام روایتهای شما با واقعیتهای میدانی فاصله بسیار دارد.
۱- پیش از هر چیز، اکثریت احزاب کرد با وجود مسلح بودن سال هاست که ازبکار بردن اسلحه خودداری کرده و اتفاقا این طرف مقابل بوده است که در هر فرصتی از موشک و پهباد علیه احزاب کرد بهره گرفته است.
۲- آیا عرب های خوزستان و مردم بلوچستان مسلحند که شاهد کشتار آنها در مقاطع مختلف بودهایم؟
۳- آیا ترک های آذری مسلحند که خواستههای ملی آنان سرکوب میشود.
۴- شما چنان تصویری از شرایط کردها و کردستان ارائه می دهید که انگار احزاب کرد فاقد نفوذ سیاسی و اجتماعی در میان جامعه مدنی کردستانند و در صورت خلع سلاح این خلع جبران می شود! لازم به تذکر است که احزاب کردستان با وجود اختلافاتی که میان آنها وجود دارد از بهترین سازماندهی و نفوذ نسبی در جامعه مدنی کردستان در مقایسه با دیگر مدعیان اپوزیسیون خارج کشور برخوردارند.
۵- شوربختانه مقایسه شرایط لهستان، آفریقای جنوبی، برخَی از کشورهای آمریکای لاتین در کنتکست دوران تاریخی متفاوت با جمهوری فاشیستی اسلامی مانند مقایسه سیب و گلابی است! در تمام این کشور ها قدرت های مرکزی در فرصتهایی واگذاری قدرت به اپوزیسیون و یا مذاکره با آنهارا پذیرفتند. آیا چنین رویدادی در شرایط حاضر میان اتنیکها و مردم فارسی زبان با رژیم فاشیستی اسلامی وجود دارد؟
۶- یکی از اشکالات بسیاری از کنشگران فارس زبان “نسخه پیچی سیاسی” برای اتنیکهاست! اگر مردمان غیر فارس زبان با توجه با تجربه های جهانی از فدارالیسم پشتیبانی میکنند و برپایه نظر سنجی موسسه گمان در سال ۲۰۲۰ حدود ۱۵٪ پاسخگویان خواستار نظامی فدرالیستی در کشور بودهاند، این دسته از کنشگران راه حل های دیگری را در باره تمرکز زدایی ارائه می دهند بدون آنکه باب گفتگوی مستقیم با احزاب کرد و دیگران را هموار کنند و در این زمینه به راه حل واحدی دست یابند.
۷- بسیاری از کنشگران و بخش مهمی از اپوزیسیون، موضوع “تمامیت ارضی” را در تارک شعارهایشان قرار میدهند. گویی ملتهای غیر فارس به ویژه کردها خواستار جدایی از کشورند؟! به باور من این شعار بهانهای بدست سپاه و نیروهای امنیتی داده است که زنان و کودکان کرد را مرتب در کردستان عراق موشک باران کنند.
حتی اگر احزاب کرد خواستار جدایی از کشور باشند، رهبران با تجربه این احزاب به خوبی می دانند که از نظر ژئوپولیتیک در منطقه خاورمیانه چنین خواسته ای تحقق پذیر نیست. تجربه ناکامی کردهای عراقی در این زمینه شاهد این مدعاست.
به باورم حل مسئله ملیت ها در ایران در نظامی دمکراتیک و سکولار امکان پذیر است و شرط لازم برای تحقق آن همکاری و همیاری نحله های فکری گوناگون بدور از تمامیت خواهی است.
با امید به روزهای بهتر در ایران، شهرام
☑️ از جناب بابایی و جناب امیر دها بهخاطر یادداشتها و دیدگاههایشان سپاسگزارم. با توجه به اینکه موضوع اصلی این مقاله ضرورت بازنگری در راهبرد مبارزه مسلحانه و کنار گذاشتن سلاح از سوی احزاب کرد است، ترجیح میدهم در اینجا توضیحات خود را بر مباحثی متمرکز کنم که جناب شهرام در نقد و نظر خود مطرح کردهاند.
جناب شهرام گرامی،
تمرکز اصلی مقاله من بر این نکته است که احزاب کرد راهبردی را که طی حدود هشتاد سال گذشته نتوانسته است به حل مسائل و تحقق مطالبات آنان بینجامد، مورد بازنگری قرار دهند و اسلحه را کنار بگذارند.
نکته قابل توجه آن است که جنابعالی نیز در نوشته خود تأکید کردهاید که: «اکثریت احزاب کرد، با وجود مسلح بودن، سالهاست از بهکارگیری سلاح خودداری کردهاند و این طرف مقابل بوده که در هر فرصتی از موشک و پهپاد علیه احزاب کرد استفاده کرده است.» اگر چنین است، این پرسش مطرح میشود که وقتی این احزاب عملاً سالهاست از سلاح به عنوان ابزار مبارزه استفاده نمیکنند، چه ضرورتی برای حفظ ساختار نظامی و تداوم هویت مسلحانه آنها وجود دارد؟ آیا کنار گذاشتن رسمی سلاح و تمرکز کامل بر فعالیت سیاسی، مدنی و اجتماعی نمیتواند به افزایش مشروعیت، اعتبار و نفوذ آنان در میان مردم کردستان و افکار عمومی ایران بینجامد؟ بحث من نفی مطالبات قانونی و حقوق شهروندی مردم کردستان نیست؛ بلکه این است که تجربه چند دهه گذشته نشان داده است که دستیابی به این مطالبات از مسیر فعالیت مدنی، سازماندهی اجتماعی، مشارکت سیاسی و ائتلافهای دموکراتیک، چشمانداز موفقتری نسبت به حفظ یک راهبرد نظامی دارد که عملاً نیز سالهاست به کار گرفته نمیشود.
اینکه ماهیت جمهوری اسلامی با بسیاری از رژیمهای دیکتاتوری دیگر متفاوت تلقی شود، بهخودیخود توجیهی برای حفظ سلاحی که عملاً مورد استفاده قرار نمیگیرد، فراهم نمیکند. بدون تردید احزاب کرد از نفوذ و پایگاه اجتماعی مشخصی در میان بخشی از مردم کردستان برخوردارند، اما پرسش اصلی همچنان باقی است: این نفوذ اجتماعی چه ارتباطی با حفظ ساختارهای مسلحانه دارد؟
همچنین تصور نمی کنم جمهوری اسلامی صرفاً به این دلیل که برخی فارسزبانان احزاب کرد را به جداییطلبی متهم میکنند، مقر برخی از این احزاب را در اقلیم کردستان هدف موشک و پهپاد قرار میدهد. به نظر میرسد آنچه رژیم هدف قرار میدهد، بیش از هر چیز پایگاهها، اردوگاهها و نیروهای مسلح این احزاب است. بنابراین، این اقدام را نمیتوان مستقیماً به اتهامات مطرحشده از سوی برخی افراد در جامعه ایران نسبت داد. با این حال، کسانی که احزاب کرد را به جداییطلبی متهم میکنند معمولاً به دو موضوع استناد میکنند: نخست، طرح شعار «حق تعیین سرنوشت» و دوم، حفظ ساختارهای مسلحانه. استدلال آنان این است که احزاب کرد هشتاد سال سلاح در اختیار نداشتهاند تا برای کل ایران دموکراسی به ارمغان آورند یا بتوانند رژیم را سرنگون کنند؛ بلکه این سلاحها را در راستای اهداف خاص سیاسی خود حفظ کردهاند.
صرفنظر از درستی یا نادرستی این برداشت، واقعیت آن است که تجربه هشتاد سال گذشته نشان داده است که دستیابی به مطالبات سیاسی و حقوقی مردم کردستان از طریق حفظ نیروهای مسلح تحقق نیافته است. اگر این راهبرد در طول چندین دهه نتوانسته به اهداف مورد نظر برسد، منطقی است که مورد بازنگری جدی قرار گیرد و امکانهای دیگری، از جمله سازماندهی مدنی، فعالیت سیاسی و مشارکت دموکراتیک، بیش از پیش مورد توجه قرار گیرد.
با احترام، علمداری
☑️ آقای علمداری با سپاس از پاسخ شما
– پیش از هر چیز از گذاره شما در مورد حمله سپاه به اردوگاه های احزاب کردستان در عراق شگفت زده شدم. شما باور دارید که ” به نظر میرسد آنچه رژیم هدف قرار میدهد، بیش از هر چیز پایگاهها، اردوگاهها و نیروهای مسلح این احزاب است” امیدوارم این باور شما بدون محکوم کردن این حملات به معنی پشتیبانی تلویحی از این حملات نباشد.
– شوربختانه تمام مواردی که من گوشزد کردم را به مسلح بودگی احزاب کردستان ربط دادهاید که کوششی برای موجه جلوه دادن عنوان مقالهتان میباشد.
– لطفا دوباره به این گزاره توجه کنید “کسانی که احزاب کرد را به جداییطلبی متهم میکنند معمولاً به دو موضوع استناد میکنند: نخست، طرح شعار «حق تعیین سرنوشت» و دوم، حفظ ساختارهای مسلحانه. استدلال آنان این است که احزاب کرد هشتاد سال سلاح در اختیار نداشتهاند تا برای کل ایران دموکراسی به ارمغان آورند یا بتوانند رژیم را سرنگون کنند؛ بلکه این سلاحها را در راستای اهداف خاص سیاسی خود حفظ کردهاند” آیا باور دارید احزاب کرد جداییطلبند؟ آیا از آنها انتظار دارید برای کل ایران دمکراسی به ارمغان آورند در حالی که از سوی روشنفکرانی مانند شما به جداییخواهی متهمند؟
– تا آنجا که اطلاع دارم شما یکی از اعضای گنگره آزادی ایران هستید. یکی از اهداف این گروه گفتگو و شنیدن صدای کسانی است که تا کنون شنیده نشده است. آیا تاکنون از نمایندگان برخی از این احزاب عضو کنگره پرسیدهاید چرا به حفظ اسلحه اصرار دارند؟
با احترام شهرام
☑️ جناب شهرام گرامی،
فکر میکنم مضمون مقاله من به اندازه کافی روشن باشد. موضوع اصلی نوشته، ضرورت بازنگری در راهبرد مبارزه مسلحانه و چرایی کنار گذاشتن سلاح توسط احزاب کرد است. اگر شما با این دیدگاه موافق نیستید، خوشحال میشوم استدلالها و دلایل خود را بهصورت مشخص بیان کنید تا امکان گفتوگویی سازنده و مبتنی بر استدلال فراهم شود.
من در مقاله توضیح دادهام که چرا برخی افراد و جریانها احزاب کرد را به جداییطلبی متهم میکنند، اما متأسفانه شما این توضیح را بهگونهای تفسیر کردهاید که گویی این دیدگاه متعلق به خود من است. در حالی که مقاله را با اشاره به یکی از شعارهای زندهیاد عبدالرحمن قاسملو آغاز کردهام؛ شخصیتی که خواهان «دموکراسی برای ایران و خودمختاری برای کردستان» بود و نه جدایی کردستان از ایران. در واقع، یکی از محورهای اصلی مقاله این است که قاسملو کردستان را بخشی از ایران میدانست و آزادی و توسعه آن را در چارچوب آزادی و دموکراسی در سراسر ایران جستوجو میکرد.
استدلال اصلی من این است که احزاب کرد نیازی به حفظ ساختارهای مسلحانه ندارند؛ بهویژه آنکه خود شما نیز نوشتهاید که سالهاست از این سلاحها استفاده نمیکنند. اگر چنین است، پرسش اینجاست که حفظ این ساختار نظامی چه ضرورتی دارد و چه دستاوردی برای جنبش سیاسی کردها به همراه آورده است؟ اجازه دهید این تبادل نظر در فضایی آرام، محترمانه و مبتنی بر استدلال ادامه پیدا کند.
به باور من، احزابی که در پی دموکراسی برای ایران هستند ــ و کردستان را نیز بخشی از این ایران دموکراتیک میدانند ــ ضرورتی برای حفظ ساختارهای نظامی ندارند.
با احترام، علمداری
☑️ با درود و احترام به باور های شما
نوشته بودم که احزاب کرد سالهاست از این سلاحها استفاده نمیکنند. من نه به این احزاب و یا نمایندگان آنان دسترسی دارم و نه به خودم اجازه میدهم در این مورد حدس و گمان زنم که دلیل حفظ ساختار نظامی آنان چیست. اگر آنان بخشی از مردمان کشورمان هستند حق آنان را محترمانه برای بیان علت رویکردهای نظامیشان به رسمیت شناسیم و با آنان در این مورد گفتگو کنیم.
برای باز کردن این گره کور بازهم تکرار میکنم راه حل گفتگوست و برای بار دوم از شما درخواست میکنم با آنان وارد مذاکره شوید. تا انجا که اطلاع دارم شما یکی از اعضای گنگره آزادی ایران هستید. یکی از اهداف این گروه گفتگو و شنیدن صدای کسانی است که تا کنون شنیده نشده است. آیا تاکنون از نمایندگان برخی از این احزاب عضو کنگره پرسیدهاید چرا به حفظ اسلحه اصرار دارند؟
با احترام شهرام
☑️ با درود به آقای علمداری و دیگر آقایان، من میخواهم معضل دیگری را مطرح کنم. کسانی که مسائل مردم کردستان ایران را به حق تعیین سرنوشت منتسب میکنند، هیچگاه از خود نمیپرسند بعد از این تعیین سرنوشت قرار است چه چیزی در کردستان ایران تغییر کند و بطور کلی یک سازمان سیاسی برای موفقیت نظر خود در حوزهی سیاسی، قصد دارد چه هدفی را دنبال کند و چه چیزی برای مردم به ارمغان آورد؟
اگر نگاهی به همهی احزاب سیاسی بیندازیم، میفهمیم که همگی قول زندگی بهتر به مخاطبانشان میدهند. حق تعیین سرنوشت یا خود مختاری برای کردستان ایران هم در شعار، سرکوب و تبعیض را دلیل تصمیم برای حق تعیین سرنوشت برای مردم کردستان و یا خود مختاری در این شرایط میدانند. آیا این مشکل یعنی سرکوب و تبعیض و آزادی مورد ادعای این مدعیان نجات کردستان در نمونهای که موفق شده است به سرکوب و بالاخص به تبعیض در همسایگی ما که نامش اقلیم کردستان شده است، پایان دهد و زندگی و رفاه بهتری را در آنجا برای شهروندانش تدارک ببیند؟ و یا اینکه منصف باشیم و ببینیم که فساد و دیکتاتوری خانوادههای مشخصی در آنجا بیداد میکند و تمام درآمد ملی این سرزمین بین عده کمی تقسیم میشود و انتخابات هم تفاوتی نه با انتخابات جمهوری اسلامی دارد و نه با آنچه که در بقیهی سرزمینهای عراق میگذرد.
کولبری از این اقلیم به طرف ایران و کشته شدن این دوندگان به هوای یک تکه نان و کسانی که از سود اصلی این تجارت برخوردار میشوند، آینه تمام عیار بعد از رسیدن به هدف حق تعیین سرنوشت و خودمختاری کردستان است. در واقع، دعوا بر سر قدرت و به دنبال آن مزایای آن است که همیشه دلایل پنهانی دارد و شعارهای آشکاری. کشور سوییس نمونهی آشکار یک جامعهی چند زبانی و چند فرهنگی است که در واقع نوع حکومت مرکزی آن نوعی فدرالیسم به نام کنفدراسیون است. در این کشور هر استان (کانتون) و هر شهرستان (کمون) پارلمان و دولت دارد که در اموری تصمیمگیرنده هستند ولی با ساز و کارهای سیاسی خاصی، مرتب قدرت کمونها به نفع قدرت کانتونها مصادره میشود و همچنین قدرت کانتونها به نفع قدرت مرکزی یعنی کنفدراسیون و همه این تغییرها به پشتوانه رای مردم انجام میشود (کسی نمیتواند ادعا کند که رای مردم در سوییس همان ارزشی را دارد که در ایران و پیرامونش).
در واقع آن چیزی که مردم در همه جهان نیاز دارند، زندگی در رفاه حداقلی و تقسیم شانس پیشرفت بطور مساوی است و اینکه بتوانند در چارچوب یک حکومت غیر ایدئولوژیک، زندگی خود را سامان دهند. این خواست در ایران فقط در کردستان سرکوب نمیشود و شامل تمام مردم است و البته در بعضی از استانها شامل زبان و دین متفاوت و محرومیت بیشتر هم میشود. در این هم کردستان استثنا نیست. وضع سیستان و بلوچستان از کردستان هم حادتر است. پس سعی کنیم کشتی را نجات دهیم نه به تختهپارهای پناه ببریم که جل خود از آب برکشیم.
حماسه ایرانی