سخن روز

۱۹- سخن روز

1 ماه گذشته

مشاهده تصویر

اشتراک گذاری

https://rangin-kaman.net/?p=123157

لینک کوتاه

«بازی دیالکتیک» در خاورمیانه
ارسطو میگوید “هدف جنگ، صلح است.” این گفته ارسطو اگر درست باشد؟ پس اهمیت پیدا می‌کند که جنگ را علاوه بر زاویه سیاسی و اعمال قدرت و کشورگشایی از نگاه فلسفی نیز بررسی کنیم. از رویکرد فلسفی، جنگ به عنوان یک مبحث از طبیعت انسان و روابط ذهنی او در حوزه سیاسی و اخلاقیات و ماوراء الطبیعه باید مورد تجسس قرار گیرد. با چنین نگاهی جنگ دیگر یک جبر و اجبار نیست که تا از طریق آن بشریت به صلح دست پیدا کند.
با این توصیف بیشتر موافق هگل باید بود که می‌گوید «جنگ یک بازی دیالکتیک است» اما از دیدگاه هگل دیالکتیک چیست؟ یادآوری آن در اینجا ضروری است زیرا به ادامه بحث ما کمک خواهد کرد. هگل اعتقاد دارد که دیالکتیک سازش تناقض‌ها و اضداد در وجود اشیاء، ذهن و طبیعت و عین فلسفه و قاعده فکر کردن و وجود است.
با این حساب شاید بتوان گفت که در اثر جنگ و یا این بازی دیالکتیک بالاخره باید زمانی برسد که تناقض ها و اضداد موجود در ذهن انسان ها و در طبیعت و هستی در اثر جنگ ها به یک سازش برسند سازشی که بر اساس قاعده فکر کردن یا متدولوژی و وجود داشتن و بودن تنظیم یافته باشد.
با چنین رویکردی به نظر می رسد بتوان گفت که در شرایط کنونی نظریه ارسطو دیگر برای امروز اعتبار ندارد! زیرا حداقل در قرن اخیر این واقعیت تلخ اثبات شده است که هدف جنگ ادامه جنگ های به شکل ها و روش های دیگر است و نه به منظور ایجاد صلح. شاهد این ادعا می تواند از جمله جنگهای منطقه ای در اقصی نقاط آفریقا و آسیا به ویژه به خاورمیانه باشند که در آن قدرت های سرمایه داری برای فروش اسلحه و گرداندن کارخانجات اسلحه سازی خود سالهای مدیدی است که تنور آتش جنگ را روشن نگه داشته‌اند. شاید توصیف هگل از این نظر درست باشد که این جنگ ها یا این بازی های دیالکتیک یک قاعده فکری یا متدولوژی را به وجود آورده‌اند که حاصل آن غیر از آواره کردن مردمان بی گناه و کشتن آنان و در به دری و بی خانمان کردن مردان و زنان و جوانان و آموزش و پرورش خشونت برای نسل های آینده چیز دیگری نبوده است. بدینسان اگر دیالکتیک هگل را در ارتباط با جنگ قبول بکنیم برای به وجود آوردن صلح نیز بهتر است از همین بازی تضادها، متدولوژی خود را تنظیم کنیم تا بتواند از تضاد بین جنگ و صلح موجودیت و تفکر و قاعده و تدابیر مناسبی را فراهم آورد که از طریق آن طرفداران صلح و انسانیت فعالیت خود را برای ایجاد و حفظ صلح و امنیت و تلاش برای پرهیز از جنگ افزایش دهند. در انکشاف این دیالکتیک بدون شک نه تنها باید پاسخی برای شکست تلاش‌های طرفداران صلح پیدا کرد، بلکه باید تکنولوژی پیشرفته صنعت جنگ، تضادها و تناقض های ساختار سازمان عظیمی که نام خود سازمان ملل متحد بر خود نهاده است را مورد بازبینی قرار داد، سامانه گوورنانس و قدرت های دولتی و تناقض های موجود در دموکراسی و اقتصاد و مصرف لجام گسیخته منابع و امکانات و پافشاری بر حقوق انسان و طبیعت را از نظر دور نداشت. اقدامات دیگر مانند تحریم ها و تهدیدها از نظر من فقط تا اندازه تظاهر و تشریفات مرسوم دیپلماتیک ارزشمند می باشند که هرگز نمی توانند درد بزرگ جنگ افروزی و کشتار انسانهای بی گناه را درمان کنند و جهان را از این آشفتگی توسط دیوانگان بر قدرت نشسته رها سازند.
فرهنگ قاسمی

Facebook Comments
ارسال دیدگاه

نام شما


ایمیل شما


وب سایت شما

نظر شما