آخرین اخبار

پیدا و پنهان شهریار آهی و طرح تجزیه ایران

2 سال گذشته

مشاهده تصویر

اشتراک گذاری

https://rangin-kaman.net/?p=118699

لینک کوتاه

بنام خداوند بخشنده مهربان    

با توکل بخداوند انشالله

زلال ،پاک و با اخلاص باشیم

برای مخلوق جز خالق او نیست

خداوندا پناه به تو میبرم از شر وسوسه های شیطان مردود

 

“کلام حق

خداوند در سوره احزاب آیه (۷۰) میفرماید”ای اهل ایمان، متّقی و خدا ترس باشید و همیشه به حقّ و صواب سخن گویید.

خداوند در سوره اسراء آیه 36 میفرماید:”و هرگز بر آنچه علم و اطمینان نداری دنبال مکن که چشم و گوش و دلها همه مسئولند (36)”.

خداوند در  سوره اسرا، آیه 80: ” وبگو بارالها مرا به قدم صدق داخل و با قدم صدق خارج کن و از جانب خود، حجت و بصیرت روشنی که دائما یار و مددکار باشد، عطا فرما”.

خداوند در سوره فاطر آیه 6 میفرماید”شیطان سخت شما را دشمن است شما هم او را دشمن دارید، او حزب و سپاهش را فرا می‌خواند تا همه  اهل دوزخ باشند. (۶).”

خداوند در سوره فاطر ایه  43  میفرماید”بدین جهت که می‌خواستند در زمین تکبر و گردنکشی کنند و مکر در اعمال بد اندیشند، و مکر زشت و فکر بدکاری جز بر صاحبش احاطه نکند، پس آیا اینان جز آنکه به طریقه امم گذشته هلاک شوند انتظاری دارند؟ و طریقه خدا  را هرگز مبدّل نخواهی یافت و طریقه حق  را هرگز تغییر پذیر نخواهی یافت. (۴۳)

بنام خدایی که یکی است و به غیر از او خدایی نیست، همه چیز از او و  در احاطه قدرت اوست ،  از او آمده ایم و به او باز میگردیم.  برادرم جناب اقای فرامرز دادرس که برای ایشان احترام بسیار قائل هستم نوشته زیر را  در فیسبوک خود به تاریخ 29 مه 2018 نوشتند:

 

“نقشه جغرافیایی تازه ایران

برگزاری کنگره ملیت های ایران فدرال ( جدایی طلبان) در استکهلم زیر نظرسازمات سی-آی-ادر روز های شنبه و یکشنبه ۲۶ و ۲۷ ماه مه ۲۰۱۸ میلادی ، سیزده سازمان جدایی طلب زیر نظر شهریار آهی، مامور بازنشسته سیا !جلسه ای در استکهلم ، سوئد تشکیل دادند.

در این جلسه در باره مرزهای آینده مناطق جدایی طلب توافقاتی انجام شد و قرار شد زیر نظر آمریکا نقشه تازه جغرافیایی برای ایران آینده ترسیم گردد. شهریار آهی از مشاورین نزدیک و خزانه دار آقای رضا پهلوی بود.

این شخص میان سال های ۱۹۸۰- ۱۹۸۸ در دوران ریاست جمهوری رونالد ریگان در آمریکا ماهانه یکصد و پنجاه هزار دلار از آمریکا دریافت می کرد ، از این مبلغ ماهی پنجاه هزار دلار به پرویز ثابتی ، مدیر اداره سوم ساواک که در آمریکا به سر می برد می پرداخت و یکصد هزار دلار باقیمانده را خرج فعالیت های میهن پرستانه! شهریار ایران زمین ، رضا شاه دوم می کرد.

بد نیست این کنگره یک کپی از نقشه جدید جغرافیای ایران و تقسیمات کشوری را منتشر کند تا مردم ایران بدانند در آینده جزو کدام قوم جدایی طلب می باشند و شناسنامه و پاسپورت کدام کشور ایرانستان را دارا خواهند بود.

 



با توجه به  این نوشته و فعالیت های فعلی سیاسی آقای آهی و با توجه به تبحر قابل ملاحظه ای که آقای آهی در متقاعد کردن مخاطبین خود دارد ، لازم دیدم  تا آنچه از شخصیت ایشان را که به شخصه تجربه کرده و یا از نزدیکان شنیده ام  را در اختیار عموم قرار بدهم . من در مورد آقای  آهی قضاوت نمیکنم قضاوت با خداست.

چون آقای آهی در امور سیاسی ایران  فعالیت میکند ،حق ملت ایران است که ایشان را بهتر بشناسند تا انشالله بتوانند نه در تاریکی بلکه در روشنایی و با چشم بازتر به همکاری خود با آقای آهی ادامه بدهند.

تجزیه و جنگ داخلی به نفع ملت ایران نیست. درشروع  اساسنامه کنگره ملیت های ایران فدرال آمده است ” انقلاب بهمن ماه 1357 هجرى ش (1979 میلادى) که علیه استبداد٬ تبعیضات و نابرابری هاى سیاسى٬ اجتماعى و اقتصادى بر مردمان ایران بود.” ایا آقای آهی با این گفته اساسنامه موافق است؟

حال به شرح قسمتی از تجربیات و شنیده های بی واسطه و آنچه از شخصیت آقای آهی میشناسم میپردازم. باید اذعان کنم که من حدود سی سال است که با ایشان به صورت حضوری ارتباطی نداشته ام.

انشالله مطالب زیر مورد توجه خوانندگان عزیز قرار بگیرد. من مطالب را به دو قسمت سیاسی و غیر سیاسی تقسیم میکنم.

 

شهریار آهی در امور غیر سیاسی

1- آهی و دکتر هوشنگ رام

دکتر هوشنگ رام رئیس بانک عمران در زمان شاه و  دایی آقای شهریار آهی بود. قبل از انقلاب آهی در سمت معاون بانک عمران با دایی خود کار میکرد.  بعد از  پیروزی انقلاب دکتر رام در ایران بود و قصد خروج از ایران را داشت.

قرار میشود آقای شهریار آهی ترتیب این کار را بدهد. امکانات مالی لازم از طرف دکتر رام  در اختیار آقای آهی قرار میگیرد.  نقشه کار بر این بود که دایی جان به سواحل بوشهر رفته و خواهر زاده قایق های هورکرافت انگلیسی برای نجات ایشان بفرستد.

بر اساس این برنامه دکتر رام سه روز پی در پی به محل تعین شده در ساحل میرود و خبری از قایق های انگلیسی نمی شود و در روز سوم مامورین جمهوری اسلامی به بودن او در کنار ساحل که با راننده و آشپز مخصوص به آنجا می رفته مشکوک شده او را دستگیر میکنند.

سال ها بعد  دکتر رام با وساطت خانم خود که از اهالی قم و دارای ارتباطات و امکانات لازم برای آزادی همسر خود بود از زندان آزاد و به امریکا آمد . دکتر رام خود واقعه بالا را شخصا برای من تعریف کرد.

2- آهی و آقای  بهمن باتمان قلیچ

بهمن باتمان قلیچ که با دختر دکتر رام ازدواج کرده بود برای من تعریف کرد که قبل از ازدواج از آهی میخواهد تا از طرف او دختر دکتر رام را برای او خواستگاری کند. آهی قبول کرده و برای خواستگاری دختر دایی خود برای بهمن پیش دایی می رود.

در آن جلسه به جای خواستگاری برای بهمن، دختر دایی را برای خود  خواستگاری میکند. دکتر رام به قدری عصبانی می شود که زیر سیگاری روی میز را به طرف آهی پرتاب میکند. داستان پرتاپ زیر سیگاری را خود آهی برای من تعریف کرد. تا آنجا که به خاطر دارم بهمن باتمان قلیچ به خاطر این مسئله از آهی بسیار دلخور بود.

3- آهی و قران

وقتی در سال  1981 میلادی آقای رضا پهلوی از من خواست تا به او بپیوندم من در کاخ قبه به او اعلام کردم به جز خداوند اربایی ندارم و تا روزی که راه خدا را برود مانند یک برادر با او هستم و روزی که نرود با او می جنگم و رضا پهلوی  چنان تحت تاثیر قرار گرفت که گریه کرد.

بعد از آنکه او شرط مرا پذیرفت و به شکر خداوند به او پیوستم شاهد آن بودم که نه تنها نماز او قطع نمیشود ولیکن بسیار اصرار و دقت در خواندن نماز سر وقت دارد. بعد از پیوستن آقای آهی به جمع ما (در سال 1982 میلادی) شروع به زیر سئوال بردن آیات قران در نزد آقای پهلوی کرد.

به خاطر دارم در رباط مراکش در جلسه ای من ، رضا و آهی در دفتر رضا نشسته بودیم آقای آهی مطرح کرد که در قران آمده است که خداوند زمین و آسمانها را در ظرف شش روز خلق فرموده و این از نظر قوانین فیزیکی عملی نیست.

به هر دو ایشان تذکر دادم خداوند قادر مطلق است و به هر چه بگوید موجود باش موجود میشود و قدرت خداوند به اسباب عادی احتیاجی ندارد و همه چیز بر خداوند ممکن است. اینکه آقای اهی چقدر موفق شد آقای رضا پهلوی را از خداوند دور کند خود آقای رضا پهلوی باید شهادت بدهد.

 

4- شهریار آهی و آقای شهبازی

 سال 1983 میلادی با هواپیمای خصوصی یک آمریکایی به نام میسون به همراه رضا در فلوریدا از شهری به شهر دیگر میرفتیم. من و آهی و دکتر غلام حسین کاظمیان که مسئول کارهای رضا در آمریکا بود با هم نشسته بودیم.

آقای شهبازی نیز که از مامورین مخصوص بود و مسئولیت حفاظت رضا را بعهده داشت در هواپیما همراه ما بود. آقای شهبازی با عصبانیت به طرف جمع ما آمد و به آهی گفت “ای مادر قحبه پدرت را در میاورم” . من و کاظمیان جا خورده بودیم.

آهی با خونسردی  در مقابل این توهین آقای شهبازی سکوت و طوری رفتار کرد که انگار چیزی نشنیده است. چند روز بعد به مراکش رفتیم. من ،رضا و آهی در دفتر رضا نشسته بودیم. آهی شروع به تعریف کردن از آقای شهبازی کرد که چقدر آقای شهبازی مرد خوبی است و بعد از چند جمله در وصف خوبی های آقای شهبازی ناگهان به رضا گفت و باید به اعلیحضرت بگویم که دیروز آقای شهبازی با ماشین مورد علاقه شما تصادف کرده و صدمات زیادی به ماشین وارد شده است.

رضا با شنیدن این اتفاق سخت عصبانی شده و خواستار مجازات آقای شهبازی شد . به لطف خداوند کلی با رضا وارد بحث در دفاع و حمایت آقای شهبازی شدم تا بتوانم مسئله را رفع و رجوع کنم.

 

 

5– آهی و شاهدخت فرحناز

آهی در سال 1982 میلادی به دلائلی که در بخش سیاسی عرض خواهم کرد  به جمع یاران سیاسی رضا پیوست. از همان اول قصد نزدیک شدن به فرحناز را کرد. در آن زمان نادر معتمدی دوست و همکلاسی رضا با فرحناز نزدیک بود. در آن تابستان رضا در خانه آقای اردشیر زاهدی در منترو اقامت کرد.

من ، آهی و نادر معتمدی نیز به همراه سایر دوستان رضا در این سفر حضور داشتیم. آهی خود را با نادر معتمدی نزدیک کرد و با او شبها به عرق خوری پرداخت . نادر معتمدی از سایر دختران و زنان دیگر که در زندگی او بودند برای آهی تعریف کرد و آهی نیز آن اسرار را به فرحناز باز گو کرد و روابط عاطفی فرحناز و نادر معتمدی را بهم زد.

حال نوبت آهی بود که خود را جایگزین نادر معتمدی کند. در سفری که رضا در همان سال به آمریکا آمد در خانه آهی در ایالت کنتیکت اقامت کرد. آهی از فرحناز نیز دعوت کرد که مهمان او باشد. برای اینکه با فرحناز تنها شده تا بتواند دل او را به دست بیاورد، دوست دختر خود را برای برقراری رابطه به رضا معرفی کرد تا رضا او را به دوست دختری خود قبول کرده و سرگرم شود.

چون آن خانم از رضا چند سالی بزرگ تر بود آن خانم را به رضا بسیار جوانتر معرفی کرد. روز ها این چهار نفر دو به دو با هم بودند. شب ها که رضا و فرح ناز به خواب میرفتند آهی به سراغ دوست دختر خود که روزها را با رضا میگذراند میرفت و محافظین رضا از آن مسئله عکس گرفتند.

در جلوی من دائما آهی را تهدید میکردند که اگر دست از پا خطا کند عکس را به رضا نشان خواهند داد. در هر صورت رضا از مسئله مطلع و رابطه اش با ان خانم بهم خورد ولیکن رابطه آهی و فرحناز ادامه پیدا کرد. چندی بعد در مراکش در خانه رضا بودیم.

فرحناز نیز برای دیدار رضا و آهی به مراکش آمده بود و روابط عاطفی سختی میان فرحناز و آهی ( شاهد نتایج و اثرات آن بودم)  بوجود آمده بود. روزی آهی از من خواست که از رضا فرحناز را برای او خواستگاری کنم. بعد از ساعت 11 صبح که رضا تازه از خواب بیدار شده بود به اطاق خواب رضا رفتم و خواسته آهی  را برای او باز گو کردم.

رضا به من گفت آهی مشاور من است و اینکار درست نیست . به من گفت که به کسی چیزی نگویم تا او تکلیف را روشن کند. شب همان روز برای شام دور میز نشستیم. من و رضا در یک سوی میز و آهی و فرحناز در سوی مقابل و مسعود معاون نیز در سر میز حضور داشت.

رضا دستور داد عرق بیاورند . آهی و رضا مشغول نوشیدن عرق شدند.  همان شب رضا رو به من کرد و گفت احمد من آرزو دارم روزی مثل تو بشوم و بعد به خوردن عرق با آهی ادامه داد. بعد از چند گیلاس دیگر بحث صحبت را به موضع ازادواج کشاند و اظهار داشت که عشق در ازدواج معنی ندارد و او تنها بخاطر پول و قدرت ازدواج خواهد کرد.

به او اعتراض کردم از زیر میز با پا به من زد و از من خواست که سکوت کنم. چند بار این موضوع را تکرار کرد که آهی نیز شروع به سخنرانی نمود که عشق در ازدواج معنی ندارد و او هم مانند رضا تنها بخاطر پول و قدرت ازادواج خواهد کرد.

آهی به سخنرانی خود ادامه میداد که فرحناز آرام میز را ترک کرد و بعد از آن رابطه عاطفی فرحناز و آهی منتفی شد.

 

 

6- آهی ، رضا و دختر یول براینر

در زمانیکه با رضا و آهی  در مراکش بودیم که سنه آن میان سالهای 1982 تا 1984 میلادی بود چند ماهی از این زمان را رضا سخت عاشق دختر یول براینر هنر پیشه سابق سینما شد. از سفر تفریحی از  اگادیر با هواپیما به کازابلانکا برمیگشتیم.

گروه ما در جلوی هواپیما در قسمت درجه یک هواپیما نشسته بودند. وقتیکه هواپیما به زمین نشست همه بلند شده و خواستار خروج از هواپیما بودند . زمانی که رضا و این خانم بلند شده ودر راهرو خروج هواپیما قرار گرفتند خانم برگشته و شروع به بوسیدن رضا کرد.

با اینکار خود سد معبر کرده و کسی نمیتوانست از هواپیما پیاده شود . من چند دقیقه ای صبر کردم و چون اثری از تمام شدن این ماچ و بوسه مشاهده نمیکردم و میدیدم که گاردها و مسافرین منتظر و ناراحت هستند ایشان را هول داده و تشویق به پیاده شدن از هواپیما نمودم.

بعد از خروج از فرودگاه قبل از رفتن به رباط به رستورانی در کازابلانکا رفتیم. در رستوران من به این رفتار رضا سخت اعتراض کردم و به او گفتم از هر دید نگاه کنیم این نو رفتار در شان او، و  میزبان او پادشاه مراکش و مسافرین در حال پیاده شدن از هواپیما نبود.

رضا من را به آهی حواله داد و آهی شروع به دفاع از رفتار رضا کرد که باید از دید اینکه دو نفر عاشق هم هستند به موضوع نگاه کرد و کسی نباید مانع ایشان شود . صحبت من این بود که ایشان در آن شرایط چند دقیقه ای جلوی خود را بگیرند.

7- آهی و یاسمن همسر  رضا

رضا در سال 1986 میلادی با یاسمین اعتماد امینی با معرفی احمد اویسی ازدواج کرد. خواهر یاسمین دوست نزدیک افسانه اویسی دختر دکتر رام و همسر احمد اویسی بود. از همان آغاز ازدواج یاسمین که سن کمی داشت از اهی دفاع و به اویسی حمله میکرد که من در جلوی رضا به یاسمین اعتراض کردم و از او خواستم چون یاسمین به این موارد آشنا نیست بهتر است دخالت نکند.

به شکر خداوند روابط من و یاسمین بسیار خوب بود و حتی برای من در متنی نوشت “با خدا باش و خدا با تو خواهد بود. روزیکه رضا با تو آشنا شد روز بخت و اقبال  او بود . کسی که او همیشه میتواند به او اطمینان کند.” من به رضا سفارش کرده بودم که بعد از ازدواج آهی را به خانه خود راه ندهد.

در چند ماه آخر همکاری خود با رضا به خانه او رفتم و به من گفتند اهی در خانه است. سئوال کردم کجاست گفتند در اطاق خواب مشغول تدریس به یاسمین است. گفتم در خانه ای به وسعت 17000 فیت مربع و این همه اطاق چرا در اطاق خواب.

به انجا رفته از ایشان خواستم ادامه تدریس در اطاق دیگری صورت بگیرد. بعد از آن یاسمین از رضا خواست که دیگر من بدون اجازه به خانه ایشان وارد نشوم.

 

 

موارد سیاسی شهریار آهی

به شکر خداوند من در سال 1980  بعنوان نماینده شاه با تیمسار اویسی، آقای بختیار و دولت سعودی به پاریس  رفتم. اولین ملاقات من در خارج از ایران با شهریار آهی در محل اقامت تیمسار اویسی در پاریس صورت گرفت.

شهریار آهی در آن زمان دو کار را برای تیمسار اویسی انجام میداد . در آن زمان بودجه کار تیمسار اویسی از طرف دولت عراق تامین میشد و آهی مسئول مالی کارهای سیاسی و نظامی تیمسار بود. کار دیگر آقای آهی در همراهی با آقای منصور رفیع زاده رابط  تیمسار با سازمان سیا بود.

بعد از فوت شاه و جدا شدن خود از امور سیاسی دیگر ارتباط و خبری از آقای آهی نداشتم. در سال 1981 میلادی بعد از اینکه دعوت آقای رضا پهلوی را برای همکاری با او بعنوان مشاور شخصی ،سیاسی و مالی او قبول کردم  آقای پهلوی به من گفت از دولت سعودی 7 میلیون دلار به علاوه قول 15 میلیون دیگر را دریافت کرده است و با آن پول و کمک آقای نصرت الله معینیان که قبلا رئیس دفتر شاه بود میخواهد گروه سیاسی خود را تشکیل بدهد.

این گروه تشکیل و  ابتدا زیر نظر آقای معینیان و بعد از کناره گیری آقای معینیان زیر نظر اقای هلاکو رامبد به کار خود ادامه میداد.

بعد از حمله عراق به ایران تیمسار اویسی ارتباط خود با عراق را قطع کرد و در نتیجه  دولت عراق نیز دیگر کمک مالی به ایشان نکرد. تیمسار از نظر مالی تحت فشار بود و دوست داشت قسمتی از هزینه های کاری او از طرف دفتر آقای رضا پهلوی تامین شود. احمد علی اویسی مسئول نظامی آقای رضا پهلوی در اکثریت سالهای زندگی آقای رضا پهلوی وجود داشت  و به جرات میتوان گفت که نقش پدری برای او بازی کرده و میکرد.

رضا پهلوی به او بسیار نزدیک بود. در شروع همکاری ما در مراکش تنها دو نفر به رضا پهلوی نزدیک بودند من و احمد اویسی. احمد اویسی قصد داشت تا نفوذ برادر خود تیمسار اویسی را در نزد رضا افزایش دهد.

گروه اقای رامبد دست سیاسی و تیمسار اویسی دست نظامی رضا باشند. برای اینکار تصمیم میگیرد تا آقای شهریار آهی را که پسر عمه خانم او (افسانه اویسی دختر دکتر رام ) را به جمع یاران رضا اضافه کند تا آهی حمایت لازم را از تیمسار اویسی انجام دهد. آهی به جمع ما اضافه و دیدار من با او تازه شد.

چند ماه بعد از آمدن آهی سازمان سیا جبهه نجات را به رهبری آقای دکتر علی امینی و همکاری شاهین فاطمی و اسلام کاظمیه در پاریس با بودجه 180000 دلار در ماه ایجاد کرد. در تابستان سال 1982 احمد اویسی به سرطان دهان مبتلا شده و مجبور شد برای معالجه در آمریکا بماند. این اتقاق باعث شد که آهی به رضا نزدیکتر شود.

با آمدن جبهه نجات، سیاست حمایت آهی از تیمسار اویسی تغیر کرد و به کوبیدن گروه سیاسی آقای رامبد و تیمسار اویسی و جایگزین کردن جبهه نجات در دستگاه رضا  به جای ایشان پرداخت و در کار خود موفق شد و تیمسار اویسی را از رضا دور کرده و گروه سیاسی آقای رامبد را منحل کرد.

در طول این زمان آهی دائما از نزدیکی خود به سازمان سیا  سخن می گفت  . به خاطر دارم روزی که با هم در رباط مراکش بودیم به او گفتم آهی انقدر از ارتباط خود با سازمان سیا  سخن نگو  ، انشالله اگر فردا به ایران برگردیم بر سر همین گفته پدرت را در می آورند و این نکته افتخاری برای تو نیست.

کمی به فکر فرو رفت و از من سئوال کرد راست میگویی؟ گفتم صد در صد راست میگویم و شوخی نمیکنم و بعد از آن او  گفتار خود در این مورد را تعدیل کرد.

 

بعد از بازگشت آقای احمد اویسی از دوران نقاهت و اینکه در زمانی که او در بیمارستان در نیویورک تحت عمل جراحی قرار داشت آقای رضا پهلوی به من زنگ زده از من خواسته بود تا حقوق او را قطع کرده و بیرونش کنم و من با رضا برخورد کرده و به او گفتم تو شرف نداری ، صبر کن تا دوران معالجه او به اتمام برسد و بعد اگر هنوز قصد  بیرون کردن او را داشتی چنین کن و با این برخورد ، او را از بیرون کردن احمد اویسی منصرف کرده بودم ،احمد اویسی که بازی را به آهی باخته بود سعی کرد تا با معرفی و آوردن گروه جدیدی کار را از دست آهی و جبهه نجات بیرون بیاورد.

در این زمان اقای احمد اویسی تیم جدید سیاسی خود را به رضا قبولاند. این تیم از آقای  محمود فروغی فرزند محمد علی فروغی که در ادامه سلطنت پهلوی در دوره اشغال ایران توسط متفقین نقش اساسی بازی کرده بودو خود از اعضاء برجسته وزارت خارجه در زمان شاه بود ،  آقای شاهپور بهرامی که او نیز از اعضاء برجسته وزارت خارجه قبل از انقلاب بود و آقای سیروس پرتوی که قبل از انقلاب با افسانه اویسی در وزارت دربار همکار بود، تشکیل شده بود.

آقای احمد اویسی از این حرکت خود که برای خنثی کردن آهی تدارک دیده بود بهره ای نبرد زیرا آقای فروغی خود اساسا با شاه خوب نبود و حتی روشن شد که به امریکا زمانیکه شاه در تبعید بود  پیشنهاد داده بود که شاه را به امریکا راه ندهند.

در ضمن آقای فروغی بیشتر رضا را تشویق به نزدیکی با آقای شاهپور بختیار و آقای دکتر امینی می کرد تا تیمسار اویسی. آقای شاهپور بهرامی از ابتدا با پرستار فرانسوی رضا که از  احمد اویسی دلگیری داشت بسیار نزدیک شد و احمد اویسی از این نزدیکی احساس خطر کرده و عذر او را خواست. آقای سیروس پرتوی را آقای احمد اویسی برای اینکه مواظب آهی بوده و نقشه های او را خنثی کند به این جمع آورده بود.

به خاطرم  دارم که من چند روز بعد از ورود ایشان به مراکش سیروس پرتوی را در حالی که سخت در ناراحتی غرق شده بود دیدم. از او سئوال کردم چرا انقدر ناراحت است، گفت آقای آهی به من گفته است که اگر اعلیحضرت را دوست دارم باید استعفا داده بروم. پرسیدم استدلال او چیست گفت میگوید اینتلجنس کامییونتی میگویند که من باید چنین کنم.

به او گفتم اولا ایتلجنس کامینیوتی غلط کرده اند . دوم اینکه اصلا این حرف معنی ندارد و گول آهی را نخورد. بعد او را به دست احمد اویسی دادم و به او گفتم با پرتوی صحبت کند . بعد من به آمریکا امده چند هفته بعد به مراکش برگشتم.

در شب بازگشت با رضا، آهی، پرتوی و آقای شاهپور بهرامی ویدئویی را تماشا میکردیم . دیدم همه به ساعت خود نگاه میکنند.

در گمان بودم که جریان چیست؟ ساعت دوازده شب آهی ، رضا و آقای بهرامی بلند شده و خود را روی پرتوی انداخته و به تکان دادن و مالیدن پایین تنه خود بر او شدند. بسیار از عمل ایشان ناراحت شدم و سر ایشان داد زدم که خجالت بکشید، بس است.

دست رضا را گرفته او را به اطاق خواب او بردم. به رضا گفتم خجالت نمیکشید. رضا گفت این برنامه آهی میباشد و به رضا گفته است که پرتوی از این کار خوشش میاید. پیش پرتوی آمده از او سئوال کردم که تو از این کار خوشت میاید که او ابراز کرد که نه تنها از اینکار خوشش نمیاید بلکه از آن متنفر است. من صحبت پرتوی را به رضا کردم و به شکر خداوند این عمل متوقف گشت.

رضا از من خواست که دیگر جلوی دیگران بر سر او داد نزنم و این مسائل را خصوصی به او مطرح کنم. انقدر آهی با پرتوی بازی کرد تا پرتوی را که اویسی به خاطر کنترل آهی به این جمع اضافه کرده بود تسلیم آهی و مهره او شد و به دستور آهی حمله به اطرافیان رضا که مورد تائید آهی نبودند (به خصوص آقای فروغی) پرداخت.

در سال ۱۹۸۳ میلادی که  آقای رضا پهلوی در مراکش بود، تعدادی از آشنایان  سعی در آوردن و معرفی ماموران سازمان سیا و ملاقات ایشان با رضا پهلوی داشتند و حتی رقابت شدیدی میان ایشان در این مورد درگرفته بود.

من به آقای رضا پهلوی پیشنهاد کردم که ایشان باید از این بازی خارج شود و شأن خود را حفظ کند، و اگر علاقه ای به دیدن فردی از سازمان سیا را دارد بهتر است با رئیس این  سازمان آقای “ویلیام کیسی” ملاقات نماید. ایشان قبول کرد.

من این موضوع را با آقای دکتر غلامحسین کاظمیان که مسئول کارهای سیاسی ایشان در آمریکا بود مطرح کردم. ایشان دوستی به نام آقای “مرین اسموک” داشت که از دوستان نزدیک آقای ریگان رئیس جمهوری وقت آمریکا و اطرافیان ایشان بود.

در سفر شاهزاده در سال ۱۹۸۳ به آمریکا،  آقای اسموک ناهاری در کلوب Chevy Chaseدرایالت مریلند آمریکا ترتیب داد که درآن، آقایان کیسی، مایکل دیور، دیک هلمز و عده ای دیگر از جانب آمریکایی ها، و نیز علاوه بر من، آقایان دکتر غلامحسین کاظمیان، احمد اویسی، و شهریار آهی  حضور داشتند.

بعد از آن ناهار، ملاقات های دیگری نیز میان آقایان رضا پهلوی و ویلیام کیسی در خانه آقای اسموک انجام گرفت.

در سال ۱۹۸۴ آقای پهلوی به من گفت که آقای کیسی پیشهاد پرداخت ماهی ۱۵۰ هزار دلار را به ایشان کرده است. من با اصل پول گرفتن ایشان از سازمان سیا مخالفت، و به ایشان گوشزد کردم که پدر ایشان تا روز فوت به دلیل نقش خارجی در کودتای ۲۸ مرداد، مورد انتقاد مردم ایران بوده است؛ و پیشنهاد من برای انجام ملاقات با رئیس «سیا» این نبود که از این سازمان پول بگیرد، بلکه هدف در مرحله اول خلاص شدن از فشار اطرافیان شاهزاده، برای آوردن افراد مختلف این سازمان به داخل تشکیلات ایشان بود؛ و دوم اینکه  فکر می کردم اگر ایشان علاقه به داشتن رابطه با این سازمان دارد، این رابطه باید مطابق شأن ایشان و تنها در حد مشورتی باشد.

آقای رضا پهلوی استدلال مرا قبول نکرد. من نیز با اینکه در آن زمان هم مسئول امور مالی شخصی ایشان بودم و هم مسائل مالی فعالیتهای سیاسی ایشان را سرپرستی میکردم، از گرفتن آن پول اجتناب کردم. بنابراین مسئولیت گرفتن این پول به آقای شهریار آهی واگذار شد و تا جایی که می دانم پرداخت آن تا سال ۱۹۸۸ ادامه داشت .

لازم به توضیح است که آقای کیسی در آن زمان آقای رضا پهلوی را بسیار جدی گرفت و افراد زیادی از کارمندان سازمان سیا را برای کمک به ایشان مامور کرد، ولیکن بعد از سه هفته همه آنها را بازخواست و اظهار نمود که این مرد جوان علاقه ای ندارد، ولیکن تا جایی که می دانم پرداخت پول به آقای پهلوی از سال ۸۴ شروع و تا سال ۱۹۸۸ ادامه داشت.

در همان زمان اقای کیسی پیغام داد که اگر در کار خود جدی هستید اقای آهی را بیرون کنید. ولیکن یا  رضا به این پیغام اقای کیسی توجه ای نکرد و یا شاید دوستان بدلائل شخصی این پیغام را به رضا نرساندند. بعدها  اقای  اسموک این پیغام را برای من بازگو کرد.

پس از آن قرار شد تا حقوق کارمندان رضا از این بودجه توسط اقای آهی  پرداخت شود و من هر سه ماه 50000 دلار به همین حساب در Kredit Swiss, FED104759021 واریز نمایم که کارمندان رضا بتوانند ادعا کنند که حقوق خود را از رضا و نه از سازمان سیا دریافت میکنند.

در سال 1984 میلادی تیمسار اویسی در پاریس کشته شد و بعد از آن  رضا از مراکش به امریکا در ایالت کنتیکت مهاجرت کرد.

در سال 1985 میلادی به رضا اعلام کردم که دیگر سلطنت طلب نیستم و خواستار جدا شدن از گروه او شدم. او از من خواست که بعنوان مشاور شخصی و مالی او با او باشم ،از آن به بعد نقش من در امور سیاسی رضا بسیار کمرنگ تر شد . در این سال سیا تصمیم گرفت تا جبهه نجات را تعطیل و سازمان درفش کاویانی را به سر پرستی دکتر منوچهر گنجی جایگزین آن کند.

میان گروه  دکتر امینی و گروه آقای منوچهر گنجی دعوای سختی در گرفت. به دلائلی که هنوز برای من روشن نیست آهی سخت با دکتر گنجی (با اینکه او نیز از طرف سازمان سیا به جانشینی  جبهه نجات فرستاده شده بود)  بد بود و از هیچ فرصتی برای کوبیدن دکتر گنجی خود داری نمی کرد.

مسئله دیگری که در این سال اتفاق افتاد  دخالت شاهدخت اشرف پهلوی برای باز گردان سلطنت پهلوی به ایران بود. روزی آقای باب آرمائو از نزدیکان اقای راکفلر که در زمان حیات شاه کارهای او در تبعید را انجام میداد از من خواست تا به دفتر او در نیویورک رفته و با آقای رضا گلسرخی که رئیس دفتر اشرف بود ملاقات کنم.

در آنجا آقای گلسرخی به من گفت که والاحضرت مبلغ دو ملیون دلار هزینه کرده است تا طرح برگشت رضا به ایران از طرف سازمان سیا زیر نظر یکی از بازنشستگان این سازمان بنام ری کلاین  ریخته شود تنها خواست ایشان از رضا این است که بدانند آیا او با این حرکت موافق است؟ و اگر موافق است آهی اصلا نباید از این طرح خبر داشته باشد.

من این پیشنهاد را به رضا منتقل کردم و او به من گفت که قبول میکند و بر اساس موافقت رضا کار شروع شد. مامورین سیا تماس خود را با آهی قطع کردند. آهی موضوع را با رضا مطرح کرد و رضا طرح را با اینکه قول داده بود با آهی مطرح نکند به او لو داد. آهی به افرادی که در سازمان سیا با او در ارتباط بودند پیغام داد که روئسای ما با هم تماس هستند و چرا شما با من ارتباط خود را قطع کرده اید. آن افراد نیز از روسای خود مسئله را جویا شدند و در اثر بر ملا شدن این طرح ، طرح کاملا منتفی شد.

انتخابات شوراهای مشروطیت که فکر اولیه ان از آقای فروغی سر چشمه گرفته بود انجام و با شکست روبرو شد. آهی هم دائما به کوبیدن آقای فروغی ، دکتر گنجی ومن  مشغول بود. آهی و اویسی  شایع کرده بودند که من از آقای هوشنگ انصاری پول گرفته ام تا مانع رفتن رضا به ایران بشوم.

وقتی به آهی گفتم این چه مزخرفاتی است که سر هم میکنی جواب داد این تقصیر او نیست بلکه حرفی است که مردم میزنند و ادامه داد تو اعلیحضرت در یک جبهه هستید و همگی ما در یک جبهه. به عبارت دیگر من برای دفاع از رضا باید در مقابل همه انها ایستادگی میکردم.

در سال 1986 میلادی از طرف آقای نیکسون آقای جان کانلى وزیر خزانه داری (اقای نیکسون) با من تماس گرفت و گفت اگر آقای پهلوی موافق باشد طرحی تهیه شود که بر اساس آن طرح رضا غافلگیرانه در جزیره کیش پیاده شود و کیش را ایران آزاد بنامد.

البته نیروى هوائىعربستان سعودى و ناوگان آمریکا در منطقه نیز از اوپشتیبانى کنند. پیش بینى مى شد که اگر اوچند روزى به این ترتیب در مقابل نیروهاى جمهورى اسلامى تاب بیاورد، ارتشیان و نفراتبسیارى از نیروهاى سه گانه، که یا از جمهورى اسلامی و به ویژه تسلط پاسداران و بسیج ىه آنهاناراحتند و یا همانگونه که تصور  میشود بر طبق علاقه دیرینه خود در دل به شاه ایران وفادارمانده اند، به او خواهند پیوست. بدین ترتیب جزیره کیش پایگاه حرکت  میشود. رضا موافقت کرد و حدود سه ماه بر روی این طرح وقت صرف شد.

وقتى که این طرح را براى رضا در منزل او در کنکتیکت بردم، اولین سئوال او از من این بود کهچگونه فرار کنیم. من که جا خورده بودم جوابی ندادم.

فرداى آن روز شهریار آهى به ایشان گفتاحتیاج به مخاطره نیست. چه شما تنها شانس آمریکای ها هستید صبر کنید آمریکایها  شما را بهایران مى برند و به این ترتیب این طرح در همانجا مسکوت ماند. بعد ها که مسئله ایران کانترا رو شد رضا بسیار ناراحت و متوجه شد که تنها گزینش امریکایی ها نیست.

با گذشت زمان و شکست انتخابات شوراهای مشروطیت، حملات آهی بر علیه آقای فروغی به صورت مستقیم و غیر مستقیم از طریق آقای سیروس پرتوی توسعه یافت. بالاخره در سال 1978 میلادی اعلام کردند که تمام دست اندرکاران بخش سیاسی دفتر رضا یعنی دادش زاده، آهی، فروغی، کاظمیان، افخمی و حکمت استعفا داده تا رضا بتواند آزادانه مشاوران جدید انتخاب کند. اما همانگونه که از قبل برنامه ریزی شده بود تنها استعفای فروغی وکاظمیان پذیرفته شد و مابقی بر سر کار خود ابقا شدند.

بعد از بیرون کردن مودبانه آقای فروغی و دکتر کاظمیان، احمد اویسی از من خواست به او کمک کنم تا رضا آهی را بیرون و آقای هلاکو رامبد را به سرپرستی دفتر سیاسی خود انتخاب کند. در سفری که من و اویسی و رضا در فوریه آن سال به فلوریدا داشتیم من با رضا وارد صحبت شدم و بعد از دعوای شدیدی که میان من و رضا به خصوص در مورد شخصیت، نوع عمل و اینکه آهی به او راست نمیگوید پیش آمد رضا قبول کرد که چنین کند.

آقای رامبد کار خود را به همراهی آقای امیر طاهری از تابستان آن سال شروع کردند. در اخر تابستان آن سال به من خبر دادند که آهی به مشاورت سیاسی رضا باز گشته است. با توجه به آنچه از شخصیت آهی و آقای رامبد میشناختم متوجه شدم که کار آقای رامبد تمام است.

پس از بازگشت آهی کار شکنی های خود را برای شکست ماموریت جدید آقای رامبد شروع کرد و هر طرحی پیشنهاد از طرف اقای امیر طاهری و رامبد را خنثی میکرد. برای مثال قرار بود  که آقای امیر طاهری برای رضا نطقی بنویسد که آیت الله خمینی را به خشم بیاورد و آیت الله در مورد رضا حرفی بزند و آن جمله را وسیله تبلیغات رضا کنند.

همان طرحی که از زمان اقامت در مراکش و فعالیت های اسلام کاظمیه دنبال میشد.

به هر حال آهی  با این نظر مخالفت کرده و بالاخره توانست رضا را از این کار منصرف سازد بعد از بازگشت آهی به آقای رامبد پیشنهاد کردم که بهتر است استعفا بدهد و خود را ضایع نکند. اما آقای رامبد به من گفت که این بار قصد عقب نشینی نداشته و با آهی مبارزه خواهم کرد.

در این مبارزه بارها آقای رامبد به من زنگ میزد و در حالیکه بغض گلویش را می فشرد ، به تلخی می گفت این سخت ترین و بدترین دوران زندگی سیاسی من است. با پایان گرفتن بهار سال 1988 میلادی صبر آقای رامبد نیز به پایان رسید و استعفا داد.

بعد از آقای رامبد آقای احمد قریشی به جایگزینی آقای رامبد انتخاب شد. در سال 1989 آقای رضا پهلوی به من حمله کرد.

 

 

ما با دروغ ، دورویی و تهمت نمیتوانیم به آزادی برسیم تنها راه رسیدن به آزادای حقیقت است.

احمد علی مسعود انصاری

Facebook Comments
نظرات
  1. Administrator
    21 دسامبر, 2016
    پاسخ

    سپاس جناب دکتر قاسمی از یاد اوری اخلاق یا با ترمی لایک ان اتیک در سیاست. معتقدم به دلیل تخریب اخلاقی جامعه توسط قرن ها استبداد و اسلام زدگی ما نیاز مبرم به باز سازی ان در ایران ازاد داریم. یک وزارت خانه اخلاق یا نهاد دولتی باید در ایران ازاد این وظیفه مهم را در دست گیرد تا با ترزیق اخلاق در سیاست دولت و کنترل آن جامعه ما را از قرن ها اسلام زدگی و استبدد زدگی اخلاقی رها کند.
    J’aime · Répondre · 2 · 19 décembre, 15:32 · Modifié

  2. جهانشاه رشيديان
    26 دسامبر, 2016
    پاسخ

    Esfandyar Khalaf : Merci pour la réponse. La morale ou le terme laique « Ethique » est l’ensemble des conduites universellement acceptées, par contre au concept religieux. Les valeurs laïques sont aujourd’hui la base fondamentale de cette morale-là.
    Je pense dans la société libre de notre pays, les gens déterminent les comportements à adopter ou au contraire à éviter compte tenu de ce que l’on considère comme compatible a la laïcité et démocratie et contre chaque forme de dogmatisme. Pour cela, je propose un ministère avec un poids législatif et exécutif.

  3. امين بيات
    26 دسامبر, 2016
    پاسخ

    خسته نباشید اقای قاسمی گرامی

  4. اسفنديار خلف
    26 دسامبر, 2016
    پاسخ

    L’Histoire est un abattoir dans lequel furent sacrifiés le bonheur des peuples, la sagesse des États et la vertu des individus ( Hegle) .

  5. جهانشاه رشيديان
    26 دسامبر, 2016
    پاسخ

    L’Histoire est un abattoir dans lequel furent sacrifiés le bonheur des peuples, la sagesse des États et la vertu des individus ( Hegle) .سپاس جناب دکتر قاسمی از کامنت پر لطف شما. چشم من با منابع فرانسوی و المانی که در اختیار دارم، در مورد مفاهیم ترم های لاتین و مقداری نظر خودم بیشتر می نویسم.
    در مورد وزارت اخلاق، البته جائی اضافه کردن که “اتیک” یا اخلاق جهانشمول و لایک. در واقع اشاره به چیزی در حد منشور حقوق بشر سازمان ملل است که مسلماً با اخلاق به مفهوم اسلامی ــ نهی از منکر، ارشاد … — فرق دارد.

  6. فرهنگ قاسمى
    26 دسامبر, 2016
    پاسخ

    درست است به ترم جهانشمول توجه داشتم. همانطور که نوشتید من هم فکر میکنم اخلاق نمیتواند دینى یا مذهبى باشد. در تئوریهاى دینى اخلاقیات هم وجود دارند. اما انسان میتواند بی دین باشد وبا اخلاق. اگر کسى فکر کند که دین داشتن اخلاق داشتن است اشتباه میکند. ادیان و ایده ئولوژی ها همه اخلاقیات را ندارند.
    براى همین مبحث اخلاق بسیار جالب و بحث انگیز و مفید است. Bon courage

  7. جهانشاه رشيديان
    26 دسامبر, 2016
    پاسخ

    Merci, je vais écrire là-dessus.

  8. رضا عليزاده
    26 دسامبر, 2016
    پاسخ

    اخلاق مبتنى بر دین اگرچه حاوى ” خوبى” است و سرشت خوبى ها یکسان است ولى خوبى در دین محصول ذهن تنگ است . بنابراین اخلاق باید بر اساس تفکرات فلسفى توضیح داده شود

  9. بيژن پوينده
    26 دسامبر, 2016
    پاسخ

    با سپاس از نوشته روشنگرانه تان. به نکات مهمی در رابطه با اخلاق انسانی، پایبندی به استقلال سیاسی، داشتن برنامه استراتژیک آشاره کردید. هیچ اتحاد باارزش و پایداری بدون پایبندی صادقانه افراد و گروهها به نکاتی که مطرح کردید امکان پذیر نیست. اینکه گفتمان حقوق بشر و رواداری و دمکراسی خواهی تبدیل به گفتمان غالب سیاسی در بین بسیاری از ایرانیان شده، جای خوشخالی دارد. اما متاسفانه قدرتهای بیگانه و کارگزاران آنان نیز امروز ظاهرا با همین بیان با امکانات وسیع، بدنبال تاثیر گذاری و جهت دادن به افکار عمومی هستند. در این میان آنچه سره را از ناسره جدا میکند. همان پایبندی به اخلاق دمکراتیک و انسانی است. ما کماکان نیاز به پرتوان کردن صدا و سازماندهی خود داریم.

  10. فرهنگ قاسمى
    26 دسامبر, 2016
    پاسخ

    درود بر شما آقای پوینده سپاس از توجه و یادآوری نکات تکمیلی مثل همیشه دقیق و با آرمان های خوب و مترقی.

  11. Jamshid Shid Mehr
    2 ژانویه, 2017
    پاسخ

    قبل از اینکه نظرم را راجع به اخلاق وسیاست بیان کنم لازم دانستم جوابی بر اظهارات دوست گرامی محسن بهزاد کریمی داده باشم،ایشان نوشته اند(پفک نمکی ومارکسیسم رابغل کردن اوردن به وطنی که هنوز شپس و وبا وتراخم در ان بیداد میکرد) اول اینکه رابطه پفک نمکی ، مارکسیسم را با شپش وتراخم واین را نیز من أضافه کنم ،(کچلی را )با یکدیگر نفهمیدم. به نظر من اینگونه اظهار نظر ها توهین به شعور ملت ایران است ملتی که با ان چشم تراخمی انقلاب بزرگی مثل انقلاب مشروطیت را با موفقیت پشت سر گذاشته بود أیا به نظر دوست عزیز باید در اروپا گالیه، کانت، نیوتن و و کار تحقیق و ترجمه را تعطیل میکردند تا أمراض موجود ریشه کن شوند ؟
    لازم به یاداوری است که نیوتن بزرکترین کإرهای علمی خود را زمانی تکمیل کرد که در نتیجه شیوع وبا به دهگده ای پناه برده بود. امروزه روز در کشور سوئد گاهی کلاس درسی را بخاطر وجود شپش تعطیل میکنند تا سم پاشی کنند. شاد باشید. ضمنا پفک نمکی زمان شاه وارد ایران شد.

    استاد قاسمی ارجمندضمن تشکر از مقاله بسیار اموزنده شما اجازه میخواهم بطور اجمال نظر خودم رابیان کنم : بایدمیان قواعد اخلاق و الزامات سیاست فرق قائل شد وبر اساس واقعیت های عینی جامعه ،منافع و مصالح، به اقدام سیاسی دست زِد توجه به اخلاقیات در سیاست ممکن است به شکست در عرصه سیاست منجر شود زیرا مدار وچارچوب اخلاق حق وحقیقت گویی است حال انکه عرصه سیاست سود ومصلحت است ، اخلاق از ما میخواهد که در مقابل هم صادق باشیم وحقیقت گو باشیم حتی اگر به ضد وضرر خودمان باشد در حالی که لازمه سیاست إیجاب میکند از پاره ای اخلاقیات دست بشوییم.
    Jamshid Shid Mehr

  12. Sasan Siavosh
    2 ژانویه, 2017
    پاسخ

    Sasan Siavosh
    خدمت استاد عزیزم جناب آقای قاسمی، ضمن عرض ارادت، در پاسخ جنابعالی به یکی از اظهار نظرکنندگان نسبت به مطالب خود، از مشروطیت به عنوان یکی از نشانه های غرور آفرین آگاهی و گرایش ایرانیان به تحول و تجدد یاد نموده اید، لذا به خود جسارت داده و نکاتی را در این رابطه مطرح می نمایم. امیدوارم که از واکنش های ان عزیز فرهیخته و دیگر دوستان و نظرات ان ها نسبت به این اظهار نظر خود در بهبود و ارتقاء دیدگاه خود در این رابطه بهره مند گردم. در آغاز یادامور می شوم، همانگونه که اساتید برجسته تاریخ معاصر همچون آجودانی، هما ناطق، مریم اتحادیه و …. با ارائه ی گزارش ها و مستندات موجود اشاره نموده اند، مشروطه را نمی توان به عنوان یک انقلاب مردمی بر محور آگاهی یکپارچه ی جامعه از شعائر مطرح شده در این حرکت معرفی نمود. همان گونه که شما بهتر از من طلبه تاریخ می دانید و استاد اشرف نیز در ذکر امارهای ان دوره ثبت نموده اند، در ان دوران جمعیت شهرنشین فعال کشور در حدود 25 درصد بوده اند و مابقی روستائیانی بودند که یا تابع مطلق ارباب ها بودند و یا عشایری بودند که مطیع خوانین دانسته می شدند و کسی هنوز حاضر به پرده دری تاریخی نشده که این دو گروه اخر را جمعیت آگاه نسبت به تحولات سیاسی و اجتماعی رایج در ان دوران معرفی کند. در ذکر کنش ها و واکنش های شهرنشینان نیز موارد متعددی در خاطرات فعالین دوران مذکور باقی مانده که اشاره می کنند که آخوندهای رهبری کننده ی این حرکت در پاسخ به سوال مریدان خود در معرفی مشروطه، ان را به یک بشقاب برنج و یک سیخ کباب تشبیه می کردند. هرج و مرج و نابسامان هایی که از طریق برپایی و رقابت های خونین بین فرقه های مسلح که توسط خوانین، ارباب ها و فعالین سیاسی دموکرات و اعتدالی برپا شده بودند و یا به جان یکدیگر و یا دولت می افتادند و یا به غارت ثروت و جان و مال صاحبان ثروت می پرداختند. مورخین تعداد این فرقه ها را فقط در تهران در حدود سیصد گروه معرفی کرده اند. با این شرایط و در حالی که در نهایت این حرکت مشکوک توسط جماعت پیرو خوانین شمال و بختیاری به سرانجام رسید، فکر نمی کنید که اشاره تفاخر امیز به این حرکت و تکیه به ان به عنوان نشانه ی بلوغ فکری جامعه ی ایرانی و امادگی ان برای ورود به عرصه تجدد، تکرار همان اشتباه فاجعه باری است که نسل های اولیه منورالفکری کردند و نتایج تلخ ان را نیز متحمل شدند؟ البته غیر قابل انکار است که این حرکت به عنوان یکی از نشانه های مثبت گرایش اجتناب ناپذیر و از درد اجبار ایرانی تحت تأثیر ورود آن به عرصه مناسبات بین الملل قابل توضیح است. در نهایت پیشنهاد می کنم که با تکیه بر مصائبی که در این چند دهه اخیر به سبب بدفهمی خود از تاریخ و کوتاهی جریان های فکری جامعه در شناخت شخصیت ملی جامعه ی ایرانی و سنت های حاکم بر پندار، گفتار و کردار ان متحمل شدیم، و با توجه به اینکه شعار اصلاح طلبانه ی خود را بر محور درس اموختن از تجارب جوامع مدرن غربی شکل داده ایم، بیاییم همچون روشنفکران غرب، گام های خود جهت حرکت در مسیر مدرنیته را با نقد از خود و عملکرد خود، و اشاعه ی دگراندیشی در جامعه برداشته و این امر را از خودمان آغاز نماییم. ساسان قادری
    J’aime · Répondre · 20 décembre 2016, 16:52

  13. حسین لاجوردی
    2 ژانویه, 2017
    پاسخ

    جناب قاسمی عزیز امیدوارم زمان آن رسیده باشد که از ” اپوزیسیون مدرن ” هم صحبت کنیم شاید راهی برای گذر از این حقارت و بی هویتی جمهوری اسلامی پیدا شود

  14. فرهنگ قاسمی
    2 ژانویه, 2017
    پاسخ

    اقای لاجوردی شما خوب وافقید که اپوزیسیون مدرن در جامعه مدرن شکل میگیرد. جامعه مدرن نیازمند خیلی چیز هاست که متاسفانه مردم ما هنوز ندارند. ان چیزها چه هستند؟ شما خود خوب میدانید.

  15. Mahbobeh Beiramabadi
    2 ژانویه, 2017
    پاسخ

    با پوزش از عزیزان بزرگوار که پا بعرصه صاحب نظران گذاشته ام . به نظر بنده انسانها بدون توجه به جایگاه خودشان که انسانیت است و این همان چیزیست که با او را سایر مخلوقات متفاوت مینماید ، وگرنه تفاوتی باقی نیست . با تاسف باینکه انسان را وابستگی های کاذب ، دچار عذاب نموده و با دلبستگی به خداوند متعال همتی نمود که به آرامش بی قید و شرط برسد و یا با ورود به روند بی خدایی خواست انسان را به فکری نوین بدون وابستگی به افکار کهنه اجدادشان به انسانیت خدمتی نماید ، ولی با کمی توجه به اینکه در تمامی تجمع ها خواه مذهبی و بی خدایی و سرمایه گذاریها و وووو … صندوقی بدلائل نیاز به گردانندگی جمع مکاتب خود ، وجود دارد ، که انسانها در هر جایگاه فکری و فقط بدلائل خودخواهانه خود ، میکروب وار بدرون این صندوق ها رخنه نمودند و سیستم بنیادی آنان را که میتوانست با اهداف ایثار و انسان دوستی نیز یاری رسان انسانها باشد ، او راهرچه بیشتر از انسانیت دور نمود. جایگاه این دل بستگی های بی قید و شرط را امیال زیاده خواهی و خودپرستی ها گرفته است .بنظر بنده تا زمانی که دل به اسم ها بسته ایم سبب تفکیک و برچسب برای انسانها شده ایم و با نام های سیاست مدار ، دین دار ، مدرنیت و عقب افتادگی و چه . چه ، به ساخته شدن دیوارهای سنگی و آهنین مشغول گشته و هرگز راهی برای نجات را باز نگذاشته ایم . قلم ها شکست و دهان ها به سکوت نشست ولی چیزی در انسان به تغییر ننشست و فقط همین جاست که استقامت انسان چشم گیر است .دیگر راهی نمانده مگر بخود آییم و در آگاهی همگان بکوشیم ، برای ما که نشد ، مگر نسل های دیگر را نجاتی گردد.

  16. مسعود اسماعیلو
    2 ژانویه, 2017
    پاسخ

    ”فضای معنوی و اخلاقی و ماهیّت جمهوریت”
    قسمت اول
    با سلام و درود فراوان به دوست گرامی و مبارز، فرهنگ قاسمی عزیز، از طریق فیسبوک و سایت رنگین کمان، مقاله شما را خواندم و مطالعه کردم.
    راستش مثل همیشه خواستم در حال و هوای فیسبوکی، با یک “لایک” ساده، ارزشِ محتواییِ مطالب شما را تائید بکنم و احترامی هم گذاشته باشم، درخورِ تلاشتان، اما در پیِ قسمتی از نقطه نظرِ شما و کامنت ها و مطالب ارائه شده از طرفِ دوستان، بر آن شدم که پاسخی کوتاه به مقاله ی پر ارزشِ شما بدهم و در مرحله بعدی و در آینده، اشاره ایی هم به مطالبِ دوستان بکنم، شاید سبب بشود که این موضوع مهم را بتوانیم در فرمی دگر و فضای متفاوت دگر، دنبال بکنیم و فقط با لایک زدن به عنوان “حسن نیّت”، از آن به سادگی نگذریم…
    —-
    میروم سر اصل مطالب مهمی که شما دوست مبارز در مقاله خود، توجه ما را به آن ها جلب کرده اید.
    به زعم من، مسائل و نکات مهم عبارتند از:
    ❊ جمهوری مدرن و لائیک؛
    ❊ راهکارها؛
    ❊ اخلاق انسانی و اخلاق درسیاست؛
    ❊ ارزش های مدرن؛
    ❊ کشمکش های سیاسی جهت تحصیل قدرت؛
    ❊ اپوزیسیون؛
    ❊ ریشه های اسلام و واپسگرایی؛
    ❊ وابستگی به قدرت های خارجی؛
    ❊ مبارزه در رژیم؛
    ❊ مبارزه با رژیم؛
    ❊ بعد از جمهوری اسلامی؛
    ❊ چه میخواهیم؟
    ❊ با چه کسانی؟
    ❊ نحو کشور داری کدام است؟
    ——–
    به تمام مطالب نمی پردازم و به چند نکته مهم قناعت میکنم:
    ——-
    اگر حتی بین دوستان، “قراردادی یا فرضیه ایی” بپذیریم که، هر نیروی مخالف رژیم جمهوری اسلامی الزامن خواهان دمکراسی و آزادی و استقلال نیست، بنابر این می بایست تعرف دقیقی از اپوزیسون و اپوزیسیونِ سیاسی و نیروی مخالف داشته باشیم یا بهتر بگویم، بهتر است که به معنای رادیکال و ریشه ایی آن رجوع بکنیم تا در وقت بکارگیری این واژه ها، همگی برداشت مشترک و درست و جامعی از آن داشته باشیم.
    تعریفِ‌ کوتاه سیاسی و غربی اپوزیسیون:
    اپوزیسیون از ریشه و oppositus پایه oppsitionem واژه ای لاتین بر گرفته می شود و به معنای ”مقابل”، متضاد”، ”مخالف” تعریف شده است.
    این معنای ریشه ایی و لغویِ این واژه است، اما در بستر نگاهِ سیاسی (که بخاطر طولانی شدن مطلب به آن نمی پردازم) به معنای نیروی اقلیتی ”درون دولتیِ” و موافقِ دولت و مخالف ”حکومتِ” اکثریتیِ انتخاب شده از طرف مردم در یک انتخابات آزاد است.
    معمولن این گروه ”اقلیتیِ حکومت در سمت چپِ فضایِ مجلس می نشسته و برداشت واژهِ ”چپ بودن” هم از همین واقعیت به ارمغان رسیده و فقط به معنای ایده های متریالیستی و جبر گرا نیست. (همگی این مطالب را خوب می دانیم و می توانیم به تاریخ یک کشور تقریبا دمکراتِ اروپای غربی رجوع کنیم، مثلن همان فرانسه که شما در آن زندگی می کنید). ادامه در قسمت دوم
    J’aime · Répondre · 2 · 25 décembre 2016, 22:00
    Masud Esmaillou
    Masud Esmaillou
    قسمت دوم
    بنابر این، از نگاه سیاسی، اپوزیسیون واقعی رژیم جمهوری اسلامی همان اقلیت های درونِ حکومتی می باشند، امثال خاتمی، رفسنجانی، علی خزعلی، مطهری و قسمت بزرگی از مدعیانِ اصلیِ اصلاح طلبان، که متاسفانه همواره خواهان استمرار و برقراری همین جمهوری اسلامی می باشند.
    بنابر این تعریف، تمام نیروهای خارج از کشور که در تشکیل حکومت ایران نقشی نداشته اند، به عنوان نیرو های مخالف و گاه، مدعیان آلترناتیو های سیاسی، در افشاگریها حضور پررنگِ فعالی داشته اند که اپوزیسیونِ سیاسی دولت آقای روحانی نیستند، و اکثر آنها خواهان یک ”دولت” نو و جدیدی می باشند که مسلمن، آن ”دولت جمهوری اسلامی نیست” و بر سرِ نوع آن دولت هم اختلافِ نظرهای بسیاری بین آنها وجود دارد که به سادگی قابل مشاهده می باشد.
    —–
    در کل، نیروهای مخالفِ خارج و اپوزیسیونِ داخلِ کشورِ “جمهوری اسلامی” را میتوان به چند دسته تقسیم کرد:
    ۱- مبارزین سیاسی داخلی و خارجی، که در این مرحله به جز استقرار آزادی و استقلال و رشد ایران چیز دیگری نمی طلبند و مدعی جایگزین شدن هیج قدرتی نیستند تا در یک رفراندم ملّی آزاد و با یک نظارتِ ملّی سراسری، مردم بتوانند بعد از تجربه استبدادی جمهوری اسلامی، نظام مورد علاقه خود را بر گزینند تا اینکه یک نوع ”الگوی مردم سالاری” برقرار بگردد.
    ۲- نیروهای مبارز سیاسی خارج و داخل کشور، مدعیانِ گرفتنِ قدرت و جانشینی نظام استبدادی جمهوری اسلامی ایران (به قول خودشان آلترناتیو های سیاسی که این مدعیان می توانند در فردای ایران از هر مرام و بینش باشند – جمهوری خواه – ملی مذهبی ها – کمونیست – لیبرالیست – کمونیست کارگری- پادشاهی پارلمانی – مجاهدین خلق اسلامی و…).
    ۳- نیروهای دولت های خارجیِ مخالفِ رژیم جمهوری اسلامی (به هر دلیل) .
    ۴- نیرو های حقوق بشری.
    ۵- نیرو های مذهب ستیز ،مخصوصن در موردِ مذهب اسلام و شیعه
    ۶- نیرو های ملّی و بین المللی محیط زیستی.

    حال آنهایی که خواهان استقرارِ آزادی و دمکراسی در وطن هستند، چگونه می توانند مخرجِ مشترکی با دگر گروه های نامبرده داشته باشند!؟
    برای کدام هدف و با کدام وسیله، کدام اندیشه، چگونه و با چه کسانی!؟
    این سوال های اساسیِ شما، احتیاج به پاسخ روشن دارد و اما، و آیا این گروه ها به تنهایی از پسِ این کار بر خواهند آمد؟
    من فکر میکنم جواب سوال آخر منفی می باشد.

    شخصن فکر میکنم که هیچ گروهی به تنهایی نمی تواند اسباب استقرار دمکراسی در ایران را فراهم بیآورد و باز هم فکر میکنم که یک ”راه کارِ” پایدار فقط از طریق یک ”همگراییِ ملّی، آن هم با اصول پایدار امکان پذیر می باشد و بس. فراموش نکنیم که مردم ایران همیشه با جنبش هایشان جلوتر از گروه های سیاسی عمل کرده و می کنند و در زمینه هایی این همگرایی ها شروع گردیده و هر روز در حال گسترش می باشند. ادامه در قسمت سوم
    J’aime · Répondre · 3 · 26 décembre 2016, 08:31 · Modifié
    Masud Esmaillou
    Masud Esmaillou
    قسمت سوم
    آنچه را که از مقالهِ شما دوست ارجمند برداشت میکنم، محتوای اصلیِ ”تیتر مقالهِ” شما ست، یعنی بیانِ یک الگو و اندیشه و نگاهِ کاملن دمکرات و لائیک در فرمِ ”جمهوری”.
    انتخاب و گزینهِ ”جمهوریت” به عنوان اصلی ترین ارکانِ ”حاکمیت ملّی و مردم سالاری”، برای رسیدن به یک الگوی ایده آل اجتماعی برای کشورمان ایران.
    همچنان که شما دوست ارجمندم می دانید، من خود یک ”جمهوری خواه” هستم، اما می بایست سوال مهمی را مطرح بکنم که:
    آیا ”جمهوریت” به عنوان یک نگاهِ ”پایدار” و انسانی، خواهان خط کشی هاست؟
    آیا ”جمهوریت” که در ”ماهیت و محتوایش”، نگاه به فضای ”بینهایت دمکرات” و ”مردم سالار” و ارزشهای ”حقوق بشری” دارد، فقط میخواهد با شهروندانی که به این محتوا باور دارند، همزیستی بکند!؟
    آیا مگر این ”محتوای انسانی و دمکرات در جوهرش”، بدون در بر گرفتنِ مخالفینش معنا پیدا میکند!؟
    آیا مگر این نیست که دقیقن و مخصوصن در یک ”جمهوری اکثریت لائیک و دمکرات”، توجه و احترام به نگاه ها و مذاهب اقلیتی و مخالفین سیاسی و اپوزیسیون، اصل و ضرورتی ست انکار ناپذیر!؟
    باز هم به زعم من، ”حاکمیت ملّی مردم” اگر خواست و آرمانِ ملت ایران باشد، بی تردید چیزی بجز ”جمهوریت” آنهم از نوع ”لائیکش” نیست، اما فراموش نکنیم که آغوش نگاهِ ”جمهوریت” بر روی مخالفین عقیدتی و سیاسی، (هر که و هر چه میخواهند باشند) بی تردید آغوشی ست باز نه بسته.
    این آغوشٍ باز جمهوریت و ”نگاهِ پایدارش” و ”فرهنگِ گفتگو و همزیستی انسانی”، هراسان از ”روبرویی” و گفتگو با دیگران نیست و با هر نگاه حتی افراطی، با یک ”فرهنگِ شفاف و روبرویی” آنان را به ”بحثِ آزاد” دعوت میکند.
    این نگاه ”پایدارِ” جمهوریت” به اندازه تمامیت و فرهنگِ ایرانی” بزرگی می طلبد، این چتر و ”فضای پایدار ایرانیان” را تنگ و محدود نکنیم. ادامه در قسمت چهارم
    J’aime · Répondre · 1 · 25 décembre 2016, 22:01
    Masud Esmaillou
    Masud Esmaillou
    قسمت چهارم
    ——-
    نگاهِ پایدارِ ”جمهوریت” ‪Res- Publica)‬) یک مفهومِ مستقل از یک نگاهِ محدودِ حزبی و سیاسی می باشد و همچنان یک نگاه ”حقوق بشری پایدار” است و بدونِ مرز، در بستر ارزش های انسانی، حال چگونه می توانیم آن را با ”بستن و حصار کردن” در …Voir plus
    J’aime · Répondre · 3 · 25 décembre 2016, 22:02
    Masud Esmaillou
    Masud Esmaillou
    قسمت پنجم
    به نظر من کسانی که به ”جمهوریت” باورمندند، می بایست یکی از پایه های تضمینی ایجاد بستر دمکراتیک برای انتخابات آزاد در فردای ایران بگردند، تا مردم ایران بتوانند در یک نظر سنجی ملّی اراده ملّی خود را ابراز بکنند، این تلاش مستلزم همکاری با تمام گروه های مخالف رژیم می باشد، که از قبل در یک ”مخرج مشترکِ پایدار” به موافقت رسیده باشند.
    این مسلم است که در یک ”همگرایی ملی پایدار” می بایست ”اصولِ مشترکِ پایدار” رعایت بشوند.

    حاصل سخن
    واژهِ ”فرهنگ” و نام شما دوست عزیزِ و فرهیخته ام، ”فرهنگ” را، به فالِ نیک می گیرم و دو بیت شعرِ از شاعرِ برجستهِ عالمِ انسانی و ”حقوق بشری” خودمان، سعدیِ شیرین سخن را میآورم و به این نوشته پایان میدهم

    پنجه با زور آوران، انداختن، ”فرهنگ” نیست
    هر چه خواهی کن، که ما را با تو روی جنگ نیست
    ————-
    زیر نویس
    در خاتمه کمی دل نگران شدم وقتی دیدم کسانی در میان این دوستان، رویه توهین به مرام های دیگر را، برای تائید و مُهر و موم کردن نظر خودشان بر گزیده اند.
    در کجای آن قسمت از جهانِ اندیشه، (که فرهنگ بزرگ ایران هم در آن جای دارد)، ”کسانی”، به خیال خود، با کوچکتر کردن و توهین به دیگران، به بزرگی رسیده اند؟
    ”درخت همیشه سبزِ سرو”، نماد روشنایی ست، نمادِ پیروزی بر تاریکی ست، این سروِ همیشه سبز فرهنگِ ما، سر به زیر دارد و افتاده است.
    از تک تک دوستان و سروران و هموطنان عزیز مهربان، به اسم های:
    سامان نوری
    اسفندیار خلف
    جهان شاه رشیدیان
    سیروس ملکوتی
    محسن بهزاد کریمی
    امین بیات
    رضا علیزاده
    بیژن پوینده
    جمشید شید مهر
    ساسان سیاوش
    حسین لاجوردی
    محبوبه بیرام آبادی
    تقاضا می کنم در یک نشست دوستانه اسکایپی یا پالتاکی، حضور پیدا کنیم و یکدگر را بیشتر بشناسیم و در باره این موضوع به بحث و گفتگو بنشینیم.
    دوستان دیگری هم هستند که در رابطه با این موضوع حضور پیدا بکنند.
    همچنان از دوستانی که با ”لایک” خود به اهمیت این موضوع ، رای مثبت داده اند، تقاضا میکنم که همچنان با حضور خود این گفتگو را پر محتوا تر بگردانند.
    به ”آینده ایران” و یک ”همگرایی ملّی پایدار” بیآندیشیم و همواره در گذشته گم نشویم و از آن بیآمزیم و آینده را بسازیم..
    به ”هستی های ممکن” بیاندیشیم نه ”کهنه نیستی های ناممکن” پشتر سر.
    پایدار و پاینده هموطنان و پاینده ایران

    سعی خواهم کرد که در یک مقاله به بعضی از این موضوع های پر اهمیت بپردازم و از این بابت سپاسگزار شما باشم که توجه مرا به این موضوع، بیشتر جلب کردید.
    ارادتمند شما و با احترام

    مسعود اسماعیلو
    ۲۵ دسامبر ۲۰۱۶
    ونیز – ایتالیا
    J’aime · Répondre · 3 · 25 décembre 2016, 22:02
    F

  17. فرهنگ قاسمی
    2 ژانویه, 2017
    پاسخ

    بادرود دوست عزیز آقاى اسماعیل لو از نکات تکمیلی شما بسیار سپاسمندم. فکر بسیار خوبى است که این نشست برگزار شود با کمال میل شرکت خواهم کرد. موقعیتى خواهد شد تا تعاطى اندیشه ها جرقه هاى تازه و چه بسا ناب بیرون جهد و راهگشا گردد و شاید این مباحث با ادامه خود زمینه پرداختن به دو سند پیشنهادى را فراهم آورد.
    Je n’aime plus · Répondre · 4 · 26 décembre 2016, 04:47

  18. Mohsen Behzad Karimi
    2 ژانویه, 2017
    پاسخ

    جناب اسماعیلو
    با سپاس از حسن نظر شما، با کمال میل اگر قرار برای یک بحث نظام مند و اغنایی باشد در خدمتم. اما از تکرار تجربیات در قالب تشکل های سنتی 38 سال گذشته معذورم.
    J’aime · Répondre · 1 · 26 dé

  19. Masud Esmaillou
    2 ژانویه, 2017
    پاسخ

    سال است که همچنان عقیم باقی مانده اند، اما با یک نگاهِ ”پایدار” می بایست به نقد و تحول های ”رفتاری” بپردازیم تا به این وضعیت نازای کهن سال، خاتمه بدهیم.
    امید است که دوستان دیگری هم به جمعِ حاضرین بپیوندند و بتوانیم یک نشست پالتاکی و یا اسکایپی را برنامه ریزی بکنیم.
    پایدار باشید
    J’aime · Répondre · 26 décembre 2016, 19:47

  20. Hamid Ghorbani
    2 ژانویه, 2017
    پاسخ

    کسانی مثل فرهنگ قاسمی با این حرف ها رُل خرما مهره رنگ کن و به جای مرئوارید بفروشان عمل می کند. او کارگران و زحمتکشان می خواهد با تریاک جمهور لائیک و دموکراتش در ایران سرمایه داری با روبنای سیاسی دیکتاتوری و استبداد سیاسی که حکومت واقعی سرمایه داری در ایران است، افیون زده نماید.

  21. Jahangir Shadanlou
    2 ژانویه, 2017
    پاسخ

    جناب قاسمی دوست گرامی باید توجه داشت که این حکومت روحانیون هیچ ربطی به اسلام و مسلمانی ندارد و توهین به باور کسانی که مسلمان هستند و نه از جنس این حکومت کار پسندیده ای نیست و هیچ گاه نباتید اسلام و مسلمانی را با روحانیت حاکم ..داعش وطالبان……. و ادمکشانی که به نام دین جنایت میکنند یکی دانست

  22. ذوقی
    9 ژانویه, 2017
    پاسخ

    جناب فرهنگ قاسمی خوب است به بهانه مرگ شیخ علی اکبر رفسنجانی این نامه را به صورت یک مقاله ی مستقل منتشر کنید. از شما سپاسگزارم ذوقی از تهران
    جمعه 16 اردیبهشت 1384
    آقای شیخ علی اکبر رفسنجانی، بیایید به مسجد برگردیم! محمدهادی معصومی

    آقای شیح علی اکبر رفسنجانی
    بارها از این صحیفه مَجاز استفاده کرده و با نام مستعار و از سر ترس مطالبی را به استحظار ملت ایران و از جمله شما رسانده ام. حتما آنچه را می نویسم مکرر است. اما از آنجا که در جامعه وبازده ما هر تحولی اینچنین بطیء و کند است و چسبندگان به قدرت و ثروت و مکندگان خون خلق اینچنین سمج و طاقت سوز، و وجود معصوم و مقدس سرکار بر قدرتی مادام العمر و حتا بالاتر از آن، خود نمونه ای کوچک از آن است، بنا بر این ناچارم من نیز تکراری بر مکررات بنویسم. از آنجا که این بنده خود روحانی و روحانی زاده ام و مطلع محتوای انبان، بنا بر این بخود اجازه می دهم که به مناسبت تولید شخصیتی چون سرکار به دستگاه امامت و ولایت مطلقه فقیه از آدم صفت الله تا نوح نبی الله و تا ابراهیم خلیل الله و خمینی روح الله و تا حضرت خود الله خامنه ای تبریک بگویم. و اما ورای اسلام تلطیف شده و ایرانی و انسانی شده، آزادگی و ایرانیت به من حکم می کند تا این بار عریانتر مطالب و مسائلی را بنویسم شاید که تنویری شود برای مردم ایران که برای هزارمین بار در چاه ظلمت آخوندمداری و زور گویی و شرارت اهل دین و تقوا و تقیه نیفتند. که دین باید در خدمت انسان و طبیعت زندگی ساز و فرهنگ ساز باشد و گر نه همین دین که اینچنین آرزو و فرض شد، شفته ی مسموم و مرگباری خواهد شد بر پای و ریشه ی درختان و گلها و بوته ها وسرشت خاک و طبیعت فرهنگها و دیگر… چنان که در این دست کم نزدیک به سی سال گذشته و از آن پیشتر نیز از ورود اسلام به ایران و شکست دج موریانه خورده و پوسیده سرزمین پارسیان بدست بردران عرب چنین بوده است. و عجبا که آنان که برای اعرابی کردن زبان و فرهنگ و ادب و دین و حتا خاک ِ مردمان رنگارنگ و یک رنگ ایران زمین آمده بودند چنان که تاریخ می نویسد چنان سر از پا نشناختند که از خون ایرانیان آسیاب گردانیدند و گندم آرد کردند و با کتاب سوزاندن تنور گرم کردند و نان پختند و باز چنان که تاریخ می نویسد آنقدر خوردند تا ترکیدند و مردند. آنقدر به زن و دختر ایرانی تجاوز کردند که در بستر، از این مائدات نیز مردند. آنقدر کتابها در رودخانه ها و نهرها و جوی ها ریختند و یا سوزاندند که آبها و فضا ها رنگین شدند. آنقدر ایرانی کشتند تا به او بیاموزند که برای فرار از مرگی وحشتناک و محتوم، بهتر است به همان امیران غضب پناه ، به همان دین مداران و تولیت آن و لایت آن و امامت آن پناه برند. و اینچنین بود که ایرانی شهادتش را بنام کسانی داد که سرزمینش را و خاکش را گرفته بودند و خونش را ریخته بودند و کتابش را سوزانده بودند و به زن و دخترش و مادر و خواهرش و زبان و فرهنگش تجاوز کرده بودند. آری پناه بردن و پناه گرفتن بردامان و در دامان امیران غضب، امیران مومنان.
    جناب آقای رفسنجانی سردار کبیر انقلاب، سردار کویر و هزاران اسم بی رسم و بی مسما، اما آیت الله هم، و حجت الاسلام هم، و نور چشم امام هم. و از همه مهمتر و از آن جا که به حق روح الله خمینی جا در جای پای پیامبر گذاشته بود و تازه چنان که شما به خوبی می دانید اگر آن یکی رسول الله بود این یکی روح الله، و امروز هم اگر چه آیت الله خامنه ای خودش را حتا بالاتر از رسول الله هم می داند ولی در هر حال این اجتناب ناپذیر است که سرکار بدون هیچ تردیدی و حتا شرکی امیر المومنین این رسولان الله بوده و هستید. شما امیرالمومنین و امیر غضب سه پیامبر بوده اید محمد رسول الله، خمینی روح الله و خامنه ای خود الله. ثابتی بر سه متغیر! و نوعی جدیدی از امیران مومنین و امیران غضب، و با وسایل مدرن: توپ و تفنگ و تانک و مسلسل و خمپاره و هفت تیر و باتوم و گاز مرگاور و اینک بمب اتم ـ نفت و قالی و پسته و مس و کوبالت و و سنگ و معدن و حالا هم اورانیوم، و بازار رفسنجان و قم و یزد و کرمان و تهران بود و حالا نتردام و برلن و پاریس و لندن و امارات و دوبی با محمد و محسن و یاسر و فائزه و باندهای دیگرتان، و اینک موریس و ژان و استیو باندهای خارجی خریداری شده اتان. و اما چنان که از بیت رهبری به وسیله واسطه ای دلسوخته خبر دار شدم که فردا در نماز جمعه اعلام نامزدی برای ریاست جمهوری خواهید کرد. گر چه نیک می دانید که مردم دیگر از نماز جمعه و مساجدتان دل بریده اند برای همین همه گفته اید بهتر است در جای دیگری غیر از مسجد و محراب نمازجمعه باشد ولی گویا به نظر رهبری تمکین کرده اید. با این وجود با جنگ زرگری برای بازارگرمی وانمود کرده اید که شما علی رغم میل رهبری پا به میدان انتخابات می گذارید. که البته نکته جالبی ست که هم رهبری و باندهای اطرافشان و هم شما و باندهای اطرافتان از درجه تنفر مردم نسبت به خود چنان آگاهید که در واقع با ایجاد شبهه ی اختلاف بین رهبری و خودتان خواهان شکاف در تنفر مردمید نسبت به خودتان. که اینها همه از شاه بیت های دفتر حیلت ساز شماست. البته سادگی اینجانب در این حد نیست که بپندارم سرکار و رهبری تشنه به خون همدیگر نیستید، چرا هستید، چنان که در صدر اسلام هم چنین بود و این همه شهید و شهادت و معصوم و گناهکار و قتل و کشتار و معاویه و علی و حسین و شمر و یزید و ابن ملجم و رمضان و محرم همه و همه گویای و جود امثال شما ها همگی در آن زمان است. ولی این تشنگی باعث آن نیست که در آزادی کشی و ایرانی کشی و چپاول و تخریب تاریخ و فرهنگ ، مادیت و معنویت این سرزمین با هم مشکلی داشته باشید، چنان که همانندان شما هم در صدر اسلام در این مورد خاص با هم مشکلی نداشتند. بنا بر این قهرا سوالاتی که از سرکار می کنم در واقع برای شما اظهر من الشمس است و بی معنی هم . واگر اندک وجدانی داشتید، تا کنون « اتفاقی » برایتان افتاده بود. این سوالات بیشتر از آن روست که مردم ایران که گفته می شود از حافظه تاریخی استواری برخوردار نیستند اندکی به خود آیند.
    آقای هاشمی رفسنجانی
    شما به عنوان مهمترین فتوا دهنده و مجری فتوای خود و پیامبرانتان و امامانتان می دانید که در زندانهای جمهوری اسلامی از آغاز تا کنون و خصوصا در سال 1367 ، به زندانیان دختر و خصوصا دختر بچه های باکره و قبل از اعدام تجاوز جنسی شده، شما نه در مورد قتل عام زندانیان آن سال و نه قتل زندانیان در این بیست و هفت سال چیزی گفته اید و نوشته اید، شما در مورد تجاوز جنسی پیش از اعدام به دختر بچه های گاهی زیر ده دوازده سال تا کنون چیزی نگفته و ننوشته اید. البته می دانم که سرچشمه این اعمال از یک مجوز علمی فقهی و اسلامی و فتوایی ست ولی فکر می کنم که برای روش شدن مردم شما باید توضیحات خودتان را بدهید. نفیا و یا اثباتا!
    آیت الله علی اکبر هاشمی رفسنجانی
    شما، گر چه، چنانکه گفتم خودتان را امیرالمومنین می دانید و در حد پاسخگویی پایین نمی آیید، ولی لازم است در مورد دخالت مستقیم و غیر مستقیم خودتان در شکنجه و قتل های زنجیره ای که باید اولین آنها را قتل فجیع سید جواد ذبیحی دانست تا شکنجه و قتل دکتر سامی ، شکنجه و قتل زال زاده، شکنجه و قتل احمد تفضلی ، شکنجه و قتل علی اکبر سیرجانی، شکنجه و قتل احمد امیرعلایی، قتل شهریار شفیق، شکنجه و قتل محمد علی طباطبایی، قتل کاظم رجوی، قتل عبدالرحمن قاسملو، قتل عبدالرحمن برومند، شکنجه و قتل محمد مختاری ، شکنجه و قتل محمد جعفر پویند، شکنجه و قتل پرویز دوانی، شکنجه و قتل پروانه فروهر، شکنجه و قتل داریوش فروهر، شکنجه و قتل شاهپور بختیار، شکنجه و قتل سروش کتیبه، قتل اویسی، قتل مصطفی چمران، قتل اسماعیل رایین، قتل نیک منش، قتل رضا مطلومان، قتل و شکنجه مجید شریف، قتل عباس زریاب، قتل صیاد شیرازی، شکنجه و قتل احمد خمینی، قتل اشرف برقعی، قتل سیامک خسرو براتی، قتل جمیله اسماعیلی، قتل محسن کمالی، قتل محمد رضا نژاد ملایری، قتل شهره نیک پور، شکنجه و قتل غفار حسینی، شکنجه و قتل فریدون فرخزاد، شکنجه تجاوز و قتل زیبا کاظمی و هزارن قتل و ترور دیگر که گاهی خانواده هاشان از ترس، حتا قتل عزیزان خود را فاش هم نکرده اند توضیح دهید.

    آیت الله هاشمی رفسنجانی شما چنانکه خود می دانید اسمتان با خون و قتل و آدم ربایی و آدمکشی مترادف است. لطفا در مورد شکنجه و قتل در زندان های با نام ونشان و بی نام ونشان حکومت اسلامیتان توضیح دهید. بفرمایید که چگونه امیر غضب و امیر المومنین ِ یکی از خونخوارترین حکومتهای همه دوران اسلامی هستید. شمایی که در نماز جمعه خطاب به ما ها گفتید که فیتیله چراغ فانوس را پایین بکشیم تا آدمکشانتان بتوانند در تاریکی شب ِ حکومت اسلام فرار کنند و از نظرها محو شوند.
    آیت الله هاشمی رفسنجانی خواهش می کنم در مورد برادر و زیر دستتان سعید امامی اسلامی توضیح دهید، در مورد برادر و تحت امرتان وحید گرجی و ترور های او در اروپا توضیح دهید.

    آیت الله هاشمی رفسنجانی می دانم که آنچه را ما می دانیم از جنایت و ناپاکی حکومتتان ذره ای ست در برابر دریایی از ناپاکیها و دشمنی ها با فرهنگ و تمدن ایرانی و انسانی اما با همین « دانش » اندک ما، و در همین سطح بیایید و در مورد رانتخواران و زالو صفتان، نور چشمیان و زمین خوران و باج بگیران و …دوربرتان و دور بر امامتان و مرادتان و پیغمبرتان تو ضیح دهید ، برای این توضیح خواهش می کنم اول به خود و خانواده تان بپردازید تا نوبت دیگران شود.

    آیت الله هاشمی رفسنجانی، شما همچون من می دانید ، چنانکه در ابتدا گفتم، در انبان این مذهب چیست، شما را به خدا بیایید و برای خودتان در تاریخ ایران بعد از اینهمه جنایات یک کار خوب هم بکنید، بیایید واقعا بگویید در انبان چیست!! بیایید بگویید که این دین نه شهید پرور است و نه طرفدار علم است و نه طرفدار مردم است این دین به خواص گفته است که برای عوام است، به خواص گفته است که تمام قوانین احمقانه اش برای عوام است، در حقیقت این دین احمق پرور است، برای تحمیق مردم آمده، بنا بر این چنان خودتان هم یک روز برای من تعریف کردید، اسلام دین عوام است و دین خواص، خواص ـ شاید شما و پیمبر تان و شورای نگهبانتان و دیگر روحانیون خواصید ـ و راست هم می گویید ـ و بقیه فرمانبرند. و کشور شهید پرور ایران در واقع یعنی حکومت احمق پرور ایران ، حالا شما را به خدا بیایید و راستش را بگویید به مردم که در این انبان جز مواد متعفنه وجود ندارد، جز پوچی و پوکی خرد گریزی نیست جز خرافات نجس و پاکی و ممنوعیت و واجب و مستحب نیست. باور کنید خدا و مردم شما را خواهند بخشید ـ گر چه می دانم که شما هشیار تر از این هستید که به خدا ایمان داشته باشید!

    ولی حالا سئوال من این است که شما خود می دانید که دست کم در جنگ شما مسئول مستقیم حدود یک ملیون تا یک ملیون سیصدهزار نفر کشته و معلول هستید، بیایید راستش را بگویید که چرا دست کم پنج سال جنگ اضافه را به مردم ایران تحمیل کردید، گر چه همه می دانند که از ابتدا هم این شما و آقای دعایی و آقای خامنه ای و با دسیسه و راهنمایی و فتوای آیت الله خمینی رفتید و خصوصا با پادویی آقای دعایی در عراق نماز جمعه تشکیل دادید و در بغداد و نجف مرگ بر صدام گفتید: آری گفتید مرگ بر صدام، و با این کار جنگ به پا کردید و بچه های مردم را به کشتن دادید. این موضوع برمی گردد به سال 58 و آمدید در تلویزیون حکومتی ، باد به غبغب انداختید و هر کدامتان خواهان صدور انقلاب شدید و گفتید که برادران ما در عراق شعار « مرگ بر صدام » سر داده اند… و چه و چه. وشد آنچه که آرزوی شدنش را داشتید، تبدیل ایران به مراتع و دشت و دمن و آغل پروش شهید، و مردم ایران را تبدیل به گوشت دم توپ کردید، و هنوز صدای دروغ شما در نماز های جمعه ضبظ است که برای تحمیق مردم ایران چها که نمی کردید و چها که نمی گفتید. امروز طبق آمار پشت پرده و چنانکه شما خود می دانید تعداد و کشته ها و معلولین ایران سه ملیون هفتصد هزار نفر است. و شما چقدر دروغگو و حیلتگرید که آنرا در نماز جمعه به سی و شش هزار و چند نفر کاهش داده اید.( البته این را برای شما نمی گویم برای مردم می گویم تا بدانند، سردارشان کیست و برای جنوبی ها می گویم که بدانند فرمانده جنوبشان و کویرشان کدام است) و فردا می خواهند به چه کس رای بدهند.

    آقای رفسنجانی خواهش می کنم بفرمایید نظرتان در باره آن همه نامردی و نامردمیی که بر روزنامه ها و اهالی آنها رفت چیست، نظرتان در باره شکنجه و اسارت اکبر گنجی، ناصر زرافشان، عباس عبدی، سیامک پورزند، رضا علی جانی، هدا صابر، محمد بسته نگار، پیمان پیران، حبیب الله پیمان، احمد باطبی، بینا داراب زند، ارژنگ داوودی، حجت زمانی، مهرداد لهراسبی، فرزاد حمیدی، جعفر امامی، و شکنجه و بیشتر از یک ربع قرن زندانی و شکنجه عباس امیرانتظام و دیگران بی نام و نشان و اینترنت نویسان وبلاگی چیست؟ لبخند نزنید! می دانم نظرتان چیست، این سوال را از شما می کنم تا مردم بشنوند.

    آیت الله العظمی هاشمی رفسنجانی خواهش می کنم نظرتان را در مورد تیر باران ها و حلق آویز ها و دارزدن ها در ملاء عام بفرمایید. سنگسارها شلاق زدن ها دست بریدن ها و پا بریدن ها و چشم در آوردن ها را همچنان جزو اصول و حکومتتان می دانید یا از اسلام ناب محمدی عدول می کنید؟ برای سومین بار ریاست جمهوریتان و برای بیست هشتمین سال قدرتان قرار است چه چیز تازه ای پیشنهاد کنید؟ آیا چیز تازه ای هست؟ اگر هست پس چرا بیست و هفت سال صبر کرده اید؟

    آیت الله هاشمی رفسنجانی سردار بزگ کویر، نظرتان را در باره حجاب اجباری و چادر و چاقچول زنانه و پوشه ی آنها بفرمایید، و خصوصا بفرمایید چه فرق است بین تهران و رفسنجان و ژنو و پاریس و لندن که فاءزه پیوسته در این چند شهر در رفت و امد و با دلار های باد آورده … و چه فرق است بین فائزه و دختران دیگر ایرانی. و خصوصا بفرمایید تا چه اندازه بجاست که مردم ایران فائزه رفسنجانی را با اشرف پهلوی مقایسه می کنند. البته امید وارم به خاطر این مقایسه به طرفین بر نخورد.

    آیت الله العظمی علی اکبر هاشمی رفسنجانی چنانکه گفتم متاسفانه اینجانب نیز روحانیم، چند سالی پیش از آن که شما عمامه بر سر گذارید من آنرا بر سر گذاشته ام، آفتاب لب بامم، بیمارم ، ولی باید بگویم آنچه که مربوط به جنایاتتان است شما چه آنها را به رسمیت بشناسید یا نه، در و دیوار شهادت خود را خواهند داد، و تاریخ آنها را ثبت خواهد نمود، و شما هم، در خلوت می دانید که دستتان به خون ملیونها انسان و اشکریزی ملیونهای دیگر بوده و هست. و آنچه که مربوط به حرمت و حـِلّیت در اسلام است شما هم چون من می دانید که متاسفانه این دین اصلاح پذیر نیست، و در بطن خود آدمکشی و قتل و غارت دارد، و اینها همه از فرامین و احکام الهی ست، و این چنین نیز به زور شمشیر وارد کشور ما شده و همچون یک بیماری وارد خون ما گردیده و می گردد. بنا بر این، از این دین، داروی همین بیماری را نخواهید، اگر ممکن بود در اینهمه قرن و خصوصا در این همه سال شده بود. تمکین کنید بر حرف و نظر مردم و بپذیرید یک رفرندوم آزاد و کامل را و بیایید با هم به مسجد بر گردیم و بیش از این با این مردم و این مملکت بازی نکنیم و جنگ، و گر نه سر گذشت ما به مراتب بد تر صدام خواهد بود. که گناه شما روحانیون و متاسفانه اینجانب هم، اگر صد چندان او نباشد ده چندان او هست. بیایید به مسجد برگردیم.
    در خاتمه از اینکه فرزندم این متن را ویراستاری و ماشین نویسی کرده از او تشکر می کنم. تشکر دیگرم از سایت محترم گویا ست.

    محمد هادی معصومی (روحانی) کرج

  23. جمشید رهاورد از تهران
    9 ژانویه, 2017
    پاسخ

    آقای قاسمی برعکس ادعای آقای جهانگیر شادانلو Jahangir Shadanlou. تازه اسلام به مراتب از آنمچه در ایران و خمینی و نزد داعش و طالبان میگذرد وحشی تر و خشن تر است. سربازان داعش و بوکوحرام و طالبان و حتا پاسداران و بسیجیان با همه صبعیتشان نسبت به سربازان پیامبر و علی بره هایی بیش نیستند. ایران و هند و افریقای شمالی جهارده قرن روی این اسلام کار کرده اند و تلطیف کرده اند و تزکیه کرده اند تا تازه خمینی و ملاعمد و بن لادن و خمینی و رفسنجانی و روحانیون ایران از آن بیرون آمده اند. خیمینی شخصا سر کسی را نبرید٬ ملاعمر شخصا شمشیر کشی نکرد٬ حتا این خلیفه مسلمین جهان ابوبکر البغدادی و امام خامنه ای شخصا سر کسی را نبریدند اینان با همه ی جنایاتشان و ازاله ی بکارتهاشان و سربه نیست کردن هاشان و ایست قلبی دادنهاشان در برابر سفاکی و بیشرفی و گردن زدن های شخصی پیامبر و علی و امام حسین و امام حسن و عباس ابن علی بره هایی بیش نیستند. اسلام دین شقاوت و آدمکشی و رزالت و دروغ و نیرنگ است. مردم ایران باید بداند که تا مسلمان است لکه ای ننگین و توهینی بزرگ را در روح خود دارد. این دین دینی ست که باید یا به صورتی اساسی و پایه ای و ریشه ای رفورم شود و یا در یک هماوردی انشان شیطان نابود شود. راه دیگری ندارد. اگر اسلام آن بود که این جناب جهانگیر شادانلو می فرماید چگونه ممکن بود که ایران را و مصر را و جنوب آفریقا را و عراق را و…به این صورت گسترده مسلمان کند!!!! اسلام دین خشونت است و بی باکانه خودش و مدعیانش می گویند و راست هم می گویندو اسلام نوعی بیماری حاد ضد انسان است که باید آنمرا ریشه کن کرد. لعنت بر محمد آل محمد و علی آل علی و روحانمیون از صدر تا به ذیل. و امروز مردم ایران به خود آمده اند. از مرگ بر اسلامهایی که در کوچه و برزن می نویسند تا توهینهایی که به قرآن و سیره ی کریه محمد و آلش می شود می توان فهمید که ایران در حال تجزیه شدن از ایرانیت و اسلامیت است. بزداییم این کثافت مزمن را از خودمان.
    جمشید رهاورد از تهران دانشجوی شوفر تاکسی

  24. ناظمی از کرج
    9 ژانویه, 2017
    پاسخ

    با سلام عجب نامه ی عجیبی نوشته است این جناب معصومی. تعجب آور است! فقط یک آخوند می تواند اینچنین به خود آمده روحانیت و اسلام را واژگون کند. حتما باید کشته باشندش! کسی خبردارد؟
    در آخر نامه نوشته است:
    آیت الله العظمی علی اکبر هاشمی رفسنجانی چنانکه گفتم متاسفانه اینجانب نیز روحانیم، چند سالی پیش از آن که شما عمامه بر سر گذارید من آنرا بر سر گذاشته ام، آفتاب لب بامم، بیمارم ، ولی باید بگویم آنچه که مربوط به جنایاتتان است شما چه آنها را به رسمیت بشناسید یا نه، در و دیوار شهادت خود را خواهند داد، و تاریخ آنها را ثبت خواهد نمود، و شما هم، در خلوت می دانید که دستتان به خون ملیونها انسان و اشکریزی ملیونهای دیگر بوده و هست. و آنچه که مربوط به حرمت و حـِلّیت در اسلام است شما هم چون من می دانید که متاسفانه این دین اصلاح پذیر نیست، و در بطن خود آدمکشی و قتل و غارت دارد، و اینها همه از فرامین و احکام الهی ست، و این چنین نیز به زور شمشیر وارد کشور ما شده و همچون یک بیماری وارد خون ما گردیده و می گردد. بنا بر این، از این دین، داروی همین بیماری را نخواهید، اگر ممکن بود در اینهمه قرن و خصوصا در این همه سال شده بود. تمکین کنید بر حرف و نظر مردم و بپذیرید یک رفرندوم آزاد و کامل را و بیایید با هم به مسجد بر گردیم و بیش از این با این مردم و این مملکت بازی نکنیم و جنگ، و گر نه سر گذشت ما به مراتب بد تر صدام خواهد بود. که گناه شما روحانیون و متاسفانه اینجانب هم، اگر صد چندان او نباشد ده چندان او هست. بیایید به مسجد برگردیم.آقای فرهنگ قاسمی حتما این نامه را در صفحه ی نخست و به صورت مستقل منتشرش کنید. خوب است یک عکس رفسنجانی و یک عکس ضد نور از آخوندی را به جای هادی معصومی بگذارید. کار بسیار جالبی کرده است.
    در پایان من با نظر شوفر تاکسی موافقم. اسلام دین خشونت و ضد انسان است. معلوم نیست جهانگیر شادانلو از چه چیزی دفاع می کند.
    قربان شما

  25. راجی از اصفهان
    9 ژانویه, 2017
    پاسخ

    آقای فرهنگ قاسمی سلام٬ دوستی از تهران خبر نشر نامه یک آخوند به رفسنجانی را داد. من با دقت آنرا خواندم. خواهش من این است که این نامه را در صفحه نخستتان منتشر کنید. این نامه یک سند معتبر است از بی حرمتی حکومت اسلامی به انسان و ایران و ایرانی. هاشمی رفسنجانی یک ام الفساد مسلمان بود که باید با تمام قوا افشا شود و چه افشایی بهتر از افشای هملباس او!!! واقعا این نامه در نوع خود بینظیر است. متشکرم.

ارسال دیدگاه

نام شما


ایمیل شما


وب سایت شما

نظر شما