پدیده آخوند یا ملا

پدیده آخوند یا ملا

150
0
SHARE
پدیده آخوند یا ملا
پدیده آخوند یا ملا
ملا یا آخوند محصول صنعت شیعه گری تحمیلی از زمان سلسله صفویه است. آخوند یا ملا میتواند سیّد با عمامه سیاه, گاهی سبز, و یا شیخ با عمامه سفید باشد. سیّد خود را از بازماندگان امام اول شیعیان، امام علی، و همسر ایشان فاطمه، دختر پیغمبر اسلام محمد، میداند لذا در کاست روحانیت بر شیخ , روحانی ایرانی, ارجحیت دارد. درجه مراتب آخوند شیعه با توجه به سواد حوزه ای و تجربه به ثقهالاسلام، حجت‌الاسلام، آیت الله، آیت الله العظمی تقسیم میشود. این القاب من در اوردی در فرقه شیعه اخوند را از درجه اگاهی به مسائل اسلام و مسلمین یا “حجت الاسلام و المسلمین ” تا ، آیت لله به معنی نشانی از الله و یا حتی آیت الله عظمی الله به معنی نشان اعظم الله متشخص می کند. کاست ملا یا آخوند شیعه در ایران بر مبنای قاعده فقهی،”نفی سبیل” و “مشروعه‌ خواهی”است.
ملا در عربی از “المولی” استخراج و به فردی دلالت می کند که دانش اسلامی و شریعت آن را میداند؛ به منزله اسم و صفت به معنی توانمندی یا فردی توانمند در خواندن و نوشتن است که هنوز در زبان لری همین معنی را دارد. معمولاً ملا در اسلام شیعه کارش ترویج و تعلیم شیعه گری و امور مربوط به ان است. ملا قرن ها فرد با سواد ده یا محل محسوب می شد که البته این “سواد” در انحصار اشاعه خرافات و منافع قشری روحانیت بوده است.
روحانیت و شیعه گری از زمان صفویه تا اوائل قرن بیستم تا دورترین نقاط ایران رخنه کرد. در اوائل قرن ۱۶ دوازده قبیله قزل باشان که سنی و ترک بودند متحد و تبریز را فتح کردند وسلسله صفوی را تأسیس کردند. جوانکی ۱۳ ساله بی رحم و منحرف را به نام اسماعیل تا منزلتی نیمه خدائی، نایب امام زمان، رهبر سیاسی با حوزه اقتدار رهبری مطلق العنان برتخت شاهی نشاندند. سادیسم و دیگر انحرافات این جوانک فرقه ای به حدی بود که از کشتن مادر خود و تجاوز به مردان در انظار دیگران خودداری نمی کرد. اگر چه اسماعیل و قبیله او ,مانند اکثر ایرانیان, سنی بودند ولی بنا به مصالح سیاسی تصمیم گرفته شد فرقه شیعه را مذهب رسمی کند. اسماعیل دستور داد خلفای ثلاثه، ابوبکر، عمر و عثمان ــ بغیر از علی ــ را در ملع عام لعن کنند تا مردم ایران که به مدت ۹ قرن سنی بودند تحقیر شوند. شیعه که مذهب یک اقلیت کوچک در ایران بود با قلع و قمع سنیان در شهرهای ایران با رعب و وحشت تحمیل و مذهب رسمی اعلام شد.
توحش سلسله صفوی کمتر از وحوش مسلمان در قرن ۷ تتوسط عمربن خطاب نبود، بطوری که نیمی از جمعیت ایران را قلع و قمع کرد تا توانست فرقه شیعه را به نیم دیگری تحمیل کند. شاه اسماعیل با فتوائی، گوشت ایرانیان سنی را برای ادم خواران خود، چیگیین ها یا کسانی که گوشت انسان را خام می خورند، حلال کرد. در دوران سیاه شاه اسماعیل، مانند یورش مسلمانان در قرن ۷، کشتار به نام احکام و فتواهای اسلام عمل میشدند, به همین دلیل چیگین های ادم خوار، جان نثاران فرو مایه، مجیز گویان و مداحان چابلوس،, ذوب شدگان در فرقه شیعه و جیره خواران در امر ثواب ” جهاد فی سبیل الله” با هم رقابت میکردند. کیش شخصیت اسماعیل، مانند هرمستبد فاسد تاریخ، بالاتر از خدا و ایران در طول سلطنت طولانی شاه اسماعیل امری بدیهی گردید.
آخوند در چنین دورانی سیاه و خونین برای تبلیغ، تعلیم و امور مربوط به فرقه تحمیلی شیعه مورد نیاز حاکمیت بود و بدین گونه یکی از جانشینان اسماعیل، شاه طهماسب صفوی، اولین سری آخوند را از روستاهای جبل عامل لبنان، عراق، بحرین و دیگر مناطق عرب و شیعه نشین وارد ایران کرد. خیل اخوندها با بودجه ای هنگفت, با احکام شاه و با حمایت سپاه تا اقصی نقاط ایران عزیمت و پیشنمازانی شیعه تعلیم و در مساجد گماشتند. نمایندگان حکومت شیعه در تمام امورمردم زیر سلطه تا خصوصی ترین زندگی مردم دخالت می کردند و کسی را توان اعتراض نبود.
اخوندها تا حد دولتی در دولت صفوی قدرت و نفوذ داشتند. بطوریکه که مسائل حقوقی، فرهنگی، مناسبات جامعه و تمام امور ان از تولد تا مرگ را به عهده گرفتند. آخوند عمامه سیاه که خود را اولاد پیغمبر معرفی می کند از مزیّت خمس یا یک پنجم سود مسلمین از درآمد سالانه برخورداراست . خمس معرف غنائمی است که در غزوات و تقسیم غنائم سهم جدشان پیغمبر اسلام بود است. سادات شیعه خود را وارث این سهم از مردم زیر سلطه می دانند. ذکات یا یک دهم هم سود سالانه مسلمین بین مستمندان تقسیم می شود که در اخیار روحانیت قرار می گیرد.
دربار صفوی محل تجمع مرتجعین بود و آنان بودند که مباشرین شاه، صاحب منصبان امور مدارس، مساجد و مقابر متبرکه و ائمه جماعات، تعیین سادات، موقوفات و نظارت بر تمام مصالح فرقه تحمیلی شیعه بودند. در میان تقسیم کار اولین حکومت شیعه در ایران مانند صدارت، قضاوت، شیخ الاسلام، امامت جمعه و متولیان اماکن مقدسه، ملاباشی دربار، رئیس همه روحانیون، بالاترین مقام مذهبی بود. ملاباشی دربار صفوی، ملا محمد باقر علامه مجلسی, احکام شیعه را از غذا خوردن تا خلا رفتن در ب بحارالانوار در ۱۱۰ جلد کتاب از عربی به فارسی ترجمه کرد. این دوران سیاه اغاز همزیستی بین روحانیت و دربار شد که هر کدام حیات دیگری را مقدور میکرد ” سیمبیوز”. فلسفه شیعه گری حکومت را بر اساس خون سالاری نه شایسته سالاری حلقه پیوند این سیمبیوز بود که شاهان را دارای فر الاهی می کرد.
این سیمبیوز بعد از سقوط اخرین شاه صفوی، سلطان حسین، توسط محمود افغان, مدتی گسسته ولی در دوران قاجار با عفونت بیشتری از سر گرفته شد, که سرانجام مبدل به غده چرکین رژیم اسلام شد. رواج روزافرون خرافات، مراسم رسمی عزاداری، بیگانگی با اصالت و منافع ملی، فساد و استبداد از نتایج این سیمبیوز شوم بود. هر شاهی خود را موهبتی الهی و نایب امام زمان شیعیان می نامید. در عوض، اخوند شیعه از قبل شاه صنعت شیعه گری و دکان درامد سرشار خود را از خمس، ذکات، تولویت استان قدس رضوی، اما زاده ها، نرذ و نیازهای مردم اسلام زده رونق میداد. آخوندهای درباری در زمان صفوی، قاجار و شاه اخیر، مانند روحانیت دربار ساسانی موبدان و هیربدان، نطفه های این سیمبیوز شوم بودند. زمانی که اروپا مدارج ترقی و سکولاریسم را آغاز کرده بود ایران به قهقرای خرافات و عقب مانگی شیعیگری فرو میرفت.
اگر امروز کشتار شیعیان توسط داعش و یا سرکوب سنیان در عراق مشاهده میشود، این تضاد بین دو فرقه اصلی اسلام ریشه در مخالفت پیروان علی در انتخاب ابوبکر به عنوان جانشین محمد در ۶۳۲ میلادی دارد. فرقه کوچک ولی متعصب شیعه به گمان روحانیت افراطی اهل تسنن ارتداد از اسلام و بت سازی از علی و دیگر امامان شیعه است. آخوندهای افراطی شیعه نیز اهل تسنن را “حرامزاده” میدانند. سیمبیوز آخوند و دربار مروج این بت پرستی در ایران از ۱۲ امام و ۱۴ معصوم و شاه است در حالیکه ۳ امام اول انان، علی، حسن و حسین در کشتار، غنیمت گیری و تخریب شهرها و تمدن ایران مستقیما شرکت داشته اند.
به گمان بسیاری از ایرانیان زیر سلطه حکومت اسلامی، آخوند تجلی همان مهاجمین مسلمان در قرن ۷ میلادی است که شور بختانه تا کنون در ادامه ان فاجعه — غینمت گیری، کشتار، تجاوز، تحقیر مردم ما و ضدیت با اصالت و منافع ملی — موفق بوده است. پژوهشگر و روشنفکر بزرگ احمد کسروی درباره روحانیت می نویسد: ”آخوندها دسته ای هستند در این کشور که مفت می خورند و تنها کاری که از دست شان بر می آید ایستادگی در برابر پیشرفت است؛ آن ها نه بافنده اند، نه ریسنده اند، نه سازنده اند، نه کارنده اند، نه دوزنده اند و نه می خرند و نه می فروشند. در یک جمله هیچ کاره اند.“
روحانیت نقش مخربی در فرهنگ سازی جامعه داشته است که در روضه خوانی، نماز جمعه، حوزه ها و تزکره های آنان اشاعه می شود و امروز از تمام اهرم های حکومت اسلامی این نقش را ادامه می دهد. از زمان صفویه روحانیت قشر پر نفوذ درباری بود که تا پایان دوران قاجار به نهادهای دولتی و اجتماعی تسلط داشت.
اوج خرافات و بیگانه پرستی در ایران در دوران طولانی سلسله قاجار رسمیت یافت, بطوریکه وزارت خانه ها در زمان قاجار بیشتر نام و محتوای اسلامی داشتند: مانند وزارت عدلیه ، وزارت معارف و اوقاف، وزارت داخله، وزارت علوم…, که البته در زمان رضا شاه نام و تا حدودی محتوای آنان سکولار شد. قشر روحانیت پیوسته به هر حیله ای متوصل می شود تا مردم “ملا” یا اگاه نشوند و این مزیت “ملائی” را برای خود حفظ کنند.
روحانیت بعد از تضعیف موقعیت خود در زمان رضا شاه, مجدداً در دوران محمدرضا شاه تقویت شد، تا حدی که به حداکثر نفوذ، کثرت آخوند و نهادهای مذهبی خود دست یافت. رشد و قدرت بی سابقه روحانیت در این زمان تا جائی بود که مردم اسلام زده ما را در انقلاب ۱۳۵۷ به مرداب حکومت شوم اسلامی دیگری کشاند که یاد آور اشغال ایران توسط مسلمانان مهاجم در قرن ۷ و آغاز دوران شوم شاه اسماعیل صفوی در قرن ۱۶ است.
ملا در تمام تاریخ تا به امروز, که تمام اهرم های کشوری، نظامی و فرهنگی را غضب کرده, مسبب جهل، عقب ماندگی فرهنگی و شیوع خرافات در کشور اسلام زده ما بوده است. ملا و آخوند از نام ایرانی, سنن غیر اسلامی ایران, رفتار و گفتار ایرانی استفاده نمی کند, برعکس تعصبی کور و خرافی به مهاجمین قادسیه دارد و ایرانیان قبل از این تهاجم شوم را ”مجوسان و ملتی بی فرهنگ“ معرفی می کند. آخوند پیوسته منافع خود را در تضاد با پیشرفت و منافع ملی میداند, حتی امروز که در قدرت است هم ثروت ملی را به غنیمت می برد و منافع ملی را فدای جاه طلبی های سیاسی – مذهبی خود می کند .
منافع ملی هر کشور توسط حکومت بر آمده از اراده و حمایت مردم در صحنه داخلی و جهانی, با آگاهی به مسائل اقتصادی, دیپلماتیک و اعتقاد به ماهیت ملی میسر است, وگرنه یک حکومت اسلامی در نهایت حامی منافع امت اسلامی است. چنین حکومتی او لویتش دفاع از استقلال, منافع و امنیت ملی نیست, بلکه در وهله اول حفظ استیلای خود بهر قیمت و توسعه اسلام حتی با هزینه کردن منافع ملی است. مازاد بر ان, حکومت اسلامی متشکل از اوباش غنیمت خوار و نه لایقی است که در ضدیت تاریخی با ماهیت و منافع ملی ایران تردیدی در ان نیست.
جهانشاه رشیدیان

بدون نظر

پاسخ دادن