تلویزیون رنگین کمان

ماهیت مرحله انقلاب و زمینه اساسی پیدایش قیام توده ای بهمن ماه ۵۷

مشاهده تصویر

اشتراک گذاری

https://rangin-kaman.net/?p=121784

لینک کوتاه

همبستگی برای ایران، برنامه ای از امین بیات بخش پانزدهم: ماهیت مرحله انقلاب و زمینه اساسی پیدایش قیام توده ای بهمن ماه ۵۷
تلویزیون اینترنتی رنگین کمان، بنیاد آزادی اندیشه و بیان اردیبهشت ماه ۱۳۹۸ پاریس

بدون  شک ، یکی  از اساسی ترین و پایه ای ترین مسئله  مورد بحث و اختلاف  در جنبش  دمکراتیک و چپ میهن ما ایران بوده است.

پراکندگی و حاکم بودن  خود مختاری  و خود  محور بینی بر تعدادی  از سازمانها  و افراد ، باعث این شد که بعد  از انقلاب ، سازمانها هر کدام ساز خود را بزنند و به مهمترین مسئله  که همان همکاری  و اشتراک عمل بود ، کم  بها دهند و از آن امتناع بورزند.

بر سر مسائل مورد توافق میان سازمانها ، فقدان  استراتژی  و بر نامه ،ریشه در اینگونه مسائل  داشته است.

در قرن 17  تا 19   در اروپا  و آمریکا ، سرمایه داری  رشد  و تکامل  یافت ، و در این  ارتباط  بخاطر  نیاز  مبرم سرمایه داری به  تامین منافع خود ، به مواد خام ، برای حرکت گردش کشاورزی و صنعتی ، دریافت که به بازارهای جدید  جهت  تکامل  صنعتی ، زمینه ی  مادی تجاوز  قدرت های  سرمایه داری را  در جهان  و بخصوص  در جهان سوم،  بوجود آورد.

کشور های زیر سلطه سرمایه داری ، در مراحل مختلف رو به  رشد تاریخی خود  قرار داشتند  ولی اکثرا  در مرحله  تولید ما قبل سرمایه داری،  بودند.

کشور های سرمایه داری در این شرایط  در مرحله  رقابت آزاد بسر میبردند، و توانستند در کشور هائی که درما قبل سرمایه داری می زیستند، تغییراتی  پدید  بیاورند،  که  شرایط  را برای تامین  نیاز های خود مهیا سازند، و  در این رابطه به انهدام  واحد های تولید  کالاهای بومی، کشاورزی و صنعتی پرداختند تا مواد خام مصرفی برای کارخانجات تولیدی کالاهای کشاورزی و صنعتی را در کشور های صنعتی، تامین کنند.

اینگونه تغییر و تحولات باعث پیدایش  برخی تغییرات در مناسبات  و روابط اقتصادی ، اجتماعی کشورها ، گردید و موجب روابط نا برابر میان کشور های صنعتی پیشرفته  و کشور های غیر صنعتی و عقب مانده  گردید، به  پیدایش مناسبات جدید  اقتصادی، اجتماعی و سیاسی نیز شد ، و هر کجا که سرمایه داری تشخیص میداد  و منافعش ایجاب میکرد ، مانعی  بر سر راه  حرکت به جلو این مناسبات  بوجود می آورد.

پایان دوره رقابت آزاد:

در پایان قرن 19 و تکامل سرمایه داری به انحصاری، و در پایان جنگ جهانی اول ، تغییرات ماهوی  وعمده ای در روابط فیمابین  کشور های سرمایه داری و کشور های زیر سطله  بوجود آوردند، در این مراحل بود که در بخشی از کشورهای زیر سلطه امپریالیسم مانند ایران، چین، هندوستان و… مبارزات استقلال طلبانه رو به گسترش نهاد، این  مبارزات باعث آن شد که بورژوازی تجاری و صنعتی که در حال رشد نسبی قرار داشتند منافعشان و بود و نبودشان  بخطر بیفتد و شعار  کوتاهی دست امپریالیسم یا سرمایه داری خارجی  از بازار داخلی بدهند، مانند انقلاب مشروطه در ایران و جنشهای استقلال طلبانه در چین بود.

بورزوازی صنعتی و تجاری این کشورها در حقیقت تبدیل به تکیه گاه طبقاتی دولت های دست نشانده ی  امپریالیسم گردید، و از لحاظ  منافع  در تضاد با سرمایه داری  جهانی قرار  گرفت، و در این مرحله  با  پیروزی زحمتکشان و کارگران در روسیه ، راه و روشی جدیدی برای جوامع عقب مانده ،بوجود آمد.

با پایان یافتن باز سازی اقتصادی  در کشور های سر مایه داری اروپا  و ژاپن  پس از  جنگ جهانی  دوم، سرمایه داری  جهانی وارد مرحله نوینی از تکامل خود گردید، مانند:

1-انباشت  سر سام آور سرمایه.

2-رشد حیرت انگیز صنعت.

3- سطح متفاوت بار آوری نیروی کار و گسترش وتشدید رقابت میان انحصارهای سرمایه داری برای تصرف سهم بیشتر از بازار جهانی.

4- در مجموع زمینه تشدید تمرکز و تجمع سرمایه مالی را پدید آورد .

5- از اوایل  دهه 1960  صدور کالا و سرمایه  پولی به  صدور سرمایه ی صنعتی در کشورهای زیرسلطه  پرداختند.

به این ترتیب تقسیم کار جدیدی در صحنه  جهانی تولید و توزیع  سرمایه داری پدید آمد و پیدایش  انحصارهای چند ملیتی ، در دستور سازماندهی برنامه کار سرمایه جهانی قرار گرفت.

سرمایه داری صنعتی بصورت صنایع  مونتاژ و گسترش بانکداری و بخش خدمات ، فرو پاشی  روابط کهنه  مالک و رعیتی ، تبدیل  روستائیان به مصرف  کننده ی فراورده های صنعتی و  تبدیل دهقانان به صاحبان  نیروی  کار مورد نیاز صنایع  مونتاژ، ماسبات سرمایه داری را بسط و گسترش داد،  و باعث آن در کشورهای زیر سلطه  گردید،  که   با مناسبات بهتری جایگزین گردد.  

“بورژوازی ملی”(1)

در کشورهای زیر سلطه  علیه عملکرد های امپریالیستی که از اوایل قرن 20 در کشورهای ( ایران، چین ،هندوستان )  آغاز گردید  و بکشور های دیگر  نیز سرایت کرد، وبا ناتوانی خود در مقابل قطع نفوذ  اقتصادی- سیاسی سرمایه داری جهانی به شکست گرائید ، تجربه انقلابهای ضد امپریالیستی یا ضد سرمایه داری، بالاخره  موجب آن گردید که  حیات سرمایه داری جهانی و داخلی به مخاطره نیفتد، منافع مشترک  “بورژوازی ملی”  و بورژوازی  جهانی را از طریق وابستگی روز افزون اقتصاد  در این کشورها سبب شد تا تضادهای گذشته ی” بورژوازی ملی” وبورژوازی امپریالیستی را کنار بگذارند، وبه این ترتیب خطری که هر دو را تهدید میکرد، یعنی کارگران درحال رشد را به متحد وفادارسرمایه داری جهانی تبدیل کرد.

به این ترتیب تولید سرمایه داری جهانی شد، بازار جهانی توسعه  و گسترش یافت، مراوده  ملل و بسط  رسانه های گروهی ( مطبوعات – رادیو و تلویزیون)  جهانی شد.

آخرین دست آورد بشر در زمینه علم و تکنیک ، آخرین تحولات اقتصادی  و سیاسی،  آخرین  اطلاعات مربوط  به شرایط و شیوه  زندگی درکشور های صنعتی پیشرفته وکشورهای عقب مانده، آخرین اخبار مربوط  به بحران های اقتصادی، مناسبات طبقاتی ، انقلاب ها، کودتا ها  و اعتصاب ها در هر گوشه  از جهان  در دسترس همگان  قرار میگرفت.

با شکسته شدن مرز های محلی وجغرافیائی ، هستی اجتماعی به شیوه  روز افزون جنبه جهانی بخود گرفت و باز تاب پیشرفت ها وتغییر و تحولات اقتصادی – اجتماعی – سیاسی – فرهنگی- علمی وتکنیکی ، در جهان مهیا شد.

و در نتیجه این مناسبات بود که دست آورد ها و تجربه های جنبش کارگری و مبارزات ضد امپریالیستی  در سطح جهان ، در اختیار همه بود، و در رشد و تکامل جوامع بشری اثر فوق العاده مفید و متقابل داشت.

مبارزات سندیکالیستی – سیاسی و اجتماعی، تشکل های حزبی، دست یابی به تئوریهای جدید  کمونیستی ، اتحاد       و شیوه های تاکتیک مبارزه را از تجربه های جهانی و پیروزیها و شکستها ی زحمتکشان  در کشورهای مختلف  چه صنعتی و چه عقب مانده، مورد استفاده قرار گرفت و همه از آن بهره مند شدند.

سرمایه داری در کشور های غربی مانند انگلستان – فرانسه که در مبارزه علیه نظام   فئودالی  که  از  پشتیبانی  دهقانان -خرده بورژوازی  و کاگران  بر خوردار بودند، و ار منافع جامعه کهن بر خوردار، جوامع  را  از  لحاظ فرهنگی و ایدئولوژیک دگرگون ساختند، و جلوی حرکت سریع  کارگران را گرفتند، بالاخره  اما  این  بورژوازی  توانست با  سلطه بر جهان ثروت  مردم جهان را به انباشت و تمرکز سرمایه  دست  بیابد، سرمایه داران  داخلی  کشور های عقب مانده را در خدمت سرمایه داری جهانی بگیرد.

ایران در یک قرن و نیم گذشته:

در  صد و پنجاه سال گذشته ، ایران فرایند تکامل را از سر گذرانده و ادغام ایران در  نظام جهانی  سرمایه داری     از اواسط قرن 19 میلادی آغاذ گردید.

در دولتهای قاجاریه  بدنبال شکست های نظامی از روسیه تزاری ، قسمتهائ مهمی از ایالات حاصل خیز  شمال ایران  را از دست دادند.

انگلستان نیز بخشی از مناطق غربی افغانستان  که زمانی جز خراسان بود  را  از ایران  جدا کردند، که  ضعف سیاسی و مالی را در ایران بدنبال کشید، و موجب آن شد که از روسیه و انگلیس  پول قرض دریافت کند.

دولتهای روسیه و انگلیس به نفوذ روز  افزون مالی و سیاسی خود برای گشودن  درهای بازار ایران  به  روی اجناس خود بهره گرفتند.

بورژوازی  تجاری ایران دراواخر قرن 19 میلادی علیرغم گسترش نسبی بازار داخلی ، پیدایش تنوع درمصرف      و پیدایش  زمینه مناسب برای ایجاد  صنایع مدرن ، نتوانست در برابر کالا های جدید  و ارزان خارجی  مقاومت   کند، و به تولیدات کشاورزی روی آورد، ضعف مالی دولتهای مرکزی ، ضعف سیاسی را بدنبال داشت.

 دولت قاجار با محرومیت از منابع در آمد  مجبور شد برای تامین هزینه های جاری کشور، منابع ثروت  کشور     را حراج کند، از جمله گمرکات شمال و جنوب  ایران را به روسیه و انگلیس  گرو بگذارد، و پول دریافت کند.

انقلاب مشروطه:

انقلاب مشروطیت  در ایران  در حقیقت انقلابی بورژوازی بود که منجر به اضمخلال  دولت قاجار و ایجاد  دولت   ائتلافی  بورژوازی  تجاری و مالکان جدید ارضی شد.

اساسی ترین مسئله ای که در انقلاب مشروطیت  حل شد، مسئله به رسمیت شناختن حقوق بورژوازی و مالکیت     بر وسایل تولید و توزیع بود.

قبل ازانقلاب اکتبر ، ایران منطقه نفوذ دوقدرت بزرگ انگلستان و روسیه بود، این دودولت برای کسب امتیازات بیشتری از یکدیگر، مبارزه میکردند. همین رقابت مانع بلعیدن کامل ایران توسط یکی از این دو قدرت گردید، و وقوع انقلاب اکتبر وسرنگونی رژیم تزاری در روسیه و اتخاذ سیاست بهتر دولت جدید روسیه نسبت  به ایران ،  زمینه  برای پیدایش تغییراتی در صحنه سیاسی ایران به وجود آورد، و زمینه را برای ظهور جنبش های مترقی فراهم ساخت،  مانند قیام کلنل محمد تقی خان پسیان- با محتوای بورژوازی که برای تحقق آرمانهای ناکام انقلاب مشروطیت ، مبارزه میکرد، وجنبش جنگل متاثر ازانقلاب اکتبر روسیه و آرمان های آن با محتوای مترقی برای  قطع  سلطه ی امپریالیسم  انگلیس و انجام اصلاحات اقتصادی- اجتماعی – پا به میدان مبارزه گذاشتند. 

در حقیقت انگلستان  با خارج شدن رقیب روسی  خود از صحنه سیاست ایران در صد بر آمد تا سلطه کامل  خود    را بر تمامی ایران گسترش دهد.

سرکوب جنبشهای آزادیخواه  و مترقی که در مناطق مختلف  ایران پا گرفته بود و گسترش و تبدیل  شدن به یک جریان  واحد نیروند  توانست سلطه انگلیس را با خطر جدی روبرو کند،  انهدام  قدرت های محلی   و ایجاد یک  دولت  مرکزی قدرتمند  را  ضروری ساخت، دولت انگلیس به کمک مهره  و دست نشانده اش ، رضا شاه  و از طریق  کودتای 1299 به این هدف سیاسی دست یافت.

رضا شاه قبل از رسیدن به سلطنت:

در واقع جنبشهای مترقی و آزادیخواه  و قدرتهای محلی را سرکوب کرده و قدرت دولت مرکزی را مجددا تثبیت نموده ، پس از تصرف تخت و تاج سلطنتی ، سه وظیفه اساسی را بر عهده گرفت:

1-سرکوب باقیمانده نیروهای مخالف در شهرها،بازار، روحانیت، روشنفکران آزادیخواه، جنبش های مترقی  و کمونیستی ، سرکوب سرمایه داری تجاری، ائتلافی که زمان انقلاب مشروطیت میان مالکین ارضی وبورژوازی تجاری  پدید آمده بود وتا این هنگام پایه دولت ها را تشکیل می داد، درهم شکست و ازآن پس بورژوازی دلال بزرگ  مالکان به صورت تکیه گاه جدید دولت در آمدند.

2- انجام یک سلسله اصلاحات اداری، اقتصادی و اجتماعی، مانند  تاسیس برخی صنایع  مصرفی، ایجاد  شبکه    راه آهن   و راه های ماشین رو ، گسترش  کارهای اجتماعی  مانند( دانشگاه، مراکز ادارات دولتی و نظامی ) ،  افزایش شهر نشینی و بالاخره  توسعه  صنعت نفت که به صورت مهمترین مرکز جذب  نیروی کار در آمد و در نتیجه به گسترش بیشتر بازار داخلی و رشد  مناسبات سرمایه داری کمک کرد.

3- تثبیت سلطه امپریالیسم انگلستان که بعنوان عمده ترین اقدام در این زمینه میتوان از تمدید قرار داد خائنانه    نفت در سال 1933 نام برد.

در این دوره طبقه کارگر از لحاظ کمی رشد کرد ، بر اثر  فعالیت  چپها ، سندیکاهای کارگری  در حرفه های  بسیاری تشکیل شد و مبارزات اقتصادی کارگران را توسعه بخشید.

چپها برای اشاعه  افکار سوسیالیستی  در میان کارگران و روشنفکران زحمات فراوانی کشیدند، ولی دنباله        این  جریان با سرکوب بیرحمانه  و انحلال حزب کمونیست، بالاخره  توقیف گروه ارا نی  به پایان  رسید.

با وجودیکه مناسبات سرمایه داری تا اندازه ای در روستاها رخنه میکند، اما روستائیان مستقیم ودر سطحی      وسیع  علیه بزرگ مالکان  وارد مبارزه  میشوند، و نه بورژوازی ملی و طبقه  کارگر میتوانند  آنان  را به    مبارزه  ضد سرمایه داری جلب کنند، به این ترتیب  بخش عظیمی از جامعه  از شرکت  در  مبارزات   ضد امپریالیستی به دور نگهداری میشنوند.

جنگ دوم جهانی:

پس ازجنگ جهانی دوم ، ایران به صحنه رقابت دو امپریالیسم آمریکا وانگلیس مبدل میگردد واین رقابت تا     حدودی نیز در مبارزات طبقاتی منعکس میگردد. 

در اوایل دولت مرکزی تضعیف میگردد، بخش  وارداتی سریعا رشد میکند  و انحصار دولتی  تجارت خارجی      عملا  از بین میرود.

سرمایه داری صنعتی نوخاسته وبورژوازی تجاری متمرکز در بازار، بدنبال طرح شعارملی شدن صنعت نفت،  نماینده اصیل خود را در دکتر مصدق و یارانش باز می یابد و از وی شدیدا پشتیبانی میکند.

تضاد میان دو امپریالیسم  انگلیس و آمریکا  نیز تا اندازه ای در انشقاق طبقاطی منعکس میگردد.

آمریکا براثر پیروزی که درجنگ دوم جهانی بدست آورده بود ،از یک سو برای بیرون راندن رقیب انگلیسی        از میدان و از سوی دیگر برای مقابله  با گسترش  نفوذ شوروی (حزب توده) ، از  بورژوازی  ملی   ایران   حمایت میکند، ولی با تعمیق مبارزات طبقاتی، و به ویژه با به میان آمدن طبقه کارگر به صورت نیروئی نسبتا   متشکل  وپخش و نشرافکار مارکسیستی، امپریالیسم آمریکا نا گزیر براقدام به کودتای سیاه 28 مرداد میکند         و با تسلط  کامل ایران ، رقیب قدیمی انگلیسی خود را از صحنه سیاسی ایران ، بیرون میراند.

خرده بورژوازی شهری و طبقه کار گر ایران، در اواخر دوره ، به ویژه پس از قیام سی تیر ،از دکترمصدق      دفاع میکند،  اما طبقه کارگر ایران هنوز – چه از لحاظ کمی و چه کیفی – به نیروئی که بتواند رهبری را از      کف  بورژوازی ملی برباید و انقلاب را تا به پیروزی ادامه دهد ، بدل نگردیده بود.

طبقه کارگر ایران از نظر ایدئولوژی -سازمانی ، زیر نفوذ شدید ” حزب توده” عامل اتحاد جماهیر  شوروی سوسیالیستی”  قرار داشت  که این امر خود  یکی از موانع  بزرگ  رشد کیفی  و مبارزه جوئی آن به شمار        می آمد.

بطور کلی ، علت شکست “بورژوازی ملی “دراین دوره را میتوان  چنین خلاصه  کرد، که  نماینده گان   این    بخش از بورژوازی شناختی ازامپریالیسم  نداشتند ومی خواستند مبارزات ضد استبدادی ، ضد امپریالیستی را       بدون اتکا ی فعال به توده های عظیم دهقانی کارگری وبدون از میان برداشتن پایگاههای داخلی  امپریالیسم          که خود  در حکم نفی کل بورژوازی است، به انجام برسانند، در واقع بورژوازی ملی به دنبال رشد  سرمایه       داری  کلاسیک بود، و درعین حال مایل نبود که در نظام جهانی سرمایه داری باقی بماند، واین توهمی بیش       نبود.

دقیقا بهمین علت است که بورژوازی نتوانست  مبارزات ضد امپریالیستی  را تا پایان ادامه دهد و در نتیجه       دچار  شکستی فاجعه آمیز گشت.

در دوران پس از کودتای 28 مرداد،  با رشد شتابان مناسبات سرمایه داری در ایران روبرو هستیم،  در این     دوره بورژوازی ملی ایران  سراجام دریافت که  ادامه حیاتش درگرو ادغام کامل  نظام  جهانی سرمایه داری          است. 

 بحران اقتصادی سال های 42-1339 پیش در آمد حذف قطعی صفت ” ملی” از بورژوازی،  ایران بود.

رشد شتابان سرمایه داری  در ایران ایجاب  میکرد که از ترکیب هیئت  حاکمه  حذف شوند، با  انجام    “اصلاحات ارضی”  نخست  زمینه رخنه  آزاد مناسبات  سرمایه داری  و سرمایه  در روستاها  هموار گردید و دوم  بخشی از نیروی کار موجود در روستاها  آزاد گردید، این تضاد طبقاتی در هیئت حاکمه  از چند دوره پیشرفت و عقب نشینی میگذرد، که هر  دور  آن با یکی از مراحل “اصلاحات ارضی”  منطبق است.

رشد صنایع وابسته، که عمدتا تا صنایع جانشینی  واردات هستند، در این دوره سریعا آغاذ میگردد.

هیئت حاکمه ی ایران را از این پس بخش های مختلفی  از بورژوازی  تشکیل میدهند  که در پایان این  دوره برتری عمده با بورژوازی مالی است.

طبقه کارگر ایران در این دوره رشد کمی قابل ملاحظه ای میکند، اما هنوز از صحنه  واقعی مبارزات طبقاتی تقریبا بدور است.

دستگاه اداری در این دوران در منجلاب فساد و ارتشاء فرو  رفته است، و نظام اقتصادی دستگاه ، به هیچ  روی  قادر به بر آوردن نیازهای روز افزون بازار ایران نیست.

واردات به شدت  فزونی میگیرد و تورم به میزان فوق العاده ای افزایش می یابد،و به یک سخن  تمامی  عوارض یک کشور وابسته ، توسعه نیافته، به بارز ترین شکل خود در ایران ظاهر، می شود.

در این دوره بحرانهای اقتصادی جامعه ی زیر سلطه  ایران عمدتا زائیده روابط  مناسبات  نوین سرمایه داری در   ایران است.

این بحث را در اینجا قطع میکنم و ادامه در جلسات دیگر.

 Bayat.a@freenet.de

https://www.facebook.com/amin.bayat9

06.04.2019

توضیح:

(1)واژه  ” بورژوازی ملی” در فرهنگ کمونیستی در مقابل واژه “بورژوازی کمپرادور ” بکار میرود. و واژه ای نادرست هم هست ، اما از آنجا که از آن استفاده شده است، این واژه یعنی “بورژوازی ملی” ایران آن قشری از بورژوای بود که بورژوازی تجاری سنتی و بورژوازی صنعتی مانوفاکتوری  را در بر میگرفت ، میباشد.

Facebook Comments
ارسال دیدگاه

نام شما


ایمیل شما


وب سایت شما

نظر شما