سرودِ سرخِ اولِ ماهِ مه

این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید :

اولِ ماهِ مه با لبخندِ ساده‌ی شکوفه‌ها آغاز نمی‌شود؛

با تپشِ خشمِ فروخورده در رگ‌های خسته‌ی کارخانه زاده می‌شود.

نه آوازِ سبکبالِ چکاوک،

که کوبشِ سنگینِ پُتک بر سینه‌ی سندان است

طنینی که در گوشِ جهان، همبستگی را فریاد می‌زند.

امید، قطره‌قطره،

نه از رؤیای ناپایدارِ بهار،

که از خونِ داغِ حقیقت می‌چکد

بر پیشانیِ بیدارِ زمین.

لبخندِ کار،

در نرمیِ رویا جوانه نمی‌زند؛

در مشت‌های گره‌خورده می‌روید،

در هیأتِ نان و آزادی،

میانِ باروت و باران

تا روزی، از موج‌های بی‌قرارِ گندمزار،

پرچمِ پیروزی را

در وسعتِ بی‌پایانِ رهایی برافرازد.

اولِ ماهِ مه،

بوسه‌ای‌ست بر دستانِ پینه‌بسته‌ی پدری

که شناسنامه‌ی زنده‌ی تاریخ است؛

و در سکوتِ عمیقِ چشمانش،

ترانه‌ی نان را

بی‌هیاهو میانِ ما تقسیم می‌کند.

آه از آن شکوهِ خاموش

سخاوتی که زنجیرها را از هم می‌درد،

و خونِ گرمِ همبستگی را

در رگ‌های یخ‌زده‌ی جهان جاری می‌سازد.

عرقِ پیشانی‌ات شبنمِ گذرا نیست؛

گوهری‌ست درخشان

بر چهره‌ی سخت و عبوسِ تاریخ.

و تو، در میانِ غوغای رنج و کار،

هنوز آرام و پیوسته

سرودِ آزادی را زمزمه می‌کنی.

خشمِ تو

طوفانی‌ست بی‌امان،

سدها را فرو می‌ریزد،

و از دلِ ویرانه‌های استثمار،

قامتِ استوارِ عدالت را برمی‌افرازد.

و آزادی

نه واژه‌ای دور،

که بلندترین سرودِ نان و کار است.

ی. صفایی

بیست و نهم آپریل ۲۰۲۶

کانال شعرها، نوشتارها و مقالات:

https://t.me/j_safaei

مطالب مرتبط با این موضوع :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Layer-17-copy

تمامی حقوق این وبسایت در اختیار مجموعه رنگین کمان بوده و استفاده از محتوای آن تنها با درج منبع امکان پذیر می باشد.