جامعه سوسیال دموکرات های لائیک ایران سدلا
 
حقوق بشر

روزی که، جسم خاک از عشق بر افلاک شد

7 ماه گذشته
259 بازدید

مشاهده تصویر

Loading

+ لیست علاقه

اشتراک گذاری

https://rangin-kaman.net/?p=112894

لینک کوتاه

QR Code For:  روزی که، جسم خاک از عشق بر افلاک شد

شکوه میرزادگی

امسال هفتاد سالی از پدید آمدن «مرام»ی خواهد گذشت که، بیش از هر مکتب و مذهب و دین و ایدئولوژی، توانسته است سرعت همه گیر شدن داشته باشد. این مرام فقط ظرف چند دهه توانسته در تمامی کشورهای جهان و در نزد داناترین و مهربان ترین و شریف ترین انسان ها اعتبار و احترامی شایسته به دست آورد و چراغ امیدی را در دل دردمندان و رنج دیدگان روشن کند؛ مرامی بی پیامبر و پیشوا؛ مرامی بی امام و قدیس، و بی پشتوانه ی توپ و تفنگ و بمب و موشک، اما مرامی که در دل ظالمان و بیدادگران چنان هراسی بوجود آورده که گفتن از آن را هم ممنوع کرده اند.
۶۹ سال پیش، (دهم دسامبر ۱۹۴۸) این مرام، با نام «اعلامیه ی جهانی حقوق بشر» ساخته و معرفی شد و ظرف چند دهه چنان مورد پذیرش عام قرار گرفت که تا امروز و اکنون (با همه ی کمبودهایی که برخی در آن می بینند) تبدیل به زیباترین و مقدس ترین پدیده ی شناخته شده ی زمانه ما شده است؛ پدیده ای که نه از آسمان ها و از سوی خدایان، که از قلب زمین برخاسته و عطر آن – همچون شیوع یک دانایی – از سر کوی هر که بگذرد او را به اندیشه ی آزادی و عدالت خواهی می کشاند.
ما اکنون در سیاره ی خاکی خود هزاران سازمان کوچک و بزرگ داریم که بیشتر اعضای آن ها داوطلبانه و عاشقانه برای گسترش این مرام زیبا کار می کنند.
میلیون ها انسان را داریم که گوش به زنگ نشسته اند تا اگر از این سر جهان تا آن سر جهان کسی از این مرام سرپیچد صدای اعتراض بلند کنند.
البته که این گونه افراد و سازمان ها بیشتر در کشورهای پیشرفته فعالیت دارند چون در این کشورها حتی در مدارس مفاد مندرج در اعلامیه حقوق بشر آموزش تدریس می شود؛ درست برخلاف کشورهای دیکتاتور زده ای چون سرزمین ما که حتی بردن نام آن جرم است. چرا که حتی قوانین و سیستم آموزشی این کشورها ناقض حقوق بشر اند و طبیعی ست که طرفداری و کار برای اعلامیه ی حقوق بشر هم یک نوع مبارزه ی «زیرزمینی» ست.
در سرزمین ما کار به جایی رسیده که حاکمان از نام شخصیتی چون کوروش بزرگ می هراسد، چرا که او، قرن ها پیش، از حقوقی گفته که با برخی از مفاد اعلامیه ی حقوق بشر نزدیکی و خوانایی دارد.

سال ها پیش، در مطلبی، از این واقعیت که اعلامیه ی جهانی حقوق بشر هنوز به صورت قانونی جهانی و قابل الاجرا در نیامده اظهار تاسف نموده و چنین آرزو کردم که: «روزی مفاد اعلامیه ی حقوق بشر در قانون اساسی کشورها بصورت منشاء و منبع الهام و همچون سرنمون و سرمشقی در آمده و جایگزین قوانینی شوند که به دلایل مذهبی یا سنتی حقوق بشر را نقض می کنند.» و اکنون می بینم که خواستاری مفادی که در اعلامیه حقوق بشر است، از سوی مردمان جهان، حتی در کشورهای دیکتاتور زده ای چون سرزمین ما، چنان رایج شده که دیگر نیازی حتی به قانونی شدن آن نیست، زیرا پذیرش این نوع مفاد به صورت خودجوش و به سان باورمندی به مرامی است که در درون هر انسانی به شکلی طبیعی جای دارند و هیچ حاکم زورگو و هیچ قانون ضد بشری نمی تواند آن را تغییر دهد. اکنون مفاد اعلامیه ی حقوق بشر در حال تبدیل شدن به یک قانون طبیعی ست که ضد هر زشتی و تبعیض و خشونت، و دیکتاتوری کار می کند:
«جسم خاک از عشق بر افلاک شد
کوه در رقص آمد و چالاک شد»
نگاه کنید که در کشورهای پیشرفته چگونه مردمان در کوچه و خیابان سیاستمداران کشورشان را وادار می کنند تا با مفاد اعلامیه حقوق بشر همراه شوند، گاه بی آن که نامی از اعلامیه حقوق بشر آورده شود،
نگاه کنید که چگونه جنبش هایی خودجوش از سوی مردمان کشورهای مختلف جهان علیه تبعیض و نابرابری راه می افتند، سکوت های چندین هزارساله را می شکنند، و متجاوزین و زورگویان را وادار به پورش خواهی می کنند
و نگاه کنید که در کشورهایی چون کشور ما چگونه مردمان به رهبری بزرگ و زیسته در هزاران سال پیش متوسل می شوند تا سخنان «حقوق بشری» او را به صورت حاکمین انسان ستیز بکوبند،
و نگاه کنید اپوزیسیون حکومت های مردم ستیز را، از چپ ترین تا راست ترین آن ها، که چگونه در هر کلام خود ناچارند تاکید کنند که کار آن ها در تضاد با حقوق بشر نیست، چگونه ناچارند در قانون اساسی های پیشنهادی خود، در اساسنامه های حزبی و گروهی و سازمانی خود، و حتی در هر بیانیه ای تاکید کنند که بر اساس مفاد اعلامیه ی حقوق بشر کار می کنند.
این یعنی که «مرامی انسانمدار» توانسته است قانونی شدن خود را نه در اسناد و مدارک بین المللی که در جان های مردمان جهان ثبت کند.
روز جهانی حقوق بشر بر همه ی باورمندان آن خجسته باد
دهم دسامبر ۲۰۱۷

روزی که، جسم خاک از عشق بر افلاک شد

Facebook Comments

فایل های پیوست این مطلب

نظرات
  1. makaremi
    ۳ بهمن, ۱۳۹۶
    پاسخ

    نظر یکی از عزیزان از ایران :

    استاد مکارمی عزیز
    با خواندن متن سخنرانی شما در پارلمان اروپا به داشتن چنین استادی بر خود بالیدم. استادی که دور از وطن دغدغه وطن دارد و غم این خفته چند، خواب در چشم ترش می شکند…
    صدای شما بی گمان رسا بوده و بر دلها نشسته است هر چند که تاریکی و یاسی آشنا در آن شنیده می شود. به عنوان یک ایرانی که داخل کشور از ابتدای عمرم چند ماهی در آن رژیم و بقیه در این رژیم، لحظه به لحظه با ایران بوده ام و تحولات آن را با امر واقع خودم یعنی بدنم ادراک کرده ام، نمی توانم باور کنم که هیچ کورسوی روشنی…دیده نمی شود چرا که مردم ما ثابت کرده اند که در دل تاریک ترین سیاهی ها نور می بینند:
    چه می گویم که هست این نکته باریک
    شب روشن میان روز تاریک…
    به باور من نه تنها کورسوی روشن که چراغ ها و مشعل های روشنی دیده می شود که حاصل جنگ نرم گفتمان آریایی با گفتمان اربابی است. گفتمانی سرشار از هوش و نبوغ ایرانی که همچون شما حتی در شرایط تبعید و عزلت، خورشیدی می شود و بر تارک تاریک آسمان می درخشد.
    ما در بسیاری از مسائل توانسته ایم زبان زور را از خود دور کنیم در این چهل سال و زبان عقلانیت را حاکم سازیم… ما توانسته ایم اجبار بر حجاب چادر را برداریم… توانسته ایم اکثریت اصول گرا را با اقلیت اصلاح طلب به اکثریت اصلاح طلب و اقلیت اصول گرا تبدیل نماییم… توانسته ایم زبان تهدید، زور و فقط را تا حدود زیادی به زبان بهتر است و پیشنهاد می شود و… تغییر دهیم… توانسته ایم با وجود تحریم های بنیاد بر انداز هویت و اصالت خود را تا حدود زیادی حفظ کنیم و سلطه گران و استکبار جویان جهان را پای میز مذاکره بنشانیم… توانسته ایم در اوج نا امنی های این منطقه کشوری ایمن داشته باشیم از گزند داعش و القاعده و طالبان، کاری که حتی اروپاییان نیز نتوانسته اند با وجود بعد مسافت از این منطقه عصیان!

    اما انسان ,آنهم انسان فرهنگی, راهی خواهد یافت, بی گمان راهی وجود دارد, که گفت و شنود نا شنوایان را به گفت و گویی مدارا جویانه, تبدیل کند. تا آنجا که ” فقط گرایان عقب نشینی کنند.” .
    اما گفتید گفت و شنود ناشنوایان:
    به تازگی قرار است برای کانون ناشنوایان مشهد خدماتی از جانب کلینیک ما ارائه شود به طور رایگان و یا با اقل هزینه… در میان آنها متوجه شدم که آنها گفت و شنودی بسیار انسانی با هم دارند: بر سر هم داد نمی زنند، در سکوت مطلق سخنانی پر هیجان می گویند، احتمالا منظور یکدیگر را به خوبی متوجه می شوند، عاطفه شان را نه در داد زدن و لحن صدا که در پیچ و تاب دستان و علائم چهره شان نشان می دهند و…
    آیا این گفت و شنود اشکالی دارد؟ آیا رواست که این نام بر گفت و شنود انسانهایی نهاده شود که خود را به ناشنوایی زده اند و زبان ناشنوایان را هم بلد نیستند؟!
    من گنگ خواب دیده و عالم تمام کر
    من عاجزم ز گفتن و خلق از شنیدنش
    جایی که هر دو ناشنوا باشند بالاخره راهی می یابند اما جایی که یکی ناشنوا و دیگری ناگویاست، چه می توان کرد؟
    گفتمان امروز ایران این است که یکی عاجز از اعتراض و دیگری عاجز از شنیدن این اعتراض است. یکی ابزار گفتن در اختیار ندارد و دیگری که این ابزار را دارد ابزار شنیدن را!

  2. makaremi
    ۳ بهمن, ۱۳۹۶
    پاسخ

    نظر یکى از دوستان گرامى

    ‎سلام بنظر من هم در قانون اساسی فعلی و هم در بخشی از حاکمیت وهم در نهاد های مدنی وهم در مدیای داخلی وبین المللی این ظرفیت وجود دارد که شنیدن به اصل پذیرفته ای تبدیل شود.از جمله همین نوشتار شما که شما میگویید ومن میشنوم ودر حد خودم پاسخ میدهم.مشکل در اینجاست که محدوده فرکانسی برای شنیدن قایل نباشیم.حد تحمل خودمان را بالاببریم.حتما میشنویم.ان فضا فقط به سپهر سیاسی مربوط نمیشود.بلکه به ابعاد وظرفیت پذیرش خودمان هم مربوط است.موفق باشید.

    نظر یکى از دوستان گرامى دوست عزیز حسن. من از دور همواره نوشته ها ی شما را میخوانم. من با شما همفکرم که تلاشی همگانی نیاز داریم تا باهم راه گفت و شنودجامعه مدنی را با فقط گویان هموار کنیم. البته کارساده ای نیست چون عده ای از انها حکومت و قدرت را در دست گرفته و به هیچ وجه حاظر به از دست دادن ان نیستند. تعدادشان هم کم نیست. راهی بجز انقلابی دیگر به نظر نمیرسد ولی متاسفانه هنوز تعداد جوانها ی روشن و دانا و توانا برای مبارزه و بعد از ان بدست گرفتن امور و بویژه پایبند به اصول اولیه دموکراسی بسیار کم هست. شاید در این مرحله این وظیفه ماست که برای بیشتر کردن ان جوانها کوشش کنیم.

  3. makaremi
    ۳ بهمن, ۱۳۹۶
    پاسخ

    نظر یکى از دوستان گرامى

    ‎سلام بنظر من هم در قانون اساسی فعلی و هم در بخشی از حاکمیت وهم در نهاد های مدنی وهم در مدیای داخلی وبین المللی این ظرفیت وجود دارد که شنیدن به اصل پذیرفته ای تبدیل شود.از جمله همین نوشتار شما که شما میگویید ومن میشنوم ودر حد خودم پاسخ میدهم.مشکل در اینجاست که محدوده فرکانسی برای شنیدن قایل نباشیم.حد تحمل خودمان را بالاببریم.حتما میشنویم.ان فضا فقط به سپهر سیاسی مربوط نمیشود.بلکه به ابعاد وظرفیت پذیرش خودمان هم مربوط است.موفق باشید.

    نظر یکى از دوستان گرامى دوست عزیز حسن. من از دور همواره نوشته ها ی شما را میخوانم. من با شما همفکرم که تلاشی همگانی نیاز داریم تا باهم راه گفت و شنودجامعه مدنی را با فقط گویان هموار کنیم. البته کارساده ای نیست چون عده ای از انها حکومت و قدرت را در دست گرفته و به هیچ وجه حاظر به از دست دادن ان نیستند. تعدادشان هم کم نیست. راهی بجز انقلابی دیگر به نظر نمیرسد ولی متاسفانه هنوز تعداد جوانها ی روشن و دانا و توانا برای مبارزه و بعد از ان بدست گرفتن امور و بویژه پایبند به اصول اولیه دموکراسی بسیار کم هست. شاید در این مرحله این وظیفه ماست که برای بیشتر کردن ان جوانها کوشش کنیم.

ارسال دیدگاه

نام شما


ایمیل شما


وب سایت شما

نظر شما