جامعه سوسیال دموکرات های لائیک ایران سدلا
 
سرمقالات

دولت و پیچیدگی های رهبری

4 ماه گذشته
2997 بازدید

مشاهده تصویر

Loading

+ لیست علاقه

اشتراک گذاری

https://rangin-kaman.net/?p=118091

لینک کوتاه

QR Code For:  دولت و پیچیدگی های رهبری

فرهنگ قاسمی

۵٠ سال پیش مردی سیاه پوست و خشونت پرهیز  بخاطر مبارزه علیه تبعیض و دعوت مردم به اعتراضات  علیه نژادپرستی ترور شد. سخنان امروز که در ادامه مبحث خشونت و دولت است را با یاد این مبارز بزرگ مارتن لوترکینگ آغاز می کنم. 

سومین برنامه از برنامه‌های انسانیت و ایرانیت را که در واقع بررسی و سنجش برخی از مباحث علوم سیاسی و جامعه شناسی سیاسی یا به عبارت دیگر تاملاتی در امر کشورداری و جستجوی راهکارهای مناسب برای تطبیق آن با شرایط اجتماعی تاریخی و فرهنگی ایران است را دنبال میکنیم .

در این برنامه ها برخی از مسائل و مفاهیم مربوط به سیاست و جامعه و روشهای گوورنانس مدرن را در جهان مورد مطالعه و تدقیق قرار می دهیم.

هدف ما نگرشی جستجوگرانه برای تعمیق و تطبیق مفاهیم علمی و همینطور اشاعه آنها در سطح جامعه و مشارکت دادن هموطنان اندیشمند و با تجربه از زاوایا و نگرش های متفاوت در این مباحث می باشد.

در آخر جلسه پیشین گفتم در جلسه آینده آهنگ سخن گفتن از دولت را دارم. پس بدان می‌پردازم و در این فراروند موضوعات

چیستی و وظیفه دولت

حکومت و دولت،

خاستگاه نخستین دولت های جهان،

تعریف کلی دولت،

رهبری و پیچیدگی هایش

سیاست و تضاد های اقتدار سیاسی

را مورد سنجش قرار میدهیم.

.  اما   

دولت چیست و وظیفه اش کدام است ؟

یاد آوری:  قبل از اینکه به موضوع دولت بپردازیم، بهتر است به طور مختصر به تفاوت دو مفهوم “دولت” و “حکومت” که گاهی در ادبیات سیاسی ما به درستی به کار گرفته نمی شوند اشاره کنیم. منظور از دولت، اتا ( State یا Etat) است که دربرگیرنده ی سه قوه قانونگذاری، اجرایی وقضائی می باشد؛ در حالی که وقتی سخن از حکومت می شود منظور نهادی می باشد که در کشور وظیفه برنامه ریزی واجرائی پروژه هایی را دارد که توسط دولت یا به عبارت دیگر حاکمیت به او تفویض شده است.

در ایران جای این دو را عوض کرده اند به دولت می گویند قدرت اجرایی مانند دولت مصدق و به حکومت میگویند دولت ماند حکومت اسلامی که شامل تمام حاکمیت ( قوه اجرایی، قوه قانونگذاری، قوه قضائی و نهاد ولایت فقیه …)

با این توضیح ببینیم

خاستگاه نخستین دولت ها؛ در کجا و چگونه بوده است.

در مورد خاستگاه نخستین دولت ها همیشه اختلاف نظر وجود داشته است.

مردم شناسان و باستانشناسان و تاریخ پژوهان محل تشکیل نخستین دولت را بین النهرین دانسته اند. برخی دیگر معتقدند که آن گروه‌های جمعیتی که حدود ۴۰۰۰ سال قبل از میلاد مسیح در منطقه بین النهرین به سر می‌بردند دولت متمرکز نداشته اند و سامانه نخستین دولت را به آتن ارجاع می دهند. در حالیکه در قرن اخیر عده ای از هلنیستت ها و تقریبا همه ایرانشناسان، و بسیاری از شرق شناسان، تمدن بین النهرین (مزوپوتامى) را صاحبان نخستین دولت بیان میکنند.

در اینجا چند مورد را که بر نظریه بالا تاکید میکند بیان میکنم.

نخستین کس، پییر بریان، استان برجسته دانشگاه مارسی (فرانسه) که هم در تمدن یونان و هم در تمدن ایران تخصص دارد، می باشد که پس از ١۵ سال تحقیق، پارس را به عنوان نخستین تمدن و صاحب نخستین دولت های باستانی تایید میکند. او ایرانیان را از نظر تشکیلات اداری و نظامی و قوانین و مقررات اجتماعی، روش اداره اجتماعات شهری زمان خود، پیشرفته تر از سایر تمدن ها میداند. کتاب او به فارسی نیز ترجمه شده است. این شخص در قید حیات هست.

پییر بریان

هرچه در تحقیقات باستانشناسی و مردمشناسی جلو تر میرویم تعلق خاستگاه نخستین  دولت – شهر ها ( یا شهر های صاحب دولت) به سرزمین بین النهرین بیشتر آشکار میشود.

دومین مورد، نظریه تاریخ پژوه مشهور و معاصر دیگر فرانسوی است.

“فرانسوا رینارد” در کتاب “تاریخ بزرگ جهان” که درماه اکتبر ۲۰۱۶ انتشار یافته است با اسناد و مدارک بر این نظریه تاکید میکند.

فرانسوا رینارد

یکی دیگر از دانشمندانی که با صراحت و دلایل تاریخی مدلل در مورد تاسیس نخستین دولت یا دولت – شهر سخن می گویند جان – موریس رابرتز ( John – Morris ROBERTS ) است که یکی از مورخین برجسته قرن حاضر، استاد چندین دانشگاه، از جمله اکسفورد، کلمبیا، پرینستون، کارولینای جنوبی و …نویسنده چندین اثر با ارزش مانند اسناد انقلاب فرانسه، اروپا در سالهای   ۱۸۸۰ تا ۱۹۴۵، اسطوره انجمن‌های سری در کمون پاریس، عصر انقلاب و پیشرفت، پیروزی غرب می باشد.

محمود ریاضی

کتاب مشهور او تحت عنوان تاریخ جهان که به کوشش مترجم برجسته شادروان محمود ریاضی انجام گرفت و فرزند او سعید ریاضی پس از «مرگ» پدر – در یک حادثه هواپیما – با تلاش‌های فراوان این نوشته ی پر ارزش را در دو جلد تکمیل و انتشار داد.

جان – موریس رابرتز نیز مرکز تمدن و نخستین دولتها را بین النهرین می داند.

جان – موریس رابرتز

او بعد از اشاره به اسناد و مدارکی که ناشی از وجود دولت ها می باشد و به خصوص سخن درباره ی حماسه باستانی گیلگمش، به ظهور فردی بزرگ که مرحله ی جدیدی را در تمدن جهانی بنیان گذاری می کند، یعنی از سارگون اول، از  آکاد ها و در فاصله سال‌های ۲۴۰۰ تا ۲۳۵۰ قبل از میلاد در شهرهای سومر سخن می‌گویند؛ آنگاه اضافه می‌کنند تصور می‌شود که سارگون اول نیروهای نظامی خود را در فواصل دور دست یعنی تا مصر و اتیوپی  گسیل کرده است. در حاکمیت او فلسفه ی حکومتی، بر مبنای برتری نسبی یک دولت – شهر بر دولت – شهر دیگر از بین میرود. او یک امپراطوری متحد به وجود می آورد که شهرها در داخل آن ادغام می شوند. جان موریس رابرترز  اضافه می‌کند که این دوره به عنوان ظهور شکل جدیدی از سازماندهی کشورداری اهمیت داشت.

از دیدگاه او دولت حقیقی در زمان سارگون اول به وجود می اید

تعریف دولت: مفهوم  واژه دولت از نظر لغوی روش حکومت کردن بر یک مردم در یک سرزمین است. البته حکومت کردن بر اساس باور ها و نظریات حاکمان، گزیده می شود.

گزینش در روش حکومت سیاست یا مدیریت کردن است. در اینجا چون سخن از سیاست می رود پس قبل از اینکه بگوییم دولت چیست لازم است مقدمتاً در مورد سیاست بحث کوتاهی را باز کنیم و تعریفی از آن را ارائه دهیم در غیر اینصورت شناساندن درست دولت و اهداف آن به راحتی قابل درک نخواهد بود.

سیاست فراروند متحد کردن یک جامعه است. فراروندی که می کوشد تا در جامعه هماهنگی به وجود آورد و در اثر این هماهنگی، اعضای جامعه از یک نظم اجتماعی و یک زندگی دور از خشونت برخوردار باشند.

واژه “هماهنگی” واژه کلیدی بعدی در بحث ماست.

هماهنگ کردن یک جامعه بیش از هر چیز ایجاد همسازی میان تضادهای است که اگر ایجاد نشود این تضاد ها می توانند جامعه را شقه شقه کنند و در آن نفاق و نا امنی و جنگ به وجود آورند. از سوی دیگر جامعه بدون تعارض و واقعاً هماهنگ و همگون وجود ندارد.

پس یک تضاد بر این هماهنگی در جامعه به وجود می آید از یک سو  می خواهیم جامعه هماهنگ باشد از سوی دیگر امکان جامعه هماهنگ وجود ندارد. اما چرا ؟

زیرا رابطه ی واقعی انسان ها در این تضادها، و ناهماهنگی ها  شکل پیدا می کند.

سیاست به کارگیری تمامی امکاناتی می باشد که بتوانند در این وضعیت متضاد، همسازی به وجود آورد.

فراموش نکنیم که تاریخ جوامع مملو از تضادهای سیاسی هستند که بیشتر با خشونت، برتری خود را تحمیل میکنند. زیرا سیاستمداران غالبا به این اعتقاد می‌رسند که ایدئولوژی آنها برترین است و اقداماتی که باید در جامعه انجام بدهند مسائل و مشکلات  اساسی جامعه را در بر می گیرند و باید برنامه هایشان، برای برطرف کردن آنها اجرا شوند.

در جهان امروز بیش از پیش، مشکلات اساسی محرومیت تهیدستانی می باشد که برای رهایی از تظلم ، کسانی که به عنوان سیاستمدار، اداره جامعه را به دست می گیرند و با ارائه برنامه‌های خود، انسان های محتاح، محروم  را توجیه می کنند که قادرند آن‌ها را از این وضعیت فلاکت بار نجات دهند. اما متاسفانه در مقابل کسانی که از امتیازات و امکانات ویژه برخوردار هستند با استفاده از روشهای گوناگون از منافع خود دفاع می کنند و حقوق مردمان فقیر و زحمتکش را زیر پا قرار می گذارند.

در چنین شرایطی برای برقراری عدالت در جوامع، شورش ها، انقلاب ها، جنگ های داخلی، سوءقصد ها،سرکوب گری ها، اعدام ها، زورگویی ها به وجود می‌آیند و سیاست مملو از اجساد انسان ها، امواج خون می شود.

چیزی که متاسفانه امروز بیش از هر زمان دیگر جهان شاهد آن می باشد. می توان گفت وظیفه و مسولیت سیاستمدار مقابله با بروز این وضعیت و ایجاد هماهنگی در جامعه است.

رهبری کردن پر از پیچیدگی ها می باشد در ادامه این بخش  به قسمتی از این پیچیدگی ها می پردازیم!

سیاست چیست؟ و سیاستمدار کیست؟ 

اما سیاست را میتوان به این صورت تعریف کرد که کوشش مداوم برای از میان برداشتن خشونت جسمی و اعطای آزادی بیان و آزادی های دیگر در جامعه است تا از خشونت و از توحش و از خونباری کاسته شود و برای حل و فصل تعارض ها از وسایل غیر خشن یا کمتر خشن استفاده گردد.

مبارزات طبقاتی، اختلافات نژادی، رقابت های محلی، جدال های فردی، و غیره ، به جای این که با اسلحه و خون ریزی حل شوند در اثر گفتگو و تعامل و پرهیز از خشونت، به ویژه با رعایت قرار دادهای قانونی و در چارچوب حقوق انسانی به سرانجام برسند.

بنابر این مدیریت سیاسی نیازمند توانایی استفاده از تمام علوم تجربی و علمی، تدابیر، تجربه‌ها، برنامه ریزی های عملی،تعیین اهداف، تحقق آن می باشد تا یک جامعه بتواند با توجه به همه ناهمگونی ها به همزیستی بین تضادها و تعارض ها دست یابد. اما فراموش نکنیم رهبری جامعه  و مدیریت کشور نیازمند شخصیت مقتدر است.

شخصیت مقتدر خود معضلی بزرگ و متضاد است که مشکلات دیگری را بوجود می آورد. چرا؟

بر اساس تحقیقات علمی روشن شده است که حالتهای روانی انسان های مختلف، از پیچیدگی های ویژه‌ای برخوردار می‌باشد، که این پیچیدگی ها وظیفه رهبری کردن را گاهی بسیار دشوار می‌کند.

زیرا هر اقتدار و قدرتی یک حالت دو پهلوی دارد که با هم در تضاد می باشند. یک قطب آزاردهنده و یک قطب سودمند و خدمتگزار.

به قول ماکس وبر این دو پهلویی همانند احساسات طفل نسبت به پدر و مادر می باشد که زاییده ی تعارض میان اصل واقعیت و اصل لذت است.

از سوی دیگر در این مورد بررسی و مطالعات تئودور آدرنو  یکی از اندیشمندان مکتب فرانکفورت درباره ی شخصیت مقتدر بسیار جالب توجه است. بررسی ها و سنجش های او نشان می دهند که رفتار محافظه کارانه در سیاست به نوعی از ریشه روانی سرچشمه می گیرد. آدرنو شخصیت مقتدر را چنین تعریف می کند: شخصیت مقتدر فردیست که سخت هوادار تطابق خویش با عرف و سنت و اطاعت های کورکورانه از نظام‌های ارزشی متعارف می باشد.

مطیع و منقاد، وفادار قدرت هاست، دیدی سطحی از یک دنیای اجتماعی و اخلاقی دارد، به مقوله های کاملاً متمایز مانند نیک و بد، سیاه و سفید، آدمهای خوب آدمهای بد اعتقاد دارد.

او می گوید که شخصیت مقتدر دنیا را روشن وساده و دارای حد و مرز منظم می بینند و در آن قدرتمندان را شایسته فرمان دادن و افراد ضعیف را شایسته زیردست بودن و فرمانبرداری کردن می دانند.

شخصیت مقتدر معتقد است که افراد مختلف از آنجا که در درون خویش چیزی ندارند تا بدان توسل جویند به قالب های برونی متشبث می‌شوند. بدین سان ثبات نظم اجتماعی، پایه ثبات شخصیت خود ایشان می گردد.

به عبارت دیگر شخصیت های مقتدر با دفاع از نظم اجتماعی از تعادل روانی خود دفاع می کنند.

تجاوز طلبی و نفرتشان از مخالفان و خصوصاً از دیگران و کسانی که متفاوت اند و از آنان که طریقه زندگی و نظام ارزش هایشان، نظم اجتماعی را به مبارزه می خواند و  کسانی که به اساس و عمومیت این نظم شک می‌کنند  منکوب می‌کنند.

از سوی دیگر وجود شخصیت های مقتدر در عین حال که برای مدیریت جامعه ضروری می‌باشند اما با پیچیدگی های روانی که در این شخصیت ها وجود دارند می بینیم که شخصیت پیچیده آنها در کار دولت و کشور داری، ابعاد پیچیده تازه ای  را به وجود می آورند.

به ویژه اگر خصوصیات نا آشکار و یا ناآگاه شخصیت های اقتدارگرا را مانند اینکه شخصیت های اقتدار طلب در دوران آرامش که نظم اجتماعی، تهدید نمی شود محافظه کارند اما اگر این نظم در معرض خطری واقع شود تجاوز طلبی آنان شدت می گیرد را در نظر بگیریم  مشکلات حکومت کردن را بیش از پیش پیچیده و غیر قابل پیش بینی می کند.

برای پرهیز از اشتباهات فاحش نکات زیر در رهبری کشور اهمیت پیدا میکنند.

١) کوتاه بودن مدت تصدی رهبری،

٢) وجود الترنانس یا بدیل،

٣) کنترل و بازخواست رهبری توسط نهادهای انتخابی،

۴) کاهش اقتدار رهبری،

۵) کنترل دوره ای سلامت جسمی و روانی رهبر و انتشار علنی آن،

۶) آزادی اعتراضات و اعتصابات و انتقادات نسبت به تصمیمات رهبر و نهاد های وابسته به آن،

می بینیم که امروز در اکثر کشورهای جهان رهبران سیاسی و آنانی که بر دنیا حکم میرانند از جهت درونی استحکام کمتری دارند اما به ظاهر بزرگترین استحکام برونی را نشان می دهند

این رفتار در مورد احزاب نیز صداقت پیدا می کند زیرا مشاهده می‌کنیم که متاسفانه احزابی که بر پایه قدرت بنا شده اند خصوصاً از افراد ضعیف از نظر روانی ترکیب یافته اند.

شاید برای همین است که افرادی مانند ترامپ، پوتین، نتانیاهو، اسد، اردغان، خامنه‌ای و امثال آنها زمامدار کشور هایی شده اند غیر از نابودی انسانیت و گسترش خشونت را موجب نمی شوند.

امروز در ادامه بحث چند موضوع مهم را بررسی و مورد سنجش قرار دادیم که در امور دولت و حاکمیت نقش تعیین کننده دارند.

فرهنگ قاسمی

آوریل ٢٠١٨ پاریس

Facebook Comments

فایل های پیوست این مطلب

نظرات
  1. گروه شاعر
    ۲۹ فروردین, ۱۳۹۷
    پاسخ

    جناب فرهنگ قاسمی درود بر شما.
    در شگفتی تمام دیدیم که «القصیده الانتریه فی احوالان رهبری علویه که در محراب به خود ریده» را در بازسازی سایتتان حذف کرده اید. لازم میدانم به شما گوشزد کنم که القصیده یک کار گروهی ست که بسیار مورد توجه هم هست. بسیاری از دگم ها ر ا بهتر از هزار تجزیه و تحلیل جامعه شناختی و فلسفی و تاریخی فروریخت. بدون اقراق بسیاری از پرده دریهای امروز میوه آن نهال است. اصلا قابل قبول نیست که آن القصیده که من شخصا آخرین روایتش را براتان فرستادم و منتشر ش نکردید از دید و خواندن مردم پنهان بماند و همه از آم محروم! خواهش من این است که آنرا دوباره در سایت خود بگذارید. اگر این کار را نکنید بسیار جای تاسف و تعجب دارد. از نوشتار سایتتان برمی آید که شما در فرانسه هستید شما بهتر از من میدانید که چگونه فرانسویها کلیسا و کلیساییان و مسیح را سکه ی پولی بی ارزش کردند و چگونه در کیساها اسب و قاطر و خوک جا دادند و چگونه در معابد و محرابها مدفوع کردند تا اربابان کلیسا را از ملع عام بیرون راندند و عصر روشنایی را زایاندند. و عبا و ردا و طیلسانشان را فقط در کلیسا تحمل کردند. من یازده سال پیش در فرانسه بودم حتا یک روحانی را در هیابان ندیدم. با تعجب وقتی بخه کلیسا هم رفتم روحانی ای را ندیم. پرسان شدم مردی گفت من روحانی هستم. او گفت که برای فرار از بدچشمی کسی با لباس روحانی در کوچه و خیابان ظاهر نمی شود.و ادامه داد: این طور بهتر است! جناب فرهنگ قاسمی ما دانشجویان به خاطر مسایل امنیتی آن القصیده را از روی کامپیوترمان هر بار پاک می کردیم. خواهش می کنیم آنرا دوباره بگذارید تا ادامه ی کار ممکن شود یا دست کم آخرین روایت روی سایت شما باقی بماند. زنده باد آزادی. با احترام از طرف گروه شاعر

  2. خ از خراسان ایرانی
    ۲۹ فروردین, ۱۳۹۷
    پاسخ

    جناب فرهنگ از نوشته تان و از مارتن لوترکینگ، فرانسوا ریناردر و پییر بریان و تا جان موریس روبرتز خواندم آمدم پایین تا بروم بالا و چیزها آموختم. اما بعد از همه به این نظر گروه شاعر رسیدم. مختصر و مفید و پر اثر. و اما ماجرای القصیده و با این عنوان متحرک و محرک چیست؟ عنوانی بسیار جستوجو شده و جستجوگر و جسور. با مدعای نظری بسیاری مدعی! آگر راست و درست است وجود چنین چیزی و منطبق بر ادعا چرا حذف شده؟ من از طریق پدربزرگم با پدر جنت مکان شما دوستی و مراوتی داشتم و مدتها سایت شما را گم کرده بودم چرا که شما اورگتان را نت کرده بودید و من بعد از مدتی تمارض و ماوا در بیمارستان حالا دوباره آدمی شده ام و سرپایم. org و net کردنهای شما کاردست ما داد و ما بسیاری که در زیر سایه مبارگ هستیم را ناک اوت کرد. در هر حال بسیار مشتاق شدم تا این قصیده ی انتریه در احوالات رهبری علویه که محراب را شستشو داده تا بخوانم. دوستتان دارم و از منت دیگران بی نیازم. شرف هستم تا باقی خود بخوان!

  3. خ از خراسان ایرانی
    ۲۹ فروردین, ۱۳۹۷
    پاسخ

    و اما جناب فر هنگ حالا که بررسی می کنی شرف را از نام من بردار تا بردار نشوم. برادر شاید با نوشتن شرف ما را پیدا کنند.همان خ پ خراسان کافی ست قربانتان گردم

  4. به جنابان گروه شاعر و خراسانی از قم از تهران و روزگارم زیر نفس نحس امام زمان سیاه
    ۳۰ فروردین, ۱۳۹۷
    پاسخ

    جنابان گروه شاعر و شخص شخیص اجل خراسانی زیاد نگشته اید ای مردان و شاید هم ای زنان بزرگوار. در همان صفحه ی نخست بروید در :بخش سوم: چهار نیروى سیاسى مترقى و رادیکال. و در پاورقی «القصیده الانتریه فی احوالان رهبری علویه که در محراب به خود ریده». واقعا کار بسیار پر محتوا و نغزی ست. و عجب روان و پرشکوه است. من که از لذت سرشار شدم. الحق که طرف انتر است است. سالها پیش

  5. گروه شاعر
    ۳۱ فروردین, ۱۳۹۷
    پاسخ

    آه و ناله! و تشکر از خبری که رساندید. آری «القصیده الانتریه فی احوالان رهبری علویه که در محراب به خود ریده» در سایت هست و ما با اتفاقاتی که افتاده و با غارت و فرار بیش از هزار و شانزده میلیارد دلار طبق خبرهای خودشان و سرکوب زنان برای پوشانیدن این همه خسارت در همین ساعات «القصیده الانتریه فی احوالان رهبری علویه که در محراب به خود ریده» را کاملتر کرده و به خوانش همگان میگذاریم. درضمن یادآور می شویم که سایت رنگین کمان سایتی واقعا ملی و ناباوسته است. یعنی مستقل. کار خودش را می کند و بدون هیاهو ولی مطمئن. ما در ایران کارهایی را در راستای شناساندن این سایت در سطح ملی و جهانی ایرانیان شروع کرده ایم که به زودی میوه خواهد داد. حتما وجود جناب فرهنگ قاسمی و دوستانش در این سایت ستون فقراتی محکمند که سایت را از گزند دور می کند. با سپاسگزاری از این سایت و رهروان دموکراسی و لاییسیته در ایران و جهان. گروه شاعر از تهران

  6. گرو شاعر
    ۳۱ فروردین, ۱۳۹۷
    پاسخ

    سلام آقای فرهنگ٬ دوستان خبرم کردند که دوباره سخنی از القصیده به میان آمده و دیدم که درست است. بدانید که این القصیده به صورت ایمیل هزاران خواننده دارد. و از از آنجا که نویسندگان و سرایندگانش پنهاننامند بنا براین در پی شهرت هم نیستند و فقط در راستای آزادی تمام عیار کار می کنند و سودایی به جز آزادی و دموکراسی و دگم شکنی و تابو فکنی ندارند. بنا بر این با اضافاتی و افاضاتی القصیده را براتان می فرستم. شاد و تندرست و آزاده هستید بمانید و باشید. امیدوارم کسی این شعر را با آهنگ -مثلا با تنبک- بخواند و اگر تصاویری هم برایش درست کند حتما ملیونها نفر آنرا خواهند خواند. من خود دوستانی را خبر خواهم کرد که انها نیز دوستانی دارند و همین طور تا بینهایتی در راه…
    خانم الف شین
    القصیده الانتریه فی احوالات رهبری علویه که در محراب به خود ریده

    این رهبر آزاده ی ایران به خودش رید٬
    نگه کن!
    تنها نه خودش رید به خود رهبر ایران٬
    یکپارچه ایران به سر رهبر خود رید و٬
    نگا کن٬
    رهبر چو نگه کرد در آیینه ی تقلید٬
    اول بگریید!
    آنوقت:
    با مزمزه کردن٬ گه خود را٬
    اینبار با غضب بر سخن و عرش خدا رید!٬ و
    نگا کن
    با حفظ هویت به سر شخص خدا رید و ٬
    نگا کن
    حتا خود الله، در عرش، از ترس،
    بلرزید و به آیات خودش رید،
    این رهبر فی الارض،
    بر تربت پاک انبیا رید و٬
    آن رهبر سابق در قبر بخندید ٬
    با وطی به تفخیذ با دخترک شیر،
    با آن کفن پاک مطهر٬
    که مزین به آیات خدا بود٬
    با گفتن صد بار، ولاکن٬
    از خنده به خود رید و
    بعد از دو سه تفخیذ،
    اونجا رو نمود لیز،
    هم وطی و دخول کرد،
    هم پاره و پوره،
    طفلک رو ملول کرد،
    عمامه به سر بود،
    رو بچه شیر خوار
    رهبری دمر بود،
    چون که اون دختر بود،
    لعبت رهبر بود!
    آیات خدا بود به عمامه رهبر٬
    وقتی که میخندید٬
    وقتی که می خندید و به خود رید٬
    عمامه اش افتاد درون گه و غلطید٬ و
    بغلطید دو صد بار و
    تو بشمار
    عمامه تبرک با بوی خوش گه٬ مالید به پیشانی٬
    چون چادری از گه٬
    عمامه به سر کرد٬
    عبای گه اندود٬
    با عطر طهارت٬
    تیمم غایط
    با مسح و تلمس!
    با ذکر و تلمذ،
    آن دختر شیر را در زیر بغل کرد،
    او عزم سفر کرد٬
    ریشش به ملات گه صد روزه حنا کرد!٬
    بهر سفر انگلیکن رخت به بر کرد٬
    ***
    در٬ آستانه ی در بود!٬
    عزاییل ٬
    کتا= یب آقا، هم نایب آقا با نره خری لخت٬
    با آلت کلفت٬
    آهیخته و زمحت!٬
    سید سعید طوسی با نره ی خر جفت٬
    شمشیر بدست و ٬
    هم زره به تن داشت٬
    زان میر غضب خان٬
    آن سارق خیبر، قاتل قریضه،
    با کله ی عمر ابن عبدوود کافر،
    چیزی نه که کم داشت!
    شمشیر لای دندان٬
    فندک توی دستش٬
    چشما رو می سوزوند!
    سطلی ز گه ناب٬ با آب قاطی کرد!
    همچون آب زم زم هی قرقره می کرد،
    غلپ و تلپ کرد
    ***
    پنهان نتوان کرد٬
    ارضای رضا بود٬
    این کار خدا بود!٬
    رهبر پا رو وا کرد٬
    حاج سعید طوسی با عورت نازش٬
    در اونجای رهبر تا دسته که جا کرد٬
    هی او جابجا کرد٬ اینجا و اونجا کرد!٬
    تا دسته درون شد٬ گاهی به برون شد٬
    از خنده ی آقا روده شون برون شد٬
    روده آویزون بود، گاهی چکه ی خون، گاهی آبریزون بود،
    هر لحظه درون و گاهی به برون شد٬
    قاه قاه می خندید
    دو تا آویزون بود٬ یکی در میون بود٬
    شلپ و شلوپ بود٬
    آقا در میون بود٬
    دستاش رو زمین بود!
    اینها یه نشونی٬
    از عالم غیبه!
    ***
    این رهبر آزاده ی ما نشئه ی عشق است٬
    الواط و لواط است٬ مثل آب نبات است٬
    مکنده ی آب و مکنده ی ذات است٬
    تفخیذ چه گویم! وطی است و دخول است،
    با بچه ی شیرخوار،
    در حال رکوخ است،
    او اصل لواط و٬
    معنی فساد است٬
    این رفت و شدن ها٬ تلمبه زدن ها٬ با قاری قرآن ٬
    بچه های مردم، صدها نوجوانان٬ با صد کش و قوس است٬
    فرمان الهی وحیی ز نزال است٬
    انزال و نزول است٬
    ***
    گاهی فاعل، گاهی مفعول٬
    گاهی عاشق و گاهی معشوق٬
    گاهی این دست رو زمین و٬ گاهی اون دست رو کمر بود!
    اصلش اینه که دمر بود
    کپلش مثل قمر بود٬
    کمرش مثل فنر بود٬
    اما اینبار رهبر ما٬
    از خوش هم بی خبر بود٬
    اینبار حاج سعید طوسی،
    چشم و نگاش رو عقب بود،
    اون اولا که ده سالش بود
    دست و زانوش رو زمین زد٬
    هی اون بالا و پایین کرد٬
    رهبر ما رو سوار کرد٬
    ماه – تو آسمون نگاه کرد!
    رهبر می رفت و می اومد،
    آقا خودش رو خراب کرد،
    تا که آباد آباد شد،
    بعدشم موعضه ها کرد!
    ***
    گاهی که این روی اون بود٬
    گاهیم این توی اون بود٬
    گاهیم این زیر اون بود!٬
    گاه لب و لوچه ی رهبر برا ارضا اویزون بود٬
    ***
    توی چاررای ولی عصر،
    رهبر ما نگرون بود!
    گاهی اینور رو نگاه کرد،
    گاهی اونور رو برانداز،
    ناگهان از توی چارراه،
    سروصدایی بلند شد،
    آقا هی دولا و راست شد،
    قد و قامت رو نگون کرد،
    دست خود رو سایبون کرد،
    همه سربازای گمنام،
    همگی پاک و مطهر،
    همگی عطر معطر،
    همگی سیل تبهکار،
    از چهار سوی تهران
    از راه رسیدند
    آقا رو دوشیدند،
    از پشت فرو کردند از جلو مالیدند،
    ابن ملجمای دوران،
    در مدبر آقا، چون نور باریدند،
    ***
    این رهبر آزاده ی ما زیر الاغ بود٬
    بیچاره علاغه٬
    کارش کار زار بود٬
    تا که میدید که کسی نیست!٬
    گاهی وقتام که کسی بود
    گاهیم رو الاغ بود٬
    خیالش راحت از این بود!
    که توی راه خدا بود
    با اینیم که چلاق بود٬
    رهبر رو براق بود٬

    ***
    این رهبر فرزانه ی ما تو دردسر بود،
    تو -چهار – راه محشر بود٬
    رهبر دربدر بود
    شلوارش کشیده پایین٬ قمبلش زیر تشر بود…
    ناگاه بشد رعدی و برقی٬
    تو یکی از راه ها،
    تاپاله زدی٬
    تا – پاله ی زدی
    این نور خدا بود٬
    حاج محمود ما بود٬
    احمدی نژاد بود٬
    با بمب و مسلسل٬ نارنجک دستی٬
    پشتشم سپاه بود٬ با لباس داعش٬
    پرچم لا لا لا
    مردم رو نوازش٬ کردند نمد مال!
    آقا کرد قار قار!
    « اینها نه مسلسل٬ ما میگیم ترقه ست٬
    این ترقه – بازی٬ کار حقه بازی٬
    این کار ما نیستش!
    کار اجنبی هاست٬ …
    ناگاه آقا گوزید٬
    چرت امام عج تو چاه ثارالله، جر خورد دوباره، هم تیکه و پاره!
    چرات آقا پاره،
    گردید دوباره!
    ناگاه عیان شد٬ یک سیل تبه کاران از راه رسیدند٬
    آقا رو که دیدند٬ پشت سر آقا فوری صف کشیدند٬
    از عقب فرو کردند٬
    از جلو مالیدند٬
    با هَیْهاتِ مِنّا الذلَّه
    عربده کشیدند!
    هر کدام از یک سو آقا رو گاییدند!
    ملائکه از عرش به پایین پریدند٬
    او نا هم برا آقا یک پرس بریدند!
    از راه دگر نیز چاقو کشای رهبر چون کرم خزیدند٬
    سر دسته ی آنها ذلفقار بدست بود٬
    با فرق شکافته هارت و هورت می کرد!
    زرت و زورت می کرد!
    ***

    ناگاه یکی اف ۱۴ چون فیل هوا شد،
    نشئه گی رهبر از ایشون جدا شد
    با این هواپیما٬ برق از آونجای رهبر، چون وحی جدا شد!
    سکوتی سنگین چون سرب بپا شد٬
    وقتی که طیاره رفت، دو باره غوغا شد.
    این سیل شغلان زوزه ها کشیدند،
    برا دشمن نابوده شاخ و شونه کشیدند،
    ***
    احمدی نژاد امد با نور الهی!
    دور سر او گه بود بود چون طوق ولایی٬
    خمپاره بدست و -هم بمب به کف بود٬
    پرونده ی آقا زیر بقلش بود،
    از شمر بدترتر٬
    از کرب و بلا بود و
    در راه نجف بود، با کوفه به کف بود!
    یک بمب گهی انداخت اندر ره رهبر٬
    قهرمان نرمش ٬ با آن کمر ناز!
    آن فنر اعجاز٬
    رهبر جا خالی داد!٬
    چپیهیش رو علم کرد!
    انگشت بزرگش رو اون مثل علم کرد٬
    برا ترسوند مردم٬ هی اونو تو دهن کرد٬
    هی لیس و والیس زد٬
    هی عره و تیز کرد!
    چون رهبر آزاده ی ما روی براق بود٬
    هر چند که الاغ بود٬
    چون رهبر خود٬ رهبر ما روی الاغ بود!٬
    یک خر رو الاغ بود!٬
    می گفت که براقه! آما که الاغ بود٬
    آما چه الاغی!٬
    یه الاغ لخت و
    نره خر داغ بود!٬
    با عشوه و ناز بود…٬
    گاهی خر رو امام بود٬ گاهی زیر الاغ بود٬
    ***
    آن بمب بیفتاد به محراب تجلی٬
    آنگاه بترکید٬
    آیات خدا ریخت درون ره رهبر
    رهبر چو بلیزید٬
    یا اینکه بلغزید ٬
    تا دسته بلیسید!٬
    نا گاه بگوزید٬
    گفت اینکه ترقه ست
    پس بمب کجا بود؟؟؟

    آن رهبر سابق از حماقت این، رهبری فعلی، در قبر بخندید
    قاه قاه به خودرید
    دریا؟ چه بگویم٬
    گهستان الا بود٬ از صفا تا مروه
    چون سنگ سیا بود
    بحری زه گه ناب٬
    عرفات آقا بود٬
    ***
    از عشق خدایی٬
    رهبر ولایی
    خناس مخنث٬
    این رهبر یکدست٬
    وارونه و سر مست٬

    رهبر شده بی تاب٬
    قواص خدا بود!٬
    رقاصه ی شیطان
    در حال ریا بود!
    این ترقه بازی کار انبیا بود!
    رو منبری از گه فتوا رو صادر کرد،
    اختیار آتش رو، تقسیم سپاه کرد
    بسیج رو صدا زد،
    ای بسیج نازم، سپاه سرفرازم
    اسراییل و ول کن، آمریکا ررو رها کن،
    انگلیس خبثه،
    زنها رو نگاه کن، روسری کج رو، هم حجاب بد رو،
    با شمشیر راستت،
    اونو روبرا کن،
    زنها رو بترسون،
    برا ترسوندن اونها سگها را رها کن،
    رهبر ررو رضا کن!
    رهبر رو خدا کن
    ***
    بهر سفر حج در راه خدا بود٬
    تنگی بگرفتش٬
    هرچند گشاد بود!
    رهبر سر پا شد٬
    با یاد خدا شد٬
    رهبر چو بریدند٬
    آن سیل کفن پوشان٬ اینبار از آن چارراه٬
    از راه رسیدند٬
    اول بو کشیدند٬
    آنگاه چشیدند٬
    با انگشت دشنام در گه به خزیدند٬
    یا اینکه خلیدند٬
    آنگاه لیسیدند٬
    اسپرم هزار جاسوس را٬ کشف نمودند٬
    اسرار عجیبی بود،
    مکنون چو الف لام!
    هم ذالک و لا ریب!
    این فیض عظیما را٬
    این فاز به فوزآ را با یطعه ی الله بر چشم کشیدند!
    اکمل شده این دین٬ با ملیون ذکر کین٬
    با دشمن ملعون٬
    امت شده واحد با کل مریدن٬ ریدند به دفتر٬
    آن صاحب این عصر ناگه شده بیدار!٬
    با چرت پریده٬
    پیغمبر تکفیری ًرآن جدیدش را گرداند پدیدار٬
    همچون اونجای رهبر٬
    چرتش شده پاره!
    ***
    آن رهبر غائب گردید مهیا!٬
    بهر سفر خاک٬ اماده ز افلاک
    لاهوتی بی غش ٬ با عشوه ی مهوش٬
    او آمده با کش٬
    با شلوارک داغ!
    شمشیر برنده در دست درنده٬
    گرگان خونآشام٬ دندونای خونی٬
    با نره خری داغ٬
    با آن ذکر شق
    با فتنه ی اکبر
    با سید مظلوم٬
    با دریایی از خون
    با عامی مغبون
    با سپاه غارت
    با بسیج قاتل٬ با داعش بی رحم٬
    با طالب حوزه٬
    با طالب فیضه٬
    خون تا زیر بیضه!
    الامان به پا شد!
    بیداری اسلام!
    خونها که به پا شد٬
    خونها به زمین ریخت٬
    تا اسلام احیا شد!
    اسلام آدمکش سیراب ز خون بود٬
    سیرابتر خون شد!
    ***
    ای دنیای آزاد بر خیز و بپا شو!
    این میر غضبها را تو خلع سلاح کن!
    این دنیای بیداد٬
    را از ظلم رها کن!

    دنیا پر بغض است٬
    و اینک شده فریاد از ظلم تو: اسلام
    از ظلم تو: اسلام!!٬
    فریاد و دو صد داد
    فریاد! و فریاد!!٬

    ***

    آی خدای واحد!٬
    نحسی شریعت٬
    نحسی شرایع٬
    اینک تو نگا کن
    این مردم ایران٬ گردیده مهیا
    بر زیسیتنی نو!٬
    الگوی نوینی انداخته در راه
    هم بی توی ظالم٬ هم بی اوی خناس٬
    بی رهبر لووواط!
    بدون ولایت٬
    تفخیذ و فقاهت٬
    هم با من و با او
    با این من دیگر با آن اوی دیگر!٬
    هم٬ هم زن و هم مرد٬
    هم پیر و جوانان٬
    در راه بهاران٬
    در راه نوینی٬
    چون سیل خروشان
    ماییم در ایران!٬
    ماییم در ایران!

    والسلام.
    دوستان ناشناس و چند نغری شناس. من هم چون آن دیگری و دیگران چون نویسنده اجازه داده بود دست در نوشته ی او و انها بردم٬ چنانکه کس دیگری و کسان دیگری نیز به قول خودشان تکلمه ای بر ان نوشته بود. من هم نوشتم و امیدوارم که نویسنده گان دیگر نیز همت کنند و این قصیده را که معلوم است خیلی صریح و اضطراری نوشته شده را پالایش کنند. من فکر می کنم خوب است که هر کسی این القصیده را برای دیگران بفرستد. دیگر اینکه هر کس وسعش میرسد آنرا چاپ کند و به صورت روزنامه بر دیواری شهرها و حتا دهات بچسباند. و از ترقه بازی رهبری هم نترسد. اینان حتا تجاوزات و ازاله بکارتها را نیز فقط یه دستمالی به حساب می آورند. آقا فرمودند ترقه بازی چون سرفرزندان حرامزاده و سر نوه های پر پدر یک مادرشان سلامت است. بیدار شویم با هم. روحانی هیچ غلطی نمی تواند بکند. من بسیار متاسفم که گول پدر خانمم را خوردم ( من هم رای دادم و گول زنم را خوردم که از دیواری در خیابان مولوی ترسیده بود. مباد که زنان اینطرف خیابان و مردان آن طرف خیابان باشند) و به این بیشرفی رای دادم.
    من امیدوارم چنانکه آن دوست پارسی گوی غیر ایرانی ما پریشب و هم دیشب در بیت رهبری قول داد ادامه دهنده ی آینده ی این القصید باشد.

    و اما من امید دارم که اضافات بنده شناخته آید و جناب سید قطب از جهنم که پیش از این ما را نواخته بود خوشایندش شده باشد. او نوشته بود: «در کشور من هر کس زبان پارسی را گفتن کند جزو برترها و ادیبها هست. و افتخار من همین بس که این زبان را تا حد شاعر توانا هستم. سلام من بر زبان و ادبیات پارسی و البته پارسی گویان. و من امیدوارم که ایرانی ها دیگر نه فارسی بگویند بلکه هم پارسی درست می باشد. و فارسی از آن جهات است که عرب پ ندارد. لطفا نظر بدهید و مرا درس بدهید اگر لغزشی بوده است. حیف از ایران که اینگونه دارد فرهنگش و زبانش و کمالاتش زیر پای ملاها نابود می شود.». و من با خواندن این نظر و نظرت احساسی و گریان شدم.

  7. شاهرخ از رشت
    ۳۱ فروردین, ۱۳۹۷
    پاسخ

    اول اینکه من تا کنون فکر می کردم که عنتر درست است و حتا بر ای رهبری فرزانه عن تر! و اما حالا می بینم که این القصیده را «القصیده الانتریه فی احوالات رهبری علویه که در محراب به خود ریده» نوشته اند و نه «القصیده العنتریه فی احوالات رهبری علویه که در محراب به خود ریده» من رفتم و در فرهنگ دهخدا نظری انداختم و دیدم که گویا هر دو درست است. اما رهبری عن تر و نه خشک بسیار برازنده صدای زنگ زده ی ایشان است از تریاک عن تری که می کشد. بروید صدای زنگی ازیاکی رهبری عن تریه را گوش کنید. آیا میدانید که امروز زنی را به شدت در رشت خواهران فاحشه ی ارشاد به شدت کتک زدند. آنها دختر بیحجابی را دنبال کردند تا جای خلوتی باشد و کسی نبیند و فیلم نگیرد و آن دختر را بهع شدت کتک زدند. فاحشگان بر قدرتند.

  8. دبیر دبیرستان از تهران
    ۱ اردیبهشت, ۱۳۹۷
    پاسخ

    من فکر می کنم که اگر این حکومت اسلامی در ایران بر پا نشده بود ما هرگز به عمق فساد و تباهی و خرافی و ضدیت با انسان و حتا ( با مراجعه به زندانی کردنها و قتل کاووس سید امامی) ضدیت با حیات اسلام و تشیع پی نمی بردیم. و حتما کسی دلیلی نداشت تا چنین قصیده ای بنویسد. جالب است که نویسنده یا نویسندگان این قصیده اگر درس طلبگی نخوانده باشند حتما اطلاعات مذهبی ریشه ای و مهمی دارند. بنا بر این حتما از مسلمانان سابق و معتقدین دینی و شیعی هستند. پرداختن به این قصیده که با الف و لام قمری از همان ابتدا بدان اصالت و نوآوری ای می بخشد که قابل اعتناء است. با اینهمه اگر چه سرشار از خلاقیت و ترنم و آهنگ است اما حتما باید پالایش شود. من به توصیه دوستی از یکی از شهرستانها آنرا با اشتیاق خواندم. چیزی که برایم عجیب بود این بود که با وجود طول کشیدن این شعر بلند اصلا آنرا طولانی نیافتم و آنرا دوبار خواندم. برای همین از آنجا که یک گروه نویسندگی آنرا مسئولیت پذیرفته، باید بگویم که لازم است از نو توسط خودشان بازخوانی و ویرایش شود و این سایت آنرا به صورت مجزا در بخشی فرهنگی منتشرش کند تا برالی همیشه بماند. گرو شاعر باید آنرا تمام کند اضافاتی که چیزی بر این کار مهم نمی افزاید را جرح و تعدیل کند… توصیه ی دیگر این است که هر کس به طریقی آنرا برای دیگران بفرستد. دبیر ادبیات دبیرستان

  9. سپاسگزار آقای دبیر اصفهان
    ۱ اردیبهشت, ۱۳۹۷
    پاسخ

    با تشکر از استاد ادیبم. من با شما موافقم باید یک پنجم این القصیده حذف شود. نویسنده گان این قصیده گاهی اصرار داشته اند تا حتما چیزهایی را به این شعر اضافه کنند. من با سرکار موافقم باید حتما باید آنرا طبق گفته ی شما جرح و اصلاح کرد. در هر حال کاری ست ماندنی. من فکر می کنم که نویسندگان خیلی تند و با ترس و لرز نوشته و پست کرذده اند. باید بلازخوانی شود. البته عنتر و انتر افاضه اش یکی ست و اصلا مهم نیست. در ضمن مردم ایران باید همگی در یک انقلاب باید اسامی خودشان را بعه اسامی ایرانی تغییر دهند. در آلمان نازی کسی نیست که نام خودش را هیتلر و آیشمن و گوبلز و…و بنامد. این کار بسیبار حیاتی ست. خصوصا که این حکومت ضد بشری و به قول شما ضد حیات حتا واژه کون را و کس رال از فرهنگ لغت پاک کرده و این در حخالی ست که با افتخار رهبری حکومت داسلامی لواطکار است و دوست پسرش سعید طوسی به نوبه خود بچه باز است و به دهها پسر بچه تجاوز جنسی کرده است. زنده باد ایران و مرگ بر حکومت داعشیعه.

  10. شکوری باد جنوب
    ۱ اردیبهشت, ۱۳۹۷
    پاسخ

    با درود دولت و پیچیدگی های رهبری همانا «من» بد قواره ی ماست. در محله ی ما در میدان اعدام (متنفرم که بگویم میدان محمدیه) آری در میدان اعدام چند هفته پیش قرار بود تات راجع به کاری با هم جلسه ای داشته باشیم. البته بنده نرفتم اما آنهایی که رفتند می گفتند بیچاره آن کسی که باعث و بانی این کار بود خیت شد! چون سر اینکه کی جلسه را بگرداند داشته دعوا می شده. برای رهبری مهمتر رو مهمتر هم همین طورترترتر است! بزرگترین سد راه رهبری اپوزیسیون ایران سازمان آدمکش مجاهدین خلق است. سازمان مخوف و تروریستی مجاهدین خلق و حکومت ضد بشری خمینی لازم و ملزوم یکدیگرند. اگر توجه کنین حکومت اسلامی ایران سی و چند سال است که میگوید من بروم این گروه تروریستی می آید، در ایران هم هر اتفاقی بیفتد لاییک باشد، ملی باشد چپی باشد راستی باشد شاهی باشد ضد شاهی باشد حکومت به قول امروزها داعشیعه می گوید کار مجاهدین است. مجاهدین هم میرونمد نزد تر امپ به او میگویند یاالله ذبده بیاد ببین ما در ایران همه کار ه ایم. مجاهدین واقعا دربان اتاق خواب صدام و فرندان دخترباز و جنده بازش بودند. شخص رجوی هم اینکاره بوده. به علاوه اینها آدرس خانه های خواهر و مادر خودشان را هم به صدام دادند تا او بیاد و کارشان را بسازد چه برسد به خواهر مادر من و تو/ اگر مجاهدین یک ذره شرف داشتند خودشان را منحل می کردند. حکومت داعشیعه فورا سقوط می کرد. و اما عجب قصیده ای ست این القصیده! اینرا باید با صورت ضربی اجرا کرد و رهبری با کپل نازش با همراهی بچه های بیت و همراهی خاح سعید رقص القصیده ای اجرا کند…
    گاهی فاعل، گاهی مفعول٬
    گاهی عاشق و گاهی معشوق٬
    گاهی این دست رو زمین و٬ گاهی اون دست رو کمر بود!
    اصلش اینه که دمر بود
    کپلش مثل قمر بود٬
    کمرش مثل فنر بود٬
    اما اینبار رهبر ما٬
    از خوش هم بی خبر بود٬
    اینبار حاج سعید طوسی،
    چشم و نگاش رو عقب بود،
    اون اولا که ده سالش بود
    دست و زانوش رو زمین زد٬
    هی اون بالا و پایین کرد٬
    رهبر ما رو سوار کرد٬
    ماه – تو آسمون نگاه کرد!
    رهبر می رفت و می اومد،
    آقا خودش رو خراب کرد،
    تا که آباد آباد شد،
    بعدشم موعضه ها کرد!
    شب به خیر اسدعلی آقا

  11. از کرمان شهر تریاکیان
    ۱ اردیبهشت, ۱۳۹۷
    پاسخ

    اینم شد شعر! خدا شفاتون بده. اینهمه تلفن و واتلفن کمه اینو بخونین. رهبری هم بچه بازه و هم دلکل باز خب این دیگه اینهمه تلفیدن داره. مردم از اسلام خروج کردند و تمامی فحش عالم رو بهعش میدن خب اینکه نباید حتما بی بی سی بگه! ما خودمون مجسمه ساز اسلام هستیم تو آن کاسه ی معروف و اونم هر روز صبح. بنا بر این تمام! ولی خب برا اونایی که نمیدونن آقا نام اصلیش آسد علی آقا مخنث الدوله ست باید اصلاع رسانی کرد. راستی دیشب در جماع ت دسته جمعی این شعر خونده شده و آقا یه دستی بشکن زده. جماعیون از پیر و جوون و نوجوون از آقا استمناء یا شاید هم استفتاء یعنی طلب فتوا کردند تا آقا وقتی خودش رو با تریاک ساخت بنشینه سر منبر و فتوای تحریم تلفن موبایل رو صادر کنه آقا قراره ایکار رو به زودی بکنه. آره آقا حتما میکنه ! این فتوا واق عن لازمه دیم مبین اسلام هستش. تو چی میگی؟ استاد من الانه هشت ماه بود که تو این سایت نیومده بودم. سلام برسانید.

  12. میم میم از شیراز
    ۲ اردیبهشت, ۱۳۹۷
    پاسخ

    ببینید این حکومت فاشیستی به ایران و ایرانی چه کرده است که ادبیاتمان شده است این: القصیده الانتریه فی احوالات رهبری علویه که در محراب به خود ریده. دریدگی های روحانیون و مداحان و اسلامیون بر قدرت چنین ادبیاتی را نه تنها می طلبد که پرورش می دهد. حکومت ایرانی حکومتی فاسد پرور و حتا فساد پرور و معتادپرور و فحشاء پرور و عارتگر پرور و سارق پرور است. این روزها در ایران سخن از این است کمه باید امنیت را از روحانیون و مداحها گرفت. من با این نظر موافقم و اعلام می کنم که تا زمالنیکه مداحخی و آخوندی گری و آیت الله بازی و نماز جمعه بازی و و مفت خوری روحانیون در ایر الن باشد ایران هرگزهرگز رو به سوی پیشرفت نخواهد داشت و مرتب درجاخواهد زد. برای امنیت ایران و امنیت منطقه باید امنیت و آرالمش را از روحانیون و مداحان گرفت. اینا جرثومه های فساد و تباهی هستند اینان تمامی کشورهای همسایه را از عراق و دبی و ترزکیه و امارلات و تاجیکستان و ازبکستان و ارمنستان و… پر کرده اند از دختر بچه های از پانزده ساله تا سی ساله که در این کشورها روسپیگری می کنند. بعد رهبری لواطکار فتوا داده که واژه کون را از فرهنگ لغت بردارند. به زعم ایشون فقط کون باید اولا نوجوان باشد و بعد هم در بغل روحانیون و قاریان و مداحان و یا کون خود ایشان باشد در بغل قلچماقها! بلخ باید کون را از دفاتر و فرهنگها پاک کرد و گذاشت در بغل این مردک و مردکهای بیشرف دیگر. بلخه ادبیات ما شده است: القصیده الانتریه فی احوالات رهبری علویه که در محراب به خود ریده!

  13. مرادی از کرمانشاه
    ۳ اردیبهشت, ۱۳۹۷
    پاسخ

    ممنونم از دوستانی که ما را فراموش نکردند. من از وجود این سایت خبری نداشتمو البته اسم آقای دکتر فرهنگ قاسمی را شنیده بودم و از دموراتیک بودنشان هم با خبر بودم. در هر حال در سایت تورقی کردم و این القصیده را هم خواندم. کاری بدیع است. اما من هم اگر گروه مشاعره اجازه دهند خواهم گفت که باید آنرا بازخوانی کرد و یک پایانی برایش در نظر گرفت و آنرا به عنوان یک کار مستقل و نه به عنوان یک پاورقی در این سایت و سایتهای دیگرمنتشر کرد. به نظرم می رسد که این نوشته کاری ست بسیار پر اهمیت. من از دوستان تشکر می کنم که مرا هبر کردند اما واقعا فرصت ویرایشش را ندارم. اما آنرا حتنما لازم میدانم. به نظرم گاهی نویسنده گان زور زده اند و این در نوشته احساس می شود. اگر به قول دبیر جرح و تعدیل شود واقعا کاری میشود تحسین برانگیز. ممنونم و قدردان از کرمانشاه

  14. ج ن از تهران
    ۶ اردیبهشت, ۱۳۹۷
    پاسخ

    به حق این شعر یک کار بسیار زیبا و ماندنی ست. من آنرا دوبار خواندم و از آن پرینت گرفتم. نیز معتقدم که باید یک خواندن ریشه ای از آن بشود چربی هایش گرفته شود و در یکی از صفحات این سایت صفحه ای را بدان اختصاص دهید تا از پا ورقی بدر آید. در ضمن باید هر خواننده ای سخنان جهانشاه رشیدیان را در صفحه پلاتفرم مشترک اپوزیسیون ببیند و گوش کند و برای دوستان و فامیلش بفرستد. همین کار را باید با همین شعر بکنیم.

  15. کوروش سرمدی تهران
    ۷ اردیبهشت, ۱۳۹۷
    پاسخ

    با یک خبر و. یک پرسش. خبر اینکه قرار است روحانیت و مداحان اهل بیت به چاه مستراح سرازیر شوند، اما ایشون فرنودند و فرمودند دریا. اما جناب آیت النجاست جوادی آملی آدرس اشتباهی داده اند. و این در حالی ست که بنده که شوفر تاکسی هستم از چندی پیش گاهی تک و توپکی آخوند را در خیابانهای تهران می بینم. آخوندها حتا یک نفرشان امنیت ندارند. مداحان و روحانیون حتا جرزات از خانه بیرون آمدن را هم ندارند. در ضمن باها در در سراسر تهران قرآنهای نیمه سوخته دیده شده. من البته دو قرآن نیمه سوخته دیده ام و اما گفته می شود که مردم قرانها را آتش می زنند و می اندازند در خیابان. در خیابان مولوی برادر من خودش دیده. عمامه از شران می کشند، مدفوع بر سرشان می ریزندو… ، خبر را بخوانید:
    صفحه نخست » جوادی آملی: ملت قیام کند سران نظام جایی برای فرار ندارند
    زیتون – جوادی آملی٬ از مراجع تقلید شیعیان در قم٬ با اشاره به مشکلات اقتصادی کشور٬ گفت: «بدانیم که اگر با وجود این مشکلات ملت قیام کند همه ما را به دریا خواهد ریخت به همین جهت حواس‌تان باشد.»
    او که در دیدار با علی ربیعی وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی٬ سخن می‌گفت٬ خطاب به مسئولان نظام افزود: «بسیاری از کشور فرار کردند یا جای فرار خود را فراهم آوردند اما ما جای فرار نداریم.»

    این مرجع تقلید پیشتر نیز در دیدار با علی لاریجانی، رییس مجلس٬ گفته بود: «آن که روسری خود را بر سر چوب می کند، با قرآن مخالف نیست بلکه با این شرایط کشور مخالف است. پیغمبر (ص) فرمود، کشوری که مشکل مالی داشته باشد، دینش در خطر است!»

    جوادی آملی از جمله مراجعی است که پی در پی نسبت به وضعیت اقتصادی کشور هشدار می‌دهند.

    وضعیت اقتصادی ایران در شرایطی است که هر روز اخباری مبنی بر اعتراضات کارگران منتشر می‌شود.

    صبح امروز کارگران اخراجی شرکت نفت و گاز گچساران در یک حرکت اعتراضی نمادین، بر لب‌های خود چسب زدند.

    بنا بر گزارشهایی که بر روی شبکه‌های اجتماعی منتشر شده، این کارگران که به اخراج خود اعتراض داشتند، با تجمع در مقابل فرمانداری گچساران، خواستار بازگشت به کار شدند.

    اعتصاب بازاریان کردستان نیز دومین هفته خود را پشت سر می‌گذارد.

    به گفته برخی از کارشناسان ریشه اعتراضات سراسری دی ماه گذشته ایران نیز نارضایتی‌های اقتصادی بود.
    و اما پرسشم این است کمه کسی و کسانی کاری هنری سیاسی و ضد مذهبی کردذه اند حالا بیایید و ببینید که همه هجوم آورده اند که باید جرح و تعدیل شود و اصلاح شود و چه و چه! خود شان هم گفته اند که این کار را خواهند کرد. پس صبر کنید. رفتم سر کارم.

  16. پرهام از خراسان
    ۱۱ اردیبهشت, ۱۳۹۷
    پاسخ

    این القصیده را باید با آب ذر نوشت و برای امام عج فرستاد تا از بر کند تانشئه شود. در صمن من در خراسانم و آن کار خوب را به قبر امام رضا و بریش امام رییسی خواهم کرد، اگر کسی حالش را دارد این کار را از طرف من بریش امام خامنه ای و قبر امام خمینی بکند. و اگر مسی پیش از من به قم رفت همین کار را با معصوم خانم و بریش هر آخوندی سرراهش بود و هم قبر بروجردی و سارین بکند.

  17. زبر آتشین از تهران
    ۱۲ اردیبهشت, ۱۳۹۷
    پاسخ

    آقایان خانمهعای دوملیتی بفرمایید بیایید از فرودگاه تشریف ببرید به بند ۲۰۹ زندان اوین که زیر نظر نحس امام زمان است. بابا خوش به حالتان همانجا که هخستید بمانید و بر ای آزادی ما با هم متحد شوید. شماها اینک با زاد و ولدتانت بلاید ده ملیون شدذه باشیدپ یعنی بیبشتر از ده درصد جمعیت ایران. بابا کاری بکنید! کاری بکنید تا ما صدایش را در این تهران پر از دود نفس مسموم آیت الله و آخوندها و مداحها بشنویم. در ضمن من خطاط هستم و امیدوارم این القصیده را با خط نستعلیق بنویسم. منتظرم تا ورژن تمام شده اش را منتشر کنید. بله آقای قاسم فرهنگ رهبری باید رهبر باشد.

  18. زبر آتشین از تهران
    ۱۲ اردیبهشت, ۱۳۹۷
    پاسخ

    تصحیح شده را منتشر کنید! البته اگر دلتان خواست!
    آقایان خانمهای دوملیتی بفرمایید بیایید از فرودگاه تشریف ببرید به بند ۲۰۹ زندان اوین که زیر نظر نحس امام زمان است. بابا خوش به حالتان همانجا که هستید بمانید و بر ای آزادی ما با هم متحد شوید. شماها اینک با زاد و ولدتان باید ده ملیون شده باشید یعنی بیبشتر از ده درصد جمعیت ایران. بابا کاری بکنید! کاری بکنید تا ما صدایش را در این تهران پر از دود نفس مسموم آیت الله و آخوندها و مداحها بشنویم. در ضمن من خطاط هستم و امیدوارم این القصیده را با خط نستعلیق بنویسم. منتظرم تا ورژن تمام شده اش را منتشر کنید. بله آقای قاسم فرهنگ رهبری باید رهبر باشد.

  19. اردوان کامکار از ایران
    ۱۸ اردیبهشت, ۱۳۹۷
    پاسخ

    امروز همه از فروپاشی سخن می رانند و می نویسند. اما امان از نبود یک اتحاد کار ساز ودریغ از یک انسجامی که بتواند ایران را از این برهه حطرناک تاریخی برهاند. ایران همچون زنی زیر تجاوزات مکرر اسلام و تشیع در حال اغماست، نفس های تنگ می کشد. در این اوضاع و احوال هر کسی ساز خودش را می زند. رضا پهلوی فقط برای شاه شدن نقشه دارد و در سرش کوروش در خواب را می بیند. تروریستهای مجاهدین شرف و وجدان تروریستهای اسپانیایی OTAاو ت آ را ندارند تا بیایند بعد از اینهمه جاسوسی و قتل و ترور و افتخارات ضد بشرشان و هم قربانی دادنهاشان خود را منحل کنند و ضربه ای کاری به حکومت ضد بشری اسلام ناب بزنند. چرا که حکومت اسلامی بدون هیچ وقفه ای در این چهل سال عمر ننگینش مجاهدین را تنها آلترناتیو معرفی کرده که در بین مردم ایران هیچ جایگاهی ندارند. و من اینرا بدون تعصب می گویم. در این میان عده ای نیز گوش خوابانده اند ایران را صد تکه کنند و برای اصفهان و شیراز و تبریز و خراسان و لرستان و بلوچستان و کرج و شهر ری و کرمان و یزد و … نقشه ی کشورهای مستقل کشیده اند تا ایران را چهل تکه کنند. گروهی دیگر دلشان می خواهد تا یک دیکتاتوری پرولتاریا سرهم کنند و دوباره « خمینی کارگر برزگز ما با هم متحد می شویم تا برکنیم ریشه این و آن » سر دهند… باید از همه ی اینها پرسید که آرمانشهرتان کجاست؟ اگر مسلمانید چرا ر فته اید در غرب، کشور کافران پناهنده شده اید. چرا به مکه و مدینه و سوریه و عر اق نرفته اید؟ اگر کمونیست هستید چرا نرفته اید به چین و کره شمالی و کوبا، آگر آذری هستید چرا نرفته اید به آذربایجان و ترکیه، و اگر بلوچید و سیستانی و…من به عنوان کسی که در کرج زندگی می کند هم از طرف مادر بلوچم و از طرف پدر مازندرانی و کارش در تهران است واقعا به همه اخطار می دهم که برای یک ائتلاف همه گیر با بیشترین جمعیت ما نیاز به یک ایده و فکری داریم که بیشترین جمعیت نسبت به آن حساسند. آن جمهوری لاییک است. جمهوری لاییک تنها شعاری ست که همه می توانند در آن جای گیرند. رضا پهلوی که درز فرانسه و آمریکا زندگی میکند حتما فهمیده است که بهترین نوع حکومت جمهوری ست و نباید گول طرفداران سترونش و نستالژیکش را بخورد. فرزند شاه سابق نیز باید انحلال همیشگی سلطنت در ایران را اعلام کند و هم بپذیرد. این بدان معنی نیست کمه خدمات پدر بزرگش و پدرش در نظر نباشد و هم بدان معنی نیست که انتقادهایی بر آن دو دوره نباشد. مجاهدین واقعا یکی از دلایل وجودی حکومت اسلامی هستند. البته من هیچ امیدی به مریم و مسعود رجوی و فرماندهانش و کادر مرکزیش بر تفکری برای ایران ندارم اما بر هوادارن و افراد این سازمان است که با فشار آوردن بر آن مریم و مسعود رجوی البته اگر این آخری زنده باشد و فرماندهان را مجبورشان کنند تا این سازمان تروریستی را منحل کنند. البته اگر ذره ای و فقط ذره ای به فکر ایرانند. به وجود آوردن یک حکومت موقت با هدف تاسیس یک جمهوری لاییک و سکولار همانند فرانسه با یک کادر مرکزی کاردان و کارشناس می تواند ایران بیشترین طرفدار و بیشترین استدلال را در ایران داشته باشد. این راه حتما می تاواند ایران زخمی و بیمار اعتیاد زده با اخلاق ی فروریخته و غارت شده و تخریب گشته را از این گردنه تند تاریخی به بگذراند و با دوره ای نقاهت طولانی آن را به سلامتی و صحت برساند. خوب است که کسانیکه چنین نظری دارند و حتا نظرات بهتر آنرا مطرح کرده و به گوش و دید دیگکران برسانند.

  20. آموزگار بازنشسته از تهران
    ۲۰ اردیبهشت, ۱۳۹۷
    پاسخ

    با سلام به زمانه من هعر چه کرذدم این پاسخ را برای زمان و مطلبی که از حسام الدیدن آشنا منتشر کرده بود بفرستم اما شاید نام استعاری من آنها را خوش نیامد و دریافت نکردند. ممنون میشوم اگر آنرا به کگویا و یا به شخص [سام الدین آشنا برسانید.
    جنابان زمانه ای ها من پیام حسام الدین آشنا را در سایت گویا که از طرف شماست خواندم. پیش از هر چیز شما این مطلب را در دو پاراگراف دوبار کپی کرده اید.
    http://news.gooya.com/2018/05/post-14631.php
    برای همین مطلب بسیار طولانی می نماید و کسی چندان حوصله خواندن آنرا ندارد. آما من که در نهایت و بر طبق اشتباه کپی کاری شما و یا گویا مطلب را دوبار خواندم پاسخ کی کوچکی هر چند کوتاه به این آقای حسام الدین آشنا بدهم.
    جناب آشنای ناآشنا سرکار چنان قلم فرسایئد یا فرسوده اید و از آبادی و آبادانی و از آزادی سخن گفته اید که انگار دارید دست کم در باره ی هند یا کره جنونبی این پیام را ارسال می فرمایید. می بینید که نسبتها را رعایت می کنم و نمی گویم سوییس یا فرانسه! شما چنان از آزادی گستریتان سخن می گویید که انگار شما مسئول درجه یک تخریب عراق و سوریه و یمن و بحرین نیستید. شما چنان از گروه تروریستی مجاهدین، و البته با کنایه، سخن می گویید که انگار خود شما و رژیم قاتلان بر قدرتتان و روحانیون و مداحان آمام حسین کش و عمله های ظلم و ظالمتان دست کم پنجاه درصد مسئولیت تروریست بودن آنها را بر عهده ندارند و ندارید. انگار که ریشه تمامی ترورهای نیویورک و پاریس و لندن و مادرید، افغانستان و پاکستان و هر کجا که بنام اسلام آدم می کشند ریشه اش اولا در اسلام نابتان نیست و ثانیا بنیادش در آن مسافرتی که برای مردم ایران نحس شد نیست و نبوده ! مسافرت امام امت، خمینی بت شکن را می گویم. شما از اسراییل با عنوان رژیم صهیونیستی مثل باقلوا تناول می کنید و انگاری که شما باعث تخریب بزرگترین دشمنان صهیونیستها یعنی عراق و سوریه نبوده اید. و هزاران میلیارد پول ایران را که میتوانست ایران را در منطقه و جهان سربلند کند را صرف و هرینه ی تروریسم جهانی نکردید و ایران را به این روز سیاه ننشاندید. شما جوری وانمود می کنید که انگاری احمدی نژاد و اکیپ او از آسمان آمده و یار عار رهبر فرزانتان نبوده. اصلا به من و شما و ما چه مربوط که در لبنان و فلسطین دخالت کنیم. مگر دروغ است که تمامی مخارج حزب الله لبنان و عراق و سوریه و مخارج و حتا ولخرجی های تمامی حزب الله های جهان را از جیب ما ملت نگونبخت می پردازید. مگر دروغ است که شما در پی نابودی اسراییل هستید؟ مگر دروغ است که شما پرچم آمریکا را که به همانهایی که شما متفکر و آزادی خواه آمریکا می دانید هم تعلق دارد را به طور انبوه و شبانه روز مورد بدترین توهین ها قرار داده و میدهد و تا این ٰرژیم اهریمی شما در ایران سرکار باشد بازهم چنین می کنید! و مگر نه این است که پرچم آمریکا را چهل سال و بیشتر است که به صورت نهادینه روحانیون و مداحان و فرماندهان سپاه سوزانده اند و می سوزانند و تا این حکومت اسلام ناب سرکار باشد اینچنین خواهند سوزاند؟ من معلم هستم و در چندین دبستان پسرانه تدریس کرده ام اضافه بر آن بازرس مدرسه های دخترانه هم بوده ام. واقعا حجحالت آور است که در مدارس ایران بجای یاد دادن و تاریخ و تمدن ایران و جهان و دانش و فرهنگ آنجا را شما تبدیل به مراکز ایدیولوٰی و فحاشی به غرب و شرق و اسراییل کردید و اخیر که از فحاشی به شزق دسا بردذاشته اید و پوتین براتان حکم همان امام زمان را دارد به زیانها ذبرای مردم ایران و با همنان چپاولها از مردم ایران… سوزاندن پرچم آمریکا و پرچم اسراییل و پلاکاردهای عظیمی که روی آن نوشته :«اسراییل باید از صحنه ای روزگار حذف شود: امام خمینی» و یا توهین های رسمی به پرچم امریکا که همانا توهین به مردم آمریکاست را چهل سال است شما ادامه داده و می دهید. رهبر مسلمین و مومنین جهان خمینی و خامنه ای روحانیون و مداحان چه توهین های زننده ای که به اسراییل و آمریکا و از آن بدتر به مردمان آنها یهودیان و مسیحیان و لامذهبان که نکردند. چه توهین هایی که به یهودیان و زرتشتیان و بهاییان و حتا سنی ها نکردند. جناب حسام الدین آشنا پیام شما بوی استیصال و فراسایش می دهد، بوی شکستی حتمی میدهد. خکمومت صد ایرانی و حتا ضد بشری شما هیچ پیام دلسوزانه ای را نشنیده و اینک تا سرنکگونی فرصت زیادی ندارید. شاید با یک رفراندوم بتوان جلو بخشی از ززیانهعا را گرفت. شاید!. اما بالاغیرتا فکر نمی کنید که حتا به قدرت رساندن دونالد ترامپ هم مسئولیتش تا اندازه ای به گردن حکومت منحوس شماست؟!!! آقای حسام الدین آشنا لطف کنید بفرمایید که اگر فتوای قتل سلمان رشدی و فتوای قتل خواننده ایرانی و فتوای قتل فریدون فرخزاد و فتوای قتل شاپور بختیار و فتوای قتل مختاری و پوینده و دکتر احمد تفضلی و هزاران قتل و قتل عام این چهل ساله را روحانیون ایران صادر نکردند و سپاه و بسیج اجرا نکردند پس چه کسی چنین کرده است. برای همین من از شما می پرسم که صادقانه بفرمایید که تصمیم ترامپ تقصیر کیست. شما از آزادی و آزادی گستری حکومت آخوندی دم می زنید. من مطمئنم که میدانید که خودتان و حتا در همین نوشته هم به مراتب دروعگو تر و دروغزنتر از دوناللد ترامپ هستید دم می زنید و خود را منادی آزادی و حکومتتان را حکومت آزادیخواهان معرفی می کنید. شما حتا با رییس جمهورهای خودتان حتا به نخست وزیر خودتان هم نمی توانید مدارا که هیچ، حتا دشمن باشید. شما خواهان قتل آنها هستید. نمایندگان خونحوار ولایت فقیه بارها خواهان اعدان مروبی و موسوی شده اند. مقصودم از «شما» همان ذوب شدنتان و یکی شدنتان در دیگ ولایت است. در ایران تخیلی شما کجایش آزادی وجود دارد. شما حتا به لباس و پوشش مردان و زنان و دختران دخالت می کنید، آنها را زجر کش می کنید ایران ما پر است از کسانیکه که زیر سایه نحس این حکومت ضد بشری سالهاست نتوانسته اند حتا در عزای عزیزانشان که آخوندها و آیت الله ها و مداحها فرمان قتلشان را داده اند حتا عزادری کنند. .شما اینهمه جنایت و خیانت و آدمکشی و غارت ثروت ملی و فحشاء و ناامننتی را فرهنگ اسلامی ایرانیش می نامید. آقا شما ایران را نابود کرده اید و. راهی جز سرنگونی ندارید. اسلام شما مورد تنفر ماست. آقای محترم بروید خجالت بکشید در مرام و مذهب و دین شما که به قول آن مردک بی خرد دینتان سیاستتان است و سیاستتان دینان ذره ای آزادی وجود ندارد. آن چنان که شاید خود شما را هم فردا به زیرتان بکشند و با شما همان کنند که کاووس سید امامی کردند. آموزگار بازنشسته از تهران

  21. پاسدار هستم از دمشق. لطفا این خبر و نظر را منتشر کنید
    ۳۱ اردیبهشت, ۱۳۹۷
    پاسخ

    امروز صبح انفجارتی در جنوب دمشق روی داد. بنده همین امروز صبح به فرماندهان گزارش دادم که روسها پشت این انفجارها هستند. در واقع روسها با آمریکاییها توافق کرده اند تا با تکه پاره کردن هر چه بیشتر و به شهادت رساندن هر چه گسترده تر سپاهیان ایران و انهدام تمامی موشکهاشان ما را از سوریه نه تنها بیرون بلکه فراری دهند. به انها گفتم همچنانکه پیش از این نیز در حضور آقای قاسم سلیمانی که دلش را به باد غبغبی خوش کرده که غربی ها در او دمیده اند گفتم که بهتر است ما خودمان به رهبری بقبولانیم و پیش از اینهمه فاجعه از سوریه برویم. به آنها هم امروز صبح بعد ار نماز و چندی پیش گفتم که در تقسیمات قرار است آمریکا سوریه را برای روسیه رها کند و ایران را روسیه برای آمریکا اما کسی گوش نکرد. خواهش من این است که این مدعا را رسانه ای کنید. این انفجارها و انفجارهای گذشته را که اسراییل کرده همه و همه با پشتیبانی و دست کم با چراغ سبز روسیه بوده خواهد بود.روسیه و چین هرگز روابط خودشان را با آمریکا به خاطر ایران و به خاطر هیچ کشوری به خطر نخواهند انداخت.تنها کشور ماست که که یک سیاست درست و منطقی ندارد و تا زمانی که روحانیت سرکار باشد وضع همین است و بدتر از این خواهد بود. سپاه امروز نه در سوریه دلش شاد است و نه رویی و آبرویی در وطن دارد. اگر از اول رهبر ی ما را آلت دست نکرده بود و ارد سیلاست نکرده بود و در سرکوبهای مردم شریف ایران دخالت نداده بود و مارا به عنوان نیروی سرکوبگر در میهنمان نمی شناختند هرگز جمهوری اسلامی به این روز سیاه نمی نشست. اما رهبری و دخالت مستقیم رهبری و روحانیون در امور و ترزس فزاینده شان از برکناری با جابجایی های مکرر و هم گماردن دوستانی که دست کم وانمود می کنند که به آنها نزدیکند کار را بدینجا رسانده اند. بنده از این تریبون استفاده و اعلام می کنم که در هسته ی مرکزی قدرت در ایرالن و حتا بیت رهبری موساد اسراییل نفوذ کرده است. یکی از فرماندهانی که چندی پیش کشته شد و اگر به خاطر اذیت و آزار زن و بچه و خانواده اش نبود من از گفتن نامش ابایی نداشتم می گفت« برای من ثابت شده که شخص رهبری اگر هم دستنشانده اسراییل نباشد حتما در پی محافطت منافع اوست. این فرمانده شهید می گفت که تمامی آنچه ما تا کنون کرد ه ایم حتا تشکیل حزب الله و کمک های صدها میلیارد دلاری به او اسراییل را نیرومند تر کرده و حکم واکسن بر بدن او بود ه است. در حقیقت جنگی که بدروغ برنده اش را حزب الله نامیدند یک تمرین و ورزش نظامی بود. در صورتیکه اسراییل با یک نهیب می توانست تاتر و پود نخی حزب الله را برای همیشه از هم بگسلد ولی او این کار را نکرد. در واقع حزب الله میکروب صعیف شده ای بود که بدن اسراییل را بسیار نیرومند کرد. برای همین من فکر می کنم که شخص رهبر یا از سر آگاهی یا از سر نادانی در راستای منافع اسراییل است و نه ایران. ..» پایان نقل قول. و من با وخشت از خودم می پرسم که آیا این فرمانده دقیقا قفربانی این حرفهایش نشده. حتما شده. با تشکر. در طمن من سایت شما را نمی شناختم کسی مرا آگاه کرد. خوب است ایرانیان خارج از کشور اینهمه متفرق نباشند. از قول من به آقای رضا پهلوی بگویید او سرمایه ای برای ایران اما دوران سلطنت و پادشاهی در ایران به سرآمده. در تاریخ خوانده ام که رضا شاه فقید نیز جمهوریخواه بوده و این انگلیسی ها بودند که او را به راه سلطنت کشاندند. پس عاقبت جمهوریخواه زاده جمهوریخواه شود. رضا پهلوی می تواند نقشی بسیار سازنده بازی کند اگر دست از سلطنت طلبییش بردارد و به سخنان دور بریهایش گوش ندهد. بدانید که ما فرزندان ایران داریم کم کم و نفر به نفر و دسته دسته کشته می شویم و در ایر ان بسیار بدنام شده ایم. میلیاردها ملیارد پول نقد ایران به یورو و دلار در حال غارتند هستند. فکری بکنید و فکری بکنیم. زنده باد ایران

  22. پاسدار هستم از دمشق. لطفا این خبر و نظر را منتشر کنید
    ۳۱ اردیبهشت, ۱۳۹۷
    پاسخ

    لطفا تار پود را تصحیح کنید

  23. الف نون
    ۷ خرداد, ۱۳۹۷
    پاسخ

    با درود تا زمانی که روشنفکران و صاحبنظران از آزادی از آزادی قلم و حزب و…. حرف بزنند و بنویسند بی آنکه از مرکز و کانون فساد و خشونت که اسلام است سخن نگویند و افشا گری نکنند و نگویند چگونه اسلام به ایران آمد و چگونه سربازان حکومت اسلامی پاسداران و بسیجیان داعشیعه و داعش در برابر سربازان صدر اسلام جزو معصومیند کار به جایی نمی رسد. باید تاریخ را از نو خواند. باید ساده و مختصر کرد و گفت و نوشت. متاسفانه مردم ایران اهل کتاب خواندن نیستند. چند نفری را در تهران می شناسم که کتاب را فقط برای تزیین خریده اند تازه اینها لقب های پوچ دکتر و مهندس را با خود یدک می کشند پس وای به حال بقیه. برای همین کار شماها دشوار است. بیسوادی و لاتی گری و عصبیت و پوچی در ایران بیداد می کند. برای همین باید که بی رودربایستی جوید و گذاشت در دهان مردم تا شاید زحمت بلعیدن را به خودشان بدهند. باید به مردم ایران گفت چرا هزار و چهارصد سال است که حتا یک روز جشن ندارند! چرا فقط عزا و ماتم دارند، چرا تمامی جشنهای ما زیر پای خوکان اسلامی له شده و خونآلوده است. چرا چرا جرا

  24. خجسته از جایی در ایران
    ۸ خرداد, ۱۳۹۷
    پاسخ

    باید تاریخ ایران را از نو نوشت. چرا که اسلام و حکومت رسمی و غیر رسمی آن که با زور و قتل و تجاوز و کتاب سوزی و تخریب نقاشی و تخریب خانه ها و کاخها و تخریب کتابخانه ها و معابد و… مطلز شدند همه ی آثار را بین بردند. بیخود نیست که ذکریای رازی کتابش را رندانه آثارالباقیه نام نهاده است. آثار باقی مانده از آن نکبت بزرگ و از آن شکست نحس در برابر خشونتی بی خد و بی رحمی ای به غایت ناجوانمردانه. که تمامی تاریخ و تمدن و فرهنگ ایرانی را با نهیب اهریمنیشان نابود کردند.و هر چه توانستند مردان ایرانی را کشتند و هر چه توانستند بر زنان ایرانی تجاوز کردند که حاصلش این همه سید و امامزاده است. اگر چه برخی از این سیدها یهودیانی هستند که به واسطه ی ابراهیم که پدر خود می دانند بعد از مسلمان شدن خود را سید نامیدند اما بسیاری از این سیدان واقعی ثمره ی بی چون آن تجاوزاتی ست که مردان خانه بدست مسلمانان صدر اسلام کشته شدند و مردان بیشرف مسلمان و عرب جایشان را گرفتند و در تاریخ آمده است که آنقدر اعراب مسلمان کشتند و سپس بر سفره خوردند تا از خوردن مردنمد و یا آنقدر به زنان و دختران ایرانی تجاوز کردند تا در بستر سکته کردند و مردند. بله سیدها ثمره تجاوزات اعراب مسلمانند. و می گویم اعراب مسلمان و بر آن پای میفشارم چرا که برادران انسانی ما اعر اب خود قربانی این اسلام اهریمنیند. آعر اب نیز تا زمانی که مسلمان نبودند که نه به فکر لشکرکشی بودند و نه به فکر تجاوز و تاریخ باستانشاسی نشان میدهد که در جزیره العرب تمدنی بسیار پویا و و لطیف و ظریف بوده بوده است. برای همه ی اینها من به این سایت و نویسندگان و گویندگانآن و به ویژه گروه شاعری که این القصیده را نوشته اند تبریک می گویم. من از این نظرات و این سایت بسیار لذت بردم و خوشحالم که خانمی آنرا به من گوشزد کرد. هممیهنان خارج از کشور گاهی بسیار از واقعیات ایران دورند و نمی دانند که امروز تمامی مقدسات و مقدسین سابق را با جارویی ناپاک جارو می کنند و در زباله دانشان می اندازند. این نظرات بسیار هوشمندانه نوپشته شده و باید ملیونها نظر را در پی داشته باشند. در ایران شاعر طنز پرداز هالو جریان حمله اسلام به ایرالن و تجاوزات حیرت انگیز عربهای مسلمان را با استناد به کتابهای زرین گوب و باستانی پالیزی و الته من اضافه کنم که در کتب نوپشته ی اعر اب نیز از تجاوزات سیستماتیک بر زنان ایرانی آمده است. باید به سید های شناخته شده ای که خودشان را اصلاحطلب می نامند همچون سید عطالله مهاجرانی و سید محمد خاتمی و سید مصطفی تاجزاده و سید ابراهیم نبوی و …همه سیدهای دیگر تبریک گفت که با دانستن چنین فجایعی باز هم خودشان را سید می نامند. در فردای آزادی باید این ننگ را از شناسنامه های ایرانی پاک کرد و آن دیگران البته که می توانند به سرزمین پدرانشان کوچ کنند. همچنانکه روحانیونی که این چنین بر ما طلم کرده اند بی آنکه خونی از دماغشان بیاید باید محاکمه شوند و ریشها را بتراشتند و عمامه و عباهاشان را در آتش بسوزانند. اصولا واجب است یک روز روز عمامه سوزان بنامیم و ریشه ی این همه جنایت را از کشورمان بکنیم. باید نامهای ایرانی و پارسی و هندی که خواهر تمدنی ایران ماست جای نامهای عربی رال بگیرند. باید قانوپنی موقتی برای سه سال در ایران حاکم شود تا هر کس بتواند در این مدت نامهای دمحمند و علی و حسن و حسین و و را به نامهای ایرانی تبدیل کند. این شرمآور است که کسانی که مورد طلم و تجاور و تخریب و… قرار گرفته اند نامهای امیران غصب را بر فرزندان خوپد بگذارند. این از شرف و وجدان و تمدن و فرهنگ به دور است. هزار و سیصد سال بس نیست!!!؟؟؟

  25. وحید پاسدار از سوریه
    ۱۲ خرداد, ۱۳۹۷
    پاسخ

    شمخانی از ترس می گویدکه ما در حنوب سوریه نیستیم. دروغ محض می گوید. برای اینکه ما با همه ی اساس کش ای که از جنوب سوریه کرده ایم بسیاری تجهیزات و مهمات در آنجا داریم. در واقع ما داریم از جنوب سوریه و حتا از سوریه فرار می کنیم. فرماندهان و روحانیون حاکم فهمیده اند که تا کنون ایران گاو شیرده روسیه بوده ایم اما به روی مبارکشان نمی آورند. لازم میدانم به ایرانیان عرض کنم که یک فرمانده دردمند چندی پیش می گفت که روسیه تمام مخارج دخالتش در سوریه را از جیب ایران دریافت می کند و یک پولی ده پول. این فرمانده یکی از زاویه داران با رهبری و حتا حکومت اسلامی ست. به زودی همچون دیگران به شهادتش خواهد رساند. مردم ایران باید بداند که تنها تمامی آحاد ملت هستند که باید به خیابان بریزند و این حکومت را سرنگون کنند. در غیر این صورت ایران سرنگون خواهد شد. در میان فرماندهان سپاه و ارتش بسیاری مترصد فرصتی هستند که مردم برایشان به وجود آورند. مادران و پدرانی که فرزندانشان را از ورود به خیابان و تظاهرات و اعتصابات منع میکنند بدانند که اگر همگی وارد میدان نشویم هزینه بسیار هنگفتتر منتظر هممان است. اگر این حکومت را امروز به هر قیمت فرونپاشانیم و برنیدازیم فردا هزینه اش هزاران برابر خواهد بود. کسانیکه همچون شماها در خارج از کشور هستید باید یک اتحاد منسجم و آهنین و دموکراتیک به وجود آورید تا بتوانید هم از درون اثر بگیرید و از بیرون اثر بگذارید. رضا پهلوی اگر دست از سطلنتخواهیش بردارد می تواند در ایران جایی داشته باشد. او به نظر من پاسدار نباید گول چند نفر دور و بریهاش را بخورد که بهترین پست و مقامشان همان در اروپا و آمریکا ماندن است تا پیرشوند و بمیرند. رضا پهلوی باید یک انقلاب در خویش انجام دهد و پیرو اولین خواست خانودان پهلوی که همان جمهوری سکولار بود او نیز جمهوری خواه لاییس خواه باشد. زنده باد ایران

  26. جواد مبین از قم
    ۱۶ خرداد, ۱۳۹۷
    پاسخ

    اول از همه باید به شما بگویم که من با کپی کردن نوشته گروه شاعر بیش از نهصد صد هزار بار و شاید بیش از چند میلیون بار تا این ساعت به صورت ایمیل و به صورت ذنجیره ای برای سراسر ایران فرستاده شده است. اضافه بر این به صورت دیواری و شبنامه نیز فرستاده شده. در خانه ها انداخته شده. در ضمن شما توجه داشته باشید که خمینی در ویدیوی زیر به خباثت خودش و سایرین اشاره می کند و می گوید کاری نکنید که مردم بله باطن شما پی ببرند.
    https://www.youtube.com/watch?time_continue=242&v=Gqw83WNGcgc
    همچنین من تو جه شما را به ویدیوی زیر جلب می کنم که در آن نشان داده می شود که خمینی شخصا چگونه با کودکان تفخیذ و وطی و دخول می کرده.
    https://www.youtube.com/watch?v=NV_3OlmRyNs
    منتظر خبرهای بعدی باشید. این صفحه ی شما و خصوصا نظران به صورتی عجیب در سراسر ایران کپی شده. ممنونم

  27. جمهوریخواه لاییک از جنوب شهر تهران
    ۲۵ خرداد, ۱۳۹۷
    پاسخ

    با سلام در راستای پیچیدگی رهبری شما از قول من از جنوب شهر تهران با جدیت تمام به رضا پهلوی بگویید اگر راست می گوید که ضد این حکومت ضد بشری ست باید جمهوریخواه شود. بنده از یکی از فرماندهان سپاه شنیدم که جعفری در یک نشست بین فرماندهان و هفت روحانی گفته « زمزمه هایی در اروپا و آمریکا در جریان است مبنی بر دعوت از رضا پهلوی برای جمهوریخواه شدن، حتما شعور این بابا در این حد نیست اما اگر چنین اتفاقی بیفتد حتما ضربه اش فورا قابل کنترل نخواهد بود. عواقب مهمی را حد اقل در کوتاه مدت به وجود خواهد آورد، که نظام باید آماده آن باشد…» این موضوع از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است. جناب رضا پهلوی به این سخن من گوش فرا دهیدو این اعلام اعلام مهمی ست. حرف کسانیکه شغلشان سلطنت طلبی و اپوزیسیون بازی ست را نخورید. باور کنید با چنین کاری سیلاب در لانه خوکان خواهید انداخت. بیشتر از این صبر تکنید. خوانندگانی که موافقند این نظر را کپی کنند و برای همه بفرستند. اگر چنین کاری انجام شود ضربه بسیار مهم بر پیکر این نظام ضد بشری وارد خواهد کرد. آقای فرهنگ قاسمی چرا شما در این مورد پیشنهادی نمی کنید. سخن من بسیار جدی ست. سلام بر ایران و ایرانی یکپارچه و لاییک و سکولار. بنده خبرنگار سابق روزنامه مهمی در ایران هستم.

  28. سروش امجد از تهرات تا سراسر ایران
    ۲۵ خرداد, ۱۳۹۷
    پاسخ

    دوست عزیزم «جمهوریخواه لاییک از جنوب شهر تهران» به شما گفتم که این آقای رضا پهلوی مرد میدان جمهوریت نیست. همچنانکه من و آن خانم به شما گفتیم این کار کار ایشون نیست. اگر کار ایشون بود معنیش این بود که اولا واقعا ایشون اهل اندیشیدن و مرد میدان بودن است، می بالیست تا کنون مهک دستش باشد که امروز در ایران البته گروه اندکی هستند که سلطنت طلبند اما اکثریت قاطع مردم جمهوریخواهند. از آنجا که نام پهلوی در ایران با بزهکاری و تبهکاری و تجاوز و غارت و آدمکشی حکومت اسلام ناب تبدیل به نامی آبرومند شده، حتما اگر رضا پهلوی اعلام کند که جمهوریخواه است زلزله ای در یرایر ایران به وجود خواهد آمد. که اگر این زلزله با کارآمدی و پشتکار همراه باشد عمر این حکومت به چند ماه هم نخواهد رسید. اما آیا اگر حتا رضا پهلوی هم بخواهد اطرافیانش چنین اجازه ای به او خواهند داد!!! در ضمن به سمع خوانندگان برسانم که آنچه را « جمهوریخواه لاییک از جنوب شهر تهران » از قول جعفری فرمانده سپاه پاسداران نوشته صددرصد درست است. بما بر این شاید برای رضا پهلوی روشنتر شده باشد که باید تصمیمی مهم اتحاذ کند و منتظر نماند. البته بنده میدان که چنین کاری را او نخواهد. اما به عنوان استاد پرنده که سراسر ایران از زاهدان تا کردستان و مازندران و یزد و کرمان را مینوردم به این شاهزاده پهلوی اعلام میکنم که مردم سراسر ایران جمهوری خواهند و نسبت به شما دوپستی هم دارند، شما با پشتوانه نان پهلوی می توانید کاری شایسته انجام داده و حتما اولین رییس جمهوری ایران شوید. مطمئن باشید که پیروز خواهید شد. بنده به عنوان مطلع به شما بگویم که حتا از درون همین حکومت پشتیبانی خواهید شد. اما آیا شما مرد چنین میدانی هستید؟؟؟ همسر من و دخترم خوشبینند!!! دامادم میگوید مرا نیز اضافه کن!!!

  29. هـ حکمت سیستانی از خراسان
    ۲۷ خرداد, ۱۳۹۷
    پاسخ

    چنان سمی مهلک اسلام و حکومت اسلامی در رگ ایران و ایرانی تزریق کرده که نتیجه ی آن این سردرگمی ست. اپوزیسیونی به نهایت گسترده و به همین نهایت پراکنده. داشتم مقاله ی بلند بالای اکبر گنجی را می خواندم اما دیدم که به جای پیشنهاد راه حل دچار نبش قبر کرده. البته نبش قبر در جای خودش و اگر به خوبی انجام شود خوب است اما راه حل کنونی ما چیست؟ بدبختی بزرگ ما کجاست. آیا اصلا حکومت شاه با تمامی مفاسدش و معایبش با این حکومت ملایان رزل قابل مقایسه است؟ چرا بیراهه می رویم. آیا رضا پهلوی اگر دست از سلطنت طلبیش بردارد آدمی نیست که بتواند یک ائتلاف بزرگ به وجود آورد؟‌ آیا نباید به جای ترساندن مردم از سوریه ای شدن و عراقی شدن ایران به او نوید الگو شدن بدهیم. الگویی که بتواند مورد کپی کاری سوریه و عراق و افغانستان شود. من همه ی این نظرات را خواندم. همه ای نشان از نوعی درد دارد که باید دردبی رهبری خواند. رهبری با اقتدار و ادبیات و دموکراسی خواه کهپیش از همه تمامیت ارضی ایران را در مد نظر داشته باشد و دیگر اینکه در دام کیش شخصیت نیفتد و از کادری نیرومند برخوردار باشد. اینروزها هر کسی مدعی ست و برای خودش رسانه و رادیو تلویزیون درست کرده است. وزارت اطلاعات که در ایران به آن وزارت افتضاحات می نامند اینروزها در حال ساختن اپوزیسیونهای مختلف هم هست. زندانی سیاسی دروغین، حتا شکنجه دروغین برای پنهان کردن زندانیان واقعی و شکنجه های واقعی. من نیز معتقدم که باید از درون ایران همه چیز اتفاق بیفتد. در عین حال در تعجبم که به جای سخن گفتن با مردم و سازمان دادن آنها گروهی دست بدامان همین حکومت شده اند که برای نجات خودش برود با آمریکا مذاکره و مصالحه کند. باید از اینانی که بیانیه امضاء کرده اند که بی قید و شرط حکومت آخوندی با آمریکا مذاکره کند پرسید برای چه؟ در میان امضاء کننده گان شاخ شکسته گان چپی ای چون علی کشتگر و دروغزنی لچک به سری چون جمیله و شاید محسن کدیور و چون فاطمه حقیقت جو و اسلامیونی هچون عبد العلی بازرگان و کرباسچی که همه ی اینها در پرچم سوزی های آمریکا و اسراییل نقش داشته اند باندرولهای مرگ بر آمریکا و اسراییل باید از صحنه دی روزگار حذف شود را کرباسچی در زمان شهرداریش سراسر ایران را پوشانده بود. آما برای چه؟ تنها دلیلیش این است که تمامی اینها از یک حکومت جدید می ترسند. چرا که اکثریت قریب به اتفاقشان در قتلها در اعدامها و در سر به نیست کردنها در ازاله بکارتها در سرکوبها در اختلاس ها در مزخرفات و خرافاتی کردن مردم دست داشته اند. عباس عبدی… اکبر گنجی… محمد باقر قالیباف… سید ابراهیم نبوی فرماندهان سپاه…تمامیت سیستم آخوند که مراد همشان آن گردن زن بی رحم علی ست و آن زنک معصومه ابتکار… اینان همگی با دوستان امروز و دیروزشان در تمامی فجایع دست داشته اند و ترسشان این است که ورق برگردد و محامکه شوند. اینان در کمال بیشرفی و دروغزنی و اسلامیت خواهان دوران طلایی امامشان هستند. برای همین باید دروان شاه را تماما سیاه تر از آنچه بوده نشان دهند تا اندکی از سیاهی و بیشرفی و قتل و غارت و تخریب تاریخ و تمدن و فرهنگ ایران زمین توسط خودشان و دوستانشان بکاهند. بنده به عنوان آموزگار تاریخ بر این باورم که ایران عزیز بعد از اینهمه تجاوز و قتل و شکنجه و تخریب مثل زنی هزار باره مورد تجاوز قرار گرفته دارد از سیاه چال اسلام ناب کمر راست کرده و بیرون می آید و قد می کشد. بر تمام ایرانیان آزاده و آزدیخواه است که با تمام وجود دست به افشای این دین پست فطرتی و بیشرفی بزنند و این پرسش اساسی را در وجدان ایران و ایرانی با هر زبان و هر قومیت برانگیزند که: اسلام چگونه به ایران آمده و چگونه مستقر شده و این یاوه گویان الله پرست از کجا می آیند؟ پاسخ به پرسش این است که: اسلام با سربریدن و زبان بریدن و تجاوز سیتماتیک به زنان و دختران بیوه شده و یتیم شده بدست سربازان پیامبر و علی و عمر بر ایران حاکم شده است. بر ایران و ایرانی ست که در یک تکان روحی و روانی وجدانی این کثافت مجسم را از پیکر ایران پاک کند. برای همین باید به جای این حکومت ضد بشری حاکم بر ایران این مردم و مردمان ایران زمین باشند که با نه تنها آمریکا بلکه با اسراییل و با تمامی کشورهای جهان وارد مداکره میشود. مردم ایران باید یکپارچه امنیت و آرامش را از ملایان و مداحان بگیرند. باید آنها جرات از خانه بیرون آمدن را نداشته باشند. باید مساجد را و حسینیه ها را و خانقاها را برای همیشه خالی کرد. و خالی گذاشت. هر کس باید پدر و مادر و خواهر و برادر و دختر و پسر و دوست و همسایه اش و همسایه اش در تاکسی را و رهگذر در خیابان را سر میز دبیرستان و دبستان و دانشگاه را از این وبای مهلک اسلام آگاه کند. باید این مرض مزمن را از بن کند. باید عمامه و چادر و روسری را از ایران محو کرد باید اندیشه آزادی و آزادیخواهی را در ایران و ایرانی کاشت و آنرا آبیاری و تغذیه کرد.باید به چادری و روسری دار گفت که او چادور و روسرش را انتخاب نکرده آنرا آن بیشرف بزرگ که با دختر بچه سه ساله عایشه تفخیذ کرده و در شش سالگی بر او وطی و دخول کرده بر او تحمیل کرده. محمد که برای پنهان کردن جنایت تجاوزش بر سر آن دختربچه شیر خواره بی نوا و بی پناه چادر و روسری و روبنده پوشیه و …می کشیده تا در قلندوشش مردان عرب حریص و چشمگران طمع نکنند. این است راهی که میتوان نه تنها این حکومت ضد بشری را فروپاشانید بلکه آنچه باعت نکبت ایران و ایرانی شده و هزار و چهارصد سال است که بی وقفه می کشد و میدرد و تجاور می کند و ازاله بکارت می کند و فحشاء مشروع می پروراند را برای همیشه از میان برداشت. و البته میدانم که دوران نقاهت این بیمار بسیاران خواهد بود. اما فرهنگ و شعر و ادبیات و تاریخ و تمدن ایران زمین قوت قلبی ست شگفت که نوید پیروزی حتمیمان می دهد. اگر این نوشتار را بر می تابید منتشرش کنید و خواننده می تواند آنرا کپی کند و برای هر کی می شناسد بفرستد شاید که ذنجیره ای از آگاهی پدید شود.

  30. شهرام از تهران
    ۵ تیر, ۱۳۹۷
    پاسخ

    قرار بود این شعر تمام شود القصیده را می گویم. پس چی شد؟ من فکر می کنم که باید قدری پالایش شود. اما کار بسیار مهمی ست که بعد ار این نظام مقدس در تاریخ خواهد ماند.

  31. خاندانیان از کرمان
    ۸ تیر, ۱۳۹۷
    پاسخ

    جنابان گروه شاعر پس چه شد. قرار بود دستی ببرید و این کار را تمام کنید ما که جانمان به لب رسید. این القصیده کاری ست شگفت. گفته می شود در شب قدر سید سعید طوسی آنرا با صوت جلی برای پیغمبر دوران امام خامنه ای خوانده و بعد همه در حالتی جماع دسته بله دسته جمعی در سماع رقصیده اند و بر جدا مطهرشان ر…یده اند. البته من شجاعت و رشادت و جسارت و قدرت گروه شاعر را ندارم. در هر حال قرار است مداح اهل بیت این شعر را در حضور ولی امر و ولی عصر بخواند. قبلا مداحی در رسای هاشمی رفت اما جانی خوانده بود. گوش کنید: https://www.youtube.com/watch?v=jsKmO_qa0iM

  32. از جایی از ایران
    ۱۱ تیر, ۱۳۹۷
    پاسخ

    با سلام شما راجع به دولت و پیچیدگی رهبری آن نوشته اید. و این روزها از لچک به سری و مجاهد بازی دوباره سخن به میان آمده و من که در این سازمان مخوف بوده ام حتا نام این تروریستهای آدمکش که به آدمکشی خود افتخار میکرده و اسنادش هست دچاره ترس و ارعاب می شوم. عجب گرفتاری بزرگی! مجاهدین تروریست و نگهبانان اتاق خواب صدام حسین و دو پسرش عدی حسین و قصی حسین و سه دختر رنا، و رغد و حلا بوددند و من خودم شاهد بودم و بسیجیان آدمکش این گرگان درنده ولایت و سپاهیان غارتگر و سارق و قاتل و ازاله بکارتگر هر دوطایفه از هم استفاده ابزاری می کنند. من به عنوان مجاهد سابق که اینک در شهر بی نام و نشان زندگی می کنم و حتا خانواده ام هم نمی داند کجا هستم اعلام می کنم که به حق مجاهدین در ایران هیچ جا و مکانی از اعراب ندارند. همچنانکه رضا پهلوی هم به عنوان شاه در ایران چندان اقبالی ندارد. اگر جچه آبرومند است! همچنانکه این گروه آدمخوار ولایتمدار بسیجی و پاسدار و آخوند و ملا و مداح هم جایگاهی ندارند و امروز باید گفت حتا امنیت هم ندارند. اگر واقعا مجاهدین خواهان ضربه زدن به این نظام هستند اعلام انحلال کنند. چرا که یکی از پایه های این نظام همین سازمان مخوف مجاهدین خلق است. بروید فیلمهایی را که اینان هنوز موفق به پاکسازیش نشده اند را ببینید. چرا که من اطلاخ کامل دارم که اینان در فکر پاک کردن تمامی اسناد مجازی تروریستیشان و اعمال آدمکشیشان هستند. بر ایرانیان خارج از کشور است که افتخارات قتل آمریکایی ها و اروپاییان مجاهدین و ایرانیان را افشاء کنند. زنبارگی مسعود رجوی و ازدواج ها و طلاقهای ایدئولوژیکی اینان را نظاره کنید انسان استفراقش میگیرد . واقعا خجالت آور است که هنوز کسانی حتا چندصد نفر دور این گروه تروریستی مانده باشند. آینده ایران آینده ای غیر ایدوئولوژیک است. زنده بادجمهوری لاییک ۱۰۰%! و اما اینان اینک پولهای یا مفت عربستان و دیگر کشورها را با دروغ و نیرنگ میگیرند. زمانی در سازمان بدنبال کسانی بودند که اگر ایرانی هم نیستند شیاهت به ایرانی ها را داشته باشند! برای همین گاهی تا چند هزار بلیط قطار را برای این استخدامیون می فرستادند تا آنها را برای یک میتینگ به لندن و پاریس و نیویورک و بروکسل بکشانند. مجاهدینی که از این گروه تروریستی جدا نشوند واقعا ایرانی نیستند. از قرار در راستای ترساندن مردم از سازمان مخوف مجاهدین ممکن است در بازار تهران و یادر مسجدی و یا نمار جمعه ای سپاه و بسیج و خصوصا اطلاعات سپاه بمب گذاری کند و عده ای از هممیهنانمان را به خاک و مخون بکشد. به همان گونه ممکمن است در یکی از شهرهای اروپا یا آمریکا مجاهدین به نوعی حتا با گول زدن کسی بمبی را در متینگ خودشان منفجر کنند و آنرا به گردن نظام بیندازند تا خودش را در برابر اربابانشان که خرجشان را می دهند و چشمشان را به کارهای قاچاقشان می بندند شیرین کنند. مرگ بر دشمنان ایران عمامه و لچک. زنده باد یک حکومت جمهوری لاییک صدردصد.

  33. به شاعر یا شاعران از خرم آباد
    ۲۷ تیر, ۱۳۹۷
    پاسخ

    ای شاعر ای شاعران کارتان یگانه است. پس چرا به عهدتان وفا نمی کنید. تمامش کنید. بازخوانیش کنید

  34. پوزش از شما گروه شاعر
    ۳۰ تیر, ۱۳۹۷
    پاسخ

    با سلام از کسانیکه نسبت به کار ما توجه کردند و گاهی هم توجهشان را بروز دادند. کسی بی آنکه بداند چه کسی و چه کسانی این کار را ارائه داده اند میگفت که شخص رهبری آنرا خوانده است! که البته اصلا بی ربط و بیجا نبوده و کسان دیگری نیز از بزرگان عارتگر آنرا خوانده اند. طبق خبری موثق القصیده بارها پرینت شده و منتشر. در هر اینهمه را نوشتم تا بگویم که سوگی اتفاق افتاده ب.د . وقفه ای افتاد که خب زمان کم کم سوگ را دور کرده و میکند و خانمها و آقایان بزودی در کار خواهند شد و القصیده ی پایانی را برای خواندن همگان منتشر خواهند. اما حیف است که نگویم غصه دل خودم و دیگران را بر تفرق و از هم پاشیدگی اپوزیسیون خارج از کشور. کسانیکه در خارجند حتما می باید که در این برهه از زمان ضمن تاثیر پذیری از داخل بر درون نیز تاثیر بگذارند اما این هم پارگی و تفرق گاهی انسان را مایوس می کند. از یاد نبریم بیماری جامعه خودمان را که همانا اسلام است. و همه غارت و تخریب و تجاوز و سصرقت و خرافات از این گنده دان بیرون می آید. در هر حال پوزش ما را بر این تاخیر بپذیرید

  35. دانشجوشوفرتاکسی از تهران تا ری
    ۳ مرداد, ۱۳۹۷
    پاسخ

    نمی دانستم که القصیده در سایت شما هم هست. هفته ی پیش یک اتومبیل روی پل حافط در راهبندان درهای اتومبیلش را از دو طرف باز کرد و چندین بسته کاغذ A۴ را روی پل گذاشت و آنگاه آهسته حرکت کرد. هجوم مردم به طرف این کاغذها فتوکپی شده عجیب بود. یکی از آنها نیز نصیب من شد. عنوانش این بود : القصیده الانتریه فی احوالات رهبری علویه که در محراب به خود ریده! من همان روز بدون اینکه بدانم منبعش از کجاست برای سایت زمانه نوشتم که بخش نظرات مربوط به بستن تنگه های هرمز روحانی منتشر شد. بعد همسرم خبرم کرد که القصیذه را در سایت شما پیدا کرده. خوب است این خبر منتشر شود. در ضمن کار بسیار جالبی ست. اما یک سئوال چرا نویسنده اش می خواهد عوضش کند؟
    مطلب من در سایت زمانه این است: با سلام البته روزبه درست نوشته صدام نام جنگش را ام الحرب گذاشته بود. قذافی گفته بود که کاخ سفید را در آتش سیاه خواهد کرد. اتفاقات جالبی در تهران افتاده که در تاتریخ بینظیر است دست کم در تاریخ نوشته شده. قرانهای نیمه سوخته و نیمه سوخته در کوچه و خیابان تعرض به دهها مداح و روضه خوان و عمامه ای به آتش کشیدن چندین مسجد یا درب مسجد. امنیت زدایی از بیوت آیت الله. تمامی اینها نشان از آن دارد که که اگر ورق برگردد روحانیون و مداحها و تظاهر به مذهب در ایران جایگاهشان اگر نه نابود که بسیبار تننمگ خواهد شد. همه روحانیون متفق القولند که آنچه را کاتشته اند ثمره اش نابودیشان است. اتفاق بسیار جالبی که روی پل حافط در نیمه شب افتاده بسیار جالب است. بر بلندترین منحنی پل کسی در های اتومبیلش را باز می کند و آهسته چندین بلوک فتوکپی آ چهار را می گذارد و آهسته درها بسته می شود و حرکت می کند. آن اوراق دست کم صدها نسخه از شعری طنز گونه است زیر عنوان « القصیده الانتریه فی احولات رهبری علویه که در محراب بخود…» البته گاهی کلماتی بی ادبانه نیز در آن است اما شگفتی اینکه مردم مثل گوشت قربانی آنرا با خود می بردند. بنده هم یکی از آن را نصیب خودم کردم. در هر حال دیگر حتا شکی نیز در فروپاشی این حکومت نیست. و آخوندها در رجز خوانی سرآمدند. روحانی بحث سیاسی و دیپلوماسی را با رجز خوانی تعزیه یکی گرفته است. سرنگونیشان بزودی ست برای همین همشان یکی شده اند. از اول هم همشان یکی بودند. در ضمن شعار نویسی یک پا جلوتر رفته و مرگ بر اسلام و مرگ بر تشیع نیز بر شعارهای مرگ بر آخوندها و روحانیون و مداحها اضافه شده. البته کسانی این شعارها را کار خودشان میدانند تا مردم را برعلیه این شعارها بشورانند اما کسی نشوریده است.
    پایان نقل قول از خودم

    سر زمین ما در اشغال شغالان است. آنرا آزاد کنیم.

  36. یکی از ۳۱۴ نفر
    ۵ مرداد, ۱۳۹۷
    پاسخ

    محمدهادی مفتح فرزند شیخ محمد مفتح که بدست اسلامیون رقیب کشته شد به ریاست مسجد امام علی هامبورگ نصب شد! اما صدور ویزای آلمان برای او دولت آلمان را با انتقاد شدید مردم و احزاب مختلف روبرو کرد. من از رنگین کمان و از تمامی ایرانیانی که در اروپا هستند درخواست میکنم اگر زبان انگلیسی و فرانسه و زبان آلمانی و حتا زبان عربی بلد هستند به آلمانها و اروپا یادآورشوند که هیتلر فرزند روحانی امام علی بوده! چرا که هیتلر در یهودی کشی و دیگردین کشی به گرد پای امام علی هم نمیرسیده حتا نوچه ی او هم نبوده! چرا که هیتلر و حتا فرماندهانش هرگز شخصا سر هیچ یهودی ای و دیگرباش و دیگر دینی را نبرید و نبریدند. خودش شخصا شیر گاز را باز نکرد، خودش شخصا هرگز یهودی ای را زنده سوز نکرد. در ضمن هیتلر هرگر خودش را نماینده الله روی زمین ندانست و با بچه شیرخوار هم عشق نورزید، هرگز ادعای امامت نیز نکرد.امام علی با همه این ادعاها طبق روایات خود شیعیان گردن ۹۰۰ نفر را فقط در یک روز از نماز صبح تا نماز عشاء برید. و چون این جناب آخوند مفتح امام سیزدهمش خمینی ست طبق گفته خود خمینی در حالی که پیامبر چشمانش را بر شمیر علی دوخته بودامام علی سر ۷۰۰ یهودی را در یک نیم روز برید . طبق تاریخ شیعه و سنی علی حتا سر حسنه دوست دختر پانزده شانزده ساله عایشه را نیز برید در حالی که آن دختر همچون مائده هزبری رقصان به سوی مرگ می رفت. اینهمه شناعت و بیشرفی و آدمکشی در تاریخ بشریت نمونه ندارد. خصوصا اینکه از روشنفکر و تاریکفکر و درویش و خانقاه چی و متفکر اسلامی همگیشان سرسپرده یکی از خونخوارترین و خشنترین امیران غضب تمامی تاریخند. برای من بسیار جالب بود که پریشب در منزل یکی از روشنفکرانی بودیم که خودش را لاییک میدانست او عکس سیاه و سفیدی را از علی در قاب کنار آیینه اش گذاشته بود. به او گفتم آقای دکتر شما در سوییس درس خوانده اید و شاگر آن مرد بزرگ بوده اید و آنهمه کتاب نوشته اید این عکس چیست. پاسخم داد که این عکس است و هر کس برداشت خودش را می کند. گفتم و آن شمشیر. گفت شمشیر عدالت است! …
    من از ایرانیان ساکن آلمان تقاصا دارم تا این نوشته را به آلمانی ترجمه کنند و از صدر اعظم المان خانم مارکل بخواهند تا این مسجد را تبدیل به یک کتابخانه نماید و این مردک آخوند را بازجویی کند چرا که حتما ایشون ضد یهود و ضد بهایی و ضد مسیحی و ضد کافران و ضد بیخدایان است و آلمان که همانند ما زخمی فاشیسم است حتما باید متوجه باشد که شیعیان و سنی ها در صدیت با یهود بسیار پویا و کوشنده هستند. بنده خودم که شیعه زاده ام به عمق ضدیت اسلام با یهودیت و مسیحیت و کمافران و بهاییان آگاهم. جهان تا زمانیکه مسلمانان خواهان اجرای اسلامشان باشند و مجبور به رفورم اساسی و تصحیح قرآن بر نیاید آرامش و ثبات نخواهد داشت. برای رسیدن به آرامش بایداز روحانیون شیعه،سنی خلع لباس، خلع ید و شده مساجد و حسینه ها تعطیل شوند و تبدیل به مراکز علمی و فرهنگی گردند. این جنایت محض است که در یکی از دهات دور افتاده که من بودم در آنجا یک مردک نزدیک به نظام ضد بشر اسلام ناب آمده و یک مسجدی با عظمت ساخته تا بتواند در جای دیگری با نزدیکی به نظام مقدس کلاهبرداری کند ، اما در همان ده یک بهداری وجود ندارد، پیر زن نگونبختی که در اثر شستوشوی مغزی برای شفا به مسجد رفته بود در آنجا جان داده بود! آقای فرهنگ قاسمی آقای ایجادی چیزی به زبانهای انگلیسی و فرانسه در مورد علی و صدیهود بودن اسلام بنویسید. با تشکر
    یکی از ۳۱۴ نفر

  37. یکی دیگر از 314 نفر
    ۷ مرداد, ۱۳۹۷
    پاسخ

    در تاریخ مثل همه جا کسانی راست می گویند و کسانی گاهی راست می گویند و گاهی دروغ، کسانی راست و دروغ را باهم می گویند، و کسانی فقط دروغ می گویند. این سایت راستگو ست. من البته این آدمها را نه دیده ام و نه می شناسم ولی این بانگ جرس را از میان روح این سایت می شنوم. اما حتما باید از جرات و تبهر و تدبیر این گرداننده و بنیان گذار و هم بنیاد نهاد این سایت فرهنگ قاسمی که بازهم من ندیده امش و فقط یکی از 314نفر معرفیش کردم و رفتم دنبالش و خواندمش و غورش کردم و…و اما شاید شاه بیت همه ی این سایت این قصیده باشد که به قول شاعری که جمع ماست با همه هولهاولکی نوشتن تمامی وضعیت کشور ما و گرفتاری دینی تشیعیش را بررسیده و مثل یک ترجیح بند در معرض دید و خوانش قرار داده است. شاید خوب باشد کسی و کسانی آنرا به صورت ضربی با موزیک بخوانند. حتما خوانندگان زیر زمینی داخل و روزمینی خارج می توانند این کار را بکنند. اما پیش ازآن خوب است که نویسنده گانش به عهد خود وفا کنند و آخرین روایت این کار بزرگ را ارائه دهند. پیش از این نیز در تاریخ ما شاعرانی از این دست بوده اند از عبید زاکانی گرفته تا سوزنی سمرقندی و تا ایرج و هالو و خرسندی اما اینهمه صنعت و صراحت و آهنگ و موسیقا در هیچ جایی ندیده ام. در ضمن ایرانیان خارج از کشور باید نوشته « یکی از ۳۱۴ نفر » وقع نهاده و در معرفی محمد پیامبر و امام علی به عنوان یک ضد یهودی که در تاریخ نمونه ندارد و هم عنوان بچه بازان فرقه ای که مذهب شد کوشا باشند. و این درست است که حتا هیتلر و استالین و موسیلینی به پای علی نرسیده و شاید در تاریبخ کسی به پای او در آینده هم نرسد. صبر ایوب بباید پدر پیر فلک را …..که دگر بار چون او آدم خونخوار بزاید.

  38. مرادی یوسف
    ۷ مرداد, ۱۳۹۷
    پاسخ

    اردیبهشت 31, 1397
    نامه‌ی رضا ملک از زندان اوین را حتما بخوانید!
    حججی قربانی حماقت عوامل علی خامنه‌ای شد

    «غلام‌رضا مکعیان» مشهور به «رضا ملک» زندانی سیاسی محبوس در بند ۴ زندان اوین که پیش‌تر «معاون تحقیق و بررسی» وزارت اطلاعات در دوران علی فلاحیان بوده و در پی افشای برخی مستندات قتل‌های زنجیره‌‌ای برای نخستین‌بار به زندان افتاد، در نامه‌ای که برای انتشار در اختیار «آمدنیوز» قرار داده، از هجوم ده تن از مأموران برای حضور اجباری در دادگاه، دادگاه یک و نیم دقیقه‌ای خود، مشاهداتش در زندان و راز قتل محسن حججی پرده برداشت.

    به گزارش «آمدنیوز»، آقای ملک در بخشی از نامه‌ی خود مدعی شده است: «محسن حججی یک‌سال و نیم در سوریه و در پشت جبهه‌ها توسط داعش تحت نظر قرار گرفت، بدون اینکه در جبهه بجنگد! سپس برای چک نهایی او را با کمربند به ایران فرستادند تا او را که به صورت نفوذی فرستاده شده بود چک کنند و چون او بدون انفجار در کاروان اربعین، عکس یادگاری گرفت و کاملا از نظر داعش سرخ بود، نبایستی مجددا اعزام می‌شد. ولی طائب خونریز و سردار جنایتکار که در سرکوب‌های داخلی به مدال‌هایی از طرف خامنه‌ای نائل شده بودند به اصرار بار دیگر او را به سوریه و داخل داعش فرستادند. این‌بار داعش نه تنها سرش را، که تمام بدنش را قطعه قطعه کرد و در کیسه برای خامنه‌ای فرستاد.»

    متن کامل نامه‌ی «رضا ملک» از بند چهار زندان اوین را با هم می‌خوانیم:

    به نام خدا
    زندان اوین بند ۴، میدان جنگ ظالم و مظلوم، ملت شریف، جوانان بیدار دل ایران زمین درودتان باد.

    امروز زندانیان سیاسی اوین هم‌دوش شما در قیام سرنگونی رژیم فاسد و مظلوم‎‌ستیز، همچنان سیاهی حاکم به سلول‌ها می‌جنگند و قربانی می‌دهند. در مورخه ۲۰ فروردین ۱۳۹۷، گارد زندان به تعداد ۱۲۰ نفر در هجوم به بند ۴ چیزی نمانده بود تا جنایتی دیگر بیافریند. این هجوم ناجوانمردانه فقط در مقابله با اراده آهنین فردی صورت گرفت که حاضر به تمکین در برابر ظلم و بیدادگری حاکمان خون‌ریز زندان نمی‌گردید.

    عزیزانم،
    این حقیر و پایدار حرمت خون جوانان شما را که ۱۵ سال تمام در زیر زنجیرهای ستم و شکنجه‌های قرون وسطایی تحمل ظلم و شکنجه و حبس نموده‌ام، قرار بود بار دیگر به بیدادگاه انقلاب ببرند. از آنجا که حقیر بدون همراهی وکیلم خانم ستوده حاضر نبودم در جلسه بی‌دادگاه شرکت نمایم، بیش از ۶ بار از دستور اعزام امتناع نموده و فشار زندان را تحمل نمودم. ولی با حکم شدیدالحن قاضی مقیسه در شعبه ۲۸ که بارها از او احکام ظالمانه دریافت کرده بودم، زندان اجبار داشت مرا به زور اعزام نماید. از آنجا که بایستی با زور اعزام می‌شدم از صبح زود ابتدا رییس زندان جناب دکتر سلطانی را به سالن زندان اعزام نمود تا مرا به رفتن متقاعد نماید. او چون نتوانست، لذا سرهنگ رییس قرارگاه و رییس بند به همراه ۱۰ نفر از گارد ۱۲۰ نفره اعزامی به بند ۴ به اتاق من آمدند و پس از نیم ساعت صحبت که بیشتر توسط من برای آنان از ظلم‌ها و شکنجه‌ها سخن گفته شد، اقدام به خشونت برای اعزام من نمودند.

    گارد زندان برای جلوگیری از فریادهای «مرگ بر خامنه‌ای» من و جلوگیری از تحریک ۷۰۰ زندانی محبوس در اندرزگاه ۴ که احتمال قیام‌شان می‌رفت، آماده حمله شدند. از لحظه نخست که اقدام به انتقال خشونت‌بار من نمودند، فریادهای «مرگ بر دیکتاتور»، «مرگ بر خامنه‌ای شکنجه‌گر»، «مرگ بر خامنه‌ای»، «مرگ بر یزید زمان» که صدها بار تا لحظه انتقالم به اتومبیل ادامه داشت، تمامی افراد ۳ سالن را علی‌رغم حکومت نظامی در سالن‌ها، اتاق‌ها مثل سگ از من می‌ترسیدند و این‌گونه بود که با حضور ۴ نفر مسلح به شوکر و اسپری با دستبند از جلو به داخل به اتاق مقیسه بردند. مقیسه برخلاف دو دادگاه قبلی که با فحاشی و اهانت از من استقبال کرده بود، این‌بار دستور داشت در کوتاه‌ترین زمان و با کمترین الفاظ سرم را ببرد.

    در دو دادگاه قبلی او با دادن ۳ سال حبس و ۵۰ ضربه شلاق و با فحاشی که متقابلا با کلماتی مثل «آخوندک شپشو» مقابله به مثل کرده و به او برای خفه کردنش حمله‌ور شده بودم، این‌بار در سکوت کامل برگزار شد.

    بد نیست بدانید ۳ سال حبس و ۵۰ ضربه شلاق را برای شهادت به قتل زهرا کاظمی توسط ملعون مرتضوی به من داد. در حالی که اخیرا دادستان تهران و وزیر اسبق اطلاعات به محاکمه او به اتهام قتل زهرا کاظمی شهادت دادند. بگذریم.

    در این بی‌دادگاه مقیسه تنها یک سوال از من کرد که بدون پاسخ و بدون حضور وکیل‌ام خانم نسرین ستوده تنها حدود ۶۰ تا ۹۰ ثانیه بی‌دادگاه به طول انجامید. یعنی کل زمان انجام محاکمه بین یک تا یک و نیم دقیقه به خود اختصاص داد و در مقابل هر سه سوال و آخرین دفاع منشی نوشت: «متهم سکوت کرد». آری این بود ماجرای محاکمه بی‌دادگاه‌های خامنه‌ای بنا به عنوان مجرمیت، تبلیغ، تشویش، اهانت، درود بر زندانیان سیاسی.

    آیا روزی هم باید مصدق‌ها به پا خیزند و کاشانی‌ها باید خیانت کنند تا گاز ملی گردد؟ آیا ملت ایران می‌دانند زیاده‌خواهان، اشغال‌گران و حاکمان ظالم، چگونه جوانان ایران را به مسلخ سوریه قربانی کردند تا چند صباحی بیشتر به ملت ایران حکم برانند؟ آیا می‌دانید «حججی» چگونه قطعه قطعه شد؟ او یک‌سال و نیم در سوریه و در پشت جبهه‌ها توسط داعش تحت نظر قرار گرفت، بدون اینکه در جبهه بجنگد! سپس برای چک نهایی او را با کمربند به ایران فرستادند تا او را که به صورت نفوذی فرستاده شده بود چک کنند و چون او بدون انفجار در کاروان اربعین، عکس یادگاری گرفت و کاملا از نظر داعش سرخ بود، نبایستی مجددا اعزام می‌شد. ولی طائب خونریز و سردار جنایتکار که در سرکوب‌های داخلی به مدال‌هایی از طرف خامنه‌ای نائل شده بودند به اصرار بار دیگر او را به سوریه و داخل داعش فرستادند. این‌بار داعش نه تنها سرش را، که تمام بدنش را قطعه قطعه کرد و در کیسه برای خامنه‌ای فرستاد. در واقع حججی قربانی حماقت عوامل خامنه‌ای گردید. بی‌خود نبود که در مراسمات او خامنه‌ای برای دلداری خانواده‌اش شرکت کرد.

    در زندان‌ها نیز بیماران در وضع اسفناکی به سر می‌برند. مرگ و میر بسیار زیاد است. ظرف یک هفته دو نفر فقط در بند ۴ سالن‌های یک و دو به خاطر اعزام نکردن به بیمارستان فوت نمودند. یک بلوچ سنی ۵ ماه است به خاطر زمین‌خوردگی و شکستگی دست به بیمارستان اعزام نشده، خود من به علت شکنجه‌ها و نقص کمر به شدت از سیاتیک رنج می‌برم و حتی پزشکان دستور اعزام را کتبا نوشته‌اند. ولی مسئولین زندان و حفاظت از اعزام ممانعت می‌کنند.

    از طرفی مرتبا عوامل حفاظت وزارت اطلاعات، عوامل اطلاعات سپاه و عوامل اطلاعات امنیت ناجا در قالب زندانی به اتاقم در سالن ۲، بند ۴ رفت‌وآمد می‌کنند. به علاوه چند مزدور جایزه بگیر و بزهکار را برای آزار و گزارش‌دهی از موقعیت من در اتاق گمارده‌اند به طوری که دیگران مرتبا به من تذکر می‌دهند مراقب خوراکی‌های خود باش، زیرا ممکن است آن‌را مسموم کنند. تازه این علاوه بر دوربین‌های اتاق، سالن‌ها و هواخوری است.

    ۹۶/۱۲/۲۶ برای سومین بار برای تشکیل بی‌دادگاه احضار شدم که از رفتن امتناع کردم. بی‌دادگاه شعبه ۲۸ مقیسه ملعون که قبلا ۲ بار از او حکم گرفته بودم؛ «اشد مجازات». دلیل نرفتن‌ام هم آن بود که دادستان تهران از پذیرفتن وکیلم خانم نسرین ستوده امتناع کرده بود. لذا بدون وکیلم حاضر نشدم به بی‌دادگاه بروم.

    مقیسه قاضی خبیث و بد دهنی است که در واقع سمبل اسلام ناب محمدی من درآوردی ولایت مطلقه فقیه است. هر دو بار هم در پاسخ اهانت‌هایش به او «آخوندک شپشو» و «خبیث» اطلاق کرده بودم و در درگیری برای خفه کردنش به او حمله کرده بودم که اگر محافظینش با شوکر و اسپری وارد اتاق نشده بودند، این خبیث را خفه می‌کردم و امتی را نجات می‌دادم.

    او در ۲ پرونده جمعا ۳ سال حبس و ۵۰ ضربه شلاق به من داده بود که چرا گفته‌ای زهرا کاظمی با ضربات سعید مرتضوی در بند ۲۰۹ به شهادت رسیده؟ در حالی که اخیرا همین مشاهدات و اظهارات من که در ویدیویی برای «بان کی مون» دبیرکل ارسال شد و در یوتیوب نیز موجود است، مورد تایید وزیر اسبق وزارت اطلاعات و دادستان فعلی قرار گرفته است. آری، این است اسلام ناب محمدی جعلی.

    ولی جعلی نیست واقعی ست

  39. دانشجو در اضطرار از تهران
    ۷ مرداد, ۱۳۹۷
    پاسخ

    سید علی خامنه ای جنایت کاری ست که به زودی توسط دوستانش سقط خواهد شد. مردم ایران برای درآوذردن دمار از روزگار مداحان و طلبه ها و آیت الله ها و نزدیکان به رژیم ثانیه شماری می کنند. اکثریت قاطع این بیشرفان فرزندانشان در انگلیس و آلمان و آمریکا خانه و مستغلات خریده اند و در حال خریدن مدرک هستند. آینان مترصدند تا به زودی به فرزندانشان بپیومندند اما باید تا آخریم میلیارد ممکن را برای فردا و فرداهای پرزرق و برقتر بدزدند. آری بدبختی و هم خوشبختی این مردم را می شود در همین مقاله و در همین نظرات و در همین سایت دید. ممنونم ازت که به من معرفی کردی! بدبنه ی پاسداران و ارتشیان باید بیدار شوند. هر سرباز و هر پاسدار باید مغز یک آیت الله و روضه خوان و مداح و طلبه ر ا نشانه رود. من با آن کس که این نظر را نوشته موافقم. بزودی اتفاقاتی مهمی رخ خواهند نمود. اهل بیت خامنه ای را باید نابود کرد. پاسداران و بسیجیان باید به مردم بپیوندند. فردا خیلی دیر خواهد شد همین امروز باید این مهم را انجام داد. نباید گول خورد ملایان شیادند و ممکن است وانمود کنند که از رژیم بریده اند نباید باور کرد. معنای واقعی یک روحانی یک آخوند یک مداح بیشرفی ست شما بروید به تک تک کلمات و ژستها و حرکات این روحانی که شما مردم را خر کرد و رفتید بهش رای دادید توجه کنید تا بفهمید که اتفاقی افتاده. تا بدانید که یک آخوند در تزویر و ریا همتا ندارد. تازه این چنانکه خودتان رفتید و بهش رای دادید بهترین آنها ست. بر جوانان هر محله است که روحانیون و طلاب و م داحان را زیر نظر داشته باشند. ناگهان همه چیز فرو می ریزد نباید گذاشت یک نفرشان قسر در رود. نه خودشان و نه فرزندانشان. آگر آنروزها آخوندها و مد احان و طلبه ها پدران ما را بر علیه سینماها برشوراندند و به آتش کشیدند اینبار نوبت به مساجد و حسینیه ها ست تا ما به آتش بکشیم. و حالا بروید سخنان این بیشرف مزور و حیله گر را ببیند و از از نخ ریشش و لبخندش دریابید چقدر بیشرف است:
    https://www.youtube.com/watch?v=8U9sAZQgbRk
    جاوید هستم از دوستان دانشجو و هم ساندویچ فروش در یکی از میدانهای تهران

  40. نریمان سین از قم
    ۸ مرداد, ۱۳۹۷
    پاسخ

    دوستان این آدرس را برایم فرستادند این صفحه را تماما خواندم. در تمامی سایتها یگانه است. آگاه باشید من ستوان نیروی هوایی ارتش شاهنشاهی هستم. ملی گرا بوده و هستم. امروز با نسبی دانستن فساد زمان شاه نسبت به امروز که دریایی است نسبت به آنچه در زمان شاه قطره بود. اما ما درست در سال ۹۷ همانند سال ۵۶ و ۵۷ هستیم. سرنگونی حتمی ست. به نظر من بزودی سربازانی ناگهان وارد اتاق فرماندهان خواهند شد. پاسدارانی وارد بیوت آیت الله ها خواهند شد. گوش به زنگ باشید! ممنونم دال دوستداشتنی

  41. س بیات
    ۹ مرداد, ۱۳۹۷
    پاسخ

    آقای فر هنگ قاسمی بله بسیار پیچیدگی دارد رهبری جامعه ی ایران. ولی یک پرسش ار کنج ایران آیا شما نمی توانستید در امضاء «بیانیه ۴ حزب اپوزیسیون درباره روابط ایران و آمریکا » بگنجید؟ در ضمن سایت شما فیلتر است و خوب است که شماهم پیشنهاد فیلترشکن بدهید. با تشکر س بیات

  42. واو ج
    ۱۰ مرداد, ۱۳۹۷
    پاسخ

    آقای فرهنگ قاسمی کارتان درست است اما کافی نیست! نوعی منزه طلبی در کارتان پیداست. مـٍن مـٍن کاری و در قیر شناکردن در کارتان هویداست. امروز دیدم که پاتریک بختیار از رضا پهیلوی پشتیبانی کرده و او را رهبر مبارزات مردم نامید. باید بدذانید که سیاست تهی پذیر و خلاء پیر نیست و فورا کسی این خلاء را پر می کند. برای همین دلنگرانی دوستمان س بیات را تکرار می کنم. من البته با رضا پهلوی به عنوان یک انسانی که مسئول کارهای پدرش نیست مشکلی ندارم. و حاظرم به عنوان اولین رییس جمهوری لاییک به او رای بدهم. اما مشکل من از آن زمان آغاز می شود که بخواهد دوباره شاهنشاهی را در ایران مستقر کند. برای همین باید فکر یک ائتلاف بزرگ بود برای برقراری یک جمهوری تمام عیار. به نظر من شما به عنوان یک ملی گرای لاییک و جمهوریخواه باید یک جلسه برقرار کنید و از همه ی ایرانیانی که در فکر ایرانی آزاد و آباد و دموکراتیک و لاییک و جمهوریخواه که خواهان ایرانی یکپارچه هستند دعوت کنید تا بیایند و هرکدام نظرات خود را بدهند و در پیاان بیالنیه ای نیز داده شود. در این میان تنها گروهایی که نباید دعوت شوند تجریه طلبان و فدرال طلبها هستند. حتما این کار خرج دارد اما شما باید از ایرانیان خارج از کشور با هر سطح درآمد درخواست کنید تا هزینه ی این کار را اعم از تهیه سالن و احیانان مسافرت ساستمداران و اندیشمندانی که نمی توانند خرج مسافرتشان را بدهند تامین کنند. درضمن باید از اینکه هرگز رضا پهلوی اقر ار به سلطنت طلبی نبوده استفاده کرد و او را نیز دعوت کرد. اگر کمکاری کنیم بهایش بسبیار سنگین خواهد بود. شعارهای امروز ایران نباید مصادره شوند! با تشکر از تهران

  43. سهرابی نژاد از میدان ژاله تهران
    ۱۰ مرداد, ۱۳۹۷
    پاسخ

    در ادامه نوشته واو جیم من به رضا پهلوی پیشنهاد می کنم که جمهوری خواهی خودش را اعلام کند. مردم ایران به کسی روحت شاد میگویند که او اولین زمانداری آینده ای بود که به قدرت رسید و بعد با دسیسه انگلیس و شاید به خاطر زمینه و زمانه ی انروز شاه شد. امروز اگر رضا پهلوی اعلام جمهوریخواهی کند نه تنها طرفدارن سلطنت طلبش را از دست نخواهد داد بلکه به عنوان کسی که تمامی جمهوریخواهان را نیز دور خودش جمع خواهد کرد ما را وارد مرحله ای عطیم از جنبش مردمی خواهد کرد. در غیر این صورت درخشش انقلابی که در راه است به عقب می افتد. در ضمن من با تمام احترامی که برای بختیار دارم از پاتریک بختیار که اصلا از درون ایران خبری ندارد تعیین تکلیف نکند. ایشان خوب بود از رضا پهلوی چنین درخواستی می کرد. درخواست اعلام جمهوریخواهی از سوی رضا پهلوی ضربه ای جبران ناپذیر بر پیکره حکومت اسلامی و سایر تروریستهای ضد ایرانی ای همچون مجاهدین خلق و تجزیه طلبان خواهد زد. واقعا آقا رضا پهلوی چنین کاری را بکن و در تاریخ ایران جاودانه شو. تاریخ مصرف شاهنشاهی، سلطنت، پادشاهی و حکومت اسلامی باهم در ایران به سرآمده است. زنده باد جمهوری لاییک ایرانی که در آن صدای ملا و آیت الله و مداح و مسجد برای همیشه فطع شود و رییس جمهورش بر قانون و ایران قسم بخورد و نه کتابی که دستوالعمل قتل و جنایت و ضدیت با زن است. زنده باد ایران و جمهوری لاییک و سکولار
    امروز کاری بکنیم فردا بسیار بسیار بسیار دیر است. همچنانکه چهل سال وقت گذاشتیم تا بدانیم اسلام تعفنکده ایس

  44. خانم الف شین از تهران
    ۱۰ مرداد, ۱۳۹۷
    پاسخ

    سلام آقای فرهنگ٬ دوستان خبرم کردند که دوباره سخنی از القصیده به میان آمده و دیدم که درست است. و کسانی خواهان آن هستند.این جمله را اضافه کنیم که همه بدانند که این القصیده بسیار موذرد علاقه ی مردم است. و گاهی کسی از ما می پرسد که ایا آنرا دیده و خوانده ایم! در هر حال مثل توپ صدا کرده. من فکر می کنم که با چند تصحیح که من بر آن وارد کردم کار القصیده تمام باشد. بدانید که این القصیده به صورت ایمیل هزاران خواننده دارد. و از آنجا که نویسندگان و سرایندگانش پنهان نامند بنابراین در پی شهرت هم نیستند و فقط در راستای آزادی تمام عیار کار می کنند و سودایی به جز آزادی و دموکراسی و دگم شکنی و تابو فکنی ندارند. بنا بر این با اضافاتی و افاضاتی القصیده را براتان می فرستم. شاد و تندرست و آزاده هستید بمانید و باشید. امیدوارم کسی این شعر را با آهنگ -مثلا با تنبک- بخواند و اگر تصاویری هم برایش درست کند حتما ملیونها نفر آنرا خواهند خواند. من خود دوستانی را خبر خواهم کرد که انها نیز دوستانی دارند و همین طور تا بینهایتی در راه…
    خانم الف شین
    القصیده الانتریه فی احوالات رهبری علویه که در محراب به خود ریده

    این رهبر آزاده ی ایران به خودش رید٬
    رید و تو نگا کن!
    تنها نه خودش رید به خود رهبر ایران٬
    یکپارچه ایران به سر رهبر خود رید٬
    رید و تو نگا کن٬

    رهبر چو نگه کرد در آیینه ی تقلید٬
    از خشم بگریید!
    با هق هق گریه،
    انگشت سبابه را علم کرد،
    در تو گهش مثل قلم کرد!
    الله رو رقم کرد!
    انگشت به دهن کرد
    با مزمزه کردن٬
    اینبار با غضب بر سخن و عرش خدا رید!
    تو خوب نگا کن
    یاد انبیا بود
    با حفظ هویت به سر شخص خدا رید!
    حتا خود الله، در عرش، از ترس،
    بلرزید و به آیات خودش رید،
    این رهبر فی الارض،
    بر تربت پاک انبیا رید ٬
    وآن رهبر سابق در قبر بخندید ٬
    با وطی به تفخیذ با دخترک شیر،
    با آن کفن پاک مطهر٬
    که مزین به آیات خدا بود٬
    و نجاسات همه امت اسلام،
    با گفتن صد بار، ولاکن٬
    از خنده به خود رید و
    بعد از دو سه تفخیذ،
    اونجا رو نمود لیز،
    هم وطی و دخول کرد،
    هم پاره و پوره،
    طفلک رو ملول کرد،
    عمامه به سر بود،
    رو بچه شیر خوار
    چون رسول اعظم
    رهبری دمر بود،
    چون که او دختر بود،
    لعبت رهبر بود!
    ***
    آیات خدا بود به عمامه رهبر٬
    وقتی که میخندید٬
    وقتی که می خندید و به خود رید٬
    ***
    عمامه اش افتاد درون گه و غلتید٬ و
    رهبرم بیفتاد، هی غلت و واغلت زد
    صد بار بقلتید!
    تو بشمار
    عمامه رو برداشت!
    عمامه تبرک با بوی خوش گه٬ مالید به پیشانی٬
    چون چادری از گه٬
    عمامه به سر کرد٬
    عبای گه اندود٬
    با عطر طهارت٬
    تیمم غایط
    با مسح و تلمس!
    با ذکر و تلمذ،
    آن دختر شیر را در زیر بغل کرد،
    او عزم سفر کرد٬
    ***
    ریشش به ملات گه صد روزه حنا کرد!٬
    بهر سفر انگلیکن رخت به بر کرد٬
    ***
    در٬ آستانه ی در بود!٬
    عزاییل ٬
    کتا– ئب آقا، هم نایب آقا با نره خری لخت٬
    با آلت کلفت٬
    آهیخته و زمحت!٬
    سید سعید طوسی با نره ی خر جفت٬
    شمشیر بدست و ٬
    هم زره به تن داشت٬
    زان میر غضب خان٬
    آن سارق خیبر، قاتل قریضه،
    یک سر بریده، عمر ابن عبدوود کافر،
    در زیر بغل داشت!
    ***
    چیزی نه که کم داشت!
    شمشیر لای دندان٬
    فندک توی دستش٬
    چشما رو می سوزوند!
    سطلی ز گه ناب٬ با آب قاطی کرد!
    همچون آب زم زم هی قرقره می کرد،
    غلپ و تلپ کرد
    ***
    پنهان نتوان کرد٬
    ارضای رضا بود٬
    این کار خدا بود!٬
    رهبر پا رو وا کرد٬
    حاج سعید طوسی با عورت نازش٬
    در اونجای رهبر تا دسته که جا کرد٬
    هی اوk جابجا کرد٬ اینجا و اونجا کرد!٬
    تا دسته درون شد٬ گاهی به برون شد٬
    از خنده ی آقا روده شون برون شد٬
    روده آویزون بود، هم چکه ی خون و، گاهی آبریزون بود،
    هر لحظه درون و گاهی به برون شد٬
    قاه قاه می خندید
    دو تا آویزون بود٬ یکی در میون بود٬
    شلپ و شلوپ بود٬
    آقا در میون بود٬
    دستاش رو زمین بود!
    اینها یه نشونی٬
    از عالم غیبه!
    ***
    این رهبر آزاده ی ما نشئه ی عشق است٬
    الواط و لواط است٬ مثل آب نبات است٬
    مکنده ی آب و مکنده ی ذات است٬
    تفخیذ چه گویم! وطی است و دخول است،
    با بچه ی شیرخوار،
    در حال رکوع است،
    یا سجده به زور است!
    ***
    او اصل لواط و٬
    معنی فساد است٬
    این رفت و شدن ها٬ تلمبه زدن ها٬ با قاری قرآن ٬
    بچه های مردم، تازه نوجوانان٬ با صد کش و قوس است٬
    فرمان الهی وحیی ز نزال است٬
    انزال و نزول است٬
    ***
    گاهی فاعل، گاهی مفعول٬
    گاهی عاشق و گاهی معشوق٬
    گاهی این دست رو زمین و٬ گاهی اون دست رو کمر بود!
    اصلش اینه که دمر بود
    کپلش مثل قمر بود٬
    کمرش مثل فنر بود٬
    اما اینبار رهبر ما٬
    از خوش هم بی خبر بود٬
    اینبار حاج سعید طوسی،
    چشم و هوشش تو عقب بود،
    اون موقع که ده سالش بود
    دست و زانوش رو زمین زد٬
    هی اون بالا و پایین کرد٬
    رهبر ما رو سوار کرد٬
    ماه – تو آسمون نگاه کرد!
    رآقا می رفت و می اومد،
    تا که خودش رو خراب کرد،
    تا که آباد آباد شد،
    بعدشم موعضه ها کرد!
    ***
    گاهی که این روی اون بود٬
    گاهیم این توی اون بود٬
    گاهیم این زیر اون بود!٬
    گاه لب و لوچه ی رهبر برا ارضا اویزون بود٬
    ***
    توی چاررای ولی عصر،
    رهبر ما نگرون بود!
    گاهی اینور رو نگاه کرد،
    گاهی اونور رو برانداز،
    ناگهان از توی چارراه،
    سروصدایی بلند شد،
    آقا هی دولا و راست شد،
    قد و قامت رو نگون کرد،
    دست خود رو سایبون کرد،
    همه سربازای گمنام،
    همگی پاک و مطهر،
    همگی عطر معطر،
    همگی سیل تبهکار،
    از چهار تا سوی تهران
    مثل گرگای لاکردار،
    دستا هی رفت توی شلوار،
    شلوار آقا رو میگم،
    اینا آقا رو دوشیدند،
    از پشت فرو کردند از جلو مالیدند،
    ابن ملجمای دوران،
    در مدبر آقا، چون نیزه باریدند،
    ***
    این رهبر آزاده ی ما زیر الاغ بود٬
    بیچاره الاغه٬
    کارش کار زار بود٬
    تا که میدید که کسی نیست!٬
    گاهی وقتام که کسی بود
    گاهیم رو الاغ بود٬
    خیالش راحت از این بود!
    که توی راه خدا بود
    با اینیم که چلاق بود٬
    رهبر ما رو براق بود٬

    ***
    این رهبر فرزانه ی ما تو دردسر بود،
    تو -چهار – راه محشر بود٬
    رهبر دربدر بود
    شلوارش کشیده – پایین٬ قمبلش زیر تشر بود…
    ***
    ناگاه بشد رعدی و برقی٬
    تو یکی از راه ها،
    تاپاله زدی٬
    تا – پاله ی زدی
    این نور خدا بود٬
    حاج محمود ما بود٬
    احمدی نژاد بود٬
    با بمب و مسلسل٬ نارنجک دستی٬
    پشتشم سپاه بود٬ با لباس داعش٬
    پرچم لا لا لا
    مردم رو نوازش٬ کردند نمد مال!
    آقا کرد قار قار:
    « اینها نه مسلسل٬ ما میگیم ترقه ست٬
    این ترقه – بازی٬ کار حقه بازی٬
    این کار ما نیستش!
    کار اجنبی هاست٬ …
    ناگاه آقا گوزید٬
    چرت امام عج تو چاه ثارالله، جر خورد دوباره، شد تیکه و پاره!
    چرت آقا پاره،
    گردید دوباره!
    ***
    ناگاه عیان شد٬ یک سیل تبه کاران از راه رسیدند٬
    آقا رو که دیدند٬ پشت سر آقا فوری صف کشیدند٬
    از عقب فرو کردند٬
    از جلو مالیدند٬
    با هَیْهاتِ مِنّا الذلَّه
    عربده کشیدند!
    هر کدام از یک سو آقا رو گاییدند!
    ملائکه از عرش به پایین پریدند٬
    او نا هم برا آقا یک پرس بریدند!
    از راه دگر نیز چاقو کشای رهبر چون کرم خزیدند٬
    سر دسته ی آنها ذلفقار بدست بود٬
    با فرق شکافته هارت و پورت می کرد!
    زرت و زورت می کرد!
    ***

    ناگاه یکی اف ۱۶ چون فیل هوا شد،
    نشئه گی رهبر از ایشون جدا شد
    با این هواپیما٬ برق از ماتحت رهبر، چون وحی جدا شد!
    سکوتی سنگین چون سرب بپا شد٬
    وقتی که طیاره رفت، دو باره غوغا شد.
    این سیل شغلان زوزه ها کشیدند،
    برا دشمن نابوده شاخ و شونه کشیدند،
    ***
    احمدی نژاد امد با نور الهی!
    دور سر او گه بود بود چون طوق ولایی٬
    خمپاره بدست و -هم بمب به کف بود٬
    پرونده ی آقا زیر بقلش بود،
    از شمر بدترتر٬
    از کرب و بلا بود و
    در راه نجف بود، با کوفه به کف بود!
    یک بمب گهی انداخت اندر ره رهبر٬
    قهرمان نرمش ٬ با آن کمر ناز!
    آن فنر اعجاز٬
    رهبر جا خالی داد!٬
    چپیهیش رو علم کرد!
    انگشت بزرگش رو اون مثل علم کرد٬
    برا ترسوند مردم٬ هی اونو تو دهن کرد٬
    هی لیس و والیس زد٬
    هی عره و تیز کرد!
    چون رهبر آزاده ی ما روی براق بود٬
    هر چند که الاغ بود٬
    چون رهبر خود٬ رهبر ما روی الاغ بود!٬
    یک خر رو الاغ بود!٬
    می گفت که براقه! آما که الاغ بود٬
    آما چه الاغی!٬
    یه الاغ لخت و
    نره خر داغ بود!٬
    با عشوه و ناز بود…٬
    گاهی خر رو امام و گاهی زیر الاغ بود٬
    ***
    آن بمب بیفتاد به محراب تجلی٬
    آنگاه بترکید٬
    آیات خدا ریخت درون ره رهبر
    رهبر چو بلیزید٬
    یا اینکه بلغزید ٬
    تا دسته بلیسید!٬
    نا گاه بگوزید٬
    گفت اینکه ترقه ست
    پس بمب کجا بود؟؟؟

    آن رهبر سابق از حماقت این، رهبری فعلی، در قبر بخندید
    قاه قاه به خودرید
    دریا؟ چه بگویم٬
    گهستان الا بود٬ از صفا تا مروه
    چون سنگ سیا بود
    بحری زه گه ناب٬
    عرفات آقا بود٬
    ***
    از عشق خدایی٬
    رهبر ولایی
    خناس مخنث٬
    این رهبر یکدست٬
    وارونه و سر مست٬
    رهبر شده بی تاب٬
    قواص خدا بود!٬
    رقاصه ی شیطان
    در حال ریا بود!
    این ترقه بازی کار انبیا بود!
    ***
    رو منبری از گه فتوا رو صادر کرد،
    اختیار آتش رو، تقسیم سپاه کرد
    بسیج رو صدا زد:
    ای بسیج نازم، سپاه سرفرازم
    اسراییل و ول کن، آمریکا ررو رها کن،
    انگلیس خبثه،
    زنها رو نگاه کن، روسری کج رو، هم حجاب بد رو،
    با شمشیر راستت،
    اونو روبرا کن،
    زنها رو بترسون،
    برا ترسوندن اونها سگها را رها کن،
    رهبر رو رضا کن!
    رهبر رو خدا کن
    ***
    بهر سفر حج در راه خدا بود٬
    تنگی بگرفتش٬
    هرچند گشاد بود!
    رهبر سر پا شد٬
    با یاد خدا شد٬
    رهبر چو بریدند٬
    آن سیل کفن پوشان٬ اینبار از آن چارراه٬
    از راه رسیدند٬
    اول بو کشیدند٬
    آنگاه چشیدند٬
    با انگشت دشنام در گه به خزیدند٬
    یا اینکه خلیدند٬
    آنگاه لیسیدند٬
    اسپرم هزار جاسوس را٬ کشف نمودند٬
    اسرار عجیبی بود،
    مکنون چو الف لام!
    هم ذالک و لا ریب!
    این فیض عظیما را٬
    این فاز به فوزآ را با یطعه ی الله بر چشم کشیدند!
    اکمل شده این دین٬ ملیون ذکر کین٬
    با دشمن ملعون٬
    امت شده واحد با کل مریدن٬ ریدند به دفتر٬
    آن صاحب این عصر ناگه شده بیدار!٬
    با چرت پریده٬
    پیغمبر تکفیری قرآن جدیدش را گرداند پدیدار٬
    همچون اونجای رهبر٬
    چرتش شده پاره!
    ***
    آن رهبر غائب گردید مهیا!٬
    بهر سفر خاک٬ اماده ز افلاک
    لاهوتی بی غش ٬ با عشوه ی مهوش٬
    او آمده با کش٬
    با شلوارک داغ!
    شمشیر برنده در دست درنده٬
    گرگان خونآشام٬ دندونای خونی٬
    با نره خری داغ٬
    با آن ذکر شق
    با فتنه ی اکبر
    با سید مظلوم٬
    با دریایی از خون
    با عامی مغبون
    با سپاه غارت
    با بسیج قاتل٬ با داعش بی رحم٬
    با طالب حوزه٬
    با طالب فیضه٬
    خون تا زیر بیضه!
    الامان به پا شد!
    بیداری اسلام!
    خونها به زمین ریخت٬
    اسلام احیا شد!
    اسلام آدمکش سیراب ز خون بود٬
    سیرابتر خون شد!
    ***
    ای دنیای آزاد بر خیز و بپا شو!
    این میر غضبها را تو خلع سلاح کن!
    این دنیای بیداد٬
    را از ظلم رها کن!

    دنیا پر بغض است٬
    و اینک شده فریاد از ظلم تو: اسلام
    از ظلم تو: اسلام!!٬
    فریاد و دو صد داد
    فریاد! و فریاد!!٬

    ***

    آی خدای واحد!٬
    نحسی شریعت٬
    نحسی شرایع٬
    اینک تو نگا کن
    این مردم ایران٬ گردیده مهیا
    بر زیسیتنی نو!٬
    الگوی نوینی انداخته در راه
    هم بی توی ظالم٬ هم بی اوی خناس٬
    بی رهبر لووواط!
    بدون ولایت٬
    تفخیذ و فقاهت٬
    هم با من و با او
    با این من دیگر با آن اوی دیگر!٬
    هم٬ با زن و هم مرد٬
    هم پیر و جوانان٬
    در راه بهاران٬
    در راه نوینی٬
    چون سیل خروشان
    ماییم در ایران!٬
    ماییم در ایران!
    والسلام.
    ای ایران به هم بپیوند. اینقدر متفرق تظاهرات نکن. ای تهران شروع کن تا سراسر ایران به خیابان بیاید

  45. فرهاد پوینده از جنوب شهر تهران خطاب به همه و رضا پهلوی هم
    ۱۱ مرداد, ۱۳۹۷
    پاسخ

    امروز کشور عزیز ما ایران در یک سردرگمی حاد به سر می برد. امروز مردم ایران جانشان به لبشان رسیده. امروز در عین سرگردانی خشم و بغض و کینه ی که به این حکومت در سینه و گلویشان است در انتظار انفجار مانده است. این سردرگمی همانا به خاطر نداشتن یک فرماندهی اپوزیسیون و اتاق فکر واحد است تا بتواند آنها را بسوی یک ایدآل ره بنماید. من به عنوان کسی که گاهی نظری داده و این نظر طبق یک روئیت هر روزه و خصوصا سه روز در هفته و الان نه سال است که از شهر ری تا تجریش و شمیرانات مسافرکشی می کنم و هم دانشجوی سال آخر جامعه شناسی هستم عرض میکنم. طبق این برآورد و طبق حتا ضبط نظرات مردم که چندی پیش در یکی از سایتها با نام مستعار منتشر کردم، فکر میکنم مهترین اتفاقی که امروز در تاریخ کشور ما ممکن است بیفتد این است که رضا پهلوی اعلام کند که جمهوری خواه است. این کار رضا پهلوی کاری کارستان و تاریخی و خواهم گفت حتا فلسفی خواهد بود. البته فکر میکنم که رضا پهلوی از همین منظر است که تا کنون یک موضع رسمی و محکم نگرفته و همیشه با نوعی ابهام سخن گفته تا به زعم خود همه را با هم داشته باشد. اما من دوستانه به او بگویم که هر چه منطقه ای و حتا نقطه ای شد جهانی و یونیورسال هم خواهد شد، هر که شفاف گفت که چه چیزی میخواهد همه چیز هم خواهد داشت، هر که خواست جهانی شود حتا دهاتی هم نخواهد شد، اما یک دهاتی جهانی ست چون دقیقا دهاتی و روستایی ست. بنا بر این رضا پهلوی نمی تواند تا پایان بگوید که هر چه مردم خواستند من هم همان را می خواهم. این اصولا بی معنی ست. ایشان باید دقیق بگوید چه میخواهد. من مطمئنم که با زندگی در غرب و خصوصا فرانسه و آمریکا رضا پهلوی دریافته که شاهنشاهی هر قدر هم ریشه داشته باشد امروز در ایران کارایی ای ندارد، امروز در ایران اکثریت قاطع مردم از این حکومت اسلامی که مطلقا جمهوری نیست به تنگ آمده اند. و اما اکثریت نسبی ایران خواهان جمهوری هستند. رضا پهلوی می تواند این پیوند قاطع را بین مردم برقرار کند. چندی پیش در جلسه ای من شرکت داشتم آن جلسه جلسه ای بود بین چند استاد و دانشجوی نگون بختی چون خود من که با داشتن بضاعت علمی و کاردانی با زور کار شبانه روز زندگی شرفتمندی داریم و روزگار می گذرانیم. در آن جلسه ۲۷ نفره زن و مرد دوستانه که بیشتر شبیه مهمانی بود دوستی به شدت سلطنت طلب هم حضور داشت که البته اصرار داشت او را پادشاهی طلب خطاب کنیم. او می گفت که من بسیار حتا به نام پادشاه هم حساسیت دارم. انسان بسیار پاک و پاکیزه نفسی ست. من به او گفت دوست من نگران نباش برای حساسیت تو هم که شده ما نام حکومت پارلمانی و لاییک و سکولار ایران را جمهوری پادشاهی ایران خواهیم نامید. در آن جمهوری پادشاهی، پادشاه هر چهار سال یا شاید هر پنج سال یکبار انتخاب خواهد شد. شاید این سخن من خنده آور باشد اما حقیقتی در آن است و آن اینکه اصولا انسانی نیست که به خاطر اینکه من پسر فلان و بهمان هستم خون من و وراثت من از همگان و عموم برتر باشد و همه ی آنها نسبت به من مادونتر باشند. من با سلام کردن و آرزوی تندرستی برای رضا پهلوی که درست همسن و سال پدرم است تقاضا می کنم که سخنان فرزندانه ی مرا که از حس میهندوستی سرچشمه می گیرد را بپذیرد و بداند که با اینکارش او اولین رییس جمهوریایران خواهد شد که تاریخ ایران و جهان از او به عنوان یک آغازگر بزرگ تاریخ ایران یاد خواهد کرد. من به عنوان یک تهران گرد و ایران گرد کوچکترین شکی در این ندارم. اگر او چنین تصمیمی گرفت خواهد دید که بیدرنگ، بلافاصله چه اتفاق بزرگی در ایران و جهان خواهد افتاد. من خواهش می کنم که اگر خواننده ای دسترسی به رضا پهلوی دار حتما این چند کلمه را به ایشان برساند. زنده باد جمهوری لاییک و سکولار ایران و زنده با ایرانیان نجیب

  46. استاد دانشگاه از تهران تا زاهدان
    ۱۱ مرداد, ۱۳۹۷
    پاسخ

    عرض شود که مناستاد دانشگاه هستم، استادی که در ایران به آن استاد پرنده می گویند. یعنی مرتب از این شهر به آن شهر برای اموزش می روم. بنا بر این اکثر شهرهایی که درس میدهم شهر های بزرکند از تهران تا اصفهان و یزد و کرمان و شیراز تا زاهدان و… اما بر این باورم که اگر صاحبان اندیشه فسیلی که رضا پهلوی را دوره کرده اند بگذارند رضا پهلوی کار خودش را انجام دهد حتما اعلام جمهوری خواهی خواهد کرد. اما سلطنت طلبان حرفه ای که حقوقشان اعم از در لندن و کالیفرنیا و پاریس و جاهای دیگر ماندن باشد و یا شغلی داشتن به نام اپوزیسون و درآمدی از این بابت نمی گذارندش که چنین کاری را انجام دهد و انجام شود. وقتی رضا پهلوی حرف میزند جمهوری خواهی سر زباش اما از ترس اطرافیانش جرآت گفتنش را ندارد. امیدوارم که ایشون بتواند آن کلام آری به جمهوری سکولار و لاییک را و آن نه بزرگ آموخته هایش از سلطنت را اعلام کند و خواهد دید چه زلزله ای در ایران برپا خواهد شد. من به عنوان استاد دانشگاه در تهران و بیشماری از اساتید و دانشجویان و مردم عادی آن زلزله ی بزرگ را تضمین می کنیم. آقای فرهنگ قاسمی من خواننده شما هستم و برای اولین بار نظر می نویسم. شما حتما می توانید با پاکدستی و نجابتی که دارید و وطندوستیان کمتر از میهنپرستیتان نیست با رضا پهلوی گفتگو کنید. مطمئنا اگر کسانی همچون شما و دیگرانی همچون حسن شریعتمداری و بخش غیر فاسد همین حکومت و دوستانی دیگر کمک کنند حتما رضا پهلوی آن آری بزرگ را خواهد گفت و چنانکه کس دیگری نوشته جاودانه خواهد شد. اگر چنین کاری صورت گیرد این حکومت ضد ایرانی دست کم چنین دستاوردی را نصیب مردم خواهد کرد. امیدوارم که خانم فرح دیبا در این راه فرزند خود را کمک کند.

  47. خانواده خاکسار از تبریز
    ۱۱ مرداد, ۱۳۹۷
    پاسخ

    خانم بنده گفت این صفحه را بخوانم! بسیار جالب است. امیدوارم رضا پهلوی آنرا بخواند. اردتمند فرهنگ قاسمی از تبریز

  48. از تهرانم و روزگام تیره و تار است
    ۱۱ مرداد, ۱۳۹۷
    پاسخ

    دوستان عجیب است که ملت ایران اینچنین تو سری خور است! الان یک ربع با ساعت یک بامداد است و تغریبا سه ربع است که دارم این نظرات را می خوانم و از تظاهرات آمده ام. ما مردم عجیبی هستیم نه برای دینمام که توسط اعراب به یغما رفت حالا درش هم خوب بود و هم بد و تاریخمان و تمدنمان و فرهنگمان و تکان نخوردیم و وقتی تکان خوردیم هم نظع گستردیم و سرهامان را بر نطع خونین اسلام ناب سپردیم و جلادی چون خمینی را به عنوان فرشته بر صدر نشاندیم و سرمان را نزدش سپردیم تا ببرد و اسلامش را سیراب کند. و اما سخنان بسیار راجع به رضا پهلوی و درخواستهای ملتمسانه از او را در این صفحه خواندم مبنی بر اعلام جمهوریخواهی. من البته در حسن نیت نویسندگان کوچکترین تردیدی ندارم. اما! اما اینکه اصولا رصا پهلوی مرد این میدان نیست. او چند عیب دارد که توسط یکی از نردیکانش برای یکی از نزدیکان بنده تعریف کرده که هر دو انسانهای ارزشمندی هستند. یکم اینکه خانم فرح پهلوی بسیار بسیار این فرزندش زید تاثیر دارد. او را چنان ترسو بار آورده که به پخی بند است، دیگر اینکه برعکس تصورات دهمه مردم ایران اینها به شدت سنتی و خرافاتیند. خانم فرح و فرزندش بسیار مسلمان و معتقد به اسلام تشیع و حتا جادو جنبل! اینها واقعیتی بسیار درست خانواده رضا پهلوی و والده ی ایشان است. مثلا برای هر مسافرت او را از زیر قرآن رد کند و از این حرفها. بنا بر این از چنین آدمی شما درخواست کنی که سکولار و لاییک شود کمی نزدیک به معجزه است تا واقیت طبیعی. بنا بر این البته میتوان در تخیلات و تصورات سناریوهایی را ساخت اما در اجرا کاری ست نزدیک به محال. این آقا رضا امیوار است که دستی از غیب بیرون آید و او را بر تخت شاهی بنشاند. چنانکه پدرش هم بر این باور بود که عباس ابن علی و شخص علی آدمکش و امام رضای نمک به حرام از او پشتیبانی میکنند. با اینحال من این توجه و نظرات را بیجا نمی دانم و اتفاقا هشداریست به رضا پهلوی که بداند و شاید میداند که در ایران سلطنت طلب هست اما چند نفر بیشترر نیستند. و حتا رضا شاه روحت شادشان هم به خاطر کار نیمه تمامش از در رمورد روحانیت. اینا در واقع می گویند که رضا خان میر پنج خوب فهمیده بود که باید ریشه آخوند دو مداح را کند اما بدبختانه نکند! دیر شد بروم و بخوابم ساعت یک بامداد است.

  49. میم آ از تهران
    ۲۰ مرداد, ۱۳۹۷
    پاسخ

    هممیهنان ارجمند چه آنها که در بیدارند چه آنها که در خواب آلودگیند و چه آنها که هنوز خوابند. آقایان و البته برای خالی نبودن عریضه و وانمود کردن خانمهای سرسپرده نظام که همشان مسئولیت درجه یک و دو و سه این فساد عظیم تاریخی تمدنی و اجتماعی و فرهنگی و البته اقتصادی را بر دوش می کشند اینبار و در پاسخ به داد و فریاد مردم بر ضد بسم الله الرحمن الرحیم بیانه شماره دو را در کلمه بدون این نحسواژه منتشر داده اند، تا حرفهای تکرایشان را رنگی دیگر بزنند. *

    فهرست تدوین گران و امضاکنندگان بیانیه دوم که صرفا بر پایه حروف الفبا فهرست شده اند عبارتند از:
    ابوطالب آدینه وند، حسن اسدی زیدآبادی، ابراهیم اصغرزاده، آرمان امیری، قربان بهزادیان نژاد، علیرضا بهشتی حسینی، حسین پایا، علی پایا، علی تاجرنیا، مصطفی تاجزاده، رضا تهرانی، حمیدرضا جلایی پور، سعید حجاریان، محمد حسین نیا، حسین رفیعی، عبدالله رمضان زاده، محمد جواد روح، بهرام سمیع، حجت شریفی، احسان شریعتی، محسن صفایی، راهانی، کیوان صمیمی، اعظم طالقانی، علیرضا علوی تبار، مسعود غفاری، علی اصغر غلامی، محمد کیانوش راد، مرتضی مبلغ، فخرالسادات محتشمی پور، مهرداد محمدی، محمدجواد مظفر، علی ملیحی، محمد منتظری، عبدالله مومنی، لطف الله میثمی، بهاره هدایت، رضا یوسفیان، توجهتان را به «دیدگاه‌ها بسته شده‌اند» جلب می کنم که در پایان این بیانیه آورده شده است… و من که اینان را می شناسم «دیدگاه‌ها بسته شده‌اند» شان بسیار پر معنی ست. یعنی کسی حق داشتن دیدگاهی دیگر ندارد.
    آما اینکه این بار با این واژه بند عربی بسم الله الرحمن الرحیم آغاز نکرده در واقع تقیه کرده اند تا به قول قاآنی نشان سم اسبشان را گم کنند تا کسی نداند که باز هم سر سپرده ولایت امیر مومنان علی ای هستند که سر، به قول رهبر کبیرشان امام خمینی هفتصد یهودی و انسان بیگناه زن و مرد و حتا دخترکان نوجوان را که شخص پیامبرشان به آنها اماننامه داده بود بریده. البته تاریخ بین ۷۰۰ تا ۱۱۰۰ نفر زن و مرد نوشته است.** و اما اینان در سرتا سر نوشته شان از حکومت اسلامی و سپاه پاسداران و لباس شخصی ها و روحانیون و مداحان سخنی به میان نیاورده. اینان گویی نفهمیده اند که مردم این حکومت را در تمامیتش اصلاحطلب و اصولگرا و روحانی و مداح را اشغالگرانی میداند که کپی برابر با اصل مسلمانان صدر اسلام و هزاران برابر بدتر و بدخیمتر از حمله و اشغال هائل مغول به ایران هستند. وحوشی که همچون گرگان درنده به جان مردم می افتند. اینان حتا یکبار این نامها را که امروز برای اکثریت مردم نحس شده روحانیت و مداح و سپاه و بسیج لام تا کام حرفی نزده اند و بر زبان قلم نیاورده اند. اینان متوجه نیستند و بنا بر سرگرمی های «خودی» اصلا خبر ندارند که مردم اصولا از اسلامشان متنفر شده اند و وجود آخوند و آیت الله و مداح را ایران مضر آسایش فکری و آسایش زیستیشان و مادی و معنویشان میدانند. چه برسد به رهبر بیشرف انقلابشان که گوی سبقت را از هیتلر و استالین ربوده است. همچنانکه که واقعا امام علی آنها که شخصا هزاران نفر را حتا در آن موقع که اسیران تسلیم شده بودند از زن و مرد تا پیر و جوان را گردن زده در حالی که هرگز هتیلر و استالین و پلپوت و حتا شخص خمینی هم با دست خودش سر کسی را نبرید. بنا بر این بی رودربایستی امروز مردم ایران فهمیده اند و این فهمیدن همچون خونی شکوفا به سراسر اندامهای اجتماعی سرایت کرده و روز به روز در حال پیشروی ست تا این جامعه را زنده و زنده تر کند.آنچه از حکومت اسلامی در هزار و چهارصد سال بر ایران و ایرانی وارد شده در این چهل سال به بار نشسته و میوه داده است و تمامی اینان بدون هیچ استثنایی در تمامی امورش دست داشته اند، عبارت است از: تخریب کامل تمامی زیر ساختهای اخلاقی، نابودی و انتحال و جعل تاریخ، گسترش فساد و نهادینه شدنش طبق دستورات صریح قرآن و سیره ی اهل بیت و سیره پیامبر، غارت ثروت ملی تبدیل بیت المال به مال البیت، گسترش فحشاء و روسپی پروری با حکم شرعی و خطبه های عقد صوری و با پوشش گسترده نظامی امنیتی خصوصا با دخالت سپاه پاسداران و بسیج، گسترش عظیم اعتیاد به طوری که من از اقصا نقاط جنوبی و جنوب غربی ایران دیدن کردم باید پرسید: چه کسی معتاد نیست!؟ اینرا اهالی کرمان با خنده به من می گفتند. صادرات دختران بسیار جوان ایران که گاهی سن آنها به سیزده و دوازده سال میرسد. جالب است که دختری در مشهد ۱۲ ساله با شناسنامه خواهر ۱۶ ساله اش تن فروشی می کرد . آری در مشهد زیر نظر حضرت ثامن الائمه زیر نظر ستاد امر به معروف و نهی از منکر و هم زیر نظر سپاه پاسداران نیروی سرکوبگر حکومت اسلام ناب روسپی گری اسلام دختر و پسر ایرانل را حتا پیشرو تر و ارزانتر از تایلند کرده است. اصافه بر اینها باید بازار ازبکستان و تاجیکستان دوبی، قطر، امارت، ارمنستان را نیز دید که سپاه پاسداران بازار سکسشان را از رواجی تازه به تازه نو به نو برخوردار کرده است. یکی از مهمترین چشمپوشی های این گروه امضاء کنند، جنگ هشت ساله است که آنها با تقیه آنرا دفاع مقدسش می نامند. این جنایتکاران که اکثریتشان در این جنگ خانمان سوز دست داشتند یکی از مشکلات کل ایران و منطقه و جهان را رقم زده اند. این جنگ و پیش از آن، آن مسافرت نحس خمینی به ایران و سخنرانی ها خمینی بر ضد صدام بود که باعث جنگ شد ( و متاسفانه هم مراد ویسی و هم حسین باستانی در جام زهر بی بی سی از آن سخنرانی درز گرفته اند باید از آنها پرسید چرا!!! حتما وظیفه شان بوده است!!!) با آن مسافرت نحس بود و لبیک ها اینان و البته بسیاری از مردم که تروریست پروری نظام مقدس در سطح ایران و جهان به اوج رسید. حتا برجهای نیویورت منفجر شد و در مادرید و پاریس و کندن و کانادا و امریکای جنوبی و لبنان و عربستان ترورهای عظیمی انجام پذیر و انجام شد. و مردمانی بی گناه بدست اسلامیون فرستاده امام خمینی و یا به چشم و همچشمی آن امام بزرگوار در خاک و خون غلطیدند… نویسندگان این بیانیه با تقیه تمام از تاریخ و تمدن و فرهنگ و مردم ایران سخن می گویند آما کوچکترین اثری از فهمیدن آنچه در جامعه اتفاق می افتد در نوشته شان نیست. اصلا انگاری این حکومت نه نام دارد و نه نشان! اصلا معلوم نیست اینان برای که و بر علیه چه بیانیه داده اند. آقایان و چند خانم شما ها همگیتان در تمامی قتل عامها و قتل خاصها و کشتارها و غارتها و تخریب ها روسپی و فحشاء پروری ها معتاد پروریدن رشوه ده و رشوه گیر پروردن، تخریب تاریخ و تمدن ایرانی ضدیت با تمدن دیرین ایران و با فرهنگش دست داشته و دارید و تا زنده اید خواهید داشت. مردم ایران اینرا به خوبی میداند و پرهیز و گریزی برآن نیست. شما هر قدر اسرار داشته باشید و تقیه کنید مردم بیشتر به ماهیت شماها پی خواهند برد. آقایان و خانمهای همراه این بیانیه، مردم ایران امروز دشمن درجه یک روحانیت و مداحان هستند. چرا که آنها چهل سال است که دشمن درجه یک مردمند. بنا بر این شما از سید محمد خاتمی که هم عرب است که سید است و هم لبنانی ست چرا که زن و فرزندانش لبنانی هستند بنا بر این استنتاد به سخنان این آدم که در ۱۸ تیر وقتی ما را محمد باقر قالیباف و دوستان روحانیون و مداحان له کرده بود و فرزندان روح الله با یا فاطمه ما را از پشت بام پایین می انداختند و می کشتند با رنگ پریده رفت تا سرش را متصاعدا و مضافا بر ولایت امر که همان ولایت امیر مومنان امام علی بود بسپارد! آری پوکی و پوچی بیانیه شان را بر بیانیه ای پوکتر و پوشالیتر و آبکی تر استوار کرده اند. در آن بیانیه کارنشناسانه غیر از لفاظی نیست. البته آقای سید محمد خاتمی در چنان کاخی از تقوا و منزه طلبی زندگی می کند که اصلا از ظدیت مردم با اسلام و با روحانیت و مداحان خبر ندارد. مردم خواهان کندن ریشه روحانیت هستندو هر قدر روحانیت و مداحان در این راه سماجت بیشتری به خر ج دهند بیل و کلنگ خواست مردم ریشه های بیشتری را جستجو خواهند کرد.
    و در پایان آقاین و خانمها این علامت ننگین که نشانه تجاوز هزار و چهارصد ساله و این چهل ساله است را از میان پرچم خوندیده ایران بردارید. این الله اکبرهاتان دیگر غیر از خون و قتل و کشتار و ترور چیزی را تداعی نمی کند. دست کم حتا اگر برای تقیه هم شده این علامت شرمآور را که ضدیتش با ایران است را محود کنید. یادتان هست که استاد شهیدتان مطهری در مورد ایران می گفت که ایران نجاست است و نوروز و چهارشنبه سوری ایرانی نجاستی هستند که پدران احمق ما آنرا گرامی میداستند و باید روی این نجاسات را با خاک پوشاند حالا من از شما و ملت زحمی ایران درخواست می کنم تا این نجاست و نحوست را از میان پرچم ایرانزمین پاک کنند. مردم کی توانند یک دایره سیاه روس پرچن بکشند یا آنرا سوراخ کنند. منن این نوشته را در یک اداره دولتی نوشته ام و حتما اندکی پراکنده است و اما خواهشم این است که سایتهای مختلف آنرا منتشر کنند. با تشکر من استاد دانشگاه و بازنشانده هستم مرا با اردنگی بیرونم کردند و حالا کارمند نیمه وقتم. ای ایران زخمی بپا خیز

    من امیدوارم که این سایت این نظر را هم در اینجا و هم به صورت مقاله ای مستقل منتشر کند.
    *
    https://www.kaleme.com/1397/05/19/klm-268192/
    **
    (۲۳ سال علی دشتی را بخوانید).

  50. فرزانه پویانفر
    ۲۰ مرداد, ۱۳۹۷
    پاسخ

    آقای فرهنگ قاسمی شما گاهی مقالاتی را منتشر میکنید که برای امروز و به درد بیدرمان امروز نمی خورد. اما چنین مقاله محکمی را از «میم آ از تهران» اینگونه به صورت زیر نویس منتشر می کنید. واقعا حیف است که در پستو بماند من آنرا دوبار خواندم. بایسته است که آنرا به صورت مستقل منتشر کنید تا خوانند گان بیشتری آنرا بخوانند. من همیشه اینترنت ندارم اما در خانه دوستی توانستم این صفحه را مرور و این مقاله نظر رت بخوانم.

  51. شمع سوخته از تهران
    ۲۲ مرداد, ۱۳۹۷
    پاسخ

    در یکی از سایتها دیدم کسی راجع به القصیده نوشته بود. به قول نویسنده سرچ کردم و خواندم و واقعا کلی دلم خنک شد. دست نویسنده اش درد نکند. بچه من را آخوندها بعد از چندین سال زندانی کشتندش. امیدوارم روز این آخوندها و مداحها را بر دار ببینم. این روزها در تهران از قرآنهای سوخته خبرها پیچیده. امیدوارم من هم یکیش را در کوچه ببینم. بدون فیلتر شکن باز نمیشوید. آخر در خارجه اگر هستید کاری بکنید. برای ما اینترنت بدو الزامی فیلتر بشکن درست کنید. دلم میخاد فریاد بزنم نرگ بر خدا! الموت لالله!

  52. کپیکار از تهران
    ۲۷ مرداد, ۱۳۹۷
    پاسخ

    بله رهبری برای اینان اصلا پیچیده نیست! اینان رهبران ما هستند!!! اینان روحانیون و آخوندانی هستند که مداحان اهل بیت امام علی هستند و مداحانی همه مسلح و همه میلیاردر و دزد و آدمکش و بی ادب. اما شما هر قدرهم فیلسوف و هنرمند و روشنفکر باشید زیردست اینانید حتا اگر در برلین امستردام و پاریس و لندن زندگی کنید. پس لطفا پنبه از گوشهاتان بیرون کنید وآنها را بدرید و پاره کنید تا بشنوید و بدانید چه کسانی بر ما در ایران و بر شما خارج نشینان حکومت می کنند. بیایید با هم خجالت بکشیم. آدرس اینجاست:
    https://www.youtube.com/watch?v=Q67W9kVblKQ
    در ضمن دریای مازندران را در شمال به روسها باج داده اند و دریای پارس را در جنوب به چینی ها تا به قول شاهرخ مسکوب قوادان بر قدرت بمانند. در این فایل صوتی قوادیشان را می شنوید به روشنی! عزادار ایران از کرج

  53. یکی از ۳۱۴ اردوان تازه نام از تهران
    ۲۸ مرداد, ۱۳۹۷
    پاسخ

    این پیام را در تمامی صفحاتتان بگذارید. متشکرم…با سلام ۳۱۴ روشنفکر در صدد برپایی نهضتی هستند تا مردم را دعوت کنند تا در یک اقدام انقلابی نامهای اسلامی را از خودشان پاک کنند. در مرامنامه این نهضت اشلره شده که این نامها همگی حکایت از تجاوزات به زنان ایرانی و گردن زدنهای مردان ایرانی بوده و باید این لکه ی ننگ را از دامان خود پاک کنیم. اضافه بر این ۲۳ سید هم در میان آنها هستند که سید بودن را افتخار محصول تجاوز دانسته و از نام خود حذف کرده اند. من از همه خواهش می کنم تا به این نهضت بپیوندند. در خبررسانی در این مورد کوتاهی نکنید. لطفا نظراتتان را در این مورد بیان دارید. اردوان تازه نام از تهران

  54. به جناب اردوان تازه نام از تهران منم از کرج
    ۲۸ مرداد, ۱۳۹۷
    پاسخ

    جناب اردوان تازه نام. قربانت گردم مردمان همه امروز و دیروز و از از هزار و پانصد سال پیش تا کنون سرسپرده تمامی اشغالگرانند. می نویسم از هزار و پانصد سال پیش برای اینکه بدانی کمه دیوزه گی و وقاحت و لاش بودن و هنر نزد ما بدن و بس، و نان به نرخ روز خوردن، محافظه کاری و تن به ذلت دادن و لاس زدن با اشغالگران و متجاوزان را نواختن و دوازده ماه را سال را عزادار بود و… و هزاران نقص عضو و نقس فنی و نقص هستی شناسانه ما مردم از زمان تجاوز اسلام و عرب توسط سربلازان محمد و علی و عمر شروع نمی شود و از صدسال پیش از ظهور اسلام شروع می شود. آنهایی که محمد رضا شاه ملی و ایرانی میدانند باید به پرسش پاسخ دهند که چرا ایشون هم محمد بود و هم رضا، چرا مثلا نام فرزندانش را اردسیر و داریوش و کوروش نگذاشت، چرا رضا! ما مردم امیدی به ایرالنی شدنمان نیست که نیست! البته تو حق داری امید داشته باشی. اما برو ببین چطور ایم ملت صغیر در برابر قبر و پیکره نجس و پوسیده ی امام رضا و امام علی آدمکش و محمد بچه باز و امام حسین احمقی که بچه شش ماهه اش را با خود به جنگ می برد و آنقدر احمنق و حتا بیشرف است که آن طفل معصوم را سر دست بلند می کند و می گوید:
    اگر به زعم شما من گناهکارم ورذلم +++ نکرده هیچ گناهی علی اصغر نازم!
    ببین عزیز جان طبق اخبار تاریخی این امام خسین ضد ایرانی و ضد پارسیان و نزاد پرست است در برابر ایرانی ها و خودش را از طایفه قریش می داند پس برو فکری برالی خودت بکن که این مردم ما را باید مردمی تلف شده و نابود شده و در حال زوال کامل به حساب آورد. البته من تمامی این صفحه را بنا بر سفارش دوستی خواندم و لذتی کاذب بردم. و چرا کاذب که اینها اگر پشتوانه ی عملی میداشت هب خوب بود اما بدبختانه اینطور نیست. مثلا این القصیده می بلایست سراسر ایران را درنوردد اما اینطور نیست. چرا چونکه کسانی خواهند گفت ای وای احساسات مذهبی مردم جریحهدار می شود. خب به جهنم بشود. درست مثل این است که کسی که در چاه فاضلاب افتاده را کمکش نکنیم بیرون آید چون به بوی گند کثافات و نجاسات عادت کرده. در هر حال من به شما تبریک می گویم که به این مردم امید بسته ای! همین امروز اگر مثلا ده هزار نفر در ایران بدذنیا آمده و ده هزار نفر از دنیا رفته در هر دو طرف بیست درصدشان نامشان محمد بوده، بیست در صدشان علی و بیست درصدشان حسین بیست درصدشان دیگر نامهای عربی اسلامی و شاید ده درصدشان نامهای ایرانی. شما چند نفر را می شناسی که نامش مثلا رستم باشد؟ بیژن باشد؟ اسفندیار باشد، شورانگیز باشد، رخساره باشد و…نه برادر ما مردم نتوازندگان و نوازشگران متجاوزین و امیران غضبمان و عارتگرانمان و تخریبگرانمان هستیم و خواهیم بود. وقتی انقلاب اسلامی شد بسیاری رفتند و نام ایرانی خودشان ر ا اسلامی کردند. امروز در ایران بسیاری قرآنسوزی می کنند. اما همینها هم پدر بزرگشان که میمرد با با نکیر و منکر و آخوند و مداح به خاک می سپارند. من همین سایت را بررسی کردم گاهی کسی نظری نوشته. در صورتی که می بایست هزاران نظر در زیر همین مقاله و خصوصا این القصیده نوشته می شد. اما کو!!؟؟

  55. ذکاء الملک عنفریان از نظنز
    ۲۸ مرداد, ۱۳۹۷
    پاسخ

    من یک پرسش اساسی از شما گردانندگان این سایت دارم. پرسش من این است که آیا شما سانسور می کنید یا اینکه حتا یک نفر هم نیست که به سایت شما ببیاید و از اسلام مسلمین دفاع کند. امیدوارم واقعا که دیگر کسی نمانده باشد که اسلام دفاع کند. حتا ملاها و آیت الله ها و مداحها هم دیگر فقط به فکر قتل و غارتند و تجاوز و تریاککشی و فحشاء پروری و صادرات دختر و پسر به کشورهای خلیج فارس و اقامه نماز جماع و لواط و لواطپروری و ارضای مقام معظم رهبر مخنث انقلاب. و اما لطفا صادقانه بفرمایید که آیا شما سانسور می کنید یا دیگر کسی نیست که از ازاله بکارت و پاکی آقا امام زمان و پاکی بچه بازی آن بزرگ مرد آلت بشریت دفاع کند و او پیامبر و دیگران ائمه و خودش را جزو امت آن هرزه بزرگ بداند و یا شیعه ی آن قاتل گرذدن زن سفاک فتاک علی ابن ذوالفقار و آن حسین ابن علی آدمکش و البته به نهایت بیمار که به قول نویسنده زیر بچه شش ماهه اش را و دختر چهارساله اش را و فرزند چهارده ساله اش را و قاسم نه ساله اش را با خوپدش به جنگ میبرد و البته حماقت را ببینید شیعه مرتضی علی این همه سند حماقت را به عنوان ارزش میکند توی پای شیعیان این شیعیان به غایت پرعقل و پر هوش و خرد هم آنرا باور !می کنند و آن را حلوا حلوا و مزمزه می کنند. حالا دوباره سوال آیا کسی نیست یا شما سانسور می کنید.

  56. به جناب ذکا خان
    ۲۹ مرداد, ۱۳۹۷
    پاسخ

    جان من امروز سراسر ایران را ضد اسلام و ضد دین فرا گرفته! انهایی هم که باقی مانده اند دیگر نه جراتی دارند و نه نیرویی. البته شاید قتل و قتلهای مرتکب شوند که می شوند. اما همین تظاهراتی که در آن به قتل قاتل بزرگ رفسنجانی جنایتکار اعتراف کردند و وانمودن اینکه برای طرفداری از مردم و فقرا حاضرند آقای دکتر حجت الاسلام روحانی انگلیسی را هم بکشند اط سر ترس است. ترسیدن از مردم که با قیام خود آنها را خواهند خورد. آخوند محله که با پدر بزرگ کم سلام و علیکی دارد به او گفته که در ایران از چند سال پیش برای روحانیون و مداحان امنیتی وجود نداشته اما اینک دیگر حتا با محافظینمان هم نمی توانیک اطمیان کنیم. و بزودی کار به خایی خواد درسید که با لباس و ریش نتوانیم در خیابان بیاییم. بله اقا ذکا وضع این گونه است.

  57. از مازندران بی دریا
    ۲۹ مرداد, ۱۳۹۷
    پاسخ

    آقا این « القصیده الانتریه فی احوالات رهبری علویه که در محراب به خود ریده » کار شگفتی ست! این باید جای قرآن و ماتحت البلاغه را بگیرد. گفته می شود رهبری آنرا از بر کرده ! من که اصلا اهل نظر پزر نیستم هم سر ذوق آمدم. من معتقثدم باید دو سطر به این شعر اضاف کرد. اینطوری:
    ک…یری ز قضا و قدر معجزه برخاست!
    این رهبر فرزانه از این ک…یر غذا خورد،
    این پیر بلافاصله بر لوح قدر رید!
    اعجاز همین بود که بر رهبر ما رفت،
    دستش رو تو شلوار هی تو و بیرون کرد
    عمامه رو برداشت، عمامه رو پیچید،
    چوب دستیشو برداشت، اینهو عصا کرد!
    سرچوبو هوا کرد،
    هی رفت و می آمد،
    می رفت و میآمد.
    دوس پسر ده ساله شو، آقا صدا کرد
    رو چوب نشوندش، چون فیل هوا کرد
    آخوند محله هی هورا هورا کرد،
    این لا و اون لا کرد
    و…

    من از گروه شاعر تقاضا می کنم . که مارا هم شاعر حساب کنند اینم یه جوری بکنن تو القصیده.
    ممنونم. کسانی در اینجا نوشتند که باید تموم بشه این القصیده بله ولی نباید هول شد!
    قربان شما از مازندران بی دریا!

  58. جاوید از رشت
    ۲۹ مرداد, ۱۳۹۷
    پاسخ

    جناب فرهنگ قاسمی ببخشید بدانید که شما در مورد ماکیاول اشتباه می کیند. او البته می گوید سیاست منهای اخلاق و مذهب اما آن اخلاقی که ماکیاول و قرن پانزدهم و شانزدهم میلاد ی میگوید همین معنی اخلاق امروزین را نمی دهد. این اشتباهی ست که تمامی ایرانیها می کنند. آن اخلاقی را که ماکیاول آنرا رد می کند نوعی دین خویی ست که حتا با غیر مذهبی شدن هم شاید چندین نسل طول بکشد و حتا بیشتر. بنا بر این حتما شماها با آن اخلاقی که مد نظر ماکیاول است مخالفید. و ماکیاول هم البته با اخلاق مورد نظر شما موافق می بود اگر بود!

ارسال دیدگاه

نام شما


ایمیل شما


وب سایت شما

نظر شما