سرمقالات

دولت و پیچیدگی های رهبری

1 هفته گذشته
313 بازدید

مشاهده تصویر

Loading

+ لیست علاقه

اشتراک گذاری

https://rangin-kaman.net/?p=118091

لینک کوتاه

QR Code For:  دولت و پیچیدگی های رهبری

فرهنگ قاسمی

۵٠ سال پیش مردی سیاه پوست و خشونت پرهیز  بخاطر مبارزه علیه تبعیض و دعوت مردم به اعتراضات  علیه نژادپرستی ترور شد. سخنان امروز که در ادامه مبحث خشونت و دولت است را با یاد این مبارز بزرگ مارتن لوترکینگ آغاز می کنم. 

سومین برنامه از برنامه‌های انسانیت و ایرانیت را که در واقع بررسی و سنجش برخی از مباحث علوم سیاسی و جامعه شناسی سیاسی یا به عبارت دیگر تاملاتی در امر کشورداری و جستجوی راهکارهای مناسب برای تطبیق آن با شرایط اجتماعی تاریخی و فرهنگی ایران است را دنبال میکنیم .

در این برنامه ها برخی از مسائل و مفاهیم مربوط به سیاست و جامعه و روشهای گوورنانس مدرن را در جهان مورد مطالعه و تدقیق قرار می دهیم.

هدف ما نگرشی جستجوگرانه برای تعمیق و تطبیق مفاهیم علمی و همینطور اشاعه آنها در سطح جامعه و مشارکت دادن هموطنان اندیشمند و با تجربه از زاوایا و نگرش های متفاوت در این مباحث می باشد.

در آخر جلسه پیشین گفتم در جلسه آینده آهنگ سخن گفتن از دولت را دارم. پس بدان می‌پردازم و در این فراروند موضوعات

چیستی و وظیفه دولت

حکومت و دولت،

خاستگاه نخستین دولت های جهان،

تعریف کلی دولت،

رهبری و پیچیدگی هایش

سیاست و تضاد های اقتدار سیاسی

را مورد سنجش قرار میدهیم.

.  اما   

دولت چیست و وظیفه اش کدام است ؟

یاد آوری:  قبل از اینکه به موضوع دولت بپردازیم، بهتر است به طور مختصر به تفاوت دو مفهوم “دولت” و “حکومت” که گاهی در ادبیات سیاسی ما به درستی به کار گرفته نمی شوند اشاره کنیم. منظور از دولت، اتا ( State یا Etat) است که دربرگیرنده ی سه قوه قانونگذاری، اجرایی وقضائی می باشد؛ در حالی که وقتی سخن از حکومت می شود منظور نهادی می باشد که در کشور وظیفه برنامه ریزی واجرائی پروژه هایی را دارد که توسط دولت یا به عبارت دیگر حاکمیت به او تفویض شده است.

در ایران جای این دو را عوض کرده اند به دولت می گویند قدرت اجرایی مانند دولت مصدق و به حکومت میگویند دولت ماند حکومت اسلامی که شامل تمام حاکمیت ( قوه اجرایی، قوه قانونگذاری، قوه قضائی و نهاد ولایت فقیه …)

با این توضیح ببینیم

خاستگاه نخستین دولت ها؛ در کجا و چگونه بوده است.

در مورد خاستگاه نخستین دولت ها همیشه اختلاف نظر وجود داشته است.

مردم شناسان و باستانشناسان و تاریخ پژوهان محل تشکیل نخستین دولت را بین النهرین دانسته اند. برخی دیگر معتقدند که آن گروه‌های جمعیتی که حدود ۴۰۰۰ سال قبل از میلاد مسیح در منطقه بین النهرین به سر می‌بردند دولت متمرکز نداشته اند و سامانه نخستین دولت را به آتن ارجاع می دهند. در حالیکه در قرن اخیر عده ای از هلنیستت ها و تقریبا همه ایرانشناسان، و بسیاری از شرق شناسان، تمدن بین النهرین (مزوپوتامى) را صاحبان نخستین دولت بیان میکنند.

در اینجا چند مورد را که بر نظریه بالا تاکید میکند بیان میکنم.

نخستین کس، پییر بریان، استان برجسته دانشگاه مارسی (فرانسه) که هم در تمدن یونان و هم در تمدن ایران تخصص دارد، می باشد که پس از ١۵ سال تحقیق، پارس را به عنوان نخستین تمدن و صاحب نخستین دولت های باستانی تایید میکند. او ایرانیان را از نظر تشکیلات اداری و نظامی و قوانین و مقررات اجتماعی، روش اداره اجتماعات شهری زمان خود، پیشرفته تر از سایر تمدن ها میداند. کتاب او به فارسی نیز ترجمه شده است. این شخص در قید حیات هست.

پییر بریان

هرچه در تحقیقات باستانشناسی و مردمشناسی جلو تر میرویم تعلق خاستگاه نخستین  دولت – شهر ها ( یا شهر های صاحب دولت) به سرزمین بین النهرین بیشتر آشکار میشود.

دومین مورد، نظریه تاریخ پژوه مشهور و معاصر دیگر فرانسوی است.

“فرانسوا رینارد” در کتاب “تاریخ بزرگ جهان” که درماه اکتبر ۲۰۱۶ انتشار یافته است با اسناد و مدارک بر این نظریه تاکید میکند.

فرانسوا رینارد

یکی دیگر از دانشمندانی که با صراحت و دلایل تاریخی مدلل در مورد تاسیس نخستین دولت یا دولت – شهر سخن می گویند جان – موریس رابرتز ( John – Morris ROBERTS ) است که یکی از مورخین برجسته قرن حاضر، استاد چندین دانشگاه، از جمله اکسفورد، کلمبیا، پرینستون، کارولینای جنوبی و …نویسنده چندین اثر با ارزش مانند اسناد انقلاب فرانسه، اروپا در سالهای   ۱۸۸۰ تا ۱۹۴۵، اسطوره انجمن‌های سری در کمون پاریس، عصر انقلاب و پیشرفت، پیروزی غرب می باشد.

محمود ریاضی

کتاب مشهور او تحت عنوان تاریخ جهان که به کوشش مترجم برجسته شادروان محمود ریاضی انجام گرفت و فرزند او سعید ریاضی پس از «مرگ» پدر – در یک حادثه هواپیما – با تلاش‌های فراوان این نوشته ی پر ارزش را در دو جلد تکمیل و انتشار داد.

جان – موریس رابرتز نیز مرکز تمدن و نخستین دولتها را بین النهرین می داند.

جان – موریس رابرتز

او بعد از اشاره به اسناد و مدارکی که ناشی از وجود دولت ها می باشد و به خصوص سخن درباره ی حماسه باستانی گیلگمش، به ظهور فردی بزرگ که مرحله ی جدیدی را در تمدن جهانی بنیان گذاری می کند، یعنی از سارگون اول، از  آکاد ها و در فاصله سال‌های ۲۴۰۰ تا ۲۳۵۰ قبل از میلاد در شهرهای سومر سخن می‌گویند؛ آنگاه اضافه می‌کنند تصور می‌شود که سارگون اول نیروهای نظامی خود را در فواصل دور دست یعنی تا مصر و اتیوپی  گسیل کرده است. در حاکمیت او فلسفه ی حکومتی، بر مبنای برتری نسبی یک دولت – شهر بر دولت – شهر دیگر از بین میرود. او یک امپراطوری متحد به وجود می آورد که شهرها در داخل آن ادغام می شوند. جان موریس رابرترز  اضافه می‌کند که این دوره به عنوان ظهور شکل جدیدی از سازماندهی کشورداری اهمیت داشت.

از دیدگاه او دولت حقیقی در زمان سارگون اول به وجود می اید

تعریف دولت: مفهوم  واژه دولت از نظر لغوی روش حکومت کردن بر یک مردم در یک سرزمین است. البته حکومت کردن بر اساس باور ها و نظریات حاکمان، گزیده می شود.

گزینش در روش حکومت سیاست یا مدیریت کردن است. در اینجا چون سخن از سیاست می رود پس قبل از اینکه بگوییم دولت چیست لازم است مقدمتاً در مورد سیاست بحث کوتاهی را باز کنیم و تعریفی از آن را ارائه دهیم در غیر اینصورت شناساندن درست دولت و اهداف آن به راحتی قابل درک نخواهد بود.

سیاست فراروند متحد کردن یک جامعه است. فراروندی که می کوشد تا در جامعه هماهنگی به وجود آورد و در اثر این هماهنگی، اعضای جامعه از یک نظم اجتماعی و یک زندگی دور از خشونت برخوردار باشند.

واژه “هماهنگی” واژه کلیدی بعدی در بحث ماست.

هماهنگ کردن یک جامعه بیش از هر چیز ایجاد همسازی میان تضادهای است که اگر ایجاد نشود این تضاد ها می توانند جامعه را شقه شقه کنند و در آن نفاق و نا امنی و جنگ به وجود آورند. از سوی دیگر جامعه بدون تعارض و واقعاً هماهنگ و همگون وجود ندارد.

پس یک تضاد بر این هماهنگی در جامعه به وجود می آید از یک سو  می خواهیم جامعه هماهنگ باشد از سوی دیگر امکان جامعه هماهنگ وجود ندارد. اما چرا ؟

زیرا رابطه ی واقعی انسان ها در این تضادها، و ناهماهنگی ها  شکل پیدا می کند.

سیاست به کارگیری تمامی امکاناتی می باشد که بتوانند در این وضعیت متضاد، همسازی به وجود آورد.

فراموش نکنیم که تاریخ جوامع مملو از تضادهای سیاسی هستند که بیشتر با خشونت، برتری خود را تحمیل میکنند. زیرا سیاستمداران غالبا به این اعتقاد می‌رسند که ایدئولوژی آنها برترین است و اقداماتی که باید در جامعه انجام بدهند مسائل و مشکلات  اساسی جامعه را در بر می گیرند و باید برنامه هایشان، برای برطرف کردن آنها اجرا شوند.

در جهان امروز بیش از پیش، مشکلات اساسی محرومیت تهیدستانی می باشد که برای رهایی از تظلم ، کسانی که به عنوان سیاستمدار، اداره جامعه را به دست می گیرند و با ارائه برنامه‌های خود، انسان های محتاح، محروم  را توجیه می کنند که قادرند آن‌ها را از این وضعیت فلاکت بار نجات دهند. اما متاسفانه در مقابل کسانی که از امتیازات و امکانات ویژه برخوردار هستند با استفاده از روشهای گوناگون از منافع خود دفاع می کنند و حقوق مردمان فقیر و زحمتکش را زیر پا قرار می گذارند.

در چنین شرایطی برای برقراری عدالت در جوامع، شورش ها، انقلاب ها، جنگ های داخلی، سوءقصد ها،سرکوب گری ها، اعدام ها، زورگویی ها به وجود می‌آیند و سیاست مملو از اجساد انسان ها، امواج خون می شود.

چیزی که متاسفانه امروز بیش از هر زمان دیگر جهان شاهد آن می باشد. می توان گفت وظیفه و مسولیت سیاستمدار مقابله با بروز این وضعیت و ایجاد هماهنگی در جامعه است.

رهبری کردن پر از پیچیدگی ها می باشد در ادامه این بخش  به قسمتی از این پیچیدگی ها می پردازیم!

سیاست چیست؟ و سیاستمدار کیست؟ 

اما سیاست را میتوان به این صورت تعریف کرد که کوشش مداوم برای از میان برداشتن خشونت جسمی و اعطای آزادی بیان و آزادی های دیگر در جامعه است تا از خشونت و از توحش و از خونباری کاسته شود و برای حل و فصل تعارض ها از وسایل غیر خشن یا کمتر خشن استفاده گردد.

مبارزات طبقاتی، اختلافات نژادی، رقابت های محلی، جدال های فردی، و غیره ، به جای این که با اسلحه و خون ریزی حل شوند در اثر گفتگو و تعامل و پرهیز از خشونت، به ویژه با رعایت قرار دادهای قانونی و در چارچوب حقوق انسانی به سرانجام برسند.

بنابر این مدیریت سیاسی نیازمند توانایی استفاده از تمام علوم تجربی و علمی، تدابیر، تجربه‌ها، برنامه ریزی های عملی،تعیین اهداف، تحقق آن می باشد تا یک جامعه بتواند با توجه به همه ناهمگونی ها به همزیستی بین تضادها و تعارض ها دست یابد. اما فراموش نکنیم رهبری جامعه  و مدیریت کشور نیازمند شخصیت مقتدر است.

شخصیت مقتدر خود معضلی بزرگ و متضاد است که مشکلات دیگری را بوجود می آورد. چرا؟

بر اساس تحقیقات علمی روشن شده است که حالتهای روانی انسان های مختلف، از پیچیدگی های ویژه‌ای برخوردار می‌باشد، که این پیچیدگی ها وظیفه رهبری کردن را گاهی بسیار دشوار می‌کند.

زیرا هر اقتدار و قدرتی یک حالت دو پهلوی دارد که با هم در تضاد می باشند. یک قطب آزاردهنده و یک قطب سودمند و خدمتگزار.

به قول ماکس وبر این دو پهلویی همانند احساسات طفل نسبت به پدر و مادر می باشد که زاییده ی تعارض میان اصل واقعیت و اصل لذت است.

از سوی دیگر در این مورد بررسی و مطالعات تئودور آدرنو  یکی از اندیشمندان مکتب فرانکفورت درباره ی شخصیت مقتدر بسیار جالب توجه است. بررسی ها و سنجش های او نشان می دهند که رفتار محافظه کارانه در سیاست به نوعی از ریشه روانی سرچشمه می گیرد. آدرنو شخصیت مقتدر را چنین تعریف می کند: شخصیت مقتدر فردیست که سخت هوادار تطابق خویش با عرف و سنت و اطاعت های کورکورانه از نظام‌های ارزشی متعارف می باشد.

مطیع و منقاد، وفادار قدرت هاست، دیدی سطحی از یک دنیای اجتماعی و اخلاقی دارد، به مقوله های کاملاً متمایز مانند نیک و بد، سیاه و سفید، آدمهای خوب آدمهای بد اعتقاد دارد.

او می گوید که شخصیت مقتدر دنیا را روشن وساده و دارای حد و مرز منظم می بینند و در آن قدرتمندان را شایسته فرمان دادن و افراد ضعیف را شایسته زیردست بودن و فرمانبرداری کردن می دانند.

شخصیت مقتدر معتقد است که افراد مختلف از آنجا که در درون خویش چیزی ندارند تا بدان توسل جویند به قالب های برونی متشبث می‌شوند. بدین سان ثبات نظم اجتماعی، پایه ثبات شخصیت خود ایشان می گردد.

به عبارت دیگر شخصیت های مقتدر با دفاع از نظم اجتماعی از تعادل روانی خود دفاع می کنند.

تجاوز طلبی و نفرتشان از مخالفان و خصوصاً از دیگران و کسانی که متفاوت اند و از آنان که طریقه زندگی و نظام ارزش هایشان، نظم اجتماعی را به مبارزه می خواند و  کسانی که به اساس و عمومیت این نظم شک می‌کنند  منکوب می‌کنند.

از سوی دیگر وجود شخصیت های مقتدر در عین حال که برای مدیریت جامعه ضروری می‌باشند اما با پیچیدگی های روانی که در این شخصیت ها وجود دارند می بینیم که شخصیت پیچیده آنها در کار دولت و کشور داری، ابعاد پیچیده تازه ای  را به وجود می آورند.

به ویژه اگر خصوصیات نا آشکار و یا ناآگاه شخصیت های اقتدارگرا را مانند اینکه شخصیت های اقتدار طلب در دوران آرامش که نظم اجتماعی، تهدید نمی شود محافظه کارند اما اگر این نظم در معرض خطری واقع شود تجاوز طلبی آنان شدت می گیرد را در نظر بگیریم  مشکلات حکومت کردن را بیش از پیش پیچیده و غیر قابل پیش بینی می کند.

برای پرهیز از اشتباهات فاحش نکات زیر در رهبری کشور اهمیت پیدا میکنند.

١) کوتاه بودن مدت تصدی رهبری،

٢) وجود الترنانس یا بدیل،

٣) کنترل و بازخواست رهبری توسط نهادهای انتخابی،

۴) کاهش اقتدار رهبری،

۵) کنترل دوره ای سلامت جسمی و روانی رهبر و انتشار علنی آن،

۶) آزادی اعتراضات و اعتصابات و انتقادات نسبت به تصمیمات رهبر و نهاد های وابسته به آن،

می بینیم که امروز در اکثر کشورهای جهان رهبران سیاسی و آنانی که بر دنیا حکم میرانند از جهت درونی استحکام کمتری دارند اما به ظاهر بزرگترین استحکام برونی را نشان می دهند

این رفتار در مورد احزاب نیز صداقت پیدا می کند زیرا مشاهده می‌کنیم که متاسفانه احزابی که بر پایه قدرت بنا شده اند خصوصاً از افراد ضعیف از نظر روانی ترکیب یافته اند.

شاید برای همین است که افرادی مانند ترامپ، پوتین، نتانیاهو، اسد، اردغان، خامنه‌ای و امثال آنها زمامدار کشور هایی شده اند غیر از نابودی انسانیت و گسترش خشونت را موجب نمی شوند.

امروز در ادامه بحث چند موضوع مهم را بررسی و مورد سنجش قرار دادیم که در امور دولت و حاکمیت نقش تعیین کننده دارند.

فرهنگ قاسمی

آوریل ٢٠١٨ پاریس

Facebook Comments

فایل های پیوست این مطلب

نظرات
  1. گروه شاعر
    ۲۹ فروردین, ۱۳۹۷
    پاسخ

    جناب فرهنگ قاسمی درود بر شما.
    در شگفتی تمام دیدیم که «القصیده الانتریه فی احوالان رهبری علویه که در محراب به خود ریده» را در بازسازی سایتتان حذف کرده اید. لازم میدانم به شما گوشزد کنم که القصیده یک کار گروهی ست که بسیار مورد توجه هم هست. بسیاری از دگم ها ر ا بهتر از هزار تجزیه و تحلیل جامعه شناختی و فلسفی و تاریخی فروریخت. بدون اقراق بسیاری از پرده دریهای امروز میوه آن نهال است. اصلا قابل قبول نیست که آن القصیده که من شخصا آخرین روایتش را براتان فرستادم و منتشر ش نکردید از دید و خواندن مردم پنهان بماند و همه از آم محروم! خواهش من این است که آنرا دوباره در سایت خود بگذارید. اگر این کار را نکنید بسیار جای تاسف و تعجب دارد. از نوشتار سایتتان برمی آید که شما در فرانسه هستید شما بهتر از من میدانید که چگونه فرانسویها کلیسا و کلیساییان و مسیح را سکه ی پولی بی ارزش کردند و چگونه در کیساها اسب و قاطر و خوک جا دادند و چگونه در معابد و محرابها مدفوع کردند تا اربابان کلیسا را از ملع عام بیرون راندند و عصر روشنایی را زایاندند. و عبا و ردا و طیلسانشان را فقط در کلیسا تحمل کردند. من یازده سال پیش در فرانسه بودم حتا یک روحانی را در هیابان ندیدم. با تعجب وقتی بخه کلیسا هم رفتم روحانی ای را ندیم. پرسان شدم مردی گفت من روحانی هستم. او گفت که برای فرار از بدچشمی کسی با لباس روحانی در کوچه و خیابان ظاهر نمی شود.و ادامه داد: این طور بهتر است! جناب فرهنگ قاسمی ما دانشجویان به خاطر مسایل امنیتی آن القصیده را از روی کامپیوترمان هر بار پاک می کردیم. خواهش می کنیم آنرا دوباره بگذارید تا ادامه ی کار ممکن شود یا دست کم آخرین روایت روی سایت شما باقی بماند. زنده باد آزادی. با احترام از طرف گروه شاعر

  2. خ از خراسان ایرانی
    ۲۹ فروردین, ۱۳۹۷
    پاسخ

    جناب فرهنگ از نوشته تان و از مارتن لوترکینگ، فرانسوا ریناردر و پییر بریان و تا جان موریس روبرتز خواندم آمدم پایین تا بروم بالا و چیزها آموختم. اما بعد از همه به این نظر گروه شاعر رسیدم. مختصر و مفید و پر اثر. و اما ماجرای القصیده و با این عنوان متحرک و محرک چیست؟ عنوانی بسیار جستوجو شده و جستجوگر و جسور. با مدعای نظری بسیاری مدعی! آگر راست و درست است وجود چنین چیزی و منطبق بر ادعا چرا حذف شده؟ من از طریق پدربزرگم با پدر جنت مکان شما دوستی و مراوتی داشتم و مدتها سایت شما را گم کرده بودم چرا که شما اورگتان را نت کرده بودید و من بعد از مدتی تمارض و ماوا در بیمارستان حالا دوباره آدمی شده ام و سرپایم. org و net کردنهای شما کاردست ما داد و ما بسیاری که در زیر سایه مبارگ هستیم را ناک اوت کرد. در هر حال بسیار مشتاق شدم تا این قصیده ی انتریه در احوالات رهبری علویه که محراب را شستشو داده تا بخوانم. دوستتان دارم و از منت دیگران بی نیازم. شرف هستم تا باقی خود بخوان!

  3. خ از خراسان ایرانی
    ۲۹ فروردین, ۱۳۹۷
    پاسخ

    و اما جناب فر هنگ حالا که بررسی می کنی شرف را از نام من بردار تا بردار نشوم. برادر شاید با نوشتن شرف ما را پیدا کنند.همان خ پ خراسان کافی ست قربانتان گردم

  4. به جنابان گروه شاعر و خراسانی از قم از تهران و روزگارم زیر نفس نحس امام زمان سیاه
    ۳۰ فروردین, ۱۳۹۷
    پاسخ

    جنابان گروه شاعر و شخص شخیص اجل خراسانی زیاد نگشته اید ای مردان و شاید هم ای زنان بزرگوار. در همان صفحه ی نخست بروید در :بخش سوم: چهار نیروى سیاسى مترقى و رادیکال. و در پاورقی «القصیده الانتریه فی احوالان رهبری علویه که در محراب به خود ریده». واقعا کار بسیار پر محتوا و نغزی ست. و عجب روان و پرشکوه است. من که از لذت سرشار شدم. الحق که طرف انتر است است. سالها پیش

  5. گروه شاعر
    ۳۱ فروردین, ۱۳۹۷
    پاسخ

    آه و ناله! و تشکر از خبری که رساندید. آری «القصیده الانتریه فی احوالان رهبری علویه که در محراب به خود ریده» در سایت هست و ما با اتفاقاتی که افتاده و با غارت و فرار بیش از هزار و شانزده میلیارد دلار طبق خبرهای خودشان و سرکوب زنان برای پوشانیدن این همه خسارت در همین ساعات «القصیده الانتریه فی احوالان رهبری علویه که در محراب به خود ریده» را کاملتر کرده و به خوانش همگان میگذاریم. درضمن یادآور می شویم که سایت رنگین کمان سایتی واقعا ملی و ناباوسته است. یعنی مستقل. کار خودش را می کند و بدون هیاهو ولی مطمئن. ما در ایران کارهایی را در راستای شناساندن این سایت در سطح ملی و جهانی ایرانیان شروع کرده ایم که به زودی میوه خواهد داد. حتما وجود جناب فرهنگ قاسمی و دوستانش در این سایت ستون فقراتی محکمند که سایت را از گزند دور می کند. با سپاسگزاری از این سایت و رهروان دموکراسی و لاییسیته در ایران و جهان. گروه شاعر از تهران

  6. گرو شاعر
    ۳۱ فروردین, ۱۳۹۷
    پاسخ

    سلام آقای فرهنگ٬ دوستان خبرم کردند که دوباره سخنی از القصیده به میان آمده و دیدم که درست است. بدانید که این القصیده به صورت ایمیل هزاران خواننده دارد. و از از آنجا که نویسندگان و سرایندگانش پنهاننامند بنا براین در پی شهرت هم نیستند و فقط در راستای آزادی تمام عیار کار می کنند و سودایی به جز آزادی و دموکراسی و دگم شکنی و تابو فکنی ندارند. بنا بر این با اضافاتی و افاضاتی القصیده را براتان می فرستم. شاد و تندرست و آزاده هستید بمانید و باشید. امیدوارم کسی این شعر را با آهنگ -مثلا با تنبک- بخواند و اگر تصاویری هم برایش درست کند حتما ملیونها نفر آنرا خواهند خواند. من خود دوستانی را خبر خواهم کرد که انها نیز دوستانی دارند و همین طور تا بینهایتی در راه…
    خانم الف شین
    القصیده الانتریه فی احوالات رهبری علویه که در محراب به خود ریده

    این رهبر آزاده ی ایران به خودش رید٬
    نگه کن!
    تنها نه خودش رید به خود رهبر ایران٬
    یکپارچه ایران به سر رهبر خود رید و٬
    نگا کن٬
    رهبر چو نگه کرد در آیینه ی تقلید٬
    اول بگریید!
    آنوقت:
    با مزمزه کردن٬ گه خود را٬
    اینبار با غضب بر سخن و عرش خدا رید!٬ و
    نگا کن
    با حفظ هویت به سر شخص خدا رید و ٬
    نگا کن
    حتا خود الله، در عرش، از ترس،
    بلرزید و به آیات خودش رید،
    این رهبر فی الارض،
    بر تربت پاک انبیا رید و٬
    آن رهبر سابق در قبر بخندید ٬
    با وطی به تفخیذ با دخترک شیر،
    با آن کفن پاک مطهر٬
    که مزین به آیات خدا بود٬
    با گفتن صد بار، ولاکن٬
    از خنده به خود رید و
    بعد از دو سه تفخیذ،
    اونجا رو نمود لیز،
    هم وطی و دخول کرد،
    هم پاره و پوره،
    طفلک رو ملول کرد،
    عمامه به سر بود،
    رو بچه شیر خوار
    رهبری دمر بود،
    چون که اون دختر بود،
    لعبت رهبر بود!
    آیات خدا بود به عمامه رهبر٬
    وقتی که میخندید٬
    وقتی که می خندید و به خود رید٬
    عمامه اش افتاد درون گه و غلطید٬ و
    بغلطید دو صد بار و
    تو بشمار
    عمامه تبرک با بوی خوش گه٬ مالید به پیشانی٬
    چون چادری از گه٬
    عمامه به سر کرد٬
    عبای گه اندود٬
    با عطر طهارت٬
    تیمم غایط
    با مسح و تلمس!
    با ذکر و تلمذ،
    آن دختر شیر را در زیر بغل کرد،
    او عزم سفر کرد٬
    ریشش به ملات گه صد روزه حنا کرد!٬
    بهر سفر انگلیکن رخت به بر کرد٬
    ***
    در٬ آستانه ی در بود!٬
    عزاییل ٬
    کتا= یب آقا، هم نایب آقا با نره خری لخت٬
    با آلت کلفت٬
    آهیخته و زمحت!٬
    سید سعید طوسی با نره ی خر جفت٬
    شمشیر بدست و ٬
    هم زره به تن داشت٬
    زان میر غضب خان٬
    آن سارق خیبر، قاتل قریضه،
    با کله ی عمر ابن عبدوود کافر،
    چیزی نه که کم داشت!
    شمشیر لای دندان٬
    فندک توی دستش٬
    چشما رو می سوزوند!
    سطلی ز گه ناب٬ با آب قاطی کرد!
    همچون آب زم زم هی قرقره می کرد،
    غلپ و تلپ کرد
    ***
    پنهان نتوان کرد٬
    ارضای رضا بود٬
    این کار خدا بود!٬
    رهبر پا رو وا کرد٬
    حاج سعید طوسی با عورت نازش٬
    در اونجای رهبر تا دسته که جا کرد٬
    هی او جابجا کرد٬ اینجا و اونجا کرد!٬
    تا دسته درون شد٬ گاهی به برون شد٬
    از خنده ی آقا روده شون برون شد٬
    روده آویزون بود، گاهی چکه ی خون، گاهی آبریزون بود،
    هر لحظه درون و گاهی به برون شد٬
    قاه قاه می خندید
    دو تا آویزون بود٬ یکی در میون بود٬
    شلپ و شلوپ بود٬
    آقا در میون بود٬
    دستاش رو زمین بود!
    اینها یه نشونی٬
    از عالم غیبه!
    ***
    این رهبر آزاده ی ما نشئه ی عشق است٬
    الواط و لواط است٬ مثل آب نبات است٬
    مکنده ی آب و مکنده ی ذات است٬
    تفخیذ چه گویم! وطی است و دخول است،
    با بچه ی شیرخوار،
    در حال رکوخ است،
    او اصل لواط و٬
    معنی فساد است٬
    این رفت و شدن ها٬ تلمبه زدن ها٬ با قاری قرآن ٬
    بچه های مردم، صدها نوجوانان٬ با صد کش و قوس است٬
    فرمان الهی وحیی ز نزال است٬
    انزال و نزول است٬
    ***
    گاهی فاعل، گاهی مفعول٬
    گاهی عاشق و گاهی معشوق٬
    گاهی این دست رو زمین و٬ گاهی اون دست رو کمر بود!
    اصلش اینه که دمر بود
    کپلش مثل قمر بود٬
    کمرش مثل فنر بود٬
    اما اینبار رهبر ما٬
    از خوش هم بی خبر بود٬
    اینبار حاج سعید طوسی،
    چشم و نگاش رو عقب بود،
    اون اولا که ده سالش بود
    دست و زانوش رو زمین زد٬
    هی اون بالا و پایین کرد٬
    رهبر ما رو سوار کرد٬
    ماه – تو آسمون نگاه کرد!
    رهبر می رفت و می اومد،
    آقا خودش رو خراب کرد،
    تا که آباد آباد شد،
    بعدشم موعضه ها کرد!
    ***
    گاهی که این روی اون بود٬
    گاهیم این توی اون بود٬
    گاهیم این زیر اون بود!٬
    گاه لب و لوچه ی رهبر برا ارضا اویزون بود٬
    ***
    توی چاررای ولی عصر،
    رهبر ما نگرون بود!
    گاهی اینور رو نگاه کرد،
    گاهی اونور رو برانداز،
    ناگهان از توی چارراه،
    سروصدایی بلند شد،
    آقا هی دولا و راست شد،
    قد و قامت رو نگون کرد،
    دست خود رو سایبون کرد،
    همه سربازای گمنام،
    همگی پاک و مطهر،
    همگی عطر معطر،
    همگی سیل تبهکار،
    از چهار سوی تهران
    از راه رسیدند
    آقا رو دوشیدند،
    از پشت فرو کردند از جلو مالیدند،
    ابن ملجمای دوران،
    در مدبر آقا، چون نور باریدند،
    ***
    این رهبر آزاده ی ما زیر الاغ بود٬
    بیچاره علاغه٬
    کارش کار زار بود٬
    تا که میدید که کسی نیست!٬
    گاهی وقتام که کسی بود
    گاهیم رو الاغ بود٬
    خیالش راحت از این بود!
    که توی راه خدا بود
    با اینیم که چلاق بود٬
    رهبر رو براق بود٬

    ***
    این رهبر فرزانه ی ما تو دردسر بود،
    تو -چهار – راه محشر بود٬
    رهبر دربدر بود
    شلوارش کشیده پایین٬ قمبلش زیر تشر بود…
    ناگاه بشد رعدی و برقی٬
    تو یکی از راه ها،
    تاپاله زدی٬
    تا – پاله ی زدی
    این نور خدا بود٬
    حاج محمود ما بود٬
    احمدی نژاد بود٬
    با بمب و مسلسل٬ نارنجک دستی٬
    پشتشم سپاه بود٬ با لباس داعش٬
    پرچم لا لا لا
    مردم رو نوازش٬ کردند نمد مال!
    آقا کرد قار قار!
    « اینها نه مسلسل٬ ما میگیم ترقه ست٬
    این ترقه – بازی٬ کار حقه بازی٬
    این کار ما نیستش!
    کار اجنبی هاست٬ …
    ناگاه آقا گوزید٬
    چرت امام عج تو چاه ثارالله، جر خورد دوباره، هم تیکه و پاره!
    چرات آقا پاره،
    گردید دوباره!
    ناگاه عیان شد٬ یک سیل تبه کاران از راه رسیدند٬
    آقا رو که دیدند٬ پشت سر آقا فوری صف کشیدند٬
    از عقب فرو کردند٬
    از جلو مالیدند٬
    با هَیْهاتِ مِنّا الذلَّه
    عربده کشیدند!
    هر کدام از یک سو آقا رو گاییدند!
    ملائکه از عرش به پایین پریدند٬
    او نا هم برا آقا یک پرس بریدند!
    از راه دگر نیز چاقو کشای رهبر چون کرم خزیدند٬
    سر دسته ی آنها ذلفقار بدست بود٬
    با فرق شکافته هارت و هورت می کرد!
    زرت و زورت می کرد!
    ***

    ناگاه یکی اف ۱۴ چون فیل هوا شد،
    نشئه گی رهبر از ایشون جدا شد
    با این هواپیما٬ برق از آونجای رهبر، چون وحی جدا شد!
    سکوتی سنگین چون سرب بپا شد٬
    وقتی که طیاره رفت، دو باره غوغا شد.
    این سیل شغلان زوزه ها کشیدند،
    برا دشمن نابوده شاخ و شونه کشیدند،
    ***
    احمدی نژاد امد با نور الهی!
    دور سر او گه بود بود چون طوق ولایی٬
    خمپاره بدست و -هم بمب به کف بود٬
    پرونده ی آقا زیر بقلش بود،
    از شمر بدترتر٬
    از کرب و بلا بود و
    در راه نجف بود، با کوفه به کف بود!
    یک بمب گهی انداخت اندر ره رهبر٬
    قهرمان نرمش ٬ با آن کمر ناز!
    آن فنر اعجاز٬
    رهبر جا خالی داد!٬
    چپیهیش رو علم کرد!
    انگشت بزرگش رو اون مثل علم کرد٬
    برا ترسوند مردم٬ هی اونو تو دهن کرد٬
    هی لیس و والیس زد٬
    هی عره و تیز کرد!
    چون رهبر آزاده ی ما روی براق بود٬
    هر چند که الاغ بود٬
    چون رهبر خود٬ رهبر ما روی الاغ بود!٬
    یک خر رو الاغ بود!٬
    می گفت که براقه! آما که الاغ بود٬
    آما چه الاغی!٬
    یه الاغ لخت و
    نره خر داغ بود!٬
    با عشوه و ناز بود…٬
    گاهی خر رو امام بود٬ گاهی زیر الاغ بود٬
    ***
    آن بمب بیفتاد به محراب تجلی٬
    آنگاه بترکید٬
    آیات خدا ریخت درون ره رهبر
    رهبر چو بلیزید٬
    یا اینکه بلغزید ٬
    تا دسته بلیسید!٬
    نا گاه بگوزید٬
    گفت اینکه ترقه ست
    پس بمب کجا بود؟؟؟

    آن رهبر سابق از حماقت این، رهبری فعلی، در قبر بخندید
    قاه قاه به خودرید
    دریا؟ چه بگویم٬
    گهستان الا بود٬ از صفا تا مروه
    چون سنگ سیا بود
    بحری زه گه ناب٬
    عرفات آقا بود٬
    ***
    از عشق خدایی٬
    رهبر ولایی
    خناس مخنث٬
    این رهبر یکدست٬
    وارونه و سر مست٬

    رهبر شده بی تاب٬
    قواص خدا بود!٬
    رقاصه ی شیطان
    در حال ریا بود!
    این ترقه بازی کار انبیا بود!
    رو منبری از گه فتوا رو صادر کرد،
    اختیار آتش رو، تقسیم سپاه کرد
    بسیج رو صدا زد،
    ای بسیج نازم، سپاه سرفرازم
    اسراییل و ول کن، آمریکا ررو رها کن،
    انگلیس خبثه،
    زنها رو نگاه کن، روسری کج رو، هم حجاب بد رو،
    با شمشیر راستت،
    اونو روبرا کن،
    زنها رو بترسون،
    برا ترسوندن اونها سگها را رها کن،
    رهبر ررو رضا کن!
    رهبر رو خدا کن
    ***
    بهر سفر حج در راه خدا بود٬
    تنگی بگرفتش٬
    هرچند گشاد بود!
    رهبر سر پا شد٬
    با یاد خدا شد٬
    رهبر چو بریدند٬
    آن سیل کفن پوشان٬ اینبار از آن چارراه٬
    از راه رسیدند٬
    اول بو کشیدند٬
    آنگاه چشیدند٬
    با انگشت دشنام در گه به خزیدند٬
    یا اینکه خلیدند٬
    آنگاه لیسیدند٬
    اسپرم هزار جاسوس را٬ کشف نمودند٬
    اسرار عجیبی بود،
    مکنون چو الف لام!
    هم ذالک و لا ریب!
    این فیض عظیما را٬
    این فاز به فوزآ را با یطعه ی الله بر چشم کشیدند!
    اکمل شده این دین٬ با ملیون ذکر کین٬
    با دشمن ملعون٬
    امت شده واحد با کل مریدن٬ ریدند به دفتر٬
    آن صاحب این عصر ناگه شده بیدار!٬
    با چرت پریده٬
    پیغمبر تکفیری ًرآن جدیدش را گرداند پدیدار٬
    همچون اونجای رهبر٬
    چرتش شده پاره!
    ***
    آن رهبر غائب گردید مهیا!٬
    بهر سفر خاک٬ اماده ز افلاک
    لاهوتی بی غش ٬ با عشوه ی مهوش٬
    او آمده با کش٬
    با شلوارک داغ!
    شمشیر برنده در دست درنده٬
    گرگان خونآشام٬ دندونای خونی٬
    با نره خری داغ٬
    با آن ذکر شق
    با فتنه ی اکبر
    با سید مظلوم٬
    با دریایی از خون
    با عامی مغبون
    با سپاه غارت
    با بسیج قاتل٬ با داعش بی رحم٬
    با طالب حوزه٬
    با طالب فیضه٬
    خون تا زیر بیضه!
    الامان به پا شد!
    بیداری اسلام!
    خونها که به پا شد٬
    خونها به زمین ریخت٬
    تا اسلام احیا شد!
    اسلام آدمکش سیراب ز خون بود٬
    سیرابتر خون شد!
    ***
    ای دنیای آزاد بر خیز و بپا شو!
    این میر غضبها را تو خلع سلاح کن!
    این دنیای بیداد٬
    را از ظلم رها کن!

    دنیا پر بغض است٬
    و اینک شده فریاد از ظلم تو: اسلام
    از ظلم تو: اسلام!!٬
    فریاد و دو صد داد
    فریاد! و فریاد!!٬

    ***

    آی خدای واحد!٬
    نحسی شریعت٬
    نحسی شرایع٬
    اینک تو نگا کن
    این مردم ایران٬ گردیده مهیا
    بر زیسیتنی نو!٬
    الگوی نوینی انداخته در راه
    هم بی توی ظالم٬ هم بی اوی خناس٬
    بی رهبر لووواط!
    بدون ولایت٬
    تفخیذ و فقاهت٬
    هم با من و با او
    با این من دیگر با آن اوی دیگر!٬
    هم٬ هم زن و هم مرد٬
    هم پیر و جوانان٬
    در راه بهاران٬
    در راه نوینی٬
    چون سیل خروشان
    ماییم در ایران!٬
    ماییم در ایران!

    والسلام.
    دوستان ناشناس و چند نغری شناس. من هم چون آن دیگری و دیگران چون نویسنده اجازه داده بود دست در نوشته ی او و انها بردم٬ چنانکه کس دیگری و کسان دیگری نیز به قول خودشان تکلمه ای بر ان نوشته بود. من هم نوشتم و امیدوارم که نویسنده گان دیگر نیز همت کنند و این قصیده را که معلوم است خیلی صریح و اضطراری نوشته شده را پالایش کنند. من فکر می کنم خوب است که هر کسی این القصیده را برای دیگران بفرستد. دیگر اینکه هر کس وسعش میرسد آنرا چاپ کند و به صورت روزنامه بر دیواری شهرها و حتا دهات بچسباند. و از ترقه بازی رهبری هم نترسد. اینان حتا تجاوزات و ازاله بکارتها را نیز فقط یه دستمالی به حساب می آورند. آقا فرمودند ترقه بازی چون سرفرزندان حرامزاده و سر نوه های پر پدر یک مادرشان سلامت است. بیدار شویم با هم. روحانی هیچ غلطی نمی تواند بکند. من بسیار متاسفم که گول پدر خانمم را خوردم ( من هم رای دادم و گول زنم را خوردم که از دیواری در خیابان مولوی ترسیده بود. مباد که زنان اینطرف خیابان و مردان آن طرف خیابان باشند) و به این بیشرفی رای دادم.
    من امیدوارم چنانکه آن دوست پارسی گوی غیر ایرانی ما پریشب و هم دیشب در بیت رهبری قول داد ادامه دهنده ی آینده ی این القصید باشد.

    و اما من امید دارم که اضافات بنده شناخته آید و جناب سید قطب از جهنم که پیش از این ما را نواخته بود خوشایندش شده باشد. او نوشته بود: «در کشور من هر کس زبان پارسی را گفتن کند جزو برترها و ادیبها هست. و افتخار من همین بس که این زبان را تا حد شاعر توانا هستم. سلام من بر زبان و ادبیات پارسی و البته پارسی گویان. و من امیدوارم که ایرانی ها دیگر نه فارسی بگویند بلکه هم پارسی درست می باشد. و فارسی از آن جهات است که عرب پ ندارد. لطفا نظر بدهید و مرا درس بدهید اگر لغزشی بوده است. حیف از ایران که اینگونه دارد فرهنگش و زبانش و کمالاتش زیر پای ملاها نابود می شود.». و من با خواندن این نظر و نظرت احساسی و گریان شدم.

  7. شاهرخ از رشت
    ۳۱ فروردین, ۱۳۹۷
    پاسخ

    اول اینکه من تا کنون فکر می کردم که عنتر درست است و حتا بر ای رهبری فرزانه عن تر! و اما حالا می بینم که این القصیده را «القصیده الانتریه فی احوالات رهبری علویه که در محراب به خود ریده» نوشته اند و نه «القصیده العنتریه فی احوالات رهبری علویه که در محراب به خود ریده» من رفتم و در فرهنگ دهخدا نظری انداختم و دیدم که گویا هر دو درست است. اما رهبری عن تر و نه خشک بسیار برازنده صدای زنگ زده ی ایشان است از تریاک عن تری که می کشد. بروید صدای زنگی ازیاکی رهبری عن تریه را گوش کنید. آیا میدانید که امروز زنی را به شدت در رشت خواهران فاحشه ی ارشاد به شدت کتک زدند. آنها دختر بیحجابی را دنبال کردند تا جای خلوتی باشد و کسی نبیند و فیلم نگیرد و آن دختر را بهع شدت کتک زدند. فاحشگان بر قدرتند.

  8. دبیر دبیرستان از تهران
    ۱ اردیبهشت, ۱۳۹۷
    پاسخ

    من فکر می کنم که اگر این حکومت اسلامی در ایران بر پا نشده بود ما هرگز به عمق فساد و تباهی و خرافی و ضدیت با انسان و حتا ( با مراجعه به زندانی کردنها و قتل کاووس سید امامی) ضدیت با حیات اسلام و تشیع پی نمی بردیم. و حتما کسی دلیلی نداشت تا چنین قصیده ای بنویسد. جالب است که نویسنده یا نویسندگان این قصیده اگر درس طلبگی نخوانده باشند حتما اطلاعات مذهبی ریشه ای و مهمی دارند. بنا بر این حتما از مسلمانان سابق و معتقدین دینی و شیعی هستند. پرداختن به این قصیده که با الف و لام قمری از همان ابتدا بدان اصالت و نوآوری ای می بخشد که قابل اعتناء است. با اینهمه اگر چه سرشار از خلاقیت و ترنم و آهنگ است اما حتما باید پالایش شود. من به توصیه دوستی از یکی از شهرستانها آنرا با اشتیاق خواندم. چیزی که برایم عجیب بود این بود که با وجود طول کشیدن این شعر بلند اصلا آنرا طولانی نیافتم و آنرا دوبار خواندم. برای همین از آنجا که یک گروه نویسندگی آنرا مسئولیت پذیرفته، باید بگویم که لازم است از نو توسط خودشان بازخوانی و ویرایش شود و این سایت آنرا به صورت مجزا در بخشی فرهنگی منتشرش کند تا برالی همیشه بماند. گرو شاعر باید آنرا تمام کند اضافاتی که چیزی بر این کار مهم نمی افزاید را جرح و تعدیل کند… توصیه ی دیگر این است که هر کس به طریقی آنرا برای دیگران بفرستد. دبیر ادبیات دبیرستان

  9. سپاسگزار آقای دبیر اصفهان
    ۱ اردیبهشت, ۱۳۹۷
    پاسخ

    با تشکر از استاد ادیبم. من با شما موافقم باید یک پنجم این القصیده حذف شود. نویسنده گان این قصیده گاهی اصرار داشته اند تا حتما چیزهایی را به این شعر اضافه کنند. من با سرکار موافقم باید حتما باید آنرا طبق گفته ی شما جرح و اصلاح کرد. در هر حال کاری ست ماندنی. من فکر می کنم که نویسندگان خیلی تند و با ترس و لرز نوشته و پست کرذده اند. باید بلازخوانی شود. البته عنتر و انتر افاضه اش یکی ست و اصلا مهم نیست. در ضمن مردم ایران باید همگی در یک انقلاب باید اسامی خودشان را بعه اسامی ایرانی تغییر دهند. در آلمان نازی کسی نیست که نام خودش را هیتلر و آیشمن و گوبلز و…و بنامد. این کار بسیبار حیاتی ست. خصوصا که این حکومت ضد بشری و به قول شما ضد حیات حتا واژه کون را و کس رال از فرهنگ لغت پاک کرده و این در حخالی ست که با افتخار رهبری حکومت داسلامی لواطکار است و دوست پسرش سعید طوسی به نوبه خود بچه باز است و به دهها پسر بچه تجاوز جنسی کرده است. زنده باد ایران و مرگ بر حکومت داعشیعه.

  10. شکوری باد جنوب
    ۱ اردیبهشت, ۱۳۹۷
    پاسخ

    با درود دولت و پیچیدگی های رهبری همانا «من» بد قواره ی ماست. در محله ی ما در میدان اعدام (متنفرم که بگویم میدان محمدیه) آری در میدان اعدام چند هفته پیش قرار بود تات راجع به کاری با هم جلسه ای داشته باشیم. البته بنده نرفتم اما آنهایی که رفتند می گفتند بیچاره آن کسی که باعث و بانی این کار بود خیت شد! چون سر اینکه کی جلسه را بگرداند داشته دعوا می شده. برای رهبری مهمتر رو مهمتر هم همین طورترترتر است! بزرگترین سد راه رهبری اپوزیسیون ایران سازمان آدمکش مجاهدین خلق است. سازمان مخوف و تروریستی مجاهدین خلق و حکومت ضد بشری خمینی لازم و ملزوم یکدیگرند. اگر توجه کنین حکومت اسلامی ایران سی و چند سال است که میگوید من بروم این گروه تروریستی می آید، در ایران هم هر اتفاقی بیفتد لاییک باشد، ملی باشد چپی باشد راستی باشد شاهی باشد ضد شاهی باشد حکومت به قول امروزها داعشیعه می گوید کار مجاهدین است. مجاهدین هم میرونمد نزد تر امپ به او میگویند یاالله ذبده بیاد ببین ما در ایران همه کار ه ایم. مجاهدین واقعا دربان اتاق خواب صدام و فرندان دخترباز و جنده بازش بودند. شخص رجوی هم اینکاره بوده. به علاوه اینها آدرس خانه های خواهر و مادر خودشان را هم به صدام دادند تا او بیاد و کارشان را بسازد چه برسد به خواهر مادر من و تو/ اگر مجاهدین یک ذره شرف داشتند خودشان را منحل می کردند. حکومت داعشیعه فورا سقوط می کرد. و اما عجب قصیده ای ست این القصیده! اینرا باید با صورت ضربی اجرا کرد و رهبری با کپل نازش با همراهی بچه های بیت و همراهی خاح سعید رقص القصیده ای اجرا کند…
    گاهی فاعل، گاهی مفعول٬
    گاهی عاشق و گاهی معشوق٬
    گاهی این دست رو زمین و٬ گاهی اون دست رو کمر بود!
    اصلش اینه که دمر بود
    کپلش مثل قمر بود٬
    کمرش مثل فنر بود٬
    اما اینبار رهبر ما٬
    از خوش هم بی خبر بود٬
    اینبار حاج سعید طوسی،
    چشم و نگاش رو عقب بود،
    اون اولا که ده سالش بود
    دست و زانوش رو زمین زد٬
    هی اون بالا و پایین کرد٬
    رهبر ما رو سوار کرد٬
    ماه – تو آسمون نگاه کرد!
    رهبر می رفت و می اومد،
    آقا خودش رو خراب کرد،
    تا که آباد آباد شد،
    بعدشم موعضه ها کرد!
    شب به خیر اسدعلی آقا

  11. از کرمان شهر تریاکیان
    ۱ اردیبهشت, ۱۳۹۷
    پاسخ

    اینم شد شعر! خدا شفاتون بده. اینهمه تلفن و واتلفن کمه اینو بخونین. رهبری هم بچه بازه و هم دلکل باز خب این دیگه اینهمه تلفیدن داره. مردم از اسلام خروج کردند و تمامی فحش عالم رو بهعش میدن خب اینکه نباید حتما بی بی سی بگه! ما خودمون مجسمه ساز اسلام هستیم تو آن کاسه ی معروف و اونم هر روز صبح. بنا بر این تمام! ولی خب برا اونایی که نمیدونن آقا نام اصلیش آسد علی آقا مخنث الدوله ست باید اصلاع رسانی کرد. راستی دیشب در جماع ت دسته جمعی این شعر خونده شده و آقا یه دستی بشکن زده. جماعیون از پیر و جوون و نوجوون از آقا استمناء یا شاید هم استفتاء یعنی طلب فتوا کردند تا آقا وقتی خودش رو با تریاک ساخت بنشینه سر منبر و فتوای تحریم تلفن موبایل رو صادر کنه آقا قراره ایکار رو به زودی بکنه. آره آقا حتما میکنه ! این فتوا واق عن لازمه دیم مبین اسلام هستش. تو چی میگی؟ استاد من الانه هشت ماه بود که تو این سایت نیومده بودم. سلام برسانید.

  12. میم میم از شیراز
    ۲ اردیبهشت, ۱۳۹۷
    پاسخ

    ببینید این حکومت فاشیستی به ایران و ایرانی چه کرده است که ادبیاتمان شده است این: القصیده الانتریه فی احوالات رهبری علویه که در محراب به خود ریده. دریدگی های روحانیون و مداحان و اسلامیون بر قدرت چنین ادبیاتی را نه تنها می طلبد که پرورش می دهد. حکومت ایرانی حکومتی فاسد پرور و حتا فساد پرور و معتادپرور و فحشاء پرور و عارتگر پرور و سارق پرور است. این روزها در ایران سخن از این است کمه باید امنیت را از روحانیون و مداحها گرفت. من با این نظر موافقم و اعلام می کنم که تا زمالنیکه مداحخی و آخوندی گری و آیت الله بازی و نماز جمعه بازی و و مفت خوری روحانیون در ایر الن باشد ایران هرگزهرگز رو به سوی پیشرفت نخواهد داشت و مرتب درجاخواهد زد. برای امنیت ایران و امنیت منطقه باید امنیت و آرالمش را از روحانیون و مداحان گرفت. اینا جرثومه های فساد و تباهی هستند اینان تمامی کشورهای همسایه را از عراق و دبی و ترزکیه و امارلات و تاجیکستان و ازبکستان و ارمنستان و… پر کرده اند از دختر بچه های از پانزده ساله تا سی ساله که در این کشورها روسپیگری می کنند. بعد رهبری لواطکار فتوا داده که واژه کون را از فرهنگ لغت بردارند. به زعم ایشون فقط کون باید اولا نوجوان باشد و بعد هم در بغل روحانیون و قاریان و مداحان و یا کون خود ایشان باشد در بغل قلچماقها! بلخ باید کون را از دفاتر و فرهنگها پاک کرد و گذاشت در بغل این مردک و مردکهای بیشرف دیگر. بلخه ادبیات ما شده است: القصیده الانتریه فی احوالات رهبری علویه که در محراب به خود ریده!

  13. مرادی از کرمانشاه
    ۳ اردیبهشت, ۱۳۹۷
    پاسخ

    ممنونم از دوستانی که ما را فراموش نکردند. من از وجود این سایت خبری نداشتمو البته اسم آقای دکتر فرهنگ قاسمی را شنیده بودم و از دموراتیک بودنشان هم با خبر بودم. در هر حال در سایت تورقی کردم و این القصیده را هم خواندم. کاری بدیع است. اما من هم اگر گروه مشاعره اجازه دهند خواهم گفت که باید آنرا بازخوانی کرد و یک پایانی برایش در نظر گرفت و آنرا به عنوان یک کار مستقل و نه به عنوان یک پاورقی در این سایت و سایتهای دیگرمنتشر کرد. به نظرم می رسد که این نوشته کاری ست بسیار پر اهمیت. من از دوستان تشکر می کنم که مرا هبر کردند اما واقعا فرصت ویرایشش را ندارم. اما آنرا حتنما لازم میدانم. به نظرم گاهی نویسنده گان زور زده اند و این در نوشته احساس می شود. اگر به قول دبیر جرح و تعدیل شود واقعا کاری میشود تحسین برانگیز. ممنونم و قدردان از کرمانشاه

ارسال دیدگاه

نام شما


ایمیل شما


وب سایت شما

نظر شما