سرمقالات

دولت و پیچیدگی های رهبری

2 ماه گذشته
1160 بازدید

مشاهده تصویر

Loading

+ لیست علاقه

اشتراک گذاری

https://rangin-kaman.net/?p=118091

لینک کوتاه

QR Code For:  دولت و پیچیدگی های رهبری

فرهنگ قاسمی

۵٠ سال پیش مردی سیاه پوست و خشونت پرهیز  بخاطر مبارزه علیه تبعیض و دعوت مردم به اعتراضات  علیه نژادپرستی ترور شد. سخنان امروز که در ادامه مبحث خشونت و دولت است را با یاد این مبارز بزرگ مارتن لوترکینگ آغاز می کنم. 

سومین برنامه از برنامه‌های انسانیت و ایرانیت را که در واقع بررسی و سنجش برخی از مباحث علوم سیاسی و جامعه شناسی سیاسی یا به عبارت دیگر تاملاتی در امر کشورداری و جستجوی راهکارهای مناسب برای تطبیق آن با شرایط اجتماعی تاریخی و فرهنگی ایران است را دنبال میکنیم .

در این برنامه ها برخی از مسائل و مفاهیم مربوط به سیاست و جامعه و روشهای گوورنانس مدرن را در جهان مورد مطالعه و تدقیق قرار می دهیم.

هدف ما نگرشی جستجوگرانه برای تعمیق و تطبیق مفاهیم علمی و همینطور اشاعه آنها در سطح جامعه و مشارکت دادن هموطنان اندیشمند و با تجربه از زاوایا و نگرش های متفاوت در این مباحث می باشد.

در آخر جلسه پیشین گفتم در جلسه آینده آهنگ سخن گفتن از دولت را دارم. پس بدان می‌پردازم و در این فراروند موضوعات

چیستی و وظیفه دولت

حکومت و دولت،

خاستگاه نخستین دولت های جهان،

تعریف کلی دولت،

رهبری و پیچیدگی هایش

سیاست و تضاد های اقتدار سیاسی

را مورد سنجش قرار میدهیم.

.  اما   

دولت چیست و وظیفه اش کدام است ؟

یاد آوری:  قبل از اینکه به موضوع دولت بپردازیم، بهتر است به طور مختصر به تفاوت دو مفهوم “دولت” و “حکومت” که گاهی در ادبیات سیاسی ما به درستی به کار گرفته نمی شوند اشاره کنیم. منظور از دولت، اتا ( State یا Etat) است که دربرگیرنده ی سه قوه قانونگذاری، اجرایی وقضائی می باشد؛ در حالی که وقتی سخن از حکومت می شود منظور نهادی می باشد که در کشور وظیفه برنامه ریزی واجرائی پروژه هایی را دارد که توسط دولت یا به عبارت دیگر حاکمیت به او تفویض شده است.

در ایران جای این دو را عوض کرده اند به دولت می گویند قدرت اجرایی مانند دولت مصدق و به حکومت میگویند دولت ماند حکومت اسلامی که شامل تمام حاکمیت ( قوه اجرایی، قوه قانونگذاری، قوه قضائی و نهاد ولایت فقیه …)

با این توضیح ببینیم

خاستگاه نخستین دولت ها؛ در کجا و چگونه بوده است.

در مورد خاستگاه نخستین دولت ها همیشه اختلاف نظر وجود داشته است.

مردم شناسان و باستانشناسان و تاریخ پژوهان محل تشکیل نخستین دولت را بین النهرین دانسته اند. برخی دیگر معتقدند که آن گروه‌های جمعیتی که حدود ۴۰۰۰ سال قبل از میلاد مسیح در منطقه بین النهرین به سر می‌بردند دولت متمرکز نداشته اند و سامانه نخستین دولت را به آتن ارجاع می دهند. در حالیکه در قرن اخیر عده ای از هلنیستت ها و تقریبا همه ایرانشناسان، و بسیاری از شرق شناسان، تمدن بین النهرین (مزوپوتامى) را صاحبان نخستین دولت بیان میکنند.

در اینجا چند مورد را که بر نظریه بالا تاکید میکند بیان میکنم.

نخستین کس، پییر بریان، استان برجسته دانشگاه مارسی (فرانسه) که هم در تمدن یونان و هم در تمدن ایران تخصص دارد، می باشد که پس از ١۵ سال تحقیق، پارس را به عنوان نخستین تمدن و صاحب نخستین دولت های باستانی تایید میکند. او ایرانیان را از نظر تشکیلات اداری و نظامی و قوانین و مقررات اجتماعی، روش اداره اجتماعات شهری زمان خود، پیشرفته تر از سایر تمدن ها میداند. کتاب او به فارسی نیز ترجمه شده است. این شخص در قید حیات هست.

پییر بریان

هرچه در تحقیقات باستانشناسی و مردمشناسی جلو تر میرویم تعلق خاستگاه نخستین  دولت – شهر ها ( یا شهر های صاحب دولت) به سرزمین بین النهرین بیشتر آشکار میشود.

دومین مورد، نظریه تاریخ پژوه مشهور و معاصر دیگر فرانسوی است.

“فرانسوا رینارد” در کتاب “تاریخ بزرگ جهان” که درماه اکتبر ۲۰۱۶ انتشار یافته است با اسناد و مدارک بر این نظریه تاکید میکند.

فرانسوا رینارد

یکی دیگر از دانشمندانی که با صراحت و دلایل تاریخی مدلل در مورد تاسیس نخستین دولت یا دولت – شهر سخن می گویند جان – موریس رابرتز ( John – Morris ROBERTS ) است که یکی از مورخین برجسته قرن حاضر، استاد چندین دانشگاه، از جمله اکسفورد، کلمبیا، پرینستون، کارولینای جنوبی و …نویسنده چندین اثر با ارزش مانند اسناد انقلاب فرانسه، اروپا در سالهای   ۱۸۸۰ تا ۱۹۴۵، اسطوره انجمن‌های سری در کمون پاریس، عصر انقلاب و پیشرفت، پیروزی غرب می باشد.

محمود ریاضی

کتاب مشهور او تحت عنوان تاریخ جهان که به کوشش مترجم برجسته شادروان محمود ریاضی انجام گرفت و فرزند او سعید ریاضی پس از «مرگ» پدر – در یک حادثه هواپیما – با تلاش‌های فراوان این نوشته ی پر ارزش را در دو جلد تکمیل و انتشار داد.

جان – موریس رابرتز نیز مرکز تمدن و نخستین دولتها را بین النهرین می داند.

جان – موریس رابرتز

او بعد از اشاره به اسناد و مدارکی که ناشی از وجود دولت ها می باشد و به خصوص سخن درباره ی حماسه باستانی گیلگمش، به ظهور فردی بزرگ که مرحله ی جدیدی را در تمدن جهانی بنیان گذاری می کند، یعنی از سارگون اول، از  آکاد ها و در فاصله سال‌های ۲۴۰۰ تا ۲۳۵۰ قبل از میلاد در شهرهای سومر سخن می‌گویند؛ آنگاه اضافه می‌کنند تصور می‌شود که سارگون اول نیروهای نظامی خود را در فواصل دور دست یعنی تا مصر و اتیوپی  گسیل کرده است. در حاکمیت او فلسفه ی حکومتی، بر مبنای برتری نسبی یک دولت – شهر بر دولت – شهر دیگر از بین میرود. او یک امپراطوری متحد به وجود می آورد که شهرها در داخل آن ادغام می شوند. جان موریس رابرترز  اضافه می‌کند که این دوره به عنوان ظهور شکل جدیدی از سازماندهی کشورداری اهمیت داشت.

از دیدگاه او دولت حقیقی در زمان سارگون اول به وجود می اید

تعریف دولت: مفهوم  واژه دولت از نظر لغوی روش حکومت کردن بر یک مردم در یک سرزمین است. البته حکومت کردن بر اساس باور ها و نظریات حاکمان، گزیده می شود.

گزینش در روش حکومت سیاست یا مدیریت کردن است. در اینجا چون سخن از سیاست می رود پس قبل از اینکه بگوییم دولت چیست لازم است مقدمتاً در مورد سیاست بحث کوتاهی را باز کنیم و تعریفی از آن را ارائه دهیم در غیر اینصورت شناساندن درست دولت و اهداف آن به راحتی قابل درک نخواهد بود.

سیاست فراروند متحد کردن یک جامعه است. فراروندی که می کوشد تا در جامعه هماهنگی به وجود آورد و در اثر این هماهنگی، اعضای جامعه از یک نظم اجتماعی و یک زندگی دور از خشونت برخوردار باشند.

واژه “هماهنگی” واژه کلیدی بعدی در بحث ماست.

هماهنگ کردن یک جامعه بیش از هر چیز ایجاد همسازی میان تضادهای است که اگر ایجاد نشود این تضاد ها می توانند جامعه را شقه شقه کنند و در آن نفاق و نا امنی و جنگ به وجود آورند. از سوی دیگر جامعه بدون تعارض و واقعاً هماهنگ و همگون وجود ندارد.

پس یک تضاد بر این هماهنگی در جامعه به وجود می آید از یک سو  می خواهیم جامعه هماهنگ باشد از سوی دیگر امکان جامعه هماهنگ وجود ندارد. اما چرا ؟

زیرا رابطه ی واقعی انسان ها در این تضادها، و ناهماهنگی ها  شکل پیدا می کند.

سیاست به کارگیری تمامی امکاناتی می باشد که بتوانند در این وضعیت متضاد، همسازی به وجود آورد.

فراموش نکنیم که تاریخ جوامع مملو از تضادهای سیاسی هستند که بیشتر با خشونت، برتری خود را تحمیل میکنند. زیرا سیاستمداران غالبا به این اعتقاد می‌رسند که ایدئولوژی آنها برترین است و اقداماتی که باید در جامعه انجام بدهند مسائل و مشکلات  اساسی جامعه را در بر می گیرند و باید برنامه هایشان، برای برطرف کردن آنها اجرا شوند.

در جهان امروز بیش از پیش، مشکلات اساسی محرومیت تهیدستانی می باشد که برای رهایی از تظلم ، کسانی که به عنوان سیاستمدار، اداره جامعه را به دست می گیرند و با ارائه برنامه‌های خود، انسان های محتاح، محروم  را توجیه می کنند که قادرند آن‌ها را از این وضعیت فلاکت بار نجات دهند. اما متاسفانه در مقابل کسانی که از امتیازات و امکانات ویژه برخوردار هستند با استفاده از روشهای گوناگون از منافع خود دفاع می کنند و حقوق مردمان فقیر و زحمتکش را زیر پا قرار می گذارند.

در چنین شرایطی برای برقراری عدالت در جوامع، شورش ها، انقلاب ها، جنگ های داخلی، سوءقصد ها،سرکوب گری ها، اعدام ها، زورگویی ها به وجود می‌آیند و سیاست مملو از اجساد انسان ها، امواج خون می شود.

چیزی که متاسفانه امروز بیش از هر زمان دیگر جهان شاهد آن می باشد. می توان گفت وظیفه و مسولیت سیاستمدار مقابله با بروز این وضعیت و ایجاد هماهنگی در جامعه است.

رهبری کردن پر از پیچیدگی ها می باشد در ادامه این بخش  به قسمتی از این پیچیدگی ها می پردازیم!

سیاست چیست؟ و سیاستمدار کیست؟ 

اما سیاست را میتوان به این صورت تعریف کرد که کوشش مداوم برای از میان برداشتن خشونت جسمی و اعطای آزادی بیان و آزادی های دیگر در جامعه است تا از خشونت و از توحش و از خونباری کاسته شود و برای حل و فصل تعارض ها از وسایل غیر خشن یا کمتر خشن استفاده گردد.

مبارزات طبقاتی، اختلافات نژادی، رقابت های محلی، جدال های فردی، و غیره ، به جای این که با اسلحه و خون ریزی حل شوند در اثر گفتگو و تعامل و پرهیز از خشونت، به ویژه با رعایت قرار دادهای قانونی و در چارچوب حقوق انسانی به سرانجام برسند.

بنابر این مدیریت سیاسی نیازمند توانایی استفاده از تمام علوم تجربی و علمی، تدابیر، تجربه‌ها، برنامه ریزی های عملی،تعیین اهداف، تحقق آن می باشد تا یک جامعه بتواند با توجه به همه ناهمگونی ها به همزیستی بین تضادها و تعارض ها دست یابد. اما فراموش نکنیم رهبری جامعه  و مدیریت کشور نیازمند شخصیت مقتدر است.

شخصیت مقتدر خود معضلی بزرگ و متضاد است که مشکلات دیگری را بوجود می آورد. چرا؟

بر اساس تحقیقات علمی روشن شده است که حالتهای روانی انسان های مختلف، از پیچیدگی های ویژه‌ای برخوردار می‌باشد، که این پیچیدگی ها وظیفه رهبری کردن را گاهی بسیار دشوار می‌کند.

زیرا هر اقتدار و قدرتی یک حالت دو پهلوی دارد که با هم در تضاد می باشند. یک قطب آزاردهنده و یک قطب سودمند و خدمتگزار.

به قول ماکس وبر این دو پهلویی همانند احساسات طفل نسبت به پدر و مادر می باشد که زاییده ی تعارض میان اصل واقعیت و اصل لذت است.

از سوی دیگر در این مورد بررسی و مطالعات تئودور آدرنو  یکی از اندیشمندان مکتب فرانکفورت درباره ی شخصیت مقتدر بسیار جالب توجه است. بررسی ها و سنجش های او نشان می دهند که رفتار محافظه کارانه در سیاست به نوعی از ریشه روانی سرچشمه می گیرد. آدرنو شخصیت مقتدر را چنین تعریف می کند: شخصیت مقتدر فردیست که سخت هوادار تطابق خویش با عرف و سنت و اطاعت های کورکورانه از نظام‌های ارزشی متعارف می باشد.

مطیع و منقاد، وفادار قدرت هاست، دیدی سطحی از یک دنیای اجتماعی و اخلاقی دارد، به مقوله های کاملاً متمایز مانند نیک و بد، سیاه و سفید، آدمهای خوب آدمهای بد اعتقاد دارد.

او می گوید که شخصیت مقتدر دنیا را روشن وساده و دارای حد و مرز منظم می بینند و در آن قدرتمندان را شایسته فرمان دادن و افراد ضعیف را شایسته زیردست بودن و فرمانبرداری کردن می دانند.

شخصیت مقتدر معتقد است که افراد مختلف از آنجا که در درون خویش چیزی ندارند تا بدان توسل جویند به قالب های برونی متشبث می‌شوند. بدین سان ثبات نظم اجتماعی، پایه ثبات شخصیت خود ایشان می گردد.

به عبارت دیگر شخصیت های مقتدر با دفاع از نظم اجتماعی از تعادل روانی خود دفاع می کنند.

تجاوز طلبی و نفرتشان از مخالفان و خصوصاً از دیگران و کسانی که متفاوت اند و از آنان که طریقه زندگی و نظام ارزش هایشان، نظم اجتماعی را به مبارزه می خواند و  کسانی که به اساس و عمومیت این نظم شک می‌کنند  منکوب می‌کنند.

از سوی دیگر وجود شخصیت های مقتدر در عین حال که برای مدیریت جامعه ضروری می‌باشند اما با پیچیدگی های روانی که در این شخصیت ها وجود دارند می بینیم که شخصیت پیچیده آنها در کار دولت و کشور داری، ابعاد پیچیده تازه ای  را به وجود می آورند.

به ویژه اگر خصوصیات نا آشکار و یا ناآگاه شخصیت های اقتدارگرا را مانند اینکه شخصیت های اقتدار طلب در دوران آرامش که نظم اجتماعی، تهدید نمی شود محافظه کارند اما اگر این نظم در معرض خطری واقع شود تجاوز طلبی آنان شدت می گیرد را در نظر بگیریم  مشکلات حکومت کردن را بیش از پیش پیچیده و غیر قابل پیش بینی می کند.

برای پرهیز از اشتباهات فاحش نکات زیر در رهبری کشور اهمیت پیدا میکنند.

١) کوتاه بودن مدت تصدی رهبری،

٢) وجود الترنانس یا بدیل،

٣) کنترل و بازخواست رهبری توسط نهادهای انتخابی،

۴) کاهش اقتدار رهبری،

۵) کنترل دوره ای سلامت جسمی و روانی رهبر و انتشار علنی آن،

۶) آزادی اعتراضات و اعتصابات و انتقادات نسبت به تصمیمات رهبر و نهاد های وابسته به آن،

می بینیم که امروز در اکثر کشورهای جهان رهبران سیاسی و آنانی که بر دنیا حکم میرانند از جهت درونی استحکام کمتری دارند اما به ظاهر بزرگترین استحکام برونی را نشان می دهند

این رفتار در مورد احزاب نیز صداقت پیدا می کند زیرا مشاهده می‌کنیم که متاسفانه احزابی که بر پایه قدرت بنا شده اند خصوصاً از افراد ضعیف از نظر روانی ترکیب یافته اند.

شاید برای همین است که افرادی مانند ترامپ، پوتین، نتانیاهو، اسد، اردغان، خامنه‌ای و امثال آنها زمامدار کشور هایی شده اند غیر از نابودی انسانیت و گسترش خشونت را موجب نمی شوند.

امروز در ادامه بحث چند موضوع مهم را بررسی و مورد سنجش قرار دادیم که در امور دولت و حاکمیت نقش تعیین کننده دارند.

فرهنگ قاسمی

آوریل ٢٠١٨ پاریس

Facebook Comments

فایل های پیوست این مطلب

نظرات
  1. گروه شاعر
    ۲۹ فروردین, ۱۳۹۷
    پاسخ

    جناب فرهنگ قاسمی درود بر شما.
    در شگفتی تمام دیدیم که «القصیده الانتریه فی احوالان رهبری علویه که در محراب به خود ریده» را در بازسازی سایتتان حذف کرده اید. لازم میدانم به شما گوشزد کنم که القصیده یک کار گروهی ست که بسیار مورد توجه هم هست. بسیاری از دگم ها ر ا بهتر از هزار تجزیه و تحلیل جامعه شناختی و فلسفی و تاریخی فروریخت. بدون اقراق بسیاری از پرده دریهای امروز میوه آن نهال است. اصلا قابل قبول نیست که آن القصیده که من شخصا آخرین روایتش را براتان فرستادم و منتشر ش نکردید از دید و خواندن مردم پنهان بماند و همه از آم محروم! خواهش من این است که آنرا دوباره در سایت خود بگذارید. اگر این کار را نکنید بسیار جای تاسف و تعجب دارد. از نوشتار سایتتان برمی آید که شما در فرانسه هستید شما بهتر از من میدانید که چگونه فرانسویها کلیسا و کلیساییان و مسیح را سکه ی پولی بی ارزش کردند و چگونه در کیساها اسب و قاطر و خوک جا دادند و چگونه در معابد و محرابها مدفوع کردند تا اربابان کلیسا را از ملع عام بیرون راندند و عصر روشنایی را زایاندند. و عبا و ردا و طیلسانشان را فقط در کلیسا تحمل کردند. من یازده سال پیش در فرانسه بودم حتا یک روحانی را در هیابان ندیدم. با تعجب وقتی بخه کلیسا هم رفتم روحانی ای را ندیم. پرسان شدم مردی گفت من روحانی هستم. او گفت که برای فرار از بدچشمی کسی با لباس روحانی در کوچه و خیابان ظاهر نمی شود.و ادامه داد: این طور بهتر است! جناب فرهنگ قاسمی ما دانشجویان به خاطر مسایل امنیتی آن القصیده را از روی کامپیوترمان هر بار پاک می کردیم. خواهش می کنیم آنرا دوباره بگذارید تا ادامه ی کار ممکن شود یا دست کم آخرین روایت روی سایت شما باقی بماند. زنده باد آزادی. با احترام از طرف گروه شاعر

  2. خ از خراسان ایرانی
    ۲۹ فروردین, ۱۳۹۷
    پاسخ

    جناب فرهنگ از نوشته تان و از مارتن لوترکینگ، فرانسوا ریناردر و پییر بریان و تا جان موریس روبرتز خواندم آمدم پایین تا بروم بالا و چیزها آموختم. اما بعد از همه به این نظر گروه شاعر رسیدم. مختصر و مفید و پر اثر. و اما ماجرای القصیده و با این عنوان متحرک و محرک چیست؟ عنوانی بسیار جستوجو شده و جستجوگر و جسور. با مدعای نظری بسیاری مدعی! آگر راست و درست است وجود چنین چیزی و منطبق بر ادعا چرا حذف شده؟ من از طریق پدربزرگم با پدر جنت مکان شما دوستی و مراوتی داشتم و مدتها سایت شما را گم کرده بودم چرا که شما اورگتان را نت کرده بودید و من بعد از مدتی تمارض و ماوا در بیمارستان حالا دوباره آدمی شده ام و سرپایم. org و net کردنهای شما کاردست ما داد و ما بسیاری که در زیر سایه مبارگ هستیم را ناک اوت کرد. در هر حال بسیار مشتاق شدم تا این قصیده ی انتریه در احوالات رهبری علویه که محراب را شستشو داده تا بخوانم. دوستتان دارم و از منت دیگران بی نیازم. شرف هستم تا باقی خود بخوان!

  3. خ از خراسان ایرانی
    ۲۹ فروردین, ۱۳۹۷
    پاسخ

    و اما جناب فر هنگ حالا که بررسی می کنی شرف را از نام من بردار تا بردار نشوم. برادر شاید با نوشتن شرف ما را پیدا کنند.همان خ پ خراسان کافی ست قربانتان گردم

  4. به جنابان گروه شاعر و خراسانی از قم از تهران و روزگارم زیر نفس نحس امام زمان سیاه
    ۳۰ فروردین, ۱۳۹۷
    پاسخ

    جنابان گروه شاعر و شخص شخیص اجل خراسانی زیاد نگشته اید ای مردان و شاید هم ای زنان بزرگوار. در همان صفحه ی نخست بروید در :بخش سوم: چهار نیروى سیاسى مترقى و رادیکال. و در پاورقی «القصیده الانتریه فی احوالان رهبری علویه که در محراب به خود ریده». واقعا کار بسیار پر محتوا و نغزی ست. و عجب روان و پرشکوه است. من که از لذت سرشار شدم. الحق که طرف انتر است است. سالها پیش

  5. گروه شاعر
    ۳۱ فروردین, ۱۳۹۷
    پاسخ

    آه و ناله! و تشکر از خبری که رساندید. آری «القصیده الانتریه فی احوالان رهبری علویه که در محراب به خود ریده» در سایت هست و ما با اتفاقاتی که افتاده و با غارت و فرار بیش از هزار و شانزده میلیارد دلار طبق خبرهای خودشان و سرکوب زنان برای پوشانیدن این همه خسارت در همین ساعات «القصیده الانتریه فی احوالان رهبری علویه که در محراب به خود ریده» را کاملتر کرده و به خوانش همگان میگذاریم. درضمن یادآور می شویم که سایت رنگین کمان سایتی واقعا ملی و ناباوسته است. یعنی مستقل. کار خودش را می کند و بدون هیاهو ولی مطمئن. ما در ایران کارهایی را در راستای شناساندن این سایت در سطح ملی و جهانی ایرانیان شروع کرده ایم که به زودی میوه خواهد داد. حتما وجود جناب فرهنگ قاسمی و دوستانش در این سایت ستون فقراتی محکمند که سایت را از گزند دور می کند. با سپاسگزاری از این سایت و رهروان دموکراسی و لاییسیته در ایران و جهان. گروه شاعر از تهران

  6. گرو شاعر
    ۳۱ فروردین, ۱۳۹۷
    پاسخ

    سلام آقای فرهنگ٬ دوستان خبرم کردند که دوباره سخنی از القصیده به میان آمده و دیدم که درست است. بدانید که این القصیده به صورت ایمیل هزاران خواننده دارد. و از از آنجا که نویسندگان و سرایندگانش پنهاننامند بنا براین در پی شهرت هم نیستند و فقط در راستای آزادی تمام عیار کار می کنند و سودایی به جز آزادی و دموکراسی و دگم شکنی و تابو فکنی ندارند. بنا بر این با اضافاتی و افاضاتی القصیده را براتان می فرستم. شاد و تندرست و آزاده هستید بمانید و باشید. امیدوارم کسی این شعر را با آهنگ -مثلا با تنبک- بخواند و اگر تصاویری هم برایش درست کند حتما ملیونها نفر آنرا خواهند خواند. من خود دوستانی را خبر خواهم کرد که انها نیز دوستانی دارند و همین طور تا بینهایتی در راه…
    خانم الف شین
    القصیده الانتریه فی احوالات رهبری علویه که در محراب به خود ریده

    این رهبر آزاده ی ایران به خودش رید٬
    نگه کن!
    تنها نه خودش رید به خود رهبر ایران٬
    یکپارچه ایران به سر رهبر خود رید و٬
    نگا کن٬
    رهبر چو نگه کرد در آیینه ی تقلید٬
    اول بگریید!
    آنوقت:
    با مزمزه کردن٬ گه خود را٬
    اینبار با غضب بر سخن و عرش خدا رید!٬ و
    نگا کن
    با حفظ هویت به سر شخص خدا رید و ٬
    نگا کن
    حتا خود الله، در عرش، از ترس،
    بلرزید و به آیات خودش رید،
    این رهبر فی الارض،
    بر تربت پاک انبیا رید و٬
    آن رهبر سابق در قبر بخندید ٬
    با وطی به تفخیذ با دخترک شیر،
    با آن کفن پاک مطهر٬
    که مزین به آیات خدا بود٬
    با گفتن صد بار، ولاکن٬
    از خنده به خود رید و
    بعد از دو سه تفخیذ،
    اونجا رو نمود لیز،
    هم وطی و دخول کرد،
    هم پاره و پوره،
    طفلک رو ملول کرد،
    عمامه به سر بود،
    رو بچه شیر خوار
    رهبری دمر بود،
    چون که اون دختر بود،
    لعبت رهبر بود!
    آیات خدا بود به عمامه رهبر٬
    وقتی که میخندید٬
    وقتی که می خندید و به خود رید٬
    عمامه اش افتاد درون گه و غلطید٬ و
    بغلطید دو صد بار و
    تو بشمار
    عمامه تبرک با بوی خوش گه٬ مالید به پیشانی٬
    چون چادری از گه٬
    عمامه به سر کرد٬
    عبای گه اندود٬
    با عطر طهارت٬
    تیمم غایط
    با مسح و تلمس!
    با ذکر و تلمذ،
    آن دختر شیر را در زیر بغل کرد،
    او عزم سفر کرد٬
    ریشش به ملات گه صد روزه حنا کرد!٬
    بهر سفر انگلیکن رخت به بر کرد٬
    ***
    در٬ آستانه ی در بود!٬
    عزاییل ٬
    کتا= یب آقا، هم نایب آقا با نره خری لخت٬
    با آلت کلفت٬
    آهیخته و زمحت!٬
    سید سعید طوسی با نره ی خر جفت٬
    شمشیر بدست و ٬
    هم زره به تن داشت٬
    زان میر غضب خان٬
    آن سارق خیبر، قاتل قریضه،
    با کله ی عمر ابن عبدوود کافر،
    چیزی نه که کم داشت!
    شمشیر لای دندان٬
    فندک توی دستش٬
    چشما رو می سوزوند!
    سطلی ز گه ناب٬ با آب قاطی کرد!
    همچون آب زم زم هی قرقره می کرد،
    غلپ و تلپ کرد
    ***
    پنهان نتوان کرد٬
    ارضای رضا بود٬
    این کار خدا بود!٬
    رهبر پا رو وا کرد٬
    حاج سعید طوسی با عورت نازش٬
    در اونجای رهبر تا دسته که جا کرد٬
    هی او جابجا کرد٬ اینجا و اونجا کرد!٬
    تا دسته درون شد٬ گاهی به برون شد٬
    از خنده ی آقا روده شون برون شد٬
    روده آویزون بود، گاهی چکه ی خون، گاهی آبریزون بود،
    هر لحظه درون و گاهی به برون شد٬
    قاه قاه می خندید
    دو تا آویزون بود٬ یکی در میون بود٬
    شلپ و شلوپ بود٬
    آقا در میون بود٬
    دستاش رو زمین بود!
    اینها یه نشونی٬
    از عالم غیبه!
    ***
    این رهبر آزاده ی ما نشئه ی عشق است٬
    الواط و لواط است٬ مثل آب نبات است٬
    مکنده ی آب و مکنده ی ذات است٬
    تفخیذ چه گویم! وطی است و دخول است،
    با بچه ی شیرخوار،
    در حال رکوخ است،
    او اصل لواط و٬
    معنی فساد است٬
    این رفت و شدن ها٬ تلمبه زدن ها٬ با قاری قرآن ٬
    بچه های مردم، صدها نوجوانان٬ با صد کش و قوس است٬
    فرمان الهی وحیی ز نزال است٬
    انزال و نزول است٬
    ***
    گاهی فاعل، گاهی مفعول٬
    گاهی عاشق و گاهی معشوق٬
    گاهی این دست رو زمین و٬ گاهی اون دست رو کمر بود!
    اصلش اینه که دمر بود
    کپلش مثل قمر بود٬
    کمرش مثل فنر بود٬
    اما اینبار رهبر ما٬
    از خوش هم بی خبر بود٬
    اینبار حاج سعید طوسی،
    چشم و نگاش رو عقب بود،
    اون اولا که ده سالش بود
    دست و زانوش رو زمین زد٬
    هی اون بالا و پایین کرد٬
    رهبر ما رو سوار کرد٬
    ماه – تو آسمون نگاه کرد!
    رهبر می رفت و می اومد،
    آقا خودش رو خراب کرد،
    تا که آباد آباد شد،
    بعدشم موعضه ها کرد!
    ***
    گاهی که این روی اون بود٬
    گاهیم این توی اون بود٬
    گاهیم این زیر اون بود!٬
    گاه لب و لوچه ی رهبر برا ارضا اویزون بود٬
    ***
    توی چاررای ولی عصر،
    رهبر ما نگرون بود!
    گاهی اینور رو نگاه کرد،
    گاهی اونور رو برانداز،
    ناگهان از توی چارراه،
    سروصدایی بلند شد،
    آقا هی دولا و راست شد،
    قد و قامت رو نگون کرد،
    دست خود رو سایبون کرد،
    همه سربازای گمنام،
    همگی پاک و مطهر،
    همگی عطر معطر،
    همگی سیل تبهکار،
    از چهار سوی تهران
    از راه رسیدند
    آقا رو دوشیدند،
    از پشت فرو کردند از جلو مالیدند،
    ابن ملجمای دوران،
    در مدبر آقا، چون نور باریدند،
    ***
    این رهبر آزاده ی ما زیر الاغ بود٬
    بیچاره علاغه٬
    کارش کار زار بود٬
    تا که میدید که کسی نیست!٬
    گاهی وقتام که کسی بود
    گاهیم رو الاغ بود٬
    خیالش راحت از این بود!
    که توی راه خدا بود
    با اینیم که چلاق بود٬
    رهبر رو براق بود٬

    ***
    این رهبر فرزانه ی ما تو دردسر بود،
    تو -چهار – راه محشر بود٬
    رهبر دربدر بود
    شلوارش کشیده پایین٬ قمبلش زیر تشر بود…
    ناگاه بشد رعدی و برقی٬
    تو یکی از راه ها،
    تاپاله زدی٬
    تا – پاله ی زدی
    این نور خدا بود٬
    حاج محمود ما بود٬
    احمدی نژاد بود٬
    با بمب و مسلسل٬ نارنجک دستی٬
    پشتشم سپاه بود٬ با لباس داعش٬
    پرچم لا لا لا
    مردم رو نوازش٬ کردند نمد مال!
    آقا کرد قار قار!
    « اینها نه مسلسل٬ ما میگیم ترقه ست٬
    این ترقه – بازی٬ کار حقه بازی٬
    این کار ما نیستش!
    کار اجنبی هاست٬ …
    ناگاه آقا گوزید٬
    چرت امام عج تو چاه ثارالله، جر خورد دوباره، هم تیکه و پاره!
    چرات آقا پاره،
    گردید دوباره!
    ناگاه عیان شد٬ یک سیل تبه کاران از راه رسیدند٬
    آقا رو که دیدند٬ پشت سر آقا فوری صف کشیدند٬
    از عقب فرو کردند٬
    از جلو مالیدند٬
    با هَیْهاتِ مِنّا الذلَّه
    عربده کشیدند!
    هر کدام از یک سو آقا رو گاییدند!
    ملائکه از عرش به پایین پریدند٬
    او نا هم برا آقا یک پرس بریدند!
    از راه دگر نیز چاقو کشای رهبر چون کرم خزیدند٬
    سر دسته ی آنها ذلفقار بدست بود٬
    با فرق شکافته هارت و هورت می کرد!
    زرت و زورت می کرد!
    ***

    ناگاه یکی اف ۱۴ چون فیل هوا شد،
    نشئه گی رهبر از ایشون جدا شد
    با این هواپیما٬ برق از آونجای رهبر، چون وحی جدا شد!
    سکوتی سنگین چون سرب بپا شد٬
    وقتی که طیاره رفت، دو باره غوغا شد.
    این سیل شغلان زوزه ها کشیدند،
    برا دشمن نابوده شاخ و شونه کشیدند،
    ***
    احمدی نژاد امد با نور الهی!
    دور سر او گه بود بود چون طوق ولایی٬
    خمپاره بدست و -هم بمب به کف بود٬
    پرونده ی آقا زیر بقلش بود،
    از شمر بدترتر٬
    از کرب و بلا بود و
    در راه نجف بود، با کوفه به کف بود!
    یک بمب گهی انداخت اندر ره رهبر٬
    قهرمان نرمش ٬ با آن کمر ناز!
    آن فنر اعجاز٬
    رهبر جا خالی داد!٬
    چپیهیش رو علم کرد!
    انگشت بزرگش رو اون مثل علم کرد٬
    برا ترسوند مردم٬ هی اونو تو دهن کرد٬
    هی لیس و والیس زد٬
    هی عره و تیز کرد!
    چون رهبر آزاده ی ما روی براق بود٬
    هر چند که الاغ بود٬
    چون رهبر خود٬ رهبر ما روی الاغ بود!٬
    یک خر رو الاغ بود!٬
    می گفت که براقه! آما که الاغ بود٬
    آما چه الاغی!٬
    یه الاغ لخت و
    نره خر داغ بود!٬
    با عشوه و ناز بود…٬
    گاهی خر رو امام بود٬ گاهی زیر الاغ بود٬
    ***
    آن بمب بیفتاد به محراب تجلی٬
    آنگاه بترکید٬
    آیات خدا ریخت درون ره رهبر
    رهبر چو بلیزید٬
    یا اینکه بلغزید ٬
    تا دسته بلیسید!٬
    نا گاه بگوزید٬
    گفت اینکه ترقه ست
    پس بمب کجا بود؟؟؟

    آن رهبر سابق از حماقت این، رهبری فعلی، در قبر بخندید
    قاه قاه به خودرید
    دریا؟ چه بگویم٬
    گهستان الا بود٬ از صفا تا مروه
    چون سنگ سیا بود
    بحری زه گه ناب٬
    عرفات آقا بود٬
    ***
    از عشق خدایی٬
    رهبر ولایی
    خناس مخنث٬
    این رهبر یکدست٬
    وارونه و سر مست٬

    رهبر شده بی تاب٬
    قواص خدا بود!٬
    رقاصه ی شیطان
    در حال ریا بود!
    این ترقه بازی کار انبیا بود!
    رو منبری از گه فتوا رو صادر کرد،
    اختیار آتش رو، تقسیم سپاه کرد
    بسیج رو صدا زد،
    ای بسیج نازم، سپاه سرفرازم
    اسراییل و ول کن، آمریکا ررو رها کن،
    انگلیس خبثه،
    زنها رو نگاه کن، روسری کج رو، هم حجاب بد رو،
    با شمشیر راستت،
    اونو روبرا کن،
    زنها رو بترسون،
    برا ترسوندن اونها سگها را رها کن،
    رهبر ررو رضا کن!
    رهبر رو خدا کن
    ***
    بهر سفر حج در راه خدا بود٬
    تنگی بگرفتش٬
    هرچند گشاد بود!
    رهبر سر پا شد٬
    با یاد خدا شد٬
    رهبر چو بریدند٬
    آن سیل کفن پوشان٬ اینبار از آن چارراه٬
    از راه رسیدند٬
    اول بو کشیدند٬
    آنگاه چشیدند٬
    با انگشت دشنام در گه به خزیدند٬
    یا اینکه خلیدند٬
    آنگاه لیسیدند٬
    اسپرم هزار جاسوس را٬ کشف نمودند٬
    اسرار عجیبی بود،
    مکنون چو الف لام!
    هم ذالک و لا ریب!
    این فیض عظیما را٬
    این فاز به فوزآ را با یطعه ی الله بر چشم کشیدند!
    اکمل شده این دین٬ با ملیون ذکر کین٬
    با دشمن ملعون٬
    امت شده واحد با کل مریدن٬ ریدند به دفتر٬
    آن صاحب این عصر ناگه شده بیدار!٬
    با چرت پریده٬
    پیغمبر تکفیری ًرآن جدیدش را گرداند پدیدار٬
    همچون اونجای رهبر٬
    چرتش شده پاره!
    ***
    آن رهبر غائب گردید مهیا!٬
    بهر سفر خاک٬ اماده ز افلاک
    لاهوتی بی غش ٬ با عشوه ی مهوش٬
    او آمده با کش٬
    با شلوارک داغ!
    شمشیر برنده در دست درنده٬
    گرگان خونآشام٬ دندونای خونی٬
    با نره خری داغ٬
    با آن ذکر شق
    با فتنه ی اکبر
    با سید مظلوم٬
    با دریایی از خون
    با عامی مغبون
    با سپاه غارت
    با بسیج قاتل٬ با داعش بی رحم٬
    با طالب حوزه٬
    با طالب فیضه٬
    خون تا زیر بیضه!
    الامان به پا شد!
    بیداری اسلام!
    خونها که به پا شد٬
    خونها به زمین ریخت٬
    تا اسلام احیا شد!
    اسلام آدمکش سیراب ز خون بود٬
    سیرابتر خون شد!
    ***
    ای دنیای آزاد بر خیز و بپا شو!
    این میر غضبها را تو خلع سلاح کن!
    این دنیای بیداد٬
    را از ظلم رها کن!

    دنیا پر بغض است٬
    و اینک شده فریاد از ظلم تو: اسلام
    از ظلم تو: اسلام!!٬
    فریاد و دو صد داد
    فریاد! و فریاد!!٬

    ***

    آی خدای واحد!٬
    نحسی شریعت٬
    نحسی شرایع٬
    اینک تو نگا کن
    این مردم ایران٬ گردیده مهیا
    بر زیسیتنی نو!٬
    الگوی نوینی انداخته در راه
    هم بی توی ظالم٬ هم بی اوی خناس٬
    بی رهبر لووواط!
    بدون ولایت٬
    تفخیذ و فقاهت٬
    هم با من و با او
    با این من دیگر با آن اوی دیگر!٬
    هم٬ هم زن و هم مرد٬
    هم پیر و جوانان٬
    در راه بهاران٬
    در راه نوینی٬
    چون سیل خروشان
    ماییم در ایران!٬
    ماییم در ایران!

    والسلام.
    دوستان ناشناس و چند نغری شناس. من هم چون آن دیگری و دیگران چون نویسنده اجازه داده بود دست در نوشته ی او و انها بردم٬ چنانکه کس دیگری و کسان دیگری نیز به قول خودشان تکلمه ای بر ان نوشته بود. من هم نوشتم و امیدوارم که نویسنده گان دیگر نیز همت کنند و این قصیده را که معلوم است خیلی صریح و اضطراری نوشته شده را پالایش کنند. من فکر می کنم خوب است که هر کسی این القصیده را برای دیگران بفرستد. دیگر اینکه هر کس وسعش میرسد آنرا چاپ کند و به صورت روزنامه بر دیواری شهرها و حتا دهات بچسباند. و از ترقه بازی رهبری هم نترسد. اینان حتا تجاوزات و ازاله بکارتها را نیز فقط یه دستمالی به حساب می آورند. آقا فرمودند ترقه بازی چون سرفرزندان حرامزاده و سر نوه های پر پدر یک مادرشان سلامت است. بیدار شویم با هم. روحانی هیچ غلطی نمی تواند بکند. من بسیار متاسفم که گول پدر خانمم را خوردم ( من هم رای دادم و گول زنم را خوردم که از دیواری در خیابان مولوی ترسیده بود. مباد که زنان اینطرف خیابان و مردان آن طرف خیابان باشند) و به این بیشرفی رای دادم.
    من امیدوارم چنانکه آن دوست پارسی گوی غیر ایرانی ما پریشب و هم دیشب در بیت رهبری قول داد ادامه دهنده ی آینده ی این القصید باشد.

    و اما من امید دارم که اضافات بنده شناخته آید و جناب سید قطب از جهنم که پیش از این ما را نواخته بود خوشایندش شده باشد. او نوشته بود: «در کشور من هر کس زبان پارسی را گفتن کند جزو برترها و ادیبها هست. و افتخار من همین بس که این زبان را تا حد شاعر توانا هستم. سلام من بر زبان و ادبیات پارسی و البته پارسی گویان. و من امیدوارم که ایرانی ها دیگر نه فارسی بگویند بلکه هم پارسی درست می باشد. و فارسی از آن جهات است که عرب پ ندارد. لطفا نظر بدهید و مرا درس بدهید اگر لغزشی بوده است. حیف از ایران که اینگونه دارد فرهنگش و زبانش و کمالاتش زیر پای ملاها نابود می شود.». و من با خواندن این نظر و نظرت احساسی و گریان شدم.

  7. شاهرخ از رشت
    ۳۱ فروردین, ۱۳۹۷
    پاسخ

    اول اینکه من تا کنون فکر می کردم که عنتر درست است و حتا بر ای رهبری فرزانه عن تر! و اما حالا می بینم که این القصیده را «القصیده الانتریه فی احوالات رهبری علویه که در محراب به خود ریده» نوشته اند و نه «القصیده العنتریه فی احوالات رهبری علویه که در محراب به خود ریده» من رفتم و در فرهنگ دهخدا نظری انداختم و دیدم که گویا هر دو درست است. اما رهبری عن تر و نه خشک بسیار برازنده صدای زنگ زده ی ایشان است از تریاک عن تری که می کشد. بروید صدای زنگی ازیاکی رهبری عن تریه را گوش کنید. آیا میدانید که امروز زنی را به شدت در رشت خواهران فاحشه ی ارشاد به شدت کتک زدند. آنها دختر بیحجابی را دنبال کردند تا جای خلوتی باشد و کسی نبیند و فیلم نگیرد و آن دختر را بهع شدت کتک زدند. فاحشگان بر قدرتند.

  8. دبیر دبیرستان از تهران
    ۱ اردیبهشت, ۱۳۹۷
    پاسخ

    من فکر می کنم که اگر این حکومت اسلامی در ایران بر پا نشده بود ما هرگز به عمق فساد و تباهی و خرافی و ضدیت با انسان و حتا ( با مراجعه به زندانی کردنها و قتل کاووس سید امامی) ضدیت با حیات اسلام و تشیع پی نمی بردیم. و حتما کسی دلیلی نداشت تا چنین قصیده ای بنویسد. جالب است که نویسنده یا نویسندگان این قصیده اگر درس طلبگی نخوانده باشند حتما اطلاعات مذهبی ریشه ای و مهمی دارند. بنا بر این حتما از مسلمانان سابق و معتقدین دینی و شیعی هستند. پرداختن به این قصیده که با الف و لام قمری از همان ابتدا بدان اصالت و نوآوری ای می بخشد که قابل اعتناء است. با اینهمه اگر چه سرشار از خلاقیت و ترنم و آهنگ است اما حتما باید پالایش شود. من به توصیه دوستی از یکی از شهرستانها آنرا با اشتیاق خواندم. چیزی که برایم عجیب بود این بود که با وجود طول کشیدن این شعر بلند اصلا آنرا طولانی نیافتم و آنرا دوبار خواندم. برای همین از آنجا که یک گروه نویسندگی آنرا مسئولیت پذیرفته، باید بگویم که لازم است از نو توسط خودشان بازخوانی و ویرایش شود و این سایت آنرا به صورت مجزا در بخشی فرهنگی منتشرش کند تا برالی همیشه بماند. گرو شاعر باید آنرا تمام کند اضافاتی که چیزی بر این کار مهم نمی افزاید را جرح و تعدیل کند… توصیه ی دیگر این است که هر کس به طریقی آنرا برای دیگران بفرستد. دبیر ادبیات دبیرستان

  9. سپاسگزار آقای دبیر اصفهان
    ۱ اردیبهشت, ۱۳۹۷
    پاسخ

    با تشکر از استاد ادیبم. من با شما موافقم باید یک پنجم این القصیده حذف شود. نویسنده گان این قصیده گاهی اصرار داشته اند تا حتما چیزهایی را به این شعر اضافه کنند. من با سرکار موافقم باید حتما باید آنرا طبق گفته ی شما جرح و اصلاح کرد. در هر حال کاری ست ماندنی. من فکر می کنم که نویسندگان خیلی تند و با ترس و لرز نوشته و پست کرذده اند. باید بلازخوانی شود. البته عنتر و انتر افاضه اش یکی ست و اصلا مهم نیست. در ضمن مردم ایران باید همگی در یک انقلاب باید اسامی خودشان را بعه اسامی ایرانی تغییر دهند. در آلمان نازی کسی نیست که نام خودش را هیتلر و آیشمن و گوبلز و…و بنامد. این کار بسیبار حیاتی ست. خصوصا که این حکومت ضد بشری و به قول شما ضد حیات حتا واژه کون را و کس رال از فرهنگ لغت پاک کرده و این در حخالی ست که با افتخار رهبری حکومت داسلامی لواطکار است و دوست پسرش سعید طوسی به نوبه خود بچه باز است و به دهها پسر بچه تجاوز جنسی کرده است. زنده باد ایران و مرگ بر حکومت داعشیعه.

  10. شکوری باد جنوب
    ۱ اردیبهشت, ۱۳۹۷
    پاسخ

    با درود دولت و پیچیدگی های رهبری همانا «من» بد قواره ی ماست. در محله ی ما در میدان اعدام (متنفرم که بگویم میدان محمدیه) آری در میدان اعدام چند هفته پیش قرار بود تات راجع به کاری با هم جلسه ای داشته باشیم. البته بنده نرفتم اما آنهایی که رفتند می گفتند بیچاره آن کسی که باعث و بانی این کار بود خیت شد! چون سر اینکه کی جلسه را بگرداند داشته دعوا می شده. برای رهبری مهمتر رو مهمتر هم همین طورترترتر است! بزرگترین سد راه رهبری اپوزیسیون ایران سازمان آدمکش مجاهدین خلق است. سازمان مخوف و تروریستی مجاهدین خلق و حکومت ضد بشری خمینی لازم و ملزوم یکدیگرند. اگر توجه کنین حکومت اسلامی ایران سی و چند سال است که میگوید من بروم این گروه تروریستی می آید، در ایران هم هر اتفاقی بیفتد لاییک باشد، ملی باشد چپی باشد راستی باشد شاهی باشد ضد شاهی باشد حکومت به قول امروزها داعشیعه می گوید کار مجاهدین است. مجاهدین هم میرونمد نزد تر امپ به او میگویند یاالله ذبده بیاد ببین ما در ایران همه کار ه ایم. مجاهدین واقعا دربان اتاق خواب صدام و فرندان دخترباز و جنده بازش بودند. شخص رجوی هم اینکاره بوده. به علاوه اینها آدرس خانه های خواهر و مادر خودشان را هم به صدام دادند تا او بیاد و کارشان را بسازد چه برسد به خواهر مادر من و تو/ اگر مجاهدین یک ذره شرف داشتند خودشان را منحل می کردند. حکومت داعشیعه فورا سقوط می کرد. و اما عجب قصیده ای ست این القصیده! اینرا باید با صورت ضربی اجرا کرد و رهبری با کپل نازش با همراهی بچه های بیت و همراهی خاح سعید رقص القصیده ای اجرا کند…
    گاهی فاعل، گاهی مفعول٬
    گاهی عاشق و گاهی معشوق٬
    گاهی این دست رو زمین و٬ گاهی اون دست رو کمر بود!
    اصلش اینه که دمر بود
    کپلش مثل قمر بود٬
    کمرش مثل فنر بود٬
    اما اینبار رهبر ما٬
    از خوش هم بی خبر بود٬
    اینبار حاج سعید طوسی،
    چشم و نگاش رو عقب بود،
    اون اولا که ده سالش بود
    دست و زانوش رو زمین زد٬
    هی اون بالا و پایین کرد٬
    رهبر ما رو سوار کرد٬
    ماه – تو آسمون نگاه کرد!
    رهبر می رفت و می اومد،
    آقا خودش رو خراب کرد،
    تا که آباد آباد شد،
    بعدشم موعضه ها کرد!
    شب به خیر اسدعلی آقا

  11. از کرمان شهر تریاکیان
    ۱ اردیبهشت, ۱۳۹۷
    پاسخ

    اینم شد شعر! خدا شفاتون بده. اینهمه تلفن و واتلفن کمه اینو بخونین. رهبری هم بچه بازه و هم دلکل باز خب این دیگه اینهمه تلفیدن داره. مردم از اسلام خروج کردند و تمامی فحش عالم رو بهعش میدن خب اینکه نباید حتما بی بی سی بگه! ما خودمون مجسمه ساز اسلام هستیم تو آن کاسه ی معروف و اونم هر روز صبح. بنا بر این تمام! ولی خب برا اونایی که نمیدونن آقا نام اصلیش آسد علی آقا مخنث الدوله ست باید اصلاع رسانی کرد. راستی دیشب در جماع ت دسته جمعی این شعر خونده شده و آقا یه دستی بشکن زده. جماعیون از پیر و جوون و نوجوون از آقا استمناء یا شاید هم استفتاء یعنی طلب فتوا کردند تا آقا وقتی خودش رو با تریاک ساخت بنشینه سر منبر و فتوای تحریم تلفن موبایل رو صادر کنه آقا قراره ایکار رو به زودی بکنه. آره آقا حتما میکنه ! این فتوا واق عن لازمه دیم مبین اسلام هستش. تو چی میگی؟ استاد من الانه هشت ماه بود که تو این سایت نیومده بودم. سلام برسانید.

  12. میم میم از شیراز
    ۲ اردیبهشت, ۱۳۹۷
    پاسخ

    ببینید این حکومت فاشیستی به ایران و ایرانی چه کرده است که ادبیاتمان شده است این: القصیده الانتریه فی احوالات رهبری علویه که در محراب به خود ریده. دریدگی های روحانیون و مداحان و اسلامیون بر قدرت چنین ادبیاتی را نه تنها می طلبد که پرورش می دهد. حکومت ایرانی حکومتی فاسد پرور و حتا فساد پرور و معتادپرور و فحشاء پرور و عارتگر پرور و سارق پرور است. این روزها در ایران سخن از این است کمه باید امنیت را از روحانیون و مداحها گرفت. من با این نظر موافقم و اعلام می کنم که تا زمالنیکه مداحخی و آخوندی گری و آیت الله بازی و نماز جمعه بازی و و مفت خوری روحانیون در ایر الن باشد ایران هرگزهرگز رو به سوی پیشرفت نخواهد داشت و مرتب درجاخواهد زد. برای امنیت ایران و امنیت منطقه باید امنیت و آرالمش را از روحانیون و مداحان گرفت. اینا جرثومه های فساد و تباهی هستند اینان تمامی کشورهای همسایه را از عراق و دبی و ترزکیه و امارلات و تاجیکستان و ازبکستان و ارمنستان و… پر کرده اند از دختر بچه های از پانزده ساله تا سی ساله که در این کشورها روسپیگری می کنند. بعد رهبری لواطکار فتوا داده که واژه کون را از فرهنگ لغت بردارند. به زعم ایشون فقط کون باید اولا نوجوان باشد و بعد هم در بغل روحانیون و قاریان و مداحان و یا کون خود ایشان باشد در بغل قلچماقها! بلخ باید کون را از دفاتر و فرهنگها پاک کرد و گذاشت در بغل این مردک و مردکهای بیشرف دیگر. بلخه ادبیات ما شده است: القصیده الانتریه فی احوالات رهبری علویه که در محراب به خود ریده!

  13. مرادی از کرمانشاه
    ۳ اردیبهشت, ۱۳۹۷
    پاسخ

    ممنونم از دوستانی که ما را فراموش نکردند. من از وجود این سایت خبری نداشتمو البته اسم آقای دکتر فرهنگ قاسمی را شنیده بودم و از دموراتیک بودنشان هم با خبر بودم. در هر حال در سایت تورقی کردم و این القصیده را هم خواندم. کاری بدیع است. اما من هم اگر گروه مشاعره اجازه دهند خواهم گفت که باید آنرا بازخوانی کرد و یک پایانی برایش در نظر گرفت و آنرا به عنوان یک کار مستقل و نه به عنوان یک پاورقی در این سایت و سایتهای دیگرمنتشر کرد. به نظرم می رسد که این نوشته کاری ست بسیار پر اهمیت. من از دوستان تشکر می کنم که مرا هبر کردند اما واقعا فرصت ویرایشش را ندارم. اما آنرا حتنما لازم میدانم. به نظرم گاهی نویسنده گان زور زده اند و این در نوشته احساس می شود. اگر به قول دبیر جرح و تعدیل شود واقعا کاری میشود تحسین برانگیز. ممنونم و قدردان از کرمانشاه

  14. ج ن از تهران
    ۶ اردیبهشت, ۱۳۹۷
    پاسخ

    به حق این شعر یک کار بسیار زیبا و ماندنی ست. من آنرا دوبار خواندم و از آن پرینت گرفتم. نیز معتقدم که باید یک خواندن ریشه ای از آن بشود چربی هایش گرفته شود و در یکی از صفحات این سایت صفحه ای را بدان اختصاص دهید تا از پا ورقی بدر آید. در ضمن باید هر خواننده ای سخنان جهانشاه رشیدیان را در صفحه پلاتفرم مشترک اپوزیسیون ببیند و گوش کند و برای دوستان و فامیلش بفرستد. همین کار را باید با همین شعر بکنیم.

  15. کوروش سرمدی تهران
    ۷ اردیبهشت, ۱۳۹۷
    پاسخ

    با یک خبر و. یک پرسش. خبر اینکه قرار است روحانیت و مداحان اهل بیت به چاه مستراح سرازیر شوند، اما ایشون فرنودند و فرمودند دریا. اما جناب آیت النجاست جوادی آملی آدرس اشتباهی داده اند. و این در حالی ست که بنده که شوفر تاکسی هستم از چندی پیش گاهی تک و توپکی آخوند را در خیابانهای تهران می بینم. آخوندها حتا یک نفرشان امنیت ندارند. مداحان و روحانیون حتا جرزات از خانه بیرون آمدن را هم ندارند. در ضمن باها در در سراسر تهران قرآنهای نیمه سوخته دیده شده. من البته دو قرآن نیمه سوخته دیده ام و اما گفته می شود که مردم قرانها را آتش می زنند و می اندازند در خیابان. در خیابان مولوی برادر من خودش دیده. عمامه از شران می کشند، مدفوع بر سرشان می ریزندو… ، خبر را بخوانید:
    صفحه نخست » جوادی آملی: ملت قیام کند سران نظام جایی برای فرار ندارند
    زیتون – جوادی آملی٬ از مراجع تقلید شیعیان در قم٬ با اشاره به مشکلات اقتصادی کشور٬ گفت: «بدانیم که اگر با وجود این مشکلات ملت قیام کند همه ما را به دریا خواهد ریخت به همین جهت حواس‌تان باشد.»
    او که در دیدار با علی ربیعی وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی٬ سخن می‌گفت٬ خطاب به مسئولان نظام افزود: «بسیاری از کشور فرار کردند یا جای فرار خود را فراهم آوردند اما ما جای فرار نداریم.»

    این مرجع تقلید پیشتر نیز در دیدار با علی لاریجانی، رییس مجلس٬ گفته بود: «آن که روسری خود را بر سر چوب می کند، با قرآن مخالف نیست بلکه با این شرایط کشور مخالف است. پیغمبر (ص) فرمود، کشوری که مشکل مالی داشته باشد، دینش در خطر است!»

    جوادی آملی از جمله مراجعی است که پی در پی نسبت به وضعیت اقتصادی کشور هشدار می‌دهند.

    وضعیت اقتصادی ایران در شرایطی است که هر روز اخباری مبنی بر اعتراضات کارگران منتشر می‌شود.

    صبح امروز کارگران اخراجی شرکت نفت و گاز گچساران در یک حرکت اعتراضی نمادین، بر لب‌های خود چسب زدند.

    بنا بر گزارشهایی که بر روی شبکه‌های اجتماعی منتشر شده، این کارگران که به اخراج خود اعتراض داشتند، با تجمع در مقابل فرمانداری گچساران، خواستار بازگشت به کار شدند.

    اعتصاب بازاریان کردستان نیز دومین هفته خود را پشت سر می‌گذارد.

    به گفته برخی از کارشناسان ریشه اعتراضات سراسری دی ماه گذشته ایران نیز نارضایتی‌های اقتصادی بود.
    و اما پرسشم این است کمه کسی و کسانی کاری هنری سیاسی و ضد مذهبی کردذه اند حالا بیایید و ببینید که همه هجوم آورده اند که باید جرح و تعدیل شود و اصلاح شود و چه و چه! خود شان هم گفته اند که این کار را خواهند کرد. پس صبر کنید. رفتم سر کارم.

  16. پرهام از خراسان
    ۱۱ اردیبهشت, ۱۳۹۷
    پاسخ

    این القصیده را باید با آب ذر نوشت و برای امام عج فرستاد تا از بر کند تانشئه شود. در صمن من در خراسانم و آن کار خوب را به قبر امام رضا و بریش امام رییسی خواهم کرد، اگر کسی حالش را دارد این کار را از طرف من بریش امام خامنه ای و قبر امام خمینی بکند. و اگر مسی پیش از من به قم رفت همین کار را با معصوم خانم و بریش هر آخوندی سرراهش بود و هم قبر بروجردی و سارین بکند.

  17. زبر آتشین از تهران
    ۱۲ اردیبهشت, ۱۳۹۷
    پاسخ

    آقایان خانمهعای دوملیتی بفرمایید بیایید از فرودگاه تشریف ببرید به بند ۲۰۹ زندان اوین که زیر نظر نحس امام زمان است. بابا خوش به حالتان همانجا که هخستید بمانید و بر ای آزادی ما با هم متحد شوید. شماها اینک با زاد و ولدتانت بلاید ده ملیون شدذه باشیدپ یعنی بیبشتر از ده درصد جمعیت ایران. بابا کاری بکنید! کاری بکنید تا ما صدایش را در این تهران پر از دود نفس مسموم آیت الله و آخوندها و مداحها بشنویم. در ضمن من خطاط هستم و امیدوارم این القصیده را با خط نستعلیق بنویسم. منتظرم تا ورژن تمام شده اش را منتشر کنید. بله آقای قاسم فرهنگ رهبری باید رهبر باشد.

  18. زبر آتشین از تهران
    ۱۲ اردیبهشت, ۱۳۹۷
    پاسخ

    تصحیح شده را منتشر کنید! البته اگر دلتان خواست!
    آقایان خانمهای دوملیتی بفرمایید بیایید از فرودگاه تشریف ببرید به بند ۲۰۹ زندان اوین که زیر نظر نحس امام زمان است. بابا خوش به حالتان همانجا که هستید بمانید و بر ای آزادی ما با هم متحد شوید. شماها اینک با زاد و ولدتان باید ده ملیون شده باشید یعنی بیبشتر از ده درصد جمعیت ایران. بابا کاری بکنید! کاری بکنید تا ما صدایش را در این تهران پر از دود نفس مسموم آیت الله و آخوندها و مداحها بشنویم. در ضمن من خطاط هستم و امیدوارم این القصیده را با خط نستعلیق بنویسم. منتظرم تا ورژن تمام شده اش را منتشر کنید. بله آقای قاسم فرهنگ رهبری باید رهبر باشد.

  19. اردوان کامکار از ایران
    ۱۸ اردیبهشت, ۱۳۹۷
    پاسخ

    امروز همه از فروپاشی سخن می رانند و می نویسند. اما امان از نبود یک اتحاد کار ساز ودریغ از یک انسجامی که بتواند ایران را از این برهه حطرناک تاریخی برهاند. ایران همچون زنی زیر تجاوزات مکرر اسلام و تشیع در حال اغماست، نفس های تنگ می کشد. در این اوضاع و احوال هر کسی ساز خودش را می زند. رضا پهلوی فقط برای شاه شدن نقشه دارد و در سرش کوروش در خواب را می بیند. تروریستهای مجاهدین شرف و وجدان تروریستهای اسپانیایی OTAاو ت آ را ندارند تا بیایند بعد از اینهمه جاسوسی و قتل و ترور و افتخارات ضد بشرشان و هم قربانی دادنهاشان خود را منحل کنند و ضربه ای کاری به حکومت ضد بشری اسلام ناب بزنند. چرا که حکومت اسلامی بدون هیچ وقفه ای در این چهل سال عمر ننگینش مجاهدین را تنها آلترناتیو معرفی کرده که در بین مردم ایران هیچ جایگاهی ندارند. و من اینرا بدون تعصب می گویم. در این میان عده ای نیز گوش خوابانده اند ایران را صد تکه کنند و برای اصفهان و شیراز و تبریز و خراسان و لرستان و بلوچستان و کرج و شهر ری و کرمان و یزد و … نقشه ی کشورهای مستقل کشیده اند تا ایران را چهل تکه کنند. گروهی دیگر دلشان می خواهد تا یک دیکتاتوری پرولتاریا سرهم کنند و دوباره « خمینی کارگر برزگز ما با هم متحد می شویم تا برکنیم ریشه این و آن » سر دهند… باید از همه ی اینها پرسید که آرمانشهرتان کجاست؟ اگر مسلمانید چرا ر فته اید در غرب، کشور کافران پناهنده شده اید. چرا به مکه و مدینه و سوریه و عر اق نرفته اید؟ اگر کمونیست هستید چرا نرفته اید به چین و کره شمالی و کوبا، آگر آذری هستید چرا نرفته اید به آذربایجان و ترکیه، و اگر بلوچید و سیستانی و…من به عنوان کسی که در کرج زندگی می کند هم از طرف مادر بلوچم و از طرف پدر مازندرانی و کارش در تهران است واقعا به همه اخطار می دهم که برای یک ائتلاف همه گیر با بیشترین جمعیت ما نیاز به یک ایده و فکری داریم که بیشترین جمعیت نسبت به آن حساسند. آن جمهوری لاییک است. جمهوری لاییک تنها شعاری ست که همه می توانند در آن جای گیرند. رضا پهلوی که درز فرانسه و آمریکا زندگی میکند حتما فهمیده است که بهترین نوع حکومت جمهوری ست و نباید گول طرفداران سترونش و نستالژیکش را بخورد. فرزند شاه سابق نیز باید انحلال همیشگی سلطنت در ایران را اعلام کند و هم بپذیرد. این بدان معنی نیست کمه خدمات پدر بزرگش و پدرش در نظر نباشد و هم بدان معنی نیست که انتقادهایی بر آن دو دوره نباشد. مجاهدین واقعا یکی از دلایل وجودی حکومت اسلامی هستند. البته من هیچ امیدی به مریم و مسعود رجوی و فرماندهانش و کادر مرکزیش بر تفکری برای ایران ندارم اما بر هوادارن و افراد این سازمان است که با فشار آوردن بر آن مریم و مسعود رجوی البته اگر این آخری زنده باشد و فرماندهان را مجبورشان کنند تا این سازمان تروریستی را منحل کنند. البته اگر ذره ای و فقط ذره ای به فکر ایرانند. به وجود آوردن یک حکومت موقت با هدف تاسیس یک جمهوری لاییک و سکولار همانند فرانسه با یک کادر مرکزی کاردان و کارشناس می تواند ایران بیشترین طرفدار و بیشترین استدلال را در ایران داشته باشد. این راه حتما می تاواند ایران زخمی و بیمار اعتیاد زده با اخلاق ی فروریخته و غارت شده و تخریب گشته را از این گردنه تند تاریخی به بگذراند و با دوره ای نقاهت طولانی آن را به سلامتی و صحت برساند. خوب است که کسانیکه چنین نظری دارند و حتا نظرات بهتر آنرا مطرح کرده و به گوش و دید دیگکران برسانند.

  20. آموزگار بازنشسته از تهران
    ۲۰ اردیبهشت, ۱۳۹۷
    پاسخ

    با سلام به زمانه من هعر چه کرذدم این پاسخ را برای زمان و مطلبی که از حسام الدیدن آشنا منتشر کرده بود بفرستم اما شاید نام استعاری من آنها را خوش نیامد و دریافت نکردند. ممنون میشوم اگر آنرا به کگویا و یا به شخص [سام الدین آشنا برسانید.
    جنابان زمانه ای ها من پیام حسام الدین آشنا را در سایت گویا که از طرف شماست خواندم. پیش از هر چیز شما این مطلب را در دو پاراگراف دوبار کپی کرده اید.
    http://news.gooya.com/2018/05/post-14631.php
    برای همین مطلب بسیار طولانی می نماید و کسی چندان حوصله خواندن آنرا ندارد. آما من که در نهایت و بر طبق اشتباه کپی کاری شما و یا گویا مطلب را دوبار خواندم پاسخ کی کوچکی هر چند کوتاه به این آقای حسام الدین آشنا بدهم.
    جناب آشنای ناآشنا سرکار چنان قلم فرسایئد یا فرسوده اید و از آبادی و آبادانی و از آزادی سخن گفته اید که انگار دارید دست کم در باره ی هند یا کره جنونبی این پیام را ارسال می فرمایید. می بینید که نسبتها را رعایت می کنم و نمی گویم سوییس یا فرانسه! شما چنان از آزادی گستریتان سخن می گویید که انگار شما مسئول درجه یک تخریب عراق و سوریه و یمن و بحرین نیستید. شما چنان از گروه تروریستی مجاهدین، و البته با کنایه، سخن می گویید که انگار خود شما و رژیم قاتلان بر قدرتتان و روحانیون و مداحان آمام حسین کش و عمله های ظلم و ظالمتان دست کم پنجاه درصد مسئولیت تروریست بودن آنها را بر عهده ندارند و ندارید. انگار که ریشه تمامی ترورهای نیویورک و پاریس و لندن و مادرید، افغانستان و پاکستان و هر کجا که بنام اسلام آدم می کشند ریشه اش اولا در اسلام نابتان نیست و ثانیا بنیادش در آن مسافرتی که برای مردم ایران نحس شد نیست و نبوده ! مسافرت امام امت، خمینی بت شکن را می گویم. شما از اسراییل با عنوان رژیم صهیونیستی مثل باقلوا تناول می کنید و انگاری که شما باعث تخریب بزرگترین دشمنان صهیونیستها یعنی عراق و سوریه نبوده اید. و هزاران میلیارد پول ایران را که میتوانست ایران را در منطقه و جهان سربلند کند را صرف و هرینه ی تروریسم جهانی نکردید و ایران را به این روز سیاه ننشاندید. شما جوری وانمود می کنید که انگاری احمدی نژاد و اکیپ او از آسمان آمده و یار عار رهبر فرزانتان نبوده. اصلا به من و شما و ما چه مربوط که در لبنان و فلسطین دخالت کنیم. مگر دروغ است که تمامی مخارج حزب الله لبنان و عراق و سوریه و مخارج و حتا ولخرجی های تمامی حزب الله های جهان را از جیب ما ملت نگونبخت می پردازید. مگر دروغ است که شما در پی نابودی اسراییل هستید؟ مگر دروغ است که شما پرچم آمریکا را که به همانهایی که شما متفکر و آزادی خواه آمریکا می دانید هم تعلق دارد را به طور انبوه و شبانه روز مورد بدترین توهین ها قرار داده و میدهد و تا این ٰرژیم اهریمی شما در ایران سرکار باشد بازهم چنین می کنید! و مگر نه این است که پرچم آمریکا را چهل سال و بیشتر است که به صورت نهادینه روحانیون و مداحان و فرماندهان سپاه سوزانده اند و می سوزانند و تا این حکومت اسلام ناب سرکار باشد اینچنین خواهند سوزاند؟ من معلم هستم و در چندین دبستان پسرانه تدریس کرده ام اضافه بر آن بازرس مدرسه های دخترانه هم بوده ام. واقعا حجحالت آور است که در مدارس ایران بجای یاد دادن و تاریخ و تمدن ایران و جهان و دانش و فرهنگ آنجا را شما تبدیل به مراکز ایدیولوٰی و فحاشی به غرب و شرق و اسراییل کردید و اخیر که از فحاشی به شزق دسا بردذاشته اید و پوتین براتان حکم همان امام زمان را دارد به زیانها ذبرای مردم ایران و با همنان چپاولها از مردم ایران… سوزاندن پرچم آمریکا و پرچم اسراییل و پلاکاردهای عظیمی که روی آن نوشته :«اسراییل باید از صحنه ای روزگار حذف شود: امام خمینی» و یا توهین های رسمی به پرچم امریکا که همانا توهین به مردم آمریکاست را چهل سال است شما ادامه داده و می دهید. رهبر مسلمین و مومنین جهان خمینی و خامنه ای روحانیون و مداحان چه توهین های زننده ای که به اسراییل و آمریکا و از آن بدتر به مردمان آنها یهودیان و مسیحیان و لامذهبان که نکردند. چه توهین هایی که به یهودیان و زرتشتیان و بهاییان و حتا سنی ها نکردند. جناب حسام الدین آشنا پیام شما بوی استیصال و فراسایش می دهد، بوی شکستی حتمی میدهد. خکمومت صد ایرانی و حتا ضد بشری شما هیچ پیام دلسوزانه ای را نشنیده و اینک تا سرنکگونی فرصت زیادی ندارید. شاید با یک رفراندوم بتوان جلو بخشی از ززیانهعا را گرفت. شاید!. اما بالاغیرتا فکر نمی کنید که حتا به قدرت رساندن دونالد ترامپ هم مسئولیتش تا اندازه ای به گردن حکومت منحوس شماست؟!!! آقای حسام الدین آشنا لطف کنید بفرمایید که اگر فتوای قتل سلمان رشدی و فتوای قتل خواننده ایرانی و فتوای قتل فریدون فرخزاد و فتوای قتل شاپور بختیار و فتوای قتل مختاری و پوینده و دکتر احمد تفضلی و هزاران قتل و قتل عام این چهل ساله را روحانیون ایران صادر نکردند و سپاه و بسیج اجرا نکردند پس چه کسی چنین کرده است. برای همین من از شما می پرسم که صادقانه بفرمایید که تصمیم ترامپ تقصیر کیست. شما از آزادی و آزادی گستری حکومت آخوندی دم می زنید. من مطمئنم که میدانید که خودتان و حتا در همین نوشته هم به مراتب دروعگو تر و دروغزنتر از دوناللد ترامپ هستید دم می زنید و خود را منادی آزادی و حکومتتان را حکومت آزادیخواهان معرفی می کنید. شما حتا با رییس جمهورهای خودتان حتا به نخست وزیر خودتان هم نمی توانید مدارا که هیچ، حتا دشمن باشید. شما خواهان قتل آنها هستید. نمایندگان خونحوار ولایت فقیه بارها خواهان اعدان مروبی و موسوی شده اند. مقصودم از «شما» همان ذوب شدنتان و یکی شدنتان در دیگ ولایت است. در ایران تخیلی شما کجایش آزادی وجود دارد. شما حتا به لباس و پوشش مردان و زنان و دختران دخالت می کنید، آنها را زجر کش می کنید ایران ما پر است از کسانیکه که زیر سایه نحس این حکومت ضد بشری سالهاست نتوانسته اند حتا در عزای عزیزانشان که آخوندها و آیت الله ها و مداحها فرمان قتلشان را داده اند حتا عزادری کنند. .شما اینهمه جنایت و خیانت و آدمکشی و غارت ثروت ملی و فحشاء و ناامننتی را فرهنگ اسلامی ایرانیش می نامید. آقا شما ایران را نابود کرده اید و. راهی جز سرنگونی ندارید. اسلام شما مورد تنفر ماست. آقای محترم بروید خجالت بکشید در مرام و مذهب و دین شما که به قول آن مردک بی خرد دینتان سیاستتان است و سیاستتان دینان ذره ای آزادی وجود ندارد. آن چنان که شاید خود شما را هم فردا به زیرتان بکشند و با شما همان کنند که کاووس سید امامی کردند. آموزگار بازنشسته از تهران

  21. پاسدار هستم از دمشق. لطفا این خبر و نظر را منتشر کنید
    ۳۱ اردیبهشت, ۱۳۹۷
    پاسخ

    امروز صبح انفجارتی در جنوب دمشق روی داد. بنده همین امروز صبح به فرماندهان گزارش دادم که روسها پشت این انفجارها هستند. در واقع روسها با آمریکاییها توافق کرده اند تا با تکه پاره کردن هر چه بیشتر و به شهادت رساندن هر چه گسترده تر سپاهیان ایران و انهدام تمامی موشکهاشان ما را از سوریه نه تنها بیرون بلکه فراری دهند. به انها گفتم همچنانکه پیش از این نیز در حضور آقای قاسم سلیمانی که دلش را به باد غبغبی خوش کرده که غربی ها در او دمیده اند گفتم که بهتر است ما خودمان به رهبری بقبولانیم و پیش از اینهمه فاجعه از سوریه برویم. به آنها هم امروز صبح بعد ار نماز و چندی پیش گفتم که در تقسیمات قرار است آمریکا سوریه را برای روسیه رها کند و ایران را روسیه برای آمریکا اما کسی گوش نکرد. خواهش من این است که این مدعا را رسانه ای کنید. این انفجارها و انفجارهای گذشته را که اسراییل کرده همه و همه با پشتیبانی و دست کم با چراغ سبز روسیه بوده خواهد بود.روسیه و چین هرگز روابط خودشان را با آمریکا به خاطر ایران و به خاطر هیچ کشوری به خطر نخواهند انداخت.تنها کشور ماست که که یک سیاست درست و منطقی ندارد و تا زمانی که روحانیت سرکار باشد وضع همین است و بدتر از این خواهد بود. سپاه امروز نه در سوریه دلش شاد است و نه رویی و آبرویی در وطن دارد. اگر از اول رهبر ی ما را آلت دست نکرده بود و ارد سیلاست نکرده بود و در سرکوبهای مردم شریف ایران دخالت نداده بود و مارا به عنوان نیروی سرکوبگر در میهنمان نمی شناختند هرگز جمهوری اسلامی به این روز سیاه نمی نشست. اما رهبری و دخالت مستقیم رهبری و روحانیون در امور و ترزس فزاینده شان از برکناری با جابجایی های مکرر و هم گماردن دوستانی که دست کم وانمود می کنند که به آنها نزدیکند کار را بدینجا رسانده اند. بنده از این تریبون استفاده و اعلام می کنم که در هسته ی مرکزی قدرت در ایرالن و حتا بیت رهبری موساد اسراییل نفوذ کرده است. یکی از فرماندهانی که چندی پیش کشته شد و اگر به خاطر اذیت و آزار زن و بچه و خانواده اش نبود من از گفتن نامش ابایی نداشتم می گفت« برای من ثابت شده که شخص رهبری اگر هم دستنشانده اسراییل نباشد حتما در پی محافطت منافع اوست. این فرمانده شهید می گفت که تمامی آنچه ما تا کنون کرد ه ایم حتا تشکیل حزب الله و کمک های صدها میلیارد دلاری به او اسراییل را نیرومند تر کرده و حکم واکسن بر بدن او بود ه است. در حقیقت جنگی که بدروغ برنده اش را حزب الله نامیدند یک تمرین و ورزش نظامی بود. در صورتیکه اسراییل با یک نهیب می توانست تاتر و پود نخی حزب الله را برای همیشه از هم بگسلد ولی او این کار را نکرد. در واقع حزب الله میکروب صعیف شده ای بود که بدن اسراییل را بسیار نیرومند کرد. برای همین من فکر می کنم که شخص رهبر یا از سر آگاهی یا از سر نادانی در راستای منافع اسراییل است و نه ایران. ..» پایان نقل قول. و من با وخشت از خودم می پرسم که آیا این فرمانده دقیقا قفربانی این حرفهایش نشده. حتما شده. با تشکر. در طمن من سایت شما را نمی شناختم کسی مرا آگاه کرد. خوب است ایرانیان خارج از کشور اینهمه متفرق نباشند. از قول من به آقای رضا پهلوی بگویید او سرمایه ای برای ایران اما دوران سلطنت و پادشاهی در ایران به سرآمده. در تاریخ خوانده ام که رضا شاه فقید نیز جمهوریخواه بوده و این انگلیسی ها بودند که او را به راه سلطنت کشاندند. پس عاقبت جمهوریخواه زاده جمهوریخواه شود. رضا پهلوی می تواند نقشی بسیار سازنده بازی کند اگر دست از سلطنت طلبییش بردارد و به سخنان دور بریهایش گوش ندهد. بدانید که ما فرزندان ایران داریم کم کم و نفر به نفر و دسته دسته کشته می شویم و در ایر ان بسیار بدنام شده ایم. میلیاردها ملیارد پول نقد ایران به یورو و دلار در حال غارتند هستند. فکری بکنید و فکری بکنیم. زنده باد ایران

  22. پاسدار هستم از دمشق. لطفا این خبر و نظر را منتشر کنید
    ۳۱ اردیبهشت, ۱۳۹۷
    پاسخ

    لطفا تار پود را تصحیح کنید

  23. الف نون
    ۷ خرداد, ۱۳۹۷
    پاسخ

    با درود تا زمانی که روشنفکران و صاحبنظران از آزادی از آزادی قلم و حزب و…. حرف بزنند و بنویسند بی آنکه از مرکز و کانون فساد و خشونت که اسلام است سخن نگویند و افشا گری نکنند و نگویند چگونه اسلام به ایران آمد و چگونه سربازان حکومت اسلامی پاسداران و بسیجیان داعشیعه و داعش در برابر سربازان صدر اسلام جزو معصومیند کار به جایی نمی رسد. باید تاریخ را از نو خواند. باید ساده و مختصر کرد و گفت و نوشت. متاسفانه مردم ایران اهل کتاب خواندن نیستند. چند نفری را در تهران می شناسم که کتاب را فقط برای تزیین خریده اند تازه اینها لقب های پوچ دکتر و مهندس را با خود یدک می کشند پس وای به حال بقیه. برای همین کار شماها دشوار است. بیسوادی و لاتی گری و عصبیت و پوچی در ایران بیداد می کند. برای همین باید که بی رودربایستی جوید و گذاشت در دهان مردم تا شاید زحمت بلعیدن را به خودشان بدهند. باید به مردم ایران گفت چرا هزار و چهارصد سال است که حتا یک روز جشن ندارند! چرا فقط عزا و ماتم دارند، چرا تمامی جشنهای ما زیر پای خوکان اسلامی له شده و خونآلوده است. چرا چرا جرا

  24. خجسته از جایی در ایران
    ۸ خرداد, ۱۳۹۷
    پاسخ

    باید تاریخ ایران را از نو نوشت. چرا که اسلام و حکومت رسمی و غیر رسمی آن که با زور و قتل و تجاوز و کتاب سوزی و تخریب نقاشی و تخریب خانه ها و کاخها و تخریب کتابخانه ها و معابد و… مطلز شدند همه ی آثار را بین بردند. بیخود نیست که ذکریای رازی کتابش را رندانه آثارالباقیه نام نهاده است. آثار باقی مانده از آن نکبت بزرگ و از آن شکست نحس در برابر خشونتی بی خد و بی رحمی ای به غایت ناجوانمردانه. که تمامی تاریخ و تمدن و فرهنگ ایرانی را با نهیب اهریمنیشان نابود کردند.و هر چه توانستند مردان ایرانی را کشتند و هر چه توانستند بر زنان ایرانی تجاوز کردند که حاصلش این همه سید و امامزاده است. اگر چه برخی از این سیدها یهودیانی هستند که به واسطه ی ابراهیم که پدر خود می دانند بعد از مسلمان شدن خود را سید نامیدند اما بسیاری از این سیدان واقعی ثمره ی بی چون آن تجاوزاتی ست که مردان خانه بدست مسلمانان صدر اسلام کشته شدند و مردان بیشرف مسلمان و عرب جایشان را گرفتند و در تاریخ آمده است که آنقدر اعراب مسلمان کشتند و سپس بر سفره خوردند تا از خوردن مردنمد و یا آنقدر به زنان و دختران ایرانی تجاوز کردند تا در بستر سکته کردند و مردند. بله سیدها ثمره تجاوزات اعراب مسلمانند. و می گویم اعراب مسلمان و بر آن پای میفشارم چرا که برادران انسانی ما اعر اب خود قربانی این اسلام اهریمنیند. آعر اب نیز تا زمانی که مسلمان نبودند که نه به فکر لشکرکشی بودند و نه به فکر تجاوز و تاریخ باستانشاسی نشان میدهد که در جزیره العرب تمدنی بسیار پویا و و لطیف و ظریف بوده بوده است. برای همه ی اینها من به این سایت و نویسندگان و گویندگانآن و به ویژه گروه شاعری که این القصیده را نوشته اند تبریک می گویم. من از این نظرات و این سایت بسیار لذت بردم و خوشحالم که خانمی آنرا به من گوشزد کرد. هممیهنان خارج از کشور گاهی بسیار از واقعیات ایران دورند و نمی دانند که امروز تمامی مقدسات و مقدسین سابق را با جارویی ناپاک جارو می کنند و در زباله دانشان می اندازند. این نظرات بسیار هوشمندانه نوپشته شده و باید ملیونها نظر را در پی داشته باشند. در ایران شاعر طنز پرداز هالو جریان حمله اسلام به ایرالن و تجاوزات حیرت انگیز عربهای مسلمان را با استناد به کتابهای زرین گوب و باستانی پالیزی و الته من اضافه کنم که در کتب نوپشته ی اعر اب نیز از تجاوزات سیستماتیک بر زنان ایرانی آمده است. باید به سید های شناخته شده ای که خودشان را اصلاحطلب می نامند همچون سید عطالله مهاجرانی و سید محمد خاتمی و سید مصطفی تاجزاده و سید ابراهیم نبوی و …همه سیدهای دیگر تبریک گفت که با دانستن چنین فجایعی باز هم خودشان را سید می نامند. در فردای آزادی باید این ننگ را از شناسنامه های ایرانی پاک کرد و آن دیگران البته که می توانند به سرزمین پدرانشان کوچ کنند. همچنانکه روحانیونی که این چنین بر ما طلم کرده اند بی آنکه خونی از دماغشان بیاید باید محاکمه شوند و ریشها را بتراشتند و عمامه و عباهاشان را در آتش بسوزانند. اصولا واجب است یک روز روز عمامه سوزان بنامیم و ریشه ی این همه جنایت را از کشورمان بکنیم. باید نامهای ایرانی و پارسی و هندی که خواهر تمدنی ایران ماست جای نامهای عربی رال بگیرند. باید قانوپنی موقتی برای سه سال در ایران حاکم شود تا هر کس بتواند در این مدت نامهای دمحمند و علی و حسن و حسین و و را به نامهای ایرانی تبدیل کند. این شرمآور است که کسانی که مورد طلم و تجاور و تخریب و… قرار گرفته اند نامهای امیران غصب را بر فرزندان خوپد بگذارند. این از شرف و وجدان و تمدن و فرهنگ به دور است. هزار و سیصد سال بس نیست!!!؟؟؟

  25. وحید پاسدار از سوریه
    ۱۲ خرداد, ۱۳۹۷
    پاسخ

    شمخانی از ترس می گویدکه ما در حنوب سوریه نیستیم. دروغ محض می گوید. برای اینکه ما با همه ی اساس کش ای که از جنوب سوریه کرده ایم بسیاری تجهیزات و مهمات در آنجا داریم. در واقع ما داریم از جنوب سوریه و حتا از سوریه فرار می کنیم. فرماندهان و روحانیون حاکم فهمیده اند که تا کنون ایران گاو شیرده روسیه بوده ایم اما به روی مبارکشان نمی آورند. لازم میدانم به ایرانیان عرض کنم که یک فرمانده دردمند چندی پیش می گفت که روسیه تمام مخارج دخالتش در سوریه را از جیب ایران دریافت می کند و یک پولی ده پول. این فرمانده یکی از زاویه داران با رهبری و حتا حکومت اسلامی ست. به زودی همچون دیگران به شهادتش خواهد رساند. مردم ایران باید بداند که تنها تمامی آحاد ملت هستند که باید به خیابان بریزند و این حکومت را سرنگون کنند. در غیر این صورت ایران سرنگون خواهد شد. در میان فرماندهان سپاه و ارتش بسیاری مترصد فرصتی هستند که مردم برایشان به وجود آورند. مادران و پدرانی که فرزندانشان را از ورود به خیابان و تظاهرات و اعتصابات منع میکنند بدانند که اگر همگی وارد میدان نشویم هزینه بسیار هنگفتتر منتظر هممان است. اگر این حکومت را امروز به هر قیمت فرونپاشانیم و برنیدازیم فردا هزینه اش هزاران برابر خواهد بود. کسانیکه همچون شماها در خارج از کشور هستید باید یک اتحاد منسجم و آهنین و دموکراتیک به وجود آورید تا بتوانید هم از درون اثر بگیرید و از بیرون اثر بگذارید. رضا پهلوی اگر دست از سطلنتخواهیش بردارد می تواند در ایران جایی داشته باشد. او به نظر من پاسدار نباید گول چند نفر دور و بریهاش را بخورد که بهترین پست و مقامشان همان در اروپا و آمریکا ماندن است تا پیرشوند و بمیرند. رضا پهلوی باید یک انقلاب در خویش انجام دهد و پیرو اولین خواست خانودان پهلوی که همان جمهوری سکولار بود او نیز جمهوری خواه لاییس خواه باشد. زنده باد ایران

  26. جواد مبین از قم
    ۱۶ خرداد, ۱۳۹۷
    پاسخ

    اول از همه باید به شما بگویم که من با کپی کردن نوشته گروه شاعر بیش از نهصد صد هزار بار و شاید بیش از چند میلیون بار تا این ساعت به صورت ایمیل و به صورت ذنجیره ای برای سراسر ایران فرستاده شده است. اضافه بر این به صورت دیواری و شبنامه نیز فرستاده شده. در خانه ها انداخته شده. در ضمن شما توجه داشته باشید که خمینی در ویدیوی زیر به خباثت خودش و سایرین اشاره می کند و می گوید کاری نکنید که مردم بله باطن شما پی ببرند.
    https://www.youtube.com/watch?time_continue=242&v=Gqw83WNGcgc
    همچنین من تو جه شما را به ویدیوی زیر جلب می کنم که در آن نشان داده می شود که خمینی شخصا چگونه با کودکان تفخیذ و وطی و دخول می کرده.
    https://www.youtube.com/watch?v=NV_3OlmRyNs
    منتظر خبرهای بعدی باشید. این صفحه ی شما و خصوصا نظران به صورتی عجیب در سراسر ایران کپی شده. ممنونم

  27. جمهوریخواه لاییک از جنوب شهر تهران
    ۲۵ خرداد, ۱۳۹۷
    پاسخ

    با سلام در راستای پیچیدگی رهبری شما از قول من از جنوب شهر تهران با جدیت تمام به رضا پهلوی بگویید اگر راست می گوید که ضد این حکومت ضد بشری ست باید جمهوریخواه شود. بنده از یکی از فرماندهان سپاه شنیدم که جعفری در یک نشست بین فرماندهان و هفت روحانی گفته « زمزمه هایی در اروپا و آمریکا در جریان است مبنی بر دعوت از رضا پهلوی برای جمهوریخواه شدن، حتما شعور این بابا در این حد نیست اما اگر چنین اتفاقی بیفتد حتما ضربه اش فورا قابل کنترل نخواهد بود. عواقب مهمی را حد اقل در کوتاه مدت به وجود خواهد آورد، که نظام باید آماده آن باشد…» این موضوع از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است. جناب رضا پهلوی به این سخن من گوش فرا دهیدو این اعلام اعلام مهمی ست. حرف کسانیکه شغلشان سلطنت طلبی و اپوزیسیون بازی ست را نخورید. باور کنید با چنین کاری سیلاب در لانه خوکان خواهید انداخت. بیشتر از این صبر تکنید. خوانندگانی که موافقند این نظر را کپی کنند و برای همه بفرستند. اگر چنین کاری انجام شود ضربه بسیار مهم بر پیکر این نظام ضد بشری وارد خواهد کرد. آقای فرهنگ قاسمی چرا شما در این مورد پیشنهادی نمی کنید. سخن من بسیار جدی ست. سلام بر ایران و ایرانی یکپارچه و لاییک و سکولار. بنده خبرنگار سابق روزنامه مهمی در ایران هستم.

  28. سروش امجد از تهرات تا سراسر ایران
    ۲۵ خرداد, ۱۳۹۷
    پاسخ

    دوست عزیزم «جمهوریخواه لاییک از جنوب شهر تهران» به شما گفتم که این آقای رضا پهلوی مرد میدان جمهوریت نیست. همچنانکه من و آن خانم به شما گفتیم این کار کار ایشون نیست. اگر کار ایشون بود معنیش این بود که اولا واقعا ایشون اهل اندیشیدن و مرد میدان بودن است، می بالیست تا کنون مهک دستش باشد که امروز در ایران البته گروه اندکی هستند که سلطنت طلبند اما اکثریت قاطع مردم جمهوریخواهند. از آنجا که نام پهلوی در ایران با بزهکاری و تبهکاری و تجاوز و غارت و آدمکشی حکومت اسلام ناب تبدیل به نامی آبرومند شده، حتما اگر رضا پهلوی اعلام کند که جمهوریخواه است زلزله ای در یرایر ایران به وجود خواهد آمد. که اگر این زلزله با کارآمدی و پشتکار همراه باشد عمر این حکومت به چند ماه هم نخواهد رسید. اما آیا اگر حتا رضا پهلوی هم بخواهد اطرافیانش چنین اجازه ای به او خواهند داد!!! در ضمن به سمع خوانندگان برسانم که آنچه را « جمهوریخواه لاییک از جنوب شهر تهران » از قول جعفری فرمانده سپاه پاسداران نوشته صددرصد درست است. بما بر این شاید برای رضا پهلوی روشنتر شده باشد که باید تصمیمی مهم اتحاذ کند و منتظر نماند. البته بنده میدان که چنین کاری را او نخواهد. اما به عنوان استاد پرنده که سراسر ایران از زاهدان تا کردستان و مازندران و یزد و کرمان را مینوردم به این شاهزاده پهلوی اعلام میکنم که مردم سراسر ایران جمهوری خواهند و نسبت به شما دوپستی هم دارند، شما با پشتوانه نان پهلوی می توانید کاری شایسته انجام داده و حتما اولین رییس جمهوری ایران شوید. مطمئن باشید که پیروز خواهید شد. بنده به عنوان مطلع به شما بگویم که حتا از درون همین حکومت پشتیبانی خواهید شد. اما آیا شما مرد چنین میدانی هستید؟؟؟ همسر من و دخترم خوشبینند!!! دامادم میگوید مرا نیز اضافه کن!!!

  29. هـ حکمت سیستانی از خراسان
    ۲۷ خرداد, ۱۳۹۷
    پاسخ

    چنان سمی مهلک اسلام و حکومت اسلامی در رگ ایران و ایرانی تزریق کرده که نتیجه ی آن این سردرگمی ست. اپوزیسیونی به نهایت گسترده و به همین نهایت پراکنده. داشتم مقاله ی بلند بالای اکبر گنجی را می خواندم اما دیدم که به جای پیشنهاد راه حل دچار نبش قبر کرده. البته نبش قبر در جای خودش و اگر به خوبی انجام شود خوب است اما راه حل کنونی ما چیست؟ بدبختی بزرگ ما کجاست. آیا اصلا حکومت شاه با تمامی مفاسدش و معایبش با این حکومت ملایان رزل قابل مقایسه است؟ چرا بیراهه می رویم. آیا رضا پهلوی اگر دست از سلطنت طلبیش بردارد آدمی نیست که بتواند یک ائتلاف بزرگ به وجود آورد؟‌ آیا نباید به جای ترساندن مردم از سوریه ای شدن و عراقی شدن ایران به او نوید الگو شدن بدهیم. الگویی که بتواند مورد کپی کاری سوریه و عراق و افغانستان شود. من همه ی این نظرات را خواندم. همه ای نشان از نوعی درد دارد که باید دردبی رهبری خواند. رهبری با اقتدار و ادبیات و دموکراسی خواه کهپیش از همه تمامیت ارضی ایران را در مد نظر داشته باشد و دیگر اینکه در دام کیش شخصیت نیفتد و از کادری نیرومند برخوردار باشد. اینروزها هر کسی مدعی ست و برای خودش رسانه و رادیو تلویزیون درست کرده است. وزارت اطلاعات که در ایران به آن وزارت افتضاحات می نامند اینروزها در حال ساختن اپوزیسیونهای مختلف هم هست. زندانی سیاسی دروغین، حتا شکنجه دروغین برای پنهان کردن زندانیان واقعی و شکنجه های واقعی. من نیز معتقدم که باید از درون ایران همه چیز اتفاق بیفتد. در عین حال در تعجبم که به جای سخن گفتن با مردم و سازمان دادن آنها گروهی دست بدامان همین حکومت شده اند که برای نجات خودش برود با آمریکا مذاکره و مصالحه کند. باید از اینانی که بیانیه امضاء کرده اند که بی قید و شرط حکومت آخوندی با آمریکا مذاکره کند پرسید برای چه؟ در میان امضاء کننده گان شاخ شکسته گان چپی ای چون علی کشتگر و دروغزنی لچک به سری چون جمیله و شاید محسن کدیور و چون فاطمه حقیقت جو و اسلامیونی هچون عبد العلی بازرگان و کرباسچی که همه ی اینها در پرچم سوزی های آمریکا و اسراییل نقش داشته اند باندرولهای مرگ بر آمریکا و اسراییل باید از صحنه دی روزگار حذف شود را کرباسچی در زمان شهرداریش سراسر ایران را پوشانده بود. آما برای چه؟ تنها دلیلیش این است که تمامی اینها از یک حکومت جدید می ترسند. چرا که اکثریت قریب به اتفاقشان در قتلها در اعدامها و در سر به نیست کردنها در ازاله بکارتها در سرکوبها در اختلاس ها در مزخرفات و خرافاتی کردن مردم دست داشته اند. عباس عبدی… اکبر گنجی… محمد باقر قالیباف… سید ابراهیم نبوی فرماندهان سپاه…تمامیت سیستم آخوند که مراد همشان آن گردن زن بی رحم علی ست و آن زنک معصومه ابتکار… اینان همگی با دوستان امروز و دیروزشان در تمامی فجایع دست داشته اند و ترسشان این است که ورق برگردد و محامکه شوند. اینان در کمال بیشرفی و دروغزنی و اسلامیت خواهان دوران طلایی امامشان هستند. برای همین باید دروان شاه را تماما سیاه تر از آنچه بوده نشان دهند تا اندکی از سیاهی و بیشرفی و قتل و غارت و تخریب تاریخ و تمدن و فرهنگ ایران زمین توسط خودشان و دوستانشان بکاهند. بنده به عنوان آموزگار تاریخ بر این باورم که ایران عزیز بعد از اینهمه تجاوز و قتل و شکنجه و تخریب مثل زنی هزار باره مورد تجاوز قرار گرفته دارد از سیاه چال اسلام ناب کمر راست کرده و بیرون می آید و قد می کشد. بر تمام ایرانیان آزاده و آزدیخواه است که با تمام وجود دست به افشای این دین پست فطرتی و بیشرفی بزنند و این پرسش اساسی را در وجدان ایران و ایرانی با هر زبان و هر قومیت برانگیزند که: اسلام چگونه به ایران آمده و چگونه مستقر شده و این یاوه گویان الله پرست از کجا می آیند؟ پاسخ به پرسش این است که: اسلام با سربریدن و زبان بریدن و تجاوز سیتماتیک به زنان و دختران بیوه شده و یتیم شده بدست سربازان پیامبر و علی و عمر بر ایران حاکم شده است. بر ایران و ایرانی ست که در یک تکان روحی و روانی وجدانی این کثافت مجسم را از پیکر ایران پاک کند. برای همین باید به جای این حکومت ضد بشری حاکم بر ایران این مردم و مردمان ایران زمین باشند که با نه تنها آمریکا بلکه با اسراییل و با تمامی کشورهای جهان وارد مداکره میشود. مردم ایران باید یکپارچه امنیت و آرامش را از ملایان و مداحان بگیرند. باید آنها جرات از خانه بیرون آمدن را نداشته باشند. باید مساجد را و حسینیه ها را و خانقاها را برای همیشه خالی کرد. و خالی گذاشت. هر کس باید پدر و مادر و خواهر و برادر و دختر و پسر و دوست و همسایه اش و همسایه اش در تاکسی را و رهگذر در خیابان را سر میز دبیرستان و دبستان و دانشگاه را از این وبای مهلک اسلام آگاه کند. باید این مرض مزمن را از بن کند. باید عمامه و چادر و روسری را از ایران محو کرد باید اندیشه آزادی و آزادیخواهی را در ایران و ایرانی کاشت و آنرا آبیاری و تغذیه کرد.باید به چادری و روسری دار گفت که او چادور و روسرش را انتخاب نکرده آنرا آن بیشرف بزرگ که با دختر بچه سه ساله عایشه تفخیذ کرده و در شش سالگی بر او وطی و دخول کرده بر او تحمیل کرده. محمد که برای پنهان کردن جنایت تجاوزش بر سر آن دختربچه شیر خواره بی نوا و بی پناه چادر و روسری و روبنده پوشیه و …می کشیده تا در قلندوشش مردان عرب حریص و چشمگران طمع نکنند. این است راهی که میتوان نه تنها این حکومت ضد بشری را فروپاشانید بلکه آنچه باعت نکبت ایران و ایرانی شده و هزار و چهارصد سال است که بی وقفه می کشد و میدرد و تجاور می کند و ازاله بکارت می کند و فحشاء مشروع می پروراند را برای همیشه از میان برداشت. و البته میدانم که دوران نقاهت این بیمار بسیاران خواهد بود. اما فرهنگ و شعر و ادبیات و تاریخ و تمدن ایران زمین قوت قلبی ست شگفت که نوید پیروزی حتمیمان می دهد. اگر این نوشتار را بر می تابید منتشرش کنید و خواننده می تواند آنرا کپی کند و برای هر کی می شناسد بفرستد شاید که ذنجیره ای از آگاهی پدید شود.

ارسال دیدگاه

نام شما


ایمیل شما


وب سایت شما

نظر شما