آخرین اخبار

خود فروشی کردم!

5 ماه گذشته

مشاهده تصویر

اشتراک گذاری

https://rangin-kaman.net/?p=120647

لینک کوتاه

در میدان کهنه فروشان بروکسل روز یکشنبه ای، قالیچه کهنه ای پهن کردم و بر رویش نشستم، و بر روی سینه ام کاغذی چسباندم که رویش نوشته شده بود. فروشی. ( A’ Vendre) رهگذران با شگفتی از کنارم می گذشتند، چند نفر خم شدند به قالیچه دست زدند و قیمتش را پرسیدند. وقتی گفتم: قالیچه خریداری نیست، من فروشی ام، هر که مرا بخرد، این قالیچه را به او پیش کش می کنم، خریداران نگاهی شگفت انگیز به من کردند و با لبخندی دور شدن، و با اشاره به گیژگاهشان، یهنی من دیوانه ام.
مرد مسنی خم شد و دستی به قالیچه مالید و پشتش را نگاه کرد، و قیمتش را پرسید.پاسخ من همان پاسخ پیشین بود. پرسید کجایی هستی؟ گفتم ایرانی. نگاهی عمیقی در چشمانم کرد و خندید و گفت قهوه می خواهی گفتم: بله. رفت، به کافه ای که همان نزدیکی بود ،با دو فنجان قهوه برگشت، و کنارم نشست. تعریف کرد که استاد فیزیک در دانشگاه بروکسل بوده، و پیش از انقلاب چند ین بار با همسرش که در گذشته به ایران سفر کرده. ایران را خیلی دوست دارد، ایران را خوب می شناسد. خیلی شاگرد ایرانی داشته. (چند کلمه هم فارسی بلد بود.)پس از چند لحظه سکوت، با چهره ای غمگین و حالت مسخره ادامه داد، برو خود قروشی از خود فروشان هموطن ات یاد بگیر. بین چه گونه در وصف امام شعر سرودند، از انقلاب پشتبانی می کنند… این خود فروشان بودند که ایران را به ایران فروشان فروختند، و هنوز هم به قیمت فقر و بدبختی ملت ایران می فروشند.
گفتم: میدانم من خود را به قیمت دوستی می فروشم.
او با دوستی اش مرا خرید، من هم قالیچه را به او پیش کش کردم. سال ها با هم دوست بودیم. دریغا سال گذشته در گذشت.
2 بهمن 1397 ــ 22 ژانویه 2019 ــ اردوخانی ــ بلژیک

Facebook Comments
ارسال دیدگاه

نام شما


ایمیل شما


وب سایت شما

نظر شما