سیاست

جمهوریخواهی در ایران (پیشینهی تاریخی)

9 ماه گذشته

مشاهده تصویر

اشتراک گذاری

https://rangin-kaman.net/?p=120275

لینک کوتاه

ناصر رحیم خانی 

* پیشگفتار 

* نخستین زمزمهها: جمهوری، جمهوریخواه، جمهوری مذهب 

* همه قوای مملکت ناشی از ملت است 

* انفکاک قوهی روحانی از قوهی سیاسی 

* جدال دربار محمد علیشاه با مجلس. نمایندگان جمهوریخواه 

* کودتای محمد علیشاه. جمهوریخواهی دهخدا 

* پروگرم جمهوری ممالک متحده ایران 

* جنبش جنگل و جمهوری گیلان 

* جنبش جمهوریخواهی: سرشت و سرنوشت 

* چرا رضاخان به جمهوریخواهی روی آورد؟

* جنبش ملی مصدقی. کودتا. جمهوری 

* جوانان و جمهوریخواهی. دهه چهل و پنجاه 

* سخن پایانی: جمهوری. دموکراسی. لائیسیته 

پیشگفتار 

تاریخ اندیشه و پیکار سیاسی در ایران معاصر – هر آن گونه که بوده و هست – تاریخ گسست ها ونافرجامیها هم هست: تقدیر مشترک نحلههای گوناگون اندیشگی وپیکار سیاسی. 

آنچه از پیشینهی جمهوریخواهی و جمهوری در تاریخ معاصر ایران، به کوتاهی در این نوشتار گزارش میشود، نشانههای همین گسست در اندیشه و تجربهی سیاسی عمومی ایرانیان را در خود دارد. 

در سیر آشنائی ایرانیان با اندیشه های سیاسی جدید مغرب زمین، آنچه آموخته شد واقتباس شد – مشروطگی، لیبرال دموکراسی، سوسیال دموکراسی، مارکسیسم در هیئت استالینیسم – ونیز گونه های حکمرانی، در اساس برداشت های سیاسی بود و به جوهر فلسفی و بنیادهای معرفت شناسی اندیشه های نوین کمتر راه برد. 

این اندیشهها که از منشور مفاهیم تقلیل یافته و دگرگون شده به اندیشه وسیاست و نهادهای قدرت ما راه یافت درمواجهه و آمیختگی با مفاهیم سنتی فرهنگ و سیاست و حکمرانی، آمیزهای از کهنه و نو پدید آورد. 

در چنین متنی آزمونهای سیاسی جدید پس از مشروطه نیز با گسست ها و نافرجامیها مواجه شدند. زیرا چرخهی « دیکتاتوری – بی ثباتی سیاسی ادواری » ، مجال تجربه سیاسی آرام و پایدار را از چندین نسل ما دریغ داشته است. تجربه مشروطیت ناکام ماند با نارسائیهای درونی، با کودتای محمد علیشاه، ضعف و بی کفایتی دولت های مرکزی، جنگ جهانی اول و ورود قوای بیگانه به ایران، شورش های محلی، کودتای ۱۲۹۹ و سپس با دوران دیکتاتوری بیست ساله. 

با اینهمه با انقلاب مشروطیت و تجربه سیاسی دوران مشروطیت است که مفاهیم سیاسی نوین پراهمیتی چون «حاکمیت ملی»، «دموکراسی پارلمانی»، «کنستیتوسیون» و «مشروطیت» در سیاست و آئین حکمرانی وارد میشوند. در کنار و در سایه این مفاهیم، مفهوم «جمهوری» نیز مطرح میشود. جمهوریخواهی ایرانیان، گونهایاز نظام سیاسی مبتنی بر «قانون اساسی» و « حقوق اساسی» برگرفته از اندیشههای سیاسی جدید مغرب زمین است. آگاهی ایرانیان درباره مفاهیم «جمهوری» و «جمهوریخواهی» عمدتا در حد مباحثات سیاسی و ناظر بر قدرت سیاسی باقی ماند و به مبانی فلسفی و بنیادهای اندیشه سیاسی نوین راه نبرد. با اینهمه مجموعه مفاهیم در چارچوب مفاهیم حقوق اساسی مدرن درک و فهم میشد. 

جنگ جهانی دوم، ورود قوای متفقین به ایران و سقوط رضا شاه دوره جدیدی را در فضای سیاسی ایران رقم زد. آزادیهای سیاسی، آزادی مطبوعات، فعالیت احزاب و تشکل ها، فرصتجدیدی برای تجربه سیاسی فراهم آورد. اندیشه سیاسی اما در این دوره، زیر تاثیر جنگ سرد و فضای دو قطبی جهانی، گرفتار یکسونگری و جزمیت ایدئولوژیهای مطلق گرا شد. 

مارکسیسم روسی در قالب استالینیسم از طریق تبلیغات حزب توده بصورت مانعی برای طرح مفاهیم و بنیادهای فلسفی اندیشهی سیاسی مدرن عملکرد. دوره آزادیهای سیاسی و امکان شرکت در مبارزات پارلمانی نیز کوتاه بود و بار دیگر فرصت تجربه دموکراسی پایدار از ایرانیان سلب شد. 

درآنچه به اندیشه جمهوریخواهی و جمهوری برمیگردد، توضیح و تبیین نظری و فکری صورت نگرفت. جمهوری مهاباد که در دوم بهمن ۱۳۲۴ شمسی در کردستان ایران تاسیس شد در شرایط جنگ سرد و حضور نیروهای شوروی درمنطقه صورت پذیرفت. تجربه جمهوری مهاباد کوتاه بود. توضیح و تبیین سیاسی «جمهوری» در چارچوب «قانون اساسی مشروطه»، دشوار و متناقض بود. در تبیین بنیادهای نظری «جمهوریت» نیز کوششی تئوریک صورت نپذیرفت. سرنوشت جمهوری مهاباد، با پایان حکومت فرقه دموکرات در آذربایجان رقم خورد. خواستهای مردم کردستان در مواضعهی سیاسی قدرت شوروی و دولت مرکزی، وجه المصالحه شد. رهبران جنبش کردستان ناجوانمردانه به دارکشیده شدند. آزمون نخست مبارزه میان شکاف قدرتها، آزمون تلخی شد. با اینهمه جمهوری مهاباد در خاطره جمعی مردم کردستان نقش بست و ماندگار شد. 

در این دوره پس از جنگ و در فضای جنگ سرد، کودتای ۲۸ مرداد و تشدید دیکتاتوری فردی شاه، چرخش سیاسی مهمی در روند تحولات فکری و سیاسی بوجود آورد. در دهههای چهل و پنجاه، اندیشه و عمل سیاسی هرچه بیشتر ایدئولوژی زده و رادیکالیزه شد و در بستر سترونی فرهنگی رژیم و تشدید دیکتاتوری فردی، فضای فکری و سیاسی غبار آلود شد. اندیشهای ملی و دموکراتیک پا نگرفت. آنچه در دسترس بود، «جمهوری شورائی» و «جمهوری دموکراتیک خلق»، بی تأمل توسط نسل جوان پذیرفته شد. 

پیروزی انقلاب ارتجاعی اسلامی، همزمان و در خود بمعنای شکست طرحها و ایدئولوژیهای جزمی و مطلق گرا بود. 

سقوط سلطنت محصول «بحران مشروعیت قدرت» آن نظام و تداوم بحران جمهوری اسلامی هم محصول ناتوانی این رژیم درتوضیح «حقانیت» و «مشروعیت» پایه های قدرت سیاسی این رژیم است. 

میتوان با شادمانی دید وگفت که اینک نسل جدید ایرانیان از پس انقلاب و با تجربه انقلاب به خود و به جهان مینگرد. این نسل مفاهیم و ارزش های مدرن را نه بگونهی نسل اول روشنفکران مشروطه خواه به نوعی «مدرنیته ابزاری» تقلیل میدهد و نه چون روشنفکران دهههای چهل و پنجاه از منظر جزمیات ایدئولوژیک به جهان مینگرد.می توان گفت رد ایدئولوژیها و دستگاههای فکری سیاسی و مذهبی و استبدادی، رد «سنت سلطنت»، ولایت فقیه و دیکتاتوری مسلکی، و بجای اینهمه پذیرش و احترام به فرد و آزادیهای فردی، دموکراسی و جمهوریخواهی حاصل نگاه جدید به مفاهیم بنیادی جهان مدرن است. 

نوشتاری که ارائه میشود نگاهیاست به سیر اندیشهی جمهوریخواهی و جمهوری درمتن عمومی تحولات فکری و سیاسی ایرانیان از مشروطه بدینسو به کوتاهی و فشردگی. 

ملاحظه مقدماتی این نوشتار آنست که «جمهوریخواهی» و«جمهوری» در ایران پیشینهای صد ، صدو بیست ساله دارد . ایده «جمهوریخواهی» و نهاد «جمهوری» با انقلاب بهمن و استقرار حاکمیت اسلامی زاده نشد. حاکمیت اسلامی خود ثمرهی ناسازگاری بنیادی با دموکراسی و با نظام جمهوریاست. 

اندیشهی جمهوریخواهی همچنین و در اساس از راه برنامهها و شعارهای احزاب چپ و کمونیست هم نبود که به ایران راه یافت. 

بیش و پیش از اینهمه، این مشروطه طلبان، تجدد خواهان و هواخواهان اندیشه های لیبرال دموکراسی غرب بودند که اندیشه جمهوری راپیش راندند و بعدها بزرگترین کار زار تبلیغاتی و سیاسی را برای انقراض قاجاریه و تاسیس جمهوری در ایران به راه انداختند. 

ملاحظه اصلی این نوشتار اما آنست که رویدادهای سیاسی ، تغییر و تحولات قدرت سیاسی در این یکصد پنجاه ساله را تماما از منشور « بحران مشروعیت قدرت سیاسی» در تاریخ ایران معاصر نگاه کند. 

انقلاب مشروطیت، جدال آزادیخواهان با دربار محمد علیشاه ، جنبش جمهوریخواهی، بر افتادن قاجار ، بر آمدن رضا خان ، انقلاب بهمن ، برچیده شدن سلطنت ، استقرار حاکمیت اسلامی و نیز وضع زمانه را می توان در متن عمومی « بحران مشروعیت قدرت سیاسی» ارزیابی کرد. 

نخستین زمزمه ها 

«جمهوری»، «جمهوریخواه»، «جمهوریمذهب». 

جنبش مشروطه خواهی، تکاپوی« فکری – سیاسی» ایرانیان بود در برابر چیرگی دستگاه خودکامه، در راه شناسائی اراده ملت بعنوان منشاء قدرت و برای «مشروطیت» حاکمیت ملی. 

در سیر آشنائی ایرانیان با اندیشه ها و نهادهای سیاسی جدید مغرب زمین، با گسترش جنبش مشروطه خواهی و در سایه این جنبش، واژههای «جمهوری» و «جمهوریخواهی» نیز آرام آرام در ذهن و زبان ایرانیان راه می یافت. در باغ بیداری ایرانیان، نخسیتن جوانههای «جمهوریخواهی» در عصر ناصری، بردمید. 

میرزا ملکم خان با تأسیس «فراموشخانه» در «مظان تبلیغ افکار جمهوریخواهی و آزادی طلبی قرار گرفت و مطرود و تبعید شد(۱)». او که در ابتدای تأسیس «فراموشخانه» اجازه ناصرالدینشاه را بدست آورده بود مدتی بعد مورد بدگمانی قرار گرفت زیرا که در نظر او «بریاسای(۲) بیشتر از ممالک اروپا «آئین جمهوریت» بایست نهاد و آحاد حشم را بر تفاصیل مراتب و تفاوت مناصب در حقوق مملکت و حدود سلطنت مشارکت بایست بود…(۳)» به گفته آدمیت این فکر گناهی نابخشودنی بود. ملکم مغضوب شد. بساط « فراموشخانه » برچیده شد. در روزنامه دولتی اعلام گردید « هرگاه بعد از این اجامر و اوباش شهر لفظ «فراموشخانه» را جاری کنند و پیرامون این مزخرفات بروند مورد خشم و غضب دولت قرار خواهند گرفت …(۴)». 

و میدانیم « اجامر و اوباش شهر» گروهی از جوانان تحصیلکرده، نخبگان و نزدیکان دستگاه دربار و دولت بودند. اندیشهی برپائی کلوب و باشگاه – پیش درآمد تشکیل انجمن و حزب سیاسی – نیز به همین دوران برمیگردد. زمانی، گروهی از همین جوانان تحصیلکرده در نامهای به رئیس پلیس تهران و کامران میرزا نایب السلطنه، تقاضا کردند ناصرالدینشاه اجازه دهد کلوب یا باشگاهی تأسیس کنند. دستور ناصرالدینشاه در پاسخ به این تقاضا چنین بود: 

« نایب السلطنه، جوانان معقول بسیار بسیار غلط کردهاند که ایجاد کلب می خواهند بکنند. اگر همچو کاری بکنند پدرشان را آتش خواهم زد. حتا نویسنده این کاغذ به پلیس باید مشخص شده، تنبیه سخت بشود که من بعد از این فضولی ها نکند(۵)» . 

در همان عهد ناصری، وقتی گروهی از زندانیان تبعیدی را روانه محبس قزوین کردند در شهر آوازه افتاد که زندانیان « جمهوری مذهب (۶)»اند و ضد سلطنت. و در آن زمانها هواخواهان «جمهوری (۷)»در گوشه و کنار ایران میگفتند و مینوشتند. 

تا روزی که میرزا رضای کرمانی، طپانچهاش را رو به ناصرالدینشاه آتش داد و بنیاد «مشروعیت» دولت قاجار و «اساس سلطنت» لرزید(۸). و«همینکه خبر آن حادثه منتشر گشت کسانی برخاستند و مردم را دعوت کردند به جمهوریت (۹)» و مظفرالدینشاه می انگاشت که «اگر آن کسان را آزاد بگذارند تخم قاجاریه از روی زمین بر میدارند(۱۰)». 

پس از آن حادثه، کسانی بدلیل همدردی و همفکری با میرزارضاکرمانی و یا به دلیل پخش شبنامه دستگیر شده بودند. هستهی اصلی فکر آنان جز این نبود که «کشورهای بسیاری پادشاه ندارند و این کشورها در تمکن و رفاه زندگی میکنند. بنابراین در ایران باید انقلاب شود(۱۱) ». (***) 

در سلطنت مظفرالدینشاه و در زمانهی اوجگیری جنبش مشروطه خواهی، عین الدولهی صدر اعظم، بدگمان شده بود و دریافته بود که مشروطه خواهان « جمهوریت» را لباس «مشروطیت» می پوشانند.

«… عین الدوله چون شنید آقای طباطبائی در بالای منبر مقصود خود را به لفظ مشروطیت ادا کرده جمهوریت را لباس مشروطیت و مشروعیت پوشانید و اگر تسامح کند آقایان مسند را از وجودش خالی مینمایند..(۱۲)».

بی گمان، عین الدوله و درباریان با اغراق درباره «نیات» و «عقاید» «جمهوریخواهانه» مشروطه طلبان هدف سیاسی دو سویهای را دنبال میکردهاند. از یک سو ترساندن شاه و واداشتن او به مقابله ی سختگیرانه تر نسبت به خواستهای مشروطه خواهان و از سوی دیگر به عقب راندن مشروطه خواهان و در تگنا قرار دادن آنان. از اینرو سید محمد طباطبائی روحانی برجستهی صدر مشروطه در پاسخ عین الدوله لازم دانسته بود از سر «مصلحت سیاسی» و هم از فراز «منبر سیاسی» مسجد شاه تهران شکوه کند و بگوید:«…از دولت تاکنون چیزی جز عدل نخواستهایم. حالا بعضی میگویند ما مشروطه طلب یا جمهوری طلب میباشیم… این حرفها را مردم به ما میبندند… ما بجز مجلسی که جمعی در آن باشند که بدرد مردم و رعیت برسند کاری دیگر و عرضی دیگر نداریم قدری که سخت میگیریم میگویند مشروطه و جمهوری را میخواهند. زمانی که سکوت میکنیم می گویند آقایان زیر زانویی گرفتهاند که دیگر صدایشان بریده است… (۱۳)». 

طباطبایی در همان موعظه و برای رد «اتهام» جمهوریخواهی به اصطلاح به نعل و به میخ میزند، تناقض آمیز سخن میگوید. «ما اجرای قانون اسلام را میخواهیم. ما مجلسی میخواهیم که در آن مجلس شاه و گدا در حدود قانونی مساوی باشند. ما نمیگوئیم مشروطه و جمهوری ما میگوئیم مجلس مشروعه عدالتخانه…(۱۴)». 

دربارهی جمهوریخواهی سید محمد طباطبائی در تاریخ بیداری ایرانیان اشارات مکرری دیده میشود: « جنابش را متهم نمودهاند به این که جمهوریت را طالبند و قانونیت مملکت را مایل، به این جهت پادشاه را به ایشان رغبتی نیست…(۱۵)» و همچنین «مجدالاسلام گفت: اگر چه خیال آقای طباطباییجمهوریت دولت ایران است لکن با مقصود ما منافاتی ندارد چه ما اجرای قانون اسلام و تنظیم ادارات دولت را خواهانیم و این در ضمن جمهوریت و مشروطیت هر دو حاصل است.جمهوریت از «افراد» مشروطیت است. مقصود ما رفع ظلم و استبداد است خواه بعنوان جمهوریت باشد خواه بعنوان مشروطیت …(۱۶)». 

احتشام السلطنه از آزادیخواهان اندیشمند مشروطه که بعدها به ریاست مجلس شورای ملی هم رسید، از جانب درباریان متهم به «جمهوریخواهی » بود. احتشام السلطنه در انجمن معارف فعال است. درباریان ذهن شاه را متوجه این نکته میکنند که این «انجمن فرهنگی» جنبهی سیاسی دارد، که احتشام السلطنه و چند تن از همراهانش برضد استقلال سلطنت (مطلقیت سلطنت) «اقدامات» مینمایند.«احتشام السلطنه تهمتی را که مخالفین به او و همراهانش زدهاند و بیش از همه در قلب شاه اثر نموده یعنی جمهوری طلبی ما و ضدیت با استقلال سلطنت مکرر بزبان آورده و از این اتهام آنچه می تواند رفع اتهام می کند…(۱۷)». 

با توجه به چنین نمونه های تاریخی است که برخی از پژوهشگران تاریخ معاصر ایران به چنین برداشتی دست یافته اند که «واژههای مشروطه و مشروطه خواهی، ظاهرا و در اوایل مترادف بوده اند با مفهوم جمهوریخواهی(۱۸)». این نتیجه گیری حامد الگار در مترادف دانستن واژههای «مشروطه خواهی» و «جمهوریخواهی» شاید آمیخته باشد با اندکی بیاحتیاطی و شتابزدگی در قرائت تاریخ ایران معاصر. مشروطه خواهان در پی «جمهوریت» نبودند.گرایش طباطبایی و دیگران فردی و پوشیده بود. با اینهمه نزدایرانیان میان «مشروطه خواهی» و «جمهوریخواهی» رابطهای هست. 

معنای «مشروطه» نزد ایرانیان 

صرفنظر از استنتاج الگار، واقعیت تاریخی اما آنست که مفهوم «مشروطه» برای ایرانیان برابر بوده است با « کنسطیطوسیون » یا قانون اساسی، اعم از اینکه این «کنسطیطوسیون»، قانون اساسی «مشروطه» باشد یا «جمهوری». به این ترتیب برخلاف تصور هنوز رایج در میان برخی «سیاسی نویسان»، واژهی مشروطه، از مشتقات مصدر «شرط» عربی و به معنای «مشروط» به «شرایطی» نیست بلکه اساسا واژه ای است برابر مفهوم حقوقی مدرن «کنسطیطوسیون». 

تقی زاده میگوید: «کلمه مشروطیت از لغت «شارت» فرنگی بمعنی «فرمان» و «قرار داد» اخذ شده و در مشرق زمین، هم لفظ مشروطیت و هم اصطلاح قانون اساسی و هم خود شکل حکومت معروف به این اسم، به ایران از مملکت عثمانی آمده و از آنجا اقتباس شده (۱۹)». 

تقی زاده در جای دیگر و در رابطه با مفاهیم «وطن» و «ملت» نیز نوشته بود که «مفهوم سیاسی جدید « وطن» و «ملت» از عثمانی به ایران راه یافت (۲۰)». 

فریدون آدمیت در رد این اظهار نظر تقی زاده درباره ریشهی مفهوم جدید «وطن» و «ملت» مینویسد: «این عقیده خطای محض است. فکر ناسیونالیسم غربی پیشتر و مستقیما از فرانسه به ایران رسیده بود. پیش از آنکه نویسندگان فرقهی «عثمانیان جوان» از جمله ابراهیم شناسی و نامق کمال، سخنی از وطن و ملت به معنای جدید آنها بمیان آوردند شاگردان ایرانی در پاریس با مفهوم ناسیونالیسم اروپائی دقیقا آشنایی یافته بودند(۲۱)». 

فریدون آدمیت در توضیح مفهوم «مشروطه» در نوشته های عبدالرحیم طالبوف تبریزی، استنتاجاتی دارد که برای درک رابطه مفاهیم «مشروطه خواهی» و «جمهوریخواهی» حائز اهمیتاند. آدمیت درباره «اندیشه های طالبوف تبریزی» مینویسد «اصول حکومت ملی، محور بحث طالبوف در فلسفه سیاسی جدید است. او مشروطه را همه جا به معنای قانون اساسی (کنستیتوسیون) استعمال میکند، اعم از اینکه سلطنت مشروطه موروثی باشد یا دولت جمهوری انتخابی. همه جا میگوید: «قانون اساسی یا سلطنت مشروطه» و نیز مینویسد جمهوریت سویس با «قانون اساسی یعنی حکومت مشروطه» است. تصریح دارد که مقصودش از لغت «مشروطه» همان «مشروطی» بودن قدرت حکومت است. به عبارت دیگر کلمات «مشروطه» و «مشروطی بودن» و کنستیتوسیون» و «کندسیونل» را به یک معنی و در واقع مترادف یکدیگر بکار میبرد (۲۲).» 

بر پایه چنین درک و دریافتی از مفهوم «مشروطه» و «کنسطیطوسیون»، مشروطه خواهان ایرانی «دولت مشروطه» و «قانون اساسی» و «کنستیتوسیون» میخواستند و دربار استبدادی در پینادیده گرفتن این خواستها. سرانجام مشروطه خواهان، «کنستیتوسیون» و «دولت مشروطه» را بدست آوردند و در جریان تهیه دستخط فرمان مشروطیت «بر حسب علم و اطلاعی که پسرهای مشیر الدوله (۲۳) داشتند لفظ کنستی توسیون Constitution را در فرمان دستخط مظفرالدینشاه مندرج ساختند و پس از رسمیت و اطلاع به سفرا از دست درباریهاخارج شد(۲۴).»

باستانی پاریزی توضیح میدهد که: «کلمه کنستی توسیون در مکمل فرمان مشروطه قید شده است(۲۵)». او همچنین به نقل از کتاب «انقلاب ایران» ادوارد براون میافزاید «نخستین کسیکه واژهیکنستی توسیون را بر زبان آورد مرحوم میرزا حسن خان پیرنیا مشیر الدوله بود(۲۶)». 

نشانه های تاریخی دیگری اما پیشینهی دیرتری را برای آشنائی ایرانیان با مفهوم «کنستی توسیون» رقم میزند. فریدون آدمیت با یاد آوری عبارت کوتاه امیرکبیر که گفته بود «خیال کنسطیطوسیون داشتم» مفهوم «کنسطیطوسیون» مورد نظر امیرکبیر را با توجه به «وضع تاریخی زمان» تفسیر میکند و مینویسد«مفهوم «کنسطیطوسیون» ناگزیر دلالت پیدا میکرد به نوعی از دولت منتظم یعنی دولتی که قواعد ادارهاش مضبوط، حقوق مثبت افراد از دستبرد مصون، قانون مشورت جمعی بر ارادهی مطلق فردی حاکم و به هر حال اختیار فردی محدود باشد (۲۷)». 

اما «در وضع تاریخی زمان» صدور فرمان مشروطیت، مفهوم «کنستیتوسیون » برای آزادیخواهان ایران، همان مفهوم حقوقی جدید رایج در اندیشه نوین سیاسی بود. در گفتگوی نمایندگان مشروطه خواهان با صدر اعظم، مشیرالدوله گفت: «دولت می خواهد هزار(!) وزیر داشته باشد. شما با وزرایی که دولت به شما معرفی میکند طرف هستید. شما چکار دارید دولت فلان قدر وزیر دارد» سعدالدوله گفت: « در دولت مشروطه وزراء باید مسئول باشند… مگر ما دولت مشروطه نیستیم؟ مگر دولت بهما مشروطه نداده؟» مشیرالدوله گفت: «خیر ما دولت مشروطه نیستیم و دولت به شما مشروطه نداده، مجلسی که دارید برای وضع قوانین است (!)»حاج امین الضرب بپاخاست و گفت: «دولت نمیتواند بگوید من به شما مشروطه ندادهام.اگر ما مشروطه نیستیم چرا از ولایات مبعوث میفرستند؟ ما خودمان را رسما مشروطه میدانیم و حقوقی که داریم هیچکس نمی تواند از ما پس بگیرد(۲۸).» 

بدنبال پایداری نمایندگان و جنبش شورانگیز تهران و تبریز محمد علیشاه سرانجام می پذیرد که «دولت ایران در عداد دول مشروطه صاحب کنستیتوسیون» است و در بیست و هفتم ذیحجه ۱۳۲۴ هجری قمری دستخطی خطاب به مشیرالدوله صادر میکند. «جناب اشرف صدر اعظم… از همان روزی که فرمان شاهنشاه مبرور انارالله برهانه (مظفرالدینشاه) شرف صدور یافت، امر به تأسیس مجلس شورای ملی شد، دولت ایران در عداد دول مشروطه صاحب کنستیتوسیون بشمار میآید(۲۹)». 

قوای مملکت ناشی از ملت است 

«قانون اساسی» و «حاکمیت ملی» 

معنا و پیوستگی مفاهیم «مشروطه خواهی» و «جمهوریخواهی» در گفتگوها وکنکاشهای محافل شبانه و انجمنهای مخفی دوران مشروطه متوجه دستیابی به «حاکمیت عمومی» و «حاکمیت ملی» بود. ناظم الاسلام کرمانی با اشاره به پیوستگی آن مفاهیم<span style=”font-size:11pt;font-family:”AsreNou

Facebook Comments
ارسال دیدگاه

نام شما


ایمیل شما


وب سایت شما

نظر شما