ترامپ / جمهوری اسلامی و ما: سیروس ملکوتی

این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید :

١-در مورد کیستی و چیستی ترامپ روش های گوناگونی از شناخت وجود دارد . نخست ان پنجره ایست که احزاب و نهادهای مدنی امریکا در کیستی او بروی جهان گشوده اند که بیشتر مصرف داخلی در بازار رقابتها و دادخواهیهای درون حقوقی دارند و ارتباط چندانی با منافع و حقوق ملی دیگر کشورها ندارد . این تقابل هر چند درست اما در مواردی میتواند منافع بخشی از جهان را با خود همراه نداشته باشد . یکی از نیروهای چالشگر دولت ترامپ در واشنگتن لابی جمهوری اسلامی نایاک میباشد .

جنبش صلح نیز در هنگام وقوع جنگ امریکا علیه عراق با چنین شکل و هم امیزی معیوبی همراه بود ؛ بخش عظیمی از نیروهای ارتجاعی و اسلام سیاسی از اخوان المسلمین تا القائده با پرچم و بیرقهای خود در مارش میلیونی صلح از لندن تا نیویورک حضور داشتند ، همان پرچمهایی که چندی بعد در سنجار و موصل و حلب و دیگر نقاط در جهان بر ارتفاعی از جنایت علیه بشریت افراشته گردیدند .
ان روزگار نیز نیروی سومی در اقلیت بدین نکته اشاره داشت که جدا از مخالفت عزم جهانخواره گی طراحان جنگ ، نمی بایست این تقابل به نادیده گرفتن جوهر وجودی جنایات در عراق با حکومتهای توتالیته بیانجامد . ان روزگار من و فلیپ مک کاو همکارم در سایت هنرمندان بدون مرز دقیقا بدین نکته اشاره نمودیم . اما مارش میلیونی ضد بوش بی توجه به توتالیتاریزم صدامی و بی توجه به رشد اسلام سیاسی جنگ جهانخواره پیش روی را نشانه خود گرفته بود .
ترامپ امپراتور بزرگترین امپراتوری جهان است و یا حداقل نماد تصویری ان بشمار میرود ، نارسیزم بودنش ، روان پریش بودنش ، سوداگر اقتصادی بودنش هیچ ربطی به اتخاذ راه و روش و سیاست این امپراتوری نخواهد داشت ، او سخنگوی عزمیست که در اطاق فکر تصاحب طراحی شده است .
٢- جمهوری اسلامی نظامیست توتالیته و سرکوبگر مردم کشور خود ، سی و هشت سال است که مردم کشور و خزانه و قدرت انرا در صحنه سیاست به گروگان گرفته تا مقاصد خود را پیش براند . این رژیم طی سی و هشت سال توانست نظام سرکوب ، تجاوز و تاراج و ویرانی را برپا دارد ، مشروعیت داخلی خود را با دو توجیه و سناریو گره زده است ؛ یک مبارزات ضد امپریالیستی که باعث ویرانی و ایستایی چرخه صنعت و علم و دانش گردیده و دیگری استفاده از عواطف مذهبی و شعائر ان که روزبروز رنگ باخت تر میشود . نتیجه ماندگاری این نظام همان بس که کشوری رو به توسعه و رشد به واپس گرایی ها تا مرز انقراض تمدنی در رسیده است .
این نظام برای حفظ منافع عقیدتی خود هم مردم و سرزمین خود را به میرایی کشانیده و هم تقابل نابخردانه ای را با غرب به همه سوداگریهای ان جوامع رشد داده است . خود را درون معادلاتی از سیاست درانداخته که گاه مجبور است نقش سیاهی لشگر را هم ایفا نماید . بخش اعظمی از خزانه کشور هزینه ارتش ها و جنگهایی میشود که فراسوی مرزهای حقوقی ایران قرار دارند. این نظام هم بازیگر سناریو های از پیش نوشته شده قدرتهای کلان و کارتلهاست و هم مدعی رهبری جهان حقیقی و پندار خود .
محصول این سیاست اما ویرانی و رو به گستره نابودی همه شالوده های هستی و حیات درون کشور است ،
این نظام در خود هیچ مکانیزم احیای حیات و انسجام زنجیره های زندگی در درون کشور را ندارد و قادر نیست حتی در صورت واگرد چرخه سیاست خود را برای ترمیم و سازماندهی و کشورداری اماده نماید . همه دانش او و همه ابزار و مکانیزم قدرتش برای حفظ نظام الیت ، سرکوب مخالفان ، تاراج ثروت ملی ، پروپاگاند مذهبی – سیاسی برای استقرار امپراتورک اسلام شیعه در جهان اسلامیست .
٣- ما مردم :
توده ای انبوه و از هم گسسه با ذهنیتی گسل واره از یکدیگر ، حامل دادخواهی ، منافع ، و زخمها گوناگونیم ؛ بخشی به همبازی با قدرت ، بخشی به گذران لحظه ها ، بخشی افسرده از انسداد داد و حضور بیداد ، بخشی بیدار ، بخشی بیدار خواب و بخشی مدهوش خمیازه، و عده ای رها شده در میدان مرگ و زندان و شکنجه .
هر از گاه که به میدان دادخواهی روی می اوریم با هر نیروی خود طعمه سرکوب و سو مدیریت مبارزاتی میشویم . بیداد و سرکوب ، و زخمهای فزون یافته روزگار نوعی از استیصال را برخ میکشانند .
احزاب و سازمانهای ما ، روشنفکران و طراحان ایده های گوناگونان رهایی ما نیز به نام اپوزیسیون و مدیران سیاسی همین گوناگونیها را در خود دارند .
در ان میان عده ای همباز مستقیم و غیر مستقیم نظام بوده و هستند ، عده ای با معیار جدال برون مرزی نظام یعنی تقابل معیوب ضد امپریالیستی اش فرمان خاموشی خود را در زندگی و صحنه مبارزاتی درون کشور امضا نموده اند و جدال کاغذین خود را با امپراتور جهان تنها هستی بی رمق خود رقم زده اند . عده ای چه در هیبت احزاب و چه نهاد و چه فرد خود را کاندید کسوت و جایگاه چلپی سازی نموده و از هم اکنونی اوای ناقوس جنگ گل افشان راه امپراتور شده اند .
و عده ای در گود بسته زورخانه کلام وحدت سالهاست دارند چرخ میزنند .
همه عزم و ادعای همایش سیاسی و وحدت به بن بست منیتی بی رمق خاموش میماند و هیچ اتفاقی جز اتمیزه شدنها ، جز گسلها رخ نمیدهد .
اپوزیسیون در هم تنیده و از هم گسسته ایرانی هنوز نمیداند که در جدال و تقابل با معادلات سیاسی بیرون از خود چه باید بکند ، هنوز نمیداند که الویت مبارزاتیش رهایی از یک نظام توتالیته است و نه نظام جهانی . به خاطر همین سرگشتگی مرتب به بازی گماشتگی و سیاه لشگری توسط ان معادلات دیگر کشانیده میشود.
این اپوزیسیون هنوز نمیداند که تبعیت از معادلات برخ کشیده برون از خود هر لحظه قادر به تغییر است و وعده ها میتوانند به سوختن حرمتهایی بیانجامند که این و ان نیرو در خود بارور ساخته اند .
انان که هستی و توان خود را در طرح وعده های امپراتور جهان قرار داده اند ، انان که پروژه های نامعین و نامعلوم از امکان توفق اشیان سازی را منشور خود ساخته اند در هر اینه از چرخش محتمل سیاست میتوانند همه هستی انباشت شده خود را در قمار سیاست بر باد دهند . انگاه برای تداوم زندگی دادخواهانه خود باید تن به پشیز ترین مرتبه از مطالبات خود بدهند .
اپوزیسیون ایرانی نیازمند یک نشست عاجل ، یک منشور مبارزاتی حداقل و یک همایش گسترده برای عبور از مرزهای ناممکن امروز میباشد .
س. ملکوتی

مطالب مرتبط با این موضوع :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Layer-17-copy

تمامی حقوق این وبسایت در اختیار مجموعه رنگین کمان بوده و استفاده از محتوای آن تنها با درج منبع امکان پذیر می باشد.