جامعه سوسیال دموکرات های لائیک ایران سدلا
 
فرهنگ و هنر

بوی کتلت مادرم 

5 ماه گذشته
387 بازدید

مشاهده تصویر

Loading

+ لیست علاقه

اشتراک گذاری

https://rangin-kaman.net/?p=118069

لینک کوتاه

QR Code For:  بوی کتلت مادرم 
ستاره سرگشته

بوی کتلت مادرم ،
بوی کتلت مادرم آنقدر خوب بود و من همیشه آنقدر گرسنه از مدرسه به خانه بر می گشتم که اغلب سلام را فراموش میکردم ، ولی صورت خسته اما همیشه خندانش ،که می گفت اومدی دخترم، و من می گفتم آخ جون کتلت و در جواب می گفت برای تو هم کمی کته تو قابلمه کوچیکت درست کردم !

کتلت های چیده شده در دیس، گوجه فرنگی های خرد شده توی بشقاب و نان لواش آب خورده لای سفره پارچه ای ، دیگه نمی تونستم منتظر بمانم، کیفم را در راهرو پرت می کردم و چشمهایم دنبال کوچیکترین کتلت بود که در دیس بود ،چون اون همیشه مال من بود ، بر حکم اینکه بچه آخر بودم یه کوچولو درست می کرد تا تو آشپزخونه بخورمش… 

سفره ای که می چیدیم خوشمزه ترین غذای دنیا را تو خودش جا میداد.
اصلا کتلت، همه چیزش سرشار از خاطره است؛ از نحوه ی درست کردنش بگیر تا بوی مست کننده و لذت خوردنش لای نون با سبزی خوردن تازه … و بعد روغنش از لای انگشتانت بریزه تا به آرنجت برسه… و لیس بزنی ..‌.
فرق نمی کرد چند تا کتلت بود و برای چند نفر آدم ، که انگار هیچ وقت سیر نمیشدی از خوردن آن… 

کوچکتر که بودم، وقتی قد و قامتم  به زحمت به ارتفاع اجاق گاز می رسید، کنارش می ایستادم و حرکت انگشت هایش را در برداشتن گلوله ای از مواد و صاف کردن آن روی کف دست چپش و دست راستش هی تو کاسه آبی که در کنارش بود خیس میکرد را دنبال می کردم . 
از صدای «جلیز» تکه گوشت که توی تابه می افتاد لذت می بردم، و همیشه دوست داشتم کمی قدم بزرگتر بود که توی کتلت ها را براش چنگال بزنم، بعد ها که قدم رسید دیگه چنگال را از اول تو دستم نگه می داشتم تند تند می زدم توشون… 
همیشه خدا این پا اون پا می کردم زودتر تموم بشه و اون آخری که همیشه کوچولوتر از همه میشد  زودتر درست بشه چون مال من بود، و فکر می کردم اون کتلت  خوشمزه تر از بقیه  بود،
آخ که چقدر همه کتلت های مادرم دلچسب و خوشمزه بودند.

بزرگتر که شدم، در دبیرستان، کتلت های مادرم ، غذای ظهرم در دبیرستان بود، با دوستانم می بلعیدیم، هر کس یه گاز از ساندویج اون یکی… 
بعد از سالها دوری از مادر و وطنم سال ها طول کشید تا کتلت خوب درست کردن را یاد بگیرم، تا کتلت هایم وا نرود،سفت نشود، شور یا بی نمک نشود، خلاصه فرمولهای مختلف را امتحان کردم تا شباهت به کتلت های او را داشته باشد.
بی فایده بود ، همه را امتحان کردم سیب زمینی خام یا پخته ، 
تخم مرغ کمتر یا بیشتر،
آردنخودچی یا نشاسته ذرت…. هیچ کدوم مؤثر نیست، هیچ کتلتی در دنیا نمیتونه مزه اون کتلت ها را بدهد.

بعد از بیست سال، کتلت هایی که درست می کنم را همه در خانواده دوست دارند جز خودم!
الان دیگر مادرم را ندارم، اما آرزو دارم تنها یکبار دیگر، بچگی هایم را مزه کنم، با خوردن دست پخت مادرم .

راستش را بخواهی کتلت یک غذا نیست ، یک شیوه ی زندگی است و هیچ کتلتی در دنیا هیچ وقت، 
مزه ی کتلت مادرت را نمی دهد.
مطمئنم این حس یک حس مشترک برای تمام ماست…
ستاره سرگشته
Facebook Comments

فایل های پیوست این مطلب

نظرات
  1. Fariba Ghasemi
    ۲۴ فروردین, ۱۳۹۷
    پاسخ

    ستاره را گفتم :
    کجاست مقصد این کهکشان سرگشته؟
    کجاست خانه ی این ناخدای سرگردان؟
    کجا به آب رسد تشنه ،
    با فریب سراب ؟

    ستاره گفت که :

    خاموش !
    لحظه را دریاب !

    “فریدون مشیری”

  2. بهـــروز
    ۲۶ فروردین, ۱۳۹۷
    پاسخ

    آه … چه ساده و زُلال از کوچترین کتلت مادر به بزرگترین حفره ی خالی روح ام پل زدی، ته تغاری! حفره ای که جای خالیش هـیچوقت دیگه توی دلم هم پر نمیشه، مگه باز دوباره بتونیم برگردیم به همون روزهای شیرین بچه گی مون، ساده گیمون.
    دلم مثل دل خیلیا برای دفتر نقاشی رنگی و کاردستی مقوایی،
    دلم برای خط کشی کنار دفتر مشق با خودکار مشکی و قرمز
    برای پاک کن سه رنگ، مداد نوک سیاه با تراش فلزی ام،
    برای گونیا و نقاله و پرگار و جامدادی، با کیف چرمی قهوه ای،
    دلم برای به صف شدن و شنیدن اولین زنگ کلاس و مدرسه
    دلم برای مبصر کلاس، پای تخته سیاه رفتن و انشاء خوندنم
    دلم واسه زنگ تفریح، توی خیاط مدرسه، فرفره و تیله بازی
    برای ذوق کردنام واسه نیومدن معلم، تعطیلی کلاس هندسه
    برای اردو رفتن، برای روزنامه دیواری درست کردن با بچه ها
    برای خنده های موزیانه ی معلم، برای کارنامه، نمره انضباط.
    دلم برای خودم، برای همکلاسی کنار دستی، مشق شب ام،
    تنگ شده، خیلی هم شده، اونقدر که دلم واسشون پر میکشه!
    نمی دونم کدوم روز در پشت کدوم حصار بلند کودکی ام رو جا گذاشتم، راستی آن سوی حصار کسی پیدا میشه که کودکی ام رو دوباره به طرفم پرتاب کنه؟ شاید که دوباره بتونم بچه بشم.

ارسال دیدگاه

نام شما


ایمیل شما


وب سایت شما

نظر شما