تاریخی‌

برگی از تاریخ

2 ماه گذشته

مشاهده تصویر

اشتراک گذاری

https://rangin-kaman.net/?p=122305

لینک کوتاه

در زندگی حرفه ای من به عنوان یک روزنامه نگار ایرانی، شامگاه چهاردهم دیماه سال1357 جایگاه ویژه ای دارد. فردای این روز، آغاز نخست وزیری دکتر شاپور بختیار، همراه با پایان اعتصاب 64 روزه مطبوعات ایران اعلام شد. شامگاه چهاردهم دیماه، من، که آن زمان عضو هیئت مدیره سندیکای نویسندگان و خبرنگاران ایران بودم، همراه با سایر اعضای هیئت مدیره، بنا به دعوت زنده یاد بختیار به خانه ایشان در زعفرانیه تهران رفتیم. ما به یکی از اتاق های این عمارت بزرگ هدایت شدیم و در آنجا با اقای بختیار به گفت و گو نشستیم. پس از تعارفات معموله، آقای بختیار خطاب به ما گفت: “من، حکم نخست وزیری را در جیبم دارم. اما دلم می خواهد این حکم همزمان با انتشار مطبوعات آزاد اعلام شود. شما، به عنوان روزنامه نگار آزاد هستید از همین فردا هرچه دلتان می خواهد درباره من و اعضای دولتم بنویسید و به هر زبانی که می خواهید انتقاد کنید. هیچ مقام لشگری و کشوری حق دخالت در کار شما را ندارد. اگر یک مقام لشگری یا کشوری برخلاف خواست شما پا به مطبوعات گذاشت او را با مسئولیت من به عنوان نخست وزیر با تیپا بیرون بیاندازید. من تمام عمرم، در فرانسه و ایران برای آزادی جنگیده ام و بزرگ ترین آرزویم همیشه این بوده که مطبوعات ما مثل مطبوعات فرانسه آزاد باشند.” این سخنان برای ما طبیعی بود و از آقای بختیار به عنوان یک مبارز میهن دوست و خوشنام انتظار دیگری هم نداشتیم. اما جمله آخر ایشان، بسیار تکان دهنده و درس آموز بود و چیزی بود که به سرعت تحقق یافت. آقای بختیار خطاب به ما گفت:”شما آزادید به هر زبانی که دلتان می خواهد از دولت انتقاد کنید. من، می دانم در شرایط بسیار سختی وارد گود شده ام. اما نمی توانستم خاموش بنشینم و شاهد آن باشم که کشور ما به چنگ آخوندها بیافتد. مسیر حوادث به گونه ای است که آن ها می روند تا مملکت را بگیرند. من مطمئن هستم که اگر آخوندها به قدرت برسند، شما نخستین قربانیان آن ها خواهید بود. شما که در تحقق تحولات کشور نقش ارزنده ای داشته اید. به نظر من، صدای نعلین آخوندها از صدای چکمه نظامیان خطرناک تر است. بیائید اگر میهنتان و مردمتان را دوست دارید مانع این کار شویم. من فقط همین را می خواهم.” ما، پس از خداحافظی با اقای بختیار همان شبانه جلسه ای در دبیرخانه سندیکا تشکیل دادیم و ضمن تماس با دبیران و سر دبیران روزنامه های بزرگ اعلام کردیم که مطبوعات از فردا کارشان را آغاز می کنند. انتظار این بود که در نخستین شماره روزنامه هائی که از طریق توافق با نخست وزیر به اعتصاب پایان داده اند، خبر نخست وزیری آقای بختیار عمده شود و به مردم گزارش داده شود که اعتصاب با تعهد دولت بختیار برای تضمین آزادی مطبوعات پایان یافته است. اما خیانت رئیس هیئت مدیره سندیکا که نوه آیت الله خوانساری امام جمعه مسجد شاه بود و با روحانیت ارتباط تنگاتنگ داشت سبب شد که اعتصاب به نام خمینی تمام شود. کیهان تیتر زد: اعتصاب مطبوعات با فتوای امام خمینی پایان یافت. داستان این بود که رئیس هیئت مدیره در تماس با کمیته استقبال از امام خمینی به آن ها گفته بود که مطبوعات می خواهند به اعتصاب خود پایان دهند. آن ها هم با خمینی در نوفل لوشاتو تماس گرفته بودند و خمینی این فتوا را صادر کرده بود. رئیس هیئت مدیره سندیکا (که نام او در آن زمان محمد خوانساری بود و حالا سید محمد خوانساری امضا می کند)، خود در وبلاگ شخصی اش به موضوع نوکری برای خمینی اعتراف کرده، منتهی با کمال وقاحت مدعی شده که این تصمیم هیئت مدیره بود که از خمینی کسب تکلیف شود. پیش بینی زنده یاد دکتر بختیار در این مورد که نخستین قربانیان پیروزی روحانیت ما روزنامه نگاران خواهیم بود، کاملا درست از آب در آمد. در تاریخ 24 اردیبهشت سال 1358 یعنی درست سه ماه بعد از پیروزی خمینی، 20 عضو مستقل تحریریه کیهان که یکی از آن ها هم خود من بودم، یکباره اخراج شدند و روزنامه را انجمن اسلامی کارگران با حمایت مستقیم خمینی اشغال کرد. سه ماه بعد از آن هم آیندگان، کیهان آزاد، پیغام امروز و حدود 50 نشریه دیگر به دستور دادستانی انقلاب توقیف شدند. اطلاعات هم بعدها دستخوش تصفیه شد و حزب اللهی ها جای روزنامه نگاران حرفه ای را در این روزنامه گرفتند. چقدر زیبا گفت دکتر بختیار که “صدای نعلین آخوندها از صدای چکمه نظامیان خطرناک تر است”. من اطمینان دارم که اگر یک کودتای نظامی در ایران اتفاق افتاده بود، مثل یونان و شیلی و اسپانیا و برمه و همه جاهای دیگر دست بالا 20 سال طول می کشید و بعد روند دموکراتیزاسیون آغاز می شد. اما حکومت آخوندها 35 سال است ایران را به اندازه 350 سال عقب برده و هیچکس نمی تواند پیش بینی کند که مردم ایران کی و چگونه از این بلای خانمانسوز رهائی خواهند یافت. با دورد به همه دلاورانی که از آستانه انقلاب مشروطیت تا به امروز جانشان را در راه آزادی، استقلال و سربلندی ایران فدا کرده اند.

جواد طالعی، روزنامه نگار

Facebook Comments
ارسال دیدگاه

نام شما


ایمیل شما


وب سایت شما

نظر شما