ابوالفضل حاجیزادگان – پژوهشگر اجتماعی
«اگر نبودم، مرا در چیزهایی پیدا کنید که دوستشان داشتم.»
این را حسین طهرانچی در متن معرفی پروفایل اینستاگراماش نوشته بود. جوانی علاقهمند به موسیقی و ورزش که ۳۱ سال بعد از آمدناش به این دنیا، در ۱۸ دی ۱۴۰۴ در نارمک کشته شد. میدانم که جواد مملکتپرست با نام کاربری javiid.mamlekat، رزیتا رخزاده یا همان #دختر_مکانیک، محمدصالح کنشلو که #عشق_آهنی داشت، زهره شماعیزاده که میگفت به کسی که دارد میشود افتخار میکند، حمید مهدویِ آتشنشان که دوست داشت سهماش از این دنیا شغلی باشد که نزد خدا برایاش شفاعت کند، و سایر آن جانهای گرفتهشده نیز به شکلهایی دیگر همین حرف حسین طهرانچی را زدهاند. این را میشود با مرور پستهای اینستاگرامی خودشان و نزدیکانِ همفکرشان متوجه شد.
کیفیتهایی در زندگیهای انسانها جریان دارند که در «شش رقم آخر کد ملی» آنها نوشته نمیشوند. البته که میدانم بخشهای مهمی در صفحههای اینستاگرامشان هم نمایان نمیشوند؛ اما من راه مناسبتر و کمخطاتری برای شناختن این انسانها سراغ نداشتم. از طرفی، شاید این دردناکترین راه نیز برای شناختن نگرشها، نظرها، آرزوها و آمال جانباختگان باشد. اما علاوه بر ملاحظات پژوهشی، بهلحاظ فردی نیز پیمودن چنین مسیری برایام ضرورت داشت. قرار گرفتن در معرض این تجربهی دردناک، میتواند به ما یادآوری کند که «یک» چه عدد بزرگی است؛ تا شدت ابتذال در مناقشهی اصطلاحاً «سیاسی»ای را که دربارهی تعداد جانباختگان در جریان است، بهتر درک کنیم.
برای انجام این مطالعه، ابتدا باید به یک نمونهی معرّف میرسیدم که بهلحاظ تعداد و تنوع، یافتهها را تعمیمپذیر کند. برای شناسایی صفحههای اینستاگرامی کشتهشدگان و نیز اکانتهای نزدیکانِ همفکرشان، از یک راهبرد چندمسیره برای کشف شبکه استفاده کردم[۱]. صفحات شخصی کشتهشدگان، کانون اصلی این جستوجو بودند. بررسی پستها، استوریهای هایلایتشده، کامنتها، تعاملات تکرارشونده، روابط دوستانهی قابل مشاهده و شناسایی گروههای سیاسی و اجتماعیِ مرجع در بین این اکانتها، امکان شناخت بخشی از جهان اجتماعی، فرهنگی و سیاسی آنان را فراهم میکند.
این راهبرد چندمسیره برای شناسایی اکانتها، نهایتاً به شناسایی یک نمونهی ۹۵۷ نفره از کشتهشدگان منجر شد که اکانتهای اصلیِ ۴۷۷ نفر از کشتهشدگان را نیز شامل میشد؛ از این تعداد صفحهی شخصی کشتهشدگان، ۳۰۶ اکانت بهصورت پابلیک بودند و در نتیجه، استخراج اطلاعات بیشتر از آنها برایام امکانپذیر بود.[۲]
قبل از اینکه به سراغ شناخت علایق و نگرشهای اعضای نمونهمان برویم، بهتر است به تصویری اولیه از ویژگیهای جمعیتشناختیشان برسیم. ابتدا بیایید ببینیم که توزیع جغرافیایی محل سکونت نمونهی جمعآوریشده چگونه است. از بین این نمونهی ۹۵۷ نفره از معترضانِ کشتهشده در دیماه سال ۱۴۰۴، ۲۳ درصدشان ساکن شهرستان تهران بودهاند. سهم کشتهشدگان در شهرستانهای کرج، اصفهان، مشهد و رشت نیز بهترتیب ۸، ۶، ۴ و ۴ درصد بوده است. در مجموع، نام ۱۲۰ شهرستان ایران در این نمونهی جمعآوریشده قابل مشاهده است. در شکل ۱، توزیع نمونه در بین شهرستانهای کشور مشاهده میشود. لازم به توضیح است که در بعضی از نقاط کشور، بهدلیل تراکم بالای شهرستانها در نمونه، نام تمام آنها روی نقشه قابل مشاهده نیست.
در سطح استانها نیز بیشترین سهم کشتهشدگان متعلق به استانهای تهران، اصفهان و البرز است؛ بهترتیب با ۳۲، ۱۳ و ۱۲ درصد. استانهای گیلان، خراسان رضوی، مازندران و فارس نیز بهترتیب سهم ۷، ۷، ۵ و ۳ درصدی داشتهاند.

در شکل ۲، توزیع سنی کشتهشدگان را میبینیم. حدود دو سوم کشتهشدگان به ردهی سنی ۳۰ ساله به پایین تعلق داشتهاند. تا اینجا متوجه شدهایم که اعتراضات دیماه بهلحاظ جغرافیایی پراکندگی نسبتاً بالایی داشته و بهلحاظ توزیع سنی چولگی مشهودی دارد که ناشی از سهم بالای جمعیت نوجوان و جوان در بین معترضان است.

یکی دیگر از متغیرهای مهم برای ترسیم سیمای اجتماعی معترضان، گروه شغلی آنها است. با توجه به اینکه منبع اصلیام در این مطالعه، صفحههای اینستاگرامی کشتهشدگان است و معمولاً متغیرهایی مانند شغل، در صفحههای اینستاگرامی بازنمایی نامتوازنی دارند، ناچارم گزارش محتاطانهای دربارهی مشاغل آنها ارائه کنم. اما آنچه میتوانم با اطمینان بیشتری بگویم این است که پرفراوانیترین وضعیتهای شغلی در بین کشتهشدگان «دانشآموز» و «دانشجو» بودهاند.
در بین کشتهشدگان بهسختی میشود فردی با شغل دولتی پیدا کرد. اکثرشان مشاغل رسمی و غیررسمیای داشتند که اقتضا میکرد پولشان را بهطور مستقیم از مردم بگیرند و بهطور روزمره نیز تعاملات زیادی با مشتریانشان داشتند. پرتکرارترین این مشاغل، آرایشگر، باریستا، تتوکار، فروشنده، تعمیرکار، مربی ورزش و… است. البته بین آنها دندانپزشک و وکیل و استاد دانشگاه و سینماگر و بازیگر تئاتر و نوازنده و خواننده هم وجود دارد.
حالا وقتاش است که نگاهی هم به توزیع جنسیتی کشتهشدگان بیاندازیم. همانطور که در شکل ۳ مشاهده میکنیم، همانند بسیاری از مواجهههای حاکمیتی دیگر در ایران و سایر کشورها، توزیع جنسیتی کشتهشدگان اعتراضات دی ۱۴۰۴ نیز بهطور نامتوازنی بهسمت مردان سنگینی میکند. نکتهی قابل توجه این است که نسبت زنان در بین کشتهشدگان، از ۹ درصد در سال ۱۴۰۱[۳] به ۱۳ درصد در سال ۱۴۰۴ افزایش پیدا کرده است. این یافتهها فرضیهی کاهش یافتن مشارکت زنان در اعتراضات ۱۴۰۴ نسبت به اعتراضات ۱۴۰۱ را تضعیف میکند.

حالا که به تصویری چندوجهی از ویژگیهای اجتماعی و جمعیتشناختی کشتهشدگان رسیدیم، میتوانیم به سراغ متغیرهایی مرتبط با علایق و نگرشها و احساسات آنها برویم.
با وجود اینکه شواهدی در تأیید فرضیهی افزایش مشارکت مردان در این اعتراضات دیده نمیشود، بر اساس یافتههای پیش رو، بهنظر میرسد که ویژگیها و نمادهای اصطلاحاً «مردانه» در بین معترضان مقبولیت بیشتری پیدا کردهاند. شکل ۴ نشان میدهد که کدام صفحههای اینستاگرامی مرجعیت و مقبولیت بیشتری در بین صفحههای اینستاگرامی کشتهشدگان دی ۱۴۰۴ دارند. در نیمهی سمت راست این گراف، یعنی آن بخش از شبکه که در این اعتراضات صدای سیاسی بالاتری داشته است، صاحبان اکثر صفحههایی که شاخص Authority بالاتری دارند چهرههاییاند که طرفدارانشان- و نه الزاماً دیگران- آنها را بهعنوان «مردِ قوی و مبارز و قابل اتکا» و نیز «وطنپرست» میشناسند. بیایید اسامی چهرههایی را که در این بخش از گراف مرجعیت بالایی دارند، مرور کنیم: رضا پهلوی، علی کریمی، علی دایی، رسول خادم، رضا علیپور، محمدرضا شایع، آیسان اسلامی، توماج صالحی، شاهین نجفی، بهروز وثوقی، علی سورنا و حتی چهرههایی بهلحاظ سیاسی محافظهکار مانند هادی چوپان و حسن یزدانی.
آنچه در مجموع میتوان بهعنوان یک تغییر معنادار در سالهای اخیر محسوب کرد این است که در شبکههای تعلق و مرجعیت معترضان، یک گروه نسبتاً تازهوارد نیز به جمع سایر جریانهای دارای محبوبیت و مرجعیت اضافه شدهاند. این گروه، رپرهای ایرانیاند؛ از جمله: رضا پیشرو، شایع، یاس، هیچکس، توماج صالحی، بهرام نورایی، علی سورنا و دهها رپری که در سبکهای مختلف و در سطوح ملی و محلی طرفدار پیدا کردهاند و در چنین پیوندی با آنها، اعتراض و خشم و دلتنگی و مقاومت و امید طرفدارانشان در کلام و موسیقی آنها نیز بازتاب پیدا کرده است. لازم به توضیح است که در بین کشتهشدگان، تعدادی رپر محلی نیز مشاهده میشوند.

در شکل ۵، توزیع سنی کشتهشدگانی که هر کدام از ۳۰ صفحهی مرجع- بر اساس شاخص in-Degree- را دنبال میکردند، قابل مشاهده است. علی سورنا، رضا پیشرو و محمدرضا شایع بهترتیب جوانترین دنبالکنندگان را داشتهاند. بهطور کلی، حضور متراکم رپرها در سمت چپ نمودار بهوضوح نشان میدهد که فرهنگ هیپهاپ ایرانی بهشدت در بین نوجوانان و جوانانِ معترض مقبولیت پیدا کرده است. علی سورنا نه تنها جوانترین دنبالکنندگان را دارد، بلکه توزیع سنی دنبالکنندگاناش نیز کمترین واریانس را در مقایسه با ۲۹ اکانت دیگر دارد که نشان میدهد دنبالکنندگاناش بهلحاظ سنی چقدر نزدیک به هم هستند.
قبل از اینکه نام رپرها نیز در کنار رسانهها و «اختلالات سلامت روان» و تغییرات اقلیمی و… به لیست مقصران اعتراضات دیماه اضافه شود، یادآوری این نکته ضروری است که اساساً در فرهنگ هواداری، بخش عمدهی تأثیرگذاری بهصورت پایین به بالا است و بهخصوص در مسائل سیاسی، افراد پرمخاطب سعی میکنند نگرشهای هوادارانشان را بازتاب دهند و نه اینکه خودشان بر نگرشهای سیاسی هوادارانشان تأثیر بگذارند. یکی از مهمترین مثالها برای این تأثیرگذاریِ پایین به بالا در سال گذشته، واکنشهای بسیار تند هواداران محمدرضا شایع به حضورش در برنامهی «گنگ» بود که گفته میشد «قرار است دریافت مجوز برای رپرها را عادیسازی کند». واکنشها بهحدی شدید بود که این رپر بسیار محبوب و مشهور در کمتر از ۴۸ ساعت پس از انتشار تیزر برنامه، مجبور شد جلوی دوربین بنشیند و خطاب به هواداراناش بگوید: «اشتباه کردم … شرمنده» و پروندهی آن برنامه نیز قبل از انتشارش بسته شد.
بیایید به شکل ۵ برگردیم. در سمت راست نمودار، بیبیسی فارسی بالاترین میانگین سنی دنبالکنندگان را در بین ۳۰ صفحهی مرجع دارد و ایران اینترنشنال نیز با فاصلهی نسبتاً کمی در رتبهی چهارم قرار گرفته است. میتوان گفت که افراد مسنتر تمایل بیشتری به پیگیری این رسانهها دارند.

جدول ۱ نشان میدهد که بر اساس شاخص In-Degree رضا پهلوی، آیسان اسلامی و علی کریمی بهترتیب بیشترین میزان مرجعیت را در بین کشتهشدگان داشتهاند و علی دایی، شبکه ایران اینترنشنال و شبکه منوتو نیز بهترتیب در رتبههای چهارم تا ششم قرار گرفتهاند. در مجموع، تقریباً از هر ۷ معترضِ کشتهشده در دی ۱۴۰۴، ۳ نفرشان اکانت رضا پهلوی را دنبال میکردهاند. بهطور تقریبی، این نسبت در بین کشتهشدگان استان گیلان ۳ از ۵ و در بین کشتهشدگان استان اصفهان ۱ از ۳ است.

پیش از این، در شکل ۴ دیدیم که شبکهی مرجعیت در بین کشتهشدگان حول چه چهرهها و رسانههایی شکل گرفته است. بهطور مشابه، شکل ۶ شبکه علایق موسیقایی کشتهشدگان را نشان میدهد. اهمیت این تصویر در این نیست که ببینیم یک خواننده یا سبک موسیقی چقدر روی افراد «تأثیر گذاشته»، بلکه در این است که ببینیم سلیقههای موسیقایی چگونه در کنار هم قرار گرفتهاند و چه الگوهایی از شباهت و نزدیکی ساختهاند. این الگوها میتوانند نشان بدهند که بین افراد نوعی همزبانی فرهنگی و تجربههای نزدیک به هم وجود دارد. در این نگاه، شبکه علایق موسیقایی، تصویری از کنار هم قرار گرفتن سلیقههاست. به همین دلیل، کمک میکند تا بفهمیم افراد چگونه از طریق سلیقههای فرهنگیشان به هم نزدیکتر میشوند، معناهای مشترک میسازند و خودشان را در یک جهان اجتماعی مشترک میبینند.
در بین ۱۰ خوانندهی مرجع (بر اساس شاخص Authority) در بین کشتهشدگان، نام ۵ خوانندهی پاپ در کنار ۵ خوانندهی موسیقی رپ مشاهده میشود؛ بهترتیب: شادمهر عقیلی، شاهین نجفی، شایع، ابی، یاس، توماج صالحی، رضا پیشرو، محسن چاوشی، شروین حاجیپور و هیچکس. در گراف شکل ۶، هرچقدر از سمت چپ به راست حرکت میکنیم، از کامیونیتی رپ ایرانی فاصله بیشتری میگیریم و به طرفداران موسیقی پاپ نزدیکتر میشویم.

تا اینجا بیشتر از دریچهی تحلیل دادههای شبکهای (بهطور مشخص، اینکه کشتهشدگان چه اکانتهایی را دنبال میکردند و این پیوندها چه دلالتهایی دارند) سعی کردم سرنخهایی برای فهم منطق اعتراضات دیماه پیدا کنم. اما این دادهها نیز مانند هر نوع دادهی دیگری محدودیتهای خاص خودشان را دارند و نباید بار تحلیلیِ بیش از حدی را بر روی آنها سوار کرد. در تحلیل فضای آنلاین، برای جبران این محدودیت، معمولاً بهعنوان یک روش مکمل به سراغ تحلیل محتواها میروند. یعنی در کنار تلاش برای فهم الگوهای ارتباطی، سعی میکنند روی فهم محتواهایی که در چنین بسترهایی جریان دارند نیز متمرکز شوند. از این رو، در ادامهی این مطالعه، به سراغ پستهایی که در سالهای مختلف توسط کشتهشدگانِ دیماه منتشر شده بودند رفتم.
شکل ۷ بر اساس تحلیل محتوای ۷۹۲۶ پست اینستاگرامیِ منتشرشده توسط این افراد از سال ۱۳۹۳ تا دی ۱۴۰۴ بهدست آمده است[۴]. همینطور که میبینیم، در سال ۱۴۰۱ با آغاز فیلترینگ اینستاگرام، تعداد پستهای اینستاگرامی منتشرشده توسط کشتهشدگان دی ۱۴۰۴ بهطور مقطعی کاهش یافته و از سال ۱۴۰۲ تا دی ۱۴۰۴ با سرعتی بیش از پیش افزایش پیدا کرده است. در فاصلهی سالهای ۱۴۰۱ تا ۱۴۰۴، پستهای مربوط به سبک زندگی این کاربرها و نیز پستهایی که برای معرفی کسبوکارهایشان منتشر میکردند، رشد محسوسی داشته است. همچنین، سهم پستهای سیاسی این اکانتها در سالهای ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱ رشد نسبیای را نشان میدهد.

حالا بیاییم ببینیم که این پستها مبتنی بر چه احساساتی نوشته شدهاند و در طول زمان توزیع این احساسات چه تغییراتی داشته است[۵]. همینطور که در شکل ۸ مشاهده میکنیم، در سال ۱۳۹۳، تفاضل سهم پستهای مثبت از پستهای منفی ۶۸ درصد بوده است (۸۴ درصد پست مثبت در مقابل ۱۶ درصد پست منفی). اما در سالهای گذشته، این تفاضل بهطور محسوسی کاهش یافته است؛ بهطوری که در سال ۱۴۰۴، پستهای مثبتی که توسط این اکانتها منتشر شدهاند تنها ۴ درصد بیشتر از پستهای منفیشان بودهاند. همچنین، سهم پستهایی که مبتنی بر احساساتی بینابینی نوشته شدهاند (یعنی هم دلالتهای مثبت داشتهاند و هم دلالتهای منفی) بهطور مشهودی رو به افزایش بوده است.

حالا ببینیم که این پستها بهطور مشخصتر بر اساس چه احساساتی نوشته شدهاند. این تحلیل باید مبتنی بر یک چارچوب مفهومی مشخص از دستهبندی احساسات باشد. در جدول ۲، توضیح دادهام که چارچوب مفهومی این دستهبندی احساسات بر چه اساسی تعریف شده است.

حالا میتوانیم ببینیم که سهم هر کدام از گونههای احساسی در این پستها در سالهای مختلف چه تغییراتی داشته است. شکل ۹ نشان میدهد که سهم پستهایی که با «خوشحالی» نوشته شدهاند با چه شیب نسبتاً تندی کاهش یافته و در طرف مقابل، سهم پستهایی که دلالت بر «تابآوری» دارند (تلاش برای ادامه دادن، بهبود یا موفقیت در وضعیتی دشوار) بهطور مشهودی افزایش یافته است. همچنین پستهایی که با «اعتراض» نوشته شدهاند (نارضایتیِ تغییرخواهانه) در سالهای ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱ نیز مانند سال ۱۴۰۴ افزایش محسوسی داشتهاند. سهم پستهایی که با احساس «غم» نوشته شدهاند نیز بعد از افزایشی که در سال ۱۴۰۱ داشت، همواره در یک سطح نسبتاً ثابت باقی ماند و به حالت قبلی برنگشته است. این روندها نشان میدهند که معترضان دی ۱۴۰۴، بهطور یکباره و یا بر اثر «جو زدگی» به خیابانها نیامدهاند و این رفتار سیاسی اعتراضآمیزشان مبتنی بر منطق موقعیتی که در آن قرار داشتهاند شکل گرفته است.

بر اساس این یافتهها، بهنظرم منطق اعتراضات ۱۴۰۴ را نمیتوان بدون اعتنا به مسیرهایی که معترضان در سالهای گذشته طی کردهاند فهمید. کشتهشدگان دی ۱۴۰۴ تقریباً به همان اندازه معترض (ناراضیِ تغییرخواه) بودند که در سال ۱۴۰۱ بودند؛ اما از غمشان (نارضایتی منفعلانه) کاسته شده و تابآوریشان (نارضایتی مقاوم) بیشتر شده بود و البته گاهی نیز- بیش از گذشته- با واقعیتهای پیرامونشان مواجههی طنزآمیز داشتند (نارضایتی شوخطبعانه). این یک روند مشهود در جامعهی ایران است و فقط به معترضان دیماه محدود نمیشود. یافتههای پژوهش طولیای که از سال ۱۳۹۸ تاکنون بر روی صفحههای پرمخاطب ایرانی در اینستاگرام انجام میدهم نیز نشان میدهد که در دو سال گذشته، مروجان ایدهی تابآوری، در حوزههای غیرسیاسی نیز بهطور چشمگیری با اقبال مخاطبان مواجه شدهاند. مهمترین مصادیق اینگونه صفحههای پرمخاطب عبارتند از: مروجان معنویتهای نوظهور (با تأکید بر خودسازی درونی)، مروجان متنهای انگیزشی و رپرها. با وجود تفاوتهایی که در محتوای این صفحهها وجود دارد، وجه اشتراک مهمشان این است که در وضعیتهای دشوار، تاب آوردن و امیدوار ماندن و به مبارزه ادامه دادن را تجویز میکنند.
محمد جباری در یکی از پستهای اینستاگرامیاش نوشته بود:
«زندگی با تغییر خودمان بهتر می شود نه شانس؛
#انرژی_مثبت
#انگیزشی_موفقیت
#زندگی_سالم»
امیر حیدردوست به دوربین لبخندی زده بود و نوشته بود:
«تو باید جرأت ادامه دادن داشته باشی نه امید رسیدن»
رزیتا رخزاده با انتشار عکسهایی از خودش در تعمیرگاه خودرو نوشته بود:
«ما یک شانس برای زندگی داشتیم
و شدیم زنی در خاورمیانه !
سعادتمندانه نبود،
ولی جسورانه بود…
#مکانیک#زن#دختر_فنی»
امیرحسین عشقی شالدهی فیلمی از خودش در حال ورزش در باشگاه بدنسازی منتشر کرده بود؛ با این کپشن:
«سواره سرنوشتم کجا نمیدونم، یه جا نمیمونم
یه باکِ پر دارم، یه راه پر پیچه
تمامه لحضههام دنبالِ اکسیژن و جای آزاد
روزامم جای بازار یطوره دیگه شب میشه
#حصین #رپ»
امیرمحمد کوهکن با انتشار عکسی در زمین فوتسال و در حال مربیگری نوشته بود:
«در مسیر یا بیرون…
جایی برای ضعیفان نیست»
زهرا آزادپور که با کار کردن در کارگاه جوشکاری و رانندگی تاکسی اینترنتی توانسته بود بازیکن لیگ یک فوتبال کشور بماند، با انتشار عکسی از خودش در کمپ تیمهای ملی ایران نوشته بود:
« اگه خستی با تمام خستگیت انجامش بده …
»
اینجا با میل جمعیِ خودانگیختهای برای فراروی از غم و خشم و رسیدن به تابآوری مواجهایم. رقص مادرها و پدرها بر سر مزار فرزندانشان، امتداد همان نیروی اجتماعیای است که در مواجهه با سختیها و سیاهیهای وضعیت، به غمگین بودن و حتی خشمگین بودن اکتفا نمیکند؛ بلکه در برابر تحمیل شکست و تحقیر، میایستد و مقاومت میکند.
برای فهم منطق این میل جمعی برای مقاومت و تابآوری، راهی جز پیمودن مسیری که سوژهی معترض در سالهای گذشته طی کرده است نداریم. با وجود تمام تفاوتها و تکثرها و سیالیّتهای موجود در بین بخش معترض جامعهی ایران، اشتراکات قابل توجهی نیز در بین آنها دیده میشود. منافع حرفهایهای سیاست اقتضا میکند که مسیر شناخت منطق اعتراضات، بهصورت طولی و مستمر طی نشود؛ تا بتوانند هر کدام متناسب با مواضع و منافعشان، روایتی تقلیلگرایانه را به هر کدام از اعتراضات سالهای گذشته نسبت بدهند. در چنین بستری است که بعضی از جریانهای سیاسی تبدیل به صاحبان سرمایههای نمادین جنبش سبز میشوند، برخی دیگر سرمایههای نمادین جنبش زن زندگی آزادی را تصاحب میکنند و گروهی دیگر تبدیل به سخنگویان انحصاری اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ میشوند. اما در لایههای پایین و در بین غیرحرفهایها، آنچه موضوعیت بیشتری دارد، مقاومت و مبارزه در برابر شکلهای مختلف تحقیر است. همانطور که اعتراضات ۱۴۰۱ را نمیشود به واکنشی هیجانی نسبت به یک «اتفاق» فروکاست، اعتراضات ۱۴۰۴ را نیز نمیتوانیم به پذیرش سادهانگارانهی یک «فراخوان» تقلیل بدهیم.
پینوشتها
[۱]. نقطهی آغاز این فرآیند، روش ردیابی پیوندها (link tracing) میان اکانتهای شناختهشده بود؛ به این معنا که از طریق بررسی دنبالکردنها و تعاملات میان اکانتها، تلاش کردم اکانتهای مرتبط را شناسایی کنم. البته هدف اصلیام صرفاً شناسایی شبکه خانوادههای عزادار نبود، بلکه تمرکز اصلیام بر بازیابی و تحلیل ردپاهای دیجیتال خود کشتهشدگان بود؛ زیرا صفحات شخصی آنها امکان دسترسی مستقیمتری به نگرشها، سلیقهها، الگوهای زیست روزمره، بیان عاطفی، ترجیحات فرهنگی و مواضع اجتماعی و سیاسیشان را فراهم میکرد. از این جهت، اکانتهای اعضای خانواده و نزدیکان همفکر عمدتاً بهمثابه مسیرهایی برای رسیدن به صفحات شخصی کشتهشدگان عمل میکردند. در جریان این ردیابی پیوندها، مشخص شد که بسیاری از خانوادههای عزادار در موقعیتهای نسبتاً پیرامونی یا کمارتباطتری در شبکه قرار دارند و الزاماً پیوند مستقیمی با سایر خانوادهها ندارند. برای جبران این محدودیت، از جستوجوی مبتنی بر هشتگ نیز استفاده کردم. هشتگهای مرتبط با نام هر یک از کشتهشدگان بهصورت نظاممند بررسی شدند تا مشخص شود چه اکانتهایی این هشتگها را منتشر کردهاند. این فرآیند علاوه بر کمک به شناسایی خانوادهها و نزدیکان، در موارد زیادی امکان کشف مستقیم صفحات شخصی کشتهشدگان را نیز فراهم کرد. علاوه بر این، سیستم پیشنهاددهی اینستاگرام نیز بهعنوان یک لایهی اکتشافی مکمل مورد استفاده قرار گرفت. با توجه به اینکه یک اکانت فرعی با تمرکز بر مطالب اینستاگرامی مرتبط با کشتهشدگان دیماه درست کرده بودم، پستها و اکانتهای پیشنهادی، در برخی موارد امکان شناسایی پیوندها و اکانتهایی را فراهم میکرد که از طریق روابط مستقیم شبکهای بهسادگی قابل مشاهده نبودند.
[۲]. اگر با هدف راستیآزمایی و یا انجام پژوهشهای مشابه تمایل به دسترسی به لیست این اکانتهای پابلیکِ کشتهشدگان دارید، میتوانید از طریق hjzdgn@gmail.com با من در تماس باشید.
[۳]. بر اساس گزارش Iran Human Rights (IHRNGO)
[۴]. این تحلیل محتوا و نیز تحلیل محتواهای بعدی را بر اساس روش رگرسیون لجستیک و با رویکرد یادگیری نظارتشده انجام دادهام.
[۵]. در شکلهای ۸ و ۹ پستهایی که صرفاً با هدف تبلیغ کسبوکار منتشر شدهاند و ربط مستقیمی با احساسات صاحب صفحه نداشتند، از دایرهی تحلیل خارج شدهاند.