جنگ و جریانها ی سیاسی در گفتوگو با فرهنگ قاسمی از حزب جمهورخواه سوسیالدمکرات و لاییک ایران پرسیدهام: گفتمان براندازی و جایگزینی چهنقشی در جنگ بازی کرد؟ در جنگ، جریانها ی سیاسی در پادایستمان کجا ایستادهبودند؟ و کدام جریانها به نگهبانی از ایران پرداختند؟ چهکسانی رضا پهلوی و همپیمانان انایرانی او را در جنگافروزی یاریکردند؟ جنگطلبها ی خشمگین و جنگطلبها ی شرمگین چهگونه به گفتمان براندازی و جایگزینی میرسند؟ آیا جنگ در نبود برانداز ملی ناگزیر و ناگریز بود؟ حتا اگر براندازان ملی و ایرانی باشند، آشکارا جنگ چنان پرهزینه است که باید از آن پرهیخت. سپهر سیاست را چهگونه باید سامانید؟ و چهکسانی میتوانند این راه ناهموار را هموار کنند؟ آیا همبودمان شهری (جامعه ی مدنی) در زمین سوخته ی ایران برخواهد خاست و امکانی برای یک جمهوری ایرانی خواهد رست؟ یا در این برهوتی که نوسازی خرکی و سرکوب درازدامن پسانداخته است، برآمدن و بالاییدن همبودمان شهری و سامانش قدرت و داوری همچنان دور از دست مینماید؟ و هنوز هزینهها ی بسیاری باید پرداخت؟ دامها ی اجتماعی و همبودیک چرا در ایران امروز به درستی دریافت نمیشود؟ و راهی برای گذار از آنها گشوده نمیشود؟ جنگ در همبودمانها چهگونه آغاز میشود؟ و کار میکند؟ جنگ میان ایران و اسراییل چه هنایش و تاثیری بر همبودمان ایرانی خواهد گذشت؛ و آیا میتواند در برآمدن یک دولت، حکومت و ساختار ملی بهکار آید؟ برای پایانیدن به جنگ چه باید کرد؟ و آیا امکانی برای برآمدن یک دولت ملی و گشایش این گره کور و تاریخی هست؟ آیا سرانجام مردمان ایران میتوانند بر سرنوشت خود چیره و حاکم کنند؟ با همرسانی و بازخوردها ی خود به این گفتوگو ادامه دهید و بخشی از جریانی باشید که راه میبرد و نه راه برده میشود. از پسند (سابسکرایب) این کانال که کانالی برای شنیدن صداها ی تازه است هم کوتاهی نکنید؛ همه ی راهها ی بزرگ با همین گامها ی کوچک آغاز میشود.

« Nous ne pouvons pas changer le régime sous un bombardement », alerte l’opposition iranienne
Prise en étau par le double danger des bombardements américano-israéliens et de la répression politique, privée d’internet, fuyant les villes, l’opposition républicaine iranienne peine à



یک پاسخ
جناب فرهنگ قاسمی از شما در خواست میکنم تا این دیدگاه مرا منتشر کنید واقعا برایش وقت گذاشتم و آنرا مهم میدانم. اما به صورت کوتاه بگویم که گروه شما و گروههای دیگر نیز با گوشه گیری و منزوی بودن و در میدان نبودن و مصدقی بازی کردن و در ۲۸ مرداد قفل شدن و همچون زیتونیان، همچون چپها … باعث این سیه روزی بوده و هستید. شماها نتوانستید به روز شوید. شاید سن و سالتان نیز اجازه نداده و نمیدهد !
پرسش بسیار مهمی را شما مطرح کرده اید. چرا چپ ایران اگر این کتاب را خواند، آنرا بکار نبست !؟ پاسخ این است اگر خواند و آنرا دانست، اما نفهمید ! آنرا ننیوشید، یعنی ازش پند نگرفت. حالا چرا !؟ برای اینکه عمیقا در سندروم اسلام قرار داشته و دارد. همچنانکه شاه اللهی ها نیز در همین سندروم هستند. ببینید : شما از چند نفر نماز خوان بپرسید معنی نماز را ! نمیدانند ! این معنی نماز ندانستن است که امام حسین که یک متجاوز به یک دختر بچه ی شش ساله است براشان مقدس میشود و سالار شهیدان. محمد که اگر وجود میداشته یک پدوفیلیا ست و درصد بزرگی از مومنین حاضر نیستند دختر بچه شان را که سه تا شش ساله است در بغل یک مرد ۵۷ ساله بگذارند اما بدون تعقل این فرد را خاتم پیامبران و اکرم اکرمها و… می نامند. تعقل و شکستن هسته ی مرکزی جهل کاری ست کارستان !!! همچنان که چپ ایران می بایست تحریر الوسیله خمینی «کبیر» را خوانده باشد، جواز کامجوئی از شیرخوار را خوانده باشد و…با این همه میرود و جلوش زانو می زند و در او جنبه های ضد امپریالیستی می بیند فرخ نگهدار یکی از سمبولهای این فرقه است. لباسها ساواکی پوشیدن فاشیستهای نازیستی نیر از همین گونه هستند. برای همین ما دچار همان Xاللهی بازی هستیم که چپمان چپ اللهی ست و راستمان شاه اللهی و مذهبیمان حزب اللهی ست و هیچ کس وجود رقیبش را تحمل نمیکند. این فاشیست بازیها چنان صدمه ای به جنبش زیبای زن زندگی آزادی زد که ثمره اش را داریم میبینیم. شما سخنان پوک و پوچ مدعی رهبری و همسرش را و مشاورینش را و طرفدارانش را در طول این چند سال با همانندهای خودشان در طرفهای مقابل با هم مقایسه کنید. اینان حتا چند نفر ملایم را نیز از میان خودشان بیرون کردند. اینان بوده و هستند که ایران را به این امضاء رسانیدند. و گر نه بیش از ده ملیون ایرانی میتوانستند با تحمل محترمانه رقیب جهان را با انقلاب نوین ایران همراه کنند. اما وقتی شعار زن زندگی آزادی تبدیل به شعار مرگ بر این و آن میشود نتیجه همین میشود. گسستن همه پیوندها و ۵۷تی نامیدن این و آن و «مرگ بر» ها و فحاشی ها و رکیک گوئی ها… واقعا بیائید با هم خجالت بکشیم.
این دومین باری ست که پس از برقرار اینترنت نظر مینویسم. نخستین نظرم را نمیدانم منتشر شد یا نشد. ندیدم !