نیره انصاری
بیرون آوردن جسد و پیکر کشته گردیده توسط نظام اسلامی و ایدئولوژیک، عملی است که در ردیف سلسله رفتارهایِ کشتنِ نمادین قرار دارد که از دیرباز تاکنون در حال انجام است و آرام از کنارمان می گذرد.
حتا در سالهای اخیر کشتن مجازی و استعاره ای به گونه ای چشمگیر روبه افزایش نهاده است. [انسان های] جنگ طلب روزانه کوله بار جنگ طلبیِ درونیِ خود را تحت عنوان تعصب، حقانیت و اتخاذ تصمیم و بیان اعتراض در اَشکال و شیوه های مختلف از منظر مذهب، ایدئولوژی و سیاست گوناگون بروز داده و آن را باطل می نماید. زبان نفرت نه تنها ارتباط با اندیشه را از دست داده است، بل، تحت فرمان غرایز قرار گرفته و به بازتابِ میل انسان برای ویران کردن اطراف بدل شده است.
در حقیقت در باور دشمنان[ رژیم اسلامی و…] مردمان ایران زمین، مرگ فیزیکی معترضان برایشان اهمیت چندانی ندارد، مهم اخراج آنان [معترضان] از تمامی چرخه های حیات، اخراج از هستی و بستنِ هر پنجره و دروازه ای است که معترضی ازآن طریق به زندگی بازگردد. از سوی دیگر ذهن این دشمانِ مرز و بوم ایران براین باور آلوده و باطل است که انسان به تنهایی دارای چندین هویت است، یعنی بیش از یک چرخه حیات دارد، هویت مذهبی، هویت کاری و انواع دیگر که باید از طریق کشتنِ دوباره و چندباره به آنها پایان بخشند.
یعنی مرگ نخست که با به قتل رساندن معترضان و مرگ فیزیکی نمی تواند آنان را از چرخه حیات بیرون کند، از این رو بیش از یک مرگ لازم است تا رژیم اسلامی مطمئن شود که آنان مرده اند.
در واقع آنچه در اینجا زبان می گشاید تنها اجساد را از قبرها بیرون بیاورند نیست، بل، غریزه مرگ است که مرگ نخست را جا میگذارد و می خواهد به مرگ دوم برسد. یعنی همواره در مابین مرگ اول و دوم در حال فعالیت و تلاش است.
ژاک لاکان در این خصوص می گوید، «ساکن همیشگی میان دو مرگ است». این عمل، ترس عظیمی از جاودانگی معترضان دارد. به همین جهت است که رژیم اسلامی و کمپانی اش چنین ژاژفایی و یاوه گویی نسبت به پیکر کشته شده معترضان روا می دارند چون همگی در اطراف مرگ دوم در حال چرخیدن هستند از ترس اینکه مبادا کشته شدگانِ راه آزادی نمرده باشند و باز به چرخه حیات برگردند. در حقیقت نیرویی در پی توقف و سکون تاریخی است و در غالب اوقات، خشونت و جنایت چنین است که عامل خشونت و کشتار شهروندان و فاعل به قتل رساندن معترضان، احساس می کند که کسی/ جمعیتی به عنوان مانع میان نظام و آرزوهایش قرار دارد. بنابراین بخش مهمی از جنگ طلبی و کشتارو فعال نمودن غریزه مرگ با همان انگیزه ای عملیاتی می شود که «ترس» از دیگری/دیگران نیز به واسطه آن روی می دهد.
در حقیقت هیچ ایدئولوژی ایی به تنهایی و بدون انگیزه شدید درونی، تنها به بهانه ایدئولوژیکی بدل به فاعل خشونت بار و جنایت که بتواند صدها و هزاران انسان را به قتل برساند، نمی گردد.
از همین رو هرگاه بخواهیم درنده خوییِ رژیم هایی چون حکومت اسلامی در ایران را مفاهمه کنیم، نیازمند ارجاع و بازگشت به مفاهیم روانی هستیم. مفاهیمی مانند «مرگ دوم» و «ترس از اختگی»!
نیره انصاری، حقوق دان ایرانی-سوئدی، کارشناس حقوق بین الملل عمومی و حقوق اروپا و حقوق عمومی و عدالت انتقالی و مدافع حقوق بشر
21،1،2026

